جغرافیای جهان ایرانی
بر اساس شاهنامه، نشستگاه فریدون و منوچهر در محدوده مازندران کنونی قرار داشته است. با روی کار آمدن کیانیان، پارس و استخر اهمیت مییابند و در دوران گشتاسپ، نشستگاه شاه به بلخ منتقل میشود؛ البته در اواخر دوره کیانیان، بار دیگر پارس و استخر جایگاه مهمی پیدا میکنند. در دوره ساسانیان تیسفون جایگاه شاهان ایران است. در این میان، نشستگاه ضحاک در شاهنامه بیتالمقدس معرفی شده است.
افغانستان امروزی بخشی مهم از تمدن ایرانی بوده است، اما این به معنای همسانی «ایران» در شاهنامه با افغانستان امروزی نیست. هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمیتوان به مرزهای سیاسی دولتهای امروزی محدود کرد. در شاهنامه، شهرها و مناطق گوناگون از شرق تا غرب، بخشی از ایران هستند. پایتخت ایران در شاهنامه چندین بار تغییر میکند و در بیشتر موارد، در مناطق غربیتر قرار دارد.
استرابو در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است. استرابو بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. بنابراین، نوشتههای اراتوستن و استرابو به هیچ وجه دلیلی برای محدود کردن آریاییها به شرق جهان ایرانی نیست و ربطی به فرضیه مهاجرت آریاییها ندارد.
پادشاهی پارس در منابع تاریخی، معادل شاهنشاهیهای ایرانی است. البته این موضوع ریشه در گفتههای رومیان و عربها (پیش از آن یونانیان) داشت. اشکانیان و ساسانیان به کشور خود آریان/اِران (ایران) میگفتند. از سویی نباید هر دستاورد تمدن ایرانی را که در نوشتهها گاه با نام «پارسی» ذکر شده است، به قوم پارس محدود بدانیم و از سوی دیگر، نباید خدمات پارسیان به تمدن ایران و واژه «پارس» را که در سطح جهانی به تمدن ایران اشاره داشته است، نادیده بگیریم.
جغرافیای ۱۶ سرزمین نخستین که در فرگرد یکم وندیداد از آنها یاد شده است، باید با در نظر گرفتن سه مرحله گستردهتر شدن زمین توسط جم هورچهر و جنبههای دینی و اساطیری تحلیل شود؛ بنابراین میتوان گفت در باور نگارندگان ابتدا زمین کوچکتر بود و جغرافیایی متفاوت از جغرافیای امروزی داشته است. در این نوشتار با ترسیم نقشههای فرضی، تلاش کردهایم جغرافیای اساطیری و ازلی وندیداد را در مراحل مختلف گستردهتر شدن زمین بازسازی کنیم.
تفسیری که ایرانویج را به سرزمین اولیه قوم آریا مرتبط میداند، تفسیر دقیقی نیست. با توجه به جنبههای دینی، ایرانویج بهعنوان سرزمین مقدس ایرانیان قابل توجهتر است. بندهش، ایرانویج را در نواحی آذربایجان میداند؛ این دیدگاه با جغرافیای آن نواحی هم سازگار است. برداشتهای نوساخته درباره قرارگیری ایرانویج در شرق جهان ایرانی در شکلگیری فرضیه مهاجرت قوم آریا به فلات ایران نقش داشت. در صورتی که از متون باستانی بومی بودن آریاییها برداشت میشود.
ایران در شاهنامه گاهی به معنای «جهان ایرانی» و قلمرو فرمانروایی جمشید و فریدون آمده است. پس از تقسیمبندی فریدون، «ایران» در برابر «توران» و ... قرار گرفت. طبیعی است که بعدها، در داستانهای مربوط به اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، «ایران» به معنای قلمرو فرمانروایی آنان به کار رفته باشد. گاهی نیز «ایران» در معنایی محدودتر به کار رفته و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد.
در شاهنامه واژه ایران علاوه بر اشاره به جهان ایرانی و کشور ایران، گاهی برای اشاره به پایتخت کشور و جایگاه شاهی استفاده میشده است. یعنی ایرانیان برای اشاره به سپاهیان یا پهلوانانی که به فرمان شاه از درگاه شاهنشاهی آمدهاند، به کار میرفته است. آشکار است که سیستان در شاهنامه بخش مهمی از ایران بزرگ بوده است و پهلوانان سیستان جانفشانیهای فراوان برای ایران کردند.
شکی نیست که توران بخشی از جهان ایرانی بوده است اما موضوع اساسی آن است که همه سرزمینهای ایرانی در ابتدا در اختیار پادشاهان ایران همانند جمشید و فریدون قرار داشته است. نام ایران مدتها قبل از آنکه اصلا توران از نظر سیاسی بوجود بیاید در شاهنامه ذکر میشود. توران یک کشور مقطعی بوده است که در تقسیمبندیهای فریدون بوجود آمد که بعدها فریدون هم از این تقسیم بندی صرف نظر کرد.


