در دین مزدیسنا، پاسخی ژرف با واژهی اَخو پیوند خورده است. اَخو یک واژهی پهلوی است به چِمِ فروزه و پرتو و پارهای از جانِ اهورایی است. اَخو به ما میآموزد که نیکی، یک فرمان و دستور بیرونی نیست، وانکه فروزهای درونی است که با خِرَد گزینشگر و تمرین پیوسته، بالنده میشود. زین رو، میتوان از اَخو به فَرنام الگویی برای فرهیختن فرزندان و رواندرمانی یاد کرد.
انسان چه نسبتی با نیکی دارد؟ آیا پارهای از آن در درون ما نهاده شده یا تنها به آموزش و در گزینش، نیکاندام میشویم؟
این پرسش، یکی از دیرپاترین پرسشهای فَرزانِش و دینپژوهی است. در دین مزدیسنا، پاسخی ژرف با واژهی اَخو پیوند خورده است. این واژه هرچند در نِوِشتِگان پهلوی تکرار کمی دارد، ولی نقش بنیادینی در چارچوب مَنِشدارانه و هستی شناختی مزدیسنا ایفا میکند، چراکه پیوند میان آدمی و اهورامزدا را نه در قالب فرمان یا زور، وانکه در چارچوب هماهنگی گزینشی روشنسازی میکند.
اَخو [ Axw ] که یک واژهی پهلوی است به چِمِ فروزه و پرتو و پارهای از جانِ اهورایی است. این واژه در نوشتههای پهلوی و همچنین در گاتاها آمده که به آن خواهیم پرداخت. برای اینکه بتوانیم بهتر این واژه را دریابیم به اندرزنامه پوریوتکیشان رجوع میکنیم:
«خوب کرداری و نیکوکاری کردن از کوشش زاید و هم از دهش، و دهش از خواستن، خواستن از هوش، هوش از دانشِ مینوی (= معنوی ) و دانش آن افزاریست که هست و بود و خواهد بود» (1).
در دینکرد سوم آمده است:
«مردم، به خویشتن خویش، بهرهمند از جان اَهوراییِ (= Axw / اَخو ) پاک و ویژهاند. همپویستهی این جان خدای، خرد گزینشگر است؛ که بر جانِ خدایی مردم صاحبِ دستور و آزادکام(=مُختار) است» (2).
در گاتاها - سرودهای اَشو زرتشت آمده:
«از آنجا که در آغاز ای مزدا، جهان و سرشت ما را با اندیشه و خِرَد خودی آفریدی و آنگاه، به تَن ما جان بخشیدی. ما نیز آرزومندیم که کردارمان، گفتارمان و گزینش هایمان با اندیشه و خِرَد تو هماهنگ شود» (3).
دکتر فرهنگمهر در کتاب دیدی نو از دینی کهن بازنِمودهایی در این باب میدهند:
«گفتیم که پرتوی از فروزههای اهورایی در آدمیان هست. از این رو میگوییم که اهورامزدا آدمی را در شبه اخلاقی خودش هست کرد. این شبه نشان دهنده اشتراک فروزهها ست، و این اشتراک فروزهها ایجاد رابطه ای میکند که بین نیکوکاران و اهورامزدا برقرار میشود» (4).
فَرایافت (=مفهوم) اَخو، در روانشناسی خودشکوفایی خوانده میشود، که همخوانیِ بسیار شگفتانگیزی دارد. اَخو به ما میآموزد که نیکی، یک فرمان و دستور بیرونی نیست، وانکه فروزهای درونی است که با خِرَد گزینشگر و تمرین پیوسته، بالنده میشود. زین رو، اکنون میتوان از اَخو به فَرنام (=عنوان) الگویی برای فرهیختن فرزندان و رواندرمانی یاد کرد.
زین رو اَخو، نه یک فَرایافت انتزاعی، وانکه درستیِ زیستی و روانی در درون ما است، همان پرتوییِ که اگر با خِرد گزینشگر همراه شود، آدمی را از بندگی گرایشهای لحظهای بیرون کشیده و به هماهنگی با سامانِ اهورایی (اَشا/راستی) میرساند. اَشو زرتشت به ما میآموزد که انسان، با هر اندیشه، گفتار و کردار، یا این فروزه را میپروراند و یا خاموش میکند، و این همان جایگاهِ شگفتانگیزِ آزادکام بودنِ ما است.
بُنِخان:
1- اندرزنامه پهلوی پوریوتکیشان ـ- برگردان ماهیار نوابی،گزارش و پژوهش و آماده سازی برای نشر الکترونیک بهمن سوشیانت،برگهی 10