آنچه مورد قبول اکثر پژوهشگران است جنبه اخلاقی و معنوی سرودههای زرتشت (گاتها/گاهان) است که حتی تا به امروز خواندنی است. آموزههای زرتشت دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. در بررسی گاتها مواردی مانند «آفریننده هستی»، «شهریاری مینوی مزدا اهوره»، «داوری نهایی مزدا اهوره» و... قابل توجه هستند.
گاتها یا گاهان از کهنترین سرودههای ایرانی است که بر اساس نظر بسیاری از اوستاشناسان و پژوهشگران این سرودهها از زرتشت، پیامآور باستانی ایران است. هرچند زرتشت در بخشهایی از گاتها سوم شخص است.
این بخش اوستا، از نظر زبانی یکی از کهنترین بخشهای اوستا محسوب میشود و شاعرانگی قابل توجهی در آن دیده میشود که آن را از دیگر بخشهای اوستا متمایز می کند؛ این شاعرانگی حتی در ترجمهها به پارسی نوین هم قابل فهم است.
باید پذیرفت که گاتها در میان متون باستانی ایرانی بسیار برجسته و پرمایه است.
تا به حال پژوهشهای زیادی درباره گاتها صورت گرفته است و تفسیرهای متفاوتی هم ارائه شده است. از آنجایی که شاعرانگی در گاتها موج میزند و درباره هر سرودهی عرفانی و معنوی - حتی سرودههای حافظ شیرازی و جلال الدین بلخی به پارسینوین - تفاسیر گوناگون دیده میشود نباید انتظار داشته باشیم تفاسیر یکسانی درباره گاتها، وجود داشته باشد؛ آن هم سرودههایی که به زبانی باستانی سروده شدهاند.
ولی آنچه مورد قبول اکثر پژوهشگران است جنبه اخلاقی و معنوی این سرودههای باستانی است که حتی تا به امروز خواندنی است و انسان را به اندیشه فرو میبرد.
در این نوشتار تلاش میکنیم به تفسیرهایی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است اشاره کنیم با این حال آنچه از نظر ما قابل توجهتر است هم بیان میکنیم.
آموزههای زرتشت
پیش از آنکه به بررسی فلسفه هستی از نگاه زرتشت در گاتها بپردازیم به برخی از آموزههای زرتشت اشاره میکنیم که میتواند در فهم بهتر فلسفه زرتشت کمک کند.
اشاره به این آموزهها دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. این نیکی در برابر آنچه او «دروغ و بدکاری» میدانسته قرار میگرفته است.
در اینجا به صورت مختصر درباره این آموزهها سخن میگوییم و در نوشتههای دیگر بیشتر در این باره گفتگو کرده ایم (1).
خِرَدورزی و اندیشیدن
از نگاه زرتشت خِرَداهورایی است که نیک و بد را از یکدیگر جدا خواهد کرد. در گاتها اندیشیدن در آرامش، بهترین راه دانش اندوزی خوانده شده است:
ای مزدا!
ترا پاک شناختم؛ آنگاه که «منش نیک» نزد من آمد و مرا آموخت که اندیشیدن در آرامش، بهترین راه دانش اندوزی است...
(یسنه، هات ۴۳، ۱۵)
با این حال در گاتها از «دژ خِرَد» هم یاد میشود یعنی خِرَدِ بدی که منجر به کارهای ناپسند میشود. یعنی بر اساس آموزههای زرتشت باید مراقب باشیم که اسیر دژ خِرَدی نشویم (1).
توجه به بهروزی و خوشبختی دیگران
یک جمله بسیار مشهور در گاتها وجود دارد که میگوید:
بهروزی از آن کسی است که دیگران را به بهروزی برساند.
(یسنه، هات ۴۳، ۱)
امروز هم یکی از جنبههای مهم اخلاقی این است که یک شخص در جامعه به اشخاص دیگر جامعه هم توجه داشته باشد و فقط به فکر منافع شخصی نباشد. چنین شخصی، انسانی اخلاقگرا شناخته میشود.
بنابراین زرتشت هزاران سال پیش سخنی گفته است که همبودگی انسانی را در بر دارد.
شادمانی
شادی و شادمانی در سرودههای گاتها بسیار با اهمیت هستند:
از «سپندترین مینوی» خویش و در پرتو «اشه»، دانش بر آمده از «منش نیک» را به ما بخش تا در زندگانی دیرپای خویش همه روزه از شادمانی بهرهمند شویم.
(یسنه، هات ۴۳، ۲)
آبادانی جهان
در بررسی ارزشها و باورهای تمدن ایران باستان در مییابیم آبادانی یک خویشکاری در راستای شاد کردن اهورامزدا بوده است.
می توان گفت زرتشت نقش مهمی در گسترش چنین اندیشهای داشته است، چرا که در گاتها بارها تاکید بر آبادانی جهان شده است:
باید برای [آبادانی] جهان کوشید و آن را به درستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد (یسنه، هات ۴۸، ۵) (2)
دیگر آموزهها
دیگر آموزهها مانند «کار و کوشش»، «آزادی در انتخاب و توصیه به انتخاب پاکیها»، «نیایش و نماز» و... در سرودههای زرتشت قابل توجه است.
در یک نوشته دیگر، توضیحات بیشتر و مفصلتر درباره این آموزهها ارائه شده است.
یکی از مهمترین بخشهای گاتها سخن گفتن درباره دو مینوی همزاد است. گفتار این بخش اوستا از نظر فلسفی پیچیده است.
از این دو مینوی ازلی معمولا با نامهای «سپندمینو» (پاکی و راستی) و «اَنگرهمینو» (تباهی و دروغ) یاد میشود.
در بخشی از گاتها اینچنین آمده است:
در آغاز، آن دو «مینو»ی همزاد و در اندیشه و گفتار و کردار یکی نیک و دیگری بد با یگدیگر سخن گفتند.
از آن دو، نیک آگاهان راست را برگزیدند، نه دژآگاهان.
آنگاه که آن دو «مینو» به هم رسیدند، نخست «زندگی» و «نازندگی» را بنیاد نهادند و چنین باشد به پایان هستی:
«بهترین منش»، پیروان «اشه» را و «بدترین زندگی»، هواداران «دروج» [دروغ] را خواهد بود.
از آن دو «مینو»، هواخواه «دروج» به بدترین رفتار گروید و «سپندترین مینو» که آسمان جاودانه را پوشانده است - و آنان که به آزادکامی و درستکاری، «مزدا اهوره» را خشنود می کنند، «اشه» را برگزیدند.
دیوگزینان نیز از آن دو، راست را برنگزیدند؛ چه، بدان هنگان که پُرسان بودند، فریب بد انسان در ایشان را، یافت که به «بدترین منش» گرویدند.
آنگاه با هم به سوی «خشم» شتافتند تا زندگی مردمان را تباه کنند.
(یسنه، هات ۳۰، ۳-۸)
این تعابیر عرفانی و شاعرانه باعث شد که باور به دو بن، که یکی پاکی و دیگری تباهی است در اندیشه ایرانی جایگاه ویژه پیدا کند.
در گاتها این دو «مینو» صورت ایزد یا دیو ندارند بلکه به نظر میرسد تعابیر اخلاقی هستند. حتی «سپندمینو» یک فروزه برای «مزدا اهوره» یا اهورامزدا خوانده شده است و اهریمن در متون دیگر ریشه در همین «اَنگرهمینو» دارد.
زرتشت خوبی و بدی را در رفتار و گفتار انسانها میدید و آنچه دریافته بود را درباره آنها سرود.
شاید از نظر اخلاقی این دو مینو، ازلیترین پدیدارها هستند که مورد توجه زرتشت بودند. این تعابیر اخلاقی و عرفانی باعث میشود تفاسیری ارائه کنیم که حتی پیش از آنکه «مزدا اهوره» جهان هستی را بیافریند، آنها در جهان ازلی پدیدار بودند.
انسانها مجموعهای از خوبیها و بدیها را درون خود دارند. برخی انسانها بیشتر به سوی خوبیها میروند و برخی بیشتر به سوی بدیها.
اینکه گاتها آنها را همزاد دانسته این آموزه را برای ما دارد که گاهی اوقات انسانها تصور میکنند کاری نیک انجام میدهند ولی در واقع به همزادی دیگر که بدی است، روی آوردهاند؛ شاید به همین دلیل است که زرتشت این دو مینو را همزاد دانسته است و همواره انسانها را به اندیشه و خِرَد دعوت میکند تا بتوانند کارهای نیک را از کارهای بد تشخیص دهند (در ادامه بیشتر توضیح میدهیم).
این دو مینو در سرودههای زرتشت را باید از نظر اخلاقی و عرفانی و برآمده از تلاشی برای شناخت رفتارهای انسانها تحلیل کرد. ولی بعدها شاید از همین گفتار زرتشت اساطیر فراوانی درباره روزگار ازلی پدید آمدند.
«مزدا اهوره» آفریننده هستی
درباره آفریننده در متون زرتشتی تا به حال چند تفسیر مطرح شده است.
گاهی اوقات در تفسیر متون زرتشتی از دو آفریننده یاد میشود. اهورامزدا آفریننده خوبیها و اهریمن آفریننده بدیها. این تفسیر بیشتر تحت تاثیر دیگر متون ایرانی است و از گاتها نیست.
از سوی دیگر تفسیری دیگر از گاتها این است که همه خوبیها و بدیها را اهورامزدا خلق کرده است. پیش از این اشاره شده که در گاتها از دو مینوی خوبی و بدی (سپندمینو و اَنگرهمینو) سخن گفته شده است. تفسیر این است که از آنجایی که آن دو مینو همزاد خوانده شدهاند پس اهورامزدا هر دو را آفریده است.
با بررسی گاتها در مییابیم با آنکه از نظر زرتشت یک آفریننده هستی، وجود دارد و آن هم «مزدا اهوره» است؛ ولی هیچ جا در گاتها ذکر نشده که «مزدا اهوره» بدیها را آفریده باشد.
اینجاست که میتوان مفاهیم آفرینش و پادآفرینش را مطرح کرد. یعنی یک آفریننده بزرگ (مزدا اهوره) هستی را پاک و خرمی بخش آفرید. ولی از آنجایی که مفاهیم ازلی (خوبی و بدی) پدیدار بودند، بدیها راه به آفرینش پاک «مزدا اهوره» بردند.
از آنجایی که شاعرانگی در سرودههای زرتشت موج میزند میتوان این برداشت شاعرانه را کرد که از نظر زرتشت «هستی» در برابر «نیستی» قرار میگیرد و گویی بدیها و تباهیها اصلا «هستی» نیستند بلکه آنها را باید «نیستی» دانست.
بنابراین وقتی از آفرینندهی «هستی» سخن میگوییم درباره آفرینش نیکیها سخن میگوییم.
گویی از نظر زرتشت این جهان جای نبرد «زندگی و هستی» با «نازندگی و نیستی» بیان شده است.
در اندیشههای زرتشت، «مزدا اهوره» خداوندگار شهریاری مینوی است که در آن شهریاری به همه چیز توانا و داناست. یعنی به نظر میرسد از جهانی معنوی یاد میشود که نیروی خدای بزرگ در آن جهان بی همتاست.
از نگاه زرتشت انسانهایی که با شور دل کردارهای نیکو انجام دهند از شهریاری مینوی «مزدا اهوره» بهره میبرند.
در متون زرتشتی بارها از جهان معنوی (مینوی) و جهان مادی (استومند) یاد میشود.
در گاتها «مزدا اهوره» با یاری فروزههای خود مانند «اَشَه» (راستی)، «گوشاوروَن» (روان آفرینش) «منش نیک» و... به کسانی که راه راستی و پاکی را برگزینند از شهریاری مینوی خود نیرو میبخشد.
بنابراین زرتشت به انسانها توصیه میکند که به سوی راستی و درستی روی بیاورند تا از نیروی مینوی «مزدا اهوره» بهرهمند شوند.
«مزدا اهوره» هم به دنبال یافتن انسانهای نیک منش است تا او را یاری کنند.
با خواندن این سرودهها در مییابیم که از نظر زرتشت برترین نیرو، نیروی معنویِ «مزدا اهوره» است. ولی پرسش آن است که آیا از نظر زرتشت «مزدا اهوره» در جهان مادی هم توانا به همه امور است؟!
میدانیم که در برخی از ادیان، خدای بزرگ قادر مطلق است و بر همه چیز و همه کس حکم میراند. خدای بزرگ در این ادیان از پیش همه چیز را تعیین کرده است و اگر بخواهد میتواند در این دنیا هر کاری را انجام دهد.
اگر در اندیشههای زرتشت، خدای بزرگ را مانند خدای بزرگ برخی از ادیان دیگر بدانیم تناقضاتی پیش میآید. از جمله آنکه همانطور که پیش از این مفصل بررسی شد، «مزدا اهوره» آفریننده تباهیها نیست و اینکه پس از گلایهی «روان آفرینش»، این «مزدا اهوره» است که در جهان هستی به دنبال شخصی میگردد تا با همیاری او بتواند پاکی را گسترش دهد، نشان میدهد که خدای بزرگ زرتشت مانند خدای ادیان دیگر نیست که از پیش همه چیز را مقدر کرده باشد و در هر اتفاقی در جهان مادی نقش ایفا کند.
«هستی» در نگاه زرتشت به پاکی اشاره دارد و «نیستی» به تباهی. پس اگر جایی از توانمندی «مزدا اهوره» در هستی یاد میشود، در واقع به پاکیها و خوبیها اشاره دارد و شامل نیستی و تباهی نمیشود.
با این حال از دادگستری و داوری «مزدا اهوره» یاد میشود
طبیعی است که «مزدا اهوره» به خوبی میداند که نیستی راه به کجا میبرد و کسانی که هستی را به سوی نیستی بردند داوری خواهد کرد.
بنابراین نگاه زرتشت به این موارد کاملا نگاهی معنوی است. یعنی «مزدا اهوره» در جهان معنوی قادر مطلق است ولی در جهان مادی که تباهیها آن را فراگرفته است، به دنبال گسترش نیروی معنوی خود است و از این روی به دنبال پاکان و نیکان میباشد.
«مزدا اهوره» به پاکان نیروی پاک معنوی میبخشد و نهایتا «هستان» و «نیستان» را داوری میکند.
همانطور که در جایی آشکارا گفته میشود:
من به واپسین داوری تو درباره همه آنان [گناهکاران] بیگمانم.
از نظر زرتشت انسان در انتخاب آزاد است و از نظر او آنچه نیک و بد را جدا میکند خِرَد اهورایی است.
برای همین است که زرتشت بارها خِرَدورزی و اندیشیدن را ستایش کرده است و «اندیشیدن در آرامش» را بهترین راه «دانش اندوزی» میدانست (یسنه، هات ۴۳، ۱۵).
در جایی از گاتها میخوانیم:
ای مزدا!
ورجاوندان و دانایان و آموزگاران راز-آیین تو، در پرتو خِرَد و «منش نیک» از شیفتگان و دلدادگان تو خواهند شد.
ای مزدا!
آن کس که نیک میاندیشد یا بد، بیگمان «دین» و گفتار و کردار خود را نیز چنان خواهد کرد و خواهش او پیرو گزینش آزادانه وی خواهد بود.
سرانجام خِرَد تست که نیک و بد را از یکدیگر جدا خواهد کرد.
(یسنه، هات ۳۲، ۸)
با بررسی تاریخ زرتشتیان در مییابیم که آنها احکام یا به عبارتی شریعت ثابتی نداشتند و میتوان گفت دلیل آن هم ستایش خِرَدورزی در اندیشههای زرتشت بوده است. در طول تاریخ، شاهان و موبدان با در نظر گرفتن خِرَد، دستورهایی را صادر میکردند. از این روی ما در تاریخ ایران باستان تفاوتهای سنتهای آیینی را مشاهده میکنیم.
البته باید توجه داشت که این موضوع گاه باعث اختلافاتی میشده است. برای نمونه مزدک که خود یک روحانی زرتشتی بود مواردی را جایز دانست که در مقعطی مورد تایید شاهنشاه هم قرار گرفت. ولی به هیچ وجه مورد تایید اکثر موبدان نبود و همین موضوع باعث اختلافات شدید شد.
به هر روی زرتشت هشدار داده بود که «سپند مینو» و «انگره مینو» همزاد هستند و به راستی برای یافتن راه راستی باید بسیار اندیشید، بسیار پژوهش کرد. زندگی انسان به شکلی نیست که همه قوانین از پیش تعیین شده باشد و یافتن راستی بسیار پیچیده است.
توصیه زرتشت اندیشیدن و خردورزی است و همانطور که پیش از این گفته شد آموزههای اخلاقی مانند «توجه به بهروزی انسانها»، «شادمانی»، «آبادانی»، «کار و کوشش» و... را در راستای «اشه» و در نتیجه هم راستا با خرد اهورایی میدانست.
نظر زرتشت درباره دیگر ادیان
در گاتها به صورت مستقیم نام بردن از ادیان شناخته شده دیده نمیشود. زرتشت شماری از مردم را پیروی دروغ و پرستشگر دیو میخواند. نام چند شخص بدنام هم در گاتها آمده است.
برای نمونه از «کَرَ پان» (کَرَپ) یاد میشود که به نظر اشاره به گروهی از پیشوایان مخالف آیین مزداپرستان داشته است و خدایان آنها دیوها خوانده شدهاند. در دیگر متون زرتشتی اینها با جاودگری و ستمکاری پیوند دارند.
برخی از پژوهشگران اشارههای دیگری را یافتند و مرتبط با پیروان آیین میترا میدانند ولی به هیچ وجه نام میترا و... به عنوان خدایان شر نیامده است و اتفاقا در متون دیگر زرتشتی و دیگر بخشهای اوستا میترا به عنوان ایزدی پاک ستایش شده است. جشن باستانی مهرگان (متعلق به ایزد میترا) یکی از مهمترین جشنهای زرتشتیان در طول تاریخ بوده است.
گویا زرتشت به رفتار بد انسانها نقد داشته است و دروغ و ستمگری آنها را مورد انتقاد قرار داده است.
بعدها پیروان زرتشت بسیاری از اساطیر و سنتهای پیش از زرتشت را گرامی میداشتند و بخش مهمی از از آیین زرتشتیان مربوط به پیش از زرتشت است.
برای نمونه جشن سده مرتبط با هوشنگ است که در تاریخ اساطیری ایران سالها پیش از زرتشت بوده است. نوروز، مهرگان و... هم چنین شرایطی دارند. یعنی مهم ترین جشنهای زرتشتیان بر اساس تاریخ اساطیری ایران مرتبط با سالیان سال پیش از زرتشت است.
اگر زرتشت با ادیان دیگر مخالفت شدید داشت قطعا پیروان او به این سمت نمیرفتند.
این موارد باعث شده است که یک رواداری مذهبی در آیین زرتشتی قابل ردیابی باشد. همین رواداری در دوران شاهنشاهان هخامنشی کاملا آشکار است که نمونه آن را در رفتار کوروش بزرگ میتوان دید.
به طور کلی گویا در جهان بینی هخامنشیان نامها و نمادهای گوناگون برای ستایش «خدای بزرگ» یا «اهورامزدا» مورد توجه قرار میگرفته است بنابراین آبادانی و رسیدگی به پرسشتگاههای گوناگون کاری نیکو محسوب میشد. این رویکرد یادآور «کثرت در عین وحدت» میباشد.
این جهان بینی مورد توجه فیلسوفان هم قرار گرفته است. هگل شاهنشاهی ایران را بر خلاف حکومتهای هند و چین، «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» میداند.
با توجه به آنکه «اهورامزدا» در کتیبههای هخامنشیان ستایش میشود و خدای بزرگ در گاتها هم «مزدا اهوره» خوانده شده است بسیاری از پژوهشگران مفهوم «کثرت در عین وحدت» را در فلسفه زرتشت جستجو می کنند (3).
مفهوم «کثرت در عین وحدت» در بسیاری از آثار عرفانی ایران، حتی تا سدههای پس از اسلام نیز دیده شده است. بر پایه این نگرش، «خدای بزرگ» حقیقتی یگانه است که در نامها و نمادهای گوناگون ستایش میشود. تفاوت در تعبیرها و صورتها، نشانه چندگانگی در ذات نیست، بلکه بازتاب گوناگونی زبانها، فرهنگها و دریافتهای انسانی است (4).
قطعا مواردی که ذکر شد با این شکل در گاتها نیامده است بلکه میتوان گفت در درازنای تاریخ، برداشتی که از سرودههای زرتشت میشده است این بوده که «کثرت در عین وحدت» خلاف آموزههای زرتشت نبوده است چراکه آنچه در گاتهای زرتشت می بینیم قضاوت بر اساس وجدان و رفتار و گفتار انسانهاست.
۴- از اشعار مشهور که یادآور «کثرت در عین وحدت» می توان به اشعار حافظ اشاره کرد:
همهکس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مست
همهجا، خانه عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت
در غزلیات حافظ شیرازی علاقه قابل توجه به فرهنگ ایران باستان دیده میشود. به طوری که یکی از نمادهای اصلی شعر او پیر مغان است. واژههایی که برای این نماد انتخاب شده، یادآور آیین ایرانیان باستان است.
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود … سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقهی پیر مغان از ازلم در گوش است … بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
یا در جای دیگر:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند … که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست