مرور منابع تاریخی، از استرابون و یاقوت حموی گرفته تا پژوهشهای معاصر، نشان میدهد که منشأ نام «آذربایجان» در همه نوشتههای معتبر، ایرانی دانسته شده است. با این حال، امروزه برخی گروههای پانترک میکوشند هویت ایرانی این سرزمین را انکار کنند و درباره منشأ نام آذربایجان ادعاهایی مطرح میکنند.
آذربایجان یکی از مهمترین بخشهای ایران است که از دوران باستان همواره جزئی از تمدن ایرانی و ایرانشهر بوده است. نام آذربایجان ریشه در زبانهای ایرانی باستانی دارد. مرور منابع تاریخی، از استرابون و یاقوت حموی گرفته تا پژوهشهای معاصر، نشان میدهد که منشأ نام «آذربایجان» در همه نوشتههای معتبر، ایرانی دانسته شده است.
با این حال، امروزه برخی گروههای پانترک میکوشند هویت ایرانی این سرزمین را انکار کنند و درباره منشأ نام آذربایجان ادعاهایی مطرح میکنند.
یکی از این ادعاها آن است که واژه «آذربایجان» از دو جزء ترکی «آدر» (بلند) و «بایگان» (جای توانگران و بزرگان) ساخته شده است. این ادعا با نوشته بسیاری از منابع تاریخی درباره نام آذربایجان در تضاد است.
همانطور که احمد کسروی که خود زاده تبریز بود نوشته است برخی نویسندگان دوره مغول، از جمله رشیدالدین در مجمع التواریخ رشیدی، برای پیدایش نام آذربایجان مواردی را نوشتند که چیزی جز افسانههایی بیپایه نیست. چنین نوشتههای بی پایه و متاخر، بعدها دستاویزی برای پانترکان شد.
در ادامه، چندی از مهمترین منابع و مآخذ را درباره این موضوع بررسی میکنیم.
یاقوت حموی
یاقوت حموی مینویسد: «قال ابن مقفع: أذربيجان مسماة بآذرباذ بن إيران بن أسود بن سام بن نوح عليه السلام، وقيل: آذرباذ بن بيوراسف، وقيل: بل آذر اسم النار بالفهلوية، وبايكان معناه الحافظ والخازن، فكان معناه بيت النار أو خازن النار» (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج ۱، ص ۱۲۸).
ترجمه:
ابن مقفع گفته است: آذربایجان به نام آذرباذ بن ایران بن اسود بن سام بن نوح نامگذاری شده است. گروهی نیز گفتهاند که این نام از آذرباذ بن بیوراسب گرفته شده است. همچنین گفتهاند که «آذر» در زبان پهلوی به معنای آتش و «بایگان» به معنای نگهبان و خزانهدار است؛ بنابراین معنای آن خانه آتش یا نگهبان آتش خواهد بود.
حمدالله مستوفی
حمدالله مستوفی مینویسد: «مردی آذرباد نام، هم در عهد او، در آذربایجان دعوی پیغمبری کرد. مردم آن ولایت پیرو او شدند و گویند آذربایجان را بدین سبب بدین نام خوانند. شاپور دوم او را دستگیر کرد و برخی فلزات را بر سینه او گداخت، ولی آسیبی به او نرسید» (مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۱۰۹).
ابوعبید بکری
ابوعبید بکری مینویسد: «آذر أحد أسماء النار، وجوي من أسماء النهر، وهذا بالفارسية الأولى» (ابوعبید بکری، المسالک و الممالک، ج ۱، ص ۱۷۶).
ترجمه:
«آذر» یکی از نامهای آتش و «جوی» یکی از نامهای رود است و این واژهها متعلق به زبان فارسی کهن هستند.
مسعودی
مسعودی درباره آتشکده آذرگشسب مینویسد: «و در آنجا آتشکدهای است که نزد همه مردم ایران گرامی است و آن را آذرگشسب مینامند؛ زیرا آذر در فارسی به معنای آتش و گشسب (خش) به معنای نیک و ارزشمند است» (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ۸۹).
خوارزمی
خوارزمی مینویسد: «وآذر من شهور الشتاء، وباد هو الريح، ومعناه: محب الريح شتاء، ثم عُرِّبت الكلمة فصُيِّرت آذربيجان» (خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص ۱۳۷).
ترجمه:
«آذر» از ماههای زمستان است و «باد» به معنای باد و نسیم است. سپس این واژه در زبان عربی به صورت «آذربایجان» درآمد
نکته: البته این دیدگاه، صرفاً یکی از نظریههای نقلشده توسط خوارزمی است و با نظر غالب پژوهشگران امروز درباره ریشه نام آذربایجان یکسان نیست ولی درباره ایرانی بودن نام آذربایجان با دیگر منابع اشتراک دارد.
استرابون
استرابون در شرح تقسیمات سرزمین ماد مینویسد: «ماد به دو بخش تقسیم میشد؛ بخشی را ماد بزرگ مینامیدند که پایتخت آن اکباتانا (هگمتانه) بود و بخش دیگر آتروپاتن نام داشت که این نام از سردار ایرانی آتروپات (آتروپاتس) گرفته شده است» (استرابون، جغرافیا، کتاب ۱۱، فصل ۱۳، بند ۱، صص. ۴۸–۴۹).
اعتمادالسلطنه
اعتمادالسلطنه نیز با نقل سخن ابن مقفع مینویسد: «آذربایجان به نام آذرباد بن ایران یا آذرباد بن بیوراسب نامیده شده است. همچنین گروهی گفتهاند که آذر در زبان پهلوی به معنای آتش و بایگان به معنای نگهبان است» (اعتمادالسلطنه، مرآت البلدان، ج ۱، ص ۲۹).
احمد کسروی
احمد کسروی در نقد روایتهای متأخر درباره نام آذربایجان مینویسد: «از نوشتههای استرابون برمیآید که نام آذربایگان یا آتورپاتگان از نام سردار ایرانی آتورپات گرفته شده است و علتهایی که برخی نویسندگان دوره مغول، از جمله رشیدالدین، برای پیدایش این نام ذکر کردهاند و بعدها دستاویز نویسندگان ترک قرار گرفته، چیزی جز افسانههایی بیپایه نیست» (کسروی، چهل مقاله، به کوشش یحیی ذکا، ص ۱۳۱).
دهخدا
دهخدا در ذیل مدخل «آذربایجان» مینویسد: «گفتهاند این واژه از آتروپاتوس، نام یکی از سرداران دوران اسکندر، گرفته شده است. همچنین برخی، از جمله صاحب معجم البلدان، آن را مرکب از آذر به معنای آتش و بایگان یا بادگان به معنای نگهبان دانستهاند که در مجموع معنای نگهبان آتش یا نگهبان آتشکده را میدهد. واژه آتروپات یا آذربد نیز به معنای پناه آتش است» (دهخدا، لغتنامه، ج ۱، ص ۸۵).
سخن پایانی
از این گزارشها برمیآید که در طول تاریخ، این نام به صورتهای مختلفی ثبت شده است:
آتورپاتاکان
آذرباذگان
آذربایگان
آذربایجان
آتروپاتنه
آدربایغان
آذربایغان
در همه این صورتها، ریشه نام به آتروپات یا واژه ایرانی آذر بازمیگردد و هیچیک از منابع کهن، منشأ غیر ایرانی برای این نام ذکر نکردهاند.
منابع
- استرابون (۱۳۸۲). جغرافیا. ترجمه همایون صنعتیزاده. تهران: موقوفات دکتر محمود افشار. (کتاب ۱۱، فصل ۱۳)
- اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان (۱۳۶۷). مرآت البلدان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- بکری، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز (۱۹۹۲م). المسالک و الممالک. بیروت: دار الغرب الإسلامی.
- خوارزمی، ابوعبدالله محمد بن احمد (۱۹۸۹م). مفاتیح العلوم. بیروت: دارالکتب العربی.
- دهخدا، علیاکبر (۱۳۷۷). لغتنامه دهخدا. تهران: مؤسسه لغتنامه دهخدا و مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران.
- کسروی، احمد (۱۳۵۷). چهل مقاله. به کوشش یحیی ذکا. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- مسعودی، علی بن حسین (۱۳۴۹). التنبیه و الاشراف. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- مستوفی، حمدالله (۱۳۸۷). تاریخ گزیده. تهران: انتشارات امیرکبیر.