نقد فرضیه مهاجرت آریاییها
برای مهاجرت قوم آریا به معنای یک رویداد تاریخی مشخص و با جزئیاتی که در فرضیههای جدید مطرح شده، منبع تاریخی دستاولی در اختیار نداریم. هیچیک از استدلالها و همچنین شواهدی که درباره این فرضیه مطرح میشوند، قطعی نیستند. گاهی در تاریخپژوهی باید این شجاعت را داشته باشیم که بپذیریم اطلاعات ما درباره یک دوره کامل نیست.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه میتوان گفت واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد. از متون باستانی ایرانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود. هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
برداشتهای نوین از متون اسطورهای و کمتوجهی به زمینه دینی آنها در شکلگیری فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها نقش داشته است. متون باستانی ایرانی شاهد صریحی برای چنین برداشتهایی ندارند. حتی اگر اسطورهها را مرتبط با جابهجایی انسانها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومیبودن آریاییها در سرزمینهای نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمیگویند.
جغرافیای ۱۶ سرزمین نخستین که در فرگرد یکم وندیداد از آنها یاد شده است، باید با در نظر گرفتن سه مرحله گستردهتر شدن زمین توسط جم هورچهر و جنبههای دینی و اساطیری تحلیل شود؛ بنابراین میتوان گفت در باور نگارندگان ابتدا زمین کوچکتر بود و جغرافیایی متفاوت از جغرافیای امروزی داشته است. در این نوشتار با ترسیم نقشههای فرضی، تلاش کردهایم جغرافیای اساطیری و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گستردهتر شدن زمین بازسازی کنیم.
تفسیری که ایرانویج را به سرزمین اولیه قوم آریا مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نیست. با توجه به جنبههای دینی، ایرانویج بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است. بندهش، ایرانویج را در نواحی آذربایجان میداند؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است. برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت. در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
قرابت ژنتیکی میان جمعیتهای فلات ایران، آناتولی، قفقاز، یونان، ایتالیا و بخشهایی از شبه قاره هند شگفتآور نیست؛ زیرا این مناطق طی هزاران سال شاهد جابهجایی، آمیزش و ارتباط جمعیتی بودهاند. طبیعی است که در مقایسه با مناطق دورتر، مانند ژاپن و چین، اشتراکات ژنتیکی بیشتری میان آنها مشاهده شود. تاریخ جابهجایی و آمیزش جمعیتها در هزارههای پیش از میلاد بسیار پیچیدهتر از روایتهای سادهای مانند فرضیه اثباتنشده مهاجرت قوم آریا بوده است.
در این نوشتار تلاش شده است یک شناخت ابتدایی در خصوص آریاییان را به خواننده منتقل کند و تاکید شود که فرضیۀ کوچیدن آریاییان به فلات ایران فرضیهای نا معتبر و غیر الزامی است. گستردگی فرهنگ آریایی نه با خط خونی بلکه با آموزشها، فراگیرهای متقابل و تبادلات فرهنگی صورت پذیرفته است. قصد از نوشتن این نوشتار شناخت اقوام آریایی است و دوری جستن از تفکرات برتریهای نژادی.
حماسه «گیلگَمِش و سرزمین زندگان» از جهاتی شبیه به داستان ضحاک و جَمشید است. اوتو، خدای خورشید، هفت یار همراه گیلگَمِش میکند، یکی از آنان مار و دیگری اژدها بود؛ یعنی همان ویژگیهایی که از ضحاک ماردوش میشناسیم. همچنین هومبابا، فرمانروای سرزمین پر جنگل ارین میباشد که یادآور جم یا همان جمشید در وندیداد است که بر جنگلهای خوشبو فرمان میراند.
برخی از نویسندگان نشریه «سرزمین من» که مدعی برخورداری مدرک باستانشناسی از دانشگاههای غربی میباشند، به جای اینکه با روشهای علمی و آکادمیک به بررسی تاریخ و فرهنگ ایرانیان در دوره باستان بپردازند، از ترفندهای برخی از گروههای قوم گرا به منظور خدشه وارد کردن به تاریخ و هویت ملی ایرانیان استفاده میکنند. اصولا معلوم نیست که نشریه سرزمین من که یک نشریه گردشگری است، چگونه وارد مباحث تخصصی ایران باستان شده است؟ این امر پیامد نبود نشریات مستقل در زمینه تاریخ ایران باستان، با یک هیئت تحریریه متخصصِ این حوزه در کشور ماست.



