نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

عدم ارتباط اسطوره‌های وندیداد با مهاجرت قوم آریا

نگاهی کوتاه:

برداشت‌های نوین از متون اسطوره‌ای و کم‌توجهی به زمینه دینی آنها در شکل‌گیری فرضیه اثبات‌نشده مهاجرت آریایی‌ها نقش داشته است. متون باستانی ایرانی شاهد صریحی برای چنین برداشت‌هایی ندارند. حتی اگر اسطوره‌ها را مرتبط با جابه‌جایی انسان‌ها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومی‌بودن آریایی‌ها در سرزمین‌های نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمی‌گویند.

نگاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های وندیداد دربارهٔ جم هورچهر، زمستان سخت و نگهداری جم از انسان‌ها و موجودات جهان

پیش‌گفتار

در قرون اخیر، برخی پژوهشگران با استناد به بخش‌هایی از متون زرتشتی، به‌ویژه فرگردهای یکم و دوم وندیداد، داستان‌های اساطیری آنها را با فرضیه مهاجرت قوم آریا مرتبط دانسته‌اند!

این در حالی است که با بررسی منابع تاریخی درمی‌یابیم فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران، به‌صراحت در منابع تاریخی مطرح نشده است و از متون باستانی بومی بودن آریایی‌ها برداشت می‌شود.

مجموعه‌ای از برداشت‌های نوین از متون باستانیِ دارای جنبه‌های اسطوره‌ای و همچنین توجه ناکافی به زمینه‌های دینی آنها، در شکل‌گیری و گسترش فرضیه مهاجرت اثبات نشده قوم آریا نقش داشته است.

واژه «آریایی» ویژگی‌هایی دارد که باعث می‌شود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهش‌های ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه می‌توان گفت واژه «آریا» به‌تدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد (1)

اگر این موضوع را با نوشته‌های دیگر ملل مقایسه کنیم، درمی‌یابیم که در جوامع کهن، هنگامی که مهاجرت یا تهاجمی بزرگ رخ می‌داد، چنین رویدادی آشکارا در سنت‌ها و منابع آنها بازتاب می‌یافت؛ مانند روایت یورش بنی‌اسرائیل به کنعان یا گزارش‌های مربوط به فتوحات خلفا به سرزمین‌های گوناگون. حتی در برخی از این روایت‌ها، چنین رویدادهایی به‌عنوان خواست الهی معرفی شده‌اند.

اما در منابع ایرانی، گزارشی از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران دیده نمی‌شود.

اسطوره‌های وندیداد چه می‌گویند؟

وندیداد به چندین فرگرد تقسیم شده است. «فرگرد» عنوان هر یک از بخش‌های این متن اوستایی است و می‌توان آن را به‌طور کلی معادل «بخش» یا «فصل» دانست؛ هرچند در پژوهش‌های مربوط به اوستا معمولاً همان اصطلاح «فرگرد» به کار می‌رود.

با آنکه بخش عمده وندیداد در مقایسه با قسمت‌های کهن‌تر اوستا به دوره متاخر تعلق دارد، فرگردهای آغازین از نظر سبک و محتوا وضعیتی متفاوت دارند و از بخش‌های کهن به شمار می‌روند.

جلیل دوستخواه در این‌باره می‌نویسد: «دو فرگرد نخستین و چهار فرگرد واپسین «وندیداد» سبک نگارش و محتوای متفاوت با دیگر فرگردها دارند و احتمالا بازمانده‌ای است از اساطیر کهن آریایی که نمی‌دانیم به چه علت با فرگردهای سوم تا هجدهم همراه و در یک مجموعه آمده است» (دوستخواه، اوستا، ۱۳۸۵: ج ۲، ص ۶۵۵).

به نظر نمی‌آید که این بخش‌ها با سروده‌های خود زرتشت ارتباط داشته باشند؛ بلکه به نظر می‌رسد پس از زرتشت، پیروان او این داستان‌ها را تدوین کرده‌اند و شاید این روایت‌ها تحت تاثیر اسطوره‌های پیش از زرتشت باشند.

با آنکه زمان دقیق نگارش این فرگردها را نمی‌توان با قاطعیت گفت ولی آنچه می‌توان گفت این است که این متون سالیان سال پس از زمانی نوشته شده‌اند که مهاجرت فرضی و اثبات‌نشده آریایی‌ها به آن نسبت داده می‌شود.

پررنگ بودن جنبه‌های دینی و اسطوره‌ای در این بخش‌ها آشکار است. این روایت‌ها به جهان آغازین، آفریده‌های اهورامزدا و رویدادهایی می‌پردازند که در چارچوب متن، به روزگاران ازلی تعلق دارند.

در فرگرد یکم وندیداد، نام ۱۶ سرزمین آمده است که اهورامزدا آنها را یکی پس از دیگری آفرید و نخستین آنها «ایران‌ویج» معرفی می‌شود. در برابر هر آفرینش اهورامزدا نیز از پادآفرینشی اهریمنی سخن گفته می‌شود؛ بدی یا آسیبی که اهریمن در برابر آفرینش نیک پدید می‌آورد.

در فرگرد دوم وندیداد نیز داستان جم هورچهر روایت می‌شود و از گسترده‌شدن زمین در سه مرحله به دست او و به فرمان اهورامزدا و همچنین محافظت از آفریدگان در برابر سرمای شدید سخن به میان می‌آید.

نقد و بررسی فرضیه‌هایی که وندیداد را به مهاجرت مرتبط دانسته‌اند

فرضیه قرار گرفتن ایران‌ویج در شرق جهان ایرانی، در کنار توصیف وندیداد از سرمای شدید این سرزمین (ده ماه زمستان و دو ماه تابستان) باعث شد برخی از پژوهشگرانی که به فرضیه مهاجرت قوم آریا باور داشتند، در پی یافتن خاستگاه نخستین آریایی‌ها در آسیای مرکزی، مناطق سردسیر یا استپ‌های شمالی برآیند.

در چارچوب چنین دیدگاهی، ایران‌ویج گاه به معنای «تخم آریایی‌ها» یا «سرزمین نخستین قوم آریا» تفسیر شد (2) و از این تفسیر چنین نتیجه گرفتند که خاستگاه اولیه این قوم باید در ناحیه‌ای سردسیر قرار داشته باشد.

همچنین، برخی ترتیب سرزمین‌های نام‌برده‌شده در فرگرد یکم وندیداد را نشانه‌ای از مسیر مهاجرت دانستند و حتی داستان گسترده‌شدن زمین به دست جم هورچهر را نیز با مهاجرت آریایی‌ها مرتبط کردند!

بااین‌حال، هیچ‌یک از این برداشت‌ها را نمی‌توان صرفاً بر پایه متن وندیداد قطعی دانست و انتقادهای گوناگونی نیز به آنها وارد شده است. 

باز هم تاکید می‌کنیم که وندیداد متنی دینی است و فرگردهای آغازین آن نیز در قالب روایتی اسطوره‌ای از آفرینش سرزمین‌ها و رویدادهای جهان نخستین سخن می‌گویند. بنابراین، تبدیل مستقیم چنین روایت‌هایی به گزارشی از یک مهاجرت تاریخی، نیازمند منابع تاریخی مستقل و استدلال‌های بیشتری است.

لازم به ذکر است که جم هورچهر در این بخش وندیداد با جمشید در شاهنامه تفاوت‌هایی دارد. در اینجا چهره‌ای الهی دارد که با اهورامزدا همپرسگی می‌کند. به همین دلیل، در نوشتار پیش رو نام او را «جم هورچهر» ذکر می‌کنیم تا درک بهتری از داستان به دست بیاید.

بی‌ارتباطی ایران‌ویج با فضیه مهاجرت

تفسیری که ایران‌ویج را به خاستگاه یا نخستین سکونتگاه نژاد آریایی مرتبط می‌داند، هرگز از خود متن وندیداد به دست نمی‌آید و اگر بخواهیم به چارچوب وندیداد وفادار بمانیم، ایران‌ویج را پیش از هر چیز می‌توانیم در جایگاه سرزمینی مقدس ایرانیان بررسی کنیم.

اساساً نتیجه گرفتن از نخستین سرزمینی که اهورامزدا در روزگار ازلی آفریده است، نمی‌تواند ارتباطی با مفاهمی نژادی و مهاجرت یک قوم داشته باشد؛ بلکه در چنین روایتی، بیشتر جنبه‌های دینی و ارزش دینی سرزمین‌ها مورد توجه بوده است.

تنها چیزی که می‌توان گفت این است که برخی از سرزمین‌های کنونی را بازمانده سرزمین‌های ازلی می‌دانستند، نه آنکه این متون گزارشی از مهاجرت یک قوم ارائه دهند.

برای دانش بیشتر درباره ایران‌ویج نگاه کنید به:

ایران‌ویج کجا بوده و چه مفهومی داشته است؟

ایران‌ویج و مناطق سردسیر در جهان ایرانی

یکی دیگر از عواملی که در شکل‌گیری برخی فرضیه‌ها درباره مهاجرت آریایی‌ها نقش داشت، فرضیه قرار گرفتن ایران‌ویج در نواحی شرقی جهان ایرانی و به‌ویژه در حدود خوارزم بود.

این در حالی است که در منابع کهن زرتشتی، مانند بندهش، درباره موقعیت جغرافیایی ایران‌ویج نیز سخن گفته شده و این سرزمین در غرب جهان ایرانی و در نواحی آذربادگان (آذربایجان) دانسته شده است (بندهش بزرگ، گزارش بهار: ص ۱۲۸).

بخش‌هایی از آذربایجان نیز از مناطق سردسیر جهان ایرانی به شمار می‌روند. برای نمونه، نواحی مرتفع پیرامون سبلان و بخش‌هایی از استان اردبیل دارای زمستان‌های طولانی و آب‌وهوایی سرد هستند و حتی تابستان‌های آنها نیز در مقایسه با بسیاری از مناطق فلات ایران خنک‌تر است.

برخلاف فرضیه قرار گرفتن ایران‌ویج در شرق که دیدگاهی مربوط به قرون اخیر است، برای قرار گرفتن ایران‌ویج در غرب جهان ایرانی هم در منابع کهن شاهد وجود دارد، هم این دیدگاه با برخی مناطق جغرافیایی در جنوب تا شمال رود ارس همخوانی دارد و هم ویژگی‌هایی که درباره آب‌وهوای ایران‌ویج در وندیداد آمده است، با این مناطق سازگار است.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

بررسی قرار گرفتن ایران‌ویج در نواحی آذربایجان

بی‌ارتباطی ترتیب سرزمین‌ها با مسیر مهاجرت

یکی دیگر از برداشت‌هایی که درباره فرگرد یکم وندیداد مطرح شده، تفسیر ترتیب ۱۶ سرزمین آفریده اهورامزدا به‌عنوان بازتابی از مسیر مهاجرت آریایی‌هاست. ولی خود متن به‌صراحت چنین کارکردی برای ترتیب این سرزمین‌ها بیان نمی‌کند و می‌توان گفت چنین برداشت‌هایی پذیرفتنی نیستند؛ به ویژه که با بررسی بیشتر متوجه می‌شویم ترتیب چندانی با توجه به جغرافیای کنونی ندارد. 

انتقاد از چنین دیدگاهی تازگی ندارد. سال‌ها پیش، جیمز دارمستتر تصریح کرد که در متن وندیداد چیزی وجود ندارد که اجازه دهد این فهرست را حتی گزارشی افسانه‌ای از تاریخ و مسیر مهاجرت بدانیم (3).

دارمستتر به پژوهشگرانی چون رودِه (Rhode)، هیرن (Heeren)، لاسن (Lassen)، هاگ (Haug) و کیپرت (Kiepert) اشاره کرد که کوشیده بودند از ترتیب سرزمین‌های فرگرد یکم وندیداد نتیجه‌ای تاریخی به دست آورند و این ترتیب را بازتابی از حرکت و استقرار قبایل ایرانی بدانند!

نکته مهم آنجاست که در جهان‌بینی نگارندگان این بخش‌های وندیداد، جغرافیای ۱۶ سرزمین در آغاز آفرینش با شرایط کنونی متفاوت بوده باشد؛ چراکه بعدها زمین سه بار توسط جم هورچهر گسترده‌تر شده است.

ازاین‌رو، حتی اگر سرزمین‌های فرگرد یکم را با مناطق جغرافیایی شناخته‌شده در دوره‌های تاریخی تطبیق دهیم، لزوماً نمی‌توان نتیجه گرفت که ترتیب آنها در داستان اسطوره‌ای نیز بر اساس یک مسیر جغرافیایی واقعی و تاریخی تنظیم شده است.

ما تلاش کرده‌ایم جغرافیای اسطوره‌ای و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گسترده‌شدن زمین بازسازی کنیم. بااین‌حال، باید تاکید کرد که این بازسازی صرفاً تلاشی برای تجسم ساختار روایت است و نمی‌توان با قطعیت تعیین کرد که جغرافیای جهان نخستین در تصور تدوین‌کنندگان این روایت دقیقا چه ساختاری داشته است.

نقشه فرضی جغرافیای اساطیری در روزگار نخستین بر اساس وندیداد
نقشه فرضی جغرافیای اساطیری در روزگار نخستین و پیش از گسترده تر شدن زمین (بر اساس وندیداد)
نقشه فرضی مرحله یکم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
نقشه فرضی مرحله یکم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
نقشه فرضی مرحله دوم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
نقشه فرضی مرحله دوم گسترده شدن زمین بر اساس فرگرد دوم وندیداد
پس از مرحله سوم گسترده شدن زمین و جغرافیایی مانند جغرافیای کنونی زمین
پس از مرحله سوم گسترده شدن زمین و جغرافیایی مانند جغرافیای کنونی زمین

مرتبط دانستن ترتیب سرزمین‌های فرگرد یکم با مسیر مهاجرت آریایی‌ها، برداشتی قطعی و اثبات‌شده نیست؛ پیش از قرون اخیر، چنین برداشتی در منابع تاریخی دیده نمی‌شود و در قرون اخیر از سوی برخی خاورشناسان غیرایرانی مطرح شده است.

حتی با بررسی دقیق‌تر درمی‌یابیم که ترتیب سرزمین‌ها مطابقت چندانی با جغرافیای کنونی ندارد؛ موضوعی که در نقشه‌های زیر نیز به‌روشنی قابل مشاهده است:

نقشه جغرافیای اوستایی با توجه به ساتراپ‌ها و سرزمین‌های دوران هخامنشی
نقشه جغرافیای اوستایی با توجه به ساتراپ‌ها و سرزمین‌های دوران هخامنشی

همین عدم مطابقت ترتیب آفرینش سرزمین‌های نخستین با جایگاه سرزمین‌های شناخته‌شده تاریخی باعث شد برخی از باورمندان به فرضیه مهاجرت قوم آریا، گاه جای سرزمین‌های مشهوری مانند راگا (نواحی ری) و وَرِنَ (نواحی گیلان) را تغییر دهند و سرزمین‌های نوساخته‌ای در شرق متصور شدند!

به نظر می‌رسد چنین تلاش‌هایی بیشتر ناشی از رویکردی افراطی در پذیرش فرضیه اثبات‌نشده مهاجرت قوم آریا بود. توجه ناکافی به جنبه‌های دینی و اسطوره‌ای متن و نیز عدم توجه به تحولاتی که نگارندگان این متون دینی به آنها باور داشتند، سبب می‌شد خاورشناسان در قرون اخیر، سرزمین‌هایی فرضی در نواحی شرقی تصور کنند.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

بررسی دگرگونی‌های جغرافیای اوستایی بر اساس وندیداد

بی‌ارتباطی گسترده‌شدن زمین با مهاجرت آریایی‌ها

نکته مهم دیگر، داستان گسترده‌شدن زمین توسط جم هورچهر است که در فرگرد دوم وندیداد از آن یاد شده است.

برخی این بخش را چنین تفسیر کرده‌اند که جم هورچهر پیشوایی پدرسالار بود که همانند ابراهیم یا موسی، به فرمان اهورامزدا، قوم برگزیده را از سرزمینی به سرزمین دیگر هدایت کرد! (2)

بیایید بخشی از فرگرد دوم وندیداد را بخوانیم تا ببینیم این روایت تا چه اندازه با داستان‌های ابراهیم و موسی تفاوت دارد:

«آنگاه به شهریاریِ جَم، سیصد زمستان بسر آمد و این زمین پر شد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشانِ سرخِ سوزان و رمه‌ها و ستوران و مردمان بر این [زمین] جای نیافتند.

پس من [=اهورامزدا] به جم هورچهر آگاهی دارم: ای جم هورچهر پسر ویَونگهان

این زمین پر شد و برهم آمد از رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان، بر این [زمین] جای نیابند.

آنگاه جم به روشنی به سوی نیمروز به راه خورشید فراز رفت. او این زمین را به «سووْرا»ی زرین بر سفت و به «اَشْتْرا» بِشِفت و چنین گفت:

ای سپندارمذ!

به مهربانی فراز رو و بیش فراخ‌شو که رمه‌ها و ستوران و مردمان را برتابی.

پس جم این زمین را یک سوم بیش از آنچه پیشتر بود، فراخی بخشید و بدان جا رمه‌ها و ستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود» (اوستا، دوستخواه، ۱۳۸۵: صص ۶۶۶-۶۶۷).

چنان‌که می‌بینیم، در اینجا هرگز سخن از هدایت «قوم برگزیده» از سرزمینی به سرزمین دیگر نیست! بلکه سخن از گسترده‌شدن زمین در روزگار نخستین و باز شدن جا برای آفریدگان در سراسر زمین است. از همین رو، در متن به «رمه‌ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و...» اشاره می‌شود.

نمی‌توان داستان جم هورچهر را با روایات مربوط به دورانی مانند دوران ابراهیم و موسی مقایسه کرد! اگر بخواهیم چنین داستانی را با داستان‌های کتب عهد عتیق مقایسه کنیم، باید گفت بیشتر یادآور داستان طوفان نوح است؛ به‌ویژه آنکه نمونه‌هایی از چنین داستان‌هایی در تمدن‌های گوناگون نیز دیده می‌شود.

در همان کتب عهد عتیق نیز داستان نوح جنبه‌ای جهانی دارد و موضوع آن مهاجرت یک قوم از سرزمینی به سرزمین دیگر نیست؛ بلکه سخن از حفظ آفریده‌های خدای بزرگ در برابر فاجعه‌ای فراگیر به میان می‌آید.

در روایت وندیداد، اهورامزدا به جم هشدار می‌دهد که زمستانی سهمگین فراخواهد رسید که با بارش برف ویرانگر، زمین را خواهد پوشاند و بسیاری از جانداران را نابود خواهد کرد؛ ازاین‌رو جم مأمور می‌شود مکانی آماده کند و نمونه‌هایی از بهترین مردمان و جانوران را در آن گرد آورد.

این ساختار کلی، از نظر هشدار الهی، فاجعه فراگیر، گزینش نجات‌یافتگان و حفظ زندگی در محلی محفوظ با داستان طوفان نوح قابل مقایسه است.

البته این دو روایت در جزئیات و نمادها تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. برای نمونه، در داستان طوفان نوح، علت وقوع طوفان با عذاب الهی پیوند دارد؛ اما در اسطوره ایرانی، عوامل اهریمنی، یعنی سرما و زمستان مرگبار، در راه هستند و اهورامزدا در اندیشه حفظ آفرینش با یاری جم هورچهر است.

«مسیر مهاجرت» یا «پیوند خدا، انسان و خورشید»؟

برخی پژوهشگران عبارت «به سوی نیمروز، به راه خورشید» را در داستانی که جم هورچهر زمین را گسترده‌تر می‌کند، با مسیر مهاجرت قوم آریا مرتبط دانسته‌اند!

«به سوی نیمروز» از سوی برخی به معنای حرکت از شمال به جنوب تفسیر شده است. این در حالی است که در متن، بلافاصله از تعبیر «به راه خورشید» نیز استفاده شده است؛ تعبیری که مسیر حرکت خورشید از طلوع تا غروب را به ذهن می‌آورد. بنابراین، نمی‌توان صرفا یک جهت جغرافیایی را از این عبارت استخراج کرد و شاید بتوان در آن اشاره‌ای گسترده‌تر به جهت‌های جغرافیایی و حرکت خورشید دید.

در متنی که جنبه‌های اسطوره‌ای آن بسیار پررنگ است، این اشاره‌ها می‌توانند بیانگر نوعی پیوند میان خدای بزرگ، انسان و طبیعت باشند؛ به‌گونه‌ای که گسترده‌شدن زمین به دست انسان، با خورشید و فرمان اهورامزدا پیوند می‌یابد. 

مقایسه با منابع دیگر اقوام و ملل

با بررسی منابع دینی اقوام و ملل دیگر درمی‌یابیم که از داستان‌هایی مانند طوفان نوح، مهاجرت یک قوم از سرزمینی به سرزمین دیگر برداشت نمی‌شود. این داستان‌ها با روزگار نخستین زندگی انسان‌ها و دیگر موجودات ارتباط دارند و معمولاً در آنها قومیت نقش چندانی ندارد.

اما در همین منابع دینی، هنگامی که سخن از مهاجرت، تهاجم یا تصرف سرزمینی به میان می‌آید، چنین رویدادهایی به‌صراحت بیان شده‌اند و حتی در برخی موارد، در چارچوب وعده یا خواست الهی توصیف شده‌اند.

نمونه آشکار آن، یورش بنی‌اسرائیل به کنعان است. در کتاب یوشع در عهد عتیق، پس از درگذشت موسی، یوشع رهبری بنی‌اسرائیل را بر عهده می‌گیرد، از رود اردن عبور می‌کند و به سرزمین کنعان یورش می‌برد و پیروز می‌شود. در روایت این کتاب، این پیروزی‌ها با یاری یَهُوَه و در چارچوب وعده واگذاری سرزمین به بنی‌اسرائیل توصیف شده‌اند (کتاب یوشع، ۱ تا ۱۲).

درباره فتوحات خلفا نیز در منابع تاریخی، از جمله منابعی که نویسندگان آنها مسلمان بوده‌اند، آشکارا از یورش، کشتار و ویرانی سخن به میان آمده است. برای نمونه، در منابع آمده است که در سال ۲۲ هجری، نعیم بن مقرن، از سرداران عمر بن خطاب، شهر باستانی ری را ویران کرد (تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۹۷۵).

گزارش چنین رفتارهایی در منابع متعدد و درباره بسیاری از مناطقی که فتح شده‌اند، به‌صراحت آمده است (4).

از این منظر، چنانچه آریایی‌ها نیز چنین مهاجرت یا تهاجم گسترده‌ای را انجام داده بودند، انتظار می‌رفت این رویداد به‌صورت روشن در منابع بازتاب یافته باشد؛ نه آنکه در قرون اخیر از طریق تفسیر اسطوره‌ها، داستان آفرینش نخستین سرزمین‌ها یا داستان‌های مربوط به جهان آغازین، بتوان آن را استخراج کرد.

در منابع زرتشتی هیچ اشاره صریحی مشابه روایت یورش یوشع به کنعان یا گزارش‌های مربوط به فتوحات خلفا دیده نمی‌شود که بر اساس آن بتوان گفت قوم آریا به فلات ایران حمله کرده یا از سرزمینی دیگر به آن مهاجرت کرده است.

چرا از منابع ایرانی، بومی بودن آریایی‌ها برداشت می‌شود؟

اگر بنا باشد این بخش‌های وندیداد را به مهاجرت و جابه‌جایی انسان‌ها مرتبط کنیم، برداشت منطقی‌تر از همین متن آن است که آریایی‌ها در سرزمین‌های نخستین، بومی بوده‌اند؛ زیرا داستان، این سرزمین‌ها را به روزگار ازلی و هنگام آفرینش نخستین پیوند می‌دهد و هیچ سخنی از مردمان پیشین که به قومی دیگر تعلق داشته باشند، به میان نمی‌آید.

البته به‌کار بردن عنوان «آریایی» درباره روزگار ازلی تا اندازه‌ای نامأنوس است؛ چراکه در ساختار چنین روایت‌هایی، گویی هنوز انسان‌ها به اقوام و گروه‌های مختلف تقسیم نشده‌اند.

بااین‌حال، اینکه پس از شکل‌گیری هویت آریایی، بخشی از مزداپرستان درباره گذشته سرزمین‌ها و مردمان آنها چگونه می‌اندیشیدند، موضوعی است که جای بررسی دارد.

با بررسی فرگردهای نخستین وندیداد درمی‌یابیم که در این داستان‌ها بر پیوند سرزمین‌ها و مردمان شناخته‌شده روزگار تدوین‌کنندگان، با جهان نخستین تأکید می‌شود؛ حتی برخی سرزمین‌ها ممکن بود در دوره‌های تاریخی ساکنانی با هویت غیرآریایی هم داشته باشند (5).

اتفاقاً می‌توان از منابع باستانی ایرانی چنین برداشت کرد که پیشینه ساکنان این سرزمین‌ها در زمان نگارش متون، به آفرینش نخستین و روزگار ازلی بازگردانده می‌شده است. مردمانی با هویت آریایی نیز، که در این اسطوره‌ها حضور پررنگ‌تری دارند، از نخستین ساکنان این سرزمین‌ها به شمار می‌آمده‌اند.

سخن پایانی

در بررسی اسطوره‌های وندیداد، تحلیل میرچا الیاده درباره بسیاری از اساطیر ملل گوناگون قابل توجه است. در وندیداد، ایران‌ویج نخستین سرزمینی است که اهورامزدا می‌آفریند و از این جهت، جنبه‌ای مقدس و آغازین دارد.

الیاده درباره جایگاه «مرکز» و «آغاز» در اندیشه اسطوره‌ای می‌نویسد:

«مکان تقدیس شده منطبق می‌گردد با مرکز جهان همچنان که زمان برگزاری آیین نیز منطبق می‌گردد با زمان اساطیری ازلی در اثر تجدید کردار بندهشنی، زمان عینی و سپنجی که ضمن آن سرا و ساختمان برآورده می‌شود به زمان اساطیری، بدان هنگام آغازین که ضمن آن شالوده هستی نهاده شد فرا افکنده می‌شود» (اسطوره بازگشت جاودانه، ۱۳۸۴: ص ۳۵).

در این نگرش، اهمیت «آغازها» و جایگاه آنها در ذهنیت اسطوره‌ای انسان باستان به‌خوبی بیان شده است. از این رو، داستان‌های وندیداد درباره ایران‌ویج، آفرینش نخستین سرزمین‌ها و گسترده‌شدن زمین را نیز باید پیش از هر چیز در بستر دینی و اسطوره‌ای آنها بررسی کرد.

بنابراین، نمی‌توان صرفا از روایت‌های اسطوره‌ای مربوط به روزگار نخستین، مهاجرت یک قوم در دوره‌های تاریخی را نتیجه گرفت!

همان‌طور که در طول نوشته پیش رو بررسی کردیم، شواهد قطعی و صریحی در خود وندیداد وجود ندارد که برداشت‌های نوساخته درباره ارتباط این اسطوره‌ها با مهاجرت قوم آریا را اثبات کند.

اتفاقاً اگر بنا باشد از همین روایت‌های باستانی درباره نگاه ایرانیان به گذشته خود سخن بگوییم، آنچه بیشتر به چشم می‌آید، پیوند دادن سرزمین‌ها و مردمان آریایی با روزگار نخستین و آفرینش ازلی است، نه روایت مهاجرت قومی از سرزمینی دیگر به این سرزمین‌ها.

پانویس:

۱- ن.ک: آریایی، قومی مهاجر یا نام هویتی باستانی

۲- James Cowles Prichard, Researches into the Physical History of Mankind, 3rd ed., vol. IV, London, 1844، p. 47.

۳- ن.ک: Sacred Books of the East/Volume 4/Fargard I

۴- برای دانش بیشتر ن.ک: کشتار گسترده ایرانیان توسط سپاهیان خلفا

۵- وجود ساکنانی با هویت غیرآریایی در شانزدهمین سرزمینی که اهورامزدا آفریده است، یعنی رَنگها، قابل توجه است. شاید دست‌کم بخشی از مردمان این سرزمین غیرآریایی به شمار می‌آمدند. در وندیداد از مردمانی «بی‌سر» سخن به میان می‌آید که در آنجا زندگی می‌کردند. تعبیر «بی‌سر» شاید به مردمانی بدون فرمانروا یا بدون خدای بزرگ یا مفهومی دیگر از این دست اشاره داشته باشد. دارمستتر، در نظری قابل تأمل، رَنگها را با حدود دجله مرتبط می‌داند و سرزمین پیرامون آن نیز با میان‌رودان پیوند داشت. بااین‌حال، نمی‌توان درباره مکان دقیق رَنگها با قطعیت اظهار نظر کرد. آیا منظور بخش‌های جنوبی و شرقی‌تر میان‌رودان بوده است یا بخش‌های شمالی و غربی‌تر آن؟ آیا منطقه‌ای گسترده‌تر در نظر بوده که تا سرزمین ایلام باستان نیز امتداد داشته است؟ مناطقی که بعدها پارس‌ها هم با هویت آریایی، در آن حضور یافتند. البته مکان‌های دیگری نیز برای رَنگها پیشنهاد شده است.


کتاب‌نامه:

- اسطوره بازگشت جاودانه (۱۳۸۴). میرچا الیاده. ترجمه بهمن سرکاراتی. تهران: طهوری.

- اوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان (۱۳۸۵). گزارش: جلیل دوستخواه. تهران: مروارید

- بندهش (۱۳۸۵)، فرنبغ دادگی، گزارنده: مهرداد بهار، تهران: توس

- تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)، محمد بن جریر طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر. ١٣٧۵.

دیدگاه شما:



تماس با نویسنده:


دیدگاه خود را با نویسنده در میان بگذارید:

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
عدم ارتباط اسطوره‌های وندیداد با مهاجرت قوم آریا
خِرَدگان