مورخان و جغرافیدانان فراوانی درباره رواج زبان آذری کهن در آذربایجان پیش از فراگیری زبان ترکی سخن گفتهاند. همچنین منابع از رواج گسترده زبان پهلوی در آذربایجان سخن گفتهاند. در رسالهای از روحی انارجانی آشکارا اصطلاحات زبان آذری کهن آمده است و همام تبریزی، پیش از فراگیری زبان ترکی، اشعاری به زبان کهن ایرانی سروده است.
هرگاه سخن از زبان آذریِ کهن، پیش از رواج زبان ترکی آذربایجانی، به میان میآید، برخی از جریانهای پانترکیسم وجود چنین زبانی را انکار میکنند و مدعی میشوند که «حتی یک جمله» از آن به جا نمانده است.
اما شواهد تاریخی خلاف این ادعا را نشان میدهد. در ادامه خواهیم دید که هم نمونههایی از واژهها و اصطلاحات زبان آذری کهن و هم اشعاری به زبان تبریزی، متعلق به دوران پیش از گسترش زبان ترکی، در منابع تاریخی و نسخههای خطی حفظ شده است.
افزون بر این، مورخان و جغرافیدانان فراوان از رواج زبان آذری کهن در آذربایجان، پیش از فراگیر شدن زبان ترکی، یاد کردهاند. منابع فراوانی هم از رواج گسترده زبان پهلوی در آذربایجان سخن گفتهاند. همه اینها نشان میدهند زبان ایرانی یا زبانهای ایرانی پیش از فراگیری زبان ترکی در آذربایجان رواج داشته است.
همچنین باید توجه داشت که زبان ترکی آذربایجانی امروزی، در نتیجه سدهها همزیستی با زبانهای ایرانی بومی، تأثیر فراوانی از آنها پذیرفته است. به همین دلیل، این زبان با عنوان «ترکی آذربایجانی» شناخته میشود.
زبان ایرانی کهن در آذربایجان
تاریخ پژوهان، جغرافیدانان و نویسندههای زیادی درباره رواج زبانهای ایرانی (پهلوی، آذری و... ) در آذربایجان پیش از فراگیری زبان ترکی سخن گفتهاند.
دکتر عنایت الله رضا درباره زبان بومی مردم آذربایجان مینویسد: «در اینکه زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده، جای اندک تردیدی نیست. بی گمان «آذری» از لهجههای ایرانی و شاخهای از این زبان بوده است. همه مولفان اسلامی نخستین سدههای هجری در این باره اتفاق نظر دارند» (اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، ۱۳۸۶: ص ۲۲۸).
در ادامه به چند مورد از مهم ترین منابع درباره زبان ایرانی آذربایجان کهن اشاره میکنیم.
استرابون
از کهنترین گزارشها درباره زبان مردم ماد در دوران باستان که آذربایجان کنونی هم بخشی از آن بود گزارش استرابو یا استرابون است (تاریخنگار و جغرافیدان یونانی، ۶۳-۲۴ پیش از میلاد).
او هنگامی که درباره سرزمینهایی مانند پارس، ماد، باکتریا و سغدیانا سخن میگوید اینچنین نوشته است: «مردم این نواحی با زبان واحد که لهجههای آن تفاوتهایی اندک با یکدیگر دارند، سخن میگویند». (جغرافیای استرابو، ص ۳۱۱).
ابن ندیم و ابن مقفع
ابن ندیم در الفهرست سخنی از ابن مقفع نقل میکند که در آن زبانهای ایرانی دستهبندی شدهاند. وی در این نقل، زبان پهلوی را منسوب به «پهله» میداند و تصریح میکند که این زبان در آذربایجان نیز رواج داشته است:
«ابن مقفع میگوید: زبانهای فارسی عبارتاند از: پهلوی، دری، فارسی، سریانی و خوزی. پهلوی منسوب است به پهله که بر پنج شهر است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند، آذربایجان» (الفهرست، ۱۳۸۱: ص ۲۲).
خوارزمی
ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمی که در سده چهارم هجری می زیست، در کتاب مفاتیح العلوم مشابه سخن عبدالله بن مقفع را که ابن الندیم در الفهرست آورده، ارائه کرده است:
«و من لغات فرس الفهلویه، وبها کان یجری کلام الملوک فی مجالسهم، و هی لغه منسوبه الی بهله، و بهله، اسم یقع علی خمسه بلدان: اصفهان، والری، و همدان، و ماه نهاوند و آذربیجان (مفاتیح العلوم، ۱۹۸۹: ص ۱۳۸).
ترجمه:
فهلویه (پهلوی) یکی از زبانهای ایرانی است که پادشاهان در مجالس خود با آن سخن میگفتهاند. این لغت به پهله منسوب است و پهله نامی است که بر پنج شهر (یعنی پنج سرزمین) اطلاق میشده است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند، آذربیجان (آذربایجان) (اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، ۱۳۸۶: ص ۲۲۹).
مسعودی
مسعودی در التنبیه و الاشراف مینویسد که سرزمینهای ایران در گذشته یک پادشاهی واحد بودند و مردم آنها «زبانی واحد» داشتند. به گفته او، این وحدت بدان معناست که زبانها از خط و شیوه نگارش یکسانی برخوردار بودند، هرچند در برخی ویژگیها با یکدیگر تفاوتهایی داشتند. از همین رو، وی از پهلوی، دری، آذری و دیگر «لغاتِ فُرس» بهعنوان گونههای زبان ایرانیان یاد میکند.
مسعودی اینچنین نوشته است: «والفرس أمةٌ حدُّ بلادها الجبالُ من ماهات وغيرها، وآذربيجان إلى ما يلي أرمينية وأران والبيلقان إلى دربند، وهو الباب والأبواب، والرَّيُّ وطبرستان والمسقط والشابران وجرجان وأبرشهر، وهي نيسابور، وهراة ومرو وغير ذلك من بلاد خراسان، وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم في هذا الوقت. وكل هذه البلاد كانت مملكةً واحدةً، ملكها واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا يتباينون في شيءٍ يسيرٍ من اللغات، وذلك أن اللغة إنما تكون واحدةً بأن تكون حروفها التي تُكتب واحدة، وتأليف حروفها تأليفًا واحدًا، وإن اختلفت بعد ذلك في سائر الأشياء الأخر، كالفهلوية والدرية والآذرية وغيرها من لغات الفرس» (التنبیه و الاشراف، 1893: صص 77-78 )
ترجمه:
ایرانیان (فُرس) امتی هستند که مرز سرزمینشان از ناحیه جبال و ماهات و دیگر بخشهای آن، تا آذربایجان و سرزمینهای هممرز با ارمنستان، اران و بیلقان، تا دربند ـ که همان باب و الابواب است ـ و نیز ری، طبرستان، مسقط، شابران، گرگان، ابرشهر (همان نیشابور)، هرات، مرو و دیگر نواحی خراسان، همچنین سیستان، کرمان، فارس، اهواز و دیگر سرزمینهای پیوسته به این نواحی از بلاد عجم در روزگار ما را دربر میگیرد.
همه این سرزمینها در گذشته یک پادشاهی واحد بودند؛ پادشاهشان یکی بود و زبانشان نیز یکی بود، هرچند در برخی ویژگیهای جزئی زبان با یکدیگر تفاوتهایی داشتند.
زیرا یک زبان، زمانی واحد شمرده میشود که حروفی که با آن نوشته میشود یکسان باشد و شیوه ترکیب آن حروف نیز یکسان باشد، هرچند پس از آن در دیگر ویژگیها اختلافهایی پدید آید؛ مانند پهلوی، دری، آذری و دیگر زبانهای ایرانیان (فُرس) (1).
یاقوت حموی
یاقوت حموی از زبان آذری که در آن زمان هنوز در بخشهای مختلف آذربایجان رواج داشته است، سخن به میان میآورد مینویسد: «ولهم لغه یقال لها : الاذریه ، لا یفهمها غیرهم» (معجم البلدان، ۱۹۷۷، جلد ۱، ص ۱۲۸).
ترجمه:
و ایشان زبانی دارند که به آن آذریه گفته میشود و جز خودشان کسی آن را نمیفهمد.
این اشاره یاقوت حموی یادآور پهلوی آذری است که بازماندهای از آن هنوز در آذربایجان رواج داشته است.
اصطخری
و این حدود همه زبان تازی و پارسی دارند و مردمان اردبیل زبان ارمنی دانند... (مسالک و ممالک، ۱۳۴۰: ص ۱۶۰).
ابوعبدالله حمزه ابن حسن اصفهانی
ابوعبدالله حمزه ابن حسن اصفهانی هم مشابه منابع دیگر اینچنین نوشته است:
فاما الفهلویه، فكان يجري بها كلام الملوك في مجالسهم، وهي لغة منسوبة إلى فهلة، وفهلة اسم يقع على خمسة بلدان، وهي: أصبهان، والري، وهمذان، وماه نهاوند، وآذربيجان. (التنبیه علی حدوث التصحیف، ۱۹۹۲: ص ۲۳)
ترجمه:
اما زبان پهلوی، زبانی بود که پادشاهان در مجالس خود با آن سخن میگفتند. این زبان به پهله منسوب است و پهله نامی است که بر پنج ناحیه اطلاق میشود؛ این نواحی عبارتاند از: اصفهان، ری، همدان، ماهِ نهاوند و آذربایجان (1).
ابن حوقل
زبان مردم آذربایجان و بیشتر ارمنیه، فارسی است، و عربی نیز میان ایشان رواج دارد... (سفرنامه ابن حوقل، ایران در صوره الارض، ۱۳۶۶: ص ۹۶)
حمدالله مستوفی
حمدالله مستوفی که در سدههای هفتم و هشتم هجری میزیست، ضمن اشاره به زبان مردم مراغه نوشته که «زبانشان پهلوی مغیر است». مقصود از «مغیر» دگرگونی یافته است (رضا، ۱۳۸۶: ص ۲۳۱) (2).
متنی از زبان آذری کهن
در یکی از شمارههای مجله یادگار به مدیر مسئولی عباس اقبال در سال ۱۳۲۴ مقاله جالبی درباره زبان آذری وجود دارد به طوری که نویسنده این مقاله نسخهای از رساله کوچکی در اختیار دارد که در آن آشکارا زبان آذری کهن دیده میشود.
البته کلیت رساله به زبان فارسی است ولی به برخی از اصطلاحات رایج در میان مردم آذربایجان اشاره میشود که به زبان آذری کهن نوشته شده است.
این رساله کوچک به تاریخ شوال ۱۰۳۷ استنساخ شده و مولف آن شاعری به نام روحی انارجانی است. این شاعر از مردم قریه انارجان نزدیک کوه سهند بوده است.
فصولی که روحی انارجانی در این رساله میآورد و صریحا آنها را «اصطلاحات و عبارات اناث و اعیان و اجلاف تبریز» مینامد دلیلی بسیار قوی و شاهدی صادق است بر اینکه در حین تالیف این رساله یعنی در حدود سال هزار هجری در شهر تبریز یعنی مرکز آذربایجان، هنوز مردم عموما به زبان کهن تکلم می کردهاند (مجله یادگار، صص ۴۶-۴۷).
در قسمت اول فصل هشتم این رساله که عنوان آن «در بیماری و به حکیم رفتن» است اصطلاحات زبان آذری کهن به این شکل آمده است:
خورجان نگومت چیم بسر آمد، لرزم گرفت، ... آلوز و الوز شدم، دلم بهم ور آمه، ورجستم، جرو جنده پوشیدم فرجی کود به سر گرفتم رفتم به به حکیم نظمما گرفت، شافی فرمود ورداشتم، اشکمم رفت، جانم در رهید
از آنکه دو شور کردم
روز خش ندیدم (همان: ص 47).
گویی در این بخش گوینده با خواهرش سخنی میگوید و اظهار میدارد: «خواهر جان (خورجان) نگویمت که چه بر سرم آمد، لرزه گرفتم...» و سپس به نزد حکیم برای درمان رفته است.
این متن یک متن درباری یا شعر و… نیست بلکه ادبیات مردم عادی را دارد و نشان میدهد مردم عادی به این زبان سخن میگفتند.
تصویر یک صفحه از رساله روحی انارجانی (مجله یادگار، ص ۴۸)
این متن آشکارا نشان میدهد تا دوران صفویان، هنوز زبان ترکی آنطور که بعدها فراگیر شد، فراگیر نشده بود.
گویا این زبان آذری از حالتهای متاخر بوده است و با توجه به نوشته مورخان دوران اسلامی میتوان دریافت که پیش از آن زبان پیچیده تری از زیر شاخههای زبان ایرانی در آذربایجان رواج داشته است.
اشعار هُمام تبریزی
همام تبریزی، پیش از فراگیری زبان ترکی، اشعاری به زبان کهن تبریزی سروده است. این اشعار در نسخهای خطی با تاریخ کتابت ۷۳۹ هجری، نگهداریشده در کتابخانه مرعشی، ثبت شدهاند و بالای غزل نخست عبارت «وله بزبان تبریزی» و بر فراز غزل دوم «و ایضاً له» آمده است.
نمونه از زبان کهن در تبریز پیش از فراگیری زبان ترکی (3)
نمونهای از این اشعار چنین است:
«دهی ڤشروب رانگ چِتو لَو
عقل کری دانگ چِتو لَو
ژ دل برند ژانگ چِتو لَو
اوخ چِلَوونُر بِمِرون»
ترجمه:
لبت به شراب رنگ میدهد.
لبت عقل را حیران میکند.
لبت زنگار را از دل میزداید.
آه، برای لبانت بمیرم!
این اشعار از مهمترین شواهد تاریخی برای شناخت زبان کهن آذربایجان به شمار میروند (3).
پس تکلیف ادعاهای پانترکان چه میشود؟!
با وجود این همه منابع موثق، پانترکها ادعاهای عجیبی مطرح میکنند. از آنجا که رسانههای زیادی در اختیار پانترکهاست یا در رسانههای رسمی نفوذ چشمگیری دارند، مطالب دلخواه خود را، حتی اگر غیرواقعی باشد، بهراحتی منتشر میکنند.
البته بسیاری از این ادعاها تحریفی و دروغین هستند، اما باعث ایجاد پرسش و ابهام در ذهن برخی از هممیهنان شدهاند.
برای مثال، ادعا میکنند که چون نام فلان قوم در قفقاز شبیه به واژه «ترک» است، پس همه مردم آذربایجان از دوران باستان ترکزبان بودهاند!
نمیخواهیم در این نوشتار به بررسی جزئی این ادعاها بپردازیم، اما بر فرض محال، اگر چنین ادعاهایی را هم بهطور کامل بپذیریم و ارتباط کامل این اقوام با ترکها را نیز قبول کنیم (که البته پذیرفتن آن از نظر تاریخپژوهی و زبانشناسی کار سادهای نیست)، باز هم باید توجه داشت که اقوام کوچروی بسیاری در طول تاریخ آمدهاند و رفتهاند، اما این دلیلی نمیشود که زبان ترکی در دوران باستان بهطور کامل رواج یافته باشد. اینکه قومی با نامی شبیه به «ترک» در جایی حضور داشته باشد، چیزی را ثابت نمیکند و بیشتر هیاهوی رسانهای است.
ادعاهایی نیز درباره ترکی بودن زبان سومری مطرح میشود که بیشتر آنها معتبر نیستند.
از سوی دیگر، پژوهشهای قابل تأملی درباره تأثیر زبانهای هندواروپایی بر زبان سومری وجود دارد.
زبان آذری کهن، یکی از زبانهای ایرانی رایج در شمالغرب ایران پیش از گسترش زبان ترکی بود. وجود این زبان در آذربایجانِ سدههای نخستین اسلامی، در آثار بسیاری از مورخان و جغرافیدانان گزارش شده و آثاری هم از زبان کهن آذربایجان در دست است.
گزارش های دوران باستان هم نشان میدهد زبان مادی باستانی بسیار به زبان پارسی باستانی نزدیک بود چرا که این اقوام دارای هویت فراگیر یکسان (هویت ایرانی) بودند و از مهمترین اقوامی بودند که تمدن ایرانی را شکوفا کردند.
با آغاز حکومت صفویان، نفوذ سیاسی و نظامی قبایل ترکزبان قزلباش افزایش یافت. حضور گسترده این قبایل در ساختار حکومت، در کنار عوامل اجتماعی و فرهنگی، به تدریج زمینه گسترش زبان ترکی در آذربایجان را فراهم کرد؛ روندی که در نهایت موجب غلبه زبان ترکی آذربایجانی بر زبان آذری کهن شد.