نوشتارهای اشکان دهقان
نباید احتمال تاثیرات ژنتیکی و تمدنی ایلامیان بر جمعیتهای کنونی خوزستان، از جمله لرها، را نادیده گرفت؛ ولی نمیتوان ادعا کرد لرها بازمانده انحصاری ایلامیان باستان هستند. آنچه مشخص است، ایرانیان کنونی از نظر ژنتیکی شباهت بسیاری به یکدیگر دارند و تاثیرات تمدنی ایلام باستان در سراسر تمدن ایرانی دیده میشود. پیوند و همگرایی تدریجی تمدنها و جمعیتهای گوناگون به شکلگیری تمدن ایرانی انجامید.
آریستاگوراس با جلب حمایت آتنیان، نیروهای یونانی را در حمله به سارد، یکی از شهرهای مهم شاهنشاهی هخامنشی، همراه کرد؛ حملهای که به آتشسوزی شهر انجامید. نهایتا خشایارشا معبد آتن را به تلافی سارد آتش زد. به راستی باید این پرسش را مطرح کرد که چرا آریستاگوراس تا این حد گمنام مانده است؟!
مهرگان، جشن ویژه ایزد مهر است که در نوشتههای باستانی با نامهای «میتره» و «میثره» از آن یاد شده است. در کنار دلایل آیینی، دلایل اساطیری نیز برای برگزاری جشن مهرگان بیان شدهاند که مشهورترین آنها قیام کاوه آهنگر، پیروزی بر ضحاک و بر تخت نشستن فریدون است. جالب آنکه برخی رویدادهای مهم تاریخی نیز در ماه مهر رخ دادهاند؛ از جمله فتح بابل به دست سپاهیان کوروش بزرگ و پیروزی داریوش بر گئومات.
جشن مهرگان یکی از یادگارهای ارزشمند دوران باستان است و تا حد نوروز در میان ایرانیان ارزش داشته است. اعتدال هوا در بهار و پاییز باعث میشده است این دو جشن بزرگ در میان ایرانیان جایگاه ارزندهای داشته باشند. آن چیزی که درباره این جشن میتوان گفت، پیوند آن با مهرورزی و عهد و پیمان است.
مهر ماه یادآور شکوه تاریخی ایرانیان است. از بزرگداشت عارفان بزرگی چون شمس تبریزی، جلالالدین بلخی (مولانا) و حافظ شیرازی گرفته تا سالروز پیروزی ایرانیان در جنگ باستانی و فتح بدون جنگ شهر بابل که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد رخ داد. جشن مهرگان یکی از بزرگترین جشنهای ایران باستان بوده است که در مهرماه جای دارد و شاید بتوان گفت مهمترین رویداد این ماه جشن مهرگان است.
بر اساس شاهنامه، نشستگاه فریدون و منوچهر در محدوده مازندران کنونی قرار داشته است. با روی کار آمدن کیانیان، پارس و استخر اهمیت مییابند و در دوران گشتاسپ، نشستگاه شاه به بلخ منتقل میشود؛ البته در اواخر دوره کیانیان، بار دیگر پارس و استخر جایگاه مهمی پیدا میکنند. در دوره ساسانیان تیسفون جایگاه شاهان ایران است. در این میان، نشستگاه ضحاک در شاهنامه بیتالمقدس معرفی شده است.
افغانستان امروزی بخشی مهم از تمدن ایرانی بوده است، اما این به معنای همسانی «ایران» در شاهنامه با افغانستان امروزی نیست. هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمیتوان به مرزهای سیاسی دولتهای امروزی محدود کرد. در شاهنامه، شهرها و مناطق گوناگون از شرق تا غرب، بخشی از ایران هستند. پایتخت ایران در شاهنامه چندین بار تغییر میکند و در بیشتر موارد، در مناطق غربیتر قرار دارد.
به راستی در سده ۲۱ ما باید نوشتههایی درباره جاودگری را باور کنیم؟! ایرانستیزان به منابعی استناد میکنند که نویسندههای آنها به جادوگری اعتقاد داشتهاند! از طرفی این نویسندهها گویا آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای ایران نداشتهاند و در منابع پیش از آنها هم ذکری از جادوگری نیست. یک احتمال این است که برخی از غیر ایرانیان وقتی سطح بالای علم و دانش ایرانیان و کارهایی مانند کیمیاگری را درک نمیکردند، آن را به جادو مرتبط میساختند.
سینسیوسِ کورِنایی صراحتا تاثیرپذیری دموکریت، فیلسوف یونانی، از اوستن، دانشمند ایرانی را گزارش میدهد. او مینویسد دموکریت با برگرفتن اصول از اوستن، چهار کتاب درباره رنگآمیزی تألیف کرد: درباره طلا و نقره، درباره سنگها و درباره ارغوان. ویژگیهای شخصیتی دموکریت یادآور برخی آموزههای ایرانی و زرتشتی است. دموکریت را «فیلسوف خندان» میخواندند، چراکه برای شادمانی انسان بهای زیادی قائل بود.
آیا ممکن است تصویری که در منابع یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» شکل گرفت، با برخی شخصیتهای خردمند در متون ایرانی ارتباطی پیدا کرده باشد؟ یا حتی برخی روایتهای ایرانی درباره حکیمان باستانی مانند اوشنر دانا از اوستن تاثیر گرفته باشد؟ در حال حاضر تنها طرح یک پرسش و یک فرضیه پژوهشی است؛ نه ادعای پیوند قطعی این دو شخصیت.
کشور ایران تهاجمهای بزرگی را به خود دیده است، از جمله آنها میتوان به تهاجم بزرگ الکساندر مقدونی و تهاجم خلفا اشاره کرد. از این بابت طبیعی است که نام بسیاری از دانشمندان از یاد برود. البته با توجه به فراگیری دانش و وجود دانشمندان زیاد، نامهای زیادی از ایران باستان به جا مانده ولی آثار آنها ناقص و اندک به دست ما رسیده است. حتی میتوان گفت یاد و خاطره بسیاری از دانشمندان ایران باستان محو شده است.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
زبان پارسی نوین یا دری، زبان تمدن ایرانی است و این زبان محدود به یک قوم نبوده است. از شرق تا غرب جهان ایرانی در پیشرفت و گسترش آن نقش داشتهاند. بر اساس منابع، دری اشاره به دربار پادشاهان ساسانی داشته است و دستاوردهای پایتختها برآمده از تلاش سرتاسر یک تمدن است. از گزارش ابنمقفع و ابنندیم در مییابیم که از همان دوران باستان زبان دری وجود داشته است.
پادشاهی پارس در منابع تاریخی، معادل شاهنشاهیهای ایرانی است. البته این موضوع ریشه در گفتههای رومیان و عربها (پیش از آن یونانیان) داشت. اشکانیان و ساسانیان به کشور خود آریان/اِران (ایران) میگفتند. از سویی نباید هر دستاورد تمدن ایرانی را که در نوشتهها گاه با نام «پارسی» ذکر شده است، به قوم پارس محدود بدانیم و از سوی دیگر، نباید خدمات پارسیان به تمدن ایران و واژه «پارس» را که در سطح جهانی به تمدن ایران اشاره داشته است، نادیده بگیریم.
شواهد گوناگون نشان میدهند که در دورههای پس از مرگ اسکندر و پس از سلطه یونانیان بر ایرانیان، بسیاری از آثار و اطلاعات مربوط به گذشته دیگر در دسترس ایرانیان نبودند. خطهای باستانی نیز جایگاه پیشین خود را از دست دادند و حتی برخی از آنها، مانند خط میخی پارسی باستان، بهتدریج فراموش شدند. در نتیجه، کتیبههایی که با خطهای میخی نوشته میشدند، بسیار بسیار اندک بودند.
نام اهورامزدا (خدای بزرگ آیین زرتشتی) در کتیبههای هخامنشی آمده است و مورخان یونانی عصر هخامنشی، تقریبا به صورت گسترده از زرتشت، پیامبر ایرانی یاد کرده اند. بنابراین حضور آیین زرتشتی حداقل از زمان هخامنشیان در ایران قابل ردیابی است. شناخت گاتها (سرودههای زرتشت) میتواند به فهم بهتر آیین زرتشتی در نخستین روزگار شکلگیری آن کمک شایانی کند.
در داستان اردشیر بابکان در شاهنامه، زن جوانی با نام گلنار، گنجینهدار اردوان اشکانی است. از طرفی در دستنویسی یونانی از این داستان که احتمالا ریشه در منابع ارمنی دارد، آرتادخت معادل گلنار است، ولی نکته آنجاست که گنجینهدار نیست! بنابراین، برای اشاره به زن گنجینهدار دوران اشکانیان، نام گلنار مناسبتر است. البته عنوان اقتصاددان با منابع کهن درباره این شخصیت سازگار نیست.
افسرالملوک عاملی، مثنوی بلندی با نام کورشنامه را به سبک شاهنامه آغاز کرد که آنچه به دست ما رسیده است از آغاز فرمانروایی دیائوکو (دیوکس) پادشاه ماد تا وصیت داریوش بزرگ به فرزند خود و بر تخت نشستن خشایارشا است. توانایی بانو افسرالملوک در حماسهسرایی و آگاهی او از تاریخ ایران باستان در آن زمان قابل تحسین است.
ایران در شاهنامه گاهی به معنای «جهان ایرانی» و قلمرو فرمانروایی جمشید و فریدون آمده است. پس از تقسیمبندی فریدون، «ایران» در برابر «توران» و ... قرار گرفت. طبیعی است که بعدها، در داستانهای مربوط به اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، «ایران» به معنای قلمرو فرمانروایی آنان به کار رفته باشد. گاهی نیز «ایران» در معنایی محدودتر به کار رفته و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد.







