نوشتارهای اشکان دهقان
زبان پارسی نوین یا دری، زبان تمدن ایرانی است و این زبان محدود به یک قوم نبوده است. از شرق تا غرب جهان ایرانی در پیشرفت و گسترش آن نقش داشتهاند. بر اساس منابع، دری اشاره به دربار پادشاهان ساسانی داشته است و دستاوردهای پایتختها برآمده از تلاش سرتاسر یک تمدن است. از گزارش ابنمقفع و ابنندیم در مییابیم که از همان دوران باستان زبان دری وجود داشته است.
در روزگار باستان و پساباستان پادشاهی «پارس» یا «فارس» معادل شاهنشاهیهای ایرانی بوده است. البته این موضوع ریشه در گفتههای رومیان و عربها (پیش از آن یونانیان) داشت و ساسانیان به کشور خود «ایران» میگفتند. از سویی نباید هر دستاورد تمدن ایرانی را که در نوشتهها گاه با نام «فارسی» ذکر شده است، به قوم پارس محدود بدانیم و از سوی دیگر، نباید واژه «پارس» را که در سطح جهانی به تمدن ایران اشاره داشته است، بهکلی نادیده بگیریم.
شواهد گوناگون نشان میدهند که در دورههای پس از مرگ اسکندر و پس از سلطه یونانیان بر ایرانیان، بسیاری از آثار و اطلاعات مربوط به گذشته دیگر در دسترس ایرانیان نبودند. خطهای باستانی نیز جایگاه پیشین خود را از دست دادند و حتی برخی از آنها، مانند خط میخی پارسی باستان، بهتدریج فراموش شدند. در نتیجه، کتیبههایی که با خطهای میخی نوشته میشدند، بسیار بسیار اندک بودند.
نام اهورامزدا (خدای بزرگ آیین زرتشتی) در کتیبههای هخامنشی آمده است و مورخان یونانی عصر هخامنشی، تقریبا به صورت گسترده از زرتشت، پیامبر ایرانی یاد کرده اند. بنابراین حضور آیین زرتشتی حداقل از زمان هخامنشیان در ایران قابل ردیابی است. شناخت گاتها (سرودههای زرتشت) میتواند به فهم بهتر آیین زرتشتی در نخستین روزگار شکلگیری آن کمک شایانی کند.
در داستان اردشیر بابکان در شاهنامه، زن جوانی با نام گلنار، گنجینهدار اردوان اشکانی است. از طرفی در دستنویسی یونانی از این داستان که احتمالا ریشه در منابع ارمنی دارد، آرتادخت معادل گلنار است، ولی نکته آنجاست که گنجینهدار نیست! بنابراین، برای اشاره به زن گنجینهدار دوران اشکانیان، نام گلنار مناسبتر است. البته عنوان اقتصاددان با منابع کهن درباره این شخصیت سازگار نیست.
افسرالملوک عاملی، مثنوی بلندی با نام کورشنامه را به سبک شاهنامه آغاز کرد که آنچه به دست ما رسیده است از آغاز فرمانروایی دیائوکو (دیوکس) پادشاه ماد تا وصیت داریوش بزرگ به فرزند خود و بر تخت نشستن خشایارشا است. توانایی بانو افسرالملوک در حماسهسرایی و آگاهی او از تاریخ ایران باستان در آن زمان قابل تحسین است.
ایران در شاهنامه گاهی به معنای «جهان ایرانی» و قلمرو فرمانروایی جمشید و فریدون آمده است. پس از تقسیمبندی فریدون، «ایران» در برابر «توران» و ... قرار گرفت. طبیعی است که بعدها، در داستانهای مربوط به اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، «ایران» به معنای قلمرو فرمانروایی آنان به کار رفته باشد. گاهی نیز «ایران» در معنایی محدودتر به کار رفته و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد.
در شاهنامه واژه ایران علاوه بر اشاره به جهان ایرانی و کشور ایران، گاهی برای اشاره به پایتخت کشور و جایگاه شاهی استفاده میشده است. یعنی ایرانیان برای اشاره به سپاهیان یا پهلوانانی که به فرمان شاه از درگاه شاهنشاهی آمدهاند، به کار میرفته است. آشکار است که سیستان در شاهنامه بخش مهمی از ایران بزرگ بوده است و پهلوانان سیستان جانفشانیهای فراوان برای ایران کردند.
افغانستان امروزی بخشی مهم از تمدن ایرانی بوده است؛ اما به هیچ وجه به معنای آن نیست که «ایران» در شاهنامه معادل افغانستان امروزی بوده است! هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمیتوان به مرزهای سیاسی دولتهای امروزی محدود کرد. در شاهنامه از بخشهای گوناگونی چون سیستان، خراسان و شهرهای فراوان آن مانند بلخ، آمل، تمیشه، گیلان، ری، قم، پارس و شهرهای فراوان آن مانند استخر، کرمان، آذرآبادگان (آذربایجان) و شهرهای فراوان آن مانند اردبیل، اصفهان، اهواز و ... به عنوان بخشهایی از ایران یاد شده است.
در ایران باستان دروغگویی یکی از بزرگترین رذائل اخلاقی بود و ما نباید دروغ را بپذیریم چه به نفعمان باشد و چه به ضررمان. اینکه نخستین بار مطالب نادرست و به ظاهر در طرفداری از ایران باستان را چه کسانی تولید کردند جای بررسی دارد. بسیاری از برگهها و کانالها صرفا بازنشر میکنند و قطعا تولید کننده اصلی نیستند. پس از مدتی شاهد جوسازی ایرانستیزان علیه فرهنگ ایران به بهانه این مطالب هستیم.
همواره هنرمندان و شاعران نگاه مثبتی به کوروش بزرگ داشتهاند و این پادشاه خوشنام را در اشعار خود ستایش کردند. شاعرانی مانند استاد شهریار، هما ارژنگی، افسرالملوک عاملی، شاهین شیرازی و حتی سمعانی و … شعرهایی درباره کوروش بزرگ سرودهاند و از این پادشاه باستانی به نیکی یاد کردهاند.
چهارم شهریور همزمان با جشن شهریورگان را میتوان روز گرامیداشت پادشاهان خوشنام دانست. بنابراین یاد کردن از کوروش بزرگ در چهارم شهریور میتواند یکی از کارهای ارزشمند در این جشن باستانی باشد ولی نه آنکه چهارم شهریور را زادروز کوروش بزرگ بدانیم. چهارم شهریور به عنوان زادروز کوروش بزرگ، پشتوانه و منبع تاریخی معتبری ندارد. همچنین هفتم آبان، یادبودی از ورود صلحآمیز کوروش بزرگ به بابل است و نباید آن را زادروز این پادشاه خوشنام دانست.
جشن شهریورگان در منابع کهن با مفاهیمی چون شهریاری نیک، پادشاهان خوشنام و پشتیبان آیین زرتشتی پیوند دارد. پیوند میان شهریور و پادشاهی نیک، بهویژه در یادکرد از برخی پادشاهان، جلوه آشکارتری مییابد. شهریور یکی از امشاسپندان است و به معنای پادشاهی آرزو شده میباشد. این جشن همچنین با فلزات و جواهرات، یاری رساندن به تهیدستان و برافروختن آتش پیوند دارد.
برخی از مسیحیان انجیلی و همچنین صهیونیستهای مسیحی صراحتا بیان کردند که جنگ ایران و اسرائیل مرتبط با پیشگویی حزقیال است. از طرفی برخی از آنها معتقدند ایران در آخرالزمان به شکوه تمدنی باز میگردد. هم متون پیشگویانه و هم برداشتهایی که امروز از آنها میشود، نشان دهنده دانش اندک درباره تمدنهای باستانی است. نمیتوان پس از چند هزار سال، خوابها را با وقایع امروز تطبیق داد! بنابراین چنین نتیجه گیریهایی بیشتر شبیه به خرافات است.
در اسناد امریکایی مربوط به کودتای ۲۸ مرداد آمده است که اگر شاه با کودتا علیه مصدق همراهی نکند «دوران سلطنت او به سرعت به پایان خواهد رسید» و کشور سقوط خواهد کرد! در ادامه آمده است: «بر خلاف تصور غلط شاه، امریکا و انگلیس تاکنون از او حمایت کرده و خواهند کرد. اما اگر شاه همکاری نکند این حمایت ادامه نخواهد یافت. نماینده ویژه امریکا عواقب این مسئله را برای او توضیح خواهد داد».
اعلان انحلال مجلس در یک تصمیم ناگهانی انجام نشد بلکه ابتدا همهپرسی (رفراندم) برگزار شد؛ آن هم با دو گزینه «انحلال مجلس» یا «انحلال دولت». انحلال مجلس وقتی اعلان شد که شاه کشور را ترک کرده بود و طرح کودتای ۲۵ مرداد هم لو رفته بود! بنابراین در زمانی که شاه نامه برکناری مصدق را نوشته بود، هنوز انحلال مجلس اعلان نشده بود و حتی بعدها همان مجلس به ریاست کاشانی تشکیل جلسه داد.
ابهام اساسی آنجاست که شاه انحلال مجلس را نپذیرفته بود، پس چگونه حکم عزل را صادر کرد؟ حتی همان مجلس تشکیل جلسه داد و کاشانی رئیس مجلس شد. هفدهمین دوره مجلس شورای ملی در روز ۲۸ آبان ماه سال ۱۳۳۲، یعنی چند ماه پس از مصدق از سوی شاه، منحل شد! یکی از دلایل اصلی برای رد حکم عزل توسط مصدق این بود که به اصالت نامه تردید کرد چرا نامهای که از طرف شاه به دست مصدق رسید دارای ابهامات فراوان بود!
اگر بنا بود در نظام پادشاهی مشروطه، شاه هر زمان که تمایل داشت وزرا را عزل کند، دیگر پادشاهی مشروطه معنای خود را از دست میداد. چنین برداشتی با دیگر اصول متمم قانون اساسی نیز در تعارض آشکار است. از اینرو، اصل ۴۶ متمم قانون اساسی را میتوان ناظر بر نقش تأییدی و تشریفاتی شاه دانست، نه اینکه شاه تنها تصمیمگیرنده درباره عزل و نصب وزیران باشد؛ برداشتی که با جایگاه پادشاه در یک نظام مشروطه نیز سازگارتر است.
در قوانین دوران مشروطه هیچ بندی وجود نداشت که از حق قانونی شاه برای عزل نخست وزیر در دوران فترت (هنگامی که مجلس وجود نداشت) سخن گفته باشد. چنین ادعایی مستند به قوانین آن دوران نبود، بلکه بر پایه سنتها انجام میشد. البته در آن دوران سنتها اهمیت داشتند چرا که قانون بهخودیخود نتوانسته بود همه شرایط را پیشبینی کند و برای آنها راهکار ارائه دهد بنابراین استناد به سنتها رایج بود.
در یک نظام مشروطه، جایگاه مقامات را نمیتوان بر اساس سلسلهمراتب نظامهای پیشین سنجید. هنگامی که یک کشور دارای قانون اساسی است، هر مقام، جدا از عنوان و جایگاه رسمی خود، وظایف و اختیارات مشخصی دارد. شاه در آن دوران مدیریت مستقیم قوای نظامی را در اختیار نداشت. کودتای ۲۸ مرداد با نقشآفرینی و طراحی دولتهای انگلیس و آمریکا انجام گرفت.





