پایگاه خِرَدگان: پژوهشهای مستند درباره تاریخ و فرهنگ ایران زمین، مقابله با تحریف تاریخ و پاسخ به ایرانستیزان
تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با تمدن اَرَته قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، سومری و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
بر اساس شاهنامه، نشستگاه فریدون و منوچهر در محدوده مازندران کنونی قرار داشته است. با روی کار آمدن کیانیان، پارس و استخر اهمیت مییابند و در دوران گشتاسپ، نشستگاه شاه به بلخ منتقل میشود؛ البته در اواخر دوره کیانیان، بار دیگر پارس و استخر جایگاه مهمی پیدا میکنند. در دوره ساسانیان تیسفون جایگاه شاهان ایران است. در این میان، نشستگاه ضحاک در شاهنامه بیتالمقدس معرفی شده است.
افغانستان امروزی بخشی مهم از تمدن ایرانی بوده است، اما این به معنای همسانی «ایران» در شاهنامه با افغانستان امروزی نیست. هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمیتوان به مرزهای سیاسی دولتهای امروزی محدود کرد. در شاهنامه، شهرها و مناطق گوناگون از شرق تا غرب، بخشی از ایران هستند. پایتخت ایران در شاهنامه چندین بار تغییر میکند و در بیشتر موارد، در مناطق غربیتر قرار دارد.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه میتوان گفت واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد. از متون باستانی ایرانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود. هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
استرابو در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است. استرابو بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. بنابراین، نوشتههای اراتوستن و استرابو به هیچ وجه دلیلی برای محدود کردن آریاییها به شرق جهان ایرانی نیست و ربطی به فرضیه مهاجرت آریاییها ندارد.
به راستی در سده ۲۱ ما باید نوشتههایی درباره جاودگری را باور کنیم؟! ایرانستیزان به منابعی استناد میکنند که نویسندههای آنها به جادوگری اعتقاد داشتهاند! از طرفی این نویسندهها گویا آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای ایران نداشتهاند و در منابع پیش از آنها هم ذکری از جادوگری نیست. یک احتمال این است که برخی از غیر ایرانیان وقتی سطح بالای علم و دانش ایرانیان و کارهایی مانند کیمیاگری را درک نمیکردند، آن را به جادو مرتبط میساختند.
سینسیوسِ کورِنایی صراحتا تاثیرپذیری دموکریت، فیلسوف یونانی، از اوستن، دانشمند ایرانی را گزارش میدهد. او مینویسد دموکریت با برگرفتن اصول از اوستن، چهار کتاب درباره رنگآمیزی تألیف کرد: درباره طلا و نقره، درباره سنگها و درباره ارغوان. ویژگیهای شخصیتی دموکریت یادآور برخی آموزههای ایرانی و زرتشتی است. دموکریت را «فیلسوف خندان» میخواندند، چراکه برای شادمانی انسان بهای زیادی قائل بود.
آیا ممکن است تصویری که در منابع یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» شکل گرفت، با برخی شخصیتهای خردمند در متون ایرانی ارتباطی پیدا کرده باشد؟ یا حتی برخی روایتهای ایرانی درباره حکیمان باستانی مانند اوشنر دانا از اوستن تاثیر گرفته باشد؟ در حال حاضر تنها طرح یک پرسش و یک فرضیه پژوهشی است؛ نه ادعای پیوند قطعی این دو شخصیت.
میترا در روم، شکل متفاوتی از نمونههای ایرانی و هندی داشت. این آیین در محیط فرهنگی گستردهای شکل گرفت که عناصر ایرانی، آناتولیایی، یونانی، رومی و نجومی در آن با یکدیگر ترکیب شده بودند. آیین میترائیسم نمونهای روشن از تبدیل یک ایزد باستانی خاوری به یک نظام دینی جدید در جهان رومی است. همین فرایند، میترائیسم را به یکی از مهمترین نمونهها برای مطالعه تعامل ایران، هلنیسم و روم در تاریخ ادیان باستان تبدیل میکند.
کشور ایران تهاجمهای بزرگی را به خود دیده است، از جمله آنها میتوان به تهاجم بزرگ الکساندر مقدونی و تهاجم خلفا اشاره کرد. از این بابت طبیعی است که نام بسیاری از دانشمندان از یاد برود. البته با توجه به فراگیری دانش و وجود دانشمندان زیاد، نامهای زیادی از ایران باستان به جا مانده ولی آثار آنها ناقص و اندک به دست ما رسیده است. حتی میتوان گفت یاد و خاطره بسیاری از دانشمندان ایران باستان محو شده است.
پیش نمایش برگه پسین:

بسته آموزشی جامع UI/UX
این بسته آموزشی یک مسیر کامل برای تبدیل شدن به یک طراح UI/UX است که تمام مهارتهای مورد نیاز این مسیر را در کنار هم پوشش میدهد.























