نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

اندیشه‌های گئومات و کرتیر چگونه دین را ابزار ستم کرد؟!

بارگذاری نخستین: ۳ مهر ۱۴۰۱

نگاهی کوتاه:

تاریخ ایران باستان نشان می‌دهد دین غالبا بر اخلاق و مدارا استوار بوده، اما در دوره‌هایی با ظهور چهره‌های افراطی، دین به ابزار ستم تبدیل شد. این افراط‌گرایی در دوره‌هایی به همبستگی آیینی و سرمایه اخلاقی جامعه آسیب زد. دین، اگر از اخلاق جدا شود، نه‌تنها انسان را نجات نمی‌دهد، بلکه او را به خطرناک‌ترین توجیه‌گر ستم بدل می‌کند. این درسی است که تاریخ با بهایی سنگین، بارها به ما آموخته است.

پیش‌گفتار

تاریخ ایران باستان، سرشار از نمونه‌هایی است که در آن دین، پشتیبان اخلاق، مدارا و همبستگی اجتماعی بوده است. بسیاری از پادشاهان خوش‌نام ایرانی، نه‌تنها به آیین خود وفادار بودند، بلکه به باورهای دیگران نیز احترام می‌گذاشتند؛ نمونه روشن آن استوانه کوروش بزرگ است که هنوز هم نمادی از رواداری دینی به شمار می‌رود.

آیین‌های کهن ایرانی بیش از آنکه بر شریعتی خشک و تغییرناپذیر تکیه داشته باشند، بر اخلاق، راستی و مسئولیت انسانی استوار بودند. شاید به همین دلیل، تنوع آداب و رسوم در میان اقوام گوناگون ایران نه تهدید، بلکه بخشی از ویژگی تمدن ایرانیان به حساب می‌آمد.

اما شوربختانه، در کنار این سنت اخلاق‌مدار، از همان روزگاران دور نیز افرادی پدید آمدند که تعصب دینی را جایگزین خِرَد و اخلاق کردند؛ کسانی که دین را نه راهی برای تعالی انسان، بلکه ابزاری برای حذف، سرکوب و سلطه دانستند.

البته باید منصف بود که سوء‌استفاده از دین در بسیاری از ملل دیگر، بسیار گسترده‌تر و خون‌بارتر از ایران بوده است. برای نمونه، در تاریخ فتوحات سپاهیان خلفا، موارد فراوانی از جنایت، سرکوب و حتی نسل‌کشی با توجیه دینی دیده می‌شود (1). یادآوری این نکته از آن رو مهم است که نقد درون‌فرهنگی، به قصد آگاهی و بازدارندگی است.

گئومات دروغ‌پرداز

پس از مرگ کمبوجیه هخامنشی، فردی به نام گئوماتِ مغ به قدرت رسید؛ شخصیتی که بنا بر کتیبه بیستون، با دروغ‌پردازی خود را بردیا، پسر کوروش بزرگ، معرفی کرد و دعوی پادشاهی نمود.

آنچه رفتار گئومات را از سنت رایج ایرانیان و هخامنشیان جدا می‌کند، نه صرفِ غصب قدرت، بلکه شیوه دینیِ سرکوب‌گرایانه اوست. بر پایه بند چهاردهم کتیبه بیستون، گئومات به تخریب پرستشگاه‌های ادیان دیگر دست زد؛ اقدامی که آشکارا در تضاد با سیاست دینی کوروش بزرگ و جانشینان خوش‌نام او بود.

در روزگار کوروش بزرگ، پرستشگاه‌ها ویران نمی‌شدند، بلکه بازسازی می‌گشتند. داریوش بزرگ، پس از براندازی گئومات، با صراحت می‌گوید: «آنچه گرفته شده بود، باز پس گرفتم» و تأکید می‌کند که معابدی را که گئومات ویران کرده بود، دوباره آباد ساخته است.

دوران فرمانروایی گئومات کوتاه بود، اما همین فرصت اندک کافی بود تا نشان دهد چگونه اندیشه‌های افراطی می‌توانند دین را به ابزاری برای ستم بدل کنند؛ حتی در تمدنی که ریشه‌های عمیق اخلاقی داشته است.

افراط گرایی‌های موبد کرتیر

نکته قابل توجهی در اواخر دوران ساسانیان وجود دارد و آنکه به‌تدریج جایگاه موبدان در میان شاهان، سپاهیان و جامعه تضعیف شد. این پرسش به‌جا مطرح می‌شود که چرا نهادی که زمانی مرجع اخلاقی و معنوی و حتی سیاسی بود، نفوذ خود را از دست داد؟!

به نظر می‌رسد یکی از پاسخ‌ها، تجربه‌های تلخ ناشی از افراط‌گرایی دینی باشد؛ تجربه‌ای که نام کرتیر را در تاریخ برجسته می‌کند.

کرتیر، موبدی بسیار قدرتمند و متعصب بود که توانست در ساختار سیاسی و دینی ساسانیان نفوذی کم‌سابقه به دست آورد. وجود کتیبه‌های متعدد از او – امری نادر برای یک روحانی – خود گواهی بر قدرت فوق‌العاده‌اش است.

اما محتوای این کتیبه‌ها، فاصله‌ای آشکار با روح تعالیم زرتشت، آن‌گونه که در گاتها و متون کهن دیده می‌شود، دارد. کرتیر در کتیبه کعبه زرتشت، با افتخار از سرکوب پیروان ادیان دیگر چون مسیحیان، مانویان و یهودیان سخن می‌گوید و از تأسیس آتشکده‌ها در کنار حذف و طرد دیگران یاد می‌کند. حتی از «اصلاح» موبدانی حرف می‌زند که به زعم او دچار انحراف بوده‌اند؛ اصلاحی که بیش از آنکه رنگ گفت‌وگو داشته باشد، بوی حذف و اجبار می‌دهد.

از لابه‌لای همین سخنان کرتیر می‌توان دریافت که همه موبدان با او هم‌داستان نبودند. گویی او خود را تجسم یگانه دین می‌دانست و هر صدای مخالفی را سزاوار خاموشی تلقی می‌کرد. با این حال، کرتیر نه‌تنها از این اعمال ابراز پشیمانی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را با غرور ثبت می‌کند؛ نوعی قدرت‌نمایی که نشان می‌دهد دین، در دست او، به ابزار مشروعیت‌بخش خشونت بدل شده بود.

شاید شروع کننده این تعصب از سوی موبدان زرتشتی و شخص کرتیر نبود و پیش از آنها پیروان ادیان دیگر کارهایی را شروع کرده بودند ولی اقدامات موبدانی مانند کرتیر شکاف اختلافات را بسیار بیشتر کرد.

نفوذ چنین موبدانی تا آنجا پیش رفت که گاه فرمان آنها بر خواست شاهنشاهان می‌چربید. شاپور ساسانی در آغاز از مانی استقبال کرد، اما در نهایت، مانی به قتل رسید؛ رخدادی که بدون در نظر گرفتن نقش موبدان افراطی قابل فهم نیست.

از همین رو، تعجب‌آور نیست که در برخی متون باستانی – که بی‌تردید موبدان در تدوین آن‌ها نقش داشته‌اند – از شکنجه‌های سخت و رفتارهای جنایت‌بار سخن گفته می‌شود. آنجا که دین بهانه ستم شود، جنایت رنگ تقدس می‌گیرد؛ و این، خطرناک‌ترین شکل خشونت است.

البته به نظر می‌رسد که در ادامه دوران ساسانی، اصلاحاتی صورت گرفت و در دوره‌های طلایی این سلسله، دیگر موبدان سخت‌گیر و همه‌توانی چون کرتیر دیده نمی‌شوند. تاریخ نشان داد که حکمرانی بر پایه تعصب مذهبی، نه به آبادانی می‌انجامد و نه به پایداری.

برای همین جایگاه موبدان کمرنگ شد ولی این کمرنگ شدن بدون تاثیرات منفی جانبی نبود.

فرسایش همبستگی و بحران مشروعیت

تعصبات برخی روحانیان – چه زرتشتی، چه مسیحی و چه دیگر آیین‌ها – به‌تدریج همبستگی دیرینه ادیان گوناگون در ایران را تضعیف کرد. «کثرت در عین وحدت» که قرن‌ها محترم شمرده می‌شد، رنگ باخت و این گسست، ناگزیر بر روابط سیاسی و نظامی نیز اثر گذاشت.

در جهان باستان، جایگاه اخلاقی روحانیان مذهبی سبب می‌شد که شاهان، سپاهیان و مردم، در روزگار سخت، سخن آنان را بشنوند. روحانیان می‌توانستند در مشروعیت سیاسی نقش ایفا کنند و انسجام اجتماعی پدید آورند. اما در اواخر دوران ساسانی، این سرمایه اخلاقی فرسوده شد.

هرچند یزدگرد سوم تلاش کرد اوضاع را سامان دهد، اما شکاف میان سپاهیان، خاندان‌های پرنفوذ و نهاد قدرت همچنان باقی ماند و بحران مشروعیت، به‌وضوح خود را نشان داد.

آن هنگام که شیرویه بسیاری از رقیبان خود را قتل عام کرد، موبدان نتوانستند آنطور که از روحانیان مذهبی انتظار می‌رود، با توصیه‌های اخلاقی جلوی چنین کاری را بگیرند و پس از آن که بحران مشروعیت پیش آمد و شاهنشاهان خیلی زود تغییر می‌کردند باز هم موبدان نتوانستد نقش موثر و مفیدی در ایجاد مشروعیت داشته باشند.

از نظر مذهبی هم نباید از نظر دور داشت که به ویژه در دوران انوشیروان تلاش‌هایی برای بازگرداندن رواداری مذهبی صورت گرفت. برای نمونه، حضور و نفوذ پاول ایرانی که زاده خانواده‌ای مسیحی بود در درگاه شاهنشاه زرتشتی، نشان می‌دهد که در عمل، امکان عبور از مرزهای سخت‌گیرانه مذهبی توسط شاهنشاهان وجود داشته و دستگاه حکمرانی، پذیرای شایستگی فراتر از وابستگی دینی بوده است.

با این حال، این تلاش‌ها هرچند ارزشمند و امیدبخش، نتوانست شکاف‌های عمیق میان مذاهب را به‌طور کامل ترمیم کند. این را از متون مسیحی به جا مانده از دوران ساسانیان می‌توان دریافت که مسیحیان چه مخالفت افراطی با زرتشتیان داشتند. زخم‌هایی که در طول سال‌ها شکل گرفته بود و به‌آسانی التیام نمی‌یافت. از همین رو، رواداری هرچند دوباره مطرح شد، اما همبستگی پیشینِ آیین‌ها، به‌طور کامل احیا نشد.

سخن پایانی

سردمداران برخی از دیگر ادیان در طول تاریخ کارهای بسیار خشن‌تر و جنایات بیشتری را مرتکب شدند که به راستی گئومات و کرتیر را رو سفید کردند! اما هیچ جنایتی، به صرف کوچکتر بودن، قابل توجیه نیست.

سرانجام مشترک این رفتارها، در جامعه‌ای که به آگاهی از ستمگری می‌رسد، یکی است: کمرنگ شدن دین. 

بارها در تاریخ دیده‌ایم که رهبران دینی، مستِ قدرت، از کشتن بی‌گناهان و ویرانی زندگی انسان‌ها احساس پیروزی کرده‌اند؛ گمان برده‌اند که دین آسمانی را حفظ کرده‌اند، بی‌آنکه بدانند آه مظلوم، آرام و خاموش، بنیاد آنها را می‌سوزاند.

دین، اگر از اخلاق جدا شود، نه‌تنها انسان را نجات نمی‌دهد، بلکه او را به خطرناک‌ترین توجیه‌گر ستم بدل می‌کند. این درسی است که تاریخ با بهایی سنگین، بارها به ما آموخته است.

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
اندیشه‌های گئومات و کرتیر چگونه دین را ابزار ستم کرد؟!
خِرَدگان