ما در این نوشته نمیخواهیم گرایش به ایران را از نظر تاریخی بررسی کنیم؛ بلکه هدف ما ارائه پیشنهادی برای تعریف و تدوین اندیشه ایرانگرایی و معرفی عناصر مهم و بنیادین این اندیشه است. در ایرانگرایی، اولویت با شناخت دستاوردهای تمدن ایرانی است ولی اندیشه ایرانگرایی صرفاً مصرفکننده دستاوردهای کهن نیست، بلکه از ایدههای نوین نیز استقبال میکند. خلق اندیشههای نوین در بستر ایرانگرایی همان چیزی است که بسیاری از ایرانگرایان آرزوی آن را دارند.
داستانهای اسطورهای باعث تداوم و ماندگاری هویت ایرانی شدند. فرایند تمایزات و تشابهات در داستانهای اسطورهای ایرانی به چشم میخورد که نشان دهنده نقش اسطورهها در هویت ایرانی است. اگر نگوییم داستانهای اسطورهای مهم ترین نقش را در پایداری هویت ایرانی ایفا کردند، باید بگوییم یکی از موارد مهم همین داستانها بودند.
از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
با بررسی منابع باستانی در مییابیم که در اندیشه باستانی ایرانی فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است. فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود. حتی در جایی آمده است: فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد.
نام ایران در زمان اردشیر پاپکان، بنیانگذار سلسله ساسانی به صورت آشکار دیده میشود. اما اینکه نام ایران نخستین بار در زمان اردشیر پاپکان نام رسمی کشور ایران شده باشد بعید است، بلکه محتمل است که ساسانیان نام ایران و انیران را از پارتها گرفته بودند. صورت ایران در سنگنوشتهها در پارسیگ Eran و در پهلویگ Aryan است و میتوان نتیجه گرفت که پارتها قلمرو خود را آریان میگفتند که ریشه در اصطلاحات دوران هخامنشی و اوستا داشته است.
از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزشهای اخلاقی، اسطورهها، جشنها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
در ایران باستان، خردگرایی، راستگویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهمترین ارزشهای اجتماعی به شمار میرفتند. این فضیلتها با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی، گسترش دانش، رونق کار و مسئولیتپذیری، زمینهساز شکوفایی تمدن بودند و میتوانند امروز نیز الهامبخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.
در دعای باستانی سه خطر مهم ذکر میشود که حتی تا به امروز قابل توجه است. کمتر پیش میآید که دغدغههای باستانی تا این حد با دغدغههای امروز ما در هم تنیده شود به طوری که ما به چشم خود همان خطراتی که مردمان باستانی را رنج میداد، مشاهده کنیم. با آنکه این خطرات گاهی باعث ویرانی تمدن ایرانیان شده است ولی از طرفی هراس از همین خطرات، باعث میشده است که مردمان ایرانی با یکدیگر همگرایی و همبستگی پیدا کنند.
بررسی آموزههای زرتشت میتواند ما را در فهم بهتر فلسفه زرتشت کمک کند؛ به طوری که دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. این نیکی در برابر آنچه او «دروغ و بدکاری» میدانسته قرار میگرفته است. آموزههایی مانند «خِرَدورزی و اندیشیدن»، «توجه به بهروزی و خوشبختی دیگران»، «شادمانی»، «آبادانی جهان»، «کار و کوشش»، «نیایش و نماز» و...
زبان پارسی نوین یا دری، زبان تمدن ایرانی است و این زبان محدود به یک قوم نبوده است. از شرق تا غرب جهان ایرانی در پیشرفت و گسترش آن نقش داشتهاند. بر اساس منابع، دری اشاره به دربار پادشاهان ساسانی داشته است و دستاوردهای پایتختها برآمده از تلاش سرتاسر یک تمدن است. از گزارش ابنمقفع و ابنندیم در مییابیم که از همان دوران باستان شهرهایی به زبان دری سخن میگفتند.
جامعه ما بیش از هر زمان به همین نگاه نیاز دارد: توجه به ریشههای فرهنگی ایرانی، همراه با دوری از هرگونه افراطگرایی و تکیه بر خِرَد، سودمندی و گزینش واقعبینانه بهترین عناصر فرهنگها. این رویکرد همان چیزی است که خِرَدمندان ایران باستان هم میگفتند. دورانی که شکوه تمدنی ایرانی و بهرهگیری از دستاوردهای دیگر تمدنها به اوج رسید.
تا وقتی هویت فراگیر ایرانی وجود نداشت، خطرات سه گانه (دشمن، خشکسالی، دروغ) در برابر هویتهای سه گانه (خانواده، خاندان، قوم) قرار میگرفتند. گویی ایرانیان با هویت چهارم (هویت ایرانی) که باعث همگرایی و در نتیجه نیرومندتر شدن آنها میشد، به جنگ خطرات سه گانه رفتند.
اندرزنامههای باستانی، نوشتههایی در بردارنده مفاهیم اخلاقی از شاهان و اندیشمندان ایران باستان هستند. بخشهایی از آنها جنبه سیاسی هم دارند که نشاندهنده منش فرمانروایی آن دوران میباشند. در اندرزهای اردشیر بابکان میخوانیم که فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد... بر اساس اندرزهای بزرگمهر، بهترین کار برای شاه، مشورت با دانشمندان است و حتی خود شاه هم باید دانش اندوزی کند و کتابهای بسیاری بخواند و حتی علوم را از ملتهای دیگر هم دریافت کند...
ما در پایگاه خِرَدگان تلاش میکنیم کاربران گرامی را با پارسی گویی آشنا نماییم. از شناساندن سامانههایی که در راستای پارسی گویی و پارسی نویسی آماده شدند تا پیشنهاد واژههای پارسی سره. هرچند در هنر و زبان گفتاری مردم و نوشتههای همگانی دگرگونی زبان کار سادهای نیست، ولی با یک برنامهریزی خوب، میتوان نوشتههای ستادی (اداری) و دانشگاهی را به سوی پارسیگویی بُرد تا نوشتهها روشن و بدون گنگی باشند. شوربختانه تلاش درخوری از سوی سرپرستان فرهنگی بزرگترین کشور پارسی زبان برای بهبود و کمک به زبان پارسی به چشم نمیخورد.
در میان ایرانیان باستان آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن ایزدان و خدای بزرگ بوده است. گویی شادی خدای بزرگ در نتیجه شادی مردم و زیبایی زمین و آسمان به دست میآمده است. با بررسی آیین ایرانیان باستان در مییابیم مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد.
نامهای ایرانی افزون بر آوای بسیار زیبایی که دارند، دارای درونمایههای بسیار نیکی هستند. بی گمان نام هر کس با شناسه میهنی او در هم تنیده است و خوشبختانه ایرانیان امروز نامهای دختر و پسر ایرانی را بسیار دوست میدارند. در این نوشتار چندین نام ایرانی را برای بازدیدکنندههای گرامی پایگاه خِرَدگان آماده کردهایم.
شاهنامه فردوسی نشان دهنده هویت ایرانیان است و آشنایی با نامهای شاهنامه میتواند برای ایرانیان بسیار سودمند باشد. در اینجا با همیاری بانو فریناز جلالی برخی از نامهای اشخاص شاهنامه را در سه بخش آماده کردهایم که امیدواریم مورد توجه مخاطبان فرهیخته خِرَدگان قرار گیرد.











