درفش کاویانی تنها به دوران ساسانیان تعلق ندارد. شواهد اسطورهای، تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد که ریشههای این نماد میهنی به روزگاری بسیار کهنتر بازمیگردد. نقشی کاملا شبیه به درفش کاویانی بر سکههای فرترکههای پارس و برخی آثار هخامنشی دیده میشود. با این حال، ساسانیان بیش از هر دودمان دیگری در حفظ، شکوهبخشی و ماندگار شدن درفش کاویانی نقش داشتند.
درفش کاویانی بیش از هر چیز با شاهنشاهی ساسانی شناخته میشود؛ زیرا واپسین گزارشهای تاریخی از این درفش به نبرد قادسیه و سقوط ساسانیان بازمیگردد. همین موضوع باعث شده است برخی تصور کنند درفش کاویانی ساخته یا ابداع ساسانیان بوده است.
اما بررسی منابع تاریخی، متون حماسی و آثار باستانشناسی نشان میدهد که پیشینه این درفش بسیار کهنتر از دوران ساسانی است و ریشههای آن را باید در سنتهای اساطیری و تاریخی ایران جستوجو کرد.
جایگاه اسطورههای ایرانی پیش از ساسانیان
برخلاف آنچه گاهی تصور میشود، داستانهای اساطیری ایران تنها در روزگار ساسانیان پدید نیامدند. روایتهای مربوط به فریدون، ضحاک، جمشید و دیگر شخصیتهای اساطیری، سدهها پیش از ساسانیان در میان ایرانیان رواج داشت. در اوستا نام بسیاری از این پادشاهان آمده است و آشکار می شود این شخصیت ها ریشه در دوران پیش از هخامنشیان دارند.
مطمئن هستیم که در دوران هخامنشیان نام جمشید شناخته شده بود و در گنجینه الواح ایلامی که در پارسه (تخت جمشید) به دست آمده شماری از نامهای اشخاص مانند یمه (ییمه، جم)، یکمه (Yamakka)، یمکشدا (Yamakshedda) به چشم میخورند (یارشاطر، ۱۳۶۸: ص ۴۹۹). پس آشنایی هخامنشیان با داستانهای فریدون هم دور از ذهن نیست.
ساسانیان این میراث کهن را گردآوری و سامان دادند، اما خود آفریننده این داستانها نبودند.
از همین رو، هنگامی که در منابع ساسانی از درفش کاویانی سخن گفته میشود، در حقیقت از نمادی یاد میشود که پیشتر نیز در حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان جایگاه ویژهای داشته است.
شواهد تاریخی پیش از دوران ساسانی
شواهد باستانشناسی نیز نشان میدهد که نقش و شمایلی بسیار نزدیک به درفش کاویانی، سالها پیش از تشکیل شاهنشاهی ساسانی وجود داشته است.
پس از هخامنشیان بر روی سکههای برخی فرمانروایان محلی پارس (فرترکهها)، درفشی دیده میشود که ویژگیهای اصلی درفش کاویانی را دارد؛ درفشی چهارگوش که از تیرکی بلند آویخته شده و نوارهای آویزان از آن دیده میشود. این آثار نشان میدهد که چنین نمادی دستکم چند قرن پیش از ساسانیان در ایران شناخته شده بوده است.
از سوی دیگر، برخی عناصر تشکیلدهنده این درفش، مانند ستاره کاویانی، پیشینهای حتی کهنتر دارند و نمونههای آن در آثار برجایمانده از دوران هخامنشی نیز دیده میشود. این موضوع نشان میدهد که اجزای نمادین درفش کاویانی ریشه در سنتهای دیرپای ایران باستان داشتهاند، نه آنکه ناگهان در عصر ساسانی پدید آمده باشند.
آثاری مانند کعبه زرتشت، فروهر هخامنشی (اهورامزدا) و لباس هخامنشی هم در سکههای فرترکهها دیده میشود. با توجه به وجود درفش مربعشکل هخامنشیان، میتوان گفت این درفش همانند کعبه زرتشت و فروهر تحت تاثیر هخامنشیان بوده است.
حتی این احتمال وجود دارد که درفشی از دوران هخامنشیان به دست حاکمان محلی پارس رسیده بود و برای آنها افتخاری بزرگ بود که محافظ درفش باستانی هخامنشیان بودند. برای همین تاکید ویژهای به این درفش در سکههای خود داشتند.
درفشی که در یکی از سکه های فرترکهها ترسیم شده استتاثیر پذیری فرترکهها از هخامنشیاننشانی شبیه به اختر کاویانی در لباس سرباز هخامنشی
از نظر هنری شمایل اینچنین از تمدن شهر سوخته در آثار دیده می شود.اینکه هدف پدیدآورندگان این نشان چه بوده، بر ما پوشیده است ولی با توجه به آثار بعدی شاید بتوان گفت هدف آنها ترسیم یک ستاره بوده یا به عبارتی مهری مزین به ستاره را به وجود آوردند:
نشان به جا مانده از شهر سوخته (تصویر برگرفته از: گنجی و عبدی، ۱۳۹۶: ص ۵۹. منبع اصلی: Tosi, 1983. figs 73-76)
در شوش هم نشانهایی مانند آنچه در درفش کاویانی میبینیم، وجود دارد. برای نمونه در یک مهر استوانهای نشانی دیده میشود که بسیار شبیه به درفش کاویانی است:
نشانی شبیه به درفش کاویانی در مهر استوانهای، ۲۲۰۰ - ۲۴۰۰ قبل از میلاد، به دست آمده در شوش، مجموعه محسن فروغی (تصویر برگرفته از: مصباح، ۱۳۹۶: ص ۴۷. ماخذ: پرادا ۱۳۸۳، ص ۷۵)
آیا ایرانیان از روی روایتهای اسطورهای درفش واقعی ساخته بودند؟
با آنکه در متون اوستایی از کاوه آهنگر یاد نشده است ولی از ثْرَئیتَونَه (فریدون) بارها یاد شده است. در روایتهای حماسی ایرانی هم درفش میهنی ایرانیان تنها با نام «درفش کاویانی» شناخته نمیشود. در شاهنامه از آن با عنوان «درفش فریدون» نیز یاد شده است؛ زیرا این همان درفشی است که پس از قیام کاوه آهنگر، به نماد سپاه فریدون تبدیل شد و در نبرد با ضحاک همراه ایرانیان بود.
در این روایتها، ارزش درفش نه به جنس و ساختار آن، بلکه به خاطره پیروزی بزرگ ایرانیان بر بیدادگری ضحاک بازمیگردد. به همین دلیل، این درفش به نمادی از پیروزی، دادخواهی و فرمانروایی مشروع تبدیل شد و نسلهای بعد نیز آن را گرامی داشتند.
اگر داستان درفش فریدون از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته باشد، این احتمال کاملاً منطقی است که فرمانروایان و سپاهیان ایرانی کوشیده باشند درفشی همانند درفش فریدون را در میدانهای نبرد با خود حمل کنند.
در بسیاری از تمدنهای جهان، اشیای نمادینی که ریشه در اسطورهها و باورهای دینی داشتهاند، به عنوان مایه برکت، پیروزی یا مشروعیت سیاسی مورد استفاده قرار میگرفتند. در ایران نیز دور از ذهن نیست که درفش منسوب به فریدون، به عنوان یادگار پیروزی بر ضحاک، نماد پیروزی سپاه ایران شمرده میشده و این باور وجود داشته باشد که همراه داشتن آن، یادآور پیروزی نیکی بر بدی است.
سخن پایانی
اشاره به ریشههای درفش کاویانی پیش از ساسانیان به معنای نادیده گرفتن نقش ساسانیان در تاریخ درفش کاویانی نیست. برعکس، شواهد تاریخی نشان میدهد که شاهان ساسانی اهمیت ویژهای برای این درفش قائل بودند و آن را به عنوان مهمترین نماد شاهنشاهی ایران و سپاهیان ایرانی حفظ و نگهداری میکردند.
از همین رو، هرچند ریشههای این درفش را باید در سنتهای بسیار کهنتر و اسطورههای ایرانی جستوجو کرد، اما بیتردید ساسانیان بیش از هر دودمان دیگری در حفظ، شکوهبخشی و ماندگار شدن آن در تاریخ ایران نقش داشتند.
- گنجی، شادی؛ عبدی، کامیار (پاییز و زمستان ۱۳۹۶). «بررسی ساختار سیاسی - اجتماعی جامعه شهر سوخته در هزاره سوم پیش از میلاد». جامعه شناسی تاریخی، دوره ۹، شماره ۲. صص ۲۹ – ۶۴.
- مصباح، بیتا (بهمن ۱۳۹۶). «بنمایههای کهن اسطوره ضحاک در ایران براساس نقوش روی مهر دوره عیلامی (هزاره سوم قبل از میلاد)». باغ نظر، ش ۵۶. صص ۴۳ – ۵۶.
- یارشاطر، احسان (۱۳۶۸). «تاریخ ملی ایران». ترجمه حسن انوشه. در تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج. ج ۳، ب ۱. تهران: امیرکبیر. صص ۴۷۱-۵۸۷.