نوشتارهای اشکان دهقان
ایرانستیزان میدانند که وقتی حرفهای مطهری و شریعتی را بازنشر کنند چندان مورد توجه قرار نمیگیرند. برای همین به دنبال آن هستند تا همان حرفها را با استناد به گفتههای شخصی مانند پرویز رجبی که سوابقی در حوزه ایرانشناسی دارد بیان کنند. این گفتههای پریشان و پر از تناقض پرویز رجبی با رویکرد پیشین ایشان همراستا نبود. معلوم نیست آن مرحوم در آن زمان تحت چه فشارهای روحی بوده که اینچنین پریشان سخن گفته است.
مورخان و جغرافیدانانی مانند یعقوبی، خوارزمی، یاقوت حموی، حمدالله مستوفی و... درباره رواج زبان آذری کهن در آذربایجان پیش از فراگیری زبان ترکی سخن گفتهاند. زبان آذری کهن شاخهای از زبانهای ایرانی بوده است که حتی آثاری از آن زبان در منابع دیده میشود. در رسالهای از روحی انارجانی آشکارا اصطلاحات زبان آذری کهن آمده است و همام تبریزی، پیش از فراگیری زبان ترکی، اشعاری به زبان کهن سروده است.
امرداد (بی مرگی و جاودانگی) دارای جایگاه ارزندهای است. امرداد در میان امشاسپندان جای دارد و واپسین آنها است. هفت در فرهنگ ایرانی یادآور طی کردن راههای کمال است و وجود جشن امردادگان در اوج گرمای تابستان یادآور پختگی و رسیدن به اوج میباشد (۱). در ماه امرداد روزهای ارزشمندی همچون بزرگداشت سهروردی، جشن چله تابستان، صدور فرمان مشروطیت و جشن بامی خواره هم جای دارند.
جاودانگی در سخنگان (ادبیات) پارسی فراتر از ماندن تن است؛ جاودانگیِ جان، جاودانگیِ نام و جاودانگیِ حقیقت است. رسیدن به مرتبهای است که انسان در حقیقت، عشق و نیکی ماندگار میشود. این همان جاودانگی معنوی است که با مفهوم امرداد همسویی دارد؛ جاودانگیای که از راه پالایش درون و کمال روان حاصل میشود، نه از راه گریز از مرگ طبیعی. از این روی میتوان نگاه دیگری به جشن امردادگان داشت...
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
شواهد تاریخی نشان میدهد بردهداری در شاهنشاهی هخامنشی نسبت به بسیاری از تمدنهای همعصر بسیار کمرنگتر بود. پرداخت دستمزد و مزایا به کارگران، کاهش صرفه اقتصادی بردهداری و اصلاح برخی سنتهای کهن در سرزمینهای تابع، از نشانههای تلاش هخامنشیان برای محدود کردن و مقابله با این روش است؛ واقعیتی که در روایتهای ایرانستیزانه نادیده گرفته یا تحریف شده است.
چندی پیش مهرداد ملکزاده در یک نشست خانه اندیشمندان، درباره کوروش بزرگ با ادبیات نامناسب سخن گفت! سخنان مهرداد ملکزاده که از نظر تاریخ پژوهی اشکالاتی داشت، با استقبال ایرانستیزان مواجه شد. کانالها و رسانههای جریان ایرانستیز گفتههای او را بازنشر کردند.
پیوند شیر با میترا در هیچ منبع باستانی نیامده است و فرضیهها بیشتر بر اساس تحلیل آثار باستانی، نقش برجستهها و موارد دیگر مطرح شده است. از آنجایی که میترا مذکر و آناهیتا مونث است و در مُهر هخامنشی یک ایزدبانو ترسیم شده، میتوان گفت آناهیتا در آن مُهر ترسیم شده است. نشانها، تندیسها و نقش برجستههای شیر در ایران باستان کم نیستند ولی دارای جنبههای گوناگون بودند، به طوری که جنبههای نجومی، نیرومندی شیر و… مورد توجه بوده است.
با وجود آثار آشکار از دوران قاجار که پیوند شیر و خورشید با امام اول شیعیان را نشان میدهند، برخی برای رد این ارتباط چند استدلال نامعتبر مطرح کردهاند. این استدلالها بر پایه یک پیشفرض نادرست شکل گرفتهاند؛ یعنی تصور میکنند اگر شیر یا خورشید زمانی غیرشیعی بوده یا حتی پیش از اسلام مورد استفاده بوده، دیگر نمیتواند در دورههای بعدی معنای شیعی پیدا کند!
در دوران قاجار آشکارا رویکرد شیعی به نشان شیر و خورشید وجود داشته است و شمشیر به دست شیر افزوده شد. در نشریهها، سکهها و… همراه با شیر و خورشید نوشته «اسد الله الغالب» (لقب امام اول شیعیان) و «یا علی» دیده میشود. نشان شیر و شمشیر و خورشید محصول دوران قاجار است و البته تعابیر شیعی ریشه در دوران صفوی داشته است.
در ایران باستان، خردگرایی، راستگویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهمترین ارزشهای اجتماعی به شمار میرفتند. این فضیلتها با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی، گسترش دانش، رونق کار و مسئولیتپذیری، زمینهساز شکوفایی تمدن بودند و میتوانند امروز نیز الهامبخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.
در تیر یشت اوستا اشاره به داستان آرش کمانگیر شده است که یاد آور همان داستانهایی است که در منابع پساباستان آمده است. آرش در تیر یشت بهترین تیرانداز ایرانی خوانده شده که آفریدگار اهورَه مزدا به تیر او دمید. آرش کمانگیر تنها یک پهلوان اسطورهای نیست، بلکه نمادی از فداکاری، میهندوستی و پاسداری از مرزهای ایران در داستانهای ایرانیان است.
نام آرش کمانگیر چندین بار در شاهنامه آمده است و فردوسی بهخوبی با داستان او آشنا بوده است، اما روایت کامل تیراندازی آرش را نیاورده است. احتمالاً علت این موضوع، وفاداری فردوسی به منابع اصلی و تفاوت روایتها بوده است، نه ناآگاهی از داستان. همچنین به نظر میرسد پراکندگی و نابودی منابع ایرانی پس از یورش خلفا در غیبت این روایت در شاهنامه نقش مهمی داشته باشد.
جشن تیرگان یکی از کهنترین آیینهای ایرانی است که با بارانخواهی، آبپاشان، گرامیداشت آرش کمانگیر، بستن دستبند «تیر و باد» و ... شناخته میشود. این جشن پیوندی عمیق میان ایزد تیر، بارش باران، فداکاری آرش و آیینهای مردمی برقرار کرده و بازتابی از باورهای اساطیری و سنتهای دیرپای ایرانیان از روزگار باستان تا امروز است.
اکنون باید پهلوانی برگزیده میشد؛ مردی پاکسرشت، خدا باور، میهنپرست و دلیر. همه نگاهها به یک نام دوخته شد: آرش کمانگیر. آرش رو به مردم کرد و گفت: بنگرید مرا که تندرستم و نیروی زندگی در رگهایم جاری است. اما بدانید که چون این تیر را رها کنم، دیگر از من چیزی باقی نخواهد ماند. تنم پارهپاره خواهد شد و جانم در راه ایران به آسمان خواهد پیوست.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه روایت نسبتاً کامل از داستان آرش را در اختیار ما قرار داده است. اهمیت این روایت زمانی آشکارتر میشود که بدانیم در اوستای برجایمانده، هرچند از آرش یاد شده، داستان او با جزئیات نقل نشده است و در شاهنامه فردوسی نیز با وجود اشاره به نام آرش، داستان پرتاب تیر و تعیین مرز ایران و توران نیامده است.
درباره جشن تیرگان روایتهای گوناگونی وجود دارد. افزون بر پیوند مشهور این جشن با آرش کمانگیر، ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از تیرگان بهعنوان روز بزرگداشت نویسندگی و کتابت نیز یاد میکند. او با پیوند دادن کتابت به آبادانی و پاسداری از جهان و نیز ارتباط روز تیر با عطارد، تیرگان را جشنی برای پاسداشت خرد و دانش میداند.
درفش کاویانی تنها به دوران ساسانیان تعلق ندارد. شواهد اسطورهای، تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد که ریشههای این نماد میهنی به روزگاری بسیار کهنتر بازمیگردد. نقشی کاملا شبیه به درفش کاویانی بر سکههای فرترکههای پارس و برخی آثار هخامنشی دیده میشود. با این حال، ساسانیان بیش از هر دودمان دیگری در حفظ، شکوهبخشی و ماندگار شدن درفش کاویانی نقش داشتند.
مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» ادعاهای نادرست و بدون منبع دقیق درباره دانش در ایران باستان مطرح کرده و کتابسوزی سپاهیان خلفا را نادیده گرفته است! این ادعاهای مطهری، در تاریخ معاصر ایران، منبع تغذیهای برای ایرانستیزان از جمله تجزیهطلبان و افراطیهای به ظاهر مذهبی شد و هنوز هم چنین ادعاهایی مطرح میشود.
در منابعی چون آثارالباقیه و فتوح البلدان تصویری تلخ از سرکوب، نابودی دانش و تحقیر اسیران در خوارزم ترسیم شده است. به گفته ابوریجان بیرونی، کشتار دانشمندان خوارزم موجب پوشیده ماندن بخش مهمی از اخبار و دانش خوارزم پیش از اسلام شد که در واقع بریدن رشتههای حافظه تاریخی یک منطقه باستانی بود.










