اندیشه
در جهان شکوهمند عرفانی حافظ نمادهای زیبایی آفریده شدند که حافظ آنچه را پاک و زیبا میدانسته در قالب این نمادها بیان کرده است. نمادهایی مانند «دیر مغان»، «پیر مغان»، «آتش نامیرا» و... یادآور فرهنگ ایران باستان هستند. در جایی خیلی آشکار این علاقه را شرح میدهد: از آن به دیر مغانم عزیز میدارند ... که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
تاریخ ایران باستان نشان میدهد دین غالبا بر اخلاق و مدارا استوار بوده، اما در دورههایی با ظهور چهرههای افراطی، دین به ابزار ستم تبدیل شد. این افراطگرایی در دورههایی به همبستگی آیینی و سرمایه اخلاقی جامعه آسیب زد. دین، اگر از اخلاق جدا شود، نهتنها انسان را نجات نمیدهد، بلکه او را به خطرناکترین توجیهگر ستم بدل میکند. این درسی است که تاریخ با بهایی سنگین، بارها به ما آموخته است.
بر اساس اسطورههای ایرانی اگر پادشاهی به کژی و نابخردی و ستمگری روی میآوُرد، فره ایزدی از او دور میشد و دیگر شایسته پادشاهی نبود. یعنی مشروعیت خود را از دست میداد. جنبه بازدارندگی فره ایزدی قابل توجه است. میتوان گفت فره ایزدی بازدارنده ستمگری در منش ایرانشهری بوده است.
با بررسی منابع باستانی در مییابیم که در اندیشه باستانی ایرانی فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است. فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود. حتی در جایی آمده است: فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد.
مینوی خِرَد یکی از مهمترین متون فلسفی-اخلاقی پهلوی است که به شکل گفتوگویی میان «دانا» و «مینوی خرد» (روح خرد) سامان یافته و جایگاهی ممتاز در اندیشه دینی و حکمرانی ایران ساسانی دارد. این اثر نه تنها تداومدهندهی سنت اندرزنامههای مزدایی است، بلکه به گونهای خردگرایی دینی و فلسفهی اخلاق مبتنی بر ثنویت اهورایی را عرضه میدارد.
از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به «آرزوهای مشترک»، «اسطورهها»، «جشنها» و «زبان مشترک» اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
شناخت تاریخی پس از پژوهشهای دقیق با روشهای درست به دست میآید و قرار نیست وقتی ما درباره یک دوره تاریخی پژوهش کنیم بتوانیم یک فرمول ارائه دهیم که همه مسائل دورههای مختلف تاریخی را با آن حل کنیم!! بنابراین اگر تاریخ پژوهی را علمی مانند فیزیک و ریاضی بدانیم خطای بزرگی مرتکب شدهایم. برای همین واژه دانایی میتواند برای تاریخپژوهی مناسب تر از علم باشد.
یادگار بزرگمهر آیینهای از حکمت و خرد ایرانی است. این متن هم در حوزهی اخلاق فردی و اجتماعی، هم در سیاست و کشورداری و هم در فلسفه و دین جایگاه مهمی دارد. سبک متن بسیار موجز و مثلگونه است و همین باعث شده این اندیشهها بعدها به ادبیات پارسی (شاهنامه، قابوسنامه، گلستان سعدی) منتقل شود.
تا وقتی هویت فراگیر ایرانی وجود نداشت، خطرات سه گانه (دشمن، خشکسالی، دروغ) در برابر هویتهای سه گانه (خانواده، خاندان، قوم) قرار میگرفتند. گویی ایرانیان با هویت چهارم (هویت ایرانی) که باعث همگرایی و در نتیجه نیرومندتر شدن آنها میشد، به جنگ خطرات سه گانه رفتند.
انسان امروزی دست به مصرفگرایی افسارگسیختهای میزند و چهرهی خود را با جراحی و انواع وسایل آرایشی تغییر میدهد. حالِ او زمانی بهتر است که لباس بهتری بپوشد یا اتومبیل گران قیمت تری سوار شود یا مبلمان و وسایل بهتری بخرد و نهایتا در قالب عکس و نمایش، خود را بیشتر به منصه ظهور بگذارد. افراد به طور اعتیاد آوری غرق در فضای مجازی شدند و مدام از پستی به پست دیگر کشیده میشوند! هانا آرنت می گوید: «انسان عصر مدرن انسانی است که دیگر فکر نمیکند و توانایی اندیشه از او سلب شده است... او بی نهایت تنهاست چون توانایی رهایی و خود بودن را به دلیل بازتولید هنجارها و ارزشهای جدید از دست داده است». فیلسوف بزرگ، نیچه مفهوم «ابرانسان» را خلق میکند. در واقع، ابر انسان انسانی است که توانایی آری گویی به سرنوشت را دارد. او همواره در حال خلق ارزشها و ارزیابی ارزشهاست. نیچه در جایی می گوید تو به من بگو چه ارزشی داری تا من به تو بگویم چه کسی هستی. از این رو، نیچه زرتشت را اولین ابرانسان تاریخ مینامد چون اوست که ارزشهای جدید میآفریند. راهکار آرنت این است که انسان مدتهای بیشتری در طبیعت بگذراند و خلوت گزینی بیشتری داشته باشد...
در میان ایرانیان باستان آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن ایزدان و خدای بزرگ بوده است. گویی شادی خدای بزرگ در نتیجه شادی مردم و زیبایی زمین و آسمان به دست میآمده است. با بررسی آیین ایرانیان باستان در مییابیم مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد.
از دوران باستان در میان ایرانیان خردمند، اندیشههایی بوده که در سخنگان پارسی دوران پس از اسلام نمود ویژهای داشته است. میتوان گفت گاه گاهی، پارسی گویان پس از اسلام به بهترین گونه اندیشهها را بازگو کرده اند و نمی دانم آیا بهتر از سخنان و سروده های آنان می توان روشنگری کرد یا خیر؟! هنگامی که این سرودهها را میخوانیم شاید ناخودآگاه یادی از خردمندان ایران باستان کنیم.
شاهنامه افزون بر اینکه حماسه میهنی ایران است؛ خردنامه فرزانشی فرهنگ ایرانی نیز به شمارمیآید که فردوسی فرزانهی توس بسیاری از ویژگیهای مینوی و فرزانشی را با هنر سخنوری و داستانپردازی خویش در جای جای ساختارشاهنامه گنجانده است. اگر همه بندهای اندرزآمیز شاهنامه، گفتههای فرزانهی توس و سخنان باشندگان داستانها برونآوری و گردآوری گردد، گرداوردی فرزانشی و جداسر در چند هزار بند بدست خواهد آمد…
هنگامی که به اندیشه ها، کردار و گفتار بزرگان ایرانی نگاهی میاندازیم، پی میبریم که همانندی و یکسانی فراوانی وجود دارد. آن هم کسانی که با بازه زمانی نزدیک به هزار سال از یکدیگر می زیستهاند! برای این همانندیها نامی بهتر از «خرد ایرانی» نیافتیم که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
واژه فرهنگ و واژههایی همانند آن از دیر باز در زبانهای گوناگون بوده و در دورههای گوناگون معانی مختلفی به خود گرفته است. با نگاهی به گذشته ایرانزمین، یکی از موفق ترین اقدامات در تاریخ بشر، در راه رسیدن به یک نظام فرهنگی را مشاهده میکنیم.
کاربرد واژۀ «فرهنگ» در روابط اجتماعی بسیار رایج میباشد و تا به امروز کوششهای زیادی در راستای یافتن تعریفی علمی از فرهنگ صورت گرفته است. در این جستار بیشتر از آنکه درباره تعریف فرهنگ سخن بگوییم به معنای واژه فرهنگ در زبان پارسی و زبانهای اروپایی میپردازیم به ویژه معنای کهن آن. فرهنگ در زبان پارسی با معنای آموزش و پرورش در ارتباط بوده است. این واژه صرفاً اشاره به آموزشهای علمی نداشته است و هنرآموزی، آموزشهای اخلاقی و به بیان دیگر ادب و تربیت همه جانبه را شامل میشده است. از این رو تا به امروز شخصی که با اخلاق است و در جنبههای علمی هم پیشرفت دارد، «با فرهنگ» خوانده میشود.















