رودابه زنی آگاه به ارزش و جایگاه اجتماعی خویش، زنی پر شور در عشق، پایدار در انتخاب و در راه دشوار زندگی، وفادار به همسر و پاک و درستکار، بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ. وقتی مادرش از عشق او به زال آگاه میشود، رودابه با همهی وجود پر از شرمش، مهر خود را آشکار میکند.
نویسنده: محمد طاهرخانی (سیاوش تات)
رودابه دختر سیندخت و مهراب پادشاه کابل و دل سپردهی زال، زال با شنیدن وصف زیبایی رودابه دل به او میسپارد. حاصل ازدواج زال و رودابه، رستم دستان یکی از مشهورترین پهلوانان داستانهای ایرانی است.
یکی از بزرگان دربارهی دختر مهراب میگوید:
پس پردهی او یکی دختر است
که رویش ز خورشید روشن تر است
چهرهی زیبای رودابه را به خورشید مانند میکند که یادآور آیین مهر نیز میباشد، خورشیدی که زیبا، گرم و زندگی بخش است و این صفتهای زن ایرانی است که فرزندانی برومند و پاک در جهان به هستی میآورد.
ز سر تا به پایش به کردار آج
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
آج گرانترین بخش از فیل میباشد که اشاره به نخستین انتخاب در پیوند زناشویی در فرهنگ ایران و جهان که زیبایی است میکند و چهرهی او را مانند بهشت که بهترین و زیباترین جا است مانند میکند و بلندی قامت او را نیز به درخت ساج مانند میکند (اشاره به زیبایی، تندرستی و نژاد آریایی نیز دارد)
دو چشمش به سان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پرّ زاغ
بهشتی است سرتاسر آراسته
پرآرایش و رامش و خواسته
این توصیف زیبای فردوسی زال را دگرگون میکند و ندیده مهر رودابه بر دلش مینشیند.
برآورد مر زال را دل به جوش
چنان شد کزو رفت آرام و هوش
رودابه دختری زیبا است، در تب و تاب عشق و در بند حصار بزرگ مردان روزگار (منوچهر شاه، سام پهلوان و مهراب شاه) او در پی پرواز است اما پر پروازش را بریده اند.
دلش گشت پر آتش از مهر زال
از او دور شد خورد و آرام و هال
چو بگرفت جای خرد آرزو
دگر شد به رای به آیین و خوی
رودابه در راه رسیدن به عشق خطر میکند، چنانچه وقتی مهراب کابلی، داستان مهروزی رودابه به زال را میشنود با چهرهای برافروخته بر میخیزد و فریاد میزند:
همی گفت رودابه را رود خون
به روی زمین بر برانم کنون
مرا گفت: چون دختر آمد پدید
ببایستش اندر زمان سربرید
نکُشتم، بگشتم ز راه نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
ولی همین عشق سرشار رودابه را نیرومند میکند و با شجاعت میخواهد زال را دیدار کند. او عشق و شادیاش را انکار نمیکند، همین ویژگی ارزشمند اوست. او نخستین بار به پرستندگانش میگوید که عاشق زال است:
پر از مهر زال است روشن دلم
به خواب اندر، اندیشه زو نگسلم
همیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشه چهر اوست
و از آنها چارهی کار میخواهد.
یکی چاره باید کنون ساختن
دل و جانم از رنج پرداختن
رودابه زنی آگاه به ارزش و جایگاه اجتماعی خویش، زنی پر شور در عشق، پایدار در انتخاب و در راه دشوار زندگی، وفادار به همسر و پاک و درستکار، بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ. وقتی مادرش از عشق او به زال آگاه میشود، رودابه با همهی وجود پر از شرمش، مهر خود را آشکار میکند:
زمین دید رودابه و پشت پای
فروماند از شرم مادر به جای
فرو ریخت از دیدگان آب مهر
به خون دو نرگس بیاراست چهر
به مادر چنین گفت کای پر خرد
همی مهر جان مرا بشکُرد
چنان تنگ شد بر دلم بر جهان
که گریان شدم آشکار و نهان
نخواهم بُدن زنده بی روی اوی
جهانم نیرزد به یک موی اوی
بدان کاو مرا دید و با من نشست
به پیمان گرفتم دو دستش به دست
رودابه زبانی گرم و مهربان دارد و در دیدار با زال میگوید: