تغییر نام پارسیان در هزارههای پیش از میلاد و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با اَرَته و سپس پَرَهشوم قابل بررسی است. میتوان این موضوع را بر پایه سه سنت یونانی، سومری و هندی بررسی کرد. اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود.
درباره ریشه اقوامی که خود را آریایی میدانستند، تاکنون فرضیههای زیادی مطرح شده است. درباره پارسها و ریشههای آنان نیز فرضیههای مختلفی مطرح شده است (1).
آنچه مشهور شده، فرضیهای قدیمی و اثباتنشده درباره مهاجرت قوم آریا از آسیای مرکزی یا استپهای شمالی است؛ اما درباره این فرضیه منابع و شواهد کافی وجود ندارد. بنابراین از دید تاریخپژوهی باید میان آنچه منابع باستانی مستقیماً گزارش میکنند و فرضیههای جدید تمایز قائل شویم. این فرضیه چندان با پژوهشهای ژنتیکی و منابع تاریخی سازگار نیست (2).
از سوی دیگر، شواهدی از پیوند پارسیان با تمدن اَرَته و سپس پَرَهشوم (مرهشی) وجود دارد که میتواند به این پرسش پاسخ دهد که اگر آریاییها از بیرونِ فلات ایران نیامدند، چرا نامی از پارسها و مادها پیش از یک دوره مشخص دیده نمیشود؟!
باید در نظر داشت که نام اقوام و مردمان در طول زمان لزوما ثابت نمیمانده و ممکن بوده است در منابع مختلف با خوانشها و حتی نامهای متفاوتی از آنان یاد شود.
تغییر نام پارسیان و احتمال ارتباط نام پیشین آنان با تمدن اَرَته، موضوعی است که با توجه به منابع تاریخی میتوان بررسی کرد.
از روایت مورخان یونانی گرفته تا متون کهن سومری و حتی منابع هندی، اشارههایی قابل توجه دیده میشود که فرضیه پیوند پارسیان با تمدن اَرَته را قابل تأمل میکند. برای واژه «اَرَته» نیز ریشه هندواروپایی یا هندوایرانی پیشنهاد شده است.
هرودوت: پارسیان پیشتر با نام «آرتائی» شناخته میشدند
هرودوت، مورخ یونانی، از تغییر نام پارسیان سخن میگوید و گزارش میکند که آنها در روزگاران پیشین با نام دیگری شناخته میشدند. او مینویسد:
«این پارسیان در روزگاران پیشین از سوی یونانیان کِفِنها (Cephenes) نامیده میشدند، اما خودشان و همسایگانشان آنان را آرتائی (Artaei) مینامیدند...» (هرودوت، کتاب ۷، بند ۶۱).
اگر نامی مرتبط با آرتائی صرفا در نوشته هرودوت دیده میشد، میتوانستیم آن را نادیده بگیریم؛ چرا که هرودوت افسانههای زیادی را نیز نقل کرده و در ادامه همین گزارش هم جنبههایی افسانهای دیده میشود (3).
اما هنگامی که نوشته هرودوت با دیگر منابع اشتراک داشته باشد و شواهدی همراستا با بخشی از گزارش او نیز وجود داشته باشد، موضوع قابل بررسی میشود و حتی میتوان آن را بهعنوان یک گزارش تاریخی مطرح کرد.
این در حالی است که صورتها و نامهای شبیه به آرتائی که با فلات ایران مرتبط هستند، در منابع و سنتهای سومری و هندی نیز دیده میشوند و این موضوع، گزارش هرودوت درباره نام پیشین پارسیان را قابل تأمل میکند.
«اَرَتّه» در منابع سومری
یکی از کهنترین منابع سومری که نام اَرَتّه (Aratta) در آن آمده، داستان «اِنمِرکار و فرمانروای ارته» است (4).
احتمالاً ریشه شخصیتهای این اثر به حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد؛ هرچند نسخههای موجود، بهطور تقریبی، به حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد تعلق دارند (5). البته این تاریخگذاریها احتمالی هستند و میتوان بهطور تقریبی گفت که ریشه چنین داستانهایی به هزاره سوم پیش از میلاد بازمیگردد.
از متون سومری میتوان برداشت کرد که ارته سرزمینی در شرق میانرودان بوده است که با اِنمِرکار (Enmerkar)، فرمانروای اوروک، در ارتباط و رقابت است.
یوسف مجیدزاده، با توجه به یافتههای باستانشناسی جنوبشرق ایران و بهویژه محوطههای حوزه هلیلرود، ارته را با منطقه کرمان و بهطور مشخص حوزه جیرفت مرتبط دانست. او پیش از آغاز کاوشهای جیرفت، منطقه شهداد را نیز بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی ارته مطرح کرده بود اما پس از کاوشهای جیرفت، دیدگاه او به سوی تطبیق ارته با جیرفت و حوزه هلیلرود تغییر کرد (6).
سمت راست: اثر به دست آمده از جیرفت؛ سمت چپ: پارسه (تخت جمشید)
در پژوهشهای قابل توجه دیگر، ارته را با تمدن شهر سوخته مرتبط دانسته و تطبیق آن با جیرفت را نقد کردهاند (7). همچنین، پیشنهادهای دیگری مانند شهداد کرمان نیز مطرح شده است (8).
به هر حال، با آنکه تطبیق مرکز ارته با یک موقعیت جغرافیایی مشخص ساده نیست، آنچه در متن داستان درباره موقعیت ارته ذکر شده است، بیش از آنکه با فرضیههایی مانند شمالغرب ایران یا ارمنستان سازگار باشد، به جنوبشرق ایران کنونی شباهت دارد. در متن چنین آمده است:
«او شب هنگام در پرتو ستارگان سفر کرد و روزها همراه اوتو، خدای آسمان، پیش رفت. ... او به کوههای زوبی بالا رفت و همراه پیام از کوههای زوبی فرود آمد. شوشین و سرزمین انشان همچون موشهای کوچک با فروتنی به اینانا سلام کردند. در رشتهکوههای بزرگ، انبوه مردمان در برابر او در خاک فروغلتیدند. او از پنج کوه، شش کوه و هفت کوه گذشت. هنگامی که به ارته نزدیک شد، چشمانش را بالا برد. سپس شادمانه وارد حیاط ارته شد» (9).
با توجه به اینکه در داستان، مسیر ارته پس از شوشین و انشان ذکر شده است، بیشتر تطبیقهای پیشنهادی با نواحی فلات ایران مرتبط هستند.
اما آنچه در بحث ما اهمیت دارد، این است که نام اَرَته شباهت قابلتوجهی با «آرتائی» دارد؛ یعنی نامی که هرودوت برای نام پیشین پارسیان به کار برده است. این شباهت را میتوان یکی از شواهدی دانست که با گزارش هرودوت همخوانی نسبی دارد.
«ارته» و «پرشو» در منابع هندی
یکی از منابع مهم هندی که در آن نامهای پرشو (Parśu/Paraśu) و ارته/اَرَتَّه (Aratta/Araṭṭa) در کنار یکدیگر آمده، «بَودهائیَنَه شراوتَهسوترا» (Baudhāyana Śrauta Sūtra) است.
این اثر از متون آیینی دوره متأخر ودایی به شمار میرود. تاریخ دقیق تدوین آن قطعی نیست و برای آن تاریخهای متفاوتی پیشنهاد شده است، از جمله در بازه تقریبی ۸۰۰ تا ۴۰۰ پیش از میلاد؛ بااینحال، احتمال دارد ریشه آن حتی قدیمیتر باشد چرا که نام ارته در آن آمده است.
معمولاً این متن درباره حضور آریاییها در هند مورد بررسی قرار میگیرد و درباره تاریخ ایران کمتر مورد توجه ایرانشناسان قرار گرفته است.
در بخشی از متن، از آیو (Ayu) و اَماواسو (Amāvasu)، دو شخصیت اسطورهای، سخن گفته میشود و مردمان وابسته به هر یک معرفی میشوند:
«آیو به سوی شرق رفت. مردمان او کورو-پانچالا و کاشی-ویدهَه هستند... اَماواسو در غرب، در جای خود ماند. مردمان او گاندهاریها، پرشوها و اَرَتَّهها هستند. این، گروه اَماواسوه است» (10).
برای بحث درباره پیوند ارته و پارسها، اهمیت این متن در درجه نخست در این است که دو نام پرشو (Parśu/Paraśu) و ارته/اَرَتَّه (Aratta/Araṭṭa) را در یک فهرست و در کنار نام Gāndhārī قرار میدهد. نام پرشو شباهت آشکاری به نام پارس و البته پَرَهشوم در منابع تاریخی دارد و نام اَرَتَّه نیز با ارته در متون سومری می تواند ارتباط داشته باشد.
اگر پرشوها را همان پارسیان بدانیم و اَرَتَّهها را همان تمدن ارته در نظر بگیریم، هر دو از مردمان اَماواسو خوانده شدهاند.
متن باستانی بهصراحت پیوندی میان این مردمان را شرح میدهد؛ موضوعی که یادآور روایت هرودوت است. این نکته مهمی است که میتواند در کنار متون سومری، بهعنوان شاهدی برای بررسی پیوند پارسها و تمدن ارته مطرح شود.
پَرَهشوم (مرهشی) و احتمال پیوند آن با اَرَتّه
در بررسی نامهای سرزمینها در منابع باستانی، پیوند جغرافیایی پَرَهشوم (مرهشی) با اَرَتّه، اهمیت پیدا میکند.
جهانشاه درخشانی، پَرَهشوم (مرهشی) را مرتبط با پارسها دانسته است. درخشانی در ادامه به پیوند ارته با پارسها نیز اشاره میکند (11).
این تطبیق درخشانی بسیار قابل تامل است و در کنار این فرضیه، بررسی سه سنت سومری، هندی و یونانی میتواند یادآور پیوند احتمالی پارسیان با اَرَتّه و سپس پَرَهشوم (مرهشی) باشد.
پَرَهشوم از قدرتهای مهم بخشی از فلات ایران در هزاره سوم پیش از میلاد بود و در منابع اکدی با نام پَرَهشوم (Paraḫšum) آمده است (12). برای نمونه، در کتیبهای از سارگن اکدی، نام پَرَهشوم ذکر شده و در خط ۷ صورت pa₂-ra-ah-sumᵏⁱ آمده است (13).
پَرَهشوم در این متون میانرودانی یادآور پرشو (Parśu/Paraśu) در منابع هندی مانند «بَودهائیَنَه شراوتَهسوترا» است که پیش از این توضیح داده شد (10).
نکته قابل توجه آنکه پَرَهشوم از نظر جغرافیایی پیوندهایی با جغرافیای پیشنهادی اَرَتّه در جنوب شرق ایران دارد (14).
ازاینرو، اگر اَرَتّه را در جنوبشرق ایران جستوجو کنیم، این احتمال مطرح میشود که سنت جغرافیایی مربوط به اَرَتّه با همان حوزهای ارتباط داشته باشد که در اسناد تاریخی بعدی با نام پَرَهشوم (مرهشی) شناخته میشود.
با توجه به آنکه ارته جنبههای اساطیری دارد و گویی درباره دوران کهنتر از دوران تاریخی بعدی سخن می گوید، میتوان تاریخ اَرَتّه را پیش از پَرَهشوم (مرهشی) پیشنهاد کرد.
اگر چنین پیوندی را در کنار شواهد مربوط به اَرَتّه قرار دهیم، شباهت جالبی با گزارش هرودوت درباره «آرتائی» (ارته) به عنوان نام پیشین پارسیان (پَرَهشوم) پدیدار میشود.
البته درباره فرهنگ و زبان پَرَهشوم (مرهشی) اطلاعات کاملی در دست نیست. نامهایی مربوط به فرمانروایان و سفیران آن، در منابع غیر بومی ثبت شدهاند و برای برخی از این نامها، ریشههای زبانی گوناگونی از جمله هوری پیشنهاد شده است. در میان این موارد، دستکم درباره نام لیبان-اَشگوبی (Liban-ašgubi)، پیوند با زبانهای هندوایرانی قابل توجه است (15). با این حال، به هیچ وجه نمیتوان تنها بر اساس نامها، آن هم در منابع غیربومی، خانواده زبانی مردمان پَرَهشوم را مشخص کرد.
ریشه واژه «اَرَتّه»
نکته مهم آن است که برای واژه «ارته» ریشههای هندواروپایی و حتی هندوایرانی (آریایی) پیشنهاد شده است. البته درباره این واژه، پیشنهادهایی با ریشههای غیرهندواروپایی نیز مطرح شده است؛ اما اگر این پیشنهادها را در کنار منابع تاریخی قرار دهیم، پیشنهاد هندواروپایی یا هندوایرانی قابل توجهتر به نظر میرسند.
یک پیشنهاد این است که نام ارته از ریشه هندواروپایی و مرتبط با «آب» است (16).
ولی پیشنهاد قابل توجه دیگر پیوند این واژه با اَرِتَه اوستایی (arəta-) و ریشه هندواروپایی arto برای آن است (17). از این ریشهشناسی خاستگاهی هندوایرانی برداشت میشود.
ریشه هندواروپایی یا هندوایرانی واژه «ارته»، همخوانی نسبی با منابع تاریخی و اساطیری دارد، بهطوریکه در منبع یونانی، یعنی هرودوت، واژهای مشابه با پارسیان پیوند دارد و میدانیم پارسی باستان و اوستایی نیز خویشاوندی زبانی نزدیکی دارند. در منبع هندی نیز میتوان پیوندی میان ارته و پارسیان برداشت کرد.
آیا اَرَتّه سرزمینی اسطورهای و غیر واقعی بود؟
برخی، سرزمین ارته در متون سومری را کاملا اسطورهای میدانند و تطبیق با مناطق واقعی را رد میکنند!
در طول تاریخ، با گذشت زمان، درباره شخصیتها و سرزمینها، افسانهسازی و اسطورهسازی رخ داده و داستانهای اسطورهای درباره آنان پدید آمده است؛ بنابراین، اگر ارته نیز بهمرور جنبههای اسطورهای پیدا کرده باشد، موضوع چندان عجیبی نیست.
با توجه به آثار موجود، نمیتوان بهسادگی اصل وجود سرزمین ارته را نادیده گرفت.
وقتی در سه سنت یونانی، سومری و هندی نشانههایی از آن وجود دارد و از سوی دیگر، آثار باستانی از تمدنهای قابل توجه در حوزه کرمان و شهر سوخته به دست آمده است که با موقعیت اَرَتّه در متون سومری هماهنگیهایی دارند، دیگر نمیتوان با قاطعیت از غیر واقعی بودن ارته سخن گفت.
چه تحولاتی باعث تغییر نام شده است؟
اینکه هرودوت مینویسد یونانیان پیشتر پارسیان را کِفِنها مینامیدند و در نزد خود پارسیان و همسایگان آنها پیشتر با نام آرتائی شناخته میشدند، نشاندهنده وجود چندین نام است که با پارسیان در زمان زندگی هرودوت پیوند داشتهاند.
همین موضوع این فرضیه را به ذهن میآورد که این نامها ممکن بوده است در دورههایی نام ساختارهای سیاسی یا اقوام باشند و پس از شکلگیری اتحادیههای سیاسی، نیروهای جدید و حتی نامهای جدیدی مطرح شده باشند. بهویژه آنکه ممکن است تمدن اَرَته افول کرده و سپس بازماندگان آن برای تقویت قدرت سیاسی و نیروی نظامی خود تلاش کرده باشند و نام پَرَهشوم (مرهشی) برجسته شده باشد.
اتحادیهها و همزیستی میان اقوام گوناگون بهتدریج میتوانست به شکلگیری نامهای جدید برای مناطق جغرافیایی نیز منجر شود. این موضوع حتی در دورههای بعد نیز، در بررسی روابط پارسیان و ایلامیان، اهمیت پیدا میکند؛ چرا که هیچ منبعی از تصرف نظامی ایلام به دست پارسها سخن نگفته است؛ این موضوع خود نیازمند بررسی مفصلتری است.
همچنین، جابهجایی جمعیتها پس از وقایعی مانند خشکسالی میتواند یکی دیگر از احتمالات باشد. همانطور که در داستان سومری، از خطر قحطی و خشکسالی برای سرزمین ارته سخن به میان آمده است (4).
بعید نیست وقایعی مانند خشکسالی در سرزمینی که از نظر اقلیمی مستعد خشکسالی بوده است، نه فقط در یک دوره بلکه طی چندین دوره، باعث شده باشد جمعیتهایی به مکانهای دیگری جابهجا شده باشند؛ شماری به سوی مناطق غربیتر و شماری دیگر به مناطق شمالیتر رفته باشند و شماری هم در مناطق قابل سکونت باقی مانده باشند. احتمال دارد پس از چند سده و در پی تاثیرگذاری و تاثیرپذیریهای فراوان، شکل نهایی نامهای پارس و پارت برای سرزمینها شکل گرفته باشند.
یعنی به جای اینکه تغییر نامها را با فرضیه مهاجرت از بیرونِ فلات ایران تفسیر کنیم، میتوان جابهجاییهایی را که همواره وجود داشتهاند و هنوز هم دیده میشوند را عاملی دانست که باعث افزایش تعامل میان اقوام، تغییر نام اقوام، تغییر نام مناطق جغرافیایی و حتی تحول یا تکامل زبانها شده باشد.
کدام سرزمین در اوستا نزدیک به اَرَتّه و پَرَهشوم بوده است؟
در بررسی جغرافیای اوستایی، ۱۶ سرزمینی که نخستین آفریدههای اهورامزدا هستند و در فرگرد یکم وندیداد از آنها نام برده میشود، بسیار مورد توجه قرار گرفتهاند.
جالب آنکه اگر تمدن اَرَتّه را در حدود شهر سوخته یا کرمان بدانیم و پَرَهشوم (مرهشی) را هم تقریبا در همان مناطق در نظر بگیریم، میتوان این احتمال را مطرح کرد که با یازدهمین سرزمین ذکرشده در وندیداد، یعنی هَتومَنت (Haētumant)، همپوشانی داشته باشد.
مانند سرزمینهای دیگر وندیداد که گسترهای وسیعتر از یک منطقه یا یک رود داشتهاند، هَتومَنت نیز مناطق وسیعتری پیرامون رود هیرمند را دربر میگرفته است.
البته این بدان معنا نیست که الزما هَتومَنت همان ارته یا پَرَهشوم بوده است بلکه نزدیکی جغرافیایی و همپوشانی احتمالی مدنظر است.
نقشه جغرافیای اوستایی با توجه به ساتراپها و سرزمینهای دوران هخامنشی (دانش بیشتر)
ممکن است پرسشی مطرح شود که چرا نام اَرَتّه، پَرَهشوم، پارت و حتی ماد در فهرست فرگرد یکم وندیداد نیامده است؟!
این پرسش را میتوان با توجه به ماهیت ذکر برخی سرزمینها در وندیداد بررسی کرد. برخی سرزمینها بر اساس مناطق جغرافیایی، نام رودها و مانند آن معرفی میشوند. حتی ممکن است در محدوده یک سرزمین ذکرشده، چندین قوم و نظام سیاسی مختلف حضور داشتهاند و این تقسیمبندی با نظامهای سیاسی یا قومی منطبق نبوده باشد.
تحولاتی که در بخش پیشین توضیح داده شد، میتوانند نبود چنین نامهایی را در متون اوستایی، از نظر جغرافیایی، توضیح دهند؛ چرا که ممکن است در آن زمان، نامهای پارس، پارت و ماد هنوز برای اشاره به بسیاری از مناطق، بهویژه در نزد ساکنان مناطق شرقیتر، رواج نیافته یا شهرت پیدا نکرده بودند.
البته پرسش درباره آمدن یا نیامدن نام اقوام در وندیداد پرسش چندان درستی نیست؛ زیرا ممکن است نام اقوام فراوانی در وندیداد نیامده باشد و برخی از سرزمینها بیشتر با نام رودها، کوهها و دیگر ویژگیهای جغرافیایی شناخته شده باشند؛ همانطور که در خود وندیداد از سرزمین «خننت» یاد میشود و سپس تصریح میکند که وَرکانهها (هیرکانیان) در آن سکونت دارند، میتوان دریافت که در نگاه نگارندگان فرگرد یکم وندیداد، دستکم در برخی موارد، میان نام جغرافیایی یک سرزمین و نام قوم ساکن در آن تفاوت وجود داشته است.
فرگرد یکم وندیداد درباره آفرینش نخستین اهورامزدا سخن میگوید و پس از آن نیز از گسترش زمین در سه مرحله یاد میکند. بنابراین، میتوان گفت نگاهی ازلی و مبتنی بر ارزشهای دینی در این بخش پررنگتر است.
پیوند اَرَتّه و پَرَهشوم با پارسیان، چالشی برای فرضیه مهاجرت آریاییها
اگر ریشه پارسیان را با تمدن ارته و سپس پَرَهشوم مرتبط بدانیم، که در این باره منابع و شواهدی نیز وجود دارد، فرضیه مهاجرت آریاییها با یک چالش مهم روبهرو میشود؛ زیرا زمان فرضی مهاجرت اولیه اقوام آریایی از آسیای مرکزی یا استپهای شمالی معمولاً هزاره دوم پیش از میلاد در نظر گرفته میشود و حتی فرضیههایی درباره مهاجرت دیرهنگامتر پارسیان در هزاره اول پیش از میلاد نیز مطرح شده است! در حالی که متون میانرودانی درباره اَرَتّه و پَرَهشوم ریشه در هزاره سوم پیش از میلاد دارند.
افزون بر این، در این صورت دیدگاههایی که آسیای مرکزی یا استپهای شمالی را بهعنوان منطقه اولیه مردمانی که بعدها آریایی خوانده شدند، در نظر میگیرند نیز نیازمند بازنگری خواهند بود؛ زیرا از متون میانرودانی چنین برداشت میشود که ارته و پَرَهشوم با سرزمینهایی در فلات ایران ارتباط داشته است.
بنابراین، اگر پیوند میان اَرَتّه و پَرَهشوم با پارسیان بر اساس شواهد بیشتری تایید شود، این موضوع میتواند با تصور رایج برگرفته از فرضیه اثبات نشده مهاجرت آریاییها، از خارجِ فلات ایران ناسازگار باشد.
سخن پایانی
به طور کلی میتوان پندار «پارسیان پیشتر نام دیگری داشتند» را با در نظر گرفتن تحولات تاریخی بررسی کرد. بر این اساس، احتمال دارد بخشی از جمعیت یا سنت سیاسی و فرهنگی مرتبط با اَرَتّه، در دورههای بعد در حوزه پَرَهشوم (مرهشی) حضور داشته و سپس، در فرایندهای طولانیمدت جابهجایی، همگرایی و دگرگونی نامهای قومی و جغرافیایی، با گروهی که بعدها «پارسیان» نامیده شدند، ارتباط پیدا کرده باشد.
ولی با وجود این منابع و شواهدی که به آنها اشاره شد، باید گفت تاریخپژوهی درباره هزارههای پیش از میلاد با دشواریهای فراوانی روبهرو است و شواهد موجود نیز در بسیاری از موارد ناقص یا قابل تفسیر چندگانه هستند.
ازاینرو، بر پایه این شواهد نمیتوان به نتیجهای قطعی رسید و این موضوع همچنان نیازمند بررسی و پژوهش بیشتر است.
ولی درباره آریاییها پرسش اینجاست که آیا درست است که یک قوم را فرض کنیم که خود را آریایی مینامیدند و سپس پراکنده شدند؟! یا باید روندهای تدریجی و طبیعی را در نظر داشته باشیم که به شکلگیری هویت آریایی یا ایرانی انجامیده است؟
واژه «آریایی» ویژگیهایی دارد که باعث میشود واژه «هویت» برای توصیف آن مناسب باشد. آنچه از منابع نوشتاری بعدی مشخص است، واژه «آریا» بهتدریج نام هویت باستانی در جهان ایرانی شد و پارسیان هم خود را آریایی میخواندند.
توجه: در تهیه این نوشتار، از هوش مصنوعی برای ترجمه متون و یافتن منابع استفاده شده است.
پانویس:
۱- در ادامه توضیح میدهیم که جهانشاه درخشانی، پَرَهشوم (مرهشی) را مرتبط با پارسها دانسته و معتقد بوده است که صورت کهنتر آن «پرشی» بوده است. بااینحال، درخشانی به پیوند ارته با پارسها نیز اشاره میکند (ن.ک: درخشانی، جهانشاه. دانشنامه کاشان. جلد سوم. تهران: بنیاد فرهنگ کاشان، ۱۳۸۲، ص ۲۱۲، صص ۲۹۹–۳۰۳).
۵- Samuel Noah Kramer, Enmerkar and the Lord of Aratta: A Sumerian Epic Tale of Iraq and Iran, University Museum Monograph 7 (Philadelphia: University Museum, University of Pennsylvania, 1952), p 3.
7 ن.ک: J. F. Hansman, “The Question of Aratta,” Journal of Near Eastern Studies 37, no. 4 (1978), pp. 331–336. [Available here].
۸- ن.ک: Fariba Mosapour Negari, “Re-assessment of the Location of the Land of Aratta,” Iranian Journal of Archaeological Studies 12, no. 1 (2022), p. 75. [Available here].
۹- He journeyed by the starry night, and by day he travelled with Utu of heaven. ... He brought it up into the Zubi Mountains, he descended with it from the Zubi Mountains. Susin and the land of Ancan humbly saluted Inana like tiny mice. In the great mountain ranges, the teeming multitudes grovelled in the dust for her. He traversed five mountains, six mountains, seven mountains. He lifted his eyes as he approached Aratta. He stepped joyfully into the courtyard of Aratta.. (ن.ک: Enmerkar And The Lord Of Aratta)
۱۰- ن.ک: Michael Witzel, “Autochthonous Aryans? The Evidence from Old Indian and Iranian Texts,” Electronic Journal of Vedic Studies 7, no. 3 (2001), p. 15. [Available here]. لازم به ذکر است که در اینجا صرفاً ترجمه این متن از مقاله مذکور استفاده شده و قصد استناد به سایر مطالب مقاله مدنظر نیست.
۱۱- ن.ک: درخشانی، جهانشاه. دانشنامه کاشان. جلد سوم. تهران: بنیاد فرهنگ کاشان، ۱۳۸۲، ص ۲۹۹ به بعد
۱۲- متن منسوب به لوگالآنّهموندو نام مرهشی را به صورت سومری Marḫaši دارد اما نسخهای که امروز در اختیار داریم متأخر است و نمیتوان ادعا کرد که واقعا مربوط به سده ۲۶ پ.م باشد. ولی در کتیبههای سارگون اکدی و ریموش در سده ۲۴ پ.م، نام این سرزمین به صورت اکدی Para(h)šum / Parahšum ظاهر میشود که از نظر تاریخی وضعیت محکمتری دارند. در اینجا نقدی که میتوان به جهانشاه درخشانی وارد کرد، این است که او کهنترین اشاره به پَرَهشوم را در کتیبه لوگالآنّهموندو دانسته و خوانش آن را به صورت «پَرَشی» آورده است. این در حالی است که بر اساس اکثر پژوهشها درباره این متن، خوانش «مرهشی» قابل توجه است. با این حال، نتیجهگیری درخشانی بر اساس کتیبههای سارگون اکدی قابل توجه است و نمیتوان به دلیل یک اختلاف نظر، تمامی نوشتههای او را نادیده گرفت و اتفاقا فرضیه ای که او مطرح کرده، بسیار قابل تامل است.
۱۴- لازم به ذکر است که دانیل پاتس در مقالهای با عنوان Exit Aratta: Southeastern Iran and the Land of Marhashi، رابطه میان تمدنهای جنوب شرق ایران و پَرَهشوم (مرهشی) را بررسی میکند و مرهشی را بهجای ارته پیشنهاد میدهد. از این مقاله و دیگر پژوهشهایی که جنوب شرق ایران را بهعنوان محل ارته پیشنهاد کردهاند، میتوان دریافت که پَرَهشوم و ارته از نظر جغرافیایی شباهتهایی دارند.
۱۶- این پیشنهاد در پژوهشهای Gamkrelidze و Ivanov مطرح شده است. ن.ک: Vartan Matiossian, “El país de Aratta,” Oriente-Occidente, 2021, pp. 54–55.
۱۷- هراچیا مارتیرسیان ریشه هندواروپایی arto به معنای «نظم» را پیشنهاد کرده است؛ با این استدلال که هم ارته و هم اوروک، ارته را سرزمین قوانین مقدس یا ایزدی میشناختند. ن.ک: Vartan Matiossian, “El país de Aratta,” Oriente-Occidente, 2021, pp. 54–55.