در ایران باستان دروغگویی یکی از بزرگترین رذائل اخلاقی بود و ما نباید دروغ را بپذیریم چه به نفعمان باشد و چه به ضررمان. اینکه نخستین بار مطالب نادرست و به ظاهر در طرفداری از ایران باستان را چه کسانی تولید کردند جای بررسی دارد. بسیاری از برگهها و کانالها صرفا بازنشر میکنند و قطعا تولید کننده اصلی نیستند. پس از مدتی شاهد جوسازی ایرانستیزان علیه فرهنگ ایران به بهانه این مطالب هستیم.
از سالها پیش تا به امروز، در بسیاری از برگهها و کانالها، مطالب نادرست، تحریفشده و اغراقآمیز در طرفداری از ایران باستان ترویج میشود؛ برای نمونه، بازنشر نام دانشمندان جعلی یا زنان جنگجوی جعلی، یا نسبت دادن اقداماتی به شخصیتهای تاریخی که منبعی برای آنها وجود ندارد.
این در حالی است که در ایران باستان، دروغگویی یکی از بزرگترین رذائل اخلاقی محسوب میشد و ما نباید دروغ را بپذیریم، چه به نفعمان باشد و چه به ضررمان.
امروزه، از سویی ایرانستیزان علیه تاریخ و فرهنگ ایران دروغگویی میکنند و از سوی دیگر، برخی از برگهها و کانالهای ایراندوست، ولی کممطالعه، مطالب نادرست را بازنشر میکنند.
البته این نفع فقط ظاهر قضیه است و اتفاقا این موضوع میتواند مورد سوءاستفاده ایرانستیزان واقع شود.
این در حالی است که مطالب بسیاری آن هم با منبع معتبر درباره دانشمندان، زنان جنگجو، سرداران پرآوازه، نمادهای میهنی و... از ایران باستان بهجا مانده است.
اینجاست که این فرضیه مطرح میشود که شاید دستکم بخشی از این جعلیات توسط جریان ایرانستیز تولید میشود. آنها برای کمرنگ کردن شخصیتهای واقعی و ایجاد این شبهه که هرچه درباره ایران باستان میگویند افسانه و جعلی است، دست به دروغپردازی و شایعهسازی میزنند.
البته نمیتوان کتمان کرد که گاهی برخی از هممیهنان، از روی مطالعه کم، منافع شخصی و سیاسی یا صرفاً با قصد بالا بردن بازدید مطالبشان، دست به چنین اقداماتی میزنند.
شایسته است ایرانگرایان با دقت و بررسی منابع، مطالب درباره شخصیتهای واقعی، رویدادهای تاریخی و نمادهای باستانی را بازنشر کنند تا مورد سوءاستفاده جریان ایرانستیز قرار نگیرد.
در ادامه، درباره برخی از این تحریفها و از طرف دیگر، نمونههای واقعی که متأسفانه در جامعه کمرنگ هستند، توضیح میدهیم.
دانشمندان
از جمله موارد نادرست، شخصیتهایی هستند که اساسا وجود تاریخی نداشتهاند و هیچ منبع معتبری از آنها یاد نکرده است. از جمله این شخصیتهای جعلی، میتوان به دانشمندانی منسوب به ایران باستان اشاره کرد. البته نام دانشمندان واقعی بسیاری در منابع بهجا مانده است، اما گاهی نامهای جعلی بیش از نام دانشمندان واقعی شنیده میشوند.
نمونههای جعلی و بدون منبع
برخی از این نامهای جعلی عبارتند از:
آرشیت دانا:
میگویند فیلسوف ایرانی زمان هخامنشیان که اولین نظریه پرداز دموکراسی بوده و با سه فیلسوف یونانی (سقراط ،افلاطون و ارسطو) مناظره کرده و هر سه را شکست داد و ۱۴۶سال عمر کرد و در نهایت توسط یک یونانی به قتل رسید! این ادعا کاملا نادرست است.
بانو ورتا:
ادعا میکنند او شاگرد آرشیت دانا و نخستین فیلسوف زن در تاریخ جهان بود که ۱۰۰سال عمر کرد. می گویند او هم توسط یک یونانی به قتل رسید! کل قضیه نادرست است.
نمونههای واقعی و با منبع
دانشمندان جعلی (مانند آرشیت دانا و بانو ورتا) میتواند باعث شود دانشمندان واقعی ایران باستان هم جعلی جلوه کنند! ولی در منابع تاریخی نام دانشمندان ایران باستان آمده است. در اینجا فقط چند نمونه از دانشمندان واقعی ایران باستان را معرفی میکنیم.
برزویه پزشک:
از بزرگترین پزشکان ایران در دوران ساسانیان که جایگاه پیشوای پزشکان را در آن دوران داشته است.
پاول ایرانی:
پاول ایرانی یا پولس پارسی (Paul the Persian)، نویسنده و فیلسوف مشهور ایرانی دوران ساسانیان بود.
بزرگمهر:
شاید مشهور ترین دانشمند ایران باستان بزرگمهر بختگان باشد. اندیشمند، اخترشناس و وزیر خسرو انوشیروان در دوره ساسانیان که نماد خردمندی و کاردانی در ادبیات پارسی است.
دیگر دانشمندان:
نامهای دانشمندان دیگر مانند آذرپاد مهراسپندان، اندرزگر زادانفرخ، اوستن (هوشتانه)، آرتاخه، ﺑﻮﺑﺮﺍﻧﺪﺍ، بهزاد فرخ پیروز و... هم به جا مانده است.
آثار مکتوب دانشورانه و ادبی فراوانی به جا مانده که متاسفانه نام نویسندههای آنها به دست ما نرسیده است مانند کتاب زیج شهریاران، کتاب کیان و بیان، کتاب خوره روزان، کتاب کاروَند، خیم و خرد فرخمرد و...
زنان در تمدن ایرانیان باستان، در مقایسه با بسیاری از تمدنهای دیگر، شرایط قابلتوجهی داشتند. نام زنانی که در حوزههای نظامی و سیاسی فعال بودند، همچنین شخصیتهای تاریخی زن، مانند سرپرستان زن در پروژههای عمرانی هخامنشی، بهجا مانده است.
در داستانهای اسطورهای ایرانی، از جمله شاهنامه، نیز نام چندین زن برجسته بهجا مانده است. بااینحال، در سالیان اخیر، نام جنگجویان زن جعلی نیز رواج پیدا کرده است.
نمونههای جعلی و بدون منبع
یوتاب هخامنشی:
ادعا می کنند یوتاب خواهر آریوبرزن، سردار مدافع پارس که در کنار برادرش علیه الکساندر مقدونی جنگید.
این در حالی است که تنها نام یوتاب به عنوان خواهر آریوبرزن بعدها در زمان اشکانی برده شده است که شخصی به نام آریوبرزن که گویا پادشاه محلی آتورپاتکان (آذربایجان کنونی) بوده خواهری به نام یوتاب داشته است. در این موضوع چه به طور ناآگاهانه یا آگاهانه ساخته شده باشد، جابجایی خاندانی و زمانی صورت گرفته است.
بانو آپرانیک:
سردار زن سپاه ساسانی که علیه اعراب جنگید که معتبر نیست.
پانتهآ ارتشبد:
در سالهای اخیر، در برخی نوشتههای فارسی و انگلیسی، از زنی با نام «پانتهآ ارتشبد» بهعنوان یکی از فرماندهان نظامی دوره کوروش بزرگ یاد شده است! در این روایت، پانتهآ فرماندهای ایرانی در سپاه کوروش بزرگ معرفی میشود که در نبرد اوپیس نقش داشته است!
این در حالی است که در هیچیک از منابع باستانی، پانتهآ بهعنوان فرمانده نظامی معرفی نشده است. بر اساس کوروپدیای گزنفون (کوروشنامه)، همسر او، یعنی ابراداتاس است که به سپاه کوروش بزرگ میپیوندد و در نهایت در نبرد کشته میشود.
پانتهآ در منابع تاریخی بیش از هر چیز، بهعنوان قهرمان یک داستان عاشقانه و تراژیک شناخته میشود.
نام زنان زیادی که نقش مدیر و سرپرست داشتند از دوران هخامنشیان به جا مانده است. حتی نام فرماندهان نظامی زن هم به جا مانده است. در دنیای اساطیری ایرانی هم نام زنان رزمآور همچون گردآفرید، بانو گشسپ و… دیده میشود ولی این روزها کمتر به آنها پرداخته میشود!
گُردیه:
زنی مشهور در دوران ساسانیان بود که در سیاست نقش داشته است. گردیه خواهر بهرام چوبین بوده است. او پس از مرگ برادرش، رهبری بخشی از سپاه و دیپلماسی را بر عهده میگیرد.
آرتمیس:
آرتمیس فرمانده نیروی دریایی هخامنشی بود. او با آنکه یونانیتبار بود ولی در نبرد علیه یونانیان در ارتش هخامنشیان خدمت میکرد.
بانوگشسب:
بانوگُشَسپ یا گُشسپبانو، ملقب به «سوار». دختر رستم، همسر گیو و مادر بیژن. او قهرمان منظومهای حماسی به نام «بانوگشسبنامه» است. این منظومه دلاوریهای بانوگشسب را در کنار برادرش فرامرز روایت میکند.
گُردآفرید:
گُردآفرید را باید مشهور ترین پهلوان زن در شاهنامه دانست. او دختر گژدهم، دژبانِ دژ سپید، دژ ایرانی در مرز توران بود.
دیگر زنان برجسته:
از زنان برجسته در داستانهای شاهنامه میتوان از فرانک نام برد. ایثار مادرانه فرانک آغاز ایستادگی در برابر ستمگری ضحاک است. همچنین شخصیتهای تاریخی مانند آتوسا،شاهدخت هخامشی، پوراندخت که شاهنشاه ساسانی بود و... در تاریخ ایران قابل توجه هستند.
گاهی درباره برخی از نشانها که در تاریخ معاصر نشان دولتی و ملی کشور ما بودند اغراق میشود. برای نمونه درباره شیر و خورشید اغراقهایی صورت گرفته است.
در سالهای اخیر خبرگزاری ایسنا تصویری را منتشر کرده است که نقش برجسته شیر و خورشید در آن وجود دارد که برخی آن را به ایران باستان و تمدن ماد ربط دادند! این در حالی است که این نقش در واقع آرم اداره بلدیه دوران پهلوی است و ربطی به دوران باستان ندارد.
یا ادعایی مطرح میشود که پرچم شیر و خورشید، پرچم باستانی ایرانیان بوده است ولی در هیچ کدام از درفشهای ایران باستان نشان شیر و خورشید با یکدیگر وجود نداشته است و پرچمهایی با نشان شیر و خورشید ریشه در تاریخ پس از اسلام دارد (1).
درفش باستانی و میهنی ایرانیان همانا درفش کاویانی بوده که نماد مبارزه ایرانیان علیه ظلم و ستمگری است. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند ولی ریشههای این درفش را باید حتی پیش از این دورهها پیگیری کرد.
ادعاهایی درباره مناظره خسرو پرویز با نامهرسان پیامبر اسلام مطرح میکنند و ادعا میکنند وقتی آن نامهرسان در مناظره ناتوان شد، خسرو پرویز نامه را پاره کرد!
نه تنها این قضیه مناظره در هیچ منبعی نیامده و نادرست است، بلکه اصل قضیه نامه نگاری و پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز که در برخی منابع بیان شده هم مورد تردید جدی است .
وقایع جعلی دیگر را هم به ایران باستان نسبت میدهند.
مثلاً میگویند که ماندانا (دختر آستیاگ پادشاه ماد و مادر کوروش بزرگ) نخستین مدرسه را در ایران ساخت! این ادعا دارای منبع معتبری نیست.
همچنین ادعاهایی درباره لغو کامل برده داری در ایران باستان هم مطرح میشود. البته به طور کلی برده داری در ایران باستان کمرنگ بوده است ولی واقعیتی وجود دارد که برده داری در بابل و مصر و… را به هیچ وجه نمیشد در یک شب یا یک روز لغو کرد ولی در دوران هخامنشیان تغییرات و تحولاتی صورت گرفت.
در استوانه کوروش بزرگ به نارضایتی از بیگاری کشیده شدن مردمان و آزاد کردن آنها اشاره میشود (بندهای ۲۵ و ۲۶ استوانه کوروش، ترجمه ارفعی). این بند از استوانه کوروش بزرگ با منابع یهودی هماهنگی دارد. بخشی از یهودیان که از آنها بیگاری کشیده میشد، با آمدن کوروش بزرگ آزاد شدند و توانستند به سرزمین خود بازگردند. همین موضوع باعث شد که برخی در دوران معاصر از آزاد کردن بردهها پس از فتح بابل سخن بگویند ولی نمیتوان از لغو کامل برده داری در یک روز و یک شب سخن گفت.
به نظر میرسد به مرور گامهایی برای مقابله با بردهداری صورت گرفت. در دوران هخامنشیان بهای بردهها در بابل به تدریج افزایش یافت، در حالی که قیمت کالاهای اساسی کمابیش در سراسر دوران هخامنشی ثابت ماند. این خود باعث میشد که برده داری دیگر صرفه اقتصادی نداشته باشد. در مصر رسم باستانی و جا افتادهی گسیل اسیران جنگی به معابد و استفاده از ایشان به عنوان برده به تدریج منسوخ شد.
اینکه نخستین بار این مطالب نادرست توسط چه کسانی تولید شده است جای بررسی دارد. مشخص است که بسیاری از برگهها و کانالها صرفا مطالبی را بازنشر میکنند و خودشان تولید کننده اصلی محتوا نیستند. پس از مدتی شاهد جوسازی و واکنش وبسایتها و کانالهای ایرانستیز علیه این مطالب با هدف تخریب تاریخ و فرهنگ ایران هستیم.
گاهی اوقات انگیزههای سیاسی باعث ساخت و گسترش این موارد نادرست شده است. گاهی اوقات برای بالا رفتن بازدیدها مطالب جعلی ساخته میشوند.
ولی در بسیاری از موارد گویی در لفافه قصد تمسخر فرهنگ ایرانی دارند (برای نمونه ن.ک: ناسزا یا اسم سردار ایرانی؟) احتمالا این موضوع درباره شخصیتهای جعلی هم وجود داشته است. اینکه کسی در دوران باستان (آرشیت) بتواند ۱۴۶ سال عمر کند و در نهایت هم نه به مرگ طبیعی، بلکه به قتل برسد، به وضوح برای انسانهای امروز مایه تمسخر است (این موضوع در مورد شاگرد ادعایی این شخصیت یعنی ورتا هم وجود دارد).
بنابراین برخی از این مطالب، مشکوک به نظر میرسند و این فرضیه وجود دارد که این دروغهای اغراق آمیز را ابتدا خود ایرانستیزان در ظاهری ایراندوستانه تولید میکنند و ترویج میدهند و سپس برخی از ایراندوستانی که چندان اهل مطالعه و تحقیق نیستند آنها را بازنشر میکنند. فضا برای جوسازی ایران ستیزان آماده میشود و در تبلیغات گسترده خود، موارد واقعی و درست درباره ایران باستان هم دروغین جلوه میدهند!
به هر حال اینها شواهد هستند و چون منابع کافی وجود ندارد نظر قطعی نمیتوان داد که دقیقا چه کسانی این موارد نادرست را تولید کردند!
بهتر است مطالب بدون منبع چه به نفع ایران باستان و چه به ضرر ایران باستان، به راحتی نپذیریم. مطالب را باید از نظر تاریخی مورد بررسی قرار دهیم تا مبادا باعث گسترش مطالب نادرست شویم.
پانویس:
۱- البته درباره باستانی بودن نشانهای شیر یا خورشید و حتی شیر و خورشید در کنار یکدیگر تردیدی وجود ندارد. با این حال با بررسی تمدنهای باستانی در مییابیم که نمیتوان نشان «شیر» یا «خورشید» را ویژه یک تمدن باستانی دانست چرا که ریشه در طبیعت دارند و برای همین در تمدنهای گوناگون مورد توجه قرار گرفتند. از تمدن مصر باستان تا میان رودان شیر و خورشید در کنار یکدیگر دیده شدهاند (ن.ک: شیر و خورشید در آثار تمدنهای باستانی و اقوام کهن). شیر در کنار شئ نورانی در ایران باستان گاهی دیده شده است، اما نه به عنوان نمادی دارای هویت ثابت و ساختارمند. نکته مهم آن است که این نشانها فراگیر نبودند و جنبه ملی نداشتند بلکه جنبه نجومی و مذهبی داشتند (ن.ک: شیر و شی نورانی در ایران باستان). از روزگار صفویه به بعد است که شیر و خورشید در ایران معنایی منسجم و قابل تعریف مییابد: نمادی رسمی که به تدریج با اقتدار سیاسی، مشروعیت دینی و هویت دولتی گره میخورد و در پرچمها و سکهها جای میگیرد (ن.ک: آیا شیر و خورشید در ایران باستان نشانی ثابت و ساختارمند بود؟).