تکرار تصویر کریمخان بهعنوان فرمانروایی کمتجمل و نسبتاً منصف، خود بخشی مهم از تاریخ سیاسی و حافظه اجتماعی ایران است. حکومت کریمخان ترکیبی از اقتدار نظامی، عملگرایی سیاسی و تلاش برای کاهش آشوبهای داخلی بود. او میدانست که دوام حکومت تنها با پیروزی در میدان جنگ تأمین نمیشود و بازسازی اقتصاد، امنیت راهها و رونق مراکز شهری نیز برای تثبیت قدرت ضروری است.
دوران حکومت کریمخان زند یکی از دورههای مهم تاریخ ایران در فاصله سقوط صفویان و استقرار قاجاریان است. پس از فروپاشی اقتدار صفویان در اوایل قرن هجدهم میلادی، حمله افغانها، ظهور نادرشاه افشار و جنگهای پس از مرگ او در سال ۱۷۴۷ میلادی، ایران گرفتار بحران سیاسی، ناامنی اقتصادی و رقابت مدعیان سلطنت شد.
در چنین شرایطی، کریمخان زند بهتدریج توانست بخش بزرگی از سرزمین ایران را تحت فرمان خود درآورد و حکومتی تشکیل دهد که نزدیک به سه دهه دوام آورد.
اهمیت کریمخان تنها به پیروزیهای نظامی یا گسترش قلمرو او محدود نمیشود. شهرت تاریخی وی بیش از هر چیز با سادهزیستی، اعتدال در رفتار شخصی، توجه به آبادانی شیراز، حمایت از بازرگانی و تلاش برای برقراری آرامش پس از سالها جنگ داخلی پیوند خورده است.
بااینحال، برای ارزیابی منصفانه شخصیت و کارنامه او باید میان روایتهای ستایشآمیز تاریخی و واقعیتهای سیاسی حکومتش تمایز گذاشت. کریمخان نیز مانند دیگر فرمانروایان زمان خود برای تثبیت قدرت به جنگ، سرکوب رقیبان و مجازات مخالفان متوسل میشد.
جان آر. پری، ایرانشناس متخصص تاریخ زندیه، در پژوهش خود درباره کریمخان، او را فرمانروایی معرفی میکند که شهرتش به مدارا و خویشتنداری در کنار برخی مجازاتهای شدید سیاسی قرار دارد.
بنابراین، تصویر تاریخی او نه یک فرمانروای کاملاً بیخشونت، بلکه حاکمی است که در مقایسه با بسیاری از مدعیان قدرت در روزگار خود، به اعتدال و برقراری ثبات اهمیت بیشتری میداد.
خاستگاه کریمخان و چگونگی رسیدن او به قدرت
محمدکریمخان زند، که تاریخ تولد دقیقش محل اختلاف است و معمولاً حدود سال ۱۷۰۵ میلادی ذکر میشود، به طایفه زند تعلق داشت؛ طایفهای از شاخه لکِ لرها که در نواحی زاگرس و دشتهای پیرامون همدان زندگی میکردند. زندگی ایلی، آشنایی با محیط کوهستانی و برخورداری از پیوندهای قبیلهای، در شکلگیری قدرت نظامی و سیاسی او نقش داشت.
در دوران نادرشاه افشار، شمار زیادی از زندها و گروههایی از بختیاریها به خراسان کوچانده شدند. پس از کشتهشدن نادرشاه در سال ۱۷۴۷ میلادی، کریمخان و همراهانش به سوی سرزمینهای غربی ایران بازگشتند. فروپاشی اقتدار مرکزی افشاریان، فرصت مناسبی برای رهبران نظامی فراهم کرد تا بر مناطق مختلف کشور مسلط شوند.
کریمخان در آغاز تنها یکی از چندین مدعی قدرت بود. او با علیمردانخان بختیاری و ابوالفتحخان بختیاری همکاری کرد و در سال ۱۷۵۰ میلادی اصفهان، پایتخت پیشین صفویان، را به تصرف درآورد. آنان با معرفی یکی از شاهزادگان صفوی بهعنوان شاه، کوشیدند برای حکومت خود مشروعیتی مرتبط با دودمان پیشین ایجاد کنند.
اما اتحاد اولیه دوام نیاورد. اختلاف بر سر قدرت، کریمخان را در برابر علیمردانخان قرار داد. کریمخان سرانجام توانست رقیب خود را شکست دهد و پس از مقابله با دیگر مدعیان، اقتدارش را بر بخش بزرگی از ایران غربی و مرکزی گسترش دهد.
یکی از ویژگیهای مهم سیاست او، خودداری از اعلام سلطنت به شیوه معمول شاهان ایران بود. او عنوان «وکیلالدوله» را برگزید که معنای آن نماینده یا نایب دولت بود. این عنوان، دستکم در سطح سیاسی، تلاشی برای نشاندادن تفاوت حکومتش با سلطنتهای متکی بر تشریفات درباری به شمار میرفت.
البته نباید از این انتخاب نتیجه گرفت که قدرت کریمخان محدود یا حکومتش دموکراتیک بود. او فرمانروای اصلی کشور بود و تصمیمهای نظامی، سیاسی و اداری مهم در اختیار او قرار داشت. بااینحال، عنوان وکیلالدوله و پرهیزش از برخی تشریفات سلطنتی، به شکلگیری تصویری متفاوت از شخصیت او در حافظه تاریخی ایرانیان کمک کرد.
قلمرو حکومت کریمخان زند
قلمرو کریمخان در تمام مدت حکومتش ثابت نبود و وسعت آن را باید با توجه به شرایط سیاسی، نظامی و میزان فرمانبرداری حاکمان محلی ارزیابی کرد.
پس از شکست مدعیان اصلی قدرت، نفوذ حکومت زندیه بخشهای وسیعی از ایران غربی و مرکزی را دربر گرفت. فارس، اصفهان، نواحی مرکزی، کرمان، لارستان، بخشهایی از آذربایجان و سواحل دریای خزر از جمله مناطقی بودند که در مقاطع مختلف تحت اقتدار او قرار داشتند. شیراز، بهویژه از سال ۱۷۶۵ میلادی، مرکز اصلی حکومت او شد.
در جنوب ایران، خلیج فارس اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا تجارت دریایی، درآمدهای گمرکی و ارتباط بازرگانان ایرانی با هند و دیگر مناطق اقیانوس هند به این ناحیه وابسته بود. ازاینرو، کریمخان تلاش کرد اقتدار خود را بر بنادر و شیخنشینهای محلی تقویت کند.
بااینحال، تمام مناطق ایران در اختیار او نبودند. خراسان، که در دوره افشاریان مرکز قدرت نادرشاه به شمار میرفت، عملاً خارج از قلمرو مستقیم کریمخان باقی ماند و محل حکومت باقی مانده ی افشاریان و تحت نفوذ احمدشاه درانی و نیروهای محلی قرار داشت.
برخی از منابع احترام شخصی کریم خان برای خاندان افشار را دلیل عدم لشکرکشی و ضمیمه سازی خراسان به قلمرو خود میدانند. همچنین قدرت برخی رهبران محلی در شمالغرب و مناطق پیرامونی به اندازهای بود که کریمخان نمیتوانست بهسادگی بر آنان سلطه کامل برقرار کند. گرچه امروزه سکههایی به ضرب گنجه و خانات نشین آن با نام کریم خان وجود دارد که گواهی بر آن است که در حداقل ترین حالت ممکن آن نواحی تحت الحمایه حکومت زند بودند.
منش فردی کریمخان؛ سادهزیستی، انصاف و مدارا
یکی از برجستهترین وجوه شخصیت کریمخان در منابع تاریخی، سادهزیستی اوست. برخلاف بسیاری از فرمانروایان که شکوه ظاهری دربار را وسیله نمایش قدرت میدانستند، روایتهای تاریخی از علاقه او به پوشاک ساده و پرهیز از تجملات غیرضروری حکایت دارند.
جان آر. پری در مقاله پژوهشی خود درباره کریمخان، به روایاتی اشاره میکند که مطابق آنها، او بهجای نشستن بر تخت سلطنت، بر فرشی ساده مینشست و از تجمل در پوشاک و اثاثیه شخصی پرهیز میکرد. همچنین نقل شده است که گاه هدایای جواهرنشان را میفروخت تا منابع مالی بیشتری در اختیار حکومت قرار گیرد.
یکی از روایتهای مشهور درباره او، به رفتار با کارگرانی مربوط است که هنگام بازسازی شیراز ظرفی پر از سکههای طلا پیدا کردند. بنا بر این روایت، کریمخان بهجای تصاحب گنجینه، آن را میان کارگران تقسیم کرد. همچنین داستانهایی درباره خودداری او از تصاحب اموال باقیمانده از متوفیانی که وارث مستقیمی نداشتند، نقل شده است.
البته این حکایتها را باید با احتیاط خواند. روایتهای مربوط به فرمانروایان در منابع تاریخی، گاه در طول زمان رنگ اخلاقی و پندآموز پیدا میکنند. بنابراین، نمیتوان بدون بررسی نسخهها و گزارشهای مستقل، تمام جزئیات این داستانها را قطعی دانست. بااینحال، تکرار تصویر کریمخان بهعنوان فرمانروایی کمتجمل و نسبتاً منصف، خود بخشی مهم از تاریخ سیاسی و حافظه اجتماعی ایران است.
برای بیان ارزیابی تاریخی کریمخان، میتوان از سخن سر جان مالکوم، نویسنده کتاب تاریخ ایران، استفاده کرد. مالکوم در ارزیابی حکومت او مینویسد:
“The happy reign of this excellent prince as
contrasted with those who preceded and followed him, affords to the Historian of Persia that description of mixed pleasure and repose which a traveller enjoys who arrives at a beautiful and fertile valley, in the midst of an arduous journey over barren and rugged wastes.”
ترجمه:
«حکومت آرام و خوشایند این فرمانروای برجسته، در مقایسه با کسانی که پیش از او و پس از او حکومت کردند، برای مورخ ایران یادآور همان احساس آمیخته به لذت و آسودگی است که مسافری در میانه سفری دشوار از سرزمینهای خشک و ناهموار، با رسیدن به درهای زیبا و حاصلخیز تجربه میکند».
این عبارت در پژوهش جان آر. پری درباره کریمخان نقل شده و نشان میدهد که چگونه حکومت زندیه در مقایسه با دورههای آشفته پیش و پس از خود در تاریخنگاری جدید ایران تصویری نسبتاً مثبت یافته است. بااینحال، این عبارت داوری یک نویسنده متعلق به قرن نوزدهم است، نه سخن مستقیم یکی از معاصران کریمخان.
شیوه حکومتداری و رفتار با مردم
مهمترین دستاورد سیاسی کریمخان را باید در تلاش او برای پایاندادن به آشوبهای ناشی از فروپاشی دولت افشاری جستوجو کرد.
سالهای پس از مرگ نادرشاه با رقابت فرماندهان، تغییر مداوم حاکمان، ناامنی راهها و جنگهای داخلی همراه بود. استقرار حکومتی نسبتاً باثبات در شیراز امکان داد که زندگی اقتصادی و شهری در بخشهایی از ایران دوباره رونق بگیرد.
یکی از ویژگیهای حکومت کریمخان، توجه به نظم مالی و پرهیز از برخی شیوههای غارتگرانه رایج در جنگهای داخلی بود. روایتهای تاریخی از او بهعنوان حاکمی یاد میکنند که در بسیاری از موارد از مصادره بیضابطه اموال خودداری میکرد و میکوشید منابع مالی حکومت را با احتیاط بیشتری اداره کند.
بااینحال، این تصویر نباید به معنای نبود فشار مالیاتی یا عدالت کامل در دوران زندیه تلقی شود. دولت برای اداره سپاه، نگهداری دستگاه حکومتی، تأمین هزینههای دربار و اجرای طرحهای عمرانی به درآمد نیاز داشت. ساختار مالیاتی و قدرت حاکمان محلی نیز همچنان بخشی از واقعیت زندگی مردم بود.
کریمخان همچنین برای تثبیت قدرت خود به اقدامات نظامی و مجازات مخالفان متوسل میشد. درگیری با مدعیان قدرت، سرکوب شورشها و مجازات بعضی از فرماندهان زند از جمله جنبههای کمتر ستایششده حکومت اوست. بنابراین، منش ملایمتر او در مقایسه با برخی فرمانروایان دیگر به معنای کنارگذاشتن خشونت سیاسی نبود.
در مجموع، میتوان گفت که حکومت کریمخان ترکیبی از اقتدار نظامی، عملگرایی سیاسی و تلاش برای کاهش آشوبهای داخلی بود. او میدانست که دوام حکومت تنها با پیروزی در میدان جنگ تأمین نمیشود و بازسازی اقتصاد، امنیت راهها و رونق مراکز شهری نیز برای تثبیت قدرت ضروری است.
آبادانی شیراز و اقدامات عمرانی
مهمترین میراث کالبدی حکومت کریمخان در شهر شیراز باقی مانده است. انتخاب شیراز بهعنوان مرکز حکومت، زمینه تمرکز منابع مالی و نیروی انسانی را در این شهر فراهم کرد. کریمخان در پی آن بود که شیراز را به شهری شایسته جایگاه سیاسی جدید خود تبدیل کند.
مجموعه بناهایی که در تاریخ معماری ایران با نام مجموعه زندیه شناخته میشوند، از مهمترین آثار این دورهاند. ارگ کریمخان، بازار وکیل، مسجد وکیل و حمام وکیل از جمله بناهایی هستند که با دوره حکومت او پیوند دارند.
ارگ کریمخان، علاوه بر کارکرد دفاعی، محل اقامت و اداره حکومت بود. این بنا نمونهای از ترکیب کارکرد نظامی و سکونتی در معماری حکومتی ایران است.
بازار وکیل نیز از مهمترین طرحهای اقتصادی و شهری دوره زندیه به شمار میرود. بازار در ساختار شهر ایرانی تنها محل مبادله کالا نبود؛ بلکه فضایی برای فعالیت اصناف، ارتباط اجتماعی و گردش سرمایه محسوب میشد. ایجاد و توسعه چنین مجموعهای میتوانست به تقویت اقتصاد شیراز و ساماندهی فعالیتهای تجاری کمک کند.
مسجد وکیل و حمام وکیل نیز در کنار بازار و ارگ، مجموعهای شهری پدید آوردند که کارکردهای مذهبی، اقتصادی، خدماتی و حکومتی را در کنار یکدیگر قرار میداد.
اهمیت این اقدامات فقط در زیبایی بناها نیست. ساخت چنین مجموعههایی نشاندهنده آن است که کریمخان برای تثبیت قدرت خود به سازماندهی فضای شهری نیز توجه داشت. او بهجای تکیه صرف بر کاخ یا استحکامات نظامی، بخشی از منابع حکومت را به فضاهایی اختصاص داد که در زندگی روزمره مردم و فعالیت اقتصادی شهر نقش داشتند.
بااینحال، باید توجه داشت که طرحهای عمرانی شیراز حاصل کار حکومت، صنعتگران، معماران، کارگران و سازمان اقتصادی زمان خود بودند. نسبتدادن همه جزئیات ساختوساز به شخص کریمخان، نقش این مجموعه گسترده انسانی را نادیده میگیرد.
در مجموع، شیراز دوره زندیه را میتوان نمونهای از پیوند میان قدرت سیاسی و آبادانی شهری دانست؛ پیوندی که آثار آن هنوز در سیمای تاریخی شهر دیده میشود.
رفتار کریمخان با خارجیها و قدرتهای اروپایی در زمان کریمخان، تجارت دریایی خلیج فارس اهمیت زیادی داشت. شرکت هند شرقی بریتانیا، هلندیها و دیگر قدرتهای تجاری اروپایی در پی دستیابی به بازارها، کالاها و مسیرهای تجاری منطقه بودند.
کریمخان در برخورد با این قدرتها رویکردی عملگرایانه داشت. او از تجارت خارجی استقبال میکرد، اما تمایل داشت فعالیت بازرگانان و شرکتهای خارجی در چارچوب منافع سیاسی و اقتصادی حکومتش قرار گیرد.
در سال ۱۷۶۳ میلادی، بازرگانان بریتانیایی برای فعالیت در بندر بوشهر با حکومت زندیه به توافق رسیدند. بوشهر به دلیل ارتباط با شیراز و دسترسی به مسیرهای دریایی، اهمیت ویژهای داشت. فعالیت تجاری بریتانیا در این بندر در سالهای نخست رونق گرفت و بخش قابلتوجهی از مبادلات شرکت هند شرقی در خلیج فارس را دربر گرفت.
اما رابطه کریمخان با بریتانیاییها صرفاً تجاری و دوستانه نبود. او انتظار داشت که شرکت هند شرقی در برخی منازعات خلیج فارس، بهویژه در برابر قدرتهای محلی رقیب، از توان دریایی خود به سود حکومت زندیه استفاده کند. بریتانیاییها، که مایل نبودند در تمام درگیریهای منطقهای درگیر شوند، از پذیرش چنین تعهدی خودداری میکردند.
این اختلاف منافع به تیرهشدن روابط انجامید. تلاشهای کریمخان برای محدودکردن قدرت برخی بازیگران محلی خلیج فارس نیز همیشه موفق نبود. بااینحال، او توانست در مواردی با استفاده از ترکیبی از نیروی نظامی، فشار اقتصادی و مذاکره، موقعیت حکومت خود را تقویت کند.
رفتار او با اروپاییان را بنابراین نمیتوان بهسادگی در قالب دوستی یا دشمنی مطلق توضیح داد. کریمخان در جایی که تجارت خارجی برای رونق اقتصادی ایران مفید بود، از آن استقبال میکرد؛ اما هرگاه منافع شرکتهای خارجی با اهداف سیاسی او تعارض پیدا میکرد، آماده اعمال فشار و محدودیت بود.
این رویکرد نشاندهنده تلاش یک حکومت منطقهای برای حفظ استقلال تصمیمگیری در شرایطی است که قدرتهای اروپایی بهتدریج نفوذ اقتصادی خود را در خلیج فارس افزایش میدادند.
برخورد با دشمنان و رقیبان منطقهای
یکی از مهمترین اقدامات نظامی کریمخان، لشکرکشی به بصره در سالهای ۱۷۷۵ و ۱۷۷۶ میلادی بود. بصره، که در آن زمان تحت حاکمیت عثمانیان قرار داشت، بندری مهم در جنوب عراق و یکی از مراکز تجاری خلیج فارس به شمار میرفت.
حمله زندیه به بصره در بستر رقابتهای سیاسی و اقتصادی منطقه انجام شد. کریمخان میخواست موقعیت حکومت خود را در خلیج فارس تقویت کند و در برابر نیروهایی که در تجارت دریایی و بنادر منطقه نفوذ داشتند، قدرت بیشتری به دست آورد.
نیروهای زندیه بصره را محاصره کردند و سرانجام شهر در سال ۱۷۷۶ میلادی به تصرف آنان درآمد. این پیروزی، دستاورد مهمی برای حکومت زندیه بود؛ اما حفظ بصره دشوارتر از تصرف آن از آب درآمد. اداره شهر به حمایت قبایل محلی و برخورداری از ارتباطات سیاسی و اقتصادی پایدار نیاز داشت.
پس از مرگ کریمخان در سال ۱۷۷۹، جانشین او، صادقخان زند، نتوانست موقعیت زندیه را در بصره حفظ کند و نیروهای ایرانی از شهر عقب نشستند. بنابراین، تصرف بصره موفقیتی نظامی بود که به کنترل پایدار و بلندمدت آن منطقه منجر نشد.
در داخل ایران نیز کریمخان با مخالفان متعددی روبهرو بود. قاجارها، بهویژه در نواحی شمالی، از رقیبان مهم زندیه محسوب میشدند. کریمخان بهجای نابودی کامل این خاندان، در مواردی برخی بزرگان قاجار را در دربار خود نگه داشت. آقامحمدخان قاجار نیز مدتی در محیط قدرت زندیه حضور داشت.
این سیاست را میتوان ترکیبی از کنترل سیاسی و ملاحظهکاری دانست؛ هرچند رقابت میان زندیه و قاجاریه با مرگ کریمخان پایان نیافت و در نهایت به سقوط زندیه انجامید.
جایگاه تاریخی کریمخان زند و بیاعتباری قضاوتهای شتابزده
شخصیت تاریخی کریمخان زند را باید بر اساس عملکرد او در زمانه خودش، اسناد تاریخی، روایتهای معتبر و نتایج حکومتش ارزیابی کرد؛ نه بر اساس ادعاها، توهینها یا داوریهای شتابزده افراد معاصر. فاصله میان یک شخصیت تاریخی و قضاوتهای روزمره درباره او، فاصله میان پژوهش مستند و اظهار نظر شخصی است.
کریمخان زند شخصیتی متعلق به قرن هجدهم میلادی است که عملکردش در منابع تاریخی ثبت شده است. حکومت او در دورهای شکل گرفت که ایران از جنگهای داخلی و فروپاشی اقتدار مرکزی آسیب دیده بود. او توانست بخش بزرگی از ایران غربی و مرکزی را زیر فرمان خود درآورد، شیراز را به مرکز سیاسی و عمرانی حکومتش تبدیل کند، به احیای تجارت و کشاورزی بپردازد و در مناسبات خارجی، از جمله در برابر قدرتهای تجاری اروپایی و دولت عثمانی، سیاستی مبتنی بر منافع حکومت خود در پیش گیرد. این موارد صرفاً ادعاهای ستایشآمیز نیستند؛ بلکه موضوعاتی هستند که در منابع تاریخی و پژوهشهای تخصصی بررسی شدهاند.
البته اعتبار تاریخی یک شخصیت به معنای مصونبودن او از نقد نیست. کریمخان نیز مانند هر فرمانروای دیگری باید از نظر تصمیمهای سیاسی، جنگها، مجازات مخالفان و محدودیتهای حکومتش مورد بررسی قرار گیرد. پژوهش تاریخی زمانی ارزشمند است که نه به ستایش بیچونوچرا تبدیل شود و نه به تخریب بیدلیل.
اما نقد تاریخی با توهین تفاوت اساسی دارد. کسی که ادعایی درباره کریمخان مطرح میکند، اگر مدعی است که روایت رایج درباره شخصیت یا عملکرد او نادرست است، باید شواهد تاریخی ارائه کند، منابع معتبر را بشناسد و ادعای خود را با اسناد و پژوهشهای موجود بسنجد. صرف استفاده از الفاظ تحقیرآمیز، هیچ واقعیت تاریخی را تغییر نمیدهد و هیچ استدلالی را اثبات نمیکند.
برای مثال، پژوهش جان آر. پری درباره کریمخان زند، بر پایه منابع تاریخی ایرانی و اروپایی، هم به ویژگیهایی مانند انصاف، سادهزیستی و انساندوستی او میپردازد و هم محدودیتها و موارد خشونت سیاسی حکومتش را بررسی میکند. این رویکرد نشان میدهد که ارزیابی شخصیتهای تاریخی باید بر شواهد استوار باشد، نه بر علاقه یا نفرت شخصی.
از این منظر، اگر فردی بدون ارائه سند معتبر به کریمخان توهین کند، نه جایگاه تاریخی او را از میان میبرد و نه دستاوردهای حکومتش را بیاعتبار میکند. ارزش تاریخی یک شخصیت حاصل مجموعهای از عملکردها، تصمیمها و پیامدهای حکومت اوست؛ چیزی که با یک جمله توهینآمیز یا یک ادعای اثباتنشده تغییر نمیکند.
در نهایت، عظمت یا ضعف یک شخصیت تاریخی را نه میزان ستایش و نفرت دیگران، بلکه شواهد تاریخی و داوری سنجیده درباره عملکرد او تعیین میکند. کریمخان زند نیز نه به ستایش مطلق نیاز دارد و نه با توهین افراد معاصر از جایگاه تاریخی خود ساقط میشود. اگر کسی نقدی مستند درباره او دارد، ارزش شنیدن و بررسی دارد؛ اما اگر سخنش صرفاً توهین و ادعای بیسند است، آن سخن بیش از آنکه چیزی درباره کریمخان بگوید، درباره کیفیت استدلال گوینده داوری به دست میدهد.
نتیجهگیری
کریمخان زند را باید در متن تاریخی ایران پس از سقوط صفویان و فروپاشی اقتدار افشاریان ارزیابی کرد.
او در دورهای به قدرت رسید که جنگهای داخلی و رقابتهای نظامی، امنیت و اقتصاد کشور را تضعیف کرده بودند. دستاورد اصلی او ایجاد حکومتی نسبتاً باثبات در بخش بزرگی از ایران غربی، مرکزی و جنوبی و تبدیل شیراز به مرکز سیاسی و عمرانی کشور بود.
سادهزیستی، اعتدال در رفتار شخصی، توجه به آبادانی و تلاش برای برقراری نظم، مهمترین عواملی هستند که در شکلگیری شهرت مثبت او نقش داشتهاند. مجموعه زندیه در شیراز نیز گواهی ماندگار بر توجه حکومت او به معماری و زندگی شهری است.
در عرصه سیاست خارجی، کریمخان با قدرتهای اروپایی رویکردی عملگرایانه داشت و میکوشید از تجارت برای تقویت اقتصاد حکومت بهره ببرد، بیآنکه تمام خواستههای سیاسی خارجیها را بپذیرد. لشکرکشی به بصره نیز نشان میدهد که او در صورت تعارض منافع، از نیروی نظامی برای گسترش نفوذ حکومت خود استفاده میکرد.
همچنین، روایتهای اخلاقی درباره شخصیتش نیازمند بررسی انتقادی منابع تاریخیاند.
با درنظرگرفتن این محدودیتها، کریمخان را میتوان یکی از فرمانروایان برجسته ایران در قرن هجدهم دانست؛ حاکمی که در مقایسه با بسیاری از رقیبان و جانشینان خود، توانست میان قدرت سیاسی، ثبات داخلی، آبادانی شهری و روابط اقتصادی تعادل نسبتاً پایداری برقرار کند.
منابع 1. پری، جان آر. کریمخان زند: تاریخ ایران، ۱۷۴۷–۱۷۷۹. انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۷۹. 2. غفاری کاشانی، ابوالحسن. گلشن مراد. تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۹. 3. مالکوم، سر جان. تاریخ ایران. لندن، ۱۸۱۵. 4. فرانکلین، ویلیام. مشاهداتی از سفری از بنگال به ایران. لندن، ۱۷۹۰.