ایران گرایی
از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
با بررسی منابع باستانی در مییابیم که در اندیشه باستانی ایرانی فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است. فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود. حتی در جایی آمده است: فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد.
نام ایران در زمان اردشیر پاپکان، بنیانگذار سلسله ساسانی به صورت آشکار دیده میشود. اما اینکه نام ایران نخستین بار در زمان اردشیر پاپکان نام رسمی کشور ایران شده باشد بعید است، بلکه محتمل است که ساسانیان نام ایران و انیران را از پارتها گرفته بودند. صورت ایران در سنگنوشتهها در پارسیگ Eran و در پهلویگ Aryan است و میتوان نتیجه گرفت که پارتها قلمرو خود را آریان میگفتند که ریشه در اصطلاحات دوران هخامنشی و اوستا داشته است.
از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزشهای اخلاقی، اسطورهها، جشنها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
در ایران باستان، خردگرایی، راستگویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهمترین ارزشهای اجتماعی به شمار میرفتند. این فضیلتها با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی، گسترش دانش، رونق کار و مسئولیتپذیری، زمینهساز شکوفایی تمدن بودند و میتوانند امروز نیز الهامبخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.
جامعه ما بیش از هر زمان به همین نگاه نیاز دارد: توجه به ریشههای فرهنگی ایرانی، همراه با دوری از هرگونه افراطگرایی و تکیه بر خِرَد، سودمندی و گزینش واقعبینانه بهترین عناصر فرهنگها. این رویکرد همان چیزی است که خِرَدمندان ایران باستان هم میگفتند. دورانی که شکوه تمدنی ایرانی و بهرهگیری از دستاوردهای دیگر تمدنها به اوج رسید.
داستانهای اسطورهای باعث تداوم و ماندگاری هویت ایرانی شدند. فرایند تمایزات و تشابهات در داستانهای اسطورهای ایرانی به چشم میخورد که نشان دهنده نقش اسطورهها در هویت ایرانی است. اگر نگوییم داستانهای اسطورهای مهم ترین نقش را در پایداری هویت ایرانی ایفا کردند، باید بگوییم یکی از موارد مهم همین داستانها بودند.
تا وقتی هویت فراگیر ایرانی وجود نداشت، خطرات سه گانه (دشمن، خشکسالی، دروغ) در برابر هویتهای سه گانه (خانواده، خاندان، قوم) قرار میگرفتند. گویی ایرانیان با هویت چهارم (هویت ایرانی) که باعث همگرایی و در نتیجه نیرومندتر شدن آنها میشد، به جنگ خطرات سه گانه رفتند.
اندرزنامههای باستانی، نوشتههایی در بردارنده مفاهیم اخلاقی از شاهان و اندیشمندان ایران باستان هستند. بخشهایی از آنها جنبه سیاسی هم دارند که نشاندهنده منش فرمانروایی آن دوران میباشند. در اندرزهای اردشیر بابکان میخوانیم که فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد... بر اساس اندرزهای بزرگمهر، بهترین کار برای شاه، مشورت با دانشمندان است و حتی خود شاه هم باید دانش اندوزی کند و کتابهای بسیاری بخواند و حتی علوم را از ملتهای دیگر هم دریافت کند...
در میان ایرانیان باستان آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن ایزدان و خدای بزرگ بوده است. گویی شادی خدای بزرگ در نتیجه شادی مردم و زیبایی زمین و آسمان به دست میآمده است. با بررسی آیین ایرانیان باستان در مییابیم مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد.





