پایگاه خِرَدگان: پژوهشهای مستند درباره تاریخ و فرهنگ ایران زمین، مقابله با تحریف تاریخ و پاسخ به ایرانستیزان
در جهان باستان بارها شاهد آن بودیم که در شرایطی که چالشهایی برای جانشینی پادشاهان مشروع پیش میآمد، درگیریهای فراوانی در میان سپاهیان و سرداران به وجود میآمد که هر کدام خود را مشروعتر از دیگری میدانستند. بنابراین ناآرامیهای زمان داریوش مجموعهای جنگها میان سپاهیان بوده است نه اعتراضات مسالمت آمیز که مردم در آنها نقش داشته باشند.
از نگاه داریوش بزرگ برخی شورشیان به دروغ خود را پیرو اهورامزدا نشان میدادند و پیمانشکن بودند. یعنی داریوش قصد داشته دروغ گویی آنها را بیان کند نه آنکه با ادیان دیگر مشکل داشته باشد. اگر داریوش با ادیان دیگر مشکل داشت میتوانست خدایان آنها را نام ببرد و آنها نفرین کند و یا معابد آنها را تخریب کند! کاری که در دوران پیش از هخامنشیان رایج بوده است. اساسا در شورشهای زمان داریوش بزرگ اختلاف مذهبی اصلا برجسته نبوده است.
جایگزینی نام بِل به جای اهورامزدا در نسخه بابلی کتیبه بیستون، احترام به خدایان و آیینهای مصری، و حمایت از معابد یونانی، همگی نشان از درکی عمیق از نقش دین در سامان اجتماعی و سیاسی سرزمینهای تابع دارد. شاهنشاهی هخامنشی در پهنهای شکل گرفت که اقوام، زبانها و آیینهای گوناگون را در بر میگرفت و تداوم آن بدون نوعی سازگاری فرهنگی و دینی ممکن نبود.
ما هیچ منبع معتبری پیدا نکردیم که این نقش را مرتبط با ایران باستان و تمدن ماد معرفی کند و میدانیم که نشان شیر و خورشید در سدههای پس از اسلام و به ویژه پس از صفویان فراگیر شد. به دلیل فرسودگیهای فراوانی که این نقش برجسته دارد نمیتوان تشخیص داد آن چیزی که پشت شیر ترسیم شده است، دقیقا چیست! شیر و خورشید در ایران باستان نشانی ثابت و ساختارمند نبوده است.
نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است. فریدون به خوبی میدانست که نبرد با ضحاک خطرات زیادی دارد و جان خود را به خطر انداخت تا با جادوگری و نگاه اهریمنی مبارزه کند. اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را میخوردند تا آرام شوند خود نشان میدهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.
با بررسی منابع باستانی در مییابیم که در اندیشه باستانی ایرانی فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم ببیند و مشروعیت او وابسته به انصاف، تدبیر و عدالت است. فرمانروا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند بماند. با گرایش به ستم و نابخردی، فرّه ایزدی (سرچشمه مشروعیت) از او دور میشود. حتی در جایی آمده است: فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد.
تازهترین مشاهده در روزهای اخیر مربوط به یک پرنده هما با سنوسال کمتر در ارتفاعات البرز است که میتواند نشانهای از موفقیت بیشتر این پرنده در تولید مثل باشد. هما در داستانها و اساطیر ایرانی به عنوان نماد نیکبختی و «همای سعادت» شناخته میشود.
شیر در کنار نقشهایی شبیه به خورشید در ایران باستان گاهی دیده شده است، اما نه به عنوان نمادی دارای هویت ثابت و ساختارمند. از روزگار صفویه به بعد است که شیر و خورشید در ایران معنایی منسجم و قابل تعریف مییابد: نمادی رسمی که به تدریج با اقتدار سیاسی، مشروعیت دینی و هویت دولتی گره میخورد و در پرچمها و سکهها جای میگیرد. در تمدنهای باستانی جهان، انسان بیش از هرچیز از طبیعت الهام میگرفت و نشانهای شیر و خورشید همواره مورد توجه بودند.
بونعید با نیایشها و خوابهای آسمانی، خود را برگزیده خدایان معرفی میکرد ولی پشت این ظاهر معنوی، کودککشی و بیگاری، فقر و ناامیدی مردم، توهم برتری، تحقیر خدایان دیگر و حتی بیاعتنایی به سنتهای بابل نهفته بود. شناخت این تضادها تنها بازخوانی تاریخ نیست بلکه یادآوری خطری است که از پیوند قدرت با توهم و ستمگری برمیخیزد.
در جامعهای که سالها جلوی اعتراضات گرفته میشود، صداهای هشداردهنده شنیده نمیشود؛ خطاها تکرار میشوند، فساد و ناکارآمدی گسترش مییابد و در نتیجه اوضاع اقتصادی رو به وخامت میگذارد. نهایتا خطرهایی که از دوران باستان گریبان گیر مردمان بودند یعنی دشمن، خشکسالی و دروغ روز به روز پیشرفت میکنند.




























