میهن پرستی
اکنون باید پهلوانی برگزیده میشد؛ مردی پاکسرشت، خدا باور، میهنپرست و دلیر. همه نگاهها به یک نام دوخته شد: آرش کمانگیر. آرش رو به مردم کرد و گفت: بنگرید مرا که تندرستم و نیروی زندگی در رگهایم جاری است. اما بدانید که چون این تیر را رها کنم، دیگر از من چیزی باقی نخواهد ماند. تنم پارهپاره خواهد شد و جانم در راه ایران به آسمان خواهد پیوست.
یکی از داستانهای شاهنامه داستان جانفشانی پهلوان ایرانی با نام «گرامی» برای درفش کاویانی است که حتی پس از قطع شدن دست، با دندان درفش را برافراشته نگه میدارد. این داستان، عشقی شورانگیز به درفش باستانی ایرانیان را نشان میدهد به طوری که ایرانیان با چنگ و دندان درفش کاویانی را بر افراشته نگه میدارند.
اگر به صورت پنهانی میاندیشیم که چون آن شخص زن است پس باید حذف شود! چون آن شخص مرد است باید کنار گذاشته شود! چون آن شخص سن پایین دارد پس نباید او را آدم حساب کرد! چون آن شخص پوست تیره یا روشن دارد به درد نمیخورد. چون آن شخص به دین دیگری اعتقاد دارد پس نباید بگذاریم بال و پر بگیرد. چون آن شخص معلول است، نمیتواند کار کند و... بدانیم که میهن پرستی در ما کمرنگ شده است و همین اندیشه پنهانی ما سدی در برابر پیشرفت کشور شده است!
سالها فعالیتهای فرهنگی مردمی و غیر دولتی علیه تجزیهطلبی به صورت خود جوش انجام گرفت و نتایج بسیار خوبی داشته است. خوشبختانه امروز باید گفت خطر تجزیه ایران تا حدود زیادی رفع شده است چراکه آگاهی مردم افزایش یافته است.
در میان ایرانیان باستان آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن ایزدان و خدای بزرگ بوده است. گویی شادی خدای بزرگ در نتیجه شادی مردم و زیبایی زمین و آسمان به دست میآمده است. با بررسی آیین ایرانیان باستان در مییابیم مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهورهمزدا ارتباط دارد.
قصیده «حماسه ایران» استاد شهریار علاوه بر آنکه میهن پرستی این شاعر گرانقدر را آشکار می کند، توانمندی بالای وی در سرودن شعر را نشان می دهد. به طوری که از واژه هایی بهره برده است که به کار گیری آنها در شعر بسیار دشوار است.
یکی از تأثیر گذار ترین شعرها درباره وطن که علیرضا شجاع پور با همفکری شاگردانش سروده است: وطن یعنی همه آب و همه خاک ... وطن یعنی همه عشق و همه پاک






