دکتر مصدق از طرف مادر به خاندان قاجار نسبت داشت، اما پدر او قاجاری نبود. مصدق در اندیشه و رفتار سیاسی خود نگاه قومی و قبیلهای نداشت و خود را در چارچوب منافع ملی ایران تعریف میکرد. او حتی درباره پادشاهان قاجار مواضعی انتقادی داشت میگفت: «نسبت به سلاطین قاجاریه من کاملاً مأیوسم؛ زیرا خدمتی به این مملکت نکردهاند».
محمد مصدق، اثری از مرتضی کاتوزیان
بدترین شیوه برای داوری درباره یک شخصیت این است که او را بر پایه قومیت، تبار یا نام خانوادگیاش بسنجیم! چنین رویکردی، بهویژه هنگامی که بخواهیم اندیشه و عملکرد یک فرد را از روی نسب خانوادگی او تعیین کنیم، یادآور نگاههای نژادگرایانه و قبیلهگرایانه است.
درباره دکتر محمد مصدق نیز گاه گفته میشود که چون از طرف مادر به خاندان قاجار منسوب بود، پس باید سیاستگذاریهای او را در راستای بازگرداندن سلطنت قاجاری دانست و مواضع سیاسیاش را از این منظر تفسیر کرد! ولی این ادعا کاملا نادرست است و خود دکتر مصدق مخالفت خود را با سلاطین قاجار اعلام کرده بود.
مصدق از طرف مادر به خاندان قاجار نسبت داشت، اما پدر او قاجاری نبود. دکتر مصدق در اندیشه و رفتار سیاسی خود نگاه قومی و قبیلهای نداشت و خود را در چارچوب منافع ملی ایران تعریف میکرد.
سخنان و عملکرد سیاسی مصدق نشان میدهد که انتساب خانوادگی، تعیینکننده مواضع سیاسیاش نبود. او حتی درباره پادشاهان قاجار مواضعی انتقادی داشت.
مصدق درباره سلسله قاجار میگوید:
«نسبت به سلاطین قاجاریه من کاملاً مأیوسم؛ زیرا خدمتی به این مملکت نکردهاند که من بتوانم امروز از آنها دفاع کنم و گمان هم نمیکنم کسی منکر این باشد که همین سلطان احمدشاه قاجار بنده را در فارس گرفتار سه هزار و پانصد پلیس جنوب کرد!» (دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او، ۱۳۵۸: ص ۴۷).
اتفاقاً خود مصدق به این مسئله واقف بود که انتساب او از طرف مادر به خاندان قاجار ممکن است دستاویزی برای نسبت دادن انگیزههای خانوادگی و شخصی به مخالفتهای سیاسیاش شود. او در پاسخ به چنین برداشتی صراحتاً گفت:
«نسبت من هم از طرف مادر سلسله قاجار دلیل نمیشود که من با سلسله پهلوی مخالف باشم. من با خود محمدعلی میرزا که ششمین پادشاه سلسله قاجار بود مخالف بودم و با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ هم از این نظر مخالفت کردم که به دستور سیاست خارجی صورت گرفت و در آن وقت اعلیحضرت شاه فقید شهرتی در مملکت نداشتند که من با شخص ایشان مخالفت کرده باشم» (خاطرات و تألمات دکتر مصدق، ۱۳۶۴: ص ۳۷۵).
بنابراین، موضع مصدق را نمیتوان با دوگانه «قاجاری یا پهلوی» توضیح داد. او هم عملکرد سلسله قاجار را نقد میکرد و هم با استبداد و شیوه به قدرت رسیدن رضاشاه مخالفت داشت. مسئله اصلی برای او، بیش از آنکه خاندان حاکم باشد، نحوه حکومت، قانون، مشروطیت و استقلال سیاسی کشور بود.
این سخن شاید روشنترین پاسخ به پرسش «آیا مصدق قاجاری بود؟» باشد. مصدق خودش انتساب مادری به خاندان قاجار را میپذیرفت، اما صراحتاً میگفت که این نسبت، دلیل مخالفت او با پهلوی نیست. حتی درباره محمدعلیشاه قاجار نیز خود را مخالف او معرفی میکند.
از این رو، اگر منظور از «قاجاری بودن» صرفاً داشتن تبار مادری از خاندان قاجار باشد، بله؛ مصدق از طرف مادر از خاندان قاجار بود. اما اگر منظور این باشد که او از نظر سیاسی و فکری «قاجاری» و مدافع سلطنت قاجار بود، شواهد تاریخی چنین برداشتی را تأیید نمیکند. اتفاقاً سخنان خود او نشان میدهد که نسبت خانوادگی را از موضع سیاسی جدا میکرد و عملکرد هر حکومت را بر اساس معیارهایی چون قانون، مشروطیت و منافع ایران میسنجید.
در نتیجه، بهتر است به جای برچسبهایی مانند «قاجاری» که بر اساس تبار خانوادگی یا یک موضع سیاسی ساخته میشوند، اندیشه و عملکرد مصدق را بر پایه سخنان، تصمیمها و زمینه تاریخی دوران او بررسی کنیم. اندیشه سیاسی را نمیتوان از روی شجرهنامه تعیین کرد.
کتابنامه:
خاطرات و تألمات دکتر مصدق (۱۳۶۴). به کوشش ایرج افشار. هران: انتشارات علمی.
دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او (۱۳۵۸). مکی، حسین. تهران: انتشارات جاویدان.