نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

نقد دیدگاه همایون کاتوزیان درباره کتاب‌سوزی خلفا در ایران

نگاهی کوتاه:

سخنان جناب کاتوزیان نشان می‌دهد که ایشان آنطور که بایسته و شایسته است با منابع ایران باستان، نظام‌های اجتماعی و سیاسی باستانی و… آشنا نبودند. برخلاف ادعای کاتوزیان، آثار بر جای مانده از ایران باستان اندک نیستند و موضوع نابودی دانش و میراث مکتوب در دوره خلافت مسئله‌ای نیست که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت.

پیش‌گفتار

جناب محمدعلی همایون کاتوزیان (تاریخ‌پژوه، اقتصاددان و ...) در سخنانی دیدگاه خود را درباره این پرسش که آیا در دوره خلافت، کتاب‌های دوره ساسانی نابود شده‌اند یا خیر، بیان کرده و با وقوع چنین رویدادی مخالفت کرده‌اند.

البته از میان مطالب و دلایلی که ایشان مطرح کرده‌اند، به‌جز چند مورد، بیشتر مطالب صرفاً توصیفی ــ آن هم به‌صورت ناقص ــ از وضعیت آثار بر جای مانده به زبان پهلوی است و نه نقدی بر ادعای کتاب‌سوزی.

پیش‌تر نوشته‌هایی درباره کتاب‌سوزی در ایران همراه با اسناد و منابع منتشر کرده‌ایم.

پیشنهاد می‌شود برای آشنایی بیشتر با این موضوع مطالعه کنید:

کتاب‌سوزی اعراب در ایران

 

در این نوشتار، دلایل مطرح‌شده از سوی جناب کاتوزیان گرامی را بررسی و نقد خواهیم کرد.

خلاصه دیدگاه‌های جناب کاتوزیان

چند ادعا در سخنان جناب کاتوزیان قابل توجه هستند:

  1. آثار پهلوی بر جای مانده از دوره ساسانی اندک‌اند و ادبیات اندرزی آن دوره در مقایسه با آثار پس از اسلام، مانند قابوس‌نامه، ناچیز است.
  2. برخی از آثار پهلوی در دوره پس از اسلام تألیف شده‌اند؛ مانند کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران
  3. ایران باستان، برخلاف یونان باستان، دموکراسی نداشت و ازاین‌رو نمی‌توانسته آثار نوشتاری فراوانی پدید آورده باشد. 
  4. منشور کوروش نشانه دموکراسی نیست، بلکه تنها بیانگر برخوردی متفاوت با اقوام مغلوب است.

آیا آثار ایران باستان اندک بوده است؟

اگر صرفاً چند کتاب محدود از ایران باستان بر جای مانده بود، شاید می‌شد تا اندازه‌ای این بخش از دیدگاه کاتوزیان را پذیرفت؛ اما برخلاف این ادعا، آثار بر جای مانده از ایران باستان اندک نیستند.

در اینجا تنها به شماری از آثاری که شاید کمتر شناخته شده‌اند و ریشه در ایران باستان دارند، اشاره می‌کنیم:

اگر بخواهیم همه آثاری را که ریشه در ایران باستان، به‌ویژه سنت زرتشتی، دارند نام ببریم، این نوشتار بسیار طولانی خواهد شد.

کاتوزیان نیز ادعا نمی‌کند که هیچ کتابی از ایران باستان باقی نمانده است. اتفاقاً ایشان به ادبیات اندرزی ایران باستان اشاره می‌کند، اما آن را در مقایسه با آثار اندرزی پس از اسلام، مانند قابوس‌نامه، ناچیز می‌داند.

این در حالی است که آثار به جا مانده از ایران باستان محدود به اندرزنامه‌ها نیستند، آثار را می‌توان در حوزه‌های گوناگون از جمله تاریخ، فلسفه، اساطیر، نجوم، مردم شناسی فرهنگی، متون ادبی و… دسته بندی کرد.

جدا از این اتفاقا بخش مهمی از ادبیات اندرزی پس از اسلام، ریشه در همان آثار اندرزی ایران باستان دارد. برای نمونه، در قابوس‌نامه که خود ایشان نیز به آن اشاره کرده است، فصلی با عنوان «اندر یادکردن پندهای نوشین‌روان» وجود دارد.

همچنین اندرزنامه‌های بزرگمهر، حکایات منسوب به او و نیز اندرزنامه‌های آذرباد مهرسپندان، تأثیر چشمگیری بر آثار نویسندگان مسلمان داشته‌اند. (ن.ک: «دانشمندان ایران باستان: بزرگمهر»؛ همچنین «دانشمندان ایران باستان: آذرباد مهرسپندان»)

ابن مسکویه نیز در کتاب جاویدان خرد اندرزهای فراوانی را که به اردشیر بابکان، خسرو انوشیروان، بزرگمهر بختگان، آذرباد مهرسپندان و دیگران منسوب است، نقل کرده است.

نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به همه آنها در این مجال ممکن نیست.

اما اینکه بسیاری از آثار ایران باستان به‌صورت ناقص به دست ما رسیده‌اند، یا تنها نامی از آنها باقی مانده و یا از نظر حجم با آثار مشابهِ دوره پس از اسلام قابل مقایسه نیستند، خود می‌تواند ناشی از نابودی بخش بزرگی از کتاب‌ها باشد. برای نمونه، بعید به نظر می‌رسد نویسندگانی چون پاول ایرانی، برزویه یا اندرزگر زادان‌فرخ تنها چند اثر محدود تألیف کرده باشند.

از این‌رو انتظار می‌رفت جناب کاتوزیان ابتدا با استدلال، اصل نابودی کتاب‌ها را رد کنند و سپس کمبود آثار بر جای مانده را به‌عنوان شاهد مطرح سازند. در واقع، چنین نقصان‌هایی را نیز می‌توان یکی از شواهد جدی نابودی بخش مهمی از میراث مکتوب ایران باستان دانست؛ رخدادی که احتمالاً تنها در یک یا دو یورش نظامی روی نداده، بلکه در طول سال‌ها سلطه خلفا بر ایران به‌تدریج روی داده است.

رواج دانش و نگارش در ایران باستان

ادعاهای جناب کاتوزیان در حالی مطرح می‌شود که شواهد فراوانی از رواج دانش، نگارش و نیز وجود کتابخانه‌ها در ایران باستان در دست است.

کتابخانه‌ها و مراکز علمی مهمی در ایران باستان وجود داشته‌اند که از مشهورترین آنها می‌توان به کتابخانه سارویه، گنج شایگان و دانشگاه گندی‌شاپور اشاره کرد. وجود چنین مراکزی نشان می‌دهد که نگارش، گردآوری و حفظ آثار علمی و ادبی در ایران باستان از جایگاه قابل توجهی برخوردار بوده است.

نگاه کنید به:

کتابخانه‌های ایران باستان

 

همچنین شمار دانشمندان، اندیشمندان و هنرمندان ایران باستان که در حوزه‌هایی چون پزشکی، اخترشناسی، فلسفه، کیمیاگری، موسیقی، ادبیات و دیگر دانش‌ها فعالیت داشته‌اند و آثاری از آنان بر جای مانده است، اندک نیست.

درباره این دانشمندان بخوانید:

دانشمندان ایران باستان

 

از سوی دیگر، بارها گفته شده است که در دوره ساسانی، سوادآموزی در انحصار اشراف و بزرگان بوده و دیگر طبقات جامعه از آن محروم بوده‌اند. با این حال، بررسی منابع تاریخی چنین برداشتی را تأیید نمی‌کند؛ بلکه حتی روایاتی وجود دارد که نشان می‌دهد افرادِ گروه‌های مختلف اجتماعی نیز امکان سوادآموزی داشته‌اند.

علاوه بر این، در منابع گوناگون، از جمله شاهنامه، به سوادآموزی گروه‌های مختلف جامعه اشاره شده است. همچنین آثاری مانند نامه‌ها و اندرزها نشان می‌دهند که مخاطبان این نوشته‌ها تنها اشراف، بزرگان و پادشاهان نبوده‌اند، بلکه مردم عادی نیز مخاطب آنها به شمار می‌رفته‌اند.

از معتبرترین اسنادی که رواج خواندن و نوشتن در دوره ساسانی را آشکار می‌کند، نامه‌هایی است که اعضای یک خانواده برای یکدیگر نوشته‌اند و خوشبختانه امروزه در دسترس ما قرار دارند. این نامه‌ها از مهم‌ترین اسناد تاریخی به شمار می‌آیند که نشان می‌دهند سواد خواندن و نوشتن در میان مردم رواج داشته و آموزش آن منحصر به طبقه‌ای خاص نبوده است.

برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به:

آیا سوادآموزی در دوران ساسانیان انحصاری بوده است؟

آیا کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران پس از اسلام تألیف شده‌اند؟

نحوه بیان کاتوزیان درباره آثاری مانند کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران به گونه‌ای است که ممکن است این تصور را در ذهن خواننده ایجاد کند که این آثار در دوره پس از اسلام پدید آمده‌اند.

درست است که برخی از آثار زرتشتی در دوره پس از اسلام به صورت نهایی تدوین یا تألیف شده‌اند، اما نمی‌توان نتیجه گرفت که اصل این آثار نیز متعلق به همان دوره است. در بسیاری از موارد، آنچه به دوره پس از اسلام تعلق دارد، تدوین نهایی این آثار است، نه منشأ و محتوای آنها. این آثار بر پایه منابع و روایت‌های بر جای مانده از ایران باستان شکل گرفته‌اند؛ به‌ویژه آثاری که ماهیتی اسطوره‌ای، حماسی و تاریخی دارند و رویدادهای آنها به دوران پیش از اسلام مربوط می‌شود؛ مانند کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران.

این موضوع از آنجا نیز آشکار می‌شود که روایت‌هایی مشابه داستان‌های کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران در شاهنامه نیز دیده می‌شود؛ داستان‌هایی که خود ریشه در منابع باستانی داشته‌اند (1).

همچنین خدای‌نامه و چند کتاب دیگر با ماهیتی تاریخی از دوره ساسانی به عربی ترجمه شده‌اند و نویسندگان مسلمان نیز از آنها یاد کرده‌اند (2).

در تاریخ ثعالبی که با نام غرر اخبار الفرس و سیرهم شناخته می‌شود، از منبعی یاد شده که در متن عربی نیز با عنوان «شاه‌نامه» آمده است. روشن است که مقصود از این «شاه‌نامه»، شاهنامه فردوسی نیست؛ زیرا در آن از داستان‌هایی با رنگ‌وبوی حماسی درباره اشکانیان سخن گفته می‌شود که اساساً در شاهنامه فردوسی وجود ندارند.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که منابعی که در اختیار ثعالبی بوده، ریشه در خدای‌نامه یا خدای‌نامه‌های دوره ساسانی داشته و او از آنها با عنوان «شاه‌نامه» یاد کرده است.

اگر این آثار به‌طور کامل تألیف دوره پس از اسلام بودند، بعید به نظر می‌رسد نویسندگان مسلمان ــ که در فضای فرهنگی آن روزگار دست بالا را داشتند ــ زرتشتیان (که در آثار خود آنان را «مجوس» می‌نامیدند) را به جعل این روایت‌ها متهم نکرده باشند.

ازاین‌رو، منطقی‌تر آن است که این آثار با ماهیتی اسطوره‌ای، حماسی و تاریخی را برگرفته از منابع ایران باستان بدانیم که در دوره پس از اسلام تدوین یا بازنویسی شده‌اند، نه اینکه بپذیریم زرتشتیان پس از اسلام این روایت‌ها را یکباره پدید آورده باشند.

آیا یونان باستان دموکراسی بود؟ دیگر تمدن‌ها چگونه بودند؟

جناب کاتوزیان کمبود آثار نوشتاری در ایران باستان را به نبود دموکراسی نسبت می‌دهد. پیش از بررسی این ادعا، نخست باید روشن شود که منظور ایشان از «دموکراسی» چیست و این مفهوم با چه معیاری سنجیده می‌شود.

یونان باستان مجموعه‌ای از دولت‌شهرهای مستقل بود که هر یک ساختار سیاسی خاص خود را داشتند. برخی از این حکومت‌ها، مانند اسپارت، پادشاهی بودند و برخی دیگر، مانند آتن، با عنوان دموکراسی شناخته می‌شوند. با این حال، حتی دموکراسی آتن نیز با مفهوم امروزی دموکراسی تفاوت اساسی داشت و نظامی فراگیر به شمار نمی‌رفت.

در دموکراسی آتن، زنان، بردگان و بیگانگان مقیم شهر از حق رأی محروم بودند. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که آیا معیار جناب کاتوزیان از دموکراسی ــ که به باور ایشان زمینه‌ساز تولید آثار نوشتاری فراوان است ــ همین نظام سیاسی است؟

از سوی دیگر، اگر نبود دموکراسی آتنی را علت کمبود آثار نوشتاری بدانیم، این پرسش نیز مطرح می‌شود که چه تعداد از حکومت‌های تاریخ، در تمدن‌های گوناگون، ساختاری مشابه آتن باستان داشته‌اند؟ آیا می‌توان نتیجه گرفت که همه حکومت‌های فاقد چنین نظامی، از دانش و آثار مکتوب بی‌بهره بوده‌اند؟

برای نمونه، آیا در دوره عباسیان و سلسله‌های ایرانی پس از آن، خلیفه یا امیر از طریق رأی مردم و فرایندی انتخاباتی برگزیده می‌شد که با وجود آن، آثار نوشتاری فراوانی از آن دوره بر جای مانده است؟ حتی خود کاتوزیان نیز قابوس‌نامه را به‌عنوان نمونه‌ای از آثار همان دوران ذکر می‌کند.

تاثیرگذاری دستاوردهای تمدنی ایران باستان از جمله استوانه کوروش بزرگ

بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شماری از مفاهیم مطرح در دموکراسی‌های مدرن، از منش کوروش بزرگ و سنت سیاسی هخامنشیان الهام گرفته‌اند. البته منابع درباره کوروش بزرگ محدود به استوانه کوروش نمی‌شود. منابعی مانند کوروپدیای گزنفون همواره مورد توجه ملل گوناگون بوده است و همین منبع تاثیر قابل توجهی گذاشته است (3).

استوانه کوروش بزرگ نخستین سند به دست آمده در تاریخ بشر است که در آن از رفتار مهربانانه پادشاهی از قومی دیگر پس از پیروزی بر قومی مغلوب ذکر می‌شود. برخی از مفاهیم و واژه‌هایی که در استوانه کوروش بزرگ آمده، در اسناد پیشین دیده می‌شود ولی همه آنها درباره قوم خود آنها است؛ بنابراین این متن را می‌توان متنی انسان دوستانه فراتر از مرزهای قومی دانست.

این سند بیان کننده رواداری مذهبی هخامنشیان است به طوری که در این متن بر بازسازی و رسیدگی به پرستشگاه‌های اقوام گوناگون تاکید می‌شود

بستگی دارد تعریف ما از مردم سالاری (دموکراسی) چه باشد ولی آنچه مشخص است در استوانه کوروش بزرگ توجه ویژه و غیر قابل انکاری به مردم شده است.

از این روی احترام به اقوام گوناگون و رواداری نسبت به ادیان و مذاهب گوناگون در دوران هخامنشیان قابل توجه بوده است که در سامانه‌های مردسالار امروزین هم این موارد اهمیت قابل توجهی دارد.

از سوی دیگر، توجه به مردم و جایگاه آنان در اندیشه سیاسی ایران باستان، در بسیاری از متون آن دوره دیده می‌شود. بر پایه این اندیشه، فرمانروا باید منافع خود را پس از منافع مردم قرار دهد و مشروعیت او به انصاف، تدبیر و دادگری وابسته است. فرمانروا تا زمانی شایسته پادشاهی است که دادگر و خردمند باقی بماند و هرگاه به ستم و نابخردی گرایش یابد، فرّه ایزدی ــ که سرچشمه مشروعیت اوست ــ از وی دور می‌شود. حتی در برخی منابع آمده است که فرمانروا باید نخست خداوند، سپس مردم و در نهایت خویشتن را در نظر گیرد.

برای آگاهی بیشتر و مشاهده منابع، نگاه کنید به:

اندیشه باستانی ایرانی: مردم پیش از منافع فرمانروا قرار دارند

 

واقعیت آن است که جوامع اسلامی زمانی گام‌های مهمی در مسیر تمدن برداشتند که از دستاوردهای تمدن‌های پیشین، به‌ویژه ایران باستان، بهره گرفتند. هرچند به دلیل نابودی بسیاری از آثار و نیز ناسازگاری برخی آموزه‌های تمدن‌های پیشین با فضای دینی و احکام اسلامی آن روزگار، این تأثیرپذیری کامل و بی‌نقص نبود، اما آثار و دستاوردهای تمدن ایران باستان را می‌توان در بخش‌های گوناگون حکومت‌ها و تمدن‌های اسلامی مشاهده کرد.

نگاه کنید به:

تأثیرگذاری فرهنگ و تمدن ایران باستان بر مسلمانان

سخن پایانی

سخنان جناب کاتوزیان نشان می‌دهد که ایشان آنطور که بایسته و شایسته است با منابع ایران باستان، نظام‌های اجتماعی و سیاسی باستانی و… آشنا نبودند. بنابراین نتیجه‌گیری‌های ایشان هم درست نیست.

موضوع نابودی علم و میراث مکتوب در دوره خلافت (به ویژه دوره خلفای نخستین و اموی) مسئله‌ای نیست که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت. منابع تاریخی، و مهم‌تر از آن، شواهد موجود، از رخدادهایی حکایت دارند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. در این میان، نوشته‌های ابن خلدون و ابوریحان بیرونی درباره کتاب‌سوزی و کشتار دانشمندان، از مشهورترین و مهم‌ترین گزارش‌ها به شمار می‌روند.

بی‌تردید، وجود حکومت‌های افراطی در دوره پس از اسلام، حفظ کتاب‌هایی با درون‌مایه غیر اسلامی را با دشواری‌های فراوان روبه‌رو می‌کرد. از نگاه چنین حکومت‌هایی، بخشی از متون و میراث فکری ایران باستان با باورهای دینی آنان ناسازگار یا حتی ضد اسلامی تلقی می‌شد. البته نباید از نظر دور داشت که تاریخ دوره پس از اسلام یکدست نبوده و فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کرده است.

بسیاری از کسانی که نابودی کتاب‌ها را انکار می‌کنند، منابع تاریخی را نادیده می‌گیرند یا آنها را متأخر و فاقد اعتبار می‌خوانند؛ در حالی که آثاری مانند آثارالباقیه از معتبرترین منابع تاریخی به شمار می‌روند. افزون بر این، همچنان پرسش‌های مهمی باقی می‌ماند که این دیدگاه پاسخی روشن برای آنها ارائه نمی‌کند:

کتاب‌های گنج شایگان چه سرنوشتی یافتند؟ کتاب‌های کتابخانه سارویه چه شدند؟ چرا اصل بسیاری از آثار ایران باستان به دست ما نرسیده است؟ دیگر آثار نویسندگان آن دوره چه سرنوشتی پیدا کردند؟ چرا نام بسیاری از پدیدآورندگان آثار از میان رفته است؟ و چرا با وجود آگاهی از وجود دانشمندان فراوان در ایران باستان، نام و آثار بسیاری از آنان امروز در دسترس نیست؟

این پرسش‌ها، در کنار گزارش‌های تاریخی و شواهد موجود، نشان می‌دهند که موضوع نابودی بخشی از میراث مکتوب ایران باستان، مسئله‌ای جدی و شایسته پژوهش بیشتر است.

برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به:

منابع و شواهد درباره کتاب‌سوزی خلفا در ایران

پانویس:

۱- حتی فردوسی به ریشه باستانی منابع داستان ها اشاره میکند: «یکی نامه بود از گه باستان»

۲- تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. تهران: سخن، چاپ سوم، ۱۳۷۸.: صفحات ۲۶۰تا۲۷۹

۳- ن.ک: زارعی، پویا (۱۴ آبان ۱۳۹۶). تاثیر کوروش بر توماس جفرسون و بنیان‌های آمریکای مدرن. کارشناس ارشد تاریخ دانشگاه سوربن پاریس. 

دیدگاه شما:



به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
نقد دیدگاه همایون کاتوزیان درباره کتاب‌سوزی خلفا در ایران
خِرَدگان