نوشتارهای اشکان دهقان
مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» ادعاهای نادرست و بدون منبع دقیق درباره دانش در ایران باستان مطرح کرده و کتابسوزی سپاهیان خلفا را نادیده گرفته است! این ادعاهای مطهری، در تاریخ معاصر ایران، منبع تغذیهای برای ایرانستیزان از جمله تجزیهطلبان و افراطیهای به ظاهر مذهبی شد و هنوز هم چنین ادعاهایی مطرح میشود.
در منابعی چون آثارالباقیه و فتوح البلدان تصویری تلخ از سرکوب، نابودی دانش و تحقیر اسیران در خوارزم ترسیم شده است. به گفته ابوریجان بیرونی، کشتار دانشمندان خوارزم موجب پوشیده ماندن بخش مهمی از اخبار و دانش خوارزم پیش از اسلام شد که در واقع بریدن رشتههای حافظه تاریخی یک منطقه باستانی بود.
منابع موثق تاریخی بارها از کشتار مردم بیگناه توسط سپاهیان خلفا در فتوحات نوشتهاند. تجاوز و بردهداری از کارهای رایج بوده است. منابعی مانند تاریخ طبری، آثارالباقیه، اخبار الطوال، الکامل، تاریخ بخارا، فتوح البلدان بلاذرى و... روایات فراوانی از کشتار گسترده ایرانیان توسط سپاهیان خلفا نوشتهاند. در شهرها و مناطقی چون استخر، طمیسه، ری، شاپور، گرگان، سرخس، نهاوند، جلولا، سغد، بخارا، خوارزم و… کشتار و ستمهای فراوانی رخ داده است.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
شباهت درفش کاویانی به آثار شهر سوخته و از سوی دیگر تفاوتهای آن با آثار اورارتو نشان میدهد که درفش کاویانی به صورت مستقل از آثار پیش از اورارتو تاثیر گرفته است. ادعای نادرستی وجود دارد که آثار اورارتو مربوط به چند هزار سال پیش از میلاد هستند!! در صورتی که این آثار مربوط به سده ۹ تا ۶ پیش از میلاد هستند! نشان شهر سوخته مربوط به هزارههای پیش از میلاد است.
پس از هخامنشیان در سکه حاکمان محلی پارس (فرترکهها) درفشی دیده میشود که شباهت آشکاری به داستانهای شاهنامه درباره درفش کاویانی دارد. با توجه به آثاری مانند اختر کاویان و درفش مربعی شکل از دوران هخامنشیان، این احتمال وجود دارد که درفشی از دوران هخامنشیان به دست حاکمان محلی پارس رسیده بود و برای آنها افتخاری بزرگ بود که محافظ درفش باستانی هخامنشیان بودند.
مازه یا مزدایه (مازایوس) در دوران هخامنشیان فرمانروای محلی کیلیکیه، سوریه و بابل بوده است. با تهاجم الکساندر، مازه فرمانروایی الکساندر را پذیرفت و کماکان حاکم باقی ماند. در سکههای مازه شیر و ستاره مقدونی-یونانی (ستاره ورجینا) دیده میشود. در روی سکه با خط آرامی «بعل» نوشته که بعدها در سکههای سلوکیها «زئوس» خدای یونانی خوانده شده است.
ایزدبانوی ایستاده بر شیر در مُهر هخامنشی بیش از آنکه ترسیم خورشید باشد، ترسیم درخشش آناهیتا است تا شکوه او نمایان شود. این موضوع بیشتر با اساطیر ایرانی و هنر هخامنشی همخوانی دارد؛ آناهیتا با آب پیوند دارد، نه خورشید. برخی این نشان را کهنترین نمونه «شیر و خورشید» دانستهاند، اما نقشهای اینچنین پیش از هخامنشیان در میانرودان دیده شده است. در دوران هخامنشیان، در مقایسه با دیگر آثار، این نشان چندان فراگیر نبوده و جنبه میهنی نداشته است.
داستانهای ایرانی از زنانی سخن گفتهاند که در میدان نبرد گاه پیشاپیش همه ایستادهاند؛ در داستان برخی از آنها پاسداری از سرزمین، تبار و راستی دیده میشود. در فضای مجازی گاه نام زنانی جنگجو بیآنکه منبعی برای آن ذکر شود، آورده میشود ولی ما در این نوشته از چند بانو یاد میکنیم که در منابع کهن، دلاوریشان بهروشنی گزارش شده است.
آنچه در داستان آرش کمانگیر چشمگیر است کمان ویژهای است که آرش با آن تیر را رها کرد. این کمان به فرمان سپندارمذ ساخته شد. آرش با آنکه که میدانست پس از پرتاب تیر پیکرش پاره پاره خواهد شد، بر فراز کوهی بلند رفت و به نام خدا و میهن تیر را رها کرد. بنابراین سپندارمذ، در این داستان نقشی بنیادین دارد؛ ایزدی که به یاری سرزمین ایرانیان میآید.
در یک پیشنهاد ارزنده سیب نماد جشن باستانی سپندارمذگان دانسته شده است. ایزد سپندارمذ در اندیشههای باستانی، نگهبان زمین و بانوان پارسا و همسر دوست بوده است. پژوهشهای گوناگون نشان میدهد که ایرانیان باستان از گرد بودن زمین آگاه بودهاند؛ به گونهای که در نوشتههای باستانی ایرانیان، زمین همانند زرده در میان تخم دانسته شده است.
داستان به خوبی گوشزد میکند که نباید ستمگران را دست کم گرفت چرا که با همین بیدادگری هزار سال فرمانروایی میکنند (بیشترین دوران فرمانروایی در شاهنامه). اما در دل این تاریکی، ایستادگی در برابر ضحاک شکل گرفت. فریدون ضحاک را در کوه دماوند به بند کشید تا بیداد از میان برود، اما یاد آن بماند. شر مطلق از جهان حذف نمیشود بلکه فقط مهار میشود. سرانجامِ ظلم حتی بعد از هزار سال، انهدام و نابودی است.
با بررسی آثار در مییابیم که هیچ شواهد قطعی وجود ندارد که نشان جیرفت، شیر و خورشید باشد و در آثار دیگر هم حاشیه شعاعگونه پیرامون پیکر دیده میشود، در بسیاری از آثار باستانی بهعنوان عنصری تزئینی برای القای «درخشندگی» به کار میرفته است. این شیوه هنری تاثیر قابل توجهی در هنر تمدنهای بعدی گذاشت به طوری که آثار مشابه در دوران هخامنشیان هم دیده شده است.
در سرخس مقاومتهایی در برابر سپاهیان خلفا صورت گرفت. مرزبان سرخس به این نتیجه رسید که ادامه پایداری ممکن نیست و توان ایستادگی بیش از این وجود ندارد. در اقدامی اشتباه و غیرانسانی قرار شد تنها صد تن از مردم شهر زنده بمانند. مرزبان سرخس هنگام نام بردن از آن صد تن، نام خود را از یاد برد. بدین ترتیب، او نیز به قتل رسید.
در ماههای اخیر افراطیهای به ظاهر مذهبی، در ادعایی دروغین پایگاه خِرَدگان را به فعالیتهای اسلامستیزانه متهم کردند! بسیاری از این برخوردها، بیش از آنکه ریشه در دین و معنویت داشته باشد، حاصل برداشتهای محدود، تفسیرهای نادرست و نگاههای انحصارطلبانه به حقیقت است. نقد منصفانه میتواند به پویایی فکری جامعه کمک کند؛ اما نفرتپراکنی، تکفیر و نشر مطالب نادرست، نه خدمتی به دین است و نه به معنویت.
این نقش در واقع آرم اداره بلدیه دوران پهلوی است و ربطی به دوران باستان و تمدن ماد ندارد. شیر و خورشید در ایران باستان نشانی ثابت و ساختارمند نبوده است و در سدههای پس از اسلام و به ویژه پس از صفویان فراگیر شد. چنین اشتباهاتی درباره آثار باستانی در سراسر جهان وجود دارد و وقتی توضیح و منبع دقیق ارائه داده نمیشود، مخاطبان به اشتباه میافتند.
جایگاه درفش کاویانی در جهان اساطیری ایرانیان بسیار قابل توجه و حتی شگفت آور است. در شاهنامه، مهمترین و ارزشمندترین درفش ایرانیان همانا درفش کاویانی است که میتوان از آن با عنوان درفش میهنی ایران نام برد. ایرانیان برای درفش کاویانی جانفشانی میکردند و دشمنان هم نیروی ایران را در درفش کاویانی میدانستند و میخواستند آن را به چنگ آورند.
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
مردم بسیاری از شهرهای ایرانزمین دست به ایستادگی و مقاومت زدند. این ایستادگی اگرچه در نقاط گوناگون ایران دیده میشد، اما مقاومت مردم سُغد و بخارا جایگاهی ویژه دارد. پایداری فرهنگی این مردم سبب شد که سغد و بخارا در سدههای بعد به کانونهای مهم فرهنگ و تمدن ایرانی بدل شوند.
تاریخ ایران باستان نشان میدهد دین غالبا بر اخلاق و مدارا استوار بوده، اما در دورههایی با ظهور چهرههای افراطی، دین به ابزار ستم تبدیل شد. این افراطگرایی در دورههایی به همبستگی آیینی و سرمایه اخلاقی جامعه آسیب زد. دین، اگر از اخلاق جدا شود، نهتنها انسان را نجات نمیدهد، بلکه او را به خطرناکترین توجیهگر ستم بدل میکند. این درسی است که تاریخ با بهایی سنگین، بارها به ما آموخته است.








