نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

بررسی شایعه نادرست فراماسون بودن دکتر مصدق

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری


نگاهی کوتاه:

دکتر مصدق فقط چند جلسه به دعوت دوستان در «مجمع آدمیت» شرکت نمود. پژوهشگران «مجمع آدمیت» را بی ربط به لژهای فراماسونری می‌دانند و اسمعیل رائین برای جواز کتاب خود مجبور بود که به یک قسم‌نامه دست ببرد و آن را با عنوان قسم‌نامه فراماسونری منتشر کرد! به هر روی مصدق بعد از مدتی به «مجمع انسانیت» پیوست و چندان نقشی در «مجمع آدمیت» نداشت.

دکتر مصدق و فراماسونری

پیش‌گفتار

مدتی است در فضای مجازی متن‌هایی منتشر می‌شود که مصدق را به لژهای فراماسونری ربط می‌دهند و درباره حضور مصدق در چند جلسه مجمع آدمیت اغراق و گزافه‌گویی می‌شود.

درباره مسئله «مجمع آدمیت» (که به اشتباه یا از روی عمد پیشوند «لژ» را به آن اضافه می‌کنند) باید گفت که دکتر مصدق پس از مشروطه همراستا با تقویت انجمن‌های مدافع آزادی بود و چند جلسه هم در انجمن آدمیت شرکت نمود و بعد دیگر حضور نیافت. از گفته‌های مصدق مشخص است که چندان درباره این انجمن آگاهی نداشته است و به دعوت دوستان در آن شرکت کرده است و پس از آن با تشکیل مجمع انسانیت، دیگر در جلسات انجام آدمیت شرکت نکرد

ولی مخالفان مصدق نظیر محمود کاشانی، مصدق را جزو افراد اصلی و هئیت رئیسه این مجمع معرفی کردند! بعدها رسانه‌های وابسته به نهادهای خاص و سخنرانانی مانند علی‌اکبر رائفی‌پور بارها این ادعای نادرست را مطرح کردند.

ریشه این ادعا به کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» اثر اسمعیل رائین بر می‌گردد که در آن قسم‌نامه‌ای از مصدق منتشر شده و به دروغ ادعا شده است که قسم‌نامه فراماسونری است! خود رائین بعدها «قسم ‏نامه فراماسونری دکتر مصدق» را «جواز ‏چاپ کتاب» خواند.

درباره اینکه انجمن آدمیت یک لژ فراماسونری بوده یا خیر هم نظرات گوناگونی مطرح شده است و بسیاری از پژوهشگران آن را بی ربط به لژهای فراماسونری می‌دانند.

خود مصدق درباره انجمن آدمیت چه گفت؟

دکتر ایرج افشار طی نامه نگاری با دکتر مصدق درباره عضویت او در انجمن آدمیت پرسید. به گفته ایرج افشار مرحوم مصدق جوابی گویا و روشن نوشت.

متن پاسخ مصدق بدین شرح است:

احمدآباد، ۱۲ آذرماه ۱۳۴۴

قربانت گردم

مرقومه‌ محترمه که حاکی از صحت و سلامت جناب‌عالی‌ است عز وصول ارزانی بخشید و موجب کمال مسرت و خوشحالی گردید.

راجع به انجمن‌هایی که در بدو مشروطیت تشکیل می‌شد و یکی از آن‌ها انجمن آدمیت بود، اطلاعی که دارم این است:

مرحوم میرزا عباسقلی در خانه خود این انجمن را تشکیل داد و هر کس هم که می‌خواست عضو انجمن بشود لازم بود بود کسی از اعضا او را معرفی کند و مبلغی هم بابت حق عضویت بپردازد و یکی از روزها شخص محترمی به خانه من آمد مرا دعوت نمود و با خود به انجمن برد و بعد هم دو سه جلسه بنده حاضر شدم

و چون مجمع انسانیت تحت ریاست مرحوم مستوفی‌الممالک تشکیل شد و مرکب بود از آقایان آشتیانی‌ها و کرکابی‌ها و تفرشی‌های ساکن طهران و بنده را هم به سمت نیابت رییس انجمن انتخاب کردند و دیگر نتوانستم در انجمن آدمیت حاضر شوم.

این است اطلاعات بنده که به استحضار رسید.

در خاتمه ارادت خود را تجدید می‌نمایم

دکتر محمد مصدق (1)

محتوای این نامه از آنجایی مهم است که برخی بدون داشتن اطلاعات درست و تنها با سطحی نگری دکتر مصدق را تنها به دلیل آنکه روزگاری در «انجمن آدمیت» عضو بوده به فراماسونری متهم می‌کنند!!

نکته مهم آنجاست که از نامه دکتر مصدق این نکته بر می‌آید که ایشان چندان نگاه جدی به این انجمن نداشتند و حضور ایشان در این مجمع کوتاه بوده است. لذا اگر هم انجمن آدمیت را یک انحمن فراماسونری بدانیم، حضور دکتر مصدق در دو سه جلسه این مجمع دلیلی بر فراماسون بودن ایشان نیست. 

مصدق نگاه جدی تری به «مجمع انسانیت» داشت و در این باره می‌گوید:

در آن وقت، احزاب سیاسی وجود نداشتند و آزادی‌خواهان برای حمایت از مشروطیت، انجمن‌هایی تشکیل داده بودند و من عضو یکی از آنها به نام مجمع انسانیت بودم (2)(3).

انجمن انسانیت درخانه مرحوم میرزا حسن خان مستوفی الممالک تشکیل می شد. این مجمع یک رئیس داشت و دونفرنایب، ریاست برعهده مستوفی الممالک ونیابت برعهده مصدّق السلطنه ومعز السلطان ( معین الملک جدّ دکتر حسابی ) بود خانه‌ای نزدیک منزل مستوفی الممالک اجازه شد و همانند دیگر انجمن‌های عده‌ای مسلّح داشت به نام «سرباز ملّی» تا موقع لزوم از آزادی دفاع کنند… (2)

بنابراین یکی از اهداف تشکیل انجمن انسانیت، شرکت مسلحانه در پاسداری از دست آوردهای انقلاب مشروطه بود و به هیچ وجه نمی توان انجمن انسانیت را به گروه های فراماسونری ربط داد.

آیا «انجمن آدمیت» لژ فراماسونری بود؟

با توجه به مخفی بودن فعالیت‌های لژهای فراماسونری خیلی اوقات دشوار است که متوجه شویم که یک انجمن به راستی بخشی از لژهای فراماسونری بودند یا خیر!

لژهایی که فراماسونری خوانده می‌شوند گاه مشی‌های متفاوتی داشتند. اهداف این لژها گاهی کاملا متفاوت بوده است ولی از سازماندهی فراماسونری استفاده می‌کردند. با این حال بسیاری از وجود لژهای به هم پیوسته در قالب سازماندهی خاص در سطح جهانی سخن می‌گویند.

علت مخفی بودن فعالیت این تشکل‌ها در تاریخ، مخالفت جوامع مسیحی با تفکرات و فعالیت آنها گفته شده است. رفته رفته روش سازماندهی آنها به جوامع دیگر هم راه یافت. البته طبیعی است که تشکل‌های مخفی، وضعیتی پیدا کنند که امکان فساد و انجام فعالیت‌های ناموجه در آنها به وجود آید.

درباره «انجمن آدمیت» نظرات گوناگون گفته شده است. با آنکه برخی آن را فراماسونری می‌دانند، برخی آن را بی ربط به ساختار فراماسونری دانسته‌اند.

دکترفریدون آدمیت، نویسنده کتاب فکر آزادی و مقدمه مشروطیت در بارۀ «جامع آدمیت» می‌نویسد:

باید دانست که ملکم و مستشارالدوله یعنی اولین کسانی که در فلسفۀ حکومت و حقوق اساسی فرد آثاری به فارسی نوشتند، اندیشه‌های نو را مستقیماً از حکمای فرانسه گرفتند.

مهمترین اصول دموکراسی یعنی شناسایی اراده ملت به عنوان منشاء قدرت دولت، انفصال قو، تفکیک قدرت دولت از قدرت خارجی، مساوات از لحاظ گهر و نژاد و دین، و امتیاز فضلی و هنر (به عنوان معیار ارزش اجتماعی فرد) را از متفکران فرانسه اخذ کردند.

و نیز ملکم در نگارش اصول آدمیت از دین انسان دوستی آگوست کُنت فیلسوف و جامعه شناس عالی‌قدر فرانسوی الهام گرفت. همچنین بحث او در تشبیه هیکل انسانی به هیئت اجتماع مدن از فلسفۀ تحققی آن حکیم اقتباس شده است.

عقاید جان استوارت میل متفکر نامدار انگلیسی درباره اصول آزادی و اصالت فرد و حیثیت انسانی نیز در نوشته ها و افکارملکم مؤثر واقع شد (3).

آدمیت در ادامۀ این مهم را تأکید می کند:

باید دانست که فراموش‌خانه (جامع آدمیت) نه شعبه‌ای از تشکیلات فراماسون بود و نه بانی آن ادعای تشکیل «لژ» فراماسون را کرده و نه اساساً ملکم اجازه تأسیس لژ را داشته است.

البته او بعدها به عضویت لژ فراماسون فرانسه در آمد... آن شعبه‌ای از تشکیلات فراماسون فرانسه بود و هیچ ارتباطی با فراموش‌خانه ملکم و جامع آدمیت که پیروان ملکم بنیان نهادند، نداشت (4).

هادی حائری در باره میرزا ملکم و پیروانش، تصریح می‌کند:

ملکم که به عضویت دوستی صادقانه پاریس درآمد ولی فراموشخانه‌اش در ایران به رسمیت شناخته نشد و مستقل بود. پس از آن «مجمع آدمیت» شد و سپس بعد از کشته شدن ناصرالدین شاه، جامع آدمیت توسط عباسقلی خان آدمیت تشکیل گردید. اینها هیچ یک وابسته به سازمان های جهانی فراماسونی نبودند...

اعضای جامع آدمیت تنها به خاطر پیوستگی به آن نهاد نباید فراماسون خوانده شوند و اسماعیل رایین [اسمعیل رائین] که برخی از سرشناسان مانند دکتر محمد مصدق را تنها به همین دلیل از اعضای فراماسونگری وانمود کرده سخنی دور از تاریخی گری و تاریخ نگری آورده است (5).

محمد محیط طباطبایی محقق ایرانی در این باره می نویسد:

ملکم از ابتدای کار هم هرگز یک سالک منظم مسلک و مرام فراماسونی نبوده و به هیچ وجه از طرف محفل‌های شرق اعظم فرانسه و اسکاتلند، رخصت چنین اقدامی را نداشته و درحقیقت، استفاده‌ای که او پنجاه سال قبل ازعنوان فراماسون به صورت فراموشخانه در تنظیم افکار و ترتیب مجامع سیاسی خود کرده، یک ابتکار و با استفاده غیر مجاز و بخشش ناپذیر از عنوان فراماسونی بوده است (6).

بررسی قسم‌نامه

عبدالله برهان در کتاب «بیراهه» در پاسخ اظهارات احسان طبری در «کژراهه» که آقای طبری در مورد این تألیف رائین می‌نویسد:

معترضین و نزدیکان رائین از زبان آن مرحوم نقل کرده اند که شاه و ساواک درج این اصطلاح و ناوابستگی شاه و وابستگی مصدق به فراماسونری را شرط و جواز انتشار کتاب دانستند (یا همانطور که بعدها نوشتند، رائین چاپ این عبارت را پاسپورت کتابش می‌دانست) (7).

دکتر تکمیل همایون نوشته است که مرحوم رائین در ابتدا معتقد بود که جامع آدمیت ارتباطی با تشکیلات فراماسونی ‏نداشته است ولی بعدها همین رائین «قسم ‏نامه فراماسونری دکتر مصدق» را منتشر کرد! رائین در گفتگو با تکمیل همایون دلیل این کار را «جواز ‏چاپ کتاب» می‌دانست! دکتر تکمیل همایون دراین باره اینچنین به یاد می آورد:

در یکی از روزهای انقلاب که با ‏شادروان داریوش فروهر از چهار راه استانبول به شمال لاله‌زار نو ‏می‌رفتیم، مرحوم رائین را که در همان مسیر افتان و خیزان (به ‏علت بیماری شدید قلبی) راه می‌رفت و گاه می‌نشست و ‏استراحت می‌کرد، ملاقات کردیم.

پس از احوال‌پرسی ایشان با ‏شادروان فروهر، جسارت کردم و با آنکه از سالها پیش به چگونگی ‏کتاب ایشان آگاهی داشتم، از وی پرسیدم آقای رائین، شما در ‏کتابتان آورده اید که جامع آدمیت ارتباطی با تشکیلات فراماسونی ‏نداشته است، و حتی با یکدیگر نقار و اختلاف خط مشی داشته‌اند، ‏پس چرا زیر تصویر قسم نامه مرحوم دکتر مصدق نوشته‌اید «قسم ‏نامۀ فراماسونری دکتر مصدق»؟ ایشان فرمودند: آن جمله جواز ‏چاپ کتاب بود! (7).

نوشتن قسم‌نامه دکتر مصدق و دکتر مرزبان همزمان و کمتر از یک سال پس از قسم‌نامه فروغی ادعا شده است؛ هر سه هم با متونی مشابه و برای عضویت در یک مجمع.

متن قسم‌نامه مصدق با قسم نامه فروغی، غیر از تاریخ انشاء هیچ تفاوت دیگری ندارد! با چنین واقعیت‌هایی چطور ممکن است یکی از آنان به دلیل عضویت در همان تشکیلات، انگ فراماسونی بخورد و دو نفر دیگر، با دست و قلم آقای رائین تبرئه بشوند؟!

پانویس:

۱- مجله‌ی «راهنمای کتاب»، شماره‌های ۸ تا ۱۲ آبان تا اسفند ۵۷، به مدیریت ایرج افشار.

۲.خاطرات و تالمات دکتر مصدق به کوشش ایرج افشار انتشارات علمی (۱۳۶۴) صفحه ۶۲

۳. آدمیت، فریدون: فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول، ‌‌‏1340 صفحه ۲۰۰

۴. همان صفحه ۲۰۱

‏۵. حائری، عبدالهادی، تاریح جنبش ها و تکاپوهای  فراماسونگری در کشورهای اسلامی، ‏مشهد، ‏آستان قدس ‏رضوی، 1368، صص ۱۳ ـ ۱۴ و ۲۹ ـ ۳۷ و ۴۹ ـ ۵۰

۶. محیط طباطبایی، محمد: مجموعه آثار میرزا ملکم خان، تهران، انتشارات علمی، صص ( ز ‏ـ ‏ط) به نقل از ‏فراستخواه، مقصود: سرآغاز نواندیشی معاصر، دینی و غیردینی، تهران، شرکت ‌‏سهامی انتشار، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ‏ص۵۲

۷.بیراهه پاسخ به کژراهه احسان طبری نوشته عبدالله برهان صص ۲۱۴-۲۱۵

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
بررسی شایعه نادرست فراماسون بودن دکتر مصدق
خِرَدگان