محمد مصدق هیچ نقشی در سرکوب قیام مردم تنگستان نداشت. قیامهای مردمی و خیانت والی فارسی مربوط به سال ۱۲۹۳ بوده و دکتر مصدق در ۱۲۹۹ استاندار فارس شد! بنابراین دوران مسئولیت دکتر مصدق از دوران سرکوبها فاصله داشته است. البته مصدق در هنگام نفوذ خود برخی از راهزنان که میتوانستند از هر قومی باشند را سرکوب کرده و تنگستان را امن کرد.
چند وقتی است که مخالفان دکتر مصدق به دلیل منافع حزبی و سیاسی و … موارد نادرست و دروغین را علیه او مطرح میکنند.
اکثر این سخنان ریشه در شایعات بیگانگان درباره دکتر مصدق دارد که متاسفانه مخالفان دکتر مصدق آنها را تکرار میکنند.
یکی از دروغهای آشکار علیه مصدق این است که در زمان والیگری فارس، قیام مردم تنگستان علیه انگلیس را سرکوب کرده است! البته مصدق در هنگام نفوذ خود برخی از راهزنان که میتوانستند از هر قومی باشند را سرکوب کرده و تنگستان را امن کرد.
نکته قابل توجه این است که ابتدا حزب توده و احسان طبری این افترا را به دکتر مصدق نسبت دادند. بعدها رسانههایی مانند مشرق نیوز این دروغ را بسط و گسترش دادند و افرادی مانند محمود کاشانی و علیاکبر رائفیپور هم چنین مواردی را بازگو کردند.
قوام الملک علیه تنگستانیها
از «عمل مصدق علیه تنگستانیها» سر درنیاوردیم، و با وجود پرس و جو از خبرگان، چیزی به دست نیامد. تا آنجا که اطلاع داریم عمل قوام الملک علیه تنگستانیها خیانت آمیز بود که در جنگ بینالملل اول به نفع انگلیسها مرتکب شده بود. او برای چهار هزار اردونی که دور خود جمع کرده بود مبالغی را از کنسول انگلیس گرفته بود تا در کنار انگلیسها، علیه مجاهدین تنگستانی و چاکوتاهی وارد جنگ شود.
خیانت قوام الملک در اتحاد با قوای اشغالگر انگلیس و مقابله با نیروی مشترک مجاهدین و بعضی ایلات و ژاندارمری فارس، طوری مزاحم ملیون جنوب شده بود که طی یک اعلامیهی رسمی خواستار شدند هرکس دشمن آسایش شیرازیان یعنی قوام الملک را زنده دستگیر و تحویل نماید در ازای این خدمت ۳ هزار تومان و هرکس او را به قتل برساند مبلغ ۱۰ هزار تومان از ژاندارمری دریافت خواهد نمود.
البته این وقایع، مربوط به سال ۱۲۹۳است، و دکتر مصدق در ۱۲۹۹استاندار فارس بود. پس نکند مخالفان مصدق، عمدا دکتر مصدق را به جای قوام الملک نشاندهاند؟
اما اگر منظور، مذاکرات دکتر مصدق با کنسول انگلیس در شیراز، راجع به پلیس جنوب (اس-پی-آر) و تنگستانیها میباشد که جز شرف و حیثیت، چیزی برای مصدق نداشته و اعتقاد عمیق او به استقلال مملکت و روحیه ضد بیگانه پرستی وی را به خوبی آشکار میسازد. کافی است در این باره به «خاطرات و تالمات مصدق» مراجعه شود. اینک چند جمله راجع به این قضایا را از زبان خود دکتر مصدق، مرور میکنیم:
قونسول انگلیسی به دیدنم آمد و ضمن بحث اظهار کرد مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و ما نمیدانیم چه تمهیدی به کار بریم که از این تنفر بکاهیم و باز پس از چند روز که از تصدی من گذشت آمد و گفت پلیس جنوب را مأمور کردهایم آن عده از خوانین تنگستانی را که موجب عدم نظم و امنیت میشوند، تنبیه کنند که بی اختیار حالم تغییر نمود و چنین استنباط کرد که این تغییر حال به واسطه بینایی بود که او راجع به اخلال نظم وسیله تنگستانیها کرده است. در جواب سئوال او که چرا حالم تغییر نموده گفتم این بیانات را هرکس میشنید از این هم بدتر میشد. مگر نبود که جلسه قبل شما گفتید مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و باید کاری کنیم که از این نظر یک هیم؟ اکنون میخواهید آن پلیس انگلیسی جنوب را مأمور هموطنان خود من بکنید؟
هنوز فراموش نشده که قتل شیخ حسین خان چاکوتاهی را که نسبت به یکی از عمال انگلیس دادهاند مردم تهران در نقاط عدیده مجلس ختم گذاشتند و او را مثل یکی از شهدای وطن شناختند. از این بیانات مقصودم این نیست که بخواهم تنگستانیها را از نسبتی که به آنها می دهند مبرا کنم، بلکه میخواهم این تذکر را بدهم که دخالت پلیس جنوب سبب خواهد شد که مردم بر تنفر خود بیافزایند … اما آنچه راجع به شخص من است در اموری که مربوط به ایالت است نمیبایست دخالت کنید (1)(2).
این نقل قول به هیچ وجه این معنی را نمیدهد که دکتر مصدق قیام مردم تنگستان را بر علیه انگلیسیها سرکوب کرده است، حقیقت ماجرا این است در دوران قبل از والیگری محمد مصدق راه های استان فارس بسیار نا امن بوده است و یکی از قربانیان ناامنی غارت پرنس ارفع الدوله بوده است و در این حادثه شاهرخ پسر ارباب کیخسرو توسط راهزنان کشته شد و بعد از پیگیریهای دستگاه ایالتی معلوم شد این راهزنان از دله شوره قشقایی بودند و بعد ها دستگیر و تمامی اموال غارت شده را به پرنس ارفع الدوله باز میگردانند.
مخالفت مصدق با انگلیسیها در دوران والگری فارس
در اوایل اکتبر ۱۹۲۰ / اواخر صفر ۱۳۳۹ مصدق السلطنه وزیر عدلیه کابینه مشیرالدوله از اروپا وارد بوشهر شد و به قصد تهران حرکت کرد.
هنگامی که به شیراز رسید هیئتی از اهالی شیراز از او خواستند که والی فارس شود و بالاخره درخواستهای مکرری که در این زمینه به هیئت دولت تسلیم شد، باعث انتصاب مصدق به سمت والی فارس گردید و در ۹ اکتبر / ۲۵ صفر زمام امور را در دست گرفت (3) و تا کودتای سوم (اسفند ۱۲۹۹) در این سمت باقی ماند. مصدق با خدمات خود در استقرار امنیت و جلوگیری از باج گیری متنفذین، محبوب اهالی فارس شد و در این مدت همیشه با سه هزار و پانصد تن قوای پلیس استعماری جنوب که در اختیار انگلیسها بود کشمکش داشت.
این پلیس به صورت یک قوای نظامی متشکل به فرماندهی افسران انگلیسی از آثار قرارداد ننگین ۱۹۱۹ بود که بصورت تحمیلی عمل میکرد و مصدق کوشش خود را در عدم شناسایی آن و استرداد هرگونه آثار رسمیت که گذشتگان بدان داده بودند نمود (4).
همکاری مصدق با ایل قشقایی برای ایجاد امنیت در جنوب
با روی کار آمدن دکتر مصدق، صولت الدوله نیز بخشی از اقتدار از دست رفته خود را به دست آورد. سردار احتشام که مدت دو سال و نیم ایلخان قشقایی بود به هیچ وجه توانایی اداره ایل را نداشت و اغتشاش موجود در قشقایی اولیای امور را به فکر انداخت که مسئله صولت الدوله حل و فصل شود چرا که به اعتقاد اکثر صاحب نظران وی تنها کسی بود که برای تصدی مقام ایلخانی قشقایی از قدرت کافی برخوردار بود (5)(6).
بالاخره با انتصاب محمد ناصر خان، فرزند ارشد سردار عشایر به مقام ایلخانی رسمی، عملا زمام امور از نو در دست صولت الدوله قرار گرفت و مرحله دیگری از تاریخ پرفراز و نشیب قشقایی پشت سر گذاشته شد (7).
مصدق با حمایت صولتالدوله قشقایی توانست به سرعت اشرار را دستگیر و زندانی کند. این اقدام با استقبال گسترده مردم فارس مواجه شد زیرا امنیت راهها و بسیاری از شهرهای جنوب فارس برقرار شده بود.
با این پشتوانه تازه، مصدق با جدیت و تلاش بیوقفه به اصلاحات خود ادامه داد. آشتی و سازش میان دو چهره اصلی ایالت، قوام الملک و صولتالدوله قشقایی، برقرار کردن امنیت درراهها و نقاط مرزی، اصلاحات پیگیر و منظم در سازمان و تجهیزات قوای نظامی فارس، کنترل حوزه عمل و اختیارات پلیس جنوب، تأمین حقوق معوقه کارکنان ادارات، تلاش برای کاهش قیمت اجناس و ارزاق، اهتمام به اقدامات عمرانی از اقدامات دکتر مصدق در دوران کوتاه والی گری فارس ایشان است.
پانویس:
1 – مصدق، محمد. خاطرات و تالمات دکتر مصدق. به کوشش ایرج افشار. انتشارات علمی. ۱۳۶۴: ص ۱۲۴.