با این همه تحقیق که در احوال حافظ کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار. اما تا وقتی که او را جز در این غزلها نمیتوان جست، در شناخت او این نقطه استفهام باقی خواهد بود.
دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره حافظ مینویسد:
با این همه تحقیق که در احوال حافظ کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار. اما تا وقتی که او را جز در این غزلها نمیتوان جست، در شناخت او این نقطه استفهام باقی خواهد بود.
با اینهمه اگر جویندگان دیگر در مسجد و خانقاه رد او را گم کرده اند، آیا نمیتوان در جستجوی او، به کوچه رندان نیز نومیدانه سرکشید؟ البته میتوان.
مشکل آن است که از این کوچه بتوان به سلامت گذشت و اگر رندان راستین را درین کوچه پر اسرار نتوان شناخت، بیم آن هست که نتوان به سلامت از آن عبور کرد.
به علاوه در کنار این رندان شهر باید سایه حافظ را درست تشخصی داد – سایه واقعی او را. اما این سایه لغزنده را نمیتوان صید کرد.
در واقع شاعر شیراز، در یک عمر که به پیرانه سر نیز رسید، چنان رندانه زیست که نه ردپای درستی از خود باقی گذاشت نه سرگذشتی که سایه او باشد آن روشنی که یک اثر هنری را آینه احوان هنرمند میکند در شعر او نیست و از سرگذشت او نیز آنقدر کم در شعرش رسوب کرده است که نمیتوان از خلال این اشعار سیمای واقعی او را به درستی طرح کرد (1).
بیایید با هم بخشهایی از اشعار این شاعر خوش سخن را بخوانیم: