داستان لشکرکشی کاووس در شاهنامه شباهتهایی به روایت هرودوت درباره لشکرکشی کمبوجیه دارد. آغاز هر دو لشکرکشی با بیتدبیری همراه است و با دشواری و حتی فاجعه ادامه مییابد. ولی نهایتا سرزمین جدید فتح میشود و ایرانیان پیروز میشوند. این شباهتها را میتوان در راستای آمیختگی روایات هخامنشیان و کیانیان تحلیل کرد. البته باید توجه داشت که این شباهتها دلیلی برای پذیرش تاریخی روایت افسانهای هرودوت درباره کمبوجیه نیستند.
داستان لشکرکشی کی کاووس به «مازندران» در شاهنامه شباهتهایی به روایت هرودوت درباره لشکرکشی کمبوجیه به حوالی مصر دارد. آغاز هر دو لشکرکشی با بیتدبیری همراه است و با دشواری و حتی فاجعه ادامه مییابد. ولی نهایتا سرزمین جدید فتح میشود و ایرانیان پیروز میشوند.
شاید شباهتهای آوایی نام کاووس (پهلوی: Kāy Us) و کمبوجیه (یونانی: Kambýsēs) باعث آمیختگیهایی در روایتهای مربوط به این دو شخصیت شده باشد.
شباهت میان خوانش یونانی و رومی نامها و خوانش پهلوی نام برخی شخصیتهای اوستایی میتوانسته است به این آمیختگیها دامن بزند.
مازندران در داستان کاووس و پیوند آن با حوالی مصر و افریقا
در شاهنامه چندین بار به مازندران اشاره شده است. شاید برخی از این اشارهها به استان مازندران در ایران کنونی مربوط باشد. ولی مازندران در داستان کاووس و سپس داستان هفتخوان رستم که جایگاه دیوان است، قطعا ربطی به مازندران کنونی ندارد.
این بی ربطی صراحتا در منابع تاریخی آمده است. ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، صراحتاً ذکر میکند که نام مازندران بعدها به سبب کوه ماز بر آن نواحی نهاده شده است و نام پیشین آن بیشه نارون یا بیشه تمیشه بوده است:
«... در اصل موسوم بود به بیشه نارون و بیشه تمیشه هم میخوانند و به تجدید مازندران میگفتند به سبب آنکه ماز نام کوهی است از گیلان کشیده است تا به لار و قصران و همچنین به جاجرم» (مرعشی: ص صد و دوازده).
با توجه به آنکه نشستگاه فریدون و منوچهر در مازندران کنونی بوده است، طبیعتاً فتح آن به دست کاووس معنایی نداشت.
در شاهنامه درباره نشستگاه فریدون چنین آمده است:
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندر آن نامور بیشه کرد (فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۱/ ص ۹۲)
پس از آنکه کاووس قصد فتح مازندران را کرد، بزرگان ایران، از جمله طوس و گودرز و گیو، انجمن کردند و از عاقبت این تصمیم ابراز نگرانی کردند. آنان معتقد بودند که جمشید و فریدون و منوچهر، با وجود شکوه و قدرت فراوان، به سوی مازندران نرفتند:
که جمشید با تاج و انگشتری
به فرمان او مرغ و دیو و پری
ز مازندران یاد هرگز نکرد
نجست از دلیران دیوان نبرد
فریدون پر دانش و پر فسون
همین را روانش نبد رهنمون (فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۲/ ص ۶)
چگونه ممکن است فریدون به سوی مازندران کنونی که نشستگاه خودش بوده است، نرفته باشد؟! پس آشکار است که منظور از مازندران در اینجا سرزمینی دیگر است.
در برخی منابع جغرافیایی و حماسی کهن، مازندران نام سرزمینهایی در غرب و نواحی پیرامون مصر بوده است. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری صراحتاً به پیوند مازندران و مصر اشاره شده است:
«...و از چپ روم خاوریان دارند، و مازندرانیان دارند، و مصر گویند از مازندران است» (قزوینی، ۱۳۳۳: صص ۴۹-۵۱).
لشکرکشی کمبوجیه به حوالی مصر و افریقا
کمبوجیه، پس از فتح مصر، بنا بر روایت هرودوت، به سوی «اتیوپیاییهای دراز عمر» لشکر کشید؛ سرزمینی در حوالی مصر و لیبی که لشکرکشی به آن برای سپاه ایرانی فاجعهبار بود.
هرودوت مینویسد:
««کمبوجیه طرح سه لشکر کشی جداگانه علیه کارتاژیها، آمونیها و اتیوپیاییهای دراز عمر را که در ساحل جنوبی لیبی [آفریقا] زندگی میکنند» (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۷).
این موضوع، مقایسه داستان کاووس با یکی از لشکرکشیهای کمبوجیه را جالب میکند؛ زیرا همانطور که پیش از این گفته شد جایگاه دیوان در داستان کاووس هم در حوالی مصر قرار دارد.
در هر دو داستان، پادشاه تصمیم گرفت به سرزمینی در حوالی مصر لشکر بکشد.
تصمیم شتابزده برای لشکرکشی
هرودوت میگوید کمبوجیه پس از شنیدن گزارش جاسوسان خود، بدون فراهم کردن آذوقه کافی، با سپاه زمینی لشکرکشی را آغاز کرد:
«جاسوسان پس از وارسی همه چیز به مصر بازگشتند. گزارش آنان چنان کمبوجیه را به خشم آورد که در جا به جنگ با اتیوپیاییها شتافت بی آنکه آذوقهای کافی فراهم سازد و در نظر بگیرد که دارد سربازان خود را به آن سر دنیا می برد.
او مانند جن زدگان و تسخیرشدگان که گویی به کلی عقل خود را از دست داده اند… همه پیادگان خود را همراه برد» (هرودوت، کتاب ۳، بند ۲۵).
این شتابزدگی و حتی عبارتهایی مانند «جنزدگی» و «تسخیرشده»، یادآور داستان کاووس در شاهنامه است؛ او نیز پس از رامشگری دیو مازندرانی، به اندیشه فتح مازندران (در حوالی مصر) افتاد.
بزرگان و پهلوانان نیز نتوانستند کاووس را از این تصمیم منصرف کنند و سرانجام، این لشکرکشی برای خود او فاجعهبار بود؛ بهطوریکه به اسارت دیوان درآمد.
دشمنانی با ویژگیهای افسانهای
در تاریخ هرودوت، ویژگیهایی به اتیوپیاییها نسبت داده شده است که اغراقآمیز و افسانهای به نظر میرسند. البته مانند برخی دیگر از نوشتههای افسانهای هرودوت مشخص نیست که این مردم دقیقاً کدام گروه از مردمان بودهاند.
به هر حال، هرودوت درباره اتیوپیاییها مینویسد:
«میگویند این اتیوپیاییها بلند قامتترین و زیباترین انسانهای روی زمیناند» (هرودوت، کتاب ۳، بند ۲۰).
هرودوت در جای دیگری، با توجه به سخنان شاه اتیوپیاییها، چنین مینویسد:
«بیشتر مردم تا صد و بیست سال و برخی حتی بیشتر زندگی میکنند. گوشت آبپز میخورند و شیر مینوشند.
هنگامی که آنان از عمری به این درازی اظهار شگفتی کردند، میگویند شاه آنان را به سرچشمهای برد که آبش بوی بنفشه میداد و مانند روغن زیتون پوست را نرم میکرد. جاسوسان گفتند آب آن چنان سبک بود که هیچ چیز در آن شناور نمیماند و همه چیز، حتی چوب یا فلزات سبکتر از چوب نیز، در آن تهنشین میشد» (هرودوت، کتاب ۳، بند ۲۳).
این ویژگیهای افسانهای درباره مردمان و سرزمینی که کمبوجیه به آن لشکرکشی کرد، شاید در شکلگیری نهایی روایتی آمیخته با اساطیر در سنت ایرانی نقش داشته باشد؛ روایتی که در آن، دشمنان دیو خوانده شدهاند، اما دیوهایی خردمند و حتی هنرمند بودهاند و شخصیتهایی مانند دیو سپید نیز در داستان حضور دارند.
مسیر دشوار و گرفتاری
در روایت هرودوت از لشکرکشی کمبوجیه، سپاه پس از طی بخشی از مسیر، با تمام شدن آذوقه و سپس دامهای بارکش روبهرو شد. سرانجام، کمبوجیه لشکرکشی را رها کرد و بازگشت.
در این لشکرکشی، شاه به نتیجه مطلوب نرسید و سپاهش گرفتار دشواریهای مسیر شد.
کاووس نیز در نتیجه لشکرکشی خود گرفتار دیوان شد و سرانجام به کمک رستم نجات یافت. رستم هم برای رسیدن به کاووس هفتخوانی دشوار را طی کرد که نشاندهنده دشواری مسیر است.
پیروزی نهایی ایرانیان
بر اساس شاهنامه، در داستان کاووس، سرانجام پیروزی از آن ایرانیان بود. رستم از هفتخوان میگذرد، دیو سپید را میکشد و کاووس را نجات میدهد. پس از آن نیز شاه مازندران شکست میخورد و در پایان، کاووس تاج شاهی مازندران را به اولاد میسپارد.
هرودوت هم در جای دیگر مینویسد که اتیوپیاییهای درازعمر، همسایه مصر، در جریان لشکرکشی کمبوجیه مطیع ایران شدند (هرودوت، کتاب ۳، بند ۹۷).
این نشان میدهد که در نهایت هرودوت اتیوپیاییهای درازعمر را بخشی از ساکنان قلمروی هخامنشیان خوانده است که یادآور پیروزی نهایی ایرانیان است.
بررسی از نظر تاریخی
باید توجه داشت که این شباهتها دلیلی برای پذیرش تاریخی روایت افسانهای هرودوت درباره کمبوجیه نیستند.
روایتی که هرودوت درباره لشکرکشی کمبوجیه به سوی «اتیوپیاییهای درازعمر» نقل میکند، جنبههای افسانهای فراوانی دارد و نمیتوان آن را از نظر تاریخی با اطمینان پذیرفت.
این روایت حتی با نوشتههای دیگر خود هرودوت نیز تناقض دارد! هرودوت در جایی مینویسد که اتیوپیاییها مطیع ایران شدند (هرودوت، کتاب ۳، بند ۹۷)! این بخش میتواند با روایت لشکرکشی کمبوجیه و ناکامی او بر اساس نوشتههای خود هرودوت در تناقض باشد و حتی روایت عقبنشینی او را زیر سوال ببرد.
آنچه مسلم است، در نقشبرجستههای هخامنشی، هدیهآورانی از آفریقا دیده میشوند. در کتیبههای داریوش بزرگ نیز نام مردمان کوشی (Kūšiyā) آمده است که احتمالا با مردمان حوالی مصر ارتباط دارند. با این حال، نمیتوان با قاطعیت گفت این مردمان از چه زمانی و در پی چه تحولاتی در قلمرو هخامنشیان جای گرفتند. همچنین نمیتوان با قاطعیت گفت که آنان همان اتیوپیاییهایی هستند که هرودوت آنان را بلندقدترین و زیباترین انسانها میخواند.
از افسانههای هرودوت و داستانهای شاهنامه نمیتوان به واقعیت تاریخی این رویدادها پی برد؛ اما به نظر میرسد دشواری مسیر این نواحی و افسانههایی که درباره آنها رواج داشته، در شکلگیری این داستانهای آمیخته به تاریخ و اسطوره نقش داشته است.
سخن پایانی
این شباهتها را میتوان در راستای آمیختگی روایات هخامنشیان و کیانیان تحلیل کرد.
یک احتمال این است که داستان کاووس تحت تأثیر روایت یونانیان شکل گرفته یا دگرگون شده باشد و در نتیجه، روایتی آمیخته با اساطیر در سنت ایرانی پدید آمده باشد.
احتمال دیگر، که به نظر ضعیفتر میرسد، این است که هرودوت بر پایه داستانهای اساطیری ایرانیان یا دیگر اقوام، روایتی را به کمبوجیه نسبت داده باشد.
در هر دو حالت، نمیتوان ادعا کرد که با رویدادی تاریخی روبهرو هستیم؛ بلکه میتوان از آمیختگی داستانهایی با جنبههای افسانهای سخن گفت.
آمیختگیهای اینچنین در روایات دیگر شاهان کیانی هم دیده میشود.