تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با تمدن اَرَته قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، سومری و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
درباره ریشه اقوامی که خود را آریایی میدانستند، تاکنون فرضیههای زیادی مطرح شده است. درباره پارسها و ریشههای آنان نیز فرضیههای مختلفی مطرح شده است (1).
آنچه مشهور شده، فرضیهای قدیمی و اثباتنشده درباره مهاجرت قوم آریا از آسیای مرکزی یا استپهای شمالی است؛ اما درباره این فرضیه منابع و شواهد کافی وجود ندارد. بنابراین از دید تاریخپژوهی باید میان آنچه منابع باستانی مستقیماً گزارش میکنند و فرضیههای جدید تمایز قائل شویم. این فرضیه چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست (2).
از سوی دیگر، شواهدی از پیوند پارسیان با تمدن اَرَته وجود دارد که میتواند به این پرسش پاسخ دهد که اگر آریاییها به فلات ایران مهاجرت نکردند، چرا نامی از پارسها و مادها پیش از یک دوره مشخص دیده نمیشود؟!
باید در نظر داشت که نام اقوام و مردمان در طول زمان لزوما ثابت نمیمانده و ممکن بوده است در منابع مختلف با نامهای متفاوتی از آنان یاد شود.
تغییر نام پارسیان و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با تمدن اَرَته، موضوعی است که با توجه به منابع تاریخی میتوان بررسی کرد.
از روایت مورخان یونانی گرفته تا متون کهن سومری و حتی منابع هندی، اشارههایی قابل توجه دیده میشود که فرضیه پیوند پارسیان با تمدن اَرَته را قابل تأمل میکند.
هرودوت: پارسیان پیشتر با نام «آرتائی» شناخته میشدند
هرودوت، مورخ یونانی، از تغییر نام پارسیان سخن میگوید و گزارش میکند که آنها در روزگاران پیشین با نام دیگری شناخته میشدند. او مینویسد:
«این پارسیان در روزگاران پیشین از سوی یونانیان کِفِنها (Cephenes) نامیده میشدند، اما خودشان و همسایگانشان آنان را آرتائی (Artaei) مینامیدند...» (هرودوت، کتاب ۷، بند ۶۱).
اگر نامی مرتبط با آرتائی صرفا در نوشته هرودوت دیده میشد، میتوانستیم آن را نادیده بگیریم؛ چرا که هرودوت افسانههای زیادی را نیز نقل کرده و در ادامه همین گزارش هم جنبههایی افسانهای دیده میشود (3).
اما هنگامی که نوشته هرودوت با دیگر منابع اشتراک داشته باشد و شواهدی همراستا با بخشی از گزارش او نیز وجود داشته باشد، موضوع قابل بررسی میشود و حتی میتوان آن را بهعنوان یک گزارش تاریخی مطرح کرد.
این در حالی است که صورتها و نامهای شبیه به آرتائی که با فلات ایران مرتبط هستند، در منابع و سنتهای سومری و هندی نیز دیده میشوند و این موضوع، گزارش هرودوت درباره نام پیشین پارسیان را قابل تأمل میکند.
«اَرَته» در منابع سومری
یکی از کهنترین منابع سومری که نام اَرَته (Aratta) در آن آمده، داستان «اِنمِرکار و فرمانروای ارته» است (4).
احتمالاً ریشه شخصیتهای این اثر به حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد؛ هرچند نسخههای موجود، بهطور تقریبی، به حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد تعلق دارند (5). البته این تاریخگذاریها احتمالی هستند و میتوان بهطور تقریبی گفت که ریشه چنین داستانهایی به هزارههای دوم و سوم پیش از میلاد بازمیگردد.
از متون سومری میتوان برداشت کرد که ارته سرزمینی در شرق میانرودان بوده است که با اِنمِرکار (Enmerkar)، فرمانروای اوروک، در ارتباط و رقابت است.
یوسف مجیدزاده، با توجه به یافتههای باستانشناسی جنوبشرق ایران و بهویژه محوطههای حوزه هلیلرود، ارته را با منطقه کرمان و بهطور مشخص حوزه جیرفت مرتبط دانست. او پیش از آغاز کاوشهای جیرفت، منطقه شهداد را نیز بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی ارته مطرح کرده بود اما پس از کاوشهای جیرفت، دیدگاه او به سوی تطبیق ارته با جیرفت و حوزه هلیلرود تغییر کرد (6).
سمت راست: اثر به دست آمده از جیرفت؛ سمت چپ: پارسه (تخت جمشید)
در پژوهشهای قابل توجه دیگر، ارته را با تمدن شهر سوخته مرتبط دانسته و تطبیق آن با جیرفت را نقد کردهاند (7). همچنین، پیشنهادهای دیگری مانند شهداد کرمان نیز مطرح شده است (8).
به هر حال، بیشتر تطبیقها با فلات ایران مرتبط هستند و نام اَرَته شباهت قابلتوجهی با نامی دارد که هرودوت درباره پارسیان به کار برده است. این موضوع یکی از شواهدی است که با گزارش هرودوت همخوانی نسبی دارد.
«ارته» و «پرشو» در منابع هندی
یکی از منابع مهم هندی که در آن نامهای پرشو (Parśu/Paraśu) و ارته/اَرَتَّه (Aratta/Araṭṭa) در کنار یکدیگر آمده، «بَودهائیَنَه شراوتَهسوترا» (Baudhāyana Śrauta Sūtra) است.
این اثر از متون آیینی دوره متأخر ودایی به شمار میرود. تاریخ دقیق تدوین آن قطعی نیست و برای آن تاریخهای متفاوتی پیشنهاد شده است، از جمله در بازه تقریبی ۸۰۰ تا ۴۰۰ پیش از میلاد؛ بااینحال، احتمال دارد ریشه آن حتی قدیمیتر باشد.
معمولاً این متن درباره حضور آریاییها در هند مورد بررسی قرار میگیرد و درباره تاریخ ایران کمتر مورد توجه ایرانشناسان قرار گرفته است.
در بخشی از متن، از آیو (Ayu) و اَماواسو (Amāvasu)، دو شخصیت اسطورهای، سخن گفته میشود و مردمان وابسته به هر یک معرفی میشوند:
«آیو به سوی شرق رفت. مردمان او کورو-پانچالا و کاشی-ویدهَه هستند. این، گروه آیَوَه است. اَماواسو در غرب، در جای خود ماند. مردمان او گاندَهاریها، پرشوها و اَرَتَّهها هستند. این، گروه اَماواسوَه است.» (9).
برای بحث درباره پیوند ارته و پارسها، اهمیت این متن در درجه نخست در این است که دو نام پرشو (Parśu/Paraśu) و ارته/اَرَتَّه (Aratta/Araṭṭa) را در یک فهرست و در کنار نام Gāndhārī قرار میدهد. نام پرشو شباهت آشکاری به نام پارس در منابع تاریخی دارد و نام اَرَتَّه نیز با ارته در متون سومری می تواند ارتباط داشته باشد.
اگر پرشوها را همان پارسیان بدانیم و اَرَتَّهها را همان تمدن ارته در نظر بگیریم، هر دو از مردمان اَماواسو خوانده شدهاند.
متن باستانی بهصراحت پیوندی میان این مردمان را شرح میدهد؛ موضوعی که یادآور روایت هرودوت است. این نکته مهمی است که میتواند در کنار متون سومری، بهعنوان شاهدی برای بررسی پیوند پارسها و تمدن ارته مطرح شود.
آیا ارته سرزمینی اسطورهای و غیر واقعی بود؟
برخی، سرزمین ارته در متون سومری را کاملا اسطورهای میدانند و تطبیق با مناطق واقعی را رد میکنند!
در طول تاریخ، با گذشت زمان، درباره شخصیتها و سرزمینها، افسانهسازی و اسطورهسازی رخ داده و داستانهای اسطورهای درباره آنان پدید آمده است؛ بنابراین، اگر ارته نیز بهمرور جنبههای اسطورهای پیدا کرده باشد، موضوع چندان عجیبی نیست.
با توجه به آثار موجود، نمیتوان بهسادگی اصل وجود سرزمین ارته را نادیده گرفت.
وقتی در سه سنت یونانی، سومری و هندی نشانههایی از آن وجود دارد و از سوی دیگر، آثار باستانی از تمدنهای قابل توجه در حوزه کرمان و شهر سوخته به دست آمده است که با موقعیت ارته در متون سومری هماهنگیهایی دارند، دیگر نمیتوان با قاطعیت از غیر واقعی بودن ارته سخن گفت.
آیا این روایتها میتوانند بازتاب اتحادیههای سیاسی باشند؟
اینکه هرودوت مینویسد یونانیان پیشتر پارسیان را کِفِنها مینامیدند و در نزد خود پارسیان و همسایگان آنها پیشتر با نام آرتائی شناخته میشدند، نشاندهنده وجود چندین نام است که با پارسیان در زمان زندگی هرودوت پیوند داشتهاند.
همین موضوع این فرضیه را به ذهن میآورد که این نامها ممکن بوده است در دورههایی نام ساختارهای سیاسی یا اقوام باشند و پس از شکلگیری اتحادیههای سیاسی، نیروهای جدید و حتی نامهای جدیدی مطرح شده باشند. بهویژه آنکه ممکن است تمدن اَرَته افول کرده و سپس بازماندگان آن برای تقویت قدرت سیاسی و نیروی نظامی خود تلاش کرده باشند.
اتحادیهها و همزیستی میان اقوام گوناگون بهتدریج میتوانست به شکلگیری نامهای جدید برای مناطق جغرافیایی نیز منجر شود. این موضوع حتی در دورههای بعد نیز، در بررسی روابط پارسیان و ایلامیان، اهمیت پیدا میکند؛ چرا که هیچ منبعی از تصرف نظامی ایلام به دست پارسها سخن نگفته است؛ این موضوع خود نیازمند بررسی مفصلتری است.
چنین تحولاتی میتوانند نبود نام پارس و حتی ماد از نظر جغرافیایی در متون اوستایی را توضیح دهد؛ چرا که ممکن است در آن زمان، نامهای پارس و ماد هنوز برای اشاره به پهنههای جغرافیایی جای نگرفته یا شهرت پیدا نکرده بودند.
البته پرسش درباره آمدن یا نیامدن نام اقوام در وندیداد پرسش چندان درستی نیست؛ زیرا ممکن است نام اقوام فراوانی در وندیداد نیامده باشد و برخی از سرزمینها بیشتر با نام رودها، کوهها و دیگر ویژگیهای جغرافیایی شناخته شده باشند؛ همانطور که در خود وندیداد از سرزمین «خننت» یاد میشود و سپس تصریح میکند که وَرکانهها (هیرکانیان) در آن سکونت دارند، میتوان دریافت که در نگاه نگارندگان فرگرد یکم وندیداد، دستکم در برخی موارد، میان نام جغرافیایی یک سرزمین و نام قوم ساکن در آن تفاوت وجود داشته است.
کدام سرزمین در جغرافیای اوستایی نزدیک به ارته بوده است؟
در بررسی جغرافیای اوستایی، ۱۶ سرزمینی که نخستین آفریدههای اهورامزدا هستند و در فرگرد یکم وندیداد از آنها نام برده میشود، بسیار مورد توجه قرار گرفتهاند.
جالب آنکه اگر تمدن ارته را در حدود شهر سوخته یا کرمان بدانیم، میتوان این احتمال را مطرح کرد که با یازدهمین سرزمین ذکرشده در وندیداد، یعنی هَتومَنت (Haētumant)، همپوشانی داشته باشد. چرا که مانند سرزمینهای دیگر این بخش که گسترهای وسیعتر از یک منطقه یا یک رود داشتهاند، به نظر میرسد هَتومَنت نیز مناطق وسیعتری پیرامون رود هیرمند را دربر میگرفته است.
البته این بدان معنا نیست که الزما هَتومَنت همان ارته بوده است بلکه نزدیکی جغرافیایی این دو سرزمین و همپوشانی احتمالی مدنظر است.
ممکن است باز هم پرسشی مطرح شود که چرا نام ارته در فهرست فرگرد یکم وندیداد نیامده است؟! این پرسش را میتوان با توجه به ماهیت ذکر برخی سرزمینها در وندیداد بررسی کرد و همانطور که پیشتر اشاره شد برخی سرزمینها بر اساس مناطق جغرافیایی، نام رودها و مانند آن معرفی میشوند. حتی ممکن است در محدوده یک سرزمین ذکرشده، چندین قوم و نظام سیاسی مختلف حضور داشتهاند و این تقسیمبندی با نظامهای سیاسی یا قومی منطبق نبوده باشد.
احتمالا ساختار سیاسی و تمدن ارته افول کرده بود و مناطق گستردهای با توجه به ویژگیهای جغرافیایی با نام رود شناخته میشدند.
بررسی ارتباط نام اَرَته با نام رودها یا کوهها میتواند موضوع پژوهشی مفصل و مستقلی باشد.
فرگرد یکم وندیداد درباره آفرینش نخستین اهورامزدا سخن میگوید و پس از آن نیز از گسترش زمین در سه مرحله یاد میکند. بنابراین، میتوان گفت نگاهی ازلی و مبتنی بر ارزشهای دینی در این بخش پررنگتر است.
پیوند ارته و پارسیان، چالشی برای فرضیه مهاجرت آریاییها
اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود؛ زیرا زمان فرضی مهاجرت اولیه اقوام آریایی معمولاً هزاره دوم پیش از میلاد در نظر گرفته میشود و حتی فرضیههایی درباره مهاجرت دیرهنگامتر پارسیان در هزاره اول پیش از میلاد نیز مطرح شده است! در حالی که متون سومری درباره تمدن ارته احتمالاً ریشه در هزاره سوم پیش از میلاد دارند.
افزون بر این، در این صورت دیدگاههایی که آسیای مرکزی یا استپهای شمالی را بهعنوان منطقه اولیه آریاییها در نظر میگیرند نیز نیازمند بازنگری خواهند بود؛ زیرا از متون سومری چنین برداشت میشود که ارته با نواحی شرقی میانرودان و سرزمینهایی در فلات ایران ارتباط داشته است.
بنابراین، اگر پیوند میان ارته و پارسها با شواهد بیشتری تایید شود، این موضوع میتواند با تصور رایج برگرفته از فرضیه اثبات نشده مهاجرت آریاییها، از خارجِ فلات ایران ناسازگار باشد.
سخن پایانی
با وجود این منابع و شواهدی که به آنها اشاره شد، باید گفت تاریخپژوهی درباره هزارههای پیش از میلاد با دشواریهای فراوانی روبهرو است و شواهد موجود نیز در بسیاری از موارد ناقص یا قابل تفسیر چندگانه هستند.
ازاینرو، بر پایه این شواهد نمیتوان به نتیجهای قطعی رسید و این موضوع همچنان نیازمند بررسی و پژوهش بیشتر است.
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد.
آنچه از منابع نوشتاری بعدی مشخص است، واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد از این روی، شاهنشاهان هخامنشی خود را آریایی میخواندند.
۱- جهانشاه درخشانی، مرهشی را مرتبط با پارسها دانسته و معتقد بوده است که صورت کهنتر آن «پرشی» بوده است. بااینحال، درخشانی به پیوند ارته با پارسها نیز اشاره میکند (ن.ک: درخشانی، جهانشاه. دانشنامه کاشان. جلد سوم. تهران: بنیاد فرهنگ کاشان، ۱۳۸۲، ص ۲۱۲، صص ۲۹۹–۳۰۳). نوشتههای درخشانی درباره مرهشی نیازمند بررسی موشکافانه است. متاسفانه در جامعه دانشگاهی ما به آثار درخشانی توجه کافی نشده است.
۵- Samuel Noah Kramer, Enmerkar and the Lord of Aratta: A Sumerian Epic Tale of Iraq and Iran, University Museum Monograph 7 (Philadelphia: University Museum, University of Pennsylvania, 1952), p 3.
7 ن.ک: J. F. Hansman, “The Question of Aratta,” Journal of Near Eastern Studies 37, no. 4 (1978), pp. 331–336. [Available here].
۸- ن.ک: Fariba Mosapour Negari, “Re-assessment of the Location of the Land of Aratta,” Iranian Journal of Archaeological Studies 12, no. 1 (2022), p. 75. [Available here].
۹- ن.ک: Michael Witzel, “Autochthonous Aryans? The Evidence from Old Indian and Iranian Texts,” Electronic Journal of Vedic Studies 7, no. 3 (2001), p. 15. [Available here]. لازم به ذکر است که در اینجا صرفاً ترجمه این متن از مقاله مذکور استفاده شده و قصد استناد به سایر مطالب مقاله مدنظر نیست.