به راستی در سده ۲۱ ما باید نوشتههایی درباره جاودگری را باور کنیم؟! ایرانستیزان به منابعی استناد میکنند که نویسندههای آنها به جادوگری اعتقاد داشتهاند! از طرفی این نویسندهها گویا آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای ایران نداشتهاند و در منابع پیش از آنها هم ذکری از جادوگری نیست. یک احتمال این است که برخی از غیر ایرانیان وقتی سطح بالای علم و دانش ایرانیان و کارهایی مانند کیمیاگری را درک نمیکردند، آن را به جادو مرتبط میساختند.
سالهاست که جریان ایرانستیز در تبلیغات خود اظهار میکند که در ایران باستان، دانشمندان چندانی وجود نداشتند (1)! این در حالی است که نام دانشمندان زیادی از ایران باستان به دست ما رسیده است؛ دانشمندانی مانند برزویه پزشک، بزرگمهر بختگان، آذرباد مهراسپندان، پاول ایرانی، اندرزگر زادانفرخ و... (2).
در این میان، میتوان از اوستن بهعنوان شخصیتی برجسته و آشنا با کیمیاگری نام برد. گرچه در روایتهای مربوط به اوستن، زندگی او به دوران هخامنشیان بازمیگردد، ولی شهرت گسترده و جهانی او بهعنوان حکیمی صاحب دانشهای رازآمیز تا سالیان سال پس از هخامنشیان ادامه داشت و در جهان یونانی و رومی، و بعدها در اروپا، گسترش فراوان یافت.
البته باید یادآوری کنیم که شوربختانه، بهدلیل نابودی بخش بزرگی از آثار مکتوب ایرانیان در جریان حوادث تاریخی مانند یورش الکساندر، سلطه یونانیان، یورش و سلطه خلفا و... یافتن اطلاعات دقیق و جامع درباره اوستن دشوار است (3).
بااینحال، شهرت بسیار گسترده این شخصیت در جهان باستان نشان میدهد که او ویژگیهایی داشته که سبب شده است به چنین شهرتی، حتی در قالب افسانه، دست یابد.
برخی از یونانیان و رومیان، اوستن را با افسانهها و داستانها درآمیختند و حتی برخی چهرهای هراسانگیز از او ارائه کردند. همین موضوع باعث شده است جریان ایرانستیز به تخریب چهره اوستن بپردازد؛ در حالی که در منابع قدیمیتر، او چهره یک مغ و کیمیاگر را دارد.
نوشتههای پلینی درباره جادوگری اوستن
یکی از اشخاصی که اوستن را جادوگر معرفی میکند و بسیار درباره او بدگویی کرده است، پلینی مهتر (پلینیوس)، نویسنده رومی است. گویا پلینی به جادوگری اعتقاد داشت و جالب آنکه همین منبع مورد استناد جریان ایرانستیز قرار میگیرد.
پلینی (پلینیوس)در تاریخ طبیعی مینویسد، اوستن نخستین کسی بود که درباره جادو نوشته بود و همراه خشایارشا، در لشکرکشی او به یونان حضور داشت (4).
این در حالی است که در نوشتههای او تناقضات آشکاری دیده میشود که در ادامه به آنها میپردازیم؛ اما پیش از بررسی تناقضات، به منابع قدیمیتر از پلینی اشاره میکنیم.
منابع پیشین به جادوگری اوستن اشارهای نمیکنند
دیوژن لائرتیوس، هنگامی که از قول هرمودوروس (Hermodorus) و گزانتوس (خانتوس، Xanthus) که نوشتههایی بسیار کهنتر از پلینی هستند، نکاتی درباره زمان زرتشت میگوید، در همان بخش از اوستن نیز یاد میکند و او را در شمار سلسلهای طولانی از مغان میآورد (5).
این موضوع نشان میدهد که اوستن در سنتهای مرتبط با مغان و آیین زرتشتی حتی از دید غیر ایرانیان جایگاه قابل توجهی داشته است.
نکته قابل توجه آنکه در این گفتههای کهن هیچ خبری از جادوگری نیست و این خود نشان میدهد که بعدها درباره اوستن افسانه سرایی شده است.
تاثیرپذیری دموکریت از اوستن و عدم اشاره به جادوگری
سینسیوسِ کورِنایی (Synesius of Cyrene) هنگامی که درباره دموکریت (Democritus)، فیلسوف یونانی، سخن میگوید، صراحتا تاثیر پذیری دموکریت از اوستن را گزارش میدهد:
دموکریت مردی بسیار دانشمند بود که پس از آمدن به مصر، در پرستشگاه ممفیس، به دست اوستن بزرگ و شاگردانش که از کاهنان مصر بودند، به اسرار آیینی راه یافت. او با برگرفتن اصول خود از اوستن، چهار کتاب درباره رنگآمیزی تألیف کرد: درباره طلا و نقره، درباره سنگها و درباره ارغوان (6).
علاوه بر این اشاره آشکار، ویژگیهای شخصیتی دموکریت یادآور برخی آموزههای ایرانی و زرتشتی است. دموکریت را «فیلسوف خندان» میخواندند، چراکه برای شادمانی انسان بهای زیادی قائل بود و میدانیم که شادی و شادمانی برای ایرانیان جایگاه بزرگی داشته است.
سینسیوس، برخلاف پلینی، اوستن را به عنوان مروج «جادو» و عامل گسترش جادوگری معرفی نمیکند. در سنت کیمیاگریِ سینسیوس، اوستن بیشتر در ارتباط با دانش کیمیا، حکمت باستانی و انتقال دانش به دموکریت ظاهر میشود.
نوشته سینسیوس نیز به نظر میرسد ریشه در نوشتههای خود دموکریت داشته باشد، چرا که سینسیوس از او نقلقول میکند. دموکریت نیز قرنها پیش از پلینی میزیسته است.
تناقض در منابعی که اوستن را جادوگر خواندهاند
از نوشتههای پلینی میتوان برداشت کرد که اوستن، یونانیان را به آموختن دانشهای رازآمیز علاقهمند کرد و از فیثاغورس، امپدوکلس، دموکریت و افلاطون بهعنوان کسانی یاد میکند که برای فراگیری آن به سفر رفتند! (4).
بنابراین اگر اوستن جادوگر بود پس خیلی از دانشمندان یونانی مانند دموکریت، افلاطون و فیثاغورث هم به دنبال یادگیری جادو بودند!
سوال آنجاست اگر اوستن جادوگر بود چرا در آثار دموکریت و… آنطور که پلینی تصویر سازی میکند درباره جادوگری نیامده است؟ بلکه در منابع درباره تالیف دموکریت درباره طلا و نقره و... یاد شده است.
از طرفی، پلینی گویا آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای ایران نداشته است؛ بهطوریکه نوشته است پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ در شرق پارسه (تخت جمشید) قرار داشته است! (تاریخ طبیعی، کتاب ۶، بخش ۲۹). در صورتی که میدانیم پاسارگاد در شمالغربی پارسه قرار دارد.
چطور میتوان نوشتههای چنین نویسندهای را که تا این حد اشتباه دارد، معیار قرار داد؟!
آیا باید به جادوگری اعتقاد داشته باشیم؟
به راستی در سده ۲۱ ما باید همه نوشتههای رومیان درباره جاودگری را باور کنیم؟! البته متاسفانه هستند اشخاصی که در همین سده ۲۱ به خرافات باور دارند (7).
همین نوشتههای متناقض پلینی مهتر باعث شد که افسانه سرایی درباره اوستن افزایش یابد و حتی تا قرون وسطی این افسانه سراییها ادامه داشت.
به نظر میرسد برخی از غیر ایرانیان وقتی سطح بالای علم و دانش ایرانیان و کارهایی مانند کیمیا گری را درک نمیکردند، آن را به جادو و جمبل و... مرتبط میساختند. هنوز هم هستند کسانی که وقتی درکی از کارهای علمی ندارند آن را به همکاری جن و انس ربط میدهند.
سخن پایانی
منابعی که چهرهای منفی از اوستن ترسیم کردهاند، خود با تناقضهایی روبهرو هستند و نمیتوان گزارشهای آنها را بدون بررسی زمینه تاریخی و مقایسه با دیگر منابع پذیرفت.
اگر جریان ایرانستیز چنین گزارشهایی را درباره اوستن معتبر میداند، باید روایتهای همان نویسندگان درباره افلاطون، فیثاغورث، دموکریت و... را نیز بپذیرد؛ زیرا در این منابع، آنها هم با جادو، علوم رازآمیز و تاثیرپذیرفتن از اوستن پیوند یافتهاند.
درباره انگیزههای جریان ایرانستیز میتوان دیدگاههای گوناگونی مطرح کرد، اما در یک پژوهش تاریخی، بررسی انتقادی منابع و مقایسه آنها با دیگر شواهد نشان میدهد که آن چهره منفی که گاهی از اوستن ترسیم شده است، پشتوانهای دقیق و استوار ندارد.
پانویس:
۱- چنین ادعاهایی گاهی با استناد به نوشتههای مرتضی مطهری و علی شریعتی مطرح میشود. اظهارات این نویسندهها باعث شایع شدن بیشتر چنین دیدگاههایی شد (ن.ک: نقدی بر نوشتههای مرتضی مطهری درباره دانش در ایران باستان و نگاهی انتقادی به نظرات علی شریعتی درباره ایران باستان). پس از این نوشتهها، حتی برخی ادعا میکردند که عربها ما را از ظلم و ستم پادشاهان ایران باستان نجات دادند و به همین دلیل، پس از یورش اعراب بود که دانشمندان زیادی در ایران ظهور کردند! اما به این پرسش پاسخ نمیدهند که چرا خود عربها این همه دانشمند نداشتند؟ واقعیت آن است که اگر علم و دانش در ایران باستان گسترش نیافته بود، طبیعتاً دانشمندان زیادی پس از اسلام نیز در ایران به وجود نمیآمدند و رونق دانش در ایران پس از اسلام، به دلیل زمینههایی بود که در ایران باستان به وجود آمده بود.
۷- در دروان فراگیری بیماری کرونا برخی در ایران باور داشتند روغن بنفشه را باید به مقعد زد و ادرار شتر نوشید تا بیماری کرونا درمان شود! شاید همان افراد نوشتههایی درباره جادو و جمبل اوستن را باور میکنند!