نوشتارهای دیگر نویسندگان
دکتر مصدق از طرف مادر به خاندان قاجار نسبت داشت، اما پدر او قاجاری نبود. مصدق در اندیشه و رفتار سیاسی خود نگاه قومی و قبیلهای نداشت و خود را در چارچوب منافع ملی ایران تعریف میکرد. او حتی درباره پادشاهان قاجار مواضعی انتقادی داشت میگفت: «نسبت به سلاطین قاجاریه من کاملاً مأیوسم؛ زیرا خدمتی به این مملکت نکردهاند».
تحریفکنندگان، سخنان مصدق درباره فروش نفت به پاکستان را تحریف میکنند و از اصطلاح «نفت اسلامی» درباره ملی شدن صنعت نفت استفاده میکنند. این در حالی است که دکتر مصدق گفته بود: «پاکستان میتواند نفت ایران را به قیمت ارزانتری بخرد». این به آن معنی نیست که نفت ایران رایگان در اختیار کشورهای اسلامی قرار میگیرد بلکه نشان از یک سیاست سنجیده در بازار رقابتی دارد.
نام ایران در زمان اردشیر پاپکان، بنیانگذار سلسله ساسانی به صورت آشکار دیده میشود. اما اینکه نام ایران نخستین بار در زمان اردشیر پاپکان نام رسمی کشور ایران شده باشد بعید است، بلکه محتمل است که ساسانیان نام ایران و انیران را از پارتها گرفته بودند. صورت ایران در سنگنوشتهها در پارسیگ Eran و در پهلویگ Aryan است و میتوان نتیجه گرفت که پارتها قلمرو خود را آریان میگفتند که ریشه در اصطلاحات دوران هخامنشی و اوستا داشته است.
رونوشتی از استوانه کوروش بزرگ بر روی دو تکه استخوان اسب در چین به دست آمده است. در اصالت باستانی این آثار تردیدهایی ایجاد شده است اما نظرات درباره این آثار متفاوت است. در وضعیت کنونی که پژوهشهای مستقل بر روی این آثار کمتر انجام شده است، نه میتوان با قاطعیت آنها را جعلی دانست و نه اصالت باستانی آنها را تأیید کرد.
نامهای کوروش، داریوش، اردشیر، آتوسا و... از شناختهشدهترین نامهای هخامنشی هستند. افزون بر این، نامهای اساطیری مانند یمه (جم) و چندین نام دیگر نیز در الواح تخت جمشید ثبت شدهاند که نشاندهنده تنوع و دیرینگی سنت نامگذاری ایرانی در این دوره است. الواح هخامنشی نامهای کمتر شناختهشدهای را نیز حفظ کردهاند.
«ایرانیگ سَرَه» پژوهشی از محمد احسانی است که با بهرهگیری از واژههای زبانهای باستانی ایرانی و هندواروپایی، میکوشد راهی برای واژهسازی و پالایش زبان پارسی بگشاید. محمد احسانی مینویسد: «اندر این نِوِشْتَگ، واژَگان سَرَه را، از زُوانانِ-ای مانند پَهْلَویگ، پارتیگ، بلخیگ، سُغدیگ، کُردیگ، آسیگ، تاتیگ، لُریگ، دَریگِ یزد اود کرمان، اَوِستاییگ، سنسکریت، اود چند زُوان اود زُوانْوارَه-ی ایرانیگ دیگر وام سْتَدَه ایم».
تیرگان، جشن پیوند باران، باد و از خودگذشتگی است؛ یادآور این حقیقت که بزرگترین شادیها، از امید، همبستگی و ایثار سرچشمه میگیرند. جشنی که از جنس باران است، از جنس آبِ زلال و آرزوی برکت، از جنس دستهایی که به مهربانی بر یکدیگر آب میپاشند و دلها را تازه میکنند.
زنان نقش اساسی در شاهنامه ایفا میکنند. داستانهای شاهنامه با گردیه غرور را در ژرفای همهی زنان روان میکنند، با سیندخت در برابر همهی کوچک شدنها میایستند، با گردآفرید شادی را در دلها زنده میکنند. با فرانک و کتایون درایت را میفهمانند و با شیرین عشق و دوستی و وفا را میآموزند.
رودابه زنی آگاه به ارزش و جایگاه اجتماعی خویش، زنی پر شور در عشق، پایدار در انتخاب و در راه دشوار زندگی، وفادار به همسر و پاک و درستکار، بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ. وقتی مادرش از عشق او به زال آگاه میشود، رودابه با همهی وجود پر از شرمش، مهر خود را آشکار میکند.
در بررسی شخصیت سیندخت میتوان گفت که: آمیزش خردمندی و وقار، عواطف زنانه و مادرانه در شخصیت این زن به راستی آفرین دارد. او در نهایت زیرکی و کاردانی، شهبانویی استوار، مادری سزاوار و همسری وفادار است. سیندخت ثابت میکند که کردار درست و سنجیده مردان در بسیاری از مواقع، تحت تاثیر همسر خردمند آنهاست و عزت و احترام و بزرگداشت سیندخت ناشی از رفتار خود اوست.
اینها داستان عقاید نیست؛ بازگویی معناست. سپندارمذ در اینجا باورنامهای آیینی نیست، چهرهای است که جانِ خاک را تصویر میکند؛ تمثیلی از زمین که میبیند، میشنود و به یاد میسپارد. سپندارمذ بر خاک خم میشود، پیشانی بر زمین مینهد و از خونِ بهناحق ریخته خشمگین میشود. سپندارمذ در این پندار، نام دیگرِ وجدان بیدار، حافظه جمعی و بردباری است...
مطابق اطلاعیه کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران، فعالیتهای کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران، کانون ایرانشناسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و کانون ایرانشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی تا پایان دوره قانونی اعضای شورای مرکزی متوقف میشود.
پس از قطعی اینترنت در دی و بهمن ۱۴۰۴، به دلایل فنی مختلف، سایتها بیش از قبل در معرض شناسایی و هدفگیری قرار میگیرند. در همین بازه، تلاشهایی برای بررسی ضعفهای امنیتی پایگاه مشاهده شد و حتی رفتارهای مشکوک در بخش دیدگاهها رصد شد. مسدودسازیها و محدودیتها کاربران را به استفاده از ابزارها و مسیرهای ارتباطی ناامن سوق میدهد و این موضوع سطح ریسک را هم برای کاربران و هم برای وبسایتها افزایش میدهد.
نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است. فریدون به خوبی میدانست که نبرد با ضحاک خطرات زیادی دارد و جان خود را به خطر انداخت تا با جادوگری و نگاه اهریمنی مبارزه کند. اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را میخوردند تا آرام شوند خود نشان میدهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.
در یک مسابقه شبکه خانگی طرحهایی از آثار به جا مانده از کاخهای پارسه دیده میشود و در میانه طرح اختر کاویان به چشم میخورد. به اختر کاویان که نماد باستانی و میهنی ایران است سنگ میزنند تا ویران شود! این کار نادرست یادآور یکی از داستانهای شاهنامه است که دشمنان ایران میخواستند درفش کاویانی را به چنگ آورند. این دشمنان باور داشتند این درفش به ایرانیان نیرو میدهد و نباید در دست ایرانیان باشد.
۹ آذر (آذر روز از آذر ماه) برابر با جشن باستانی آذرگان است. ایرانیان باستان دیدگاه نیکی به آتش داشتند و همواره این پدیده شگفت انگیز هستی را ستایش میکردند. آتش نماد آیین زرتشتی است، با این حال اسطورههای ایرانی از گرامیداشت آتش پیش از زرتشت گفتهاند. به طوری که هوشنگ نخستین کسی بوده که سالها پیش از زرتشت، آتش را یافته بود. جشنهایی مانند آذرگان، شهریورگان و سده پیوند آشکاری با آتش دارند.
شایعات بی اساس علیه مجید خالقیان رواج پیدا کرده است. افرادی با تناقضات فراوان به دنبال بدنام کردن مجید خالقیان و پایگاه خِرَدگان هستند. مشخص است که پاسخ دادن به ایرانستیزان، مخالفت با افراطیهای به ظاهر مذهبی، واکنش به اغراقها با اهداف سیاسی، واکنش به نهادهای خاص و اشخاصی که دارای موسساتی هستند و به تخریب تاریخ و هویت ایرانی می پردازند، برای ما هزینههایی دارد.
شهر بابل هیچگاه آنطور که در پیشگوییهای اشعیا و ارمیا آمده، در نتیجه یورشی از شمال به کلی ویران و خالی از سکنه نشد؛ نه در دروان مادها و هخامنشیان و نه پس از یورش الکساندر مقدونی! هیچ نشانی از این نیست که منظور از بندهای مورد اشاره به شخص و زمان کوروش بزرگ باشد و با تحریف کوروشستیزان مواجه هستیم. اشعیا و ارمیا هر دو احتمالا در روزگاران مادها میزیستند. به نظر میرسد این پیشگوییهاییها تحت تاثیر ویران شدن معابدی در حران توسط مادها بوده است. ولی هیچگاه درباره شهر بابل تحقق نیافت.
مطلبی کاملا دروغین با عنوان «قسمتی کوچک از جنایات کوروش هخامنشی» در فضای مجازی گسترش پیدا کرده است و حتی سایت مشرق نیوز (نزدیک به سازمان اطلاعات سپاه پاسداران) این مطلب را بازنشر کرده است. کوروش بزرگ نه تنها خانهای را مصادره نکرد بلکه رفتار خوبی با مردم شهر داشت. تمدن ماد به هیچ وجه نابود نشد و اتحاد مادها و پارسها همواره باقیماند. کوروش اصلا نینوا را فتح نکرد چه برسد که کسی را کشته باشد. تمدن لیدی سر جای خود باقی ماند. در هیچ منبعی از ازدواج کوروش با خالهاش سخنی نیامده است.
یهودیان در سایه روح تسامح و توجه شاهان هخامنشی توانستند به حیات خود در مناطق گوناگون شاهنشاهی بزرگ ایرانیان از جمله در اورشلیم ادامه دهند و به راحتی در کنار سایر مردم به کار و تجارت بپردازند. یهودیان در منابع خود از هخامنشیان فراوان یاد کرده اند اما جالب آنکه در آثار به جا مانده از هخامنشان، یهودیان بسیار کم رنگ هستند. تحلیل کسانی که جایگاه والایی برای یهودیان در زمان خشایارشا قائل میشوند، بر پایه نوشتههای کتاب استر است که این داستان هم از نظر تاریخی قابل اثبات نیست.













