نوشتارهای اشکان دهقان
در تیر یشت اوستا اشاره به داستان آرش کمانگیر شده است که یاد آور همان داستانهایی است که در منابع پساباستان آمده است. آرش در تیر یشت بهترین تیرانداز ایرانی خوانده شده که آفریدگار اهورَه مزدا به تیر او دمید. آرش کمانگیر تنها یک پهلوان اسطورهای نیست، بلکه نمادی از فداکاری، میهندوستی و پاسداری از مرزهای ایران در داستانهای ایرانیان است.
نام آرش کمانگیر چندین بار در شاهنامه آمده است و فردوسی بهخوبی با داستان او آشنا بوده است، اما روایت کامل تیراندازی آرش را نیاورده است. احتمالاً علت این موضوع، وفاداری فردوسی به منابع اصلی و تفاوت روایتها بوده است، نه ناآگاهی از داستان. همچنین به نظر میرسد پراکندگی و نابودی منابع ایرانی پس از یورش خلفا در غیبت این روایت در شاهنامه نقش مهمی داشته باشد.
جشن تیرگان یکی از کهنترین آیینهای ایرانی است که با بارانخواهی، آبپاشان، گرامیداشت آرش کمانگیر، بستن دستبند «تیر و باد» و ... شناخته میشود. این جشن پیوندی عمیق میان ایزد تیر، بارش باران، فداکاری آرش و آیینهای مردمی برقرار کرده و بازتابی از باورهای اساطیری و سنتهای دیرپای ایرانیان از روزگار باستان تا امروز است.
اکنون باید پهلوانی برگزیده میشد؛ مردی پاکسرشت، خدا باور، میهنپرست و دلیر. همه نگاهها به یک نام دوخته شد: آرش کمانگیر. آرش رو به مردم کرد و گفت: بنگرید مرا که تندرستم و نیروی زندگی در رگهایم جاری است. اما بدانید که چون این تیر را رها کنم، دیگر از من چیزی باقی نخواهد ماند. تنم پارهپاره خواهد شد و جانم در راه ایران به آسمان خواهد پیوست.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه روایت نسبتاً کامل از داستان آرش را در اختیار ما قرار داده است. اهمیت این روایت زمانی آشکارتر میشود که بدانیم در اوستای برجایمانده، هرچند از آرش یاد شده، داستان او با جزئیات نقل نشده است و در شاهنامه فردوسی نیز با وجود اشاره به نام آرش، داستان پرتاب تیر و تعیین مرز ایران و توران نیامده است.
درباره جشن تیرگان روایتهای گوناگونی وجود دارد. افزون بر پیوند مشهور این جشن با آرش کمانگیر، ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از تیرگان بهعنوان روز بزرگداشت نویسندگی و کتابت نیز یاد میکند. او با پیوند دادن کتابت به آبادانی و پاسداری از جهان و نیز ارتباط روز تیر با عطارد، تیرگان را جشنی برای پاسداشت خرد و دانش میداند.
درفش کاویانی تنها به دوران ساسانیان تعلق ندارد. شواهد اسطورهای، تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد که ریشههای این نماد میهنی به روزگاری بسیار کهنتر بازمیگردد. نقشی کاملا شبیه به درفش کاویانی بر سکههای فرترکههای پارس و برخی آثار هخامنشی دیده میشود. با این حال، ساسانیان بیش از هر دودمان دیگری در حفظ، شکوهبخشی و ماندگار شدن درفش کاویانی نقش داشتند.
مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» ادعاهای نادرست و بدون منبع دقیق درباره دانش در ایران باستان مطرح کرده و کتابسوزی سپاهیان خلفا را نادیده گرفته است! این ادعاهای مطهری، در تاریخ معاصر ایران، منبع تغذیهای برای ایرانستیزان از جمله تجزیهطلبان و افراطیهای به ظاهر مذهبی شد و هنوز هم چنین ادعاهایی مطرح میشود.
در منابعی چون آثارالباقیه و فتوح البلدان تصویری تلخ از سرکوب، نابودی دانش و تحقیر اسیران در خوارزم ترسیم شده است. به گفته ابوریجان بیرونی، کشتار دانشمندان خوارزم موجب پوشیده ماندن بخش مهمی از اخبار و دانش خوارزم پیش از اسلام شد که در واقع بریدن رشتههای حافظه تاریخی یک منطقه باستانی بود.
منابع موثق تاریخی بارها از کشتار مردم بیگناه توسط سپاهیان خلفا در فتوحات نوشتهاند. تجاوز و بردهداری از کارهای رایج بوده است. منابعی مانند تاریخ طبری، آثارالباقیه، اخبار الطوال، الکامل، تاریخ بخارا، فتوح البلدان بلاذرى و... روایات فراوانی از کشتار گسترده ایرانیان توسط سپاهیان خلفا نوشتهاند. در شهرها و مناطقی چون استخر، طمیسه، ری، شاپور، گرگان، سرخس، نهاوند، جلولا، سغد، بخارا، خوارزم و… کشتار و ستمهای فراوانی رخ داده است.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
شباهت درفش کاویانی به آثار شهر سوخته و از سوی دیگر تفاوتهای آن با آثار اورارتو نشان میدهد که درفش کاویانی به صورت مستقل از آثار پیش از اورارتو تاثیر گرفته است. ادعای نادرستی وجود دارد که آثار اورارتو مربوط به چند هزار سال پیش از میلاد هستند!! در صورتی که این آثار مربوط به سده ۹ تا ۶ پیش از میلاد هستند! نشان شهر سوخته مربوط به هزارههای پیش از میلاد است.
پس از هخامنشیان در سکه حاکمان محلی پارس (فرترکهها) درفشی دیده میشود که شباهت آشکاری به داستانهای شاهنامه درباره درفش کاویانی دارد. با توجه به آثاری مانند اختر کاویان و درفش مربعی شکل از دوران هخامنشیان، این احتمال وجود دارد که درفشی از دوران هخامنشیان به دست حاکمان محلی پارس رسیده بود و برای آنها افتخاری بزرگ بود که محافظ درفش باستانی هخامنشیان بودند.
مازه یا مزدایه (مازایوس) در دوران هخامنشیان فرمانروای محلی کیلیکیه، سوریه و بابل بوده است. با تهاجم الکساندر، مازه فرمانروایی الکساندر را پذیرفت و کماکان حاکم باقی ماند. در سکههای مازه شیر و ستاره مقدونی-یونانی (ستاره ورجینا) دیده میشود. در روی سکه با خط آرامی «بعل» نوشته که بعدها در سکههای سلوکیها «زئوس» خدای یونانی خوانده شده است.
ایزدبانوی ایستاده بر شیر در مُهر هخامنشی بیش از آنکه ترسیم خورشید باشد، ترسیم درخشش آناهیتا است تا شکوه او نمایان شود. این موضوع بیشتر با اساطیر ایرانی و هنر هخامنشی همخوانی دارد؛ آناهیتا با آب پیوند دارد، نه خورشید. برخی این نشان را کهنترین نمونه «شیر و خورشید» دانستهاند، اما نقشهای اینچنین پیش از هخامنشیان در میانرودان دیده شده است. در دوران هخامنشیان، در مقایسه با دیگر آثار، این نشان چندان فراگیر نبوده و جنبه میهنی نداشته است.
داستانهای ایرانی از زنانی سخن گفتهاند که در میدان نبرد گاه پیشاپیش همه ایستادهاند؛ در داستان برخی از آنها پاسداری از سرزمین، تبار و راستی دیده میشود. در فضای مجازی گاه نام زنانی جنگجو بیآنکه منبعی برای آن ذکر شود، آورده میشود ولی ما در این نوشته از چند بانو یاد میکنیم که در منابع کهن، دلاوریشان بهروشنی گزارش شده است.
آنچه در داستان آرش کمانگیر چشمگیر است کمان ویژهای است که آرش با آن تیر را رها کرد. این کمان به فرمان سپندارمذ ساخته شد. آرش با آنکه که میدانست پس از پرتاب تیر پیکرش پاره پاره خواهد شد، بر فراز کوهی بلند رفت و به نام خدا و میهن تیر را رها کرد. بنابراین سپندارمذ، در این داستان نقشی بنیادین دارد؛ ایزدی که به یاری سرزمین ایرانیان میآید.
در یک پیشنهاد ارزنده سیب نماد جشن باستانی سپندارمذگان دانسته شده است. ایزد سپندارمذ در اندیشههای باستانی، نگهبان زمین و بانوان پارسا و همسر دوست بوده است. پژوهشهای گوناگون نشان میدهد که ایرانیان باستان از گرد بودن زمین آگاه بودهاند؛ به گونهای که در نوشتههای باستانی ایرانیان، زمین همانند زرده در میان تخم دانسته شده است.
داستان به خوبی گوشزد میکند که نباید ستمگران را دست کم گرفت چرا که با همین بیدادگری هزار سال فرمانروایی میکنند (بیشترین دوران فرمانروایی در شاهنامه). اما در دل این تاریکی، ایستادگی در برابر ضحاک شکل گرفت. فریدون ضحاک را در کوه دماوند به بند کشید تا بیداد از میان برود، اما یاد آن بماند. شر مطلق از جهان حذف نمیشود بلکه فقط مهار میشود. سرانجامِ ظلم حتی بعد از هزار سال، انهدام و نابودی است.
با بررسی آثار در مییابیم که هیچ شواهد قطعی وجود ندارد که نشان جیرفت، شیر و خورشید باشد و در آثار دیگر هم حاشیه شعاعگونه پیرامون پیکر دیده میشود، در بسیاری از آثار باستانی بهعنوان عنصری تزئینی برای القای «درخشندگی» به کار میرفته است. این شیوه هنری تاثیر قابل توجهی در هنر تمدنهای بعدی گذاشت به طوری که آثار مشابه در دوران هخامنشیان هم دیده شده است.







