نوشتارهای اشکان دهقان
افسرالملوک عاملی، مثنوی بلندی با نام کورشنامه را به سبک شاهنامه آغاز کرد که آنچه به دست ما رسیده است از آغاز فرمانروایی دیائوکو (دیوکس) پادشاه ماد تا وصیت داریوش بزرگ به فرزند خود و بر تخت نشستن خشایارشا است. توانایی بانو افسرالملوک در حماسهسرایی و آگاهی او از تاریخ ایران باستان در آن زمان قابل تحسین است.
ایران در شاهنامه گاهی به معنای «جهان ایرانی» و قلمرو فرمانروایی جمشید و فریدون آمده است. پس از تقسیمبندی فریدون، «ایران» در برابر «توران» و ... قرار گرفت. طبیعی است که بعدها، در داستانهای مربوط به اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، «ایران» به معنای قلمرو فرمانروایی آنان به کار رفته باشد. گاهی نیز «ایران» در معنایی محدودتر به کار رفته و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد.
در شاهنامه واژه ایران علاوه بر اشاره به جهان ایرانی و کشور ایران، گاهی برای اشاره به پایتخت کشور و جایگاه شاهی استفاده میشده است. یعنی ایرانیان برای اشاره به سپاهیان یا پهلوانانی که به فرمان شاه از درگاه شاهنشاهی آمدهاند، به کار میرفته است. آشکار است که سیستان در شاهنامه بخش مهمی از ایران بزرگ بوده است و پهلوانان سیستان جانفشانیهای فراوان برای ایران کردند.
افغانستان امروزی بخشی مهم از تمدن ایرانی بوده است؛ اما به هیچ وجه به معنای آن نیست که «ایران» در شاهنامه معادل افغانستان امروزی بوده است! هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمیتوان به مرزهای سیاسی دولتهای امروزی محدود کرد. در شاهنامه از بخشهای گوناگونی چون سیستان، خراسان و شهرهای فراوان آن مانند بلخ، آمل، تمیشه، گیلان، ری، قم، پارس و شهرهای فراوان آن مانند استخر، کرمان، آذرآبادگان (آذربایجان) و شهرهای فراوان آن مانند اردبیل، اصفهان، اهواز و ... به عنوان بخشهایی از ایران یاد شده است.
در ایران باستان دروغگویی یکی از بزرگترین رذائل اخلاقی بود و ما نباید دروغ را بپذیریم چه به نفعمان باشد و چه به ضررمان. اینکه نخستین بار مطالب نادرست و به ظاهر در طرفداری از ایران باستان را چه کسانی تولید کردند جای بررسی دارد. بسیاری از برگهها و کانالها صرفا بازنشر میکنند و قطعا تولید کننده اصلی نیستند. پس از مدتی شاهد جوسازی ایرانستیزان علیه فرهنگ ایران به بهانه این مطالب هستیم.
همواره هنرمندان و شاعران نگاه مثبتی به کوروش بزرگ داشتهاند و این پادشاه خوشنام را در اشعار خود ستایش کردند. شاعرانی مانند استاد شهریار، هما ارژنگی، افسرالملوک عاملی، شاهین شیرازی و حتی سمعانی و … شعرهایی درباره کوروش بزرگ سرودهاند و از این پادشاه باستانی به نیکی یاد کردهاند.
چهارم شهریور همزمان با جشن شهریورگان را میتوان روز گرامیداشت پادشاهان خوشنام دانست. بنابراین یاد کردن از کوروش بزرگ در چهارم شهریور میتواند یکی از کارهای ارزشمند در این جشن باستانی باشد ولی نه آنکه چهارم شهریور را زادروز کوروش بزرگ بدانیم. چهارم شهریور به عنوان زادروز کوروش بزرگ، پشتوانه و منبع تاریخی معتبری ندارد. همچنین هفتم آبان، یادبودی از ورود صلحآمیز کوروش بزرگ به بابل است و نباید آن را زادروز این پادشاه خوشنام دانست.
جشن شهریورگان در منابع کهن با مفاهیمی چون شهریاری نیک، پادشاهان خوشنام و پشتیبان آیین زرتشتی پیوند دارد. پیوند میان شهریور و پادشاهی نیک، بهویژه در یادکرد از برخی پادشاهان، جلوه آشکارتری مییابد. شهریور یکی از امشاسپندان است و به معنای پادشاهی آرزو شده میباشد. این جشن همچنین با فلزات و جواهرات، یاری رساندن به تهیدستان و برافروختن آتش پیوند دارد.
برخی از مسیحیان انجیلی و همچنین صهیونیستهای مسیحی صراحتا بیان کردند که جنگ ایران و اسرائیل مرتبط با پیشگویی حزقیال است. از طرفی برخی از آنها معتقدند ایران در آخرالزمان به شکوه تمدنی باز میگردد. هم متون پیشگویانه و هم برداشتهایی که امروز از آنها میشود، نشان دهنده دانش اندک درباره تمدنهای باستانی است. نمیتوان پس از چند هزار سال، خوابها را با وقایع امروز تطبیق داد! بنابراین چنین نتیجه گیریهایی بیشتر شبیه به خرافات است.
در اسناد امریکایی مربوط به کودتای ۲۸ مرداد آمده است که اگر شاه با کودتا علیه مصدق همراهی نکند «دوران سلطنت او به سرعت به پایان خواهد رسید» و کشور سقوط خواهد کرد! در ادامه آمده است: «بر خلاف تصور غلط شاه، امریکا و انگلیس تاکنون از او حمایت کرده و خواهند کرد. اما اگر شاه همکاری نکند این حمایت ادامه نخواهد یافت. نماینده ویژه امریکا عواقب این مسئله را برای او توضیح خواهد داد».
اعلان انحلال مجلس در یک تصمیم ناگهانی انجام نشد بلکه ابتدا همهپرسی (رفراندم) برگزار شد؛ آن هم با دو گزینه «انحلال مجلس» یا «انحلال دولت». انحلال مجلس وقتی اعلان شد که شاه کشور را ترک کرده بود و طرح کودتای ۲۵ مرداد هم لو رفته بود! بنابراین در زمانی که شاه نامه برکناری مصدق را نوشته بود، هنوز انحلال مجلس اعلان نشده بود و حتی بعدها همان مجلس به ریاست کاشانی تشکیل جلسه داد.
ابهام اساسی آنجاست که شاه انحلال مجلس را نپذیرفته بود، پس چگونه حکم عزل را صادر کرد؟ حتی همان مجلس تشکیل جلسه داد و کاشانی رئیس مجلس شد. هفدهمین دوره مجلس شورای ملی در روز ۲۸ آبان ماه سال ۱۳۳۲، یعنی چند ماه پس از مصدق از سوی شاه، منحل شد! یکی از دلایل اصلی برای رد حکم عزل توسط مصدق این بود که به اصالت نامه تردید کرد چرا نامهای که از طرف شاه به دست مصدق رسید دارای ابهامات فراوان بود!
اگر بنا بود در نظام پادشاهی مشروطه، شاه هر زمان که تمایل داشت وزرا را عزل کند، دیگر پادشاهی مشروطه معنای خود را از دست میداد. چنین برداشتی با دیگر اصول متمم قانون اساسی نیز در تعارض آشکار است. از اینرو، اصل ۴۶ متمم قانون اساسی را میتوان ناظر بر نقش تأییدی و تشریفاتی شاه دانست، نه اینکه شاه تنها تصمیمگیرنده درباره عزل و نصب وزیران باشد؛ برداشتی که با جایگاه پادشاه در یک نظام مشروطه نیز سازگارتر است.
در قوانین دوران مشروطه هیچ بندی وجود نداشت که از حق قانونی شاه برای عزل نخست وزیر در دوران فترت (هنگامی که مجلس وجود نداشت) سخن گفته باشد. چنین ادعایی مستند به قوانین آن دوران نبود، بلکه بر پایه سنتها انجام میشد. البته در آن دوران سنتها اهمیت داشتند چرا که قانون بهخودیخود نتوانسته بود همه شرایط را پیشبینی کند و برای آنها راهکار ارائه دهد بنابراین استناد به سنتها رایج بود.
در یک نظام مشروطه، جایگاه مقامات را نمیتوان بر اساس سلسلهمراتب نظامهای پیشین سنجید. هنگامی که یک کشور دارای قانون اساسی است، هر مقام، جدا از عنوان و جایگاه رسمی خود، وظایف و اختیارات مشخصی دارد. شاه در آن دوران مدیریت مستقیم قوای نظامی را در اختیار نداشت. کودتای ۲۸ مرداد با نقشآفرینی و طراحی دولتهای انگلیس و آمریکا انجام گرفت.
از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
سخنان جناب کاتوزیان نشان میدهد که ایشان آنطور که بایسته و شایسته است با منابع ایران باستان، نظامهای اجتماعی و سیاسی باستانی و… آشنا نبودند. برخلاف ادعای کاتوزیان، آثار بر جای مانده از ایران باستان اندک نیستند و موضوع نابودی دانش و میراث مکتوب در دوره خلافت مسئلهای نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
مورخان و جغرافیدانان فراوانی درباره رواج زبان آذری کهن در آذربایجان پیش از فراگیری زبان ترکی سخن گفتهاند. همچنین منابع از رواج گسترده زبان پهلوی در آذربایجان سخن گفتهاند. در رسالهای از روحی انارجانی آشکارا اصطلاحات زبان آذری کهن آمده است و همام تبریزی، پیش از فراگیری زبان ترکی، اشعاری به زبان کهن ایرانی سروده است.
ایرانستیزان میدانند که وقتی حرفهای مطهری و شریعتی را بازنشر کنند چندان مورد توجه قرار نمیگیرند. برای همین به دنبال آن هستند تا همان حرفها را با استناد به گفتههای شخصی مانند پرویز رجبی که سوابقی در حوزه ایرانشناسی دارد بیان کنند. این گفتههای پریشان و پر از تناقض پرویز رجبی با رویکرد پیشین ایشان همراستا نبود. معلوم نیست آن مرحوم در آن زمان تحت چه فشارهای روحی بوده که اینچنین پریشان سخن گفته است.
امرداد (بی مرگی و جاودانگی) دارای جایگاه ارزندهای است. امرداد در میان امشاسپندان جای دارد و واپسین آنها است. هفت در فرهنگ ایرانی یادآور طی کردن راههای کمال است و وجود جشن امردادگان در اوج گرمای تابستان یادآور پختگی و رسیدن به اوج میباشد (۱). در ماه امرداد روزهای ارزشمندی همچون بزرگداشت سهروردی، جشن چله تابستان، صدور فرمان مشروطیت و جشن بامی خواره هم جای دارند.








