مجید خالقیان
سرپرست پایگاه خِرَدگان - پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران
اطلاعات تحصیلی:
- دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران
- دانش آموخته کارشناسی علوم کامپیوتر

نام کَشّن در کتیبهای مربوط به پوزور-اینشوشیناک، فرمانروای ایلام آمده است. این نام یادآور واژه کَشّو در زبان اکدی است که با کاسیان پیوند دارد. اگر نامهای کَشّن، کاسیان و کاسپیان را با «کاس/کس» مرتبط بدانیم، پیشنهاد ریشهای هندوایرانی برای این نام میتواند یکی از گزینههای مهم و شایان بررسی باشد. شواهد دیگری نیز از پیوند کاسیان و کاسپیان با عناصر هندوایرانی حکایت دارند.
شباهت نامها و داستانهای کیانیان در شاهنامه با هخامنشیان قابل توجه است. کیانیان در شاهنامه بر قلمرویی گسترده فرمان میرانند، نشستگاه آنان در پارس قرار دارد و رفتار و تشکیلات فرمانرواییشان نیز شباهتهایی با هخامنشیان دارد. حتی نام برخی از پادشاهانی که کیانی خوانده شدهاند، در اوستا نیامده است؛ از جمله داراب، بهمناردشیر و دارا. این موضوع از آمیختگی روایت کیانیان با تاریخ هخامنشیان حکایت دارد.
بر اساس پژوهشهای ژنتیکی، بیشتر جمعیتهای ایران دستکم در طول ۵۰۰۰ سال گذشته، روندی از تداوم ژنتیکی بومی را طی کردهاند. این بازه زمانی بسیار کهنتر از دورهای است که در فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها به ایران مطرح میشود. در این پژوهشها، شواهدی از مهاجرت گسترده، آنگونه که در فرضیه مهاجرت آریاییها مطرح میشود، یافت نشده است.
برای مهاجرت قوم آریا به معنای یک رویداد تاریخی مشخص و با جزئیاتی که در فرضیههای جدید مطرح شده، منبع تاریخی دستاولی در اختیار نداریم. هیچیک از استدلالها و همچنین شواهدی که درباره این فرضیه مطرح میشوند، قطعی نیستند. گاهی در تاریخپژوهی باید این شجاعت را داشته باشیم که بپذیریم اطلاعات ما درباره یک دوره کامل نیست.
شواهد میانرودانی، یونانی و هندی و شباهت نامهای جغرافیایی، فرضیه پیوند پَرَهشوم، پارسوا و پارس و پراکندگی جمعیت پرهشوم را مطرح میکند. گستردگی و تکرار نامهای مشابه پارسوا، یادآور پراکندگی بازماندگان یک جمعیت گسترده و حضور آنان در مناطق مختلف است. شاید به دلایلی مانند خشکسالی، جمعیتهایی از پَرَهشوم پراکنده شده و به مناطق دیگری رفته باشند و بر روی نامهای جغرافیایی تاثیر گذاشته باشند.
تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با اَرَته و سپس پَرَهشوم قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، میانرودانی و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک که پیوند تنگاتنگی با جشن مهرگان دارد، یکی از نمادینترین و پرمایهترین داستانهای اسطورهای در جهان است. این داستان درسهایی مانند «قدرت مطلق و گزندهای آن»، «انتخاب اشتباه و راه بی بازگشت»، «دشواری مبارزه با ستمگر و هزینههای رسیدن به آزادی»، «کشتن اندیشهها توسط ستمگر» و... را در دل خود جای داده است که گویی سخنی جاودان برای همه روزگاران بشر است.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه میتوان گفت واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد. از متون باستانی ایرانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود. هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
استرابو در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است. استرابو بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. بنابراین، نوشتههای اراتوستن و استرابو به هیچ وجه دلیلی برای محدود کردن آریاییها به شرق جهان ایرانی نیست و ربطی به فرضیه مهاجرت آریاییها ندارد.
دانشمندان، اندیشمندان و هنرمندان ایران باستان که در حوزههای پزشکی، اخترشناسی، فلسفه، کیمیاگری، موسیقی، ادبیات و… تبحر داشتند و نامشان باقی مانده کم نیستند. این دانشمندان ارزش ویژهای دارند چراکه با آن همه نابودی که توسط یورشگران و سلطهگران رخ داد، جایگاه والا و شهرت فراگیر داشتند که نام آنها به دست ما رسیده است. سامانههای آموزشی، کتابخانههای بزرگ و مراکز علمی مانند دانشگاه گندیشاپور در ایران باستان قابل توجه بودند.
برداشتهای نوین از متون اسطورهای و کمتوجهی به زمینه دینی آنها در شکلگیری فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها نقش داشته است. متون باستانی ایرانی شاهد صریحی برای چنین برداشتهایی ندارند. حتی اگر اسطورهها را مرتبط با جابهجایی انسانها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومیبودن آریاییها در سرزمینهای نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمیگویند.
جغرافیای ۱۶ سرزمین نخستین که در فرگرد یکم وندیداد از آنها یاد شده است، باید با در نظر گرفتن سه مرحله گستردهتر شدن زمین توسط جم هورچهر و جنبههای دینی و اساطیری تحلیل شود؛ بنابراین میتوان گفت در باور نگارندگان ابتدا زمین کوچکتر بود و جغرافیایی متفاوت از جغرافیای امروزی داشته است. در این نوشتار با ترسیم نقشههای فرضی، تلاش کردهایم جغرافیای اساطیری و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گستردهتر شدن زمین بازسازی کنیم.
تفسیری که ایرانویج را به سرزمین اولیه قوم آریا مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نیست. با توجه به جنبههای دینی، ایرانویج بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است. بندهش، ایرانویج را در نواحی آذربایجان میداند؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است. برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت. در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
میتوان گفت کیخسرو در شاهنامه، بیش از هر شخصیت تاریخی دیگر با کوروش بزرگ آمیختگی دارد. بخشهای قابلتوجهی از روایتهای شاهنامه حاصل در هم آمیختگی تاریخ و اسطوره است و در میان داستانهای آن، بهویژه در روایتهای مربوط به کیانیان، نمونههای متعددی از شباهت با تاریخ هخامنشیان دیده میشود. تعجبآور است که برخی پژوهشگران اسکندر، پسر داراب، را همان الکساندر مقدونی میدانند، اما در همان حال، از آمیختگی کیخسرو با کوروش بزرگ چشم میپوشند!
این دیدگاه که چون فرد یا افرادی در دوران کهن زندگی میکردهاند، پس اطلاعاتشان درباره تمدن سومر، جیرفت، کوروش بزرگ یا هخامنشیان از ما بیشتر بوده، نگاهی سطحی و نادرست است. تا همین چند دهه پیش، از وجود تمدن بزرگ جیرفت آگاهی چندانی نداشتیم. امروزه آثار و اسناد فراوانی از تمدن سومر در اختیار پژوهشگران قرار دارد که پژوهشگران و نویسندگان روزگار کهن اساساً با آنها آشنا نبودند.
ما در این نوشته نمیخواهیم گرایش به ایران را از نظر تاریخی بررسی کنیم؛ بلکه هدف ما ارائه پیشنهادی برای تعریف و تدوین اندیشه ایرانگرایی و معرفی عناصر مهم و بنیادین این اندیشه است. در ایرانگرایی، اولویت با شناخت دستاوردهای تمدن ایرانی است ولی اندیشه ایرانگرایی صرفاً مصرفکننده دستاوردهای کهن نیست، بلکه از ایدههای نوین نیز استقبال میکند. خلق اندیشههای نوین در بستر ایرانگرایی همان چیزی است که بسیاری از ایرانگرایان آرزوی آن را دارند.
مدتی به دلیل مشغله کاری، پایگاه خِرَدگان فعالیت در اینستاگرام را متوقف کرده بود. با این حال به منظور تقویت وبسایت تصمیم گرفتیم صرفا مطالب وبسایت را در اینستاگرام منتشر کنیم. شایعات بی اساس در حوزه تاریخ در فضای اینستاگرام بسیار دست به دست میشوند؛ همین باعث میشود که ما تلاش کنیم با این شرایط در همان فضای اینستاگرام مقابله کنیم.
شکی نیست که توران بخشی از جهان ایرانی بوده است اما موضوع اساسی آن است که همه سرزمینهای ایرانی در ابتدا در اختیار پادشاهان ایران همانند جمشید و فریدون قرار داشته است. نام ایران مدتها قبل از آنکه اصلا توران از نظر سیاسی بوجود بیاید در شاهنامه ذکر میشود. توران یک کشور مقطعی بوده است که در تقسیمبندیهای فریدون بوجود آمد که بعدها فریدون هم از این تقسیم بندی صرف نظر کرد.
جدا از جایگاه والای شاهنامه فردوسی در فرهنگ ایرانی، نباید کارایی شاهنامه فردوسی در پاسداری از ارزشهای نیکو در گستره جهانی را فراموش کرد. چنانچه فردوسی با آن روش باستانی داستانهای خردمندانه را نمیسرود، چه بسی زبان پارسی دستخوش فراموشی میشد و فراموشی زبان پارسی میتوانست بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و شهر آیینی را نابود کند و مردمان را منش زندگی نیکو دور کند!
داستانهای اسطورهای باعث تداوم و ماندگاری هویت ایرانی شدند. فرایند تمایزات و تشابهات در داستانهای اسطورهای ایرانی به چشم میخورد که نشان دهنده نقش اسطورهها در هویت ایرانی است. اگر نگوییم داستانهای اسطورهای مهم ترین نقش را در پایداری هویت ایرانی ایفا کردند، باید بگوییم یکی از موارد مهم همین داستانها بودند.








