دسته نوشتارهای پایگاه خِرَدگان درباره «پیشا باستان». «شواهدی مخالف فرضیه مهاجرت آریاییها بر پایه پژوهشهای ژنتیکی»، «آیا استدلالها و شواهد برای فرضیه مهاجرت آریاییها کافی است؟»، «آیا نماد آثار اورارتو به درفش کاویانی مرتبط است؟»، «ریشههای درفش کاویانی در شهر سوخته و شوش» و ...
پیشا باستان
بر اساس پژوهشهای ژنتیکی، بیشتر جمعیتهای ایران دستکم در طول ۵۰۰۰ سال گذشته، روندی از تداوم ژنتیکی بومی را طی کردهاند. این بازه زمانی بسیار کهنتر از دورهای است که در فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها به ایران مطرح میشود. در این پژوهشها، شواهدی از مهاجرت گسترده، آنگونه که در فرضیه مهاجرت آریاییها مطرح میشود، یافت نشده است.
برای مهاجرت قوم آریا به معنای یک رویداد تاریخی مشخص و با جزئیاتی که در فرضیههای جدید مطرح شده، منبع تاریخی دستاولی در اختیار نداریم. هیچیک از استدلالها و همچنین شواهدی که درباره این فرضیه مطرح میشوند، قطعی نیستند. گاهی در تاریخپژوهی باید این شجاعت را داشته باشیم که بپذیریم اطلاعات ما درباره یک دوره کامل نیست.
ایلامیان از هزاره چهارم پیش از میلاد، هویتی سیاسی و فرهنگی مستقل در جنوبغرب ایران داشتند. از دوران هخامنشیان، مراکز باستانی ایلامی مانند انشان و شوش از اهمیت فراوانی برخوردار بودند. این جایگاه زمینهساز شکلگیری بافتی چندفرهنگی و چندقومی در این مناطق بود. همچنین، شهرسازی و آبادانی گسترده در خوزستان طی دوران ساسانیان، زمینه حضور مردمانی از دیگر نواحی ایران را در این منطقه فراهم میکرد.
شواهد میانرودانی، یونانی و هندی و شباهت نامهای جغرافیایی، فرضیه پیوند پَرَهشوم، پارسوا و پارس و پراکندگی جمعیت پرهشوم را مطرح میکند. گستردگی و تکرار نامهای مشابه پارسوا، یادآور پراکندگی بازماندگان یک جمعیت گسترده و حضور آنان در مناطق مختلف است. شاید به دلایلی مانند خشکسالی، جمعیتهایی از پَرَهشوم پراکنده شده و به مناطق دیگری رفته باشند و بر روی نامهای جغرافیایی تاثیر گذاشته باشند.
تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با اَرَته و سپس پَرَهشوم قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، میانرودانی و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
بررسی برخی نامهای گوتیان نشان میدهد که برای آنها ریشههای هندواروپایی یا هندوایرانی پیشنهاد شده است. حتی اگر تنها بخشی از گوتیان هندواروپاییزبان بوده یا این تاثیر تنها در نامها دیده شود، این شواهد در کنار پیوندهای بعدی گوتیان با اقوام آریایی، میتواند از حضور زبانهای هندواروپایی در فلات ایران از هزاره سوم پیش از میلاد حکایت داشته باشد.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه میتوان گفت واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد. از متون باستانی ایرانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود. هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
در منابع میانرودانی، نام «گوتی» لزوماً به یک قوم واحد با هویت و قلمرو ثابت اشاره نمیکند. با توجه به نام فرمانروایان گوتی در «فهرست شاهان سومری» شاید بتوان گفت گوتیان مجموعهای از گروههای قبیلهای و متحد سیاسی بودهاند. نشانههایی از نامهای هندواروپایی یا حتی هندوایرانی در برخی از فرمانروایان گوتی دیده میشود و جالب آنکه بعدها با اقوامی مانند مادها که آریایی خوانده میشدند هم پیوند یافتند.
برخی وجود اقوامی مانند لولوبیها را دلیلی برای فرضیه مهاجرت آریاییها در هزارههای دوم و یکم پیش از میلاد در نظر میگیرند. این در حالی است که ما اطلاعات کافی درباره زبان اولیه لولوبیها، تبار و ژنتیک آنان و همچنین فرهنگ بومی آنها، پیش از تاثیرپذیری احتمالی از میانرودان، در دست نداریم. از این بابت، وجود قومی با نام لولوبی نمیتواند چیزی درباره مهاجر بودن آریاییها را ثابت کند.
برداشتهای نوین از متون اسطورهای و کمتوجهی به زمینه دینی آنها در شکلگیری فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها نقش داشته است. متون باستانی ایرانی شاهد صریحی برای چنین برداشتهایی ندارند. حتی اگر اسطورهها را مرتبط با جابهجایی انسانها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومیبودن آریاییها در سرزمینهای نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمیگویند.
جغرافیای ۱۶ سرزمین نخستین که در فرگرد یکم وندیداد از آنها یاد شده است، باید با در نظر گرفتن سه مرحله گستردهتر شدن زمین توسط جم هورچهر و جنبههای دینی و اساطیری تحلیل شود؛ بنابراین میتوان گفت در باور نگارندگان ابتدا زمین کوچکتر بود و جغرافیایی متفاوت از جغرافیای امروزی داشته است. در این نوشتار با ترسیم نقشههای فرضی، تلاش کردهایم جغرافیای اساطیری و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گستردهتر شدن زمین بازسازی کنیم.
تفسیری که ایرانویج را به سرزمین اولیه قوم آریا مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نیست. با توجه به جنبههای دینی، ایرانویج بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است. بندهش، ایرانویج را در نواحی آذربایجان میداند؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است. برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت. در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
نام اهورامزدا (خدای بزرگ آیین زرتشتی) در کتیبههای هخامنشی آمده است و مورخان یونانی عصر هخامنشی، تقریبا به صورت گسترده از زرتشت، پیامبر ایرانی یاد کرده اند. بنابراین حضور آیین زرتشتی حداقل از زمان هخامنشیان در ایران قابل ردیابی است. شناخت گاتها (سرودههای زرتشت) میتواند به فهم بهتر آیین زرتشتی در نخستین روزگار شکلگیری آن کمک شایانی کند.
پس از شکلگیری نخستین تمدنهای تاریخی در فلات ایران، معماری وارد مرحلهای تازه از تحول شد. ایجاد حکومتهای سازمانیافته، گسترش شهرنشینی و توسعه فناوریهای ساختمانی سبب شد بناهایی با مقیاس بزرگ، کارکردهای حکومتی، مذهبی و تشریفاتی ساخته شوند. این مقاله روند تحول معماری ایران از تمدن ایلام تا پایان دوره هخامنشی را بررسی میکند. در این بازه زمانی، زیگوراتها، کاخهای سلطنتی، باغهای شاهی و تالارهای ستوندار به مهمترین جلوههای معماری ایران تبدیل شدند و بسیاری از اصول معماری ایرانی برای نخستین بار تثبیت گردیدند.
معماری پیش از تاریخ ایران یکی از مهمترین فصلهای تاریخ تمدن فلات ایران به شمار میآید. در این دوره، انسان از زندگی مبتنی بر شکار و گردآوری خوراک به سوی کشاورزی، دامداری و یکجانشینی حرکت کرد و در نتیجه نخستین سکونتگاههای دائمی را پدید آورد. این تحول نه تنها شیوه زندگی انسان را دگرگون ساخت، بلکه زمینه شکلگیری نخستین اندیشههای معماری را نیز فراهم کرد. در طول هزارههای هشتم تا چهارم پیش از میلاد، معماری ایران از سرپناههای ساده به مجموعههای سازمانیافته مسکونی و آیینی تکامل یافت. پژوهش حاضر با رویکردی تاریخی و معماری به بررسی روند شکلگیری معماری در ایران پیش از تاریخ پرداخته و مهمترین محوطههای باستانی از جمله گنجدره، تپه زاغه، چغا بنوت و تپه سیلک را تحلیل میکند.
شباهت درفش کاویانی به آثار شهر سوخته و از سوی دیگر تفاوتهای آن با آثار اورارتو نشان میدهد که درفش کاویانی به صورت مستقل از آثار پیش از اورارتو تاثیر گرفته است. ادعای نادرستی وجود دارد که آثار اورارتو مربوط به چند هزار سال پیش از میلاد هستند!! در صورتی که این آثار مربوط به سده ۹ تا ۶ پیش از میلاد هستند! نشان شهر سوخته مربوط به هزارههای پیش از میلاد است.
با توجه به آثار به جا مانده از تمدنهای هزارههای پیش از میلاد ایران میتوان گفت هنر آنها در شکل گیری درفش کاویانی نقش داشته است. به طوری که از نظر هنری ستاره میانه درفش کاویانی ریشه در تمدن شهر سوخته دارد. احتمال میرود هخامنشیان به واسطه تمدنهای ماد و ایلام از تمدنهای هزارههای پیش از میلاد فلات ایران تاثیر پذیرفته بودند.










