نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

گزنفون کارنامه بهتری نسبت به هرودوت و کتزیاس دارد

بارگذاری نخستین: ۱۰ اسفند ۱۳۹۷

نگاهی کوتاه:

با بررسی کلی منابع هم عصر گزنفون باید گفت که گزنفون کارنامه بهتری نسبت به کتزیاس و هرودوت دارد و برخی از نوشته‌های او سازگاری بیشتری با کتیبه‌ها و اسناد باستانی دارد. البته این بدان معنا نیست که نوشته‌های گزنفون بدون اشکال هستند. اما آنچه گزنفون را از دیگر نویسنده‌ها متمایز می‌کند، ارزش ادبی و اخلاقی اثر اوست. در کوروپدیا درس‌ها و آموزه‌های اخلاقی فراوانی وجود دارد و خود گزنفون اذعان کرده است که این مفاهیم را از ایرانیان آموخته است. 

پیش‌گفتار

همواره درباره درستی و اعتبار نوشته‌های گزنفون، مورخ یونانی، بحث‌ها و پرسش‌های بسیاری مطرح بوده است. با این حال، هستند کسانی که هرگاه سخن از کوروپدیا (مشهور به کوروش‌نامه) به میان می‌آید، بدون ارائه استدلالی مشخص، به‌سرعت آن را صرفاً یک رمان می‌خوانند و فاقد اعتبار تاریخی می‌دانند!

هنگامی که از آنان درباره دلایل چنین ادعایی پرسش می‌شود، گاه پاسخ می‌دهند: «این که دیگر معلوم است و همه می‌گویند» و گاه نیز به نام چند خاورشناس اشاره می‌کنند، بی‌آنکه استدلال یا دیدگاه مشخصی از آن نویسنده‌ها ارائه کنند. 

متأسفانه چنین رویکردی حتی در دانشگاه‌های ما نیز دیده می‌شود و گویی در جامعه ما، اندیشه نکردن و تکرار دیدگاه نویسنده‌های خارجی، بیش از اندیشیدن مستقل و طرح دیدگاه‌های تازه بر پایه استدلال و اسناد مورد توجه قرار می‌گیرد.

اما این حق ماست که خود بیندیشیم و دیدگاه خود را مطرح کنیم، حتی اگر خاورشناسان صرفاً بر اساس ذهنیت خود، دیدگاهی را تکرار کرده باشند. اندیشیدن از ویژگی‌های اساسی انسان است و همین توانایی، او را از دیگر موجودات متمایز می‌کند.

واقعیت آن است که گزنفون هیچ‌گاه ننوشته است که کتابش یک رمان است؛ بلکه این برداشت، حاصل ذهنیت برخی نویسنده‌های عصر جدید است. گزنفون، برعکس، در نوشته خود تصریح می‌کند که آموخته‌ها و شنیده‌هایش درباره کوروش بزرگ را گردآوری کرده است.

گزنفون در ابتدای کوروپدیا می‌نویسد:

بر آن شدیم تا اندر نژاد او [=کوروش بزرگ] و خاندان‌اش و تربیت‌اش بپژوهیم، و آشکار کنیم چگونه به قله‌های سرآمدی در حکومت به مردمان رسید. و ما هر چه اندر این زمینه آموختیم و شنیدیم از دیگران، یک به یک می‌نگاریم، باشد که دانستن‌اش همگان را سودمند افتد (گزنفون، دفتر ۱، بخش ۱، بند ۵).

جالب آنکه بسیاری از منتقدان کوروپدیا چنین نقدی را درباره دیگر اثر گزنفون، یعنی بازگشت، مطرح نمی‌کنند. عجیب‌تر آنکه رمان یا افسانه خواندن دیگر منابع یونانی، از جمله آثار هرودوت و کتزیاس، کمتر مطرح می‌شود! با آنکه نوشته‌های هرودوت و کتزیاس سرشار از داستان‌ها و روایت‌های افسانه‌ای هستند، کمتر کسی کتاب هرودوت را رمان می‌خواند؛ حتی لقب «پدر علم تاریخ» نیز به او داده شده است!

با این حال، با بررسی کلی این منابع می‌توان گفت که گزنفون در برخی موارد کارنامه بهتری نسبت به کتزیاس و هرودوت دارد و بخشی از نوشته‌های او سازگاری بیشتری با کتیبه‌ها و اسناد باستانی نشان می‌دهد. البته این بدان معنا نیست که نوشته‌های گزنفون بدون اشکال‌اند یا هیچ نادرستی در آنها وجود ندارد. نباید هیچ‌یک از این منابع را کنار بگذاریم و کاملاً بی‌اعتبار بدانیم؛ از سوی دیگر، نباید به منابع یونانی نیز اعتماد کامل داشته باشیم.

چگونه کوروپدیای گزنفون را ارزیابی کنیم؟

از آنجایی که کوروپدیا درباره کوروش بزرگ و هخامنشیان است باید بررسی کرد که اعتبار دیگر منابع یونانی درباره هخامنشیان چه میزان است؟! عدم دقت کافی در منابع یونانی طبیعی است و سوال آنجاست که کدامیک از منابع یونانی هخامنشیان را بدون نقص و دقیق شرح داده‌اند؟

گزنفون را باید با منابع هم عصر خود مقایسه نمود و درباره آن قضاوت کرد نه اینکه با برچسب کم اعتباری از آن صرف نظر کنیم. بنابراین پیش از اینکه به گزنفون بپردازیم اشاره‌ای به هرودوت و کتزیاس می‌کنیم تا گزنفون را در مقایسه با این دو منبع تقریبا هم عصر مورد توجه قرار دهیم.

با این حال باید توجه داشته باشیم که اسناد، کتیبه‌ها و آثار باستانی اعتبار بیشتری نسبت به منابع یونانی دارند.

افسانه‌های هرودوت و کتزیاس

هنگامی که درباره نوشته‌های هرودوت و کتزیاس سخن به میان می‌آید، طرفداران تاریخ نگاری یونانیان، معمولا از آنها با تحسین یاد می‌کنند! هرودوت را پدر تاریخ نگاری می‌نامند و کتزیاس را پزشک درباره هخامنشیان می‌خوانند که به اسناد رسمی دسترسی داشته است!

اما این رویکرد با بررسی جزئیات نوشته‌های این دو مورخ همخوانی ندارد. هرچند نوشته‌های این مورخان در پژوهش دوران هخامنشیان بسیار کاربردی می‌باشند اما باید واقع‌گرایانه به نوشته‌های آنها نگاه کنیم و آنها را نقد کنیم.

گرچه تاریخ هرودوت از نظر ترتیب رویدادها، با توجه به رویدادنامه‌های بابلی، به واقعیت تاریخی نزدیک‌تر است، اما در جزئیات، و در نتیجه از نظر تاریخی، با اشکالات فراوانی روبه‌روست. این اثر سرشار از افسانه‌هایی است که پذیرش آنها دشوار است؛ به‌گونه‌ای که به‌ندرت صفحه‌ای از تاریخ هرودوت را می‌توان یافت که در آن روایتی عجیب و افسانه‌ای دیده نشود.

به نظر می‌رسد هرودوت گاه از جذابیت‌های جنسی نیز برای جذاب‌تر کردن روایت‌های خود بهره برده است. مشخص نیست او اطلاعات مربوط به گفت‌وگوهای دقیق و محرمانه پادشاهان، حتی گفت‌وگوهایی که بنا بر روایت او هنگام همبستری آنان صورت گرفته، از چه کسانی دریافت کرده است! این در حالی است که هرودوت در بسیاری از موارد تصریح می‌کند که صرفاً شنیده‌های خود را بازگو می‌کند و گاه نیز نسبت به صحت آنچه نقل می‌کند، تردید نشان می‌دهد. افزون بر این، برخی از روایت‌های او حتی با یکدیگر تناقض دارند.

شاید بیشتر درباره اغراق‌ها و افسانه‌سرایی‌های هرودوت علیه مادها و پارس‌ها شنیده باشیم اما افسانه‌سرایی هرودوت صرفا درباره ایرانیان نیست بلکه تقریبا درباره همه اقوام و ملل افسانه سرایی کرده است.

هرودوت درباره هندی‌ها می‌نویسد که آب نطفه آنها مانند بقیه آدمیان سپید نیست! بلکه مانند پوستشان تیره است! (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱). یا درباره تاریخ مصر می‌نویسد که ادرار زنی که غیر از همسرش با کس دیگری همبستر نشده بود، چشم نابینای پادشاه مصر را شفا داد! شاه مصر به دلیل آنکه نیزه‌ای در رود نیل فرو کرده بود، ‌نابینا شده بود!!! (هرودوت، کتاب ۲، بند ۱۱۱).

می‌بینیم که هرودوت چه مطالبی را در کتاب خود آورده است! آیا با وجود چنین روایت‌هایی، باید دیگر گزارش‌های هرودوت را که هیچ تأیید و همخوانی در منابع دیگر ندارند، بدون چون‌وچرا بپذیریم؟!

هرودوت حتی روایتی از گفتگوی داریوش بزرگ و همسرش آتوسا در هنگام همبستری ارائه می‌دهد. وی در کتاب سوم می‌نویسد:

[آتوسا] شب در رختخواب به داریوش چنین گفت: سرور من، با نیروهای بیکرانی که در اختیار داری چرا آسوده نشسته ای … خواهش می کنم نخست به یونان بتاز: من درباره دختران لاکونی بسیار شنیده‌ام و آرزو دارم خدمتکارانی از دختران آرگوسی و آتنی و کورنتی داشته باشم… (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۳۴).

شاید تعجب کنید که در قرن بیست‌ویکم، هنوز با استناد به چنین روایت‌هایی، ایرانیان آغازکننده جنگ با یونانیان معرفی می‌شوند! به راستی بر چه اساس بپذیریم که گفت‌وگوی خصوصی میان شاهِ شاهان و همسرش، آن هم هنگام همبستری و با چنین جزئیاتی، به هرودوت رسیده باشد؟!

حتی روایت‌های خود هرودوت در این زمینه نیز با یکدیگر تناقض دارند. او بعدها گزارش‌هایی را نقل می‌کند که نشان می‌دهند آغاز درگیری‌ها از سوی یونانیان بوده است. هرودوت می‌نویسد شخصی به نام «آریستاگوراس» با آتنی‌ها متحد شد و به سارد یورش بردند (هرودوت، کتاب ۵، بند ۹۹) و در نتیجه، سارد به آتش کشیده شد (همان، بندهای ۱۰۱ و ۱۰۲).

بنابراین، چندان جای تعجب نیست که هرودوت درباره مرگ کوروش بزرگ نیز روایتی افسانه‌ای را برگزیده باشد؛ روایتی که با شواهد و آثار باستانی موجود نیز تناقض دارد.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

بررسی افسانه هرودوت درباره مرگ کوروش بزرگ

 

دسته‌ای دیگر از نویسنده‌ها، کتزیاس را برتر از هرودوت می‌دانند؛ اما یا از افسانه‌سرایی‌های کتزیاس آگاهی ندارند، یا با وجود آگاهی کامل، این افسانه‌سرایی‌ها را نادیده می‌گیرند.

نوشته‌های کتزیاس در موارد بسیاری با منابع معتبر، از جمله آثار و شواهد باستانی، در تضاد جدی قرار دارند و حتی در بسیاری از موارد، افسانه‌ای بودن آنها به‌وضوح قابل تشخیص است. 

باید توجه داشت که بخش قابل توجهی از نوشته‌های کتزیاس به دست ما نرسیده است و آنچه امروز از آثار او در اختیار داریم، شامل خلاصه‌ای از نوشته‌هایش و همچنین اشاره‌ها و نقل‌قول‌هایی است که دیگر مورخان از آثار وی آورده‌اند.

کتزیاس تنها درباره تاریخ ایرانیان به افسانه‌سرایی نپرداخته، بلکه درباره اقوام و سرزمین‌های دیگر نیز داستان‌هایی نقل کرده است. او اثری با نام ایندیکا داشته که در آن افسانه‌های فراوانی درباره هند آمده است؛ از جمله داستان‌هایی درباره انسان‌ها و حیوانات عجیب‌وغریب که حتی ادعا کرده برخی از آنها را به چشم خود دیده است!

اثر دیگر او، پرسیکا، درباره تاریخ ایران بوده و آن نیز سرشار از روایت‌های غیرقابل‌باور است. بیایید یکی از این افسانه‌ها درباره کوروش بزرگ را بخوانیم:

…پیش از تصرف شهر، پسر (فرزند) کرزوس را به علت ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او، به گروگان نزد کوروش فرستادند…. کرزوس را باز در قصرش دستگیر کرده و این بار استوارتر از پیش بستند. در این وقت ناگهان رعد و برقی زد باز هم رها شد. با این وصف کورش، خلاف میل باطنی خود،‌ مجبور به آزادی او شد (کتزیاس، کتاب ۴، بندهای ۴ تا ۸).

گرچه در افسانه‌های کتزیاسی، مانند افسانه‌های هرودوتی، جذابیت‌های جنسی کمتر دیده می‌شود، اما در عوض، شبح، رعدوبرق و موجودات عجیب‌وغریب نقش پررنگی در روایت‌های او دارند!

می‌بینیم که افسانه‌سرایی تا چه اندازه در آثار هرودوت و کتزیاس حضور دارد. با این حال، تأکید می‌کنیم که نباید این آثار را نادیده گرفت یا یکسره بی‌اعتبار دانست. هنگامی که میان چنین منابعی اشتراک و همخوانی وجود داشته باشد، آن روایت می‌تواند قابل توجه باشد و ارزش بررسی بیشتری پیدا کند.

آیا کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است؟!

هواداران کتزیاس می‌گویند او به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است و پزشک دربار هخامنشی بوده است. البته گویا فقط خود کتزیاس چنین ادعایی کرده است و هیچکدام از اسناد و کتیبه‌ها چنین چیزی را اثبات نمی‌کنند. حتی اگر هم بپذیریم کتزیاس پزشک دربار بوده، دلیلی نداشته که به اسناد تاریخی دسترسی داشته باشد و یا حتی توانایی خواندن آنها را داشته باشد. حداقل باید گفت نوشته‌های کتزیاس تناقض آشکار با اسناد رسمی باقی مانده از دوران هخامنشیان دارد.

کتزیاس، کوروش بزرگ را چوپان‌زاده می‌داند و برای او نسب شاهانه قائل نمی‌شود!! در حالی که تمام اسناد و کتیبه‌های رسمی هخامنشی به نسب شاهانه کوروش بزرگ اشاره کرده‌اند؛ حتی دیگر مورخان یونانی یعنی هرودوت و گزنفون هم پدر کوروش بزرگ را شاه دانسته‌اند.

در استوانه کوروش بزرگ صراحتا آمده است که کوروش فرزند شاه کمبوجیه بوده است (استوانه کوروش، بند ۲۱). در کتیبه بیستون هم به تبار مشترک و شاهانه داریوش و کوروش اشاره می‌شود.

در کتیبه بیستون اینچنین آمده است:

داریوش شاه می گوید: پدرم ویشتاسپه است، پدر ویشتاسپه ارشامه است، پدر ارشامه اریارمنه است، پدر ارایارمنه چیش‌پیش است، پدر چیش‌پیش هخامنش است (کتیبه بیستون، بندهای ۱ و ۲، ترجمه لوکوک، ۱۳۸۹: ص ۲۱۶).

در استوانه کوروش هم اینچنین آمده است:

من، کورش، … پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان (استوانه کوروش، بندهای ۲۰ و ۲۱، ترجمه ارفعی، ۱۳۸۹)،

آشکار است که جد مشترک داریوش و کوروش، چیش‌پیش بوده و او هم فرزند هخامنش بوده است.

تبار شاهانه کوروش بزرگ حتی در منابع یونانی نیز بازتاب یافته است. هم گزنفون (گزنفون، دفتر ۱، بخش ۲، بند ۱) و هم هرودوت (هرودوت، کتاب ۱، بند ۱۰۷)، کوروش را فرزند شاه کمبوجیه دانسته‌اند.

در این صورت، کتزیاس چگونه می‌توانسته به اسناد رسمی دسترسی داشته باشد، در حالی که حتی از تبار شاهانه کوروش بزرگ نیز آگاهی نداشته است؟! آیا با توجه به این حجم از افسانه‌سرایی در نوشته‌های کتزیاس، نباید درباره ادعای دسترسی او به اسناد رسمی و حتی جایگاه او به‌عنوان پزشک دربار هخامنشی نیز با احتیاط بیشتری داوری کرد؟!

گزارش‌های واقع‌گرایانه‌تر توسط گزنفون

اگر بخواهیم نوشته‌های گزنفون را با آثار هرودوت و کتزیاس مقایسه کنیم، پیش از هر چیز باید گفت که افسانه‌های سطح پایین و غیرقابل‌باور (مانند آب نطفه تیره، شفابخشی ادرار، ظهور شبح، رها شدن از بند به‌وسیله رعدوبرق و…) در نوشته‌های گزنفون دیده نمی‌شود.

باید پذیرفت که نوشته‌های گزنفون، دست‌کم از این نظر، در مقایسه با آثار هرودوت و کتزیاس، جدا از جنبه‌های تاریخی، واقع‌گرایانه‌تر هستند.

مکالماتی که گزنفون در کوروپدیا، نقل کرده است نیز با مکالمات هرودوت تفاوت دارند. در روایت‌های هرودوت، گاه با گفت‌وگوهایی مواجه می‌شویم که حتی به هنگام همبستری پادشاهان نقل شده‌اند؛ اما مکالمات گزنفون بیشتر به بازگویی خاطراتی شباهت دارند که نسل به نسل منتقل شده و البته در طول زمان دستخوش تحولاتی نیز شده‌اند.

می‌توان تصور کرد که برخی از این گفت‌وگوهایی که در کوروپدیا آمده ابتدا خاطراتی بوده‌اند که خود کوروش از گفت‌وگوهایش با پدرش برای اطرافیان نقل کرده، سپس اطرافیان او این مطالب را برای دیگران بازگو کرده‌اند و به همین ترتیب، در گذر نسل‌ها منتقل شده‌اند. هرچند نمی‌توان همه این مکالمات را بدون چون‌وچرا از نظر تاریخی پذیرفت، اما می‌توان گفت که شنیدن چنین گزارش‌هایی از ایرانیان چندان دور از دسترس نبوده است.

سیمای کلی کوروش در کوروپدیا نیز به تصویری که می‌توان از منابع معتبر بابلی به دست آورد، نزدیک است و با برخی منابع مربوط به دیگر اقوام نیز همخوانی‌هایی دارد. 

بخش‌هایی از کوروپدیا شباهت آشکاری به نوشته‌های اسناد معتبر باستانی دارد. برای مثال به این جمله از زبان کوروش در کوروپدیای گزنفون پس از فتح بابل توجه کنید:

نه تنها کارهای من و شمایان، که کارهای این مردمان نیز، که بر ماست تا تیماردارشان باشیم (گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۴۷).

چنین جمله‌ای در استوانه کوروش هم آمده است:

خستگی هایشان [مردم بابل] را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم (استوانه کوروش، بند 26، ترجمه رزمجو، ١۳۸۹).

می دانیم شهرت کوروش بزرگ در جهان امروز به دلیل وجود اسناد معتبر درباره برخورد انسانی او با مردم بابل است. موضوعی که با پیدا شدن اسناد و کتیبه‌های بابلی به اثبات رسیده است (1).

در میان منابع یونانی فقط گزنفون است که از این برخورد نیک کوروش با مردم سخن گفته است (2) اما هرودوت و کتزیاس اصلا به این واقعیت اشاره نکردند!

سال‌هاست که روایت گزنفون درباره مرگ کوروش بزرگ توسط برخی خاورشناسان صرفاً یک افسانه تلقی می‌شود! بسیاری از آنها بر این باورند که کوروش بزرگ در جنگ کشته شده است و بسیاری از پژوهشگران ایرانی نیز همین دیدگاه را تکرار می‌کنند.

اما اگر به آرامگاه کوروش بزرگ توجه کنیم، به نظر می‌رسد این بنا در شرایطی آرام و به دور از آشفتگی‌های ناشی از یک مرگ ناگهانی و جنگی ساخته شده است. از سوی دیگر، با مراجعه به نوشته‌های مورخان دوره اسکندر، درمی‌یابیم که حتی بازمانده‌های پیکر کوروش بزرگ را در آرامگاه او دیده‌اند. بنابراین، روایت افسانه‌ای هرودوت درباره مرگ کوروش بزرگ به‌وضوح با تردید جدی روبه‌رو می‌شود و اساساً این پرسش مطرح می‌شود که آیا کوروش در میدان جنگ، آن هم در فاصله‌ای دور از مرکز حکومت خود، کشته شده است یا نه.

گزارش گزنفون درباره مرگ کوروش بزرگ قابل تأمل است؛ او روایت می‌کند که این شاهنشاه در دوران سالخوردگی و در شرایطی به دور از جنگ از دنیا رفته است. از این منظر، روایت گزنفون دست‌کم شایسته آن است که برخلاف رویکرد رایج، صرفاً به عنوان یک افسانه کنار گذاشته نشود.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

بررسی مرگ طبیعی کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی

 

با این حال، طبیعی است که این اثر، با توجه به فاصله زمانی گزنفون از دوره کوروش و البته دلایل دیگر، دارای اشتباهات فاحشی باشد که در ادامه به آنها نیز اشاره خواهیم کرد.

اشکالات و آمیختگی روایات در کوروپدیا

با وجود همه این امتیازاتی که در نوشته‌های گزنفون دیده می‌شود، باید بپذیریم که آثار او نیز گاه اشکالاتی دارند. با این حال، در بررسی این اشکالات باید شرایط گزنفون را نیز در نظر گرفت. به هر حال، او نویسنده‌ای غیرایرانی و از سرزمینی دور بود که سال‌ها پس از دوران کوروش بزرگ به پژوهش درباره زندگی و تاریخ او پرداخت. هنگامی که این اشکالات را با کاستی‌های موجود در نوشته‌های هرودوت و کتزیاس مقایسه کنیم، نوشته‌های گزنفون همچنان از وضعیت بهتری برخوردار به نظر می‌رسند.

یکی از مشکلاتی که هر پژوهشگری در مطالعه تاریخ باستان می‌توانسته با آن روبه‌رو شود، آمیختگی روایت‌های مربوط به اشخاص هم‌نام است؛ برای مثال، احتمال آمیخته شدن روایت‌های مربوط به کوروش یکم و کوروش بزرگ.

با توجه به اسناد و شواهد به‌دست‌آمده، می‌توان گفت پیش از کوروش بزرگ، پدربزرگ هم‌نام او، یعنی کوروش یکم، شاه انشان بوده است و لوحی نیز با نام او یافت شده است.

 مُهر انشان مرتبط با کوروش یکم، پدربزرگ کوروش بزرگ
تصویر ۳: مُهر انشان مرتبط با کوروش یکم، پدربزرگ کوروش بزرگ (منبع عکس: هنکلمن، ١۳۹١: ص ١۰۷)

بنابراین، این احتمال وجود دارد که روایت‌های مربوط به این دو پادشاه، که هم‌نام و از یک خاندان بودند، در گذر زمان با یکدیگر آمیخته شده باشد. این موضوع با توجه به روایتی که در کوروپدیا آمده و در آن کوروش همراه با سیاکسار (به یونانی: کواخارس، و به پارسی باستان: هووخشتره) شاه ماد است، قابل توجه به نظر می‌رسد.

با توجه به اسنادی که امروز در دست داریم به نظر می‌آید که پس از آستیاگ،‌ کوروش شاه شاهان شد. اما در کوروپدیا پس از آستیاگ، سیاکسار (هووخشتره) شاه می‌شود و پس از مدتی سیاکسار پادشاهی را به کوروش بزرگ می‌دهد (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۵، بند ۲۰).

درباره این نوشته‌های گزنفون به نظر می‌رسد که با توجه به شباهت نام اشخاص تاریخی با یکدیگر (کوروش یکم و کوروش بزرگ)، روایات آنها با هم آمیخته شده‌اند و در گفتار گزنفون، کوروش بزرگ سردار سیاکسار شده است.

شاید همین آمیختگی روایات باعث شده است که اشکالاتی درباره فتح بابل در کوروپدیا دیده شود که با توجه آثار باستانی و اسناد و منابع معتبر بابلی،‌ مشخص می‌شود که شهر بابل بدون جنگ فتح شده است.

بنابراین اگر ما چنین اشکالاتی هم در کوروپدیا می‌بینیم شاید نویسنده در شرایطی قرار داشته است که روایاتی آمیخته شده را شنیده است نه آنکه از اساس نویسنده داستان سرایی کرده باشد.

مواردی مانند خواب‌های شاهان، که گزنفون نیز آنها را نقل کرده است، نیز لزوماً دور از ذهن نیست که نسل به نسل و سینه‌به‌سینه منتقل شده باشند. برای مثال، اگر کوروش خوابی دیده باشد که در آن به پایان زندگی خود نزدیک شده است، طبیعی است که آن را برای اطرافیانش بازگو کرده باشد و اطرافیان او نیز این روایت را به نسل‌های بعد منتقل کرده باشند.

طبیعی است که در چنین فرایند انتقالی، گاهی آمیختگی، تغییر یا جابه‌جایی در جزئیات رخ دهد؛ به‌ویژه اگر گزنفون این روایات را به صورت شفاهی از دیگران شنیده باشد.

جنبه‌های ادبی و اخلاقی کوروپدیا

اما آنچه گزنفون را از دیگر نویسنده‌ها متمایز می‌کند، ارزش ادبی و اخلاقی اثر اوست.

در کوروپدیا درس‌ها و آموزه‌های اخلاقی فراوانی وجود دارد و خود گزنفون نیز به نوعی اذعان کرده است که این مفاهیم را از ایرانیان آموخته است. از این رو، نباید این جنبه‌های اخلاقی اثر را نادیده گرفت و شایسته است که جدا از ارزش تاریخی آن، به ابعاد اخلاقی کوروپدیا نیز توجه شود.

نوشته‌های گزنفون از نظر ادبی نیز ارزشمند هستند و در برخی ترجمه‌های جدید، تلاش شده است این جنبه اثر نیز مورد توجه قرار گیرد.

همین ارزش اخلاقی و ادبی اثر گزنفون باعث می‌شود جملاتی که در آن از زبان کوروش بزرگ یا دیگر شخصیت‌ها نقل شده‌اند، جدا از میزان اعتبار تاریخی آنها، شایسته توجه باشند.

با این حال، برخی در ایران به محض آنکه می‌بینند جمله‌ای با استناد به گزنفون نقل شده است، واکنشی تهاجمی نشان می‌دهند! دلیل این مخالفت چندان روشن نیست؛ در حالی که ما هر روز احادیث و جملات گوناگونی با مضامین اخلاقی و ادبی را از منابعی نقل می‌کنیم که لزوماً از اعتبار تاریخی بالایی برخوردار نیستند. در چنین مواردی، می‌توان و باید بیش از آنکه صرفاً به اعتبار تاریخی منبع توجه کنیم، به ارزش ادبی و اخلاقی خود سخن نیز توجه داشته باشیم.

باید پذیرفت که سخن خردمندانه، جدا از اینکه از چه منبعی نقل شده باشد، ارزشمند است؛ به‌ویژه هنگامی که این سخنان را گزنفون به عنوان بخشی از آموزه‌هایی نقل می‌کند که خود از پژوهش درباره زندگی کوروش بزرگ آموخته است.

پانویس:

۱- نگاه کنید به: آیا آنچه در استوانه کوروش نوشته شده واقعیت داشته است؟

۲- البته باید توجه داشت که ترجمه‌های اشتباهی هم از کوروپدیا صورت گرفته است و اخیرا در ایران برخی با توجه به همان ترجمه‌ها، نوشته‌های گزنفون را تحریف کردند و هنگامی که از کوروپدیا سخن می‌گوییم سریع می‌گویند پس قتل عام مردم نینوا را چه می‌گویید که در کوروش‌نامه آمده است؟! اما در واقع هیچ کجای کوروپدیا سخنی از فتح نینوا نیست. بنابراین نباید به این تحریف‌ها توجه کرد. ن.ک: دروغی دیگر: کوروش و قتل عام مردم نینوا و تحریف جملات کوروش‌نامه گزنفون و غیاث آبادی و مصادره اسناد تاریخی

 

کتاب‌نامه:

- ارفعی، عبد المجید (۱۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.

- رزمجو، شاهرخ (١۳۸۹). استوانه کورش بزرگ. تهران: فرزان روز.

- کتزیاس (١٣٨٠). خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر (معروف به خلاصه فوتیوس). ترجمه کامیاب خلیلی. تهران: کارنگ.

- گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش (تربیت کوروش) [مشهور به کوروش نامه]. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

- لوکوک، پیر (۱۳۸۶). کتیبه‌های هخامنشی. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.

- هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

- هنکلمن، ووتر (مهر ١۳۹١). «آیا کوروش پارسی بود؟». ترجمه کامیار عبدی. مجله سرزمین من. صص ١۰۶-١۰۷.

دیدگاه شما:



تماس با نویسنده:


دیدگاه خود را با نویسنده در میان بگذارید:

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
گزنفون کارنامه بهتری نسبت به هرودوت و کتزیاس دارد
خِرَدگان