نوشتارهای اشکان دهقان
تازهترین مشاهده در روزهای اخیر مربوط به یک پرنده هما با سنوسال کمتر در ارتفاعات البرز است که میتواند نشانهای از موفقیت بیشتر این پرنده در تولید مثل باشد. هما در داستانها و اساطیر ایرانی به عنوان نماد نیکبختی و «همای سعادت» شناخته میشود.
شیر در کنار نقشهایی شبیه به خورشید در ایران باستان گاهی دیده شده است، اما نه به عنوان نمادی دارای هویت ثابت و ساختارمند. از روزگار صفویه به بعد است که شیر و خورشید در ایران معنایی منسجم و قابل تعریف مییابد: نمادی رسمی که به تدریج با اقتدار سیاسی، مشروعیت دینی و هویت دولتی گره میخورد و در پرچمها و سکهها جای میگیرد. در تمدنهای باستانی جهان، انسان بیش از هرچیز از طبیعت الهام میگرفت و نشانهای شیر و خورشید همواره مورد توجه بودند.
بونعید با نیایشها و خوابهای آسمانی، خود را برگزیده خدایان معرفی میکرد ولی پشت این ظاهر معنوی، کودککشی و بیگاری، فقر و ناامیدی مردم، توهم برتری، تحقیر خدایان دیگر و حتی بیاعتنایی به سنتهای بابل نهفته بود. شناخت این تضادها تنها بازخوانی تاریخ نیست بلکه یادآوری خطری است که از پیوند قدرت با توهم و ستمگری برمیخیزد.
در جامعهای که سالها جلوی اعتراضات گرفته میشود، صداهای هشداردهنده شنیده نمیشود؛ خطاها تکرار میشوند، فساد و ناکارآمدی گسترش مییابد و در نتیجه اوضاع اقتصادی رو به وخامت میگذارد. نهایتا خطرهایی که از دوران باستان گریبان گیر مردمان بودند یعنی دشمن، خشکسالی و دروغ روز به روز پیشرفت میکنند.
زبان پارسی نوین یا دری، زبان تمدن ایرانی است و این زبان محدود به یک قوم نبوده است. از شرق تا غرب جهان ایرانی در پیشرفت و گسترش آن نقش داشتهاند. بر اساس منابع، دری اشاره به دربار پادشاهان ساسانی داشته است و دستاوردهای پایتختها برآمده از تلاش سرتاسر یک تمدن است. از گزارش ابنمقفع و ابنندیم در مییابیم که از همان دوران باستان شهرهایی به زبان دری سخن میگفتند.
نواحی شرقی دارای زبانهای ویژه و محلی بودند (سُغدی، بلخی، خوارزمی و...) و اگر بنا بود زبانی صرفا از شرق فراگیر شود باید زبانهایی مانند سغدی و بلخی و… فراگیر میشدند. بر اساس منابع، دری اشاره به دربار پادشاهان ساسانی داشته است. البته بزرگان خراسان نقش پررنگ و شگفتآوری در پیشرفت زبان و شعر پارسی داشتند.
دیماه در فرهنگ ایرانزمین، ماهِ آیینها، یادبودها و جشنهای اندیشهمحور است؛ از خُرمروز (نخستین جشن دیگان) و دیگر جشنهای دیگانی که نماد همبستگی، برادری و پاسداشت آفرینشاند، تا یادمانهایی چون سالروزهای درگذشت زرتشت و بابک خردمدین و همچنین رویدادهای تاریخی مهم همچون رسیدگی کوروش بزرگ به پرستشگاههای بابل.
پاییز را میتوان موسم «مهر» دانست. روزهای نخستین آن همراه با جشن مهرگان است و پایان پاییز هم شب یلداست که با «مهر» پیوند دارد. این شب در ایران امروز با مهر و مهربانی پیوند تنگاتنگ دارد. شب یلدا بلندترین شب سال در کشور ما است و ایرانیان تا به امروز در این شب با مهربانی گردهم میآیند.
هیچ گزارشی درباره اهریمنی بودن شب یلدا نشده است بلکه گزارش از جشن خرم روز و شادی در شب پیش از آن شده است. با این حال در آثار هنری پسا باستان (پس از اسلام) نگاه متفاوتی به شب یلدا وجود دارد و به ویژه در اشعار پارسی گویان، غم و اندوه همراه با شب یلدا وجود دارد. دنیای شعر، دنیای استعاره و نماد و اغراق است و یلدا به عنوان طولانی ترین شب سال، نمادی از دوری طولانی از معشوق بوده است.
شب یلدا کارکردهای تازهای یافته است، آن هم در روزگاری که برنامههای گوشیهای هوشمند بر شیوهی زندگی مردمان سایه افکنده است. یلدا میتواند یادآورِ نیاز به ایستادگی در برابر بهرهگیریِ بیمهار از چنین پدیدههایی باشد؛ زمانی برای اندیشیدن، دور از هیاهوی برگهها و دیدگاهها و جستارهای بیمایه. همچنین یلدا میتواند در استوارسازی پشتوانههای بازرگانی شناسه ایرانی یاری رساننده باشد.
بازسازی کاخهای پارسه (تخت جمشید) در نمایشگاه آنلاین موزه گتی به صورت سه بعدی انجام شده است و حتی به زبان پارسی در دسترس علاقهمندان است. ساختن چنین نمایشگاهی آن هم در قالب وب کاری بسیار جالب است که کمتر شاهد چنین پروژههایی آن هم در وبسایتها هستیم. در انتهای این نوشته، پیوند ورود به این نمایشگاه آمده است.
در شاهنامه بارها از درفش کاویانی با عنوان درفش بنفش یاد شده است و در تاریخ طبری ذکر شده است که درفش کاویانی در دوران ساسانیان اندازهای بزرگ داشته است. از آنجایی که درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد، در طول تاریخ با مشخصات گوناگونی تلاش کردند درفشی شبیه به آن چیزی که در داستانها آمده به وجود بیاورند.
پس از هخامنشیان در سکه حاکمان محلی پارس (فرترکهها) درفشی دیده میشود که شباهت آشکاری به داستانهای شاهنامه درباره درفش کاویانی دارد. با توجه به آثاری مانند اختر کاویان و درفش مربعی شکل از دوران هخامنشیان، این احتمال وجود دارد که درفشی از دوران هخامنشیان به دست حاکمان محلی پارس رسیده بود و برای آنها افتخاری بزرگ بود که محافظ درفش باستانی هخامنشیان بودند.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
زینب موسوی به صورت آشکار گفت که به خاطر توهین به فردوسی عذرخواهی نمیکند و نحوه برخورد نهادهای رسمی با او تبعیض ساختاری علیه فرهنگ ایرانی را نشان میدهد! البته نه توهین زینب موسوی قابل دفاع است، نه توهینهایی که به او شد. اگر بخواهیم دم از آزادی بیان بزنیم نباید از واکنش دیگران هم ناراحت شویم. از سوی دیگر اگر بخواهیم اخلاق مدار باشیم، باید خود را جای دیگران بگذاریم و احساسات دیگران را درباره سخنهای خود درک کنیم.
جایگاه درفش کاویانی در جهان اساطیری ایرانیان بسیار قابل توجه و حتی شگفت آور است. در شاهنامه، مهمترین و ارزشمندترین درفش ایرانیان همانا درفش کاویانی است که میتوان از آن با عنوان درفش میهنی ایران نام برد. ایرانیان برای درفش کاویانی جانفشانی میکردند و دشمنان هم نیروی ایران را در درفش کاویانی میدانستند و میخواستند آن را به چنگ آورند.
با توجه به منابع تاریخی هیچ کجا اثری از ازدواج کوروش با محارم نیست. کوروش ستیزان صرفا از برخی اختلاف منابع سوء استفاده کردهاند و نهایتا با حذف بخش های دلخواه منبع گفته خود را کتزیاس معرفی میکنند! ولی کتزیاس که دختر آستیاگ را به عنوان همسر کوروش معرفی میکند، اظهار میدارد که کوروش و آستیاگ نسبت خانوادگی نداشتهاند پس اصلا خاله کوروش بزرگ نبوده و ازدواج با محارم نبوده است.
آثار اشکانیان اندک نیست و هیچ نشانه قطعی وجود ندارد که ساسانیان آثار آنها را نابود کرده باشند. بر اساس منابع زرتشتی در دوران ساسانیان از اشکانیان به نیکی یاد میشده است. کوتاهی داستان اشکانیان در گفته فردوسی نشان میدهد به همه منابع دسترسی نداشته است، زیرا نوشتههای ثعالبی درباره اشکانیان، که احتمالا ریشه در خداینامهها دارد، مفصلتر از شاهنامه فردوسی است.
پس از آنکه پسران کاوه توسط ضحاک به قتل رسیده بودند، این آهنگر قهرمانانه در مقابل ضحاک ایستاد و علیه او شورش کرد. کاوه از کاخ ضحاک بیرون آمد، پیشبند چرمین خویش را بر سر نیزه کرد و فریاد بر آورد: هرکه خواهان مرگ این اژیدهاک ستمگر اهریمنی و خواهان پادشاهی فریدون است به من بپیوندد...












