شاهنشاهی هخامنشی با کوروش بزرگ که یکی از دادگرترین پادشاهان جهان بود، شروع شد. ولی پس از دوران اوج هخامنشی برخی از پادشاهان روی کار آمدند که گویی دادگری شاهان بزرگ هخامنشی را از یاد برده بودند.
پادشاهانی مانند اردشیر دوم و اردشیر سوم که سرکوبهای شدیدی کردند. شاید در منابع غیر ایرانی غرضورزیهایی شده باشد ولی باید گفت که یک سند معتبر یعنی یک رویدادنامه از زمان اردشیر سوم به دست آمده است که از انتقال اسیران که از صیدا گرفته شدند سخن به میان میآید. در این متن به اسیران زن هم اشاره میشود (نگاه کنید به: ABC 9 - Artaxerxes III Chronicle).

وقتی این رویدادنامه را با منابع بابلی زمان کوروش بزرگ مقایسه می کنیم درمیابیم که از نظر محتوا تفاوت زیادی دارند. برای مثال یک کتیبه بابلی مشهور به روایت منظوم از زمان کوروش بزرگ به جا مانده که از کمک این پادشاه خوشنام به تهیدستان شهر بابل سخن به میان میآید (۱).
به راستی «ببین تفاوتِ ره کز کجاست تا بکجا» و همین متن کوتاه نشان میدهد که شاهنشاهی هخامنشی به سمت درستی نرفته بود. شاید اردشیر سوم سرمست از تعداد اسیران بود و تصور میکرد اقتدار هخامنشیان را بازگردانده است! ولی در نهایت چه شد؟!
پیش از هخامنشیان پادشاهی ایرانی ماد هم با شاهی دادگر به نام دیااُکو شروع شد ولی در سالهای نزدیک به ۵۵۹ پیش از میلاد، شاهی مشهور به آستیاگ، ستمگری پیشه کرد و باعث نارضایتی بزرگان و مردم شده بود. در نهایت خیزشی علیه آستیاگ شکل گرفت و کوروش بزرگ روی کار آمد.
وقتی یک نظام به سمت تباهی میرود خیلی مهم است که واکنش بزرگان و مردم چگونه است. اگر مانند واکنش خردمندانه به آستیاگ باشد سرانجامی باشکوه برای آن ملت رقم میخورد ولی اگر واکنشها درست نباشند یا اصلا واکنشی نباشد، اتفاقات ناخوشایندی مانند یورش بیگانگان رخ میدهد.
