در دعای باستانی سه خطر مهم ذکر میشود که حتی تا به امروز قابل توجه است. کمتر پیش میآید که دغدغههای باستانی تا این حد با دغدغههای امروز ما در هم تنیده شود به طوری که ما به چشم خود همان خطراتی که مردمان باستانی را رنج میداد، مشاهده کنیم. با آنکه این خطرات گاهی باعث ویرانی تمدن ایرانیان شده است ولی از طرفی هراس از همین خطرات، باعث میشده است که مردمان ایرانی با یکدیگر همگرایی و همبستگی پیدا کنند.
در کتیبههای هخامنشی دعای بسیار مشهوری از داریوش بزرگ به جا مانده است که میگوید «اهورامزدا این مردم را بپاید از سپاه دشمن، از گرسنگی و از دروغ؛ بر این مردم، سپاه دشمن، قحطی و دروغ، چیره نشود» (1).
این دعا احتمالا از ابداعات خود داریوش بزرگ نیست و طی سالیان دراز و پس از رنج و دردهای فراوان، در میان مردم رایج شده و داریوش آن را در کتیبهها ثبت کرده است.
در این دعای باستانی سه خطر مهم ذکر میشود که حتی تا به امروز قابل توجه است. کمتر پیش میآید که دغدغههای باستانی تا این حد با دغدغههای امروز ما در هم تنیده شود به طوری که ما به چشم خود همان خطراتی که مردمان باستانی را رنج میداد، مشاهده کنیم. همین خطرات تا به امروز گریبان گیر مردمان ایرانی است.
این سه خطر عبارتند از:
۱- یورش سپاه دشمن
۲- خشکسالی و گرسنگی
۳- تباهی و دروغ
با نگاه کلی به تاریخ در مییابیم که هر کدام از این سه خطر باعث شدهاند که دیگر خطرها هم پررنگ شوند. به طور کلی این سه خطر کشور را بسیار ضعیف میکنند و ضعف کشور به مردمان آسیب فراوان زده است. این سه خطر نه فقط برای یک کشور بلکه برای هر کدام از بخشها، روستاها و شهرها هم قابل توجه است. خطراتی که مردمان را به نازندگی و نیستی سوق میدهد.
خشکسالی و فقر
در دعای باستانی گفته شده است که اهورامزدا مردم را از گرسنگی بپاید و این گرسنگی یادآور فقر است. سپس آرزو میشود که قحطی بر مردم چیره نشود.
یعنی در این دعای باستانی، خشکسالی و فقر از خطرات پیش روی مردم باستانی خوانده شده است.
آثار باستانی نشان میدهند هخامنشیان کارهای قابل توجه برای مدیریت آب انجام دادند و این کارها باعث پیشرفت کشاورزی میشد. در همان دوران قناتها، سدها و پلهای باستانی (مانند درودزن) ایجاد میشدند که یادآور مقابله با خشکسالی است. وقتی خشکسالی نبود، مردم میتوانستند بهتر کشاورزی کنند و در نتیجه با کار و کوشش از فقر و گرسنگی دور بمانند.
به طور کلی مبارزه پادشاهان بزرگ هخامنشی با فقر قابل توجه است. بر اساس متن بابلی روایت منظوم، کوروش بزرگ پس از فتح بابل به تهدیستان کمک کرد و به صورت مداوم خوراک آنها را داد (2).
این اقدامات کاملا یاد آور روح دعای باستانی است که برای جلوگیری از گرسنگی و خشکسالی کوشش میکردند.
اگر فرمانروایان چنین اقداماتی انجام نمیدادند و مدیریت آب و محیط زیست را به کلی نادیده میگرفتند قطعا کشور به سمت فاجعه میرفت.
ولی در طول تاریخ حکومتهایی بودند که فقر را گسترش میدادند چرا که تصور میکردند فقر باعث فرمانبرداری بیشتر مردم میشود و میتوانند با فقر و تباهی کشور را به خواست خود مدیریت کنند. فرمانروایان ستمگر در شرایط فقر میتوانستند نیروهای بیشتری با هزینه کمتر به خدمت بگیرند و تصور میکردند وقتی همه امور را در دست داشتند بسیاری از مردم از ترس فقر مطلق و از دست دادن حداقلهای زندگی، با آنها سازش میکنند.
اما این سیاست روی دیگری هم دارد و منجر به نارضایتی عمیق میشود. فقر در یک کشور باعث میشود در شرایط بحرانی، خیانت به کشور بیشتر شود. احساسات میهنپرستانه در میان سپاهیان کمرنگ شود و مردمان خسته از فقر تن به هر کاری بدهند. اگر حکومت نامشروع شود، ترک میهن، خدمت به بیگانگان و... مشروع جلوه میکند. مردم فقیر دیگر پناهی ندارند خود را ناتوان باز مییابند و فاجعههای جبران ناپذیر برای کشور و مردم رخ میدهد.
در این حالت اگر مردم بتوانند کسانی مانند کاوه و فریدون را پدید آوردند، میتوانند علیه ستمگری قیام کنند، ولی اگر به واسطه فقر و ناتوانی، نتوانند چنین کاری انجام دهند، یا شکست بخورند، سرنوشتی نامعلوم و شوم در انتظار آنهاست.
تباهی و دروغ
دروغ در زبان باستانی مفهومی بسیار گسترده دارد. دروغ در اندیشههای باستانی به بینظمی، تباهی، فساد و... اشاره دارد. یعنی وقتی فرمانروایان به سمت بینظمی و فساد پیش میرفتند در واقع به سوی دروغ گام بر میداشتند.
آنطور که از سرودههای باستانی ایرانی از جمله گاتها میتوان فهمید، کَویهای (فرمانروایان) ستمگر برای تثبیت قدرت خود به دروغ و تباهی روی میآوردند. یعنی دروغ، تباهی و خرافات را برای قدرت خود بسط و گسترش میدادند و به آنچه به زندگی مرتبط بوده بیتفاوت بودند. یعنی نازندگی و نیستی جای زندگی و هستی را میگرفته است.
در جایی از گاتها میخوانیم:
«کرپان» و «کَوی»ها با توانایی خویش و با وادار کردن مردمان به کردارهای بد، زندگی را به تباهی میکشانند... (یسنه، هات ۴۶، بند ۱۱) (3).
زرتشت حتی توصیه مبارزه رزمی با دروغ، تباهی و ویرانی را میکند:
پس هیچ یک از شما به گفتار و آموزش دُرونَد که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی میکشاند، گوش فرا مدهید و با رزمافزار در برابر آنان بایستید (یسنه، هات ۳۱، بند ۱۸) (3).
فرمانروایی بر مردمان با دروغ و ستمگری، نوعی اشغالگری را در ذهن مردم تداعی میکند. یعنی فرمانروایانِ دروغپرداز را مانند اشغالگرانی میبینند که سرزمین را به دست گرفتهاند.
وقتی سالها سردمداران یک کشور به دغدغههای اکثر مردم بی توجه باشند و فقط عدهای را گزینش کنند، کشور به سمت فساد و تباهی میرود.
وقتی سردمداران، بیشتر در آمد کشور را صرف ساخت جنگافزار و جنگهای بی دلیل و بی پایان کنند، ثروت کشور بر باد میرود و تباهی به وجود میآید.
وقتی برنامههای اقتصادی ناسالم مورد توجه سردمداران یک کشور قرار گیرد و مردم را فقیر نگه دارند و گروه خود را غنی کنند، روز به روز دروغ و فساد بیشتر میشود.
از همه مهمتر به جای آنکه به دنبال همبستگی مردمان میهن باشند، بین اقوام و مذاهب تفرقه افکنی کنند تا به خیال خود بتوانند جلوی شورشها را بگیرند و راحتتر حکومت کنند!
گسترش دروغ، فساد و تباهی اکثرا به جنگ و خونریزی کشیده میشود. فرمانروایان تصور میکنند در جنگها، یکی پس از دیگری پیروز شدهاند! در حالی که اگر به خود بیایند میفهمند که آنها جنگیدند برای جنگ! جنگ پشت جنگ! در طول سالها جایی برای زندگی آرام برای مردم در امنیت و آسایش باقی نمیماند، جایی برای آبادانی، تمدنسازی و بالیدن فرهنگ باقی نمیماند.
این در حالی است که بر خلاف تصور فرمانروانان اکثر آن جنگها به پیروزی منجر نشدند! وقتی جنگها و نبردها پشت سر هم پیش میآیند، بدین معنی است که جنگهای پیشین بدون پیروزی کامل و بدون نتیجه کافی بودهاند و برای همین جنگها طولانی میشوند؛ وای به روزی که شکست قاطع در جنگ هم رقم بخورد.
فرمانروایان ستمگر مردم را در یک برزخ جهنمی فرو میبرند تا به خیال خود قدرت خود را تثبیت کنند.
باید پذیرفت فساد و دروغ، یک کشور را به سوی ویرانی میبرد هرچقدر هم در جنگها نتایجی به دست آید ولی این کشور است که ویران میشود و این مردم هستند که به تعبیر زرتشت نازندگی را تجربه میکنند.
فساد و تباهی در فرهنگ هم قابل بررسی است. وقتی به عناصر فرهنگی ریشهدار بیتوجهی شود، عناصر فرهنگی مخرب جای آن را میگیرند و مردمان روز به روز به سمت تباهی میروند.
به راستی تباهی در فرهنگ یک جامعه بدترین نوع تباهی است و چنانچه فرمانرویان خردمند هم سر کار بیایند مقابله با تباهی فرهنگی برای آنها کار دشواری است. تاثیرات دروغ و فساد بسیار گستردهتر و ویرانگرتر از خشکسالی و فقر است.
یورش سپاه دشمن
در طول تاریخ یورشهای فراوانی به تمدن ایرانی انجام شده است که با بررسی آنها در مییابیم که خشکسالی، دروغ و تباهی بیشترین نقش را در ضعف کشور داشته است و هنگامی که کشور ضعیف شود کشورهای دیگر چشم طمع مییافتند و با حمله و توحش کار را پیش میبُردند.
قطعا حمله به خاک میهن غم انگیزترین اتفاق است و مهاجم به خاک میهن زشتترین چهره را دارد. ولی باید ریشههای داخلی را هم بررسی کرد.
گاهی دشمنان وقتی با تمدن بزرگ ایرانی که کشوری وسیع بوده و تشکیلات و ارتش قدرتمند داشته است، جنگ میکردند و پیروز میشدند، آن را نتیجه خواست و اراده خدایان میدانستند و خود را اجرا کننده فرامین الهی معرفی میکردند!
آنها در تبلیغات خود میگفتند اینکه ما توانستیم کشوری بزرگ و نیرومند را شکست دهیم حتما در نتیجه مشیت الهی بوده است و خود را بر حق میخواندند.
ولی با بررسی دقیقتر در مییابیم که چندان تقدیرات الهی در کار نبوده است بلکه کشور ایرانیان ضعیف شده بود و شکست دادن یک کشور ضعیف چندان دور از دسترس نبود.
گاه فرمانروایان نادان و سست عنصر بر ایران حکمرانی میکردند که دشمنان فرصت را برای یورش مناسب میدانستند. گاهی جنگی بیدلیل توسط فرمانروایان بیخِرَد شروع میشد که قصد داشتند مردمی را نابود کنند و سرزمین آنها را محو کنند! گاهی هم فرمانروایانی کاردان در راس کار بودند ولی آنقدر تباهی از پیش رخ داده بود که دیگر نمیتوانستند مدیریت کنند و نهایتا سپاهیان دشمن دست بالا را در جنگها داشتند.
البته نباید فراموش کنیم که گاهی هم دشمنان از سلاح و تجهیزات پیشرفتهتری برخوردار بودند و چنانچه کشور در تباهی گسترده نبوده، به علت قدرت نظامی دشمن شکست حاصل شده است. ولی در اکثر مواقع تباهی داخلی قابل توجه بوده است.
یورش دشمن یکی از مهمترین دغدغه مردمان ایرانی از دوران باستانی بوده است. چرا که یورش دشمن زندگی مردم، کسب و کارها، خانهها، خانوادهها و شهرها را به نابودی میکشاند.
وای به روزی که مردم فرمانروایانِ دروغپرداز سرزمینهای خود را اشغالگر بدانند و از سوی دیگر از یورش دشمنان بیرونی رنج ببرند! شماری از یورشگران دفاع کنند چرا که باور دارند جنگ باعث رهایی از شر اشغالگران میشود. شماری دیگر از اشغالگران حمایت کنند چرا که آنها را محافظ سرزمین میدانند. در این شرایط به همبستگی مردم خدشه وارد میشود و بخش زیادی از مردم هم از اشغالگران و هم از یورشگران آسیب میبینند! اشغالگران برای آنها ارزشی قائل نیستند، جانهایشان به راحتی توسط یورشگران گرفته میشود، خانههایشان ویران میشود، کسب و کارشان بر باد میرود و... مردمی بیپناهی که غیر از نازندگی و نیستی چیز دیگری را تجربه نمیکنند. موضوعی که پس از یورش الکساندر تا مدتی قابل توجه بود؛ اشغال ایران توسط یونانگرایان و جنگهای طولانی با یورشگران که بر سر قدرت جنگ داشتند.
سخن پایانی
با آنکه خطراتی که ذکر شد همواره وجود داشته است و گاهی باعث ویرانی تمدن ایرانیان شده است ولی از طرفی هراس از همین خطرات، باعث میشده است که مردمان ایرانی با یکدیگر همگرایی و همبستگی پیدا کنند.
همبستگی در مقابل خطرات، به ایرانیان هویت و امید میداده است تا دوباره بتوانند تمدن از بین رفته را احیا کنند. فناوریهای نوین برای مقابله با خشکسالی را پدید آورند و به سوی آبادانی گام بردارند. خردمندان ایرانی با توجه به آموزههای بزرگان، رفتار و کردار نیک را پیشه میکردند تا به سوی دروغ و تباهی گام بر ندارند. تشکیلات حکومتی و نظامی نیرومند و منظم را پدید آورند که بتوانند در برابر سپاه دشمن ایستادگی کنند.
ایرانیان با تجربه روزهای سخت و عبرت از تاریخ دریافته بودند که برای دوری از خطرات چه باید کنند.
ولی قطعا دورههایی بوده است که غفلت و نادانی، باعث عدم توجه به خطرات شده است و نتایج بسیار بدی داشته است. اینها درسهایی است برای ما که آنچه همبستگی ما را به خطر میاندازد، در واقع خطرات باستانی را نزدیکتر میکند.
هرگاه ایرانیان متحد بودند و همبستگی داشتند، سپاه دشمن، خشکسالی و دروغ را کنار زدند.
از این روی نباید هیچگاه از اهمیت همبستگی غافل شویم.
پانویس:
۱- کتیبه DPd، بند ۳- لوکوک، پییر (۱۳۸۹). کتیبههای هخامنشی. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.
۲- ارفعی، عبد المجید (۱۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی. ص ۲۵.