نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

اندیشه ایران‌گرایی چیست؟

نگاهی کوتاه:

ما در این نوشته نمی‌خواهیم گرایش به ایران را از نظر تاریخی بررسی کنیم؛ بلکه هدف ما ارائه پیشنهادی برای تعریف و تدوین اندیشه ایران‌گرایی و معرفی عناصر مهم و بنیادین این اندیشه است. در ایران‌گرایی، اولویت با شناخت دستاوردهای تمدن ایرانی است ولی اندیشه ایران‌گرایی صرفاً مصرف‌کننده دستاوردهای کهن نیست، بلکه از ایده‌های نوین نیز استقبال می‌کند. خلق اندیشه‌های نوین در بستر ایران‌گرایی همان چیزی است که بسیاری از ایران‌گرایان آرزوی آن را دارند.

تصویری خیالی از شهری نوین که بر اساس هنر و معماری تمدن باستانی ایرانی شکل گرفته است

پیش‌گفتار

این پرسش در بخشی از جامعه ما وجود دارد که چرا باید به فرهنگ ایرانی بها دهیم و اساسا ایران‌گرایی چیست و چرا باید ایران‌گرا باشیم؟ آیا در جهان امروز، ستایش فرهنگ و دستاوردهای یک تمدن تاریخی همچنان ضرورتی دارد؟

باید توجه داشت که ایران‌گرایی، تنها دلبستگی به یک فرهنگ باستانی یا ستایش گذشته نیست؛ بلکه می‌تواند به اندیشه‌ای برای شناخت، پاسداری و به‌کارگیری دستاوردهای تمدن ایرانی و ساختن آینده‌ای بر پایه آن تبدیل شود.

برای درک بهتر این موضوع، می‌توان فرهنگ را به زمین کشاورزی تشبیه کرد. زمینی را تصور کنید که طی سالیان دراز، محصولات ارزشمندی در آن روییده و تجربه نسل‌های مختلف نشان داده است که این زمین توان پرورش چنین محصولاتی را دارد. به‌هیچ‌وجه خردمندانه نیست که همه این محصولات را کنار بگذاریم و به سراغ محصولاتی برویم که نمی‌دانیم آیا اساساً در این زمین قابلیت رشد دارند یا نه.

فرهنگ نیز از برخی جنبه‌ها شبیه چنین زمینی است. دستاوردهایی که در بستر یک فرهنگ و در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند، می‌توانند ظرفیت بیشتری برای پاسخ‌گویی به نیازهای همان جامعه داشته باشند؛ زیرا با تجربه تاریخی، ساختارهای اجتماعی و شیوه زیست آن جامعه پیوند خورده‌اند.

ما در این نوشته نمی‌خواهیم گرایش به ایران را از نظر تاریخی بررسی کنیم؛ بلکه هدف ما ارائه پیشنهادی برای تعریف و تدوین اندیشه ایران‌گرایی و معرفی عناصر مهم و بنیادین این اندیشه است.

یکی دیگر از اهداف این نوشته، پاسخ به این پرسش است که چرا باید به ایران‌گرایی بها دهیم و دستاوردهای تمدنی ایران را گرامی بداریم.

تلاش برای تعریف ایران‌گرایی

اندیشه ایران‌گرایی به دنبال اولویت دادن به فرهنگ ایرانی و بهره‌گیری از دستاوردهای تمدن ایرانی، از گذشته باستانی تا امروز است و این امر را راهکاری برای پیشرفت، آبادانی، تمدن‌سازی و فرهنگ‌سازی در جوامعی می‌داند که ریشه در تمدن ایرانی دارند.

ایران‌گرایی فراتر از میهن‌پرستی و ملی‌گرایی است. میهن‌پرستی با سرزمین و میهن پیوند دارد و ملی‌گرایی علاوه بر مفهوم ملت و مرزهای سیاسی، با دولت نیز ارتباط دارد. این مفاهیم می‌توانند در جایگاه خود کارکردهای مناسبی داشته باشند.

اما ایران‌گرایی محدود به مرزهای سیاسی یا دولت خاصی نیست و بیشتر بر دستاوردهای تمدن ایرانی تأکید دارد؛ دستاوردهایی که در شکل‌گیری فرهنگ و تاریخ چندین کشور امروزی نقش داشته‌اند. مردمان این کشورها می‌توانند در عین توجه به این میراث مشترک تمدنی، به کشور خود عشق بورزند و میهن‌پرست باشند.

اگرچه جغرافیا و تبار در شکل‌گیری تمدن ایرانی بی‌تأثیر نبوده‌اند ولی در اندیشه ایران‌گرایی تأکید اصلی بر دستاوردهایی است که از راه سازوکارهای غیر ژنتیکی و غیر جغرافیایی شکل گرفته‌اند؛ دستاوردهایی که با اندیشه و اندیشیدن همراه بودند.

تمدن ایرانی در طول تاریخ، دستاوردهای فراوانی در حوزه‌های گوناگون داشته است؛ از فرهنگ و منش اجتماعی و فردی گرفته تا اخلاق سیاسی، آیین‌ها و جشن‌ها، نمادها و نشان‌ها، معنویت و عرفان و دیگر عرصه‌های زندگی انسانی.

البته اندیشه ایران‌گرایی صرفاً مصرف‌کننده دستاوردهای کهن نیست، بلکه از ایده‌های نوین نیز استقبال می‌کند.

از آنجا که خردگرایی در اندیشه ایران‌گرایی اهمیت ویژه‌ای دارد، تعصب و کوته‌بینی باید کنار گذاشته شود. از دستاوردهایی که می‌توانند در بستر ایران‌گرایی کارکرد مناسبی پیدا کنند استقبال می‌شود، حتی اگر ریشه‌ای باستانی یا ایرانی نداشته باشند؛ اما این پذیرش باید با دانش، پژوهش و سنجش همراه باشد.

در ایران‌گرایی، اولویت با شناخت و پژوهش درباره دستاوردهای ایرانی است. بااین‌حال، هدف نهایی صرفاً حفظ بی کم و کاست و استفاده افراطی از این دستاوردها نیست؛ بلکه خلق اندیشه‌های نوین در بستر ایران‌گرایی همان چیزی است که بسیاری از ایران‌گرایان آرزوی آن را دارند.

برای پیشرفت نباید صرفا مصرف‌کننده اندیشه‌های وارداتی یا ادامه‌دهنده سنت‌های گذشته باشیم، بلکه باید بتوانیم بر پایه میراث فرهنگ و تمدن ایرانی، اندیشه‌های تازه‌ای برای امروز و آینده پدید آوریم.

خِرَدگرایی

از دیرباز خردورزی و اندیشیدن در تمدن ایرانی همواره مورد ستایش بوده است. زرتشت، اندیشیدن در آرامش را بهترین راه برای دانش‌اندوزی می‌داند (یسنه، هات ۴۳، بند ۱۵) (1).

از همین‌جا می‌توان دریافت که خردورزی و اندیشیدن در ایران باستان جایگاهی بسیار مهم داشته و تا اندازه‌ای امری مقدس تلقی می‌شده است.

این نگاه را می‌توان در نوشته‌های گوناگون ایران باستان نیز مشاهده کرد؛ تا آنجا که در اواخر دوران ساسانی، سروده‌ها و نوشته‌هایی در ستایش خرد، از جمله در «اندرزنامه بهزاد فرخ‌پیروز»، به جا مانده است (2). از همین رو، ریشه‌های ستایش خرد در شاهنامه فردوسی را نیز باید در میراث فکری ایران باستان جست‌وجو کرد.

بنابراین، در تمدن ایرانی، توجه به دستاوردهایی که با فرهنگ بومی سازگاری بیشتری داشته‌اند، صرفاً از روی سنت و عادت به دست نیامده است بلکه خردورزی، تجربه و اندیشیدن نیز در شکل‌گیری و تداوم آنها نقش داشته‌اند.

در آیین زرتشتی، بر خلاف برخی آیین‌های دیگر، همه احکام و شیوه‌ها لزوماً به صورت یکسان و تغییرناپذیر در طول تاریخ باقی نمانده‌اند و نمی‌توان از احکام ثابت در این آیین نام برد. 

بسیاری از رویکردها می‌توانستند متناسب با شرایط زمانی و مکانی دگرگون شوند. از همین رو، در طول تاریخ با برداشت‌ها و رویکردهای متفاوتی روبه‌رو می‌شویم که پیروان آنها، با وجود این تفاوت‌ها، خود را زرتشتی و مزداپرست می‌دانستند.

با توجه به این میراث، هنگامی که از ایران‌گرایی نوین سخن می‌گوییم، اندیشیدن و پژوهش برای خلق ایده‌های نوین و ارائه راهکارهای تازه باید بخش مهمی از آن باشد؛ البته با در نظر گرفتن هماهنگی این ایده‌ها با بستر فرهنگی ایران.

نظام فرهنگی

در راستای خردگرایی، بهره‌گیری از عناصر غیر بومی نیز باید با اندیشه و خرد همراه باشد تا نظام فرهنگی جامعه آسیب نبیند.

عناصر غیر بومی، چنانچه بتوانند در یک بستر فرهنگی جایگاه و کارکرد مناسب خود را پیدا کنند، می‌توانند سودمند باشند؛ اما اگر با آن بستر فرهنگی سازگاری نداشته باشند، باید در ترویج آنها محتاط بود و پیش از پذیرش، پیامدهای آنها را بررسی کرد.

بنابراین، اگرچه خلوص فرهنگی (3) همیشه راهکار نیست، باید بپذیریم عناصر غیر بومی در برخی شرایط می‌توانند آسیب‌زا و حتی ویرانگر باشند.

اگر بخواهیم این اندیشه را با زبانی نزدیک به ادبیات ایران باستان بیان کنیم، سخنی که به انوشیروان نسبت داده شده، نمونه‌ای قابل توجه است. ابن‌مسکویه در تجارب‌الامم نقل می‌کند که انوشیروان درباره بهره‌گیری از فرهنگ نیاکان و نیز فرهنگ هند و روم چنین گفته است: ما شیوه‌های نیاکان خود را بررسی کردیم؛ آنچه سودمند بود برگرفتیم و آنچه نادرست بود کنار گذاشتیم. سپس شیوه‌های هند و روم را بررسی کردیم؛ آنچه سودمند بود برگرفتیم و آنچه نادرست بود کنار گذاشتیم و از این کار ننگ نداشتیم؛ زیرا سر فرود آوردن در برابر راستی و دانش، بزرگ‌ترین زیور شهریاران است (4).

روح این سخن، چه به‌راستی از زبان انوشیروان آمده باشد و چه سخن دیگر خردمندان ایرانی باشد که بعدها به او نسبت داده شده باشد، با ارزش‌های خردگرایانه فرهنگ ایران سازگار است.

اهمیت این سخن نیز بیش از آنکه به انتساب دقیق آن وابسته باشد، در اندیشه‌ای است که بیان می‌کند: نه هر آنچه از گذشته به ما رسیده باید عینا تکرار شود و نه هر آنچه از بیرون می‌آید الزاما رد شود؛ معیار، سودمندی، راستی و دانش است.

این نگاه می‌تواند یکی از اصول مهم ایران‌گرایی نوین باشد: حفظ و تقویت نظام فرهنگی، نه از راه بستن درها بر عناصر بیرونی، بلکه از راه شناخت، سنجش و انتخاب آگاهانه.

هویت، آبادانی و پیشرفت

ایران‌گرایی در طول تاریخ برای مردمانِ میراث‌دارِ تمدن ایرانی، عاملی هویت‌بخش بوده است؛ حتی در دوره‌هایی که حکومت‌های ایرانی وجود نداشتند. قرن‌ها پراکندگی سیاسی و دگرگونی‌های تاریخی نتوانست هویتی را که به مردمان این سرزمین احساس تعلق، غرور و انگیزه می‌بخشید از میان ببرد.

از مهم‌ترین عواملی که در طول تاریخ به همگرایی ایرانیان کمک کرده‌اند می‌توان به تلاش برای دور ماندن از خطرات مشترک، ارزش‌های اخلاقی، اسطوره‌ها، آیین‌ها و جشن‌ها، زبان و میراث فرهنگی مشترک اشاره کرد. این عناصر در کنار یکدیگر نقش مهمی در شکل‌گیری و تداوم هویت ایرانی داشته‌اند.

درباره هویت ایرانی بخوانید:

چه مواردی در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهم داشتند؟

 

در بسیاری از متون و اندیشه‌های ایران باستان، آبادانی جهان و شادمانی مردمان ارزش‌هایی بنیادین به شمار می‌رفته‌اند. گویی خشنودی خداوند در آبادانی زمین، زیبایی جهان و شادمانی مردمان معنا می‌یافت.

همین نگاه را می‌توان در شاهنامه فردوسی نیز مشاهده کرد: «نباید که آن بوم ویران بود ... که در سایه شاه ایران بود»

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

آبادانی، خویشکاری مقدس در ایران باستان


زرتشت نیز در گسترش چنین نگرشی نقشی مهم داشته است. در گات‌ها بارها بر آبادانی جهان، بهبود زندگی مردمان و گسترش شادمانی تأکید می‌شود. در این جهان‌بینی، زندگی و سازندگی در برابر ویرانی و نازندگی قرار می‌گیرند و انسان وظیفه دارد در سوی زندگی، رشد و آبادانی بایستد (1).

بر این اساس، زندگیِ شاد و تلاش برای آبادانی جهان تنها اموری مادی یا دنیوی تلقی نمی‌شدند، بلکه جنبه‌ای معنوی نیز داشتند. انسان با آباد کردن جهان، کاستن از رنج‌ها و افزودن بر شادمانی و رفاه مردمان، در جهت استواری نظم نیکِ هستی گام برمی‌داشت.

از همین رو، چندان دور از انتظار نیست که آبادانی و پیشرفت را یکی از اهداف بنیادین ایران‌گرایی بدانیم. این هدف گاهی در دوران باستان در قالبی معنوی و دینی بیان می‌شد، اما در روزگار معاصر ایران‌گرایی می‌تواند الهام‌بخش تلاش برای توسعه، پیشرفت، آبادانی و ساختن جامعه‌ای بهتر باشد.

ایران‌گرایی، در این معنا، صرفاً ستایش گذشته نیست؛ بلکه کوششی برای ساختن امروز و آینده‌ای آبادتر بر پایه تجربه‌ها، ارزش‌ها و دستاوردهای تمدن ایرانی است.

آیین‌ها و جشن‌ها

جشن‌های ایرانی یکی از نمادهای مهم ایران‌گرایی هستند؛ به‌گونه‌ای که ایران‌گرایان گاه برای معرفی و تقویت این اندیشه، به ترویج و برگزاری جشن‌های ایرانی می‌پردازند.

جشن‌های ایرانی جایگاهی ارزشمند در نظام فرهنگی ایران دارند و تنها مناسبت‌هایی برای شادی و گردهمایی نیستند؛ بلکه بخشی از میراث فرهنگی و هویت ایرانی به شمار می‌روند. 

این جشن‌ها با زیست‌بوم و جغرافیای ایران نیز پیوند دارند و در طول زمان، کارکردهای اجتماعی و فرهنگی گوناگونی پیدا کرده‌اند. برای نمونه، در نوروز می‌توان پیوند میان جشن، نوسازی، سرزندگی و آغاز دوباره را مشاهده کرد. به همین دلیل، جامعه ایرانی در طول تاریخ، بارها به بهانه جشن‌ها و آیین‌های خود شاهد نوعی نوسازی و بازآفرینی اجتماعی بوده است.

مؤلفه‌هایی که برای هویت و نظام فرهنگی اهمیت دارند، در جشن‌های ایرانی نیز جایگاه ویژه‌ای یافته‌اند. خردگرایی، حفظ نظام فرهنگی، تقویت هویت، آبادانی و پیشرفت، همگی می‌توانند از طریق آیین‌ها و جشن‌ها تقویت شوند و به بخشی از زندگی روزمره جامعه تبدیل شوند.

در دهه‌های اخیر، ایرانیان تلاش‌هایی برای احیای برخی جشن‌های باستانی انجام داده‌اند و برداشت‌های تازه‌ای از این جشن‌ها شکل گرفته است که می‌کوشند آنها را با ساختار فرهنگی جامعه امروز هماهنگ کنند. برای نمونه، از سپندارمذگان به‌عنوان «روز عشق ایرانی» یاد شده و تلاش‌هایی برای معرفی و گسترش آن صورت گرفته است.

البته نباید کتمان کرد که گاهی درباره برداشت از جشن‌های باستانی، شیوه برگزاری آنها و حتی زمان مناسب برگزاری، به‌ویژه با توجه به تفاوت‌ها و دگرگونی‌های گاهشماری، اختلاف نظرهایی وجود دارد. بااین‌حال، اگر ایران‌گرایان به سوی خرد جمعی، گفت‌وگو و سازماندهی فرهنگی بیشتر حرکت کنند، بسیاری از این اختلافات را می‌توان جزئی و قابل حل دانست.

هنر و معماری

از مهم‌ترین دستاوردهای هر تمدن که می‌تواند تا امروز نیز ارزش و کارکرد خود را حفظ کند، دستاوردهای هنری آن تمدن است.

تمدن ایرانی در زمینه‌های هنری گوناگون مانند معماری، نقش و نگاره‌ها، قالی و فرش، کوزه‌گری، فلزکاری و هنرهای وابسته، پارچه و نساجی، خوشنویسی، ادبیات و هنرهای ادبی، باغ‌سازی، هنر کتاب‌آرایی، موسیقی و دیگر شاخه‌های هنری، دستاوردهای قابل توجهی داشته است.

این دستاوردها تنها متعلق به گذشته نیست. می‌توان تصور کرد که شهرهای نوین، بزرگ و زیبایی در ایران ساخته شوند که با بهره‌گیری خلاقانه از هنر، معماری و نمادهای ایرانی و باستانی، هویتی متمایز و ریشه‌دار داشته باشند؛ شهرهایی که در عین برخورداری از فناوری و نیازهای زندگی نوین، نشانه‌های آشکاری از فرهنگ و زیبایی‌شناسی ایرانی را نیز در خود جای دهند.

در این صورت، میراث هنری ایران صرفاً موضوعی برای نگهداری در موزه‌ها یا مطالعه در کتاب‌های تاریخی نخواهد بود، بلکه می‌تواند دوباره وارد زندگی روزمره شود و در شکل‌گیری محیط زندگی انسان ایرانی نقش داشته باشد.

اگرچه در دهه‌های گذشته تلاش‌هایی در این زمینه صورت گرفته است، هنوز فاصله زیادی با تحقق چنین آرزویی وجود دارد و ایرانیان نتوانسته‌اند آن‌گونه که شایسته است، از ظرفیت‌های هنر و معماری ایرانی برای ساخت محیط‌های نوین و زیبا بهره بگیرند.

نمادها و نشان‌ها

از دل تمدن ایرانی و تأثیرپذیری از هنرهای ایرانی و حتی تمدن‌های گوناگون، نمادها و نشان‌های ماندگاری در تمدن ایرانی شکل گرفتند. درفش کاویانی و فروهر از جمله نشان‌هایی هستند که از دوران باستان به یادگار مانده‌اند و نشان‌هایی مانند سرو خمیده نیز در دوره‌های پساباستانی در آثار هنری رواج یافتند.

چنین نشان‌هایی به نمادی برای پاسداری از فرهنگ ایرانی تبدیل شده‌اند.

هنوز نمادها و نشان‌هایی مانند درفش کاویانی در میان ایران‌گرایان جایگاه و اهمیت ویژه‌ای دارند؛ چراکه هویت باستانی و تمدنی ایرانیان را بازتاب می‌دهد. درفش کاویانی هنوز هم زنده است؛ نه بر فراز نیزه‌ها، بلکه در حافظه جمعی ایرانیان، به‌عنوان نماد ایران‌گرایی.

نگاه کنید به:

نمادهای درفش کاویانی 

زبان مشترک

ایرانیان از دوران باستان با زبان‌ها و گویش‌های ایرانی گوناگونی سخن می‌گفتند، اما در کنار این تنوع زبانی، گونه‌هایی از زبان‌های ایرانی وجود داشت که نقش ارتباطی گسترده‌تری میان بخش‌های مختلف جهان ایرانی ایفا می‌کردند و جایگاه زبان ملی را پیدا کرد. معمولاً در این زمینه به دوران ساسانیان و زبان پارسی میانه اشاره می‌شود که یکی از مهم‌ترین مراحل تاریخی در تحول زبان پارسی و شکل‌گیری زبان دری (پارسی نوین) به شمار می‌رود.

بااین‌حال، بررسی منابع نشان می‌دهد که ارتباط زبانی میان بخش‌های مختلف جهان ایرانی، پیش از دوران ساسانی نیز سابقه داشته است.

در کتیبه بیستون، داریوش از فرمان خود برای نگارش متن به آریایی یا ایرانی یاد می‌کند؛ زبانی که امروز آن را «پارسی باستان» می‌نامیم. نکته قابل توجه این است که داریوش در اینجا زبان را «آریایی» می‌نامد، نه «پارسی». 

این کاربرد، نشان‌دهنده وجود مفهومی گسترده‌تر از یک زبان یا قوم محلی و پیوند آن با هویت ایرانی است.

این تعبیر را می‌توان در گزارش‌های دوره‌های بعد نیز مقایسه کرد. استرابون در کتاب جغرافیا درباره آریانا می‌نویسد: «آریانا بر پارس، ماد، سغد، باختر اطلاق می‌نمایند، زیرا مردم این نواحی با زبان واحد، که لهجه‌های آن تفاوت‌هایی اندک دارند، سخن می‌گویند» (5).

این شواهد نشان می‌دهند که در جهان ایرانی، در کنار زبان‌ها و گویش‌های محلی و شاخه‌های شرقی و غربی زبان‌های ایرانی، گونه‌هایی از زبان وجود داشته که امکان ارتباط میان بخش‌های مختلف این جهان را فراهم می‌کرده است.

در دوره اشکانی و سپس ساسانی، زبان پارسی میانه و دیگر گونه‌های زبان‌های ایرانی در عرصه‌های رسمی و اداری جایگاه مهمی یافتند. در همین دوره، زبان دری (پارسی نوین) نیز به‌تدریج جایگاه خود را پیدا کرد.

به نظر می‌رسد زبان دری در دوره ساسانی بیش از آنکه یک زبان اداری مکتوب باشد، در حوزه گفتاری و به‌ویژه در ارتباط با دربار و محیط‌های شهری کاربرد داشته است. نام «دری» نیز معمولاً با «دربار» مرتبط دانسته می‌شود. ولی احتمالا شروع فراگیری آن در شهرها از دوران ساسانیان بوده است.

در دوران پساباستان این زبان، به‌تدریج از یک زبان گفتاری فراتر رفت و به یکی از مهم‌ترین زبان‌های ادبی، فرهنگی و حتی اداری جهان تبدیل شد.

شاعران، نویسندگان و دانشمندان از بخش‌های مختلف ایران فرهنگی در رشد و گسترش آن نقش داشتند و حکومت‌های گوناگون نیز از آن حمایت کردند. در نتیجه، پارسی نوین نه‌تنها در بخش‌های گسترده‌ای از ایران، بلکه در سرزمین‌هایی مانند آسیای میانه و هند نیز گسترش یافت و به زبان مهمی برای انتقال دانش، ادبیات و دستاوردهای تمدنی تبدیل شد.

برای دانش بیشتر:

زبان دری (پارسی نوین)، زبان تمدن ایران

 

دری یا پارسی نوین، زبانی است که در مسیر تاریخ، با پشتوانه‌ای کهن و با نقش‌آفرینی مردمان و گروه‌های گوناگون ایرانی بالیده و گسترده شده است. ریشه‌های تاریخی آن را می‌توان در سنت‌های گفتاری دوره ساسانی جست‌وجو کرد؛ اما گسترش و شکوفایی آن هرگز به یک ناحیه یا یک قوم محدود نماند. این زبان در مسیر تاریخی خود از فرارود و خراسان تا گنجه و پارس، از تعامل با زبان‌ها و گویش‌های ایرانی و از تلاش ادیبان و شاعران و دانشمندان گوناگون تأثیر پذیرفت و پیشرفت کرد.

بنابراین، هنگامی که از زبان پارسی سخن می‌گوییم، تنها از یک زبان قومی یا محلی سخن نمی‌گوییم؛ بلکه از زبانی سخن می‌گوییم که در بخش بزرگی از تاریخ، نقش مهمی در انتقال و آفرینش دستاوردهای تمدن ایرانی داشته است و به یکی از مهم‌ترین ابزارهای پیوند فرهنگی در جهان ایرانی تبدیل شده است.

پاسداری از این زبان، در حقیقت پاسداشت تاریخ، هویت و گفت‌وگوی دیرپای تمدنی ایرانی است. یا به بیان دیگر، پاسداری از ایران‌گرایی است.

ارزش‌های اجتماعی

یکی از جملات مشهور در گات‌ها (سروده‌های زرتشت) چنین است: «بهروزی از آن کسی است که دیگران را به بهروزی برساند.» (یسنه، هات ۴۳، بند ۱) (1).

امروز نیز یکی از جنبه‌های مهم اخلاق اجتماعی آن است که انسان در جامعه، تنها به منافع شخصی خود نیندیشد و به زندگی و بهروزی دیگران نیز توجه داشته باشد. چنین رویکردی یکی از پایه‌های اخلاق اجتماعی و همبودگی انسانی است.

بنابراین، در یکی از مهم‌ترین متون ایران باستان، آموزه‌ای دیده می‌شود که به پیوند میان بهروزی فرد و بهروزی دیگران توجه دارد؛ یعنی زندگی فرد را نمی‌توان کاملاً جدا از جامعه و سرنوشت دیگر انسان‌ها در نظر گرفت.

به طور کلی در تمدن ایرانی ارزش‌های اجتماعی گوناگونی مانند راست‌گویی، رادی یا بخشندگی، و کوشش و کارآمدی مورد توجه بوده‌اند.

نگاه کنید به:

چهار فضیلت اجتماعی در ایران باستان و نقش آنها در پیشرفت کشور

 

این فضیلت‌ها می‌توانستند با افزایش اعتماد، تقویت همبستگی اجتماعی، گسترش دانش، رونق کار و افزایش مسئولیت‌پذیری، زمینه را برای شکوفایی جامعه فراهم کنند.

از همین رو، این ارزش‌ها صرفاً آموزه‌هایی اخلاقی برای زندگی فردی نیستند، بلکه می‌توانند پیامدهای اجتماعی و حتی تمدنی داشته باشند و امروز نیز الهام‌بخش توسعه و پیشرفت کشور باشند.

در آثار پساباستانی نیز آموزه‌های اخلاقی فراوانی می‌یابیم که در آثار فردوسی، سعدی، حافظ و دیگر بزرگان فرهنگ ایرانی بازتاب یافته‌اند. می‌توان این آموزه‌ها را در امتداد و تداوم برخی ارزش‌های فرهنگی ایران، از دوران باستان تا دوره‌های پساباستان بررسی کرد.

با در نظر گرفتن این دستاوردهای گسترده، می‌توان گفت ایران‌گرایی سخن بسیاری درباره ارزش‌های اجتماعی دارد. این ارزش‌ها بخشی از میراث فکری و فرهنگی ایران هستند و می‌توان با بازخوانی و سازگار کردن آنها با نیازهای جامعه امروز، از ظرفیتشان برای تقویت همبستگی اجتماعی، مسئولیت‌پذیری، اعتماد، اخلاق و در نهایت پیشرفت جامعه بهره گرفت.

سیاست، اخلاق فرمانروایی و توجه به مردم

وجود شاهنشاهی‌های بزرگ و تاثیرگذاری آنها بر تمدن‌های دیگر، یکی از جنبه‌های مهم تمدن ایرانی است. از دوره هخامنشی تا ساسانی، اندیشه‌ها و تجربه‌های سیاسی ایران بر جوامع و تمدن‌های دیگر نیز تأثیر گذاشته‌اند.

احترام به اقوام و گروه‌های مختلف و نوعی تساهل نسبت به ادیان و آیین‌های گوناگون در دوره‌هایی از ایران باستان، از جنبه‌هایی است که در بررسی تجربه سیاسی ایران باستان مورد توجه قرار گرفته است. این موضوعات، حتی در نظام‌های سیاسی امروز نیز می‌توانند اهمیت داشته باشند.

جوامع اسلامی زمانی گام‌های مهمی در مسیر تمدن برداشتند که از دستاوردهای تمدن‌های پیشین، به‌ویژه ایران باستان، بهره گرفتند. هرچند به دلیل نابودی بسیاری از آثار و نیز ناسازگاری برخی آموزه‌های تمدن‌های پیشین با فضای دینی و احکام اسلامی آن روزگار، این تأثیرپذیری کامل و بی‌نقص نبود، اما آثار و دستاوردهای تمدن ایران باستان را می‌توان در بخش‌های گوناگون حکومت‌ها و تمدن‌های اسلامی مشاهده کرد (6).

با این حال با ورود به دوران جدید، بسیاری از دستاوردهای سیاسی ایران باستان دیگر نمی‌توانستند به‌تنهایی پاسخگوی نیازهای جوامع جدید باشند.

در همین دوره، اندیشه‌های سیاسی شکل‌گرفته در غرب و شرق به‌طور گسترده وارد ایران شدند و به دلیل فاصله گرفتن جامعه ایرانی از دوره‌های اوج تمدنی گذشته، بخش مهمی از اندیشه سیاسی جدید در ایران نیز بیشتر بر اقتباس از الگوهای بیرونی استوار شد.

با گذشت زمان، این تجربه نشان داد که اندیشه‌ها و الگوهای سیاسی شکل‌گرفته در جوامع دیگر، لزوماً نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای جامعه ایرانی باشند. حتی با توجه به آنکه ورود چنین اندیشه‌هایی همراه با ورود عناصر فرهنگی فراوان بود، گسست‌ها با فرهنگ ایرانی بیشتر شد و نظام فرهنگی آسیب بیشتر دید.

به مرور و به ویژه در سال‌های اخیر، برخی اندیشمندان و پژوهشگران به بازشناسی اندیشه سیاسی ایران و مفاهیمی مانند «اندیشه ایرانشهری» پرداختند.

همچنین تلاش‌هایی برای ایجاد همگرایی میان کشورهایی که در حوزه تمدنی و فرهنگی ایران قرار دارند، شکل گرفت.

با این حال، هنوز الگوهای سیاسی مناسب و مفاهیم علوم سیاسی برآمده از بستر تمدن ایرانی به‌طور کامل تدوین و تبیین نشده‌اند و در این زمینه همچنان راهی طولانی در پیش است.

آنچه امیدوارکننده است، این است که دیگر مانند گذشته، مصرف‌گرایی و توجه صرف به اندیشه‌های غربی، شرقی یا دیگر الگوهای بیرونی، یک ارزش بی‌نقص و بی‌چون‌وچرا محسوب نمی‌شود و دیگر نگاه غالب به دستاوردهای سیاسی تمدن ایرانی تحقیرآمیز نیست.

اگر زمینه مناسبی برای پژوهش و تولید اندیشه سیاسی فراهم شود، ایران‌گرایان می‌توانند با تکیه بر پژوهش‌های تاریخی و شناخت شرایط امروز، پیشنهادهای ارزشمندی برای مسائل سیاسی ایران ارائه دهند و از این راه به پیشرفت و آبادانی جامعه کمک کنند.

با وجود اینکه بسیاری از ساختارها و الگوهای سیاسی ایران باستان را نمی‌توان مستقیماً برای جامعه امروز به کار گرفت، این به معنای بی‌اعتبار شدن همه دستاوردهای فکری آن دوره نیست. به‌ویژه در حوزه اخلاق فرمانروایی و مسئولیت حاکم در برابر مردم، بسیاری از آموزه‌های ایران باستان همچنان می‌توانند ارزشمند و الهام‌بخش باشند.

در منابع زیادی، توجه به مردم، بهروزی آنان، آبادانی کشور و دادگری فرمانروا از موضوعاتی است که بارها مورد تاکید قرار گرفته است.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

توجه به مردم در اندیشه سیاسی ایران باستان

منش فرمانروایی در دوران ساسانیان


 چنین اصولی برخلاف بسیاری از ساختارهای سیاسی باستانی، لزوماً وابسته به شکل حکومت یا نهادهای سیاسی آن دوره نیستند. از همین رو، می‌توان آنها را همچنان در اندیشه درباره اخلاق قدرت، مسئولیت حاکمان، عدالت، آبادانی و بهروزی جامعه مورد توجه قرار داد.

پاسداری از مرز و بوم و مقابله با خطرات

در اندیشه‌های ایرانی، از دوران باستان تا کنون، حفظ تمامیت ارضی کشور اهمیت بسیار زیادی داشته است. این موضوع از دیرباز در داستان‌ها و روایت‌های ایرانی نیز قابل توجه است.

همین موضوع می‌تواند برای ایرانیان امروز نیز انگیزه‌ای باشد تا دریابند که پاسداری از مرز و بوم و حفظ یکپارچگی کشور، زمینه‌ساز ثبات و زندگی بهتر است و در مقابل، جنگ، ناامنی و چندپارگی می‌تواند به ویرانی و نابسامانی کشور منجر شود.

وقتی در آثار و منابع باستانی جست‌وجو کنیم که چه عواملی باعث شدند ایرانیان به سوی همگرایی و همبستگی حرکت کنند، یک دعای باستانی بسیار قابل توجه است. در کتیبه‌های هخامنشی، دعای مشهوری از داریوش بزرگ به جا مانده است: «اهورامزدا این مردم را بپاید از سپاه دشمن، از گرسنگی و از دروغ؛ بر این مردم، سپاه دشمن، قحطی و دروغ، چیره نشود.» (7).

این دعا احتمالاً از ابداعات شخص داریوش بزرگ نبوده و می‌توان تصور کرد که چنین دغدغه‌ای طی سالیان دراز و پس از تجربه رنج‌ها و دشواری‌های فراوان، در میان مردم شکل گرفته و داریوش آن را در کتیبه‌های خود ثبت کرده است. از این منظر، این دعا می‌تواند منبعی ارزشمند برای بررسی برخی از دغدغه‌ها و اندیشه‌های مردمان ایران باستان باشد.

کمتر پیش می‌آید که دغدغه‌های انسان‌های باستانی تا این اندازه با دغدغه‌های امروز ما درهم‌تنیده شود؛ به‌گونه‌ای که بتوانیم با چشم خود همان خطراتی را ببینیم که مردمان آن روزگار را رنج می‌داده است. این خطرات گاه موجب ویرانی بخش‌هایی از تمدن ایرانی شده‌اند؛ اما از سوی دیگر، هراس از همین خطرات می‌توانسته مردمان ایرانی را به سوی همگرایی، همبستگی و همکاری با یکدیگر سوق دهد.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

آنچه باید از دعای دور ماندنِ «دشمن، خشکسالی و دروغ» آموخت

هویت ایرانی، از دعای باستانی تا ایرانشهر

معنویت و عرفان

آثار به جا مانده از تمدن ایرانی سخن‌های فراوانی درباره معنویت و عرفان دارد. تمدن ایرانی نیز از دیرباز به خدای بزرگ و آفریننده باور داشته است.

نکته قابل توجه آنکه نوعی رواداری مذهبی را نیز می‌توان در ارزش‌های معنوی ایرانی ردیابی کرد.

پیروان زرتشت بسیاری از اساطیر و سنت‌های پیش از زرتشت را گرامی می‌داشتند و بخش مهمی از آیین زرتشتیان نیز ریشه در سنت‌هایی داشت که پیش از زرتشت وجود داشته‌اند.

برای نمونه، جشن سده با هوشنگ، که در تاریخ اساطیری ایران سال‌ها پیش از زرتشت می‌زیسته است، ارتباط دارد. نوروز، مهرگان و دیگر جشن‌ها نیز چنین پیشینه‌ای دارند. به بیان دیگر، بسیاری از مهم‌ترین جشن‌های ایرانی که بعدها در میان زرتشتیان نیز گرامی داشته شدند، در روایت‌های اساطیری ایران به دوره‌هایی بسیار پیش از زرتشت نسبت داده شده‌اند.

رواداری را در دوران شاهنشاهان هخامنشی نیز می‌توان مشاهده کرد که نمونه‌هایی از آن را در رفتار کوروش بزرگ می‌بینیم.

به‌طور کلی، به نظر می‌رسد در جهان‌بینی هخامنشیان، نام‌ها و نمادهای گوناگون برای ستایش «خدای بزرگ» یا «اهورامزدا» می‌توانستند مورد توجه قرار گیرند و از این رو، آبادانی و رسیدگی به پرستشگاه‌های گوناگون کاری نیکو به شمار می‌آمد. این رویکرد را می‌توان یادآور مفهوم «کثرت در عین وحدت» دانست.

این جهان‌بینی مورد توجه برخی فیلسوفان نیز قرار گرفته است. هگل، شاهنشاهی ایران را برخلاف حکومت‌های هند و چین، نمونه‌ای از «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» می‌داند.

با توجه به اینکه «اهورامزدا» در کتیبه‌های هخامنشی ستایش می‌شود و خدای بزرگ در گات‌ها نیز «مزدا اهوره» خوانده شده است، برخی پژوهشگران مفهوم «کثرت در عین وحدت» را در فلسفه و جهان‌بینی زرتشت جست‌وجو کرده‌اند.

مفهوم «کثرت در عین وحدت» را می‌توان در بسیاری از آثار عرفانی ایران، حتی در سده‌های پس از اسلام، نیز مشاهده کرد. بر پایه این نگرش، «خدای بزرگ» حقیقتی یگانه است که می‌تواند در نام‌ها و نمادهای گوناگون مورد ستایش قرار گیرد. تفاوت در تعبیرها و صورت‌ها، نشانه چندگانگی در ذات نیست، بلکه می‌تواند بازتاب گوناگونی زبان‌ها، فرهنگ‌ها و دریافت‌های انسانی باشد.

از اشعار مشهوری که می‌توان آنها را یادآور این مفهوم دانست، اشعار حافظ است: «همه‌کس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مست ... همه‌جا، خانه عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت»

در غزلیات حافظ شیرازی نیز علاقه قابل توجهی به فرهنگ ایران باستان دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که یکی از نمادهای مهم شعر او «پیر مغان» است. واژه‌ها و مفاهیمی که برای این نماد به کار گرفته شده‌اند، یادآور آیین باستانی ایرانیان هستند.

حافظ در جای دیگری می‌گوید: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ... چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند»

این بیت نیز یادآور مفهوم «کثرت در عین وحدت» است. واژه «ملت» در ادبیات کهن فارسی، بیش از آنکه به معنای ملت‌های امروزی باشد، به پیروان ادیان و آیین‌ها اشاره دارد (8).

چنین اندیشه‌هایی می‌توانستند زمینه‌ای برای همگرایی و همزیستی میان ایرانیان فراهم کنند؛ هرچند نمی‌توان اختلافات مذهبی و اجتماعی و پیامدهای آنها را در طول تاریخ نادیده گرفت.

با این حال، یکی از انتقاداتی که به عرفان در ادبیات پارسی وارد می‌شود، این است که گاهی انسان را به انزوا و گوشه‌نشینی تشویق می‌کند. این انتقاد درباره برخی آثار به‌جا مانده می‌تواند درست باشد، اما نمی‌توان آن را به همه آثار تعمیم داد.

از سوی دیگر باید توجه داشت که هر انسانی نیاز دارد زمانی را به خلوت و شناخت درونی اختصاص دهد. اگر انسان صرفاً به کوشش‌های بیرونی بپردازد، ممکن است به مرور دچار خستگی ذهنی شود. در مقابل، تقویت درونی و سامان دادن به باورها می‌تواند به انسان توان بیشتری برای کوشش‌های بیرونی بدهد و حتی به پیشرفت جامعه کمک کند.

ادبیات پارسی و عرفان ایرانی، از دوران باستان تا دوره پساباستان، دستاوردهای فراوانی دارد و می‌تواند در پاسخ به دغدغه‌های درونی انسان‌ها کمک شایانی کند؛ دغدغه‌هایی که بدون تردید بخش مهمی از زندگی هر انسانی را تشکیل می‌دهند.

جدا از این، معنویت و عرفان می‌توانند راهی برای پیوند انسان با دیگر انسان‌ها باشند؛ پیوندی که او را از محدود شدن به کارکردهای صرفاً زمینی فراتر می‌برد. زندگی انسان تنها در هویت‌ها و کارکردهای زمینی خلاصه نمی‌شود؛ نگرشی که از دیرباز در تمدن ایرانی نیز حضور داشته است.

پانویس:

۱- ن.ک: چندی از آموزه‌های زرتشت بر اساس گات‌ها

۲- ن.ک: بهزاد فرخ‌پیروز؛ اندرزگری که خِرَد را در قالب شعر ستایش کرد همچنین ن.ک: خرد ایرانی

۳- ن.ک: نظام فرهنگی یا خلوص فرهنگ 

۴- ن.ک: نکات گفتار منسوب به انوشیروان برای مقابله با افراط‌گرایی

۵- استرابو. جغرافیا. تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۲. ص ۳۱۱.

۶- ن.ک: تاثیرگذاری فرهنگ و تمدن ایران باستان بر مسلمانان

۷- کتیبه DPd، بند ۳- لوکوک، پی‌یر (۱۳۸۹). کتیبه‌های هخامنشی. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز. 

۸- تفسیر کامل تر را بخوانید: تفسیری از غزل «دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند»

دیدگاه شما:



تماس با نویسنده:


دیدگاه خود را با نویسنده در میان بگذارید:

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
اندیشه ایران‌گرایی چیست؟
خِرَدگان