یکی از پر ابهامترین رویدادهای تاریخ معاصر ترور رزمآرا است. روایتهای مختلفی در این باره وجود دارد و ظاهر ماجرا این است که رزمآرا در ١۶ اسفند در مسجد شاه توسط فدائیان اسلام و خلیل طهماسبی کشته شد. اسناد و شواهدی وجود دارند که سید ابوالقاسم کاشانی و محمدرضا شاه پهلوی در این کار نقش داشتهاند.
چگونگی حضور سپهبد حاجیعلی رزمآرا در مجلس ختم آیتالله فیض در روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ و کشته شدن او، که گفته شد به دست یکی از افراد جمعیت فدائیان اسلام به نام خلیل طهماسبی صورت گرفته، یکی از معماهای تاریخی است.
اسلحه خلیل طهماسبی یک شش تیر کوچک بود و گلوله شش تیر، دارای کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی است. چنین گلولهای حتی از پارچه پالتویی ضخیم دولا به سختی میتواند عبور کند و اگر هم عبور کند با فاصلهای که خلیل طهماسبی داشت قدرت کافی برای خروج از بدن را نداشت که منجر به مرگ رزمآرا شود.
زخم گلوله در بدن رزم آرا نشان میدهد تیری که منجر به مرگ او شد از اسلحه کمری پرقدرت با کالیبر بزرگ رها شده بود و این سلاح منحصرا در اختیار ارتش قرار داشت.
در خاطرات اسد الله علم هم نکاتی وجود دارد که آشکارا میتوان برداشت کرد که رزم آرا قصد حضور در مجلس ختم را نداشته و به اصرار علم آمده و نخستین کسی که به شاه ترور رزم آرا را اطلاع داد خود اسد الله علم بود.
رزم آرا مخالفتهای شدیدی با کاشانی داشت و خلیل طهماسبی هم از پیروان کاشانی بود. از سوی دیگر اختلافات شدید شاه و رزم آرا را هم قابل توجه بود به طوری که شاه به رزم آرا گفته بود: «نه تو سردار سپه هستی و نه من احمد شاه»
سیاستهای رزم آرا: حکومت فدرال، ارتباط با دول بیگانه
سپهبد رزم آرا در دورهای از پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی سمت نخست وزیری را داشت. شواهد نشان میدهد رزم آرا شخصی جاه طلب و در پی قدرت بود به طوری که احتمال دست داشتن او در ترور نافرجام شاه در 15 بهمن 1327 مطرح است.
از سویی برخی او را در ارتباط با حزب توده میدانند و از سوی دیگر شواهدی وجود دارد که با ایالات متحده آمریکا هم راستا بود! به هر روی تحلیلی وجود دارد که او برای بیشتر کردن قدرت خود با دول بیگانه در ارتباط بوده است.
رزم آرا مورد اعتماد سیاست آمریکا بود و در کوبیدن شاه و دربار توسط عوامل مختلف کوتاهی نمیکرد. برخی در دربار به این باور رسیده بودند که او با آمریکا و انگلیس بر سر قدرت توافق کرده است و دنبال برقراری کودتایی برای برانداختن محمدرضا شاه پهلوی است (1).
رزم آرا همچنین طرح تجدید ساختار اداری کشور و تشکیل یک حکومت فدرال از ایالات نیمه مستقل را نیز آماده کرده بود و با اختیاراتی که به پارلمانهای محلی (انجمن های ایالتی و ولایتی) داده اختیارات حکومت مرکزی به سیاست خارجی و امور دفاعی و اقتصادی محدود میگردید (2).
مصدق از پیشگامان مخالفت با طرح رزم آرا بود مصدق به رزم آرا گوشزد که طرح فدرال او باعث سواستفاده خواهد شد و کشور را در بنبست سیاسی قرار خواهد داد مصدق در آخر میگوید:
من، به او گفتم چنانچه شما دولتی تشکیل بدهید که برنامه آن از آنچه من عرض کردم تجاوز کند، من شدیداً با شما مخالفت خواهم کرد (3).
کیانوری در خاطراتش اشاره کرده است که رمزآرا میخواست نقش فرانکو را در ایران بازی کند و در مقام «پیشوا» نظیر فرانکو یا موسولینی تمام اختیارات حکومت را در دست خود بگیرد.
احتمالا دربار به این نتیجه رسیده بود که در حکومت دیکتاتوری مورد نظر رمزآرا ، شاه یا حذف میشد و یا به کلی اختیارات خود را از دست میداد و نقشی شبیه ویکتور امانوئل پادشاه ایتالیا در زمان حکومت موسولینی به عهده میگرفت.
اختلافات رزمآرا با محمدرضا شاه
فعالیت رزم آرا در مورد نفت سراجام منتهی به قرارداد «اصل تصنیف در آمد» شد. اصل تنصیف در آمد با تقسیم عواید نفت بر اساس پنجاه پنجاه را تنها شرط حل مسئله نفت دانسته میشد. رزم آرا با اعلام قبول این شرط از طرف شرکت نفت (که قبلا درباره آن توافق شده بود) از آن به عنوان پیروزی حکومت در حل مسئله نفت یاد میکرد و به رخ مردم میکشید!
شاه در اوایل اسفندماه سال ۱۳۲۹ از پیشنهاد شرکت نفت انگلیس و ایران برای تنصیف در آمد و انعقاد قرارداد جدیدی بر اساس پنجاه – پنجاه مطلع شد و اصرار رزم آرا در پنهان نگاه داشتن این پیشنهاد موجب بد گمانی وی نسبت به مقاصد رزم آرا گردید.
در همان ایام عوامل شاه در ارتش و نیروهای انتظامی او را از تحرکات مشکوکی در نیروهای نظامی به وجود آمده بود آگاه کردند. رزم آرا پستهای کلیدی ارتش و شهربانی و ژاندارمری را در اختیار عوامل خود گذاشته بود، ولی عدهای از افسران ردههای بالای ارتش و نیروهای انتظامی هنوز به شاه وفادار بودند. بعلاوه شاه در همان زمان واحد مستقلی به نام گارد شاهنشاهی تشکیل داده بود، که افسران وفادار و مورد اعتماد شاه در راس آن قرار داشتند، هر چند این نیرو برای مقابله با یک حرکت جدی از طرف ارتش کافی به نظر نمیرسید.
در حدود یک هفته قبل از قتل رزم آرا، شاه که از نقشههای رزم آرا برای کودتا و به دست گرفتن قدرت سخت نگران شده بود و به وسیلهای او را از دست زدن به این کار برحذر داشت. مضمون پیغام شاه به رزم آرا این بود که:
نه تو سردار سپه هستی و نه من احمد شاه. این سودا را از سر بدر کن وگرنه سر خود را به باد خواهی داد (4).
اختلافات رزمآرا با کاشانی
آنچه درباره خصومت شخصی بین کاشانی و رزم آرا میتوان گفت این است که چند ساعت بعد از حادثه ۱۵ بهمن به دستور رزم آرا رئیس ستاد ارتش، مأمورین فرمانداری نظامی به طرز وحشیانهای کاشانی را از منزل خود بیرون کشیده پس از کتک کاری مفصلی که به شکستن دندان وی منجر شد او را به فلک الافلاک تبعید نمودند و چندی بعد نیز از کشور اخراجش کردند.
اما محمدرضاشاه که خود نیز از رزم آرا سخت بیمناک بود، کاشانی را مورد تفقد قرارداد و «دولت منصور نامهای از جانب اعلیحضرت به آیت اللّه کاشانی نوشت و اطلاع داد که ایشان مورد محبت قرار گرفته اند و شایسته است به تهران مراجعت نمایند.» و کاشانی روز ٢٩/٣/٢٠ تبعید لبنان به تهران بازگشت (6).
ماجرای ترور رزمآرا در مسجد شاه
قدر مسلم این است که رزم آرا آن روزی که ترور شد، قصد شرکت در مجلس ختم آیتالله فیض را نداشت و شاه با فرستادن امیراسدالله علم (که به توصیه و اصرار شاه به وزارت کار کابینه رزم آرا منصوب شده بود) او را وادار کرد که به نمایندگی شاه در این مجلسی شرکت نماید (7).
سرلشگر محمد دفتری شاهد عینی، این واقعه در پروژه شفاهی هاروارد چنین میگوید:
این را خود من، این جا شاهد قضیه هستم.
رزم آرا، همان طوری که قبلا هم عرض کردم، از شرکت در این نوع مجالس و جشنها همیشه خودداری میکرد و نمیرفت؛ چنانچه آن روز (ترور نافرجام شاه هم در دانشگاه نیامده بود…) من چون مأمور بودم، میرفتم. رزم آرا نمیآمد و همیشه میگفت عوض این که من بیایم این جا، دوساعت وقتم را تلف بکنم، می روم چهارتا کار مثبت انجام میدهم که یک خدمتی به مملکت کرده باشم (8).
سرانجام پس از اصرار مکرر اسدالله اعلم به رزم آرا برای شرکت در مجلس ختم وی راضی میشود (9).
این که شاه در نقشه قتل رزم آرا به دست یکی از افراد فدائیان اسلام شرکت داشته قابل قبول نیست، ولی میتوان گفت که منابع اطلاعاتی شاه او را در جریان این نقشه گذاشته بودند و شاه با استفاده از فرصتی که به دست آمده بود موجبات اجرای موفقیت آمیز این نقشه را فراهم ساخت(10).
ناصر امینی خبرنگار و دیپلمات آن روزگار ترور رزم آرا چنین روایت می کند:
در مدخل شبستان چند دقیقهای بود که فلسفی حرف میزد که از صحن مسجد صدای چند تیر متوالی بلند شد.
من که در کنار درب ورودی شبستان با خبرنگار عکاس روزنامه اطلاعات ایستاده بودم به بیرون دویدیم، نزدیک حوض کنار سکوی صحن مسجد جسد نخست وزیر در خون غرقه بود و جمعی از هر طرف میدویدند و چند نفر که در تعقیب ضارب بودند چشمهایشان را گرفته و دو زانو بزمین نشسته بودند.
معلوم شد ضارب که شغل او «نجاری» است در جیبش مقداری خاک اره را با فلفل مخلوط کرده و بصورت کسانی که قصد دستگیری او را داشتند پاشیده بود. چند دقیقه بعد جسد بی جان رزم آرا را در جیپی گذاشته و به بیمارستان سینا بردند (11).
همچنین محمود هدایت معاون پارلمانی رزم آرا شاهد عینی بر این واقعه بود در بازجویی خود چنین میگوید:
فلسفی به منبر رفت و چند دقیقهای بود حرف میزد که از صحن مسجد صدای سه تیر متوالی بلند شد.
من دویدم بیرون دیدم نزدیک حوض بغل مکری صحن مسجد، آقای نخست وزیر در خون غلت میزند و جمعی از هر طرف میدوند. به دیدن این صحنه نفهمیدم چه شد. پس از مدتی دیدم دو نفر مرا صدا میزنند و از زمین بلندم میکنند… باری حالم که بهتر شد، دیدم هنوز پاسبانان مثل عروسک پنبهای بر جای ایستاد ماندن.
فریاد زدم که آخر پدرسوختههای بیشرم، این مرد نخست وزیر مملکت بود، سپهبد بود، چرا حیا نمیکنید، مثل از زمین بلندش کنید...
چهار نفر آمدند و به وضع عجیبی که از گفتنش شرم دارم، آمدند جسد را بلند کردند و به همان حال بردند بیرون مسجد و به همان حال در جیپی که برق بلندگو روی آن بود گذاشتند و به سرعت به راه افتادند و بردند مریضخانه ابن سینا (12).
خبر قتل رزم آرا را اسداللّه اعلم فورا به شاه اطلاع داد، سرلشگر محمد دفتری این روز را به خاطر میآورد که با وجود اینکه خبر متاثر کننده و تکان دهندهای را به آگاهی شاه رسانده بودند، اما هیچ نشانی از تعجب و تاثر در چهره او نمایان نبود (13).
انورالملوک هدایت همسر رزم آرا پس از شنیدن خبر ترور رزم آرا
اسداللّه علم در خاطرات خود بارها به نقش خود در ترور رزم آرا اشاره کرده است:
…به تشیع جنازه مرحوم دکتر اسدی رفتم. یک رفیقی که اسم نمی برم، میخواست مرا همراهی کند، به شوخی گفتم می دانید رفتن مسجد با وزیر دربار خیلی خوش یمن نیست، چون احتمال ترور میرود؟ از این شوخی من- که البته قدری حقیقت هم دارد- ترسید و با من نیامد (15).
علم سالها بعد در یادداشتهای روز ۲۷ بهمن ۱۳۴۹ مینویسد:
در هواپیما نشسته بودیم. به سوئیس میرفتیم. شاهنشاه صحبت عجیبی فرمودند… هر که با من در افتاده از بین رفته … مثال برادران کندی را میزدند… در داخله هم مصدق و تا اندازهای قوامالسلطنه و رزمآرا که من یقین داشتم خیال سوءنیت به شاه داشت کشته شد.
هنگام کشته شدن او من همراه او بودم. او نخستوزیر بود و من وزیر کار. با هم به مجلس فاتحه در مسجد شاه رفته بودیم. چندین گلوله به او خورد ولی من جان سالم به در بردم. درحالیکه داشتم با او درگوشی صحبت میکردم (5).
تناقضات در اسناد
مطالعه دقیق متن بازجوئیهایی که از متهمین و مطلعین ماجرای قتل رزم آرا به عمل آمده، و در کتابی تحت عنوان «اسرار قتل رزم آرا» گردآوری و منتشر شده است، تا حدی از چگونگی این ماجرای شگفت انگیز پرده برمی دارد.
اقاریر متهمین و مطلعین و حتی مامورین شهربانی و محافظین رزم آرا که در صحنه حضور داشته اند ضد و نقیض است. خلیل طهماسبی که بعدا متهم به قتل رزم آرا شد (و اعتراف هم کرد) بعد از این که رزم آرا بر اثر شلیک چند تیر پیاپی به زمین افتاد در صحنه دستگیر شد، ولی شهود قتل درباره این که او هنگام دستگیر شدن اسلحه در دست داشته یا بدون اسلحه دستگیر شده مطالب متفاونی گفته اند. اظهارات شهود درباره تعداد تیرهای شلیک شده هم متفاوت است (15).
آیا تیر خلیل طهماسبی باعث مرگ رزم آرا شد؟
خلیل طهماسبی
خلیل طهماسبی یک نجار عضو گروه فدائیان اسلام بود، وی مسئولیت ترور نخست وزیر رزم آرا را بر عهده گرفت و در بدون تردید در ماجرای ترور رزمآرا اقدام به تیر اندزی هم کرده بود.
طهماسبی عضو جمعیت «فداییان اسلام» بود. این جمعیت کمی پیش از حادثه ۱۵ بهمن و ترور نافرجام شاه به وسیله نواب صفوی تشکیل شد که خود را یکی از مریدان کاشانی نشان میدادکه آنها او را آیت اللّه کاشانی میخواندند. اما اعضای جمعیت مزبور همگی از نواب صفوی پیروی نمیکردند بلکه دستهای از آنها مستقیما تحت رهبری کاشانی بودند و خلیل طهماسبی یکی از افراد این دسته بود.
ولی شواهد نشان می دهد آنچه باعث مرگ رزم آرا شد، گلوله های خلیل طهماسبی نبود.
گزارش پزشکی قانونی حاکی است که سه گلوله وارد بدن رزم آرا شده:
یک گلوله از طرف چپ از ناحیه خلفی گردن وارد جمجمه شده و از پیشانی خارج گردیده و در گلوله دیگر از سمت راست اصابت و از قسمت گوشه داخلی استخوان کتف وارد و یکی از آنها از ناحیه گردن و دیگری از محوطة قفسه صدری از زیر استخوان ترقوه بیرون رفته است (16)
گویا یکی از گروهبان های ارتش در لباس غیرنظامی مأمور انجام کار بود که همراه با علم وزیر کار بلافاصله پشت سر رزم آرا حرکت کند. او مأمور بود همین که طهماسبی مبادرت به تیراندازی کرد با گلوله کلت رزم آرا را مورد اصابت قرار دهد و بکشد. این طرح دقیقا بموقع اجرا گذاشته شد و رزم آرا که به اصرار و راهنمائی علم به طرف مسجد حرکت میکرد بلافاصله پس از بلند شدن صدای گلوله طهماسبی بدست آن گروهبان کشته شد. آنهائی که اثر گلولهها را در بدن رزم آرا معاینه کرده بودند شک نداشتند او با گلوله کلت کشته شده بود نه با گلوله اسلحه خفیف (17).
و با توجه به گزارش پزشکی قانونی درباره مسیر گلوله ها و چگونگی مرگ رزم آرا، تحلیل سرهنگ منصور رحمانی از چگونگی قتل رزم آرا نیز جالب توجه است. سرهنگ منصور رحمانی که از جمله افسران ناسیونالیست طرفدار مصدق و مدتی زندانی بوده، در خاطرات خود از دوران زندان منویسد:
در محفل زندانیان طبعا گفتگو از اموری بود که در آن محیط میگذشت و با اخیرا گذشته بود و آنها کم و بیش شاهد بودند. بحث درباره چهار نفر از زندانیان سابق بسیار گرم بود.
دکتر حسین فاطمی، خلیل طهماسبی… داستان رفقای زندان در مورد خلیل طهماسبی از جهت دیگری هم جالب بود. همه بالاتفاق میدانستند که تیر او موجب قتل سپهبد حاجی علی رزم آرا نشده بود. البته او تیری انداخته بود، ولی آن تیر به رزم آرا لطمه نزد. معهذا او ترور رزم آرا را، که به دست یک گروهبان ارتش انجام گرفت بود، به خودش نسبت داد و به قول زندانیها آن را به ریش گرفت، چون معتقد به آن عمل بود.
بعدها که ورق برگشت و کودتای کرمیت روزولت، شاه را مجددا به تخت سلطنت نشاند، کوشش خلیل طهماسبی برای باز کردن اتهام ترور از خود به جایی نرسید. اغلب زندانیان اطلاعات دقیق شخصی در این باب داشتند. دلایل فنی هم اطلاعات آنها را تایید میکرد. از جمله دلیل بالیستیکی مربوط به قدرت نفوذی گلوله.
وسیله تیراندازی خلیل طهماسبی، به اتفاق نظر، یک شش تیر کوچک بود.(در ترور شاه جلو درب دانشگاه هم با اسلحه ای مشابه به شاه شلیک شده بود و شاه در آن ماجرا جان سالم به در برد.) گلوله شش تیر، دارای کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی است. چنین گلوله، حتی از پارچه پالتوئی ضخیم دولا به اشکال میتواند عبور کند. و به فرض عبور، سوراخ ورودی کوچکی به وجود می آورد و معمولا قدرت کافی برای خروج از بدن را ندارد. وسعت زیاد زخم گلوله در بدن رزم آرا و نفوذ عمیق آن جای شک باقی نمیگذاشت که گلوله از اسلحه کمری پرقدرت با کالیبر بزرگ رها شده و سلاح کمری «کلت» مناسبترین سلاحی بود که ممکن بود چنان اثری ایجاد کند. این سلاح منحصرا در اختیار ارتش بود (18)
در تایید این تحلیل میتوان به گفته منوچهر رزم آرا، برادر حاجیعلی رزمآرا اشاره داشت:
قتل مرحوم رزم آرا به صورت موازی توسط دو دستگاه اجرا شد، قاتل ظاهری بنام خلیل طهماسبی که با اسلحهای بسیار ضعیف تیراندازی نمود ولی گلولههایی که به قتل برادرم منجر شد توسط اسلحه کلت قوی انجام شد.
گلولههایی که به مغز و بدن مرحوم رزم آرا اصابت نموده بود از نوع گلوله کلت بود و توسط یکی از محافظین ایشان به نام ستوان شهربانی مجتبی سید علی اکبری شلیک گردید.
این افسر شهربانی تا حدودی که اطلاع دارم تا درجه سرگردی در شهربانی ارتقاء مقام یافت (19).
پیکر بیجان سپهبد حاجعلی رزم آرا در بیمارستان سینا
پیکر بیجان سپهبد حاجعلی رزم آرا در بیمارستان سینا
واکنشهای اشخاص سیاسی بعد از شنیدن واقعه ترور
حائری زاده چون در جلسات علنی مجلس شورای ملی قتل مرحوم رزم آرا را یک قتل سیاسی عنوان کرده بود به بازپرسی وزارت دادگستری احضار شد و در پاسخ بازپرس چنین گفت:
به عقیده بنده اصلا آمدن رزم آرا ( به نخست وزیری رسیدن او) یک جریان سیاسی بود. در مجلس موضوع مهمی که از کابینه منصور به کابینه جدید ارث رسید موضوع نفت بود و قرارداد گس – گلشائیان که در دوره پانزدهم مجلس با مخالفت من و چند نفر نمایندگان تصویب آن معلق شده بود و روشن بود که این کابینه برای اجرای آن سیاست نفتی مأموریت بخصوصی دارد. ولی در جریان عمل در نزد آن سیاستهایی که با دربار نتوانستند کار کنند و موجبات آوردن کابینه سپهبد رزم آرا شدند، عملیات دولت جدید مورد سوء ظن آنها شد، زیرا که در شهربانی، کسانی که از روسای حزب توده بودند در این کابینه، موفق به فرار شدند.
در مذاکراتی که خود رزم آرا با شخص من داشت آن مرحوم با مبارزه ما موافق بود و معتقد بود که در این موقع جهانی اگر این مخالفت ادامه یابد انگلستان مجبور است منافع ایران را بیشتر محترم شمارد، به عقیده من پس از اینکه با فشار انگلیس کابینهء سپهبد رزم آرا روی کار آمد، مورد سوء ظن خود انگلستان واقع شد، زیرا معروف بود که مرحوم سپهبد نقشههای متحولی در نظر دارد .
قتل رزم آرا قتلی سیاسی بود و فدائیان اسلام که سران آنها اغلب جاه طلب بودند مأمور اجرای این مقصود شدند. بدیهی است که خلیل طهماسبی چندان مهارتی در تیراندازی نداشته و بودن او در صحنه برای منحرف کردن افکار عمومی از قاتل حقیقی بود. خلیل طهماسبی که مسئولیت قتل را قبول کرد و اعلامیههای فدائیان اسلام که این قتل را به گردن گرفتند سبب شد که موضوع از محور اصلی خود که مأمورین باید تعقیب کنند خارج شد در حالی که هیچگونه خصومت شخصی بین خلیل طهماسبی و فدائیان اسلام با مرحوم سپهبد رزم آرا در بین نبوده است (20).
پس از ترور رزم آرا «آیت اللّه کاشانی» نظر خود را در این باره چنین اظهار داشت:
نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان بشدت حمایت میکرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری شرکت نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاومت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور و وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید. (۲۱).
خلیل طهماسبی با قبول مسئولیت ترور رزم آرا در واقع پرده ساتری شد بر نیت دیگران.در آن زمان بر اثر نفوذ آیت اللّه کاشانی که سمت ریاست مجلس شورای ملی را داشت خلیل طهماسبی از مجازات معاف شد ولی بعد از ۲۸ مرداد او را به جرم قتل مشهود و اقرار خودش اعدام کردند.
پانویس:
١. ن.ک: گذشته چراغ آینده، تاریخ ایران در فاصله دو کودتا ۱۲۹۹-۱۳۳۲، پژوهش جامی، نشرققنوس (۱۳۷۷)صفحه۵١۴
٢. بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه ٣٩۶
٣. برگه بازجویی دکتر مصدق پس از ۲۸ مرداد سال ۳۲ – وزارت جنگ، اداره دادرسی ارتش مورخ ۱۳۳۴/۱۰/۱۶ – ص ۱.
۴. بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه ٣٩٧
۵. یادداشت های اسداللّه اعلم، جلد دوم سال های ١٣۴٩ تا ١٣۵١ با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی،انتشارات معین-انتشارات مازیار،صص ٢٠٠-٢٠١
۶. گذشته چراغ آینده، تاریخ ایران در فاصله دو کودتا ۱۲۹۹-۱۳۳۲، پژوهش جامی، نشرققنوس (۱۳۷۷)صفحه ۵١۴
٧. بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه٣٩٧-٣٩٨
٨. پروژه تاریخ شفاهی هاروارد،جلد دهم،مصاحبه جیب لاجوردی با سرلشگر محمد دفتری، برگ ١۵
٩. همان، برگ ١٩
١٠.بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه ٣٩٨
١١. روزها در پی سال ها، نوشته:ناصر امینی(خبرنگار و دیپلمات دوره رژیم پهلوی)،صص ۵۴
١٢. اسرار قتل رزم آرا، به کوشش: محمد ترکمان،موسسه خدمات فرهنگی رسا (۱۳۷۰)، صص ١٧۴-١٧۵
١٣. پروژه تاریخ شفاهی هاروارد،جلد دهم،مصاحبه جیب لاجوردی با سرلشگر محمد دفتری،برگ ١٨
۱۴. یادداشت های اسداللّه اعلم، جلد دوم سال های ١٣۴٩ تا ١٣۵١ با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی،انتشارات معین-انتشارات مازیار،صفحه ٢٢۴
۱۵. بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه ٣٩٨
۱۶. همان ٣٩٨-٣٩٩
۱۷. روزها در پی سالها، نوشته:ناصر امینی(خبرنگار و دیپلمات دوره رژیم پهلوی)،صص۶١-۶٢
۱۸. بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست نوشته محمود طلوعی، نشرعلم (۱۳۷۶) صفحه٣٩٩
۱۹. روزها در پی سالها، نوشته:ناصر امینی(خبرنگار و دیپلمات دوره رژیم پهلوی)،صص۶۶
۲۰. گذشته چراغ آینده، تاریخ ایران در فاصله دو کودتا ۱۲۹۹-۱۳۳۲، پژوهش جامی، نشرققنوس (۱۳۷۷) صفحه ۵١۴
۲۱. روزها در پی سالها، نوشته:ناصر امینی(خبرنگار و دیپلمات دوره رژیم پهلوی)،صص۶٢