بیتردید والتر هینتس پژوهشگری پرمطالعه بود و در آثار خود بارها از تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان با احترام یاد کرده است. تسلط او بر زبان ایلامی قابل توجه بوده و پژوهشهای ارزندهای در این حوزه به انجام رسانده است. نقد حاضر بیشتر به شیوه تاریخنگاری کتاب داریوش و ایرانیان میپردازد؛ شیوهای که با معیارهای یک اثر تاریخپژوهانه فاصله بسیاری دارد.
کتاب داریوش و ایرانیان نوشته والتر هینتس، یکی از کتابهای مشهور درباره شاهنشاهی هخامنشی است که به زبان فارسی در دسترس قرار دارد. با این حال، شهرت یک کتاب لزوما به معنای اعتبار پژوهشی آن نیست. هر اثر تاریخی باید بر اساس روش پژوهش و شیوه استناد به منابع ارزیابی شود، نه بر پایه نام نویسنده یا میزان استقبال از آن.
در سالهای اخیر، جریانهای ایرانستیز بارها به این کتاب استناد کردهاند در صورتی که این کتاب چندان کتاب معتبری از نظر تاریخ پژوهی محسوب نمیشود.
البته هینتس به هیچ وجه ایرانستیز نبود و هدف این نوشته نیز نقد شخصیت یا انگیزههای والتر هینتس نیست. او بیتردید پژوهشگری پرمطالعه بود و در آثار خود بارها از تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان با احترام یاد کرده است. تسلط او بر زبان ایلامی قابل توجه بوده و پژوهشهای ارزندهای در این حوزه به انجام رسانده است.
نقد حاضر بیشتر به شیوه تاریخنگاری کتاب داریوش و ایرانیان میپردازد؛ شیوهای که با معیارهای یک اثر تاریخپژوهانه فاصله بسیاری دارد. از این رو، صرف آنکه والتر هینتس مطلبی را در این کتاب نوشته باشد، نمیتوان آن را بیچونوچرا پذیرفت. برعکس، در برخورد با چنین آثاری باید با دقت و وسواس عمل کرد و هر ادعا را تا حد امکان با مراجعه به منابع اصلی و مستقل سنجید.
مهمترین اصل در تاریخپژوهی؛ استناد روشن به منابع
یکی از مهمترین اصول تاریخپژوهی آن است که برای هر ادعا، سند و مدرک آن بهروشنی مشخص باشد. پژوهشگر باید نشان دهد هر گزارش را از کدام منبع گرفته، در کدام کتاب، کدام فصل یا کدام صفحه آمده و اگر از ترجمهای استفاده کرده، مشخصات آن ترجمه را نیز بیان کند.
هدف از این کار تنها ذکر چند پانویس نیست، بلکه فراهم کردن امکان راستیآزمایی برای خواننده است. پژوهش تاریخی زمانی اعتبار پیدا میکند که هر خواننده بتواند مسیر یک ادعا را تا منبع اصلی دنبال کند و در صورت نیاز، آن را با دیگر منابع مقایسه کند.
اگر این زنجیره استناد وجود نداشته باشد، دیگر مشخص نیست کدام بخش برگرفته از منابع تاریخی است، کدام بخش برداشت نویسنده است و کدام قسمت حاصل بازسازی ذهنی او.
مشکل اصلی کتاب «داریوش و ایرانیان»
مهمترین ایراد کتاب داریوش و ایرانیان این است که در بخشهای زیادی از کتاب، منابع دقیق مطالب مشخص نشدهاند.
والتر هینتس در بسیاری از صفحات کتاب، رویدادها، گفتوگوها، آداب دربار، رفتار شخصیتها و حتی جزئیات زندگی روزمره را نقل میکند، اما هیچ استناد دقیقی برای آنها ارائه نمیدهد. در برخی موارد نیز تنها به ذکر نام یک نویسنده یا مورخ اکتفا میکند، بیآنکه مشخص سازد این گزارش در کدام کتاب، کدام بخش یا کدام صفحه آمده است. چنین شیوهای، امکان راستیآزمایی مطالب را از خواننده و پژوهشگر سلب میکند.
نوشتههای رمانگونه (بررسی بخشهایی از کتاب)
بیایید با هم بخشی از کتاب داریوش و ایرانیان را بخوانیم:
زندگی روزانه شاهنشاه
شاهنشاه را هر روز صبح سرپرست حرمسرا که خواجهای پارسی بود بیدار میکرد. این خواجه همواره در کاخ شاه را با حولهای برای خشک کردن عرق همراهی میکرد و برای این که نفسش مزاحم اعلیحضرت نشود باشلقی میپوشید. این باشلق در عین حال بیریش بودن او را نیز پنهان میکرد. بنا بر گفته پلوتارخوس، خواجه دستور داشت برای بیدار کردن شاه خطاب به او بگوید: «شاها، برخیز و به کارهایی برس که اهورامزدا به تو سپرده است!» (هینتس، ۱۴۰۰: ص ۲۷۵).
این متن بیشتر شبیه به تعریف یک صحنه از یک فیلم سینمایی یا بخشی از یک رمان است تا یک متن تاریخپژوهانه!
نویسنده تنها میگوید «بنا بر گفته پلوتارخوس»، اما مشخص نمیکند پلوتارخوس (پلوتارک) این مطلب را در کدام کتاب، کدام بخش یا کدام صفحه نوشته است؟!
معلوم نیست نویسنده از متن اصلی استفاده کرده یا از ترجمهای دیگر بهره برده است. اگر ترجمه بوده، مترجم چه کسی بوده و کدام انتشارات آن را منتشر کرده است؟
مهمتر از همه، نویسنده هیچ توضیحی نمیدهد که اساسا پلوتارک، که چند قرن پس از دوران هخامنشی زندگی میکرد، تا چه اندازه میتواند منبع مناسبی برای این موضوع باشد.
واقعیت آن است که بعید به نظر میرسد پلوتارک از واژه «اهورامزدا» استفاده کرده باشد. با این حال، در کتاب داریوش و ایرانیان این واژه از زبان پلوتارک نقل شده است، بیآنکه مشخص شود این برگردان بر چه اساسی انجام شده یا متن اصلی دقیقا چه عبارتی را به کار برده است.
گرچه در مواردی استناد دقیق در یادداشتها ذکر شده است. برای نمونه به پژوهشهای محمد عبدالقدیرویچ داندامایف استناد شده است. ولی موارد مشابه بخش «زندگی روزانه شاهنشاه» در سراسر کتاب دیده میشود.
در یک نمونه دیگر، هینتس از دیدار کوروش بزرگ با زرتشت در کاشمر یاد کرده و نوشته است:
او در این راه میتوانست به پیامبر بزرگ [زرتشت] نیز در کاشمر سر زده باشد... اگر در باغ آتشکده کاشمر امکان دیداری میان کورش و پیامبر که سی سالی از او بزرگتر بود دست داده باشد در سال ۵۵۵ یکی از قدرتمندترین مردان روی زمین چشم به چشم یکی از بزرگترین قدسیان دوخته است... من بر این گمانم که زرتشت به میهمان خود سخنانی پیامبرگونه ارمغان کرده است... (هینتس، ۱۴۰۰: ص ۹۳).
چنین شیوهای از نگارش، ارزش پژوهشی کتاب داریوش و ایرانیان را بهشدت کاهش میدهد. تقریبا در سراسر کتاب میتوان نمونههایی از این دست پیدا کرد؛ مطالبی که بدون استناد دقیق بیان شدهاند و نشانهای از آمیختگی ذهنیت نویسنده با تاریخپژوهی او است.
سوء استفاده جریان ایرانستیز از کتاب داریوش و ایرانیان
متأسفانه در سالهای اخیر، جریانهای ایرانستیز بارها به این کتاب استناد کردهاند. دلیل آن نیز تا اندازهای روشن است. وقتی منابع اصلی نویسنده مشخص نیست و مسیر استنادها روشن نشده، این کتاب به گزینه مناسبی برای سوءاستفاده تبدیل میشود.
این افراد بخشهایی از کتاب را که با دیدگاهشان سازگار است، جدا میکنند و به آن استناد میکنند. مخاطب عادی و غیرمتخصص نیز با خود میگوید حتما کتاب معتبری است که این همه به آن ارجاع داده میشود. در حالی که اعتبار یک ادعا، به شهرت کتاب نیست، بلکه به شفاف بودن منابع آن بستگی دارد.
البته باید تأکید کرد که والتر هینتس به هیچ وجه ایرانستیز نبوده است. او در آثار خود بارها از تمدن، فرهنگ و دستاوردهای ایرانیان باستان ستایش کرده و تردیدی در دانش و مطالعات گسترده او وجود ندارد. مسئله این است که آنچه او در کتاب داریوش و ایرانیان ارائه کرده، از نظر روش تاریخپژوهی معتبر به شمار نمیآید. نویسنده در بسیاری از موارد، برداشتها، تحلیلها و بازسازیهای خود را در قالبی هنری و گاه رمانگونه بیان کرده است.
اثر مخرب کتابهایی مانند داریوش و ایرانیان بر نویسندههای ایرانی
متأسفانه این شیوه تاریخنگاری برخی از خاورشناسان غربی، در دورهای بر تعدادی از نویسندههای ایرانی نیز اثر گذاشت. آنان با الگو گرفتن از آثاری مانند داریوش و ایرانیان کتابهایی نوشتند که بیشتر حالت روایت داستانی داشت تا پژوهش تاریخی! در این آثار نیز منابع دقیق ارائه نشد و خواننده نمیتوانست منشأ هر ادعا را بررسی کند.
در ادامه، جریان ایرانستیز نیز بر همین موج سوار شد. مطالب این چنین کتابهایی را تقطیع کرد، بخشهایی را که با اهداف خود سازگار بود برگزید و همانها را به عنوان «واقعیت تاریخی» منتشر کرد؛ در حالی که بسیاری از این مطالب اساسا فاقد استناد روشن و قابل پیگیری بودند.
سخن پایانی
در پژوهش تاریخی، صرف درست بودن احتمالی یک مطلب کافی نیست؛ بلکه باید مسیر رسیدن آن مطلب به منبع اصلی روشن، شفاف و قابل بررسی باشد. هرگاه این اصل رعایت نشود، آن اثر هرچند خواندنی و جذاب باشد، دیگر یک مأخذ معتبر برای استناد در پژوهشهای تاریخی نخواهد بود.
مطالبی که گفته شد بدان معنا نیستند که همه مطالب کتاب داریوش و ایرانیان نادرست هستند؛ همانگونه که در یک رمان تاریخی یا حتی یک فیلم سینمایی نیز موارد درست تاریخی یافت میشود.
اما نکته اصلی اینجاست که وقتی نویسنده منابع خود را بهصورت روشن و شفاف معرفی نمیکند، دیگر متن او یک نوشته تاریخپژوهانه محسوب نمیشود و نمیتوان در یک پژوهش تاریخی به آن استناد کرد.
در چنین شرایطی، مطالب درست و نادرست میتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند و خواننده نیز راهی برای تشخیص آنها نداشته باشد.
کتاب داریوش و ایرانیان را میتوان برای مطالعه عمومی و آشنایی کلی با فضای ایران هخامنشی خواند. اما به هیچ وجه نمیتوان آن را یک مأخذ معتبر برای استناد در پژوهشهای تاریخی دانست. شاید والتر هینتس هم با هدف ارائه اطلاعات عمومی این کتاب را به رشته تحریر در آورده است.
کتابنامه:
هینتس، والتر (۱۴۰۰). داریوش و ایرانیان. ترجمه پرویز رجبی. نشر ماهی: تهران.