توجه به تشکیل ارتش متحدالشکل ایران به نوعی با قدرتگیری رضا خان (رضا شاه بعدی) همراه است، بسیاری از مردم عادی در پایان عصر قاجار آرزومند برقراری امنیت در کشور بودند و از سوی دیگر مشروطخواهان روشنفکر نیز در کنار اعتقاد به دموکراسی به دنبال نیرویی مقتدر بودند تا مملکت را از این هرج و مرج رها سازد.
تشکیل ارتش متحدالشکل ایران به صورت قدرتمند و مدرن سالها بود که یکی از آرزوهای مردم ایران و به خصوص مشروطه خواهان به شمار میرفت. وضعیت سیاسی کشور بعد از کشته شدن ناصرالدین شاه به گونهای تغییر یافته بود که اساسا دولت مرکزی برای اداره کشور وجود نداشت. دولت قاجار تنها در محدوده تهران توان اعمال قدرت داشت، هرکسی در در هرگوشه از ایران حکومت جداگانه خود را اداره میکرد.
مالیات اصلیترین در آمد دولت قاجار که بایستی از استانهای مختلف کشور تامین شود به واسطه عدم قدرت دولت در خارج از تهران عموما پرداخت نمیشد و همین موضوع باعث تشدید استقراضهای خارجی شاهان قاجار و فروش بیحساب ثروتهای ایران شده بود. وضعیت نا به سامان کشور و نیز کشته شدن شاهی چون ناصرالدین شاه و روی کار آمدن مضفرالدین شاه فضای باز سیاسی کافی جهت جان گرفتن «جنبش مشروطه» در ایران را فراهم کرد.
مشروطه خواهان که روشنفکرانی تحصیل کرده در غرب و خواستار تشکیل یک دولت دموکراتیک و مدرن برای ایران بودند، سکان دولت مشروطه را در 1285 به دست گرفتند، خیلی زود اما همان ناکارآمدی که قاجارها در اعمال حاکمیت خود در سراسر ایران داشتند به سراغ دولت مشروطه آمد، مشروطهخواهان که سرشار از اهداف بزرگ برای آبادانی ایران بودند اما به دلیل عدم وجود ارتش متحدالشکل ایران، قدرت نظامی حکومت مرکزی و نیز ناامنی در سراسر کشور نمیتوانستند هیچ برنامه عمرانی را خارج از تهران به عمل برسانند.
واضح بود که ریشه اصلی مشکلات در عدم تسلط دولت مرکزی بر حاکمان سرکش نواحی مختلف کشور است، به همین دلیل برنامه توانمند سازی و «تشکیل ارتش متحدالشکل ایران» را در دستور کار قرار دادند، اما چون عمده در آمد حاصل از مالیات به دولت مرکزی نمیرسید آنها در تامین هزینههای «ارتش متحد الشکل ایران» ناکام بودند.
قرارداد 1919
در زمان ناکامی دولت مرکزی بود که انگلستان با آگاهی از ناتوانیهای مشروطه خواهان پای به عرصه سیاست گذاشت.
انگلیسیها که به نیاز ایران به پول و سلاح برای تشکیل یک ارتش متحدالشکل ایران آگاه بودند، قرارداد 1919 را با دادن رشوه فراوان به وثوق الدوله نخست وزیر به مجلس شورای ملی فرستادند. در این معاهده دولت بریتانیا صریحا اظهار داشت که «استقلال و تمامیت ایران را مطلقا محترم خواهد داشت» به علاوه موارد ذیل را نیز متعهد شد:
۱- با هزینه دولت ایران مستشاران متخصص را برای ادارات ایران تهیه کند.
۲- با هزینه دولت ایران برای تجدید سازمان ارتش ایران افسران، مهمات و تجهیزاتی را فراهم کند.
۳- اعطاء یک وام قابل ملاحظه در برابر ضمانت کافی، برای تأمین هزینه اصلاحات مزبور.
4- همکاری با ایران برای بهبود راههای ارتباطی ایران توسط سرمایهگذاری ایران و انگلیس و تعیین یک کمیته مشترک از متخصصین برای تجدیدنظر در تعرفههای گمرکی به نحوی که با منافع حقه ایران تطابق پیدا کند.
قرارداد 1919 که توسط وزیر خارجه انگلستان «لُرد کرزن» پشتیبانی میشد در مقابل مجلس شورای ملی شکست سختی خورد و به شدت منفور گشت. تصور عمومی بر این بود که بریتانیا به دنبال گسترش امپراطوری خود و مالکیت بر سازمانهای ارتشی و دارایی ایران بود. روزنامههای مشروطه خواهان به شدت به مقابله پرداختند و کار به جایی رسید که «وثوق الدوله» که قرارداد را به مجلس برده بود مجبور به استعفا گردید (1).
کودتای سوم اسفند
تشکیل ارتش متحدالشکل ایران اما همچنان تا کودتای رضاخان (سردار سپه، رضا شاه بعدی) ناکام ماند ولی در نهایت ارتش متحدالشکل ایران ایجاد شد.
در ساعات نخستین سحرگاه سوم اسفند 1299، کلنل رضا خان، فرمانده پادگان نیروی قزاق در قزوین همراه با سه هزار تن از نفرات و هجده مسلسل، کنترل تهران را در اختیار گرفتند، این کودتا که از آن بعدها با نام سوم اسفندِ آزادیبخش و شکوهمند یاد میشد، عصر تازه ای را در ایران آغاز کرد (2).
به دنبال کودتای رضا خان، سید ضیا طباطبایی، روزنامه نگار جوانی را که سفارت بریتانیا او را «انگلوفیل انگشت نما» توصیف میکند به سمت نخست وزیری گمارد.
ناآرامیهای پس از کودتا
رفتار تند و خشن سید ضیاء الدین با احمدشاه موجب گرایش احمدشاه به سمت رضاخان گردید. اعطای شمشیر مُرصع در نوروز ۱۳۰۰ و بازدید از نفرات قزاق توسط احمدشاه نشانگر نزدیکی بیشتر شاه و سردار سپه بود و سردار سپه با تبانی با احمدشاه بدون سابقه و مذاکره با رئیس الوزراء، یک روز وارد هیأت دولت شد و به جای وزیر جنگ نشست و سیدضیاءالدین هم ناگزیر به این بی اعتنائی و توهین به خود، تمکین نموده وزیر جنگ سابق را به وزیری مشاور انتخاب کرد. طرفدارایهای سیدضیا از انگلستان و نیز اقدامات او در نهایت باعث شد هر یک از بلوکهای قدرت داخل ایران از احمدشاه و رضا خان گرفته تا مجلس مشروطه و وطنپرستانی چون دکتر مصدق هر یک به دلیلی خواهان عزل او از نخست وزیری باشند.
قوام که پس از سید ضیا سکان دار نخست وزیری گردیده بود در دو سه ماه اول از نظر امنیت کشور در انبوه مشکلات غرق بود. مقابله با قیام و طغیان کلنل محمدتقی خان در خراسان، قیام سردار مؤید سوادکوهی در مازندران، سرپیچی و عدم اطاعت ساعد الدوله در تنکابن، وجود میرزا کوچک خان و احسان الله خان در گیلان و مازندران نیاز به قوائی نیرومند و متحد داشت (3).
قابل ذکر است که کلنل محمدتقی خان پسیان مخالف ادغام ژاندارمری با قزاقان بود ملک الشعرای بهار چنین مینویسد:
ژاندارمری در سال ۱۹۱۱ توسط افسران سوئدی تاسیس شد. تلاشهایی که برای ادغام این نیرو به عمل آمد از سوی هیئت دولت و افسران ژاندارم که نمیخواستند تابع قزاقها گردند، با مقاومت هایی روبرو شد (4).
از دیویزیون قزاق که افراد آن کمتر از هشت هزار نفر بودند هیچ کاری ساخته نبود کما اینکه قریب هشتصد قزاق با سلاحهای مختلف برای سرکوبی کلنل محمدتقی خان عازم خراسان شدند اما در سبزوار یک گروهان ژاندارمری راه را بر آنها سد کرد و فرماندهان آنها را که عده ای افسر ژاندارمری و عده ای افسر قزاق بودند بازداشت نمود و سرانجام فرماندهان و نیرو به سمت تهران بازگشتند و قوام السلطنه حل معضل خراسان را با تدابیری به عهده سرکردگان ایلات خراسان محول نمود که موضوع فیصله یافت. قوام السلطنه که خود مؤسس ژاندارمری بود نظر بر آن داشت که این واحد نظامی را تکمیل و امنیت کشور را به دست آنها سپارد زیرا بیشترین نیروی نظامی ایران در این واحد متمرکز بود و افسران جوان و رشید تحصیلکردهای در آن نیرو خدمت می کردند (5).
نیاز به ارتش متحدالشکل ایران
سردار سپه (رضا شاه بعدی) که علاوه بر وزیر جنگی فرماندهی دیویزیون قزاق را عهده دار بود درصدد تشکیل ارتش متحدالشکل ایران بود که تمام نیروهای مختلف و رنگارنگ را ضمیمه کار خود نماید. نیرومندی قشون از دیدگاه قوامالسلطنه صرفا برای حفظ تمامیت ارضی ایران بود ولی سردار سپه قوام السلطنه را راضی کرد که ژاندارم و قزاق در هم ادغام شوند و ارتش متحدالشکل ایران بوجود آید.
قوام با متحدالشکل شدن قشون موافقت کرد ولی از واگذاری شهربانی که تحت سیطره افسران سوئدی بود خودداری نمود و بالاخره پس از کشمکشهای زیاد و سخنرانیهای متعدد سردار سپه در ژاندارمری و دادن وعده وعید، موافقت افسران ارشد ژاندارمری را جلب نموده ،با خود همراه ساخت در نهایت فرمان تشکیل ارتش متحدالشکل ایران یا قشون متحدالشکل صادر شد.
به موجب این فرمان یک ارکان حرب و یک شورای قشونی در ارکان حرب کل قشون که خود از پنج دایره ترکیب میشد بوجود آمد. در همین فرمان پنج لشکر پیریزی شد که مجموع نفرات آن اعم از افسر و درجه دار و تابین سی هزار نفر بود. بخشی از متن فرمان به شرح زیر صادر شد:
الف – اجرای موارد ذیل را امر میدهم و باید فورا به موقع اجرا گذارده شود:
۱. در تعقیب عقاید و نظریات سابق خود از این تاریخ کلمه ژاندارم و قزاق مطلقةملغی و متروک خواهد بود و برای افراد نظام دولت علیه ایران بلااستثناء عنوان قشون را انتخاب و تصویب نموده امر میدهم که عنوان مزبور را به رسمیت شناخته مارک نوشتجات و مراسلات قشونی را به عنوان فوق تبدیل نمایند.
۲. چون تشکیل ارکان حرب کل قشون در درجه اول اهمیت است لهذا به شاهزاده امان الله میرزا – سرتیپ و فرمانده توپخانه – که مراتب لیاقت خود را در انجام وظایف مرجوعه کاملا ابراز داشته، اجازه میدهم که فورا ارکان حرب کل قشون را از عناصر لایقی که قابل فیصله امور باشند تشکیل داده و به من معرفی نمائید.
…
معرفی واحدهای نظامی
در دی ماه ۱۲۹۹ در کابینه و متزلزل سپهدار رشت به اشاره دوم دولت انگلستان ابتدا به خدمت پالکونیک استاروسلسکی فرمانده روسی قزاقخانه خاتمه داده شد در حالی که وی چندی قبل از طرف احمدشاه به مقام سرداری و دریافت یک قبضه شمشیر مرضع مفتخر شده بود. چند روز پس از عزل فرمانده قزاقخانه، کلیه افسران روسی از کار برکنار شدند و تمام امور و قزاقخانه به ایرانیان سپرده شد. از طرف احمدشاه فرماندهی قزاقخانه به سردار همایون والی که افسری تحصیلکرده و سن سیر دیده بود سپرده شد و فرماندهی آتریادها هم به ایرانیان تفویض گردید.
قزاقخانه در آن تاریخ از نظر افسران ارشد و اُمرا تراکم داشت. عدهای قریب پنجاه سردار و بهمان میزان امیر تومان، میرپنج و سرتیپ در قزاقخانه بودند که هیچکدام شغل حساسی نداشتند و غالبا روزها در قزاقخانه یا وزارت جنگ حضور یافته به خوردن چای و کشیدن قلیان امرار وقت میکردند. غالب افسران ارشد قزاقخانه دانشکده یا مدرسه نظام را طی نکرده بودند و اساسا تعلیمات نظامی ندیده بودند و سواد بعضی از آنها نیز تا حد خواندن و نوشتن بود.
عده قلیلی از افسران ارشد مدرسه حربه عثمانی را طی کرده بودند و مدتی محمد خان امیر موثق، امیرتومان عباسقلی خان، امیر تومان محمود خان آیرم، امیر تومان محمد قلی خان، امیر تومان محمد باقرخان، امیر تومان اسکندرخان و چند سردار بی سپاه دیگر.
در دیویزیون قزاق مجموعا ۵۶ افسر روسی، ۶۶ درجه دار روسی، ۲۰۲ افسر ایرانی و ۷۸۶۶ سرباز ایرانی وجود داشت.
حقوق افسران روسی بسیار بیشتر از دستمزد یک افسر ایرانی بود. به طور کلی حقوقهای آنها بدین شرح بوده است:
فرمانده ماهیانه شش هزار قِران، معاون فرمانده ماهیانه پنج هزار قِران، رئیس ستاد چهار هزار قِران، فرمانده آتریاد چهار هزار قِران، صاحب منصبان جزء دویست و پنجاه ریال.
حقوق افسران ایرانی از قرار زیر پرداخت میشده است:
سرتیپ ماهیانه ۱۲۵۰ قِران، یاور یکهزار قِران، سروان ۷۵۰ قِران، نایب اول پانصد قِران، نایب دوم چهل قِران، وکیل باشی هشتاد قِران و قزاق چهل قِران (5).
پانویس:
١. آبراهامیان، یرواند (1389) ، تاریخ ایران مدرن ، نشر نی، صص119-121
2. همان، صفحات 123 و 124
۳. رضاشاه و قشون متحدالشکل (١٣٢٠-١٣٠٠ش)،تحقیق و نگارش:باقر عاقلی،نشرنامک(١٣٧٧)
۴. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس،نوشته:علی اصغر زرگر، ترجمه:کاوه بیات،محصول مشترک انتشارات پروین و معین(١٣٧٢)
۵. رضاشاه و قشون متحدالشکل (١٣٢٠-١٣٠٠ش)،تحقیق و نگارش:باقر عاقلی،نشرنامک(١٣٧٧)