با بررسی منابع باستانی در مییابیم که در اندیشه باستانی ایرانی فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است. فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود. حتی در جایی آمده است: فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد.
در بسیاری از متون کهن ایرانی چه در قالب اندرزنامهها، چه در اسطورهها و حتی در کتیبههای باستانی میتوان اندیشهای را بازشناخت که بر جایگاه مهم «مردم» تأکید دارد.
این نگاه، هرچند همواره در اجرا به شکلِ آرمانی تحقق نیافته است، اما به روشنی نشان میدهد که در فرهنگ ایرانی، مشروعیت فرمانروا وابسته به خیر و صلاح مردم دانسته میشده است.
اندرزنامهها: فرمانروا پس از خدا و مردم
در عهد اردشیر، اردشیر بابکان به فرمانروایان آینده توصیهای بنیادین میکند:
فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد (عهد اردشیر: ص ۸۴).
در این نگاه، فرمانروا برتری و ارج خود را نه از مقام شخصی، بلکه از خدا و مردم میگیرد.
همین متن به موضوع معیشت و اشتغال نیز توجه دارد. اردشیر هشدار میدهد که اگر مردم بیکار بمانند و نیروی انسانی از کارهای سودمند بازبماند، زمینه نارضایتی فراهم میشود (عهد اردشیر: صص ۷۵–۷۶).
این نکته، با تجارب عصر جدید نیز سازگار است؛ دولتهایی که نتوانستند به بحرانها پاسخ دهند، بارها با اعتراضات گسترده روبهرو شدند و گاه پایههای مشروعیت خود را از دست دادند.
در اندرزهایی که به خسرو انوشیروان منسوب است نیز همین محور دیده میشود. او بهترین پادشاه را پادشاهی میداند که دوستدارترین به اصلاح مردم (یعنی بهبود وضع مردم) و آگاه ترین ایشان به تدبیر باشد (جاویدان خرد: ص ۹۲).
در کتیبههای هخامنشی، جملهای تکرارشونده دیده میشود:
اهورهمزدا خدای بزرگ است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید… (کتیبه داریوش بزرگ در نقش رستم با شناسه DNa، بند ١، ترجمه لوکوک).
در این تلقی، جهان نیک و شادیبخش (زمین، آسمان و مردم) همه در پیوند با یکدیگر معنا مییابند. چنین نگاهی، هرچند ریشهای دینی و باستانی دارد، اما بهگونهای یادآور آرمان امروزینِ زیستبوم سالم و زندگی شاد برای مردم است.
اهورامزدا وقتی خوشحال است که مردم شاد باشند و برای همین پادشاهانی را برگزیده که مردم را شاد کنند و زمین را آباد کنند.
در داستانهای اسطورهای ایرانی و روایت فردوسی، فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود.
درباره جمشید میخوانیم:
چُن این گفته شد فرّ یزدان از وی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
(فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۱، ص ۴۵)
و نیز:
برو تیره شد فرّه ایزدی
به کژی گرایید و نابخردی
(همان: ص ۵۱)
همین الگو را در داستان ضحاک هم میبینیم: ستمگری، مشروعیت را میزداید و مقاومت در برابر ظلم، کنشی قابل دفاع معرفی میشود.
بدیهی است که تاریخ ایران باستان خالی از پادشاهان ستمگر نبوده و جامعهای «بینقص» پیش چشم نداریم. آنچه این متون نشان میدهند، آرمانها و ارزشهای فرهنگی است: اندیشهای که بارها تکرار میکند فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است.
پس از اسلام، الگوی مشروعیت سیاسی دگرگون شد. مشروعیت بیش از آنکه از رضایت مردم برخیزد، به انتساب به اراده الهی تفسیر میشد. البته نوشتههایی درباره مدارا و توجه به رعایا هم وجود دارد.
ولی فرمانروایان خود را «خلیفه» (جانشین پیامبر یا نماینده خدا در زمین) یا «امیر» (صاحب اختیار از جانب خدا و دین) مینامیدند تا نشان دهند قدرتشان ریشهای فراتر از خواست عمومی دارد.
با این حال پس از چند سده، توجه به اندرزنامهها و منش فرمانروایی ساسانیان مورد توجه قرار گرفت و توجه به مردم بیش از پیش شد. هرچند خلفا ادعا داشتند که اگر تاثیرپذیری از گذشته دارند در چهاچوب اسلام است و نمیتوان ادعا کردن اندیشههای ایران باستان به صورت کامل احیا شد.
به صورت کلی نقش خدا در مشروعیت بیشتر از مردم در نظر گرفته میشد و این رویکرد بر تفاسیری که از متون باستانی هم شد سایه افکند.
چنین الگویی به حکومتهای مسلمان بعدی هم رسید (چه ایرانی چه اقوام ترکتبار و...) البته همواره با فراز و نشیب همراه بود.
در فضای سیاسی معاصر هم گاه جریانهایی دیده میشوند که سلسلهمراتبی معکوس نسبت به اندیشه باستانی ایرانی را تبلیغ میکنند؛ در آن، فرمانروا پیش از مردم قرار میگیرد و شعارهایی از جنس «خدا، شاه، میهن» یا سخنانی مانند اینکه «مردم چه کارهاند که به کسی حق بدهند» مطرح شده است.
این در حالی است که محدودیتهای باستانی در روزگار امروز کمتر شده است. اگر در دوران باستان پادشاهی موروثی و مادامالعمر بهترین گزینه در میان گزینههای دیگر محسوب میشد امروز با پیشرفت فراگیر انسانها، مردم توان تحلیل بسیار بیشتری پیدا کردند.
در همان دوران باستان، پادشاهی موروثی و مادامالعمر با همه خوبیهایی که به ارمغان آورد (1) ولی دارای مشکلاتی بود. برای نمونه کوروش بزرگ در جهان باستان به کارآمدی و دادگری مشهور بود و اقوام گوناگون از او به نیکی یاد کردند (2) ولی کمبوجیه نتوانست مدیریت خوبی در اداره کشور داشته باشد.
در طول تاریخ به ویژه تاریخ چند قرن اخیر بارها مشاهده شده است که یک شخص با استقبال عمومی روبرو میشده است و حتی اکثریت مردم در یک دوره به او علاقه ویژه داشتند ولی رفته رفته آنطور که باید کارآمد نبود و پس از چند سال مردم دیگر خواهان او نبودند ولی آن شخص آنقدر قدرت گرفته بود که دیگر مردم نمیتوانستند تغییر و تحولی ایجاد کنند و نهایتا استقبال مردم از آن شخص به تمامیتخواهی آن شخص منجر شد.
این موارد نشان میدهد که همواره باید با خِرَد به دنبال بهترینها برای پیشرفت کشور بود. همانطور که در اندرزی که ریشه در دوران ایران باستان دارد، میخوانیم:
ما شیوههای نیاکان خود را بررسی کردیم؛ آنچه سودمند بود برگرفتیم و آنچه نادرست بود کنار گذاشتیم. سپس شیوههای هند و روم را بررسی کردیم؛ آنچه سودمند بود برگرفتیم و آنچه نادرست بود کنار گذاشتیم.
و از این کار ننگ نداشتیم، زیرا سر فرو آوردن در برابر راستی و دانش، بزرگترین زیور شهریاران است (3).
پانویس:
۱- از جمله میتوان به ایجاد ثبات نسبی و رفع نسبی بحرانهای جانشینی و جنگهای طولانی مدت داخلی بر سر قدرت اشاره کرد. هرچند گاهی بحران های اینچنین رخ می داد ولی هنگامی که پادشاه بعدی مشخص بود مانعی بر سر جنگ قدرت میشد.
۳- در اینجا فقط خلاصهای از این گفتار را آوردهایم. برای مشاهده گفتار کامل نگاه کنید به: تجاربالامم، ابن مسکویه رازی، ترجمهٔ علینقی منزوی، تهران: توس، ج ۱، صص ۱۸۰-۱۸۱. همچنین ن.ک: نکات گفتار منسوب به انوشیروان برای مقابله با افراطگرایی
کتابنامه:
- جاویدان خرد (۲۵۳۵). احمد بن محمد ابن مسکویه. ترجمه: تقیالدین محمد شوشتری. به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان. دانشگاه مکگیل مونترال کانادا با همکاری دانشگاه تهران.
- عهد اردشیر (۱۳۴۸). پژوهنده عربی: احسان عباس. ترجمه: محمد علی امام شوشتری. سلسله انتشارات انجمن آثار ملی.
- شاهنامه (۱۳۸۶). فردوسی. تصحیح جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.
- کتیبههای هخامنشی (۱۳۸۹). پییر لوکوک. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.