شاهنامه
زنان نقش اساسی در شاهنامه ایفا میکنند. داستانهای شاهنامه با گردیه غرور را در ژرفای همهی زنان روان میکنند، با سیندخت در برابر همهی کوچک شدنها میایستند، با گردآفرید شادی را در دلها زنده میکنند. با فرانک و کتایون درایت را میفهمانند و با شیرین عشق و دوستی و وفا را میآموزند.
رودابه زنی آگاه به ارزش و جایگاه اجتماعی خویش، زنی پر شور در عشق، پایدار در انتخاب و در راه دشوار زندگی، وفادار به همسر و پاک و درستکار، بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ. وقتی مادرش از عشق او به زال آگاه میشود، رودابه با همهی وجود پر از شرمش، مهر خود را آشکار میکند.
در بررسی شخصیت سیندخت میتوان گفت که: آمیزش خردمندی و وقار، عواطف زنانه و مادرانه در شخصیت این زن به راستی آفرین دارد. او در نهایت زیرکی و کاردانی، شهبانویی استوار، مادری سزاوار و همسری وفادار است. سیندخت ثابت میکند که کردار درست و سنجیده مردان در بسیاری از مواقع، تحت تاثیر همسر خردمند آنهاست و عزت و احترام و بزرگداشت سیندخت ناشی از رفتار خود اوست.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
ایثار مادرانه فرانک آغاز ایستادگی پر از رنج در برابر ستمگری ضحاک است. فرانک با رنجی طولانی، فرزندش را از چنگ ضحاک میرهاند، به راههای دور میبرد، سالها بیم و امید را تحمل میکند و سرانجام، با چشمانی اشکبار، فریدون را راهی نبرد با ضحاک میکند. فرانک اگر این دشواریها را به جان نمیخرید دیگر فریدونی نبود که همراه با کاوه و مردم، ایران را بازپس گیرد و درفش کاویانی بر پا شود.
یکی از داستانهای شاهنامه داستان جانفشانی پهلوان ایرانی با نام «گرامی» برای درفش کاویانی است که حتی پس از قطع شدن دست، با دندان درفش را برافراشته نگه میدارد. این داستان، عشقی شورانگیز به درفش باستانی ایرانیان را نشان میدهد به طوری که ایرانیان با چنگ و دندان درفش کاویانی را بر افراشته نگه میدارند.
جایگاه درفش کاویانی در جهان اساطیری ایرانیان بسیار قابل توجه و حتی شگفت آور است. در شاهنامه، مهمترین و ارزشمندترین درفش ایرانیان همانا درفش کاویانی است که میتوان از آن با عنوان درفش میهنی ایران نام برد. ایرانیان برای درفش کاویانی جانفشانی میکردند و دشمنان هم نیروی ایران را در درفش کاویانی میدانستند و میخواستند آن را به چنگ آورند.
داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک یکی از نمادینترین و پرمایه ترین داستانهای اسطورهای در جهان است. داستان ضحاک درسهایی میدهد که گویی دارای گفتاری جاودان برای همه روزگاران بشر است و ذهنیت انسانِ باستانی، آنها را در قالب داستانی نمادین در یادها ماندگار کرده است. ضحاک با تمام قدرت خود، با تمام ستمگری خود پس از هزار سال از بین رفت و امید به مردم بازگشت.
نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است. فریدون به خوبی میدانست که نبرد با ضحاک خطرات زیادی دارد و جان خود را به خطر انداخت تا با جادوگری و نگاه اهریمنی مبارزه کند. اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را میخوردند تا آرام شوند خود نشان میدهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.
بر اساس اسطورههای ایرانی اگر پادشاهی به کژی و نابخردی و ستمگری روی میآوُرد، فره ایزدی از او دور میشد و دیگر شایسته پادشاهی نبود. یعنی مشروعیت خود را از دست میداد. جنبه بازدارندگی فره ایزدی قابل توجه است. میتوان گفت فره ایزدی بازدارنده ستمگری در منش ایرانشهری بوده است.
در شاهنامه هیچ جا از درفشی که نشان شیر و خورشید در کنار هم و در یک درفش آمده باشد، سخنی نیست. درفشهای غیر از درفش کاویانی، درفشهای سپاهیان و بزرگان بودهاند و جایگاه میهنی نداشتند و به صورت مداوم از آنها یاد نمیشود. در شاهنامه علاوه بر درفش میهنی کاویان از درفشهایی با نقشهای شیر، پیل، گراز، اژدها و... هم یاد میشود بنابراین نمیتوان گفت که از «شیر و خورشید» یا «گراز و خورشید» یاد شده است.
پس از آنکه پسران کاوه توسط ضحاک به قتل رسیده بودند، این آهنگر قهرمانانه در مقابل ضحاک ایستاد و علیه او شورش کرد. کاوه از کاخ ضحاک بیرون آمد، پیشبند چرمین خویش را بر سر نیزه کرد و فریاد بر آورد: هرکه خواهان مرگ این اژیدهاک ستمگر اهریمنی و خواهان پادشاهی فریدون است به من بپیوندد...
با آنکه اصلی ترین منبع فردوسی شاهنامه ابومنصوری بوده است ولی اشعار فردوسی نشان میدهند که گاهی از منابعی غیر از شاهنامه ابومنصوری استفاده کرده است. برای مثال میتوان به داستان بیژن و منیژه اشاره کرد که همسر فردوسی از روی دفتری پهلوی برای او خوانده است. حتی احتمال میرود داستان اسکندر هم از منابع دیگر گرفته شده باشد.
میتوان گفت کیخسرو در شاهنامه بیشترین آمیختگی را با کوروش بزرگ دارد. بخشهای زیادی از شاهنامه حاصل آمیختگی تاریخ و اساطیر است و داستانهای شبیه به هخامنشیان در شاهنامه دیده میشوند (به ویژه در قالب داستانهای کیانیان). تعجب آور است که برخی اسکندر پسر داراب را همان الکساندر مقدونی میدانند اما کوروش را کیخسرو نمیدانند!
یکی از شباهتهای آشکار داستانهای کیخسرو در شاهنامه به روایتهای کوروش بزرگ، داستان کودکی آنهاست. در هر دو روایت، پادشاه (افراسیاب و آستیاگ) بهسبب خوابی یا پیشگویی، از تولد کودکی بیمناک میشود که قرار است تاج و تختش را تهدید کند. هر دو داستان بر محور پیشگویی، ترس پادشاه از جانشین آینده، پنهانکردن نوزاد و نجات معجزهآسای او شکل گرفتهاند.
کیخسرو آمیختگیهایی با کوروش بزرگ دارد، داراب آمیختگیهایی با داریوش بزرگ و داریوش دوم دارد. بهمن اردشیر شبیه به اردشیر یکم و اردشیر دوم است و دارا آمیختگی با داریوش سوم دارد. جالب آنکه نام برخی از این پادشاهان در اوستا نیامده است ولی در شاهنامه بخشی از پادشاهان کیانی هستند؛ این موضوع آمیختگی کیانیان با هخامنشیان را آشکار میسازد.
در شاهنامه واژه ایران علاوه بر اشاره به جهان ایرانی و کشور ایران، گاهی برای اشاره به پایتخت کشور و جایگاه شاهی استفاده میشده است. یعنی ایرانیان برای اشاره به سپاهیان یا پهلوانانی که به فرمان شاه از درگاه شاهنشاهی آمدهاند، به کار میرفته است. آشکار است که سیستان در شاهنامه بخش مهمی از ایران بزرگ بوده است و پهلوانان سیستان جانفشانیهای فراوان برای ایران کردند.
فردوسی پاکزاد، مردی که فراتر از زمان خود میاندیشید و شاید برای همین رنجهای فراوانی کشید. اگر شاهنامه نبود چه بسی زبان پارسی فراموش میشد و اگر زبان پارسی فراموش میشد بسیاری از آموزههای اخلاقی هم فراموشی میشدند و خدا میداند امروز انسانیتی بود یا نه!!! سراسر شاهنامه ستایش دانش، خرد، نیکی، آزادگی و جوانمردی، داد و دَهِش، عشق به ایران و انسانیت است.
در متون تاریخی وصیت نامهای از کوروش بزرگ نقل کردهاند که سرشار از مفاهیم بالای انسانی است. این وصیت نامه اشتراک نسبی در منابع دارد و نشان میدهد که در جهان باستان اندرزهای پایانی کوروش مشهور بوده است. اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش میدهد و در شاهنامه فردوسی وجود دارد، شباهت زیادی به اندرزهای کوروش در گفتار گزنفون دارد.
از نظر اسطورهای جشن نوروز با جمشید ارتباط دارد و جمشید در بسیاری از منابع تاریخی و ادبی ما به شکل یک پادشاه ترسیم و داستانهای دلکشی هم درباره نوروز گفته شده است. در شاهنامه، آثارالباقیه و کتابهای دیگر، نوروز را به جمشید نسبت دادهاند. شواهد نشان میدهند پیوند نوروز با جم هورچهر (جمشید) از دوران هخامنشیان مطرح بوده است. ایرانیان از دیرباز به دنبال یافتن روزی مناسب برای گرامیداشت پیروزی جم هورچهر بر یخبندان اهریمنی بودند که در اوستا از آن یاد شده است…
درباره موضوع کوروش و فریدون باید گفت همانطور که فریدون در اسطورههای ایرانی جایگاه ویژه و غیر قابل انکار دارد، کوروش هم در تاریخ ایران جایگاه ویژه و غیر قابل انکاری دارد. به طور کلی گویی فتوحات و رفتارهای کوروش بزرگ در غرب بیشتر در روایات فریدون آمده است.
مازندران همواره پهلوانپرور بوده و در نوشتارهای کهن ایرانی از پهلوانپروری این بخش بارها یاد شده است. مازندران در داستانهای ایرانی جایگاه ارزشمندی دارد، آنگونه که در شاهنامه فردوسی پایتخت پادشاهان خوشنام پیشدادی است. هرچند در دنیای شاهنامه، بعدها جایهای دیگری مانند بلخ و… پایتخت ایران زمین میشوند.
در شاهنامه پیش از داستان بیژن و منیژه، فردوسی داستانی دل انگیز از زندگی خود میگوید. داستان چنین است که در شبی تاریک و تار، ناگهان از بستر بجست و از «بت مهربانش» (همسرش) تقاضای آتشدان درخواست کرد. ماجرای خودش و همسرش را بسیار زیبا گزارش میکند و اینگونه سخن گفتن تنها از کسی بر میآید که بسیار دلداه و دلباخته باشد.
برخی از نویسندگان بدون بررسی دقیق داستان انوشیروان و مرد کفشگر و بدون توجه به بخشهای دیگر شاهنامه، نتیجه گرفتند که در روزگار ساسانی سواد آموختن، انحصاری بوده است و مردم عادی حق درس خواندن را نداشتند و همین داستان را گواه نوشته خود آورده اند! این در حالی است که شواهد گوناگون نشان میدهد که آموختن خواندن و نوشتار برای عموم مردم آزاد بوده است. در آن داستان انوشیروان صرفا اجازه نمیدهد که فرزند یک کفشگر ثروتمند پس از پول زیادی که به شاهنشاه میدهد، در طبقه دبیران قرار گیرد. دبیران در روزگار ساسانی حساس ترین و رازمند ترین کارها را بر عهده داشتند که از جمله میتوان به دستههای کاری مربوط به دادگستری، مالیات، درآمد ویژه پادشاه، امور آتشکدهها و… اشاره کرد. بنابراین ورود فرزند یک شخص ثروتمند به این طبقه صرفا به دلیل داشتن پدر ثروتمند مقدور نبود و کار کفشگر بیشتر به رشوه دادن شباهت داشت.
در آثار شاعران پارسی گوی، بارها از بریدن گیسوان برای سوگواری یاد میشود. یکی از مشهورترین آنها سوگواری بانو فرنگیس برای همسر خوشنامش یعنی سیاوش است. همچنین حافظ هم بیتی در این باره دارد.
با آنکه برخی به اشتباه تصور میکنند نام آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی نیامده، ولی چندین بار نام این پهلوان نامدار ایرانی در شاهنامه فردوسی آمده و آشکار است که خردمند توس با داستان آرش کمانگیر آشنا بوده است. البته جزئیات داستان آرش در شاهنامه نیامده و این موضوع باعث تعجب پژوهشگران شده است!
شاید تصور وجود داستانها و نقاشیهای مرتبط با رستم دستان، پهلوان بزرگ ایرانی در چند سده پیش از سروده شدن شاهنامه، کمی دشوار باشد، اما سُغدیان، چنین یادگارهایی به جای گذاشتهاند. سُغد باستان یکی از مناطق ایرانی نشین آسیای مرکزی بوده و همواره فرهنگ ایرانی در آن منطقه از جایگاه قابل توجه برخوردار بوده است
در میان ایرانیان باستان آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن ایزدان و خدای بزرگ بوده است. گویی شادی خدای بزرگ در نتیجه شادی مردم و زیبایی زمین و آسمان به دست میآمده است. با بررسی آیین ایرانیان باستان در مییابیم مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد.
انتقادهایی به موضوع کوروش و کیخسرو مطرح شده است که برخی از آنها قابل تامل می باشند و برخی از آنها هم صرفا تخریب گرایانه هستند. برخی از منتقدان میگویند که کیخسرو پیش از کوروش بزرگ بوده است در صورتی که کیخسرو یک شخصیت اسطورهای است و اگر بخواهیم برای یک شخصیت اسطورهای زمان دقیق تعیین کنیم کار بیهودهای انجام دادهایم. اساسا این اشتباه است که بخواهیم شاهنامه را با دید صرفا تاریخی نگاه کنیم بلکه شاهنامه دارای داستانهای اسطورهای است که به مرور آمیختگیهایی با تاریخ داشتهاند. همچنین بر خلاف ادعای برخی از افراد، ابوریحان بیرونی به شباهت کوروش و کیخسرو تردید نداشته است و یکسان بودن کوروش و کیخسرو به هیچ وجه دیدگاه یونانیان و رومیان نبوده بلکه خود ابوریحان بیرونی توضیحاتی به جدول افزوده است. پیش از آن ابوریحان بیرونی صرفا نقل قولی از منابع مسیحی کرده که کورش عامل بهمن بوده است. اما درباره شباهت کوروش و کیخسرو خود ابوریحان توضیح خود را نوشته است نه آنکه نقل قول کند.
هویت ایرانی محدود به هیچکدام از مرزهای دولت های کنونی نمیشود. در منابع تاریخی و اسطورهای ایرانی، افغانستان امروزی صرفا بخشی از ایران بزرگ است نه آنکه ایران معادل افغانستان باشد!! در شاهنامه فردوسی از بخشهای گوناگون مانند خراسان، آمل، قم، پارس، آذرآبادگان، کرمان، اصفهان، خراسان، اردبیل، اهواز، گیلان و… به عنوان بخشهای ایران یاد میشود.
چندی است میبینم برخی فردوسی گریزان و شاهنامه ستیزان میکوشند تا با چند بندی دروغین که در آغاز ظفرنامه شرفالدین علی یزدی آمده و در این نوشتار نیز از آنها یاد خواهم کرد برای پافشاری بر این یافه که شاهنامه سخنانی دروغین و گناهآلودی است که خود فردوسی نیز از سرودن آنان پشیمان شده و توبه کرده است بهره ببرند از این رو بر آن شدم تا سخن پایانی را درباره این یافه خُرد بگویم دگرچه که امروزه با پژوهشهای پژوهشگرانی چون زنده یادان استاد عبدالعظیم قریب، استاد مینوی،استاد محیط طباطبایی، دکتر خیّامپور، حافظ محمود خان شیرانی و دکتر ریاحی دیگر نباید چنین یافههایی تکرار شود ولی افسوس که فردوسی گریزان و شاهنامه ستیزان از هیچ کاری برای پایین آوردن ارج و مقام فرزانهی توس و یادگار گرانمایهاش شاهنامه فروگذار نمیکنند هر چند که یافهای بیش نباشد.
شاهنامه افزون بر اینکه حماسه میهنی ایران است؛ خردنامه فرزانشی فرهنگ ایرانی نیز به شمارمیآید که فردوسی فرزانهی توس بسیاری از ویژگیهای مینوی و فرزانشی را با هنر سخنوری و داستانپردازی خویش در جای جای ساختارشاهنامه گنجانده است. اگر همه بندهای اندرزآمیز شاهنامه، گفتههای فرزانهی توس و سخنان باشندگان داستانها برونآوری و گردآوری گردد، گرداوردی فرزانشی و جداسر در چند هزار بند بدست خواهد آمد…
جدا از جایگاه والای شاهنامه فردوسی در فرهنگ ایرانی، نباید کارایی شاهنامه فردوسی در پاسداری از ارزشهای نیکو در گستره جهانی را فراموش کرد.
همایش سرای مهر به کوشش کانون ایرانشناسی باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران و به بهانه مهرگان و پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک برگزار شد. از اهداف این همایش بررسی اسطورهها و معرفی سنتهای کهن ایرانی بود. نکته قابل توجه این مراسم حضور استاد علیرضا شجاعپور بود که پس از سالها در دانشگاه تهران حضور یافت و شعر مشهور خود یعنی «وطن» را برای دانشجویان خواند.
ایرانستیزان به منظور ایجاد تفرقه بین اقوام و مذاهب ایرانی، متون باستانی را یا تحریف میکنند و یا بخشهای مهم را سانسور میکنند! بر عکس ادعاهای ایرانستیزان، گیلان و مازندران جایگاه دلاوران ایرانی بوده است و به جنگاوری و دلیری شهرت داشتهاند. مازندران کنونی پایتخت ایران در اسطورهها بوده و گیلان هم زادگاه فریدون بوده است که علیه دیوها مبارزه کرد. در واقع بر اساس متون باستانی ایرانی، دیوها در گیلان بومی نبودهاند بلکه به این مناطق یورش آورند. بدون تردید این نواحی جایگاه پهلوانان ایرانی بوده است و در برابر اشغال گران ایستادگی کردند. در شاهنامه هم مازندران کنونی جایگاه یلان ایران خوانده شده است.
زمانی که ما قانون اساسی را که یک مفهوم مدرن و جدید است را به دوران باستان میبریم قطعا از جهات گوناگونی با قانون اساسی پسا قرن نوزدهمی تفاوت خواهد داشت. با این حال چندین منبع درباره شیوه حکومت داری و رای و تفکر شاهنشاهی ساسانی در اختیار داریم. فردوسی در شاهنامه از رسالهای که به «آئین اردشیر» نامور بود اشاره میکند. چندی از مواردی که درباره آیین و قانون آنها سخن رانده شده، عبارتند است: نظام جزا و پاداش در نبرد، نظام دیوانی و استخدام دانشمندان، نظارت بر فرمانداران و حفاظت از حقوق مردم، تحقیق و تفحص درباب ایالات و عملکرد حاکمان، توجه به نوگرایی، منع لشگریان شاهنشاه از تجاوز به مال و جان مردم، عملیات های عمرانی، نظام آموزش عمومی و…
شاهنامه فردوسی نشان دهنده هویت ایرانیان است و آشنایی با نامهای شاهنامه میتواند برای ایرانیان بسیار سودمند باشد.
در تاریخ بخارای نرشخى آشکارا به برگزاری جشن سوری اشاره میشود و در شاهنامه فردوسی هم پس از داستان گذر سیاوش از آتش صراحتا آمده است: «سه روز اندر آن سور می در کشید». پریدن از آتش هم یادآور همان گذر سیاوش از آتش میباشد و شاید آمدن واژه «سور» در این ابیات و همچنین پریدن از روی آتش بی ارتباط با چهارشنبه سوری نباشد. لازم به ذکر است که آشنایی ایرانی فرهنگان با روزهای هفته مربوط به دوران پس از اسلام نیست بلکه پیش از اسلام هم ایرانیان آشنایی داشتند. حداقل در همان بخشهایی که پس از اسلام پایگاه بزرگی برای فرهنگ ایرانی شد (همانند سمرقند و بخارا) و اشاره آشکاری به برگزاری جشن سوری در آن مناطق وجود دارد. شواهدی از بزرگداشت سیاوش در دوران باستانی آن مناطق هم وجود دارد.
گرچه با توجه به تحولات گاهشماری خورشیدی، یافتن تاریخ دقیق زادروز فردوسی دشوار است، اما یکم بهمن ماه کنونی هم یادگاری از فردوسی و زادروز او می باشد.
کیخسرو یک شخصیت اسطورهای است که آمیختگیهایی با اشخاص تاریخی و در رأس آنها کوروش بزرگ داشته است (بیشترین آمیختگی را با کوروش بزرگ داشته است). اگر بخواهیم برای یک شخصیت اسطورهای زمان دقیق تعیین کنیم کار بیهودهای انجام دادهایم.
او پادشاه خوبی بود و همه دد و دام و جانوران و هرچه در گیتی بود مطیع اوامر او بودند. وی پسر زیبایی به نام سیامک داشت که خیلی مورد توجه و علاقه پدر بود...
داستان هفت خوان رستم همانند بسیاری از داستانهای شاهنامه دارای حرفهای فراوانی است. داستان در قالبی نمادین و با بیانی جذاب، هشدار میدهد که تصمیم نادرست یک فرمانروای نا آگاه چه مشکلات و تنگناهایی را رقم میزند و برای جبران چه سختیهای فراوانی را باید پشت سر گذاشت!! البته برای درک این موضوع باید شاهنامه را از پیش از داستان هفت خوان رستم پیگیری کنیم.
بوسـههای زال و رودابه، جدایی سـیمرغ و زال، سـوگ سـیاوش
شکی نیست که توران بخشی از حوزه فرهنگی و تمدن ایرانی بوده است اما موضوع اساسی آن است که همه سرزمینهای ایرانی در ابتدا در اختیار پادشاهان ایران همانند جمشید و فریدون قرار داشته است. نام ایران مدتها قبل از آنکه اصلا توران از نظر سیاسی بوجود بیاید در شاهنامه ذکر میشود. توران یک کشور مقطعی بوده است که در تقسیمبندیهای فریدون بوجود آمد که بعدها فریدون هم از این تقسیم بندی صرف نظر کرد.
در هنگام گزینش ابیات شاهنامه، به اینکه از قول چه کسی گفته میشود توجه داشته باشیم. بسیاری از ابیات شاهنامه که گزینش میشوند و گاهی از قول فردوسی بزرگ، نقل میشوند، در واقع سخنانی هستند که پهلوانان، پادشاهان و دیگر شخصیتهای شاهنامه بیان میکنند. البته بدون شک هنرمندی فردوسی در این سخنان قابل توجه است اما گاهی هم از این سخنان سوء استفاده میشود.
پایگاه خِرَدگان و کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران در روزهایی که نزدیک به بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بود، دهه فرهنگی خردمند توس را برگزار کردند. این دهه شامل سه گردهمایی بود که هر کدام با موضوعات «شاهنامه و هویت ایرانی»، «شاهنامه و هنر» و «زبان پارسایان» همراه بودند و در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد. یکی از بخش هایی که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت، شعرخوانی استاد علیرضا شجاع پور بود که بسیار پرشکوه، شعری در واکنش به ناسزاگویان فردوسی خواند.
شاید کمتر درباره دیوارنگاریهای باستانی سغد و نگاره زنان در این دیوارنگاریها شنیده باشیم. سُغد باستان یکی از مناطق ایرانی نشین فرارود بوده و همواره فرهنگ ایرانی در آن منطقه از جایگاه قابل توجه برخوردار بوده است؛ از بخشهای مهم این منطقه میتوان به سمرقند و بخارا اشاره کرد که بعد از اسلام پایگاه مهمی برای فرهنگ ایرانی شد.
با آنکه از اشکانیان در داستانهای حماسی ایرانیان، از جمله در شاهنامه، کمتر نام برده شده است اما بسیاری از داستانهای شاهنامه یادآور دوران اشکانیان هستند. چنین مینماید که تاریخ و تشکیلات دوران اشکانی نفوذ شدیدی در داستانهای حماسی و قهرمانی ایرانیان گذاشت.
در آیینهای میهنی و مذهبی ایرانی داستانهای مربوط به سیاوش نقش مهمی ایفا میکند. در شاهنامه دو داستان بسیار مشهور درباره سیاوش وجود دارد، پایان یکی از آنها خوشایند و فرجام دیگری تلخ و ناگوار است. این داستانها تا به امروز در جشنها و سوگواریهای ما بسیار تأثیر گذار بودند.



































