دسته نوشتارهای پایگاه خِرَدگان درباره «آریایی». «نامهای گوتیان و پیوند با زبانهای هندواروپایی از هزاره سوم پ.م»، «آریایی، قومی مهاجر یا نام هویتی باستانی؟»، «آریاییان از شناسههای زبانی و جغرافیایی تا ابزارهای سیاسی»، «ایران ستیزی خزنده» و ...
بررسی برخی نامهای گوتیان نشان میدهد که برای آنها ریشههای هندواروپایی یا هندوایرانی پیشنهاد شده است. حتی اگر تنها بخشی از گوتیان هندواروپاییزبان بوده یا این تاثیر تنها در نامها دیده شود، این شواهد در کنار پیوندهای بعدی گوتیان با اقوام آریایی، میتواند از حضور زبانهای هندواروپایی در فلات ایران از هزاره سوم پیش از میلاد حکایت داشته باشد.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. اینکه آریایی را یک قوم مهاجر به فلات ایران بدانیم چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست بلکه میتوان گفت واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد. از متون باستانی ایرانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود. هرچند احتمال دارد جمعیتهای فراوانی در هزارههای پیش از میلاد جابهجا شده باشند.
تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با اَرَته و سپس پَرَهشوم قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، سومری و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
استرابو در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است. استرابو بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. بنابراین، نوشتههای اراتوستن و استرابو به هیچ وجه دلیلی برای محدود کردن آریاییها به شرق جهان ایرانی نیست و ربطی به فرضیه مهاجرت آریاییها ندارد.
برای مهاجرت قوم آریا به معنای یک رویداد تاریخی مشخص و با جزئیاتی که در فرضیههای جدید مطرح شده، منبع تاریخی دستاولی در اختیار نداریم. هیچیک از استدلالها و همچنین شواهدی که درباره این فرضیه مطرح میشوند، قطعی نیستند. گاهی در تاریخپژوهی باید این شجاعت را داشته باشیم که بپذیریم اطلاعات ما درباره یک دوره کامل نیست.
برداشتهای نوین از متون اسطورهای و کمتوجهی به زمینه دینی آنها در شکلگیری فرضیه اثباتنشده مهاجرت آریاییها نقش داشته است. متون باستانی ایرانی شاهد صریحی برای چنین برداشتهایی ندارند. حتی اگر اسطورهها را مرتبط با جابهجایی انسانها بدانیم، اتفاقا بیشتر بر بومیبودن آریاییها در سرزمینهای نخستین و پیوند آنها با آفرینش ازلی دلالت دارند و از مردمان پیشین سخنی نمیگویند.
جغرافیای ۱۶ سرزمین نخستین که در فرگرد یکم وندیداد از آنها یاد شده است، باید با در نظر گرفتن سه مرحله گستردهتر شدن زمین توسط جم هورچهر و جنبههای دینی و اساطیری تحلیل شود؛ بنابراین میتوان گفت در باور نگارندگان ابتدا زمین کوچکتر بود و جغرافیایی متفاوت از جغرافیای امروزی داشته است. در این نوشتار با ترسیم نقشههای فرضی، تلاش کردهایم جغرافیای اساطیری و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گستردهتر شدن زمین بازسازی کنیم.
تفسیری که ایرانویج را به سرزمین اولیه قوم آریا مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نیست. با توجه به جنبههای دینی، ایرانویج بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است. بندهش، ایرانویج را در نواحی آذربایجان میداند؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است. برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت. در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
قرابت ژنتیکی میان جمعیتهای فلات ایران، آناتولی، قفقاز، یونان، ایتالیا و بخشهایی از شبه قاره هند شگفتآور نیست؛ زیرا این مناطق طی هزاران سال شاهد جابهجایی، آمیزش و ارتباط جمعیتی بودهاند. طبیعی است که در مقایسه با مناطق دورتر، مانند ژاپن و چین، اشتراکات ژنتیکی بیشتری میان آنها مشاهده شود. تاریخ جابهجایی و آمیزش جمعیتها در هزارههای پیش از میلاد بسیار پیچیدهتر از روایتهای سادهای مانند فرضیه اثباتنشده مهاجرت قوم آریا بوده است.
پارتها، مانند پارسها، مادها و... خود را ایرانی یا آریایی میدانستند و احتمالا ساسانیان نام ایران (آریان) را از اشکانیان گرفته باشند. فرضیههایی درباره ریشه سکایی اشکانیان مطرح شده است، اما میدانیم که اقوام سکایی نیز ایرانیزبان بودند و تفاوت اصلی میان آنان و دیگر ایرانیزبانان بیشتر جنبه مذهبی و سیاسی داشت. آنچه مسلم است، با شکلگیری شاهنشاهی اشکانی، هویت ایرانی برجسته شد و تلاش برای احیای ایرانگرایی و آیین زرتشتی آغاز گردید.
آنچه از بررسی منابع تاریخی و آثار باستانی میتوان دریافت، این است که مادها، همانند پارسیان، خود را آریایی یا ایرانی میدانستند و هویت ایرانی در میان آنان برجسته بوده است. کتیبههای باستانی ایرانی، گزارشهای یونانیان باستان، پژوهشهای تاریخی، پژوهشهای زبانشناختی و ... همه و همه مادها را ایرانی معرفی میکنند.
از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزشهای اخلاقی، اسطورهها، جشنها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
وامواژههایی در زبان سومری گردآوری شدهاند که به نظر میرسد ریشه هندواروپایی داشته باشند. همچنین در زبانهای دورههای بعدی میانرودان نیز پیوندهایی با واژههای هندواروپایی دیده میشود. برای نمونه، میتوان به «پَت» به معنای «سرور یا استاد»، «ایشتار»، نام یکی از خدایان میانرودانی-سامی، و نیز نام «لَگَش»، شهر سومری، اشاره کرد. بررسی این وامواژهها میتواند در شناخت ارتباطات زبانی و فرهنگی میان جوامع باستانی منطقه اهمیت داشته باشد.
در این نوشتار تلاش شده است یک شناخت ابتدایی در خصوص آریاییان را به خواننده منتقل کند و تاکید شود که فرضیۀ کوچیدن آریاییان به فلات ایران فرضیهای نا معتبر و غیر الزامی است. گستردگی فرهنگ آریایی نه با خط خونی بلکه با آموزشها، فراگیرهای متقابل و تبادلات فرهنگی صورت پذیرفته است. قصد از نوشتن این نوشتار شناخت اقوام آریایی است و دوری جستن از تفکرات برتریهای نژادی.
برخی از نویسندگان نشریه «سرزمین من» که مدعی برخورداری مدرک باستانشناسی از دانشگاههای غربی میباشند، به جای اینکه با روشهای علمی و آکادمیک به بررسی تاریخ و فرهنگ ایرانیان در دوره باستان بپردازند، از ترفندهای برخی از گروههای قوم گرا به منظور خدشه وارد کردن به تاریخ و هویت ملی ایرانیان استفاده میکنند. اصولا معلوم نیست که نشریه سرزمین من که یک نشریه گردشگری است، چگونه وارد مباحث تخصصی ایران باستان شده است؟ این امر پیامد نبود نشریات مستقل در زمینه تاریخ ایران باستان، با یک هیئت تحریریه متخصصِ این حوزه در کشور ماست.









