نوشتارهای ایرانمهر آریایی
از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
سخنان جناب کاتوزیان نشان میدهد که ایشان آنطور که بایسته و شایسته است با منابع ایران باستان، نظامهای اجتماعی و سیاسی باستانی و… آشنا نبودند. برخلاف ادعای کاتوزیان، آثار بر جای مانده از ایران باستان اندک نیستند و موضوع نابودی دانش و میراث مکتوب در دوره خلافت مسئلهای نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
ایرانستیزان میدانند که وقتی حرفهای مطهری و شریعتی را بازنشر کنند چندان مورد توجه قرار نمیگیرند. برای همین به دنبال آن هستند تا همان حرفها را با استناد به گفتههای شخصی مانند پرویز رجبی که سوابقی در حوزه ایرانشناسی دارد بیان کنند. این گفتههای پریشان و پر از تناقض پرویز رجبی با رویکرد پیشین ایشان همراستا نبود. معلوم نیست آن مرحوم در آن زمان تحت چه فشارهای روحی بوده که اینچنین پریشان سخن گفته است.
با توجه به گزارش شاهنامه و کارنامه اردشیر بابکان، احتمال میرود خاندان ساسان در آن روزگار بازماندگان شاهان باستانی شناخته میشدند. ازاینرو، طبیعی به نظر میرسد که بابک، بر پایه سنت زرتشتی «ایوکزنی»، ساسان را به همسری دختر خود برگزیده باشد. حاصل این ازدواج اردشیر بود که با توجه به سنت اشاره شده، جایگاه فرزند پسر بابک را داشت. افسانهای بودن برخی جزئیات، اصل انتساب ساسان و اردشیر به تبار شاهان باستانی را رد نمیکند.
شواهد تاریخی نشان میدهد بردهداری در شاهنشاهی هخامنشی نسبت به بسیاری از تمدنهای همعصر بسیار کمرنگتر بود. پرداخت دستمزد و مزایا به کارگران، کاهش صرفه اقتصادی بردهداری و اصلاح برخی سنتهای کهن در سرزمینهای تابع، از نشانههای تلاش هخامنشیان برای محدود کردن و مقابله با این روش است؛ واقعیتی که در روایتهای ایرانستیزانه نادیده گرفته یا تحریف شده است.
برخی سعی دارند طبقاتی مانند طبقات قرون اخیر بر اساس ثروت را به دوران باستان فرافکنی کنند؛ در حالی که هر جامعه را باید آنگونه که بوده تحلیل کرد. دستهبندیهای رایج در ایران ساسانی بر پایه شغل بود، نه ثروت و اشرافیت. شواهد تاریخی از امکان ارتقای جایگاه بر اساس شایستگی، حضور افراد ثروتمند و متوسط در گروههای شغلی مختلف و سوادآموزی عمومی حکایت دارد.
در ایران باستان، خردگرایی، راستگویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهمترین ارزشهای اجتماعی به شمار میرفتند. این فضیلتها با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی، گسترش دانش، رونق کار و مسئولیتپذیری، زمینهساز شکوفایی تمدن بودند و میتوانند امروز نیز الهامبخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.
متأسفانه دشمنان ایران در سالهای اخیر کوشیدهاند میان قوم لر و هویت ایرانی فاصله ایجاد کنند. یکی از این تلاشها، طرح این ادعاست که در شاهنامه، لرها در اصل هندی دانسته شدهاند و همان موسیقیدانانی بودهاند که بهرام گور آنان را از هند به ایران آورد! روشن است که چنین ادعاهایی با این شیوههای نادرست، تا چه اندازه غیرعقلانی است.
برخی مدعیاند که کتاب «مینوی خرد» نگرشی منفی نسبت به پیشهوران دارد؛ اما بررسی متن کتاب نشان میدهد که چنین برداشتی نادرست است. در «مینوی خرد» صنعتگران به انجام کار در حوزه تخصص خود و دریافت مزد عادلانه سفارش شدهاند و در «دینکرد» نیز مهارت و دانش شغلی عامل پیشرفت و رونق جامعه دانسته شده است. این متون نشان میدهند که تخصصگرایی در آن دوران ارزشی مثبت داشته است.
مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» ادعاهای نادرست و بدون منبع دقیق درباره دانش در ایران باستان مطرح کرده و کتابسوزی سپاهیان خلفا را نادیده گرفته است! این ادعاهای مطهری، در تاریخ معاصر ایران، منبع تغذیهای برای ایرانستیزان از جمله تجزیهطلبان و افراطیهای به ظاهر مذهبی شد و هنوز هم چنین ادعاهایی مطرح میشود.
در این نوشته نمیخواهیم اندیشههای چپ را به کلی نفی کنیم و میدانیم بسیاری از ایرانیان چپ، ایرانگرا هستند. ولی برخی از چپگرایان افراطی ایرانی همان سیاستهای وابستگان به شوروی را سرلوحه خود قرار دادند! ابتدا با جعل و تحریف تاریخ ایران، مفاخر ملی ایران را بسیار سیاه و پلید جلوه میدهند و سپس طرح نابودی هویت ملی ایران را شروع میکنند.
ازدواج با بستگان درجه یک در ایران باستان بسیار اغراق شده است. نوشتههای باستانی در تضاد با این کار وجود دارند و بیاعتنایی مردم و پادشاهان به چنین ازدواجهایی نشان میدهند اصلا هنجاری فراگیر نبوده است. البته پس از جنبش مزدک و پس از اسلام، برخی از موبدان برای حفظ جامعه زرتشتی، ازدواجهای درونخانوادگی را تشویق کردند (به دلایل حفظ تبار مذهبی و تنگناها). بنابراین در تاریخ ایران هم مانند دیگر ملل گاهی ازدواج با محارم ترویج میشده است.
جامعه ما بیش از هر زمان به همین نگاه نیاز دارد: توجه به ریشههای فرهنگی ایرانی، همراه با دوری از هرگونه افراطگرایی و تکیه بر خِرَد، سودمندی و گزینش واقعبینانه بهترین عناصر فرهنگها. این رویکرد همان چیزی است که خِرَدمندان ایران باستان هم میگفتند. دورانی که شکوه تمدنی ایرانی و بهرهگیری از دستاوردهای دیگر تمدنها به اوج رسید.
شهرت شهر گندیشاپور در دوران باستان به دلیل فعالیتهای گسترده دانشمندان به ویژه در حوزههای پزشکی و اخترشناسی بوده است. با این حال مانند همیشه جریان ایرانستیز دروغهایی درباره این نهاد باستانی گسترش داده است که دروغین و تحریفی هستند. واقعیت آنکه مدعیان منبع معتبری ارائه نمیدهند و گفتههای آنها با یکدیگر تناقض دارند.
برخی ادعا میکنند دانشگاه گندیشاپور را پناهندگان سیاسی که از روم مهاجرت کردند برای ایرانیان ساختهاند! البته این ادعا هیچ سند و منبع دقیق ندارد. این در حالی است که در دوران رونق گندیشاپور یعنی دوران پادشاهی خسرو انوشیروان، پیشوای پزشکان نه یک مسیحی بود و نه یک رومی بلکه یک فرد ایرانی و زرتشتی به نام برزویه بود.
به نظر میرسد نویسنده وبلاگ مکتب رئالیسم قصد جوسازی علیه پایگاه خِرَدگان دارد. وقتی پاسخ تاریخپژوهانه ندارد شروع به جوسازی علیه نویسندههای پایگاه خِرَدگان میکند و ادعاهای دروغین را مطرح میکند. در نوشتههای وبلاگ مکتب رئالیسم ضعف آشکار تاریخ پژوهی دیده میشود و نویسنده محترم گفتههای تحریفگران و ایرانستیزان را تکرار کرده است.
مطالب مختلف درباره دانشمندان ایران باستان و در پاسخ به جریان ایرانستیز در پایگاه خِرَدگان منتشر شده است. نویسنده محترم وبلاگ مکتب رئالیسم خیلی ساده میتواند پاسخهای خود را در آن نوشتهها پیدا کند. برای آنکه موضوع روشن شود، تصمیم گرفتیم یک نوشتار در پاسخ به مطلب وبلاگ مکتب رئالیسم آماده کنیم و پیوند دیگر نوشتههای مرتبط پایگاه خردگان را در این مطلب قرار دهیم.
برخی چپگراهای افراطی و همچنین افراطیهای به ظاهر مذهبی، موضوع خلیج فارس را بی اهمیت دانستند! توجه ایرانیان نسبت به این موضوع را غیر منطقی و ناشی از تعصب و عقبافتادگی دانستند!! این گفتهها یا از روی نادانی مطرح میشود یا واقعا علاقه دارند به کشور ما بیشتر لطمه وارد شود! علاوه بر جنبه هویتی، به لحاظ سیاسی هم نام خلیج فارس برای کشور ایران اهمیت دارد.
در گفتههای سلیمانی امیری تناقض وجود دارد و گویا او گفتهها و استدلالهای پیشین خود را فراموش کرده است. سلیمانی امیری یا اصلا با منابع آشنا نبوده است یا با غرض ورزی، بخشهای دلخواه را گزینش کرده است! ایشان گاهی به ترجمهها و فرضیههای قدیمی استناد میکند که نشان دهنده کم سوادی و بهروز نبودن ایشان در حوزه تاریخ ایران باستان است. چطور این افراد که تا این حد از فضای پژوهش دوران هخامنشیان دور هستند، به خود اجازه میدهند درباره آن دوران اظهار نظر کنند؟!
علاوه بر نوشتههای روشن منابع درباره کتابسوزی، روایات فراوانی از ویرانی شهرها توسط سپاهیان خلفا وجود دارد. وقتی یک شهر به کلی ویران میشد، کتابهایش هم از بین میرفتند. به راستی کتابخانه سارویه، گنج شایگان و… چه شدند؟! ترجمه کتابهای ایرانی به زبانهای دیگر مانند زبان سریانی باقی مانده ولی اصل پهلوی کتابها به دست ما نرسیده است. نابودیها صرفا در وقت حمله سپاهیان خلفا نبود بلکه طی دههها در دوران سلطه خلفا بر ایران رخ داد.













