دکتر مصدق از معترضین اصلی عدم خروج قوای ارتش سرخ شوروی از ایران و همچنین از مخالفین سر سخت طرحهای تجزیهطلبانه مانند انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. مصدق میگفت بیگانگان نغمههایی برای ما ساز کردهاند که موجودیت و تمامیت و همچین آیندهی ما را تهدید میکند و ما را به طرف تجزیه و جنگهای داخلی و برادر کشی سوق میدهند.
تجزیه ایران یکی از برنامههای قدیمی دول بیگانه است که همواره با هوشیاری مردم و نخبگان خنثی شده است. از دول بیگانه که قصد تجزیه ایران را داشتند شوروی و بریتانیا بودند.
دکتر مصدق از پیشگامان مقابله با تجزیه طلبی بود. او از معترضین اصلی عدم خروج قوای ارتش سرخ شوروی از ایران و همچنین از مخالفین سرسخت طرح های تجزیه طلبانه مانند انجمن ایالتی و ولایتی بود.
مخالفت مصدق با فدرالیسم قومی
در دوران اشغال ایران توسط متفقین و در اوج فعالیتهای فرقه دموکرات آذربایجان، در ۲۵ آذر ۱۳۲۴ در مسکو و با حضور وزرای خارجه شوروی، انگلستان و آمریکا کمیسیونی برگزار شد. برنامه این کمیسیون، شامل نوعی از فدرالیسم قومی و خودمختاری مناطق در ایران و تدریس زبانهای کردی، عربی و ترکی در مدارس و تمرکز زدایی کامل بود و واکنشهای تندی در میان افکار عمومی داشت و مورد مخالفت و انتقاد شدید دکتر مصدق نیز قرار گرفت.
دکتر مصدق که میدانست آنچه در آذربایجان روی میدهد به علت خودداری اتحاد جماهیر شوروی از خروج از ایران و به خاطر گرفتن امتیاز نفت شمال است، اصرار داشت که کشور همسایه، سپاهیان خود را طبق مقررات پیمان سه گانه از کشور خارج کند. او میدانست پس از خروج آنها مسائل با مذاکره حل خواهد شد. ولی شوروی تا وقتی که قرارداد نفت را با قوامالسلطنه امضا نکرد حاضر به خروج از کشور ما نشد (1).
عمر مجلس چهاردهم در شرایطی پایان مییافت که نیروهای شوروی برخلاف تعهدات خود در پیمان سه گانه از تخلیه کشور خودداری کرده بودند و درست در زمانی که تازه پیشه وری در آذربایجان دولت مستقل تشکیل داده بود و برادران قاضی در کردستان نا آرامی ایجاد کرده بودند، آقای ارنست بوین وزیر امور خارجه امپراتوری بریتانیا دست به کار شد. او پیشنهاد کرد در ایران انجمنهای ایالتی و ولایتی تشکیل شود. آنگاه از زبانهای مختلف ایران و از اقلیتهای مختلف ایران صحبت کرد و برای «اقوام» ایرانی اظهار تأسف نمود. او گفت که اگر قانون اساسی اجرا شده بود و با تأسیس انجمنهای ایالتی و ولایتی ایران به صورت یک کشور متحده! درآمده بود، مسئله آذربایجان پیش نمیآمد!
دکتر محمد مصدق روز ۱۳ اسفند ۱۳۲۴ پشت تریبون مجلس رفت. او در نطق خود خدمات ایران را در جنگ جهانی دوم نسبت به متفقین برشمرد. در مورد شوروی گفت در حالی که طبق مواد پیمان سه گانه تمام نیروهای خارجی میبایست حداکثر شش ماه پس از خاتمه جنگ جهانی، ایران را تخلیه کنند و از تاریخ دوم مارس یک سرباز بیگانه هم نباید در خاک ایران باشد، رادیو مسکو تازه اعلام کرده شوروی از دوم مارس شروع به تخلیه «قسمتی» از خاک ایران در ناحیه شرقی و خراسان خواهد کرد و در مورد سایر نواحی اعلام کرده که تا «روشن شدن اوضاع» در آنجا باقی خواهند ماند. این حرفها به هیچ وجه با تعهد قطعی دولت شوروی مطابقت ندارد (2).
دکتر مصدق، پس از تشکیل دولت قوام، رویهی روشنتری اتخاذ کرد و با اشاره به عدم تخلیهی خاک ایران توسط شوروی گفت:
نه فقط خاک کشور ما از نیروهای بیگانه تخلیه نشده است، بلکه نغمههایی برای ما ساز کردهاند که موجودیت و تمامیت و همچین آیندهی ما را تهدید میکند و ما را به طرف تجزیه و جنگهای داخلی و برادر کشی سوق میدهند و به جای احترام به استقلال و تمامیت و وحدت، نقشهی تفرقه ما را میکشند (3).
دکتر مصدق درباره نطق «بوین» وزیر خارجه بریتانیا در مورد زبان، اقلیتها و انجمنهای ایالتی و ولایتی و تشکیل کشور متحده ایران گفت:
مگر فرانسه و بلژیک زبانهای مختلف ندارند (در بلژیک به زبانهای فرانسوی و فلامان، در فرانسه به زبانهای فرانسوی، آلمانی، برتن و ساکسون [و کرس] صحبت می شود)؟ مگر آنجا انجمنهای ایالتی و ولایتی ندارند؟ پس چرا هرگز کسی آن دو کشور را کشورهای متحده بلژیک و فرانسه نخوانده است؟ (4)(5).
رزم آرا در سال 1329 به هنگام تشکیل کابینه قصد داشت که قانون انجمن های ایالتی و ولایتی را به شکل خاصی اجرا نموده و به استانها اختیارات بیشتر شبه خودمختاری واگذار نماید. دکتر مصدق با این طرح هم در صحبتهای خصوصی و هم در مجلس به شدت مخالفت نمود. وی در برگه بازجویی دادسرای نظامی مربوط به سال 1329 مینویسد:
اگر فراموش نکرده باشم، در تابستان 1329 مرحوم رزم آرا به خانه من آمد و گفت می خواهم نخست وزیر بشوم آمدهام با شما مشورت بکنم ببینم به مصلحت میدانید یا نه…
گفت برنامه من دادن اختیارات بیشتر به استانها است. گفتم دادن اختیارات به استانها مخصوصاً به بعضی از استانها که ساکنین آن از نظر نژاد، زبان و مذهب با ما اختلاف دارند به صلاح نیست. به جهت این که دول بزرگ از اختیاراتی که به آن ها داده باشید، سوءاستفاده میکنند و دولت ایران را در بن بست عظیمی قرار می دهند.
اکنون اختیارات که میتوان به محلها داد این است که میتوانیم پیش بینی کنیم اختیارات داده شود که اعضای شورای بلدیه خود را انتخاب کنند، نمایندگان خود را به مجلس شورای ملی بفرستند. به من جواب داد که برنامه بیش از اینها است که شما در نظر گرفتهاید.
من، به او گفتم چنانچه شما دولتی تشکیل بدهید که برنامه آن از آنچه من عرض کردم تجاوز کند، من شدیداً با شما مخالفت خواهم کرد (6).
تحریف سخنان دکتر مصدق
با وجود این مخالفتهای آشکار دکتر مصدق با فدرالیسم قومی، اما در سالهای اخیر به یکی از سخنان دکتر مصدق اشاره میکنند و بدون توجه کامل به آن سخنان نتیجه گیریهای نادرست میکنند. این موضوع همواره در تبلیغات مخالفان مصدق دیده میشود.
در اینجا عینا گفته دکتر مصدق را در جلسه ۱۷۳ دوره ۱۴ مجلس می آوریم:
عرض می کنم که دولت خود مختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود. قانون اساسی ما امروز اجازه تشکیل چنین دولتی نمیدهد. ممکن است که ما رفراندوم کنیم اگر ملت رای داد مملکت ایران مثل دول متحده آمریکای شمالی و سوییس دولت فدرالی شود.
هیچ نمیتوان گفت که در یک مملکت یک قسمتش فدرال باشد و یک قسمت دیگرش دولت مرکزی باشد. قانون اساسی یک قرار داد اجتماعی است کنتراکلکتیف، این کنتراکلکتیف تا از طرف جامعه اصلاح یا نقض نشود قابل اجرا است بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشد بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین المللی را اداره بکند ولی هر تغییری هر قسم تغییری که در قانون اساسی باید داده شود باید با رفراندوم عمومی باشد.
چون این گفتهها به صورت شفاهی بوده باعث سوء استفاده مخالفان دکتر مصدق و حذف بخش مهمتر گفتههای ایشان شده است.
واقعیت این است که آنها صحبت اصلی دکتر مصدق که به رفراندوم اشاره دارد را نادیده میگیرند و بخش دیگر از آن را برجسته میکنند. اگر به این سخنان دقت کنیم متوجه خواهیم شد که احترام به رای اکثریت مدنظر دکتر مصدق بوده و سخن ایشان این است که درصورتی که رفراندوم برگزار شود و اکثریت مردم رای دهند من مخالتی ندارم! از گفتههای دیگر دکتر مصدق معلوم میشود که نظر شخصی او چیز دیگری بوده است اما به این حال برای نظر اکثریت احترام قائل است.
این خود نشان دهنده همان آرمانهای دکتر مصدق است که ملت سرنوشت خود را تعیین کند نه آنکه دکتر مصدق نظر شخصی خود را بر ملت تحمیل کند.
و در ادامه باز هم توضیح میدهد که در صورتی هم که چنین نظامی رای آورد قطعا باید با موافقت دولت مرکزی اختیارات محدود داده شود (یعنی کاملا با آنچه تجزیه طلبان امروز میگویند تفاوت داشته است).
نکته بسیار بسیار مهم که هدف دکتر مصدق از بیان این جملات میباشد این است که قرار نیست که اگر فقط یک قوم تصمیم گرفت که خودمختار باشد بدون در نظر گرفتن رای اکثریت، خودمختار شوند و بخش دیگر با دولت مرکزی باشد!!! این موضوع قطعا به تمامیت ارضی کشور لطمه میزند و مخالفت اصلی دکتر مصدق هم به همین موضوع است. اگر چنین تغییری بخواهد صورت بگیرد باید رفراندوم برگزار شود نه تصمیم عدهای محدود به کل ملت تحمیل شود.
در مطالب بالا مشاهده کردیم که دکتر مصدق بارها مخالف دادن امتیارات ویژه و خاص به اقوام و خودمختاری کامل بود و بیشتر موافق نماینده از هر یک از مناطق بود که به مشکلات مردم آن منطاق رسیدگی کنند. در اینجا هم اشاره میکند اگر رفراندوم برگزار شد و مردم رای دادند من مخالفتی ندارم اما باید اختیارات محدود با موافقت دولت مرکزی باشد که باز هم مقابله دکتر مصدق با فدرالیسم قومی را نشان میدهد.
پانویس:
1- بهزادی، علی (۱۳۸۸). شبه خاطرات. جلد دوم. تهران: عطایی. ص ۴۱۰.
2- همان صص ۴۱۰-۴۱۱
3- زندگی نامه محمد مصدق (فولاد قلب)، نوشته :مصطفی اسلامیه، انتشارات نیلوفر(١٣٨١)صفحه ١٨٣.
4- بهزادی، همان: صص ۴۱۰-۴۱۱.
5- فولاد قلب، همان: صفحه١٨٣.
6- برگه بازجویی دکتر مصدق پس از ۲۸ مرداد سال ۳۲ – وزارت جنگ، اداره دادرسی ارتش مورخ ۱۳۳۴/۱۰/۱۶ – ص ۱.