نوشتارهای اشکان دهقان
از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
اعلان انحلال مجلس در یک تصمیم ناگهانی انجام نشد بلکه ابتدا همهپرسی (رفراندم) برگزار شد؛ آن هم با دو گزینه «انحلال مجلس» یا «انحلال دولت». انحلال مجلس وقتی اعلان شد که شاه کشور را ترک کرده بود و طرح کودتای ۲۵ مرداد هم لو رفته بود! بنابراین در زمانی که شاه نامه برکناری مصدق را نوشته بود، هنوز انحلال مجلس اعلان نشده بود و حتی بعدها همان مجلس به ریاست کاشانی تشکیل جلسه داد.
در قوانین دوران مشروطه هیچ بندی وجود نداشت که از حق قانونی شاه برای عزل نخست وزیر در دوران فترت (هنگامی که مجلس وجود نداشت) سخن گفته باشد. چنین ادعایی مستند به قوانین آن دوران نبود، بلکه بر پایه سنتهایی که ریشه در دوران پیش از مشروطیت داشت، انجام میشد. به طوری که اگر چند بار در آن دوران این اتفاق افتاد، بر اساس قوانین نبود.
در یک نظام مشروطه، جایگاه مقامات را نمیتوان بر اساس سلسلهمراتب نظامهای پیشین سنجید. هنگامی که یک کشور دارای قانون اساسی است، هر مقام، جدا از عنوان و جایگاه رسمی خود، وظایف و اختیارات مشخصی دارد. شاه نه تنها حق تصمیم گیری برای عزل نخست وزیر را نداشت بلکه در آن دوران مدیریت مستقیم قوای نظامی را در اختیار نداشت. کودتای ۲۸ مرداد با نقشآفرینی و طراحی دولتهای انگلیس و آمریکا انجام گرفت.
اگر بنا بود در نظام پادشاهی مشروطه، شاه هر زمان که تمایل داشت وزرا را عزل کند، دیگر پادشاهی مشروطه معنای خود را از دست میداد. چنین برداشتی با دیگر اصول متمم قانون اساسی نیز در تعارض آشکار است. از اینرو، اصل ۴۶ متمم قانون اساسی را میتوان ناظر بر نقش تأییدی و تشریفاتی شاه دانست، نه اینکه شاه تصمیمگیرنده اصلی درباره عزل و نصب وزیران باشد؛ برداشتی که با جایگاه پادشاه در یک نظام مشروطه نیز سازگارتر است.
سخنان جناب کاتوزیان نشان میدهد که ایشان آنطور که بایسته و شایسته است با منابع ایران باستان، نظامهای اجتماعی و سیاسی باستانی و… آشنا نبودند. برخلاف ادعای کاتوزیان، آثار بر جای مانده از ایران باستان اندک نیستند و موضوع نابودی دانش و میراث مکتوب در دوره خلافت مسئلهای نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
مورخان و جغرافیدانان فراوانی درباره رواج زبان آذری کهن در آذربایجان پیش از فراگیری زبان ترکی سخن گفتهاند. همچنین منابع از رواج گسترده زبان پهلوی در آذربایجان سخن گفتهاند. در رسالهای از روحی انارجانی آشکارا اصطلاحات زبان آذری کهن آمده است و همام تبریزی، پیش از فراگیری زبان ترکی، اشعاری به زبان کهن ایرانی سروده است.
ایرانستیزان میدانند که وقتی حرفهای مطهری و شریعتی را بازنشر کنند چندان مورد توجه قرار نمیگیرند. برای همین به دنبال آن هستند تا همان حرفها را با استناد به گفتههای شخصی مانند پرویز رجبی که سوابقی در حوزه ایرانشناسی دارد بیان کنند. این گفتههای پریشان و پر از تناقض پرویز رجبی با رویکرد پیشین ایشان همراستا نبود. معلوم نیست آن مرحوم در آن زمان تحت چه فشارهای روحی بوده که اینچنین پریشان سخن گفته است.
امرداد (بی مرگی و جاودانگی) دارای جایگاه ارزندهای است. امرداد در میان امشاسپندان جای دارد و واپسین آنها است. هفت در فرهنگ ایرانی یادآور طی کردن راههای کمال است و وجود جشن امردادگان در اوج گرمای تابستان یادآور پختگی و رسیدن به اوج میباشد (۱). در ماه امرداد روزهای ارزشمندی همچون بزرگداشت سهروردی، جشن چله تابستان، صدور فرمان مشروطیت و جشن بامی خواره هم جای دارند.
جاودانگی در سخنگان (ادبیات) پارسی فراتر از ماندن تن است؛ جاودانگیِ جان، جاودانگیِ نام و جاودانگیِ حقیقت است. رسیدن به مرتبهای است که انسان در حقیقت، عشق و نیکی ماندگار میشود. این همان جاودانگی معنوی است که با مفهوم امرداد همسویی دارد؛ جاودانگیای که از راه پالایش درون و کمال روان حاصل میشود، نه از راه گریز از مرگ طبیعی. از این روی میتوان نگاه دیگری به جشن امردادگان داشت...
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
شواهد تاریخی نشان میدهد بردهداری در شاهنشاهی هخامنشی نسبت به بسیاری از تمدنهای همعصر بسیار کمرنگتر بود. پرداخت دستمزد و مزایا به کارگران، کاهش صرفه اقتصادی بردهداری و اصلاح برخی سنتهای کهن در سرزمینهای تابع، از نشانههای تلاش هخامنشیان برای محدود کردن و مقابله با این روش است؛ واقعیتی که در روایتهای ایرانستیزانه نادیده گرفته یا تحریف شده است.
چندی پیش مهرداد ملکزاده در یک نشست خانه اندیشمندان، درباره کوروش بزرگ با ادبیات نامناسب سخن گفت! سخنان مهرداد ملکزاده که از نظر تاریخ پژوهی اشکالاتی داشت، با استقبال ایرانستیزان مواجه شد. کانالها و رسانههای جریان ایرانستیز گفتههای او را بازنشر کردند.
پیوند شیر با میترا در هیچ منبع باستانی نیامده است و فرضیهها بیشتر بر اساس تحلیل آثار باستانی، نقش برجستهها و موارد دیگر مطرح شده است. از آنجایی که میترا مذکر و آناهیتا مونث است و در مُهر هخامنشی یک ایزدبانو ترسیم شده، میتوان گفت آناهیتا در آن مُهر ترسیم شده است. نشانها، تندیسها و نقش برجستههای شیر در ایران باستان کم نیستند ولی دارای جنبههای گوناگون بودند، به طوری که جنبههای نجومی، نیرومندی شیر و… مورد توجه بوده است.
با وجود آثار آشکار از دوران قاجار که پیوند شیر و خورشید با امام اول شیعیان را نشان میدهند، برخی برای رد این ارتباط چند استدلال نامعتبر مطرح کردهاند. این استدلالها بر پایه یک پیشفرض نادرست شکل گرفتهاند؛ یعنی تصور میکنند اگر شیر یا خورشید زمانی غیرشیعی بوده یا حتی پیش از اسلام مورد استفاده بوده، دیگر نمیتواند در دورههای بعدی معنای شیعی پیدا کند!
در دوران قاجار آشکارا رویکرد شیعی به نشان شیر و خورشید وجود داشته است و شمشیر به دست شیر افزوده شد. در نشریهها، سکهها و… همراه با شیر و خورشید نوشته «اسد الله الغالب» (لقب امام اول شیعیان) و «یا علی» دیده میشود. نشان شیر و شمشیر و خورشید محصول دوران قاجار است و البته تعابیر شیعی ریشه در دوران صفوی داشته است.
در ایران باستان، خردگرایی، راستگویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهمترین ارزشهای اجتماعی به شمار میرفتند. این فضیلتها با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی، گسترش دانش، رونق کار و مسئولیتپذیری، زمینهساز شکوفایی تمدن بودند و میتوانند امروز نیز الهامبخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.
نام آرش کمانگیر چندین بار در شاهنامه آمده است و فردوسی بهخوبی با داستان او آشنا بوده است، اما روایت کامل تیراندازی آرش را نیاورده است. احتمالاً علت این موضوع، وفاداری فردوسی به منابع اصلی و تفاوت روایتها بوده است، نه ناآگاهی از داستان. همچنین به نظر میرسد پراکندگی و نابودی منابع ایرانی پس از یورش خلفا در غیبت این روایت در شاهنامه نقش مهمی داشته باشد.
در تیر یشت اوستا اشاره به داستان آرش کمانگیر شده است که یاد آور همان داستانهایی است که در منابع پساباستان آمده است. آرش در تیر یشت بهترین تیرانداز ایرانی خوانده شده که آفریدگار اهورَه مزدا به تیر او دمید. آرش کمانگیر تنها یک پهلوان اسطورهای نیست، بلکه نمادی از فداکاری، میهندوستی و پاسداری از مرزهای ایران در داستانهای ایرانیان است.
جشن تیرگان یکی از کهنترین آیینهای ایرانی است که با بارانخواهی، آبپاشان، گرامیداشت آرش کمانگیر، بستن دستبند «تیر و باد» و ... شناخته میشود. این جشن پیوندی عمیق میان ایزد تیر، بارش باران، فداکاری آرش و آیینهای مردمی برقرار کرده و بازتابی از باورهای اساطیری و سنتهای دیرپای ایرانیان از روزگار باستان تا امروز است.











