خانه » پاسخ به ایران ستیزان » دروغی دیگر: کوروش و قتل عام مردم نینوا

دروغی دیگر: کوروش و قتل عام مردم نینوا

چندی است که ایران‌ستیزان درباره کوروش و نینوا دروغ پردازی می‌کنند در حالی که در هیچ منبعی سخنی از فتح نینوا توسط کوروش بزرگ نیست و اصلا کوروش نینوا را فتح نکرده است که بخواهد قتل عامی انجام دهد. وقتی به متن اصلی یونانی کتاب گزنفون نگاه کنیم اصلا واژه نینوا نیامده بلکه واژه «بابِل» آمده است و چیزی هم درباره قتل عام مردم وجود ندارد. البته درباره فتح بابل اسناد و مدارک معتبر هم زمان با کوروش بزرگ در دست داریم که نشان می‌دهند این فتح بدون جنگ رخ داده است.

| نویسنده: مجید خالقیان | واپسين به روزرسانی: ۳ خرداد ۱۳۹۹ |


کوروش اصلا نینوا را فتح نکرد چه برسد که کسی را کشته باشد.

نویسنده: مجید خالقیان

مدتی است که کوروش ستیزان به دور باطل افتاده اند و برخی از موارد را تکرار می‌کنند در صورتی که از مدت‌ها پیش به آنها پاسخ داده شده است. ولی از آنجایی که آنها کار دیگری نمی‌توانند بکنند همان تحریف‌ها را مدام تکرار می‌کنند.

در میان دروغ‌هایی که کوروش‌ستیزان می‌گویند، یک موضوع بسیار جالب توجه است. برخی از آنها می‌گویند کوروش در نینوا قتل عام انجام داد!! حال آنکه اصلا کوروش نینوا را فتح نکرده است و اصلا به نینوا حمله نکرد که بخواهد قتل عامی انجام دهد.

در هیچ منبعی سخنی از فتح نینوا توسط کوروش بزرگ نیست اما کوروش‌ستیزان به کوروش‌نامه گزنفون، کتاب ۷، فصل ۵، برگردان رضا مشایخی (برگردانی پر از خطا) استناد می‌کنند. در صورتی که اگر به متن اصلی یونانی مراجعه کنیم در می‌یابیم که نینوا اصلا نیست و رضا مشایخی نینوا را به دلخواه در ترجمه خود آورده است.

.

نگاهی به متن اصلی یونانی

وقتی به متن اصلی یونانی کتاب گزنفون که در ایران به کوروش‌نامه مشهور شده است (یونانی: Κύρου Παιδεία، انگلیسی: Cyropaedia) رجوع می‌کنیم، می‌بینیم که اصلا واژه نینوا نیامده بلکه واژه «بابِل» آمده است!!

در متن اصلی یونانی (کتاب ۷، فصل ۵، بند ١) اینچنین آمده است (همچنین نگاه کنید به تصویر ١):

ἐπεὶ δὲ πρὸς Βαβυλῶνι ἦν ὁ Κῦρος …

دروغی دیگر: کوروش و قتل عام مردم نینوا

تصویر ١: تصویر متن یونانی کوروش‌نامه گزنفون (Xenophon, 1897: p. 161)

مشاهده می‌فرمایید که آشکارا به بابل اشاره شده است.

مشخص نیست رضا مشایخی به چه دلیل از واژه نینوا استفاده کرده است. خوشبختانه تا به امروز برگردان‌های بهتری به پارسی از کوروش‌نامه (با نام هایی مثل «زندگی کوروش»، «تربیت کوروش»، «زندگی نامه کوروش بزرگ») ارائه شده است و برگردان قدیمی و پر از خطای رضا مشایخی کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در اینجا به دیگر برگردان‌های پارسی اشاره می‌کنیم تا نقص کار رضا مشایخی مشخص شود.

گزنفون، کتاب ۷، فصل ۵، بند ١:

.

برگردان ابوالحسن تهامی:

چون کوروش به بابِل فراز شد …

.

برگردان خشایار رخسانی:

هنگامی که کوروش در پیش دیوار بابِل نمایان شد…

نقص برگردان رضا مشایخی فقط در این مورد نیست بلکه در جاهای گوناگون، عدم درک از مطلب و همچنین کمبودها دیده می‌شود؛ حتی گاهی اضافاتی هم توسط مترجم صورت گرفته است و به عنوان متن اصلی آمده است!! بنابراین به هیچ وجه نمی‌توان به این برگردان اعتماد کرد.

به نظر می‌رسد اقدامات رضا مرادی غیاث آبادی که به تحریف‌گر منابع تاریخی مشهور شده، در رواج این موضوع تأثیر گذاشته است.

نگاه کنید به:

غیاث آبادی و مصادره اسناد تاریخی (تحریف نوشته های گزنفون توسط رضا مرادی غیاث آبادی)

گزنفون چه گفته است؟

تا اینجا مشخص شد که گزنفون درباره فتح بابل مواردی را نوشته است اما کوروش‌ستیزان نوشته‌های گزنفون را هم در این بخش تحریف می‌کنند و حتی به همان برگردان مشایخی هم وفادار نیستند. آنها بخش‌های دلخواه را به صورت تحریفی ارائه می‌دهند و قصد تخریب دارند.

به هر حال بر اساس کوروش نامه گزنفون چندی از سپاهیان بابلی کشته شدند. متن کوروش نامه گزنفون اینچنین است:

سپاه آغازید به درون شهر رفتن، و از کسانی که با ایشان رویاروی آمدند چندی کشته شده و بر زمین افتادند… (کوروش نامه گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۲۶، ترجمه ابوالحسن تهامی).

در یک نوشتار دیگر به صورت مفصل به گفته‌های گزنفون و تحریف کوروش ستیزان پرداخته ایم که پیشنهاد می کنیم حتما آن نوشتار را مطالعه کنید (نگاه کنید به: کوروش مردم شهر را کشته است؟!)

.

آیا نوشته‌های گزنفون بدون نقص است؟

مشخص است که نوشته‌های گزنفون درباره فتح بابل دقیق نیست و با اشکالاتی مواجه است. چرا که بر اساس منابع معتبر و هم زمان با کوروش بزرگ آشکار می‌شود که شهر بابل بدون جنگ فتح شده است.

نوشته‌های گزنفون ارزش‌های اخلاقی و هنری ویژه ای دارد و حتی امتیازاتی که از نظر تاریخی نسبت به دیگر منابع هم عصر خود دارا می‌باشد اما باید بپذیریم که اشکالات زیادی هم در آن دیده می‌شود. این اشکالات در شرایطی پیش آمده که گاهی باید نویسنده را درک کرد. بالاخره گزنفون یک غیر ایرانی از سرزمین دور بوده که پس از سال‌های زیادی از کوروش بزرگ، به تاریخ پژوهی درباره او پرداخته است. وقتی این اشکالات را با اشکالات هرودوت و کتزیاس مقایسه می کنیم باز هم شرایط بهتری به نظر می‌آید.

.

بر اساس منابع معتبر بابل بدون جنگ فتح شد

درباره فتح بابل منابع بسیار مهم‌تر و همزمان با رویداد مورد بحث وجود دارند و بدون شک این اسناد، معتبرتر هستند. اسناد و الواح باستانی از فتح بابل به جا مانده‌اند که با یکدیگر همانندی دارند، از جمله رویدادنامه نبونئید، استوانه کوروش و حتی استوانه‌ای که از آخرین پادشاه بابل باقی مانده است. نوشته‌های منابع عبری هم تا حدودی آنها را تأیید می‌کنند. علاوه بر اینها، اسناد و مدارک تجاری و اداری بابل که از همان روزهای فتح بابل به دست ما رسیده است، اسناد اشاره شده را تأیید می‌کنند که این موضوع از اهمیت فراوانی برخوردار است.

در استوانه کوروش می‌خوانیم:

(و آنگاه که) سربازان بسیار من[=کوروش] دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین‌های سومر و اکد ترساننده باشد (استوانه کوروش، بند ۲۴).

همچنین در رویدادنامه نبونئید اینچنین آمده است:

در روز شانزدهم [تشریتو] (= ۲۰ مهر ماه)، اوگبرو، فرماندار گوتیوم و سپاه کوروش بی کارزار به بابل آمدند. پس از آن نبو-نائید، آن زمان که به (بابل) بازگشته بود، دستگیر شد (ارفعی، ۱۳۸۹: ص ۱۴).

گفته‌های منابع یهودی درباره کوروش هم قابل بررسی است که با گفتار استوانه کوروش هماهنگی نسبی دارد (نگاه کنید به: کتاب اشعیای نبی، اواخر باب ۴۴ و اوایل باب ۴۵).

اما آثار مهمی که برای پژهشگران تاریخ اهمیت ویژه‌ای دارند، آثاری هستند که با زندگی روزمره مردمان سر و کار دارند. این آثار نمی‌توانند به ما دروغ بگویند، چرا که نویسندگان آنها قصد ثبت کردن موضوعاتی دارند که به زندگی روزمره مردم مربوط است. مانند ثبت یک معامله و… هر وقت چنین اسنادی در اختیار داشته باشیم و فعالیت‌های پر شمار مردم در زندگی روزمره بدست ما برسد متوجه می‌شویم که زندگی آرامی در جریان بوده‌است. جالب آنکه مجموعه‌ای از این آثار به جا مانده است و نشان می‌دهد آنچه در رویدادنامه نبونئید و استوانه کوروش آمده، درست است (نگاه کنید به: اسناد شگفت انگیزی که محتوای استوانه کوروش را تأیید می‌کنند).

با وجود این همه شواهد و مدارک و اشتراک آنها با یکدیگر، معلوم می‌شود که بابل بدون جنگ فتح شده است. برخلاف ادعای کوروش ستیزان خود کوروش ابتدا وارد بابل نشده بود بلکه یکی از سرداران او وارد شد و چندی بعد در روز سوم ماه Arahsamna بابلی (مصادف با ۲۹ اکتبر و برابر با هفتم آبان) در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش وارد بابل شد و از او استقبال با شکوهی به عمل آمد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹). به همین دلیل روز هفتم آبان، به عنوان روز کوروش بزرگ مطرح شده است (نگاه کنید به: سند روز کوروش بزرگ)

همانطور که مشاهده شد اصلا کوروش بزرگ نینوا را فتح نکرده است و واژه‌ای هم که در کوروش‌نامه گزنفون آمده بابِل است. درباره فتح بابل اسناد و مدارک مهمی در دست داریم که نشان می‌دهند این فتح بدون جنگ رخ داده است.

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– خالقیان، مجید (۳ خرداد ۱۳۹۹). «دروغی دیگر: کوروش و قتل عام مردم نینوا». پایگاه خردگان.

– ارفعی، عبد المجید (۱۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی. تهران.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش (تربیت کوروش). ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– گزنفون (سنفون). زندگی نامه کوروش بزرگ. ترجمه خشایار رخسانی. انجمن پژوهشی ایرانشهر.

– گزنفون (١۳۴۲). كورش نامه. ترجمه رضا مشایخی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

– Xenophon (1897). Cyropaedia of Xenophon. By C.W. Gleason. Roxbury Latin School. American Book Company.

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

13 دیدگاه

  1. درود.
    جاویید ایران.
    بنده خودم به شخصه، یکی از بهترین منابع رو کوروش نامه میدانم.
    چون در کتاب های هردوت وکتزیاس دروغ ها و اشتباهاتی وجود دارد.
    سپاس از زحمات شما عزیزان.

  2. هانيه موحدي

    اين مطلب از سايت حوزه برداشتم نويسنده مطلب بدون غرض نوشته با اينكه يك عالم ديني هست و با منابع معتبر تصديق كرده كوروش همان ذوالقرنين هست:

    آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟
    پاسخ
    در رابطه با این که او که بوده است و آیا منظور از ذوالقرنین که در قرآن هست کوروش هست یا خیر و در ثانی این که اگر بر فرض مصداق آن باشد خود ذوالقرنین پیامبر بوده است یا خیر بین مفسرین و متفکرین اسلامی اختلاف است.

    آیات 83-98 کهف در باره ذوالقرنین است و به بیان علامه طباطبایی از این آیات استفاده می شود:

    اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:” هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا” و نیز گفته:” أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیعَذِّبُهُ عَذاباً نُکراً وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً. ..” گذشته از اینکه آیه” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً” که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی او می باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تایید می شده، و او را کمک می کرده است.

    سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود و هیچ چیز جلوگیرش نشود. بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند. اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه” إِنَّا مَکنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیناهُ مِنْ کلِّ شَی ءٍ سَبَباً” استفاده می شود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر می آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.

    چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.

    پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده، این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند، به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدی که ساخته پاره های آهن و مس به کار رفته، و قطعا در تنگنایی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.(1)

    بنا بر این، از آیات قرآن بر می آید او پیامبر یا ملهم از غیب (از غیب به او الهام می شده )یا مؤید(مورد تایید) به پیامبر بوده است.

    اما برخي روایات او را از بندگان مؤمن و صالح خدا شمرده که پیامبر نبوده است.

    از امام علی سؤال شد آیا ذوالقرنین پیامبر بوده است؟ و حضرت فرمود: او نه پیامبر بود و نه ملک بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت و برای خدا خیر خواهی می کرد و خدا هم برای او خیر خواست.(2)

    از امام باقر و صادق هم نقل شده که ما همچون صحابی موسی(یوشع بن نون) و ذوالقرنین هستیم که عالم بودند و پیامبر نبودند.(3)

    اما اینکه ذو القرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود، میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهم ترین آنها سه نظریه زیر است.

    اول: بعضی معتقدند او ” اسکندر مقدونی” است. بعضی او را به نام اسکندر ذو القرنین می خوانند، و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد” هند” و” چین” نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهای فراوانی بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر” زور” بیمار شد و از دنیا رفت به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.(4)

    دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذو القرنین یکی از پادشاهان”یمن” بود. پادشاهان یمن به نام”تبع” خوانده می شدند که جمع آن”تبابعه”است.

    از جمله” اصمعی” در تاریخ عرب قبل از اسلام، و” ابن هشام” در تاریخ معروف خود به نام” سیره”و” ابو ریحان بیرونی”در” الآثار الباقیه” را می توان نام برد که از این نظریه دفاع کرده اند.

    حتی در اشعار” حمیری ها” (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده می شود که در آنها افتخار به وجود” ذو القرنین” کرده اند.(5)

    طبق این نظریه، سدی را که ذو القرنین ساخته، سد معروف” مارب” است.

    سومین نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب می شود، همان است که دانشمند معروف اسلامی” ابو الکلام آزاد” گفته که وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته است.(6)

    طبق این نظریه ذو القرنین” کورش کبیر” پادشاه هخامنشی است.

    از آن جا که نظریه اول و دوم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذو القرنین شمرده و نه هیچ یک از پادشاهان یمن؛به علاوه” اسکندر مقدونی” سد معروفی نساخته، اما” سد مارب” در” یمن” سدی است که با هیچ یک از صفاتی که قرآن برای سد ذو القرنین ذکر کرده است، تطبیق نمی کند، زیرا سد ذو القرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی بوده، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی، و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلاب ها ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره” سبا” بیان کرده است؛ بحث را بیشتر روی نظریه سوم متمرکز می کنیم كه كوروش همان ذوالقرنين هست. لازم می دانیم به چند امر دقیقا توجه شود:

    الف: نخستین مطلبی که جلب توجه می کند، این است که” ذو القرنین” (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟

    بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس (دو شاخ آفتاب) می کند.

    بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است، نیز نظرات متفاوتی دارند.

    بعضی می گویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذو القرنین معروف شد.

    بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود. مبتکر نظریه سوم یعنی” ابو الکلام آزاد” از این لقب، استفاده فراوانی برای اثبات نظریه خود کرده است.

    ب: از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذو القرنین دارای صفات ممتازی بود:

    – خداوند اسباب پیروزی­ها را در اختیار او قرار داد.

    – او سه لشگرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.

    – مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد، به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت. هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. سازنده یکی از مهم ترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد، تحت الشعاع این فلزات بود). هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت. قریش یا یهود از پیغمبر درباره او سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید:« یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ:” از تو در باره ذو القرنین سؤال می کنند»

    اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده، استفاده نمی شود؛ هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد كه پيامبر بوده.

    در بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم:” او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود”(7)

    ج: اساس قول سوم (ذو القرنین کورش کبیر بوده) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:

    نخست: سؤال کنندگان در باره این مطلب از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات نازل شده است، یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

    از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمی گردیم، در آن جا می خوانیم:

    در سال سلطنت” بل شصر” به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد. بعد از رؤیایی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر” شوشان” که در کشور” عیلام” است بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر” اولای” هستم و چشمان خود را برداشته، نگریستم و این که قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ هایش بلند. .. و آن قوچ را به سمت” مغربی” و” شمالی” و” جنوبی” شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد. موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد. ..” (8)

    پس از آن در همین کتاب از” دانیال” نقل شده:” جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی، ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است).

    یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز

    شدنش بر شاهان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.

    چیزی نگذشت که” کورش” در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همان گونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخ هایش را به غرب و شرق و جنوب می زند، کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.

    در تورات در کتاب” اشعیا” فصل 44 شماره: 28 می خوانیم:” آن گاه در خصوص کورش می فرماید که شبان من اوست، و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده، به” اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد.

    این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است. (کتاب اشعیا، فصل 46 شماره 11)

    دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر” مرغاب” مجسمه ای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ در آن دیده می شود.

    این مجسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است، چنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند.

    از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملا قوت گرفت که نامیدن” کورش” به” ذو القرنین” (صاحب دو شاخ) از چه ریشه ای مایه می گرفت، همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بال هایی همچون بال عقاب است، به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است.

    آنچه این نظریه را تایید می کند، اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشته اند.

    هردوت مورخ یونانی می نویسد:” کورش” فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند، او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند، به طوری که توده

    ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند.

    نیز” هردوت” در باره او می نویسد: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت، بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود، دوست می داشت.

    مورخ دیگر” ذی نوفن” می نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود. همتی فائق، وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

    این مورخان که کورش را چنین توصیف کرده اند، از تاریخ نویسان بیگانه بودند، نه از قوم یا ابنای وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمی کردند، زیرا با فتح” لیدیا” به دست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.

    طرفداران این عقیده می گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف کورش تطبیق می کند.

    از همه گذشته کورش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد:

    نخستین لشگر کشی کورش به کشور”لیدیا” که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت، صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت.

    هر گاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم، خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می شود، مخصوصا در نزدیکی” ازمیر” که خلیج صورت چشمه ای به خود می گیرد.

    قرآن می گوید ذو القرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می رود.

    این صحنه همان صحنه ای بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب در نظر بیننده در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد.

    لشگرکشی دوم کورش به جانب شرق بود، چنان که” هردوت”می گوید: این هجوم شرقی کوروشی بعد از فتح”

    لیدیا” صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبائل وحشی بیابانی کورش را به این حمله وا داشت.

    تعبیر قرآن” حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً” اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند، اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند.

    کورش لشگر کشی سومی داشت که به سوی شمال، به طرف کوه های قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آن جا بودند، در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد.

    این تنگه در عصر حاضر تنگه” داریال” نامیده می شود که در نقشه های موجود میان” ولادی کیوکز” و” تفلیس” نشان داده می شود، در همان جا که تا کنون دیوار آهنی موجود است، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده، زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده، کاملا بر آن تطبیق می کند. (9)

    پی نوشت ها:

    1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374ش، ج13، ص523.

    2. فیض کاشانی، الاصفی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج2، ص726؛ بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، ج3، ص659.

    3. بحرانی، همان، ص664.

    4. تفسیر فخر رازی، ذیل آیات مورد بحث؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 287، بعضی معتقدند نخستین کسی که این نظریه را ابراز کرد، شیخ ابوعلی سینا در کتاب الشفا بوده است.

    5. المیزان، ج 13، ص 414.

    6. این کتاب به فارسی ترجمه شده و به نام” ذو القرنین یا کورش کبیر” انتشار یافته، بسیاری از مفسران و مورخان معاصر، این نظریه را با لحن موافق در کتاب های خود آورده اند.

    7. به تفسیر نور الثقلین، جلد سوم، صفحات 294 و 295 مراجعه شود.

    8. کتاب دانیال، فصل هشتم، جمله های 1- 4.

    9. برای توضیح بیشتر به کتاب” ذو القرنین یا کورش کبیر” و همچنین” فرهنگ قصص قرآن” مراجعه شود.

  3. هانيه موحدي

    كلا ستيز با پيغمبران همچون كوروش كبير به روشهاي مختلف شيوه بيخردان در برخورد با پيامبران هست در زندگي كوروش اثري از ظلم نبود.
    قبل از تفسير آيات 61 تا 110 سوره كهف بهتره يك بيت از شعر حافظ شيراز كه يكي از عرفا بزرگ ايران هست بگم. هر كس با دقت اشعار وي بخواند و كمي آگاهي بر ماوراطبيعه و علوم غريبه داشته باشد در مفهوم اشعارش زيركي و حقايقي را پيدا ميكند.
    سکندر را نمی‌بخشند آبی به زور و زر میسّر نیست این کار!
    كاملا مشخص هست اسكندر مقدوني كه جز كشتار و تجاوز در ايران كار ديگري نكرد و اجبار پرستيدن بتهاي يوناني در ايران كرد جايگاهش دوزخ هست و حافظ با چشم برزخي درك كرده. پس ارجاع ذوالقرنين نبي به اسكندر مقدوني كار بيخردانه و ابلهانه هست مخصوصا زماني كه اسكندر به ايران حمله كرد خيلي بعدتر از ماجراي ذوالقرنين هست. در ضمن وقتي يك بت پرست حاكم شود هرگز از خداپرستان حمايت نخواهد كرد پس امكان ندارد اسكندر به نجات يهوديان رفته باشد! پس فقط يك خداپرست به نجات خداپرستان ميرود نه يك كافر ظالم!
    اما دلايل شيعه از ديدگاه ائمه و تفسير آيات كه ذوالقرنين را پيامبر و كوروش كبير ميداند:
    1- در دعایی که حضرت علی علیه السلام تعلیم آن را به جوان بلخی داد،(دعای مشلول)می خوانیم:

    «یا من نصر ذی القرنین علی ملوک الجبابره» ای خدایی که ذوالقرنین را بر پادشاهان ستمگر پیروز کردی.و در حدیثی آن حضرت،ذوالقرنین را کسی می داند که نشانه ی پادشاهی و نبوّت داشته و به همه چیز،آگاهی داشته تا حقّ را از باطل بشناسد و خداوند شهرها و دلها را تسلیم او گرداند.
    2- در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم:ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند:قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوه ها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود می کنند،آیا ما برای تو سالیانه هزینه ای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی؟ (ذوالقرنین در پاسخ)گفت:آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده،(از کمک مالی شما)بهتر است.پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم.
    3- اما در آيات سوره كهف داريم: و از تو درباره ذوالقرنین می پرسند.بگو:به زودی از او یادی بر شما خواهم کرد.
    حَتّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً«86»
    تا آنگاه که به(منطقه ی)غروب خورشید رسید،چنان یافت که آن در چشمه ای تیره وگل آلود فرو می رود ونزد آن قومی را یافت.گفتیم:ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب می کنی یا میان آنان راه نیکی پیش می گیری (وهمه را می بخشایی).
    ذوالقرنین پیامبر بود.زیرا مورد خطاب الهی قرار گرفته است. «قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ»
    «قرن»،دو معنا دارد:یکی دوران طولانی و دیگری به معنای شاخ حیوان،و ذوالقرنین را از آن جهت بدین وصف نامیده اند که یا حکومت طولانی داشته و یا آنکه دو رشته موی خود را مثل دو شاخ می بافته و یا روی کلاه او دو شاخک قرار داشته است.همچنین ممکن است مراد از«قرنین»شرق و غرب جهان باشد،که چون او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بوده«ذوالقرنین»نامیده شده است.
    4- منظور از قوم ياجوج و ماجوج در سوره كهف قوميست كه كلام حق را قبول نميكنند و بسيار بيخرد بي منطق هستند: مراد از جمله «لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً» این است که فرهنگشان پایین بود.چنانکه در آیه ی 78 سوره ی نساء می خوانیم: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً» چرا اینها هیچ سخن و گفتاری را نمی فهمند؟که مراد آیه،آشنایی نداشتن با زبان و لهجه ی خاصّی نیست،بلکه مراد این است که چرا ذهنشان در خط صحیح قرار نمی گیرند!
    5- در این سوره،سه ماجرا نقل شده است که در هر سه،حرکت و هجرت وجود دارد:هجرت اصحاب کهف،هجرت موسی برای دیدار خضر،هجرت ذوالقرنین؛اوّلی هجرت برای حفظ ایمان است،دوّمی برای تحصیل دانش و سوّمی برای نجات محرومان می باشد. يعني اين سه نوع حركت ويژه خاصان خداست و خدا دوست دارد.
    در تفسير ميزان هم كوروش را ذوالقرنين ميداند و چون حاكم بر شرق و غرب بوده و الواح دستورات وي تماما بر عدالت اجتماعي تاكيد دارد و يگانه پرست بوده و پادشاهان كافر ظالم شكست داده پس طبق احاديث از حضرت علي و آيات قرآن كوروش همان ذوالقرنين نبي هست چون پادشاهي كه ظلم نكند يا پيامبر است يا انسان عارف نيك سرشت. اما در قرآن در يك سوره اسم چند پيامبر همزمان برده كه در دوره زماني هم نبودند مثل سوره صافات كه خدا مختصري از چند پيامبر ميفرمايد مثل الياس و لوط و يونس و نوح و ابراهيم و موسي و هارون و غيره كه بعد ميفرمايد سلام بر آنها كه از پيغمبران نيك ما بودند. پس اگر در سوره اي اسم چند پيغمبر ديديم دليل نميشه هم دوره زماني هم بودند مثلا حضرت خضر و موسي هم دوره هستند چون با هم به كنجكاوي روي زمين ميروند اما با ذوالقرنين در يك دوره زماني نبودند چون ماجراي ذوالقرنين در آيات مجزا تعريف ميشه.
    همين چند سند كافيه كه هر عاقلي بفهمه كوروش كبير همان ذوالقرنين هست و پيامبر بوده هر كس نميخواد باور كنه بعد مرگش ميفهمه چون از خوبيهاي مرگ اينه تمام علوم و حقايق هستي از گذشته و اينده يكباره به فرد متوفي تزريق ميشه اگر هم شانس بياريم در زمان ظهور منجيان حق باشيم يا از صالحان باشيم و اجازه رجعت بعد مرگ به ما دهند آن بزرگواران همه ابهامات برطرف ميكنند به فرموده حضرت علي علم كائنات 27 حرف هست اما بشر تا زمان ظهور فقط 2 حرف را ميابد و 25 حرف را منجيان به بشر خواهند آموخت.

  4. بعضیا مثل این کورش ستیزان و ایران ستیزان یاوه زیاد می‌گویند. می‌خواهند مردم توی عهد دقیانوس باشند و مطالب چرت شون توی جامعه قالب کنند.

  5. با سلام و درود فراوان.ایران ستیزان اکنون به پخش مطالبی می پردازند که متاسفانه تا کنون پاسخی به آن ها داده نشده است. اگر می شود پاسخ آن ها را بدهید. آن ها می گویند که : کوروش بزرگ پس از فتح بابل دو موسسه اگیبی و مورشو را برای بهربری از دختران آن جا احداث کرد که خود و پسرش کمبوجیه سهامداران آن دو موسسه بودند.
    یاری نامه:
    1- کتاب تقلب و رنج های بشری رضا مرادی غیاث آبادی ص 159 و 160
    2- پرویز رجبی، هزاره‌‌‌های گمشده، ج 2: هخامنشیان به روایتی دیگر، ص 173-177.
    3- رجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کوروش،دانشنامه آشورولوژی و زبانشناسی،جلد سوم،دفتر سوم،لایپزیک ۱۸۹۷)
    اگر می شود به بقیه مطالب که در صفحات 159 تا 176 کتاب تقلب و رنج های بشری غیاث آبادی هست هم اپسخ بدهید. ممنون.

    • اشکان دهقان

      سنت های بابلی از پیش از هخامنشیان در بابل رواج داشته است و کوروش بزرگ چیزی را احداث نکرده است. بر اساس یکی از نوشتارهای ارسالی کاربران کتاب آلمانی که غیاث آبادی به آن استناد می کند در فضای مجازی موجود است و قابلیت جستجو دارد. ولی وقتی نام کوروش هم به انگلیسی و هم به آلمانی را جستجو می کنیم اصلا موردی پیدا نمی شود. گویی غیاث آبادی تصور می کرده کسی به دنبال بررسی کتاب آلمانی نمی رود! حداقل در آن کتاب چیزی درباره رواج چنین رسومی در زمان کوروش بزرگ نیامده است!

      ما مشغول بررسی هستیم که آیا این نوشتار ارسالی را منتشر کنیم یا خیر.

  6. سلام دستتون درد نکنه میشه یه چیزی به این ادمایی که کوروش بزرگ رو به چنگیز خان مغول نسبت میدن و میگن که کوروش مردوک پرست بوده و آدمکش بوده و خود حقوق بشری معرفی میکنه ولی چنگیز به آدمکش بودنش اعتراف میکنه یک جواب مشت به این افراد بدید لطفا

    • با سلام

      سالهاست که پایگاه خردگان پاسخ باستان ستیزان و کوروش ستیزان را به صورت مستند می دهد. شما در دسته «پاسخ به کوروش ستیزان» می توانید پاسخ به پرسش های خود را پیدا کند.

      نگاه کنید به:‌ پاسخ به کوروش ستیزان

      • برادر هم وطن اصیل ایرانی، درود ایزد مبارک بر شما راست گویان، که پاسخ هایی صحیح و زیبا به گزافه گویان میدهید.
        سپاس از زحمات بیکران شما.

  7. درود بر شما ، عالی

  8. ببراز بازوبندی

    درود بر شما

    سپاس از کوشش تون

  9. سپاسگزارم که پیشنهاد من رو پذیرفتید. امیدوارم همیشه تندرست باشید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا