Escort pornmaxi.com pornblu.com

sakarya escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Bayan Kayseri Escort Webmaster Forum
ankara escort bayan ankara escort bayan ankara escort
escort ankara escort çankaya escort kızılay escort antalya escort escort bayan
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
خانه » ایران باستان » کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

در داستان خضر و موسی (ع) کارهای عجیب در نزد ما (از جمله کشتن یک نوجوان) توسط خضر دیده می‌شود. این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟! اگر به صورت ظاهری به کارهای خضر نگاه کنیم می‌گوییم که کارهای نادرستی کرده است. اما اگر ظاهر نگری را کنار بگذاریم و به درون مایه توجه داشته باشیم، حقایق را در می‌یابیم. این موضوعی است که در بررسی ذوالقرنین هم باید در نظر داشته باشیم. آیا اینها نشانه‌هایی برای خردمندان نیست که نباید با ظاهر نگری به کارهای مردان خدا نگاه کرد؟

| نويسنده: مجید خالقیان* | واپسين به روزرسانی: ۶ دی ۱۳۹۵ |


آیا پاسخ به کسانی که ذوالقرنین بودن کوروش را رد می کنند در قرآن آمده است؟

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

نويسنده: مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

پس از آنکه شواهد و منابع گوناگون نشان داد که محتمل‌ترین گزینه برای ذوالقرنین (ع) در قرآن کریم، کوروش بزرگ است، بسیاری از علمای اسلامی از جمله علامه طباطبایی این نظر را قابل قبول تر دانستند (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج ١۳، ص ۶۶۵). در تفاسیر گوناگون از این نظر یاد می‌شد به طوری که علمای فراوانی این نظر را منطقی تر از نظرات دیگر دانستند.

با توجه به شأن نزول آیات سوره کهف که مرتبط با سوالاتی از جانب یهودیان بوده است و از طرفی در منابع یهودی و در کتب عهد عتیق از لوقرانائیم یاد می‌شود که در رویای دانیال به صورت قوچ دو شاخ ظاهر می‌شود (عرفان منش، ١۳۸۹: ص ١۹) موضوع کوروش و ذوالقرنین جدی می‌شود. جالب آنکه نقش برجسته‌ای از کوروش با دو شاخ قوچ به دست آمده است.

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

نقش برجسته مرد بالدار پاسارگاد به همراه کتیبه بالای آن: منم کوروش پادشاه هخامنشی (Ker Porter, 1821: pp. 492-493)

برای دانش بیشتر و رفع ابهامات نگاه کنید به:

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

علاوه بر اینها شباهت ترتیب فتوحات کوروش به ذوالقرنین بسیار قابل توجه است و از آن مهم‌تر موضوع سد ذوالقرنین می‌باشد. به طوری که گزنفون مورخ یونانی از ساختن دژهایی برای جلوگیری از یورش اقوام وحشی به ارمنستان با کمک کوروش بزرگ در مناطق قفقاز سخن می‌گوید (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۲)، جالب آنکه «ابن‌خرداذبه» از «سلام ترجمان» نقل می‌کند که سدی با مشخصات سد ذوالقرنین در قرآن کریم در همان مناطق مورد اشاره گزنفون دیده است و آن سد در نوشته‌های ابن خرداذبه صراحتا به عنوان سد ذوالقرنین مطرح شده است (ابن خرداذبه، ١۸۸۹: صص ١۵۲-١۵۷). هنوز هم بازمانده‌هایی از آن سد در آن مناطق دیده می‌شود.

این در حالی است که کوروش در نزد دیگر یکتاپرستان نظیر یهودیان و مسیحیان شخصیتی قابل احترام محسوب می‌شود.

همانطور که مشاهده می‌کنید شواهد آنقدر زیاد است که نمی‌توان شباهت کوروش بزرگ و ذوالقرنین را نادیده گرفت. از لوقرانائیم و ذوالقرنین گرفته تا نقش برجسته پاسارگاد و سد کوروش در قفقاز و ترتیب فتوحات و…

هرچند نقدهایی توسط برخی از پژوهشگران به فرضیه کوروش و ذوالقرنین مطرح شد اما با کمال احترام، باید گفت آن نقدها آنقدر قوی و مستند و مستدل نبودند که بتوانند وجود این همه شواهد را زیر سوال ببرند.

در این میان متأسفانه کوروش ستیزان و ایران ستیزان بدون رویکرد علمی وارد این موضوع شدند و به تخریب نظریه کوروش و ذوالقرنین پرداختند.

مدتی پس از آنکه عوامل وابسته به شوروی که گاهی صراحتا گرایش‌های کمونیستی داشتند، شاید برای از میان برداشتن اتحاد اقوام ایرانی و بیشتر کردن نفوذ خود در ایران، کوروش‌ستیزی‌ها را آغاز کردند (ن.ک: نقدی بر صحبت‌هایی که از آذربایجان نیست) برخی دیگر از جمله تجزیه‌طلب‌ها و افراطی‌های به ظاهر مذهبی با آنها همراه شدند. با گذشت سالیان سال از فروپاشی شوروی، تجزیه‌طلب‌ها همان حرف‌های عوامل شوروی را تکرار می‌کنند و دروغ‌های فراوانی را علیه کوروش مطرح می‌کنند. حتی برخی به صورت سازماندهی شده به دنبال کمرنگ کردن موضوع کوروش و ذوالقرنین هستند. البته این روزها دروغ‌های آشکار کوروش‌ستیزان بر ملا شده است و دیگر نمی‌توانند جوانمردی کوروش را زیر سوال ببرند. یکی از شباهت‌های مهم کوروش و ذوالقرنین همین نیک سیرتی کوروش است.

با این حال اخیرا کوروش‌ستیزان موضوع یکتاپرستی کوروش را پیش کشیده‌اند. پیش از این در یک نوشتار مفصل به بررسی یکتا پرستی کوروش پرداختیم و با توجه به اسناد و مدارک گوناگون بیان شد که کوروش یکتا پرست بوده و احتمالا پرستنده اهورامزدا بوده است.

برای دانش بیشتر و رفع ابهامات حتما نگاه کنید به:

دین کوروش بزرگ

در آن نوشتار ابهامات به صورت نسبتاً مفصل مورد توجه قرار گرفت و مشخص شد در بررسی کارهای کوروش نباید ظاهر نگر باشیم و درون‌مایه نوشته‌ها مورد توجه قرار گرفت. نباید عقاید بابلی‌های باستان را با عرب‌های جاهلی مقایسه نمود و اندیشه‌ها و نگرش‌ها را باید با توجه به شرایط زمانی و مکانی بررسی کرد.

.

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

اما این روزها نکته‌ای در قرآن کریم بسیار بنده را به فکر فرو برده است و آن هم داستان یکی از اولیای خدا و یا شاید یکی از پیامبران خدا که در تفسیرهای گوناگون نام او را خضر آورده‌اند، می‌باشد. این داستان مشهور به داستان خضر و موسی (ع) است که در همان سوره‌ای که از ذوالقرنین (ع) یاد می‌شود یعنی سوره کهف آمده است و چه بسی آوردن این داستان‌ها در یک سوره، نشانه‌ای برای خردمندان باشد.

برخی می‌گویند چون کوروش بزرگ به پرستشگاه‌ها رسیدگی کرد و تندیس‌ها را به جایگاه خودشان بازگرداند پس ذوالقرنین نیست!!! (ن.ک: استوانه کوروش، بند ۳۲؛ رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۲١).

اما بیایید ببینیم قرآن درباره حضرت خضر و رفتار او چه چیزهایی گفته است (سوره کهف، آیات ۶۵تا ۸۲):

۶۵) تا این که [خضر] بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحتمی عطا کرده و از نزد خود به او دانشی آموخته بودیم.

۶۶) موسی به او گفت: آیا از پی تو بیایم تا از حکمتی که تعلیم شده‌ای به من بیاموزی؟

۶۷) گفت: تو هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی.

۶۸) و چگونه می‌توانی امری را که به اسرارش احاطه نداری تحمل کنی؟

۶۹) گفت: اگر خدا خواهد شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد

۷۰) گفت: پس اگر از پی من آمدی، از چیزی سوال مکن تا خود از آن با تو سخن آغاز کنم.

۷١) پس به راه افتادند، تا وقتی سوار کشتی شدند [خضر] آن را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ واقعا به کار ناروایی مبادرت کردی!

۷۲) گفت: آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی؟

۷۳) موسی گفت: به سبب آنچه فراموش کردم مرا مواخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر

۷۴) پس برفتند تا به نوجوانی برخوردند، پس [خضر] او را کشت. موسی گفت: آیا بی گناهی را بی آنکه کسی را کشته باشد کشتی؟ واقعا کار منکری را مرتکب شدی!

۷۵) گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی؟

۷۶) موسی گفت: اگر از این پس چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من همراهی نکن و از جانب من البته معذور خواهی بود.

۷۷) پس راه افتادند، تا وقتی که به مردم قریه‌ای رسیدند، که از اهل آن غذا می‌خواستند، ولی آنها از مهمان کردنشان ابا کردند. پس در آنجا دیواری یافتند که می‌خواست فرو ریزد. [خضر] آن را به پا داشت. موسی گفت: اگر می خواستی، برای این کار مزدی می‌گرفتی.

۷۸) گفت این [زمان] جدایی میان من و توست. هم اینک تو را از باطن آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی خبردار می کنم.

۷۹) اما آن کشتی، مال بینوایانی بود که [با آن] در دریا کار می‌کردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چون پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی [سالمی] را به زور می گرفت.

۸۰) و اما آن نوجوان، پدر و مادرش هر دو مومن بودند، پس ترسیدم مبادا آن دو را به طغیان و کفر بکشاند.

۸١) پس خواستم که پروردگارشان آن دو را به پاک تر و مهربان تر از او عوض دهد.

۸۲) و اما آن دیوار از آن دو پسر بچه یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی برای آن دو وجود داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به حد رشد برسند و گنج خویش را بیرون آورند، که رحمتی بود از پروردگار تو. و این کارها راپیش خود نکردم. این بود راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.

و بلافاصله پس از این داستان آیات ذوالقرنین می‌آید:

۸۳) و از تو درباره ذوالقرنین می پرسند…

داستان خضر و موسی یکی از عجیب‌ترین داستان‌های قرآن است. ممکن است کارهای خضر در مرحله اول برای همه ما تعجب آور باشد. حتی برای موسی که یکی از پیامبران بزرگ خداوند است هم عجیب بوده است چه برسد به ما!

این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟!

اگر به صورت ظاهری به کارهای خضر نگاه کنیم می‌گوییم که کارهای نادرستی کرده است. اما اگر ظاهر نگری را کنار بگذاریم و به درون مایه توجه داشته باشیم، حقایق را در می‌یابیم. این موضوعی است که در بررسی ذوالقرنین هم باید در نظر داشته باشیم.

جدای از این جالب است که حضرت موسی (ع) یعنی یکی از پیامبران بزرگ خدا همراه حضرت خضر (ع) است و ابتدا به او خرده می گیرد! یعنی کردار یکی از اولیای خدا یا شاید پیامبر خدا متفاوت با کرداری که دیگر پیامبر آن دوران انتظار داشته، بوده است!!!

گویا قرآن این داستان عجیب را آورده است تا گوشزد کند که در بررسی رفتار بزرگان که مورد رحمت خداوند هستند، نباید ظاهر نگر بود.

قرآن در جای دیگر اشاره می‌کند که پیامبران با توجه به زبان قوم خودشان با آنها سخن می‌گفتند:

و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنها بیان کند… (سوره ابراهیم، آیه ۴)

یعنی به نوعی اشاره می‌کند که سخن پیامبران متناسب با زبان‌های اقوام است.

آیا اینها نشانه‌هایی نیست برای خردمندان که درک کنند ظاهر نگر نباشند و با دیدن ظاهر کارها درباره مردان خدا قضاوت نکنند؟!

متأسفانه امروز هم یکی از آفت‌های جهان اسلام ظاهر نگری است و گاه افراطی‌هایی مانند داعش شکل می‌گیرند و دست به کشتار فراوان می‌زنند و حتی آثار باستانی را نابود می‌کنند به بهانه اینکه دارند بت‌ها را می‌شکنند!!!

اما چه بسی در یک شرایط و زمان خاص، بت شکنی، اتفاقا نگه داشتن تندیس‌ها باشد! درباره اقدامات کوروش بزرگ باید به شرایط زمانی و مکانی دقت داشته باشیم. کشور گشایان پیش از هخامنشیان یعنی بسیاری از سلاطین بابلی، ایلامی، آشوری و … یکی از افتخاراتشان این بود که معابد کشورهای مغلوب را ویران کنند و تندیس‌ها را ضمن سایر غنایم به اسارت برند. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی بر سر باز پس گیری تندیس‌ها صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند. اما کوروش با خردمندی و با انجام اقدامات پدافندی مرزها را امن ساخت. از طرفی با رفتار مناسب با مغلوبین به جنگ‌ها پایان داد و در منطقه صلح حکم فرما شد.

نگاه کنید به:

نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– خالقیان، مجید (۶ دی ۱۳۹۵). «کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!». پایگاه خردگان.

– _____ (١۳۸۳). قرآن کریم. ترجمه ابوالفضل بهرامپور. قم: انتشارات هجرت.

– ابن خرداذبه (١۸۸۹) المسالك و الممالك. ترجمه سعيد خاكرند. بيروت‏: دار صادر افست ليدن.

– ارفعی، عبدالمجید (١۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی).

– طباطبایی، سید محمد حسین (۱۳۶۳). تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.

– عرفان منش، جلیل (١۳۸۹). تحقیق علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین. تهران: فرهنگ مکتوب.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– Ker Porter, Robert (1821). Travels In Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia, During the years 1817, 1818, 1819 and 1820. London: Printed for Longman, Rees, Orme, and Brown.


شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

44 دیدگاه

  1. دو تا بحث هست :
    1.اینکه بخواهید حتما ذالقرنین قرآن کوروش باشد که به هیچ شکا نمیتوان شما را هدایت کرد
    2.قرآن بخوانید

    آقا ول کنید کتابای دیگه رو خود قرآن رو بخونید
    آیات قرآن تصریح کرده عذاب و پاداش قوم غروب برعهده شخص ذالقرنین است و او هم به نحو احسن ماموریتش را انجام میدهد

    در کل تاریخ کجا داریم کسی را که عذاب و پاداش را برعهده داشته باشد؟!
    حضرت نوح 900 سال صبر کرد بر قومش و آخر هم عذاب را خدا فرستاد

    در آیات مربوط به عذاب و پاداش ذالقرنین خود ایشان این را عهده دار است و سریع هم انجام میدهد
    بدون اینکه ارتباطی گرفته باشه و اونها رو از عذاب و پاداش اطلاع بدهد این کار را انجام میدهد
    یعنی: بر اساس خداشناسی و عدل و رحمت الهی میدانیم که او عادل و رحیم است و حتما یک عده ای از کسانی که راه خوب و بد را نشان داده باشند باید آمده باشند مگر نه از رحمت و عدل خدا به دور است که عذاب و پاداش امتی را به غیر خودش واگذار کند و به آنها هم راه را نشان ندهد
    پس باید بفهمیم این آیات زمانی تجلی پیدا کرده که پیامبر آخر هم آمده باشد

    • اشکان دهقان

      پس از نظر شما آیات ذوالقرنین برای آینده است؟! این با گفته های قران در تضاد است چرا که گفته شده است که داستان ذوالقرنین پس از سوالی مطرح شده است آن هم درباره شخصی که قبل تر زندگی می کرده است. گویا شما از اساس همه چیز را زیر سوال بردید!

      نکته مهم درباره ذوالقرنین این است که به هر حال باید اثری از او در تاریخ مانده باشد. اگر شما به واقعی بودن قران اعتقاد دارید باید قبول کنید که شخصی که غرب و شرق عالم را گشته است آثاری از او به جا مانده است! اگر قران را قبول ندارید و ان را افسانه می پندارید که موضوع دیگری است. اگر ذوالقرنین، کوروش بزرگ نیست پس چه کسی است؟ چه کسی که غرب و شرق عالم را رفته باشد، دادگر باشد، سدی با مشخصات قران داشته باشد و…؟

      کسانی که ذوالقرنین بودن کوروش را رد می کنند خواسته یا ناخواسته به بی خدایان و منتقدان قران کمک می کنند. چرا که گویی ذوالقرنین افسانه است و هیچ مصداق تاریخی پیدا نمی کند

      می دانم باورهای شما چگونه است ولی قطعا تفاوت دیدگاه های عقیدتی میان ما و شما وجود دارد.

    • امیرحسین

      سلام..احتمالن 3شنبه 2 هفته دیگه مناظره و بحثی بر سر ذوالقرنین بودن کورش بین جناب رائفی پور و سید محمد حسینی در شبکه ولیعصر و برنامه تاریخ بدون روتوش صورت بگیره.. قطعن بحث جالبی خواهد بود.. حتمن اون برنامه رو ببینین.. چه مخالفان و چه موافقان

  2. خسرو بهرام

    با سلام
    دو مطلب رو خواستم اینجا بگم.

    1_ در منشور کوروش آمده:« به امر مردوک، خدایان سومر و اکد را که نبونعید به رغم خشم و غضب سلطان خدایان، به بابل آورده بود، به جایگاهایشان بازگردادندم … ». این جا دیگه مردوک به معنای خدا نیست و به معنای همان بت بعل است. زیرا خدا هرگز نمی‌گوید که بت ها را به سر جایشان بازگردان، و خدایان نیز در اینجا بسیار بعید بنظر می رسد که همان وجود های معنوی باشند.

    2_ در بین مردم بابل کاری شنیع و غیراخلاقی به نام« فحشای مقدس» وجود داشته. به این صورت که دختران باید حداقل یکبار در معبد ایشتار نذر کنند که با یک مرد غریبه ارتباط جنسی برقرار کنند. این سنت زشت تا حوالی سال 325 میلادی که توسط کنستانتین یکم ممنوع اعلام شد انجام می‌شد (تاریخ تمدن، ویل دورانت ص 288و380). چرا کوروش این سنت زشت را از بین نبرد؟ در این مورد نمیتوان تسامح مذهبی را بکار برد زیرا خداوند اصلا نمی‌تواند با این مورد به هر صورت کنار بیایید و نسبت به آن آسان بگیرد.

    بنظرم درباره ذوالقرنین بودن کوروش این تناقضات به چشم می‌خورد و شانس ذوالقرنین بودن او را بسیار کم خواهد کرد.

    موفق و پیروز باشید.

    • اشکان دهقان

      با سلام

      شما بیشتر شبیه طلبه ها سخن می گویید!! گویا عادت هم ندارید که نوشتارها را مطالعه کنید و مانند برخی صرفا نوشتارهای دیگران را کپی می کنید.

      نمی دانم باورهای شما چگونه است ولی قطعا تفاوت دیدگاه های عقیدتی میان ما و شما وجود دارد.

      ۱- همانطور که در متن هم آمده رسیدگی به پرستشگاه ها و تندیس ها باعث پایان یافتن جنگ های خونین هزار ساله شد. تا کی جنگ؟ تا کی خون؟ آن هم بر سر تندیس ها!! این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟! چه بسی در یک شرایط و زمان خاص، بت شکنی، اتفاقا نگه داشتن تندیس‌ها باشد! درباره اقدامات کوروش بزرگ باید به شرایط زمانی و مکانی دقت داشته باشیم. کشور گشایان پیش از هخامنشیان یعنی بسیاری از سلاطین بابلی، ایلامی، آشوری و … یکی از افتخاراتشان این بود که معابد کشورهای مغلوب را ویران کنند و تندیس‌ها را ضمن سایر غنایم به اسارت برند. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی بر سر باز پس گیری تندیس‌ها صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند. اما کوروش با خردمندی و با انجام اقدامات پدافندی مرزها را امن ساخت. از طرفی با رفتار مناسب با مغلوبین به جنگ‌ها پایان داد و در منطقه صلح حکم فرما شد.
      همه پیامبران ابتدا با تسامح دینی شروع کردند اما مخالفان سر جنگ را باز کردند و وقتی جنگ پیش می آید موضوع تفاوت می کند.

      ۲- البته ویل دورانت اصلا منبع درخوری محسوب نمی شود. کتاب های او اصلا ارزش تاریخ پژوهی ندارند چراکه شیوه تاریخ پژوهی در آن رعایت نشده است. نمی دانم چرا اخیرا آخوندها و طلبه ها انقدر به ویل دورانت علاقه مند شدند. نمی دانم بر چه اساس گفته می شود تا زمان کنستانتین این رسم وجود داشته است. لطفا منبع ارائه دهید نه مآخذ سطح پایین که اصلا ارزش تاریخ پژوهانه ندارند. آیا در این چند قرن این سنت فراز و نشیب هایی نداشته است و شیوه ثابتی داشته؟!
      اما درباره نحوه رفتار کوروش باید گفت که دولت و حکومت آن زمان هیچ اختیاراتی در مدیریت این موسسه ها نداشت. یعنی بر اساس قوانین بابلی کوروش اصلا قدرت دست بردن و مدیریت این موسسات را نداشته است. اما شاید هخامنشیان به صورت غیر مستقیم باعث تغییراتی در این موسسات شده باشند. این معاملات و موسساتی که چنین معاملاتی انجام می دادند از پیش از هخامنشیان بوده است. بررسی جزئیات چنین معاملاتی در زمان کوروش بزرگ می‌تواند موضوع یک پژوهش باشد که آیا تغییراتی نسب به قبل صورت گرفته است یا خیر؟! آیا به راستی دختران باید تن به فحشا می دادند یا اصلا چنین چیزی نبوده است؟ واقعیت آنکه اسناد همه جانبه ای باقی نمانده است که بتوان نظر داد. می‌دانیم که هخاشنشیان با برده‌داری مبارزه کردند و به حقوق کارگران احترام می‌گذاشتند. این موضوع از استوانه کوروش بزرگ و الواح تخت جمشید کاملا آشکار است. با توجه به این سیاست هخامنشیان، احتمال می‌رود تحولاتی در کارکرد چنین موسساتی هم به وجود آمده باشد! اما قطعا رفتار انقلابی که بریزند و بکشند و این موسسات را آتش بزنند رخ نداده است. چه بسی با موسسات مورد اشاره هم مقابله کرده اند که متاسفانه به دلیل فقدان داده ها نمی توانیم نظر قطعی دهیم.

      • خسرو بهرام

        با سلام
        ببینید جناب اشکان گرامی من به شما اطمینان می دهم که طلبه نیستم.من نه مانند برخی میگویم که کوروش خداست و کشته مرده او هستم و نه مانند برخی دیگر که او را ظالم و سفاک می‌نامند.من به دنبال حقیقت هستم، حال این حقیقت میخواهد با ظالم و سفاک بودن کوروش بوده باشد و یا با عادل و مهربان بودن او. من مانند برخی نیستم که چون برخی حقایق مطابق خواست و میلم است را بپذیرم ولی دیگر موارد را چون مطابق میلم نیست منکر شوم. بنده اتفاقاً در بسیاری از جاها از کوروش دفاع کرده ام و معتقدم که جهان تا روزگار کوروش شهریاری مانند او را به خود ندیده است و همانطور که درباره او گفته شده و مدارک و اسناد نشان میدهد انسانی مهربان و آزادمنش بوده است.ولی این دلیل نمی شود که او را معصوم بدانم و او را از هر عیبی مبرا؛ چراکه هیچ کسی در طول زندگی اش از لغزش درامان نیست و همه اشتباهاتی دارند. اما درباره سوالات:

        1_حرف شما درباره پایان جنگ ها و کشتارها درست است اما از آنجایی که شما کوروش را به عنوان محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین بودن معرفی میکنید باید به این نکته توجه داشته باشید که ذوالقرنین مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرد. فردی مثال حضرت ابراهیم (ع) را زدند. ابراهیم (ع) ابتدا با سجده به خورشید و ماه و ستاره توجه دیگران را مجذوب خود کرد( توجه داشته باشید که سجده بغیر از خدا حرام و گناه کبیره است) اما بعد آنان را متوجه اشتباهات خودشان کرد و آنان را به یکتاپرستی دعوت نمود. حال سوال این جاست که آیا واقعاً کوروش بعد از آزادی دینی که صادر کرد مردم را به یکتاپرستی فراخواند؟ آیا آنان را متوجه اشتباهات خودشان کرد؟ اگر جواب این سوالات بله باشد میتوان به ذوالقرنین بودن کوروش اعتبار بیشتری بخشید، اما از آنجا که ما مدرکی نداریم که نشان دهد کوروش مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرده است، نمیتوان در این باره نظر قطعی داد.

        2_ نمیدانم بر چه اساس میگویید که کتاب های ویل دورانت منبع درخوری محسوب نمیشوند؟ کتاب های تاریخ تمدن ویل دورانت از مشهورترین کتب تاریخی هستند و این شهرت نیز بخاطر درست بودن مطالب این کتاب است،گرچه خالی از اشکال هم نیست. حتی در حد دبیرستان نیز از ویل دورانت بهره برده اند، دانشگاه که دیگر بماند. البته باید این نکته را متذکر شد که در زمان سلوکیان مردم بابل به شهر تازه ساخت سلوکیه منتقل شدند و بابل از رونق افتاد! گرچه باز محتمل است که اندک مردمی هنوز در بابل بوده باشند.
        ازآنجا که شما کوروش را محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین بودن میدانید این بهانه خوبی نیست که کوروش اختیاری در اداره این ادارات نداشته است، چون اگر ذوالقرنین بوده باشد باید به هر نحوی کنترل آنها را بدست می‌گرفته و با آن مقابله می کرده است؛ حال چه با اعمال خشونت یا نامحسوس و زیرزیرکی! علاوه بر گزارشات یاد شده ارواح گلی نیز وجود دارند که این عمل را به تصویر کشیده اند.

        خلاصه اینکه کوروش اگر ذوالقرنین هم نباشد چیزی از ارزش های او کم نخواهد شد و همچنان بزرگ است.

        اینجا خواستم دو مطلب رو ذکر کنم: اول اینکه اگر آیدی تلگرامتان را بدهید تا با شما ارتباط بگیرم خیلی خوب میشود. دوم اینکه متن زیر در یکی از سایت های ضد هخامنشی آورده شده، اگر میشود به آن پاسخ دهید( البته متن دقیقا به این شکل نیست).
        _اینکه نام کوروش در تورات با وجهه ای مثبت آمده خود دلیل نفی خوب بودن کوروش است، زیرا در تورات به پیامبران خدا مانند نوح،داوود،سلیمان و …تهمت های ناروایی زده شده و به آنان افترا بسته اند، درحالی که کوروش را ستایش کرده اند و این بعنای آن است که کوروش انسان درست کاری نبوده!

        با سپاس

      • اشکان دهقان

        درود

        یک بازدید کننده با نام کوروش اسفندیاری در پایگاه کامنت میگذاشت و جملاتی شبیه به شما می گفت!! ولی ادرس ایمیلش cyrus jwish به معمای کوروش یهودی بود و کاریکاتور کوروش بزرگ را به عنوان عکس پروفایل انتخاب می‌کرد!!
        شما هم سخنان اخوندیسم و باستان ستیزان را تکرار می کنید و می گویید طرفدار کوروش هستید!!!
        اگر شما باور دارید حقیقت آن چیزی است که آخوندیسم می گوید پس چرا خود را به زحمت می اندازید و مطالب پایگاه خردگان را می‌خوانید؟

        ۱- اینکه می‌گوییم عقاید ما با شما متفاوت است از دیدگاه شما آشکار است. گویا شما معتقدید همه کارها را باید با زور و اجبار و تازیانه و شمشیر انجام داد!! ولی ما چنین باوری نداریم و معتقدیم که شرایط و زمانی و مکانی در رفتار پیامبران و اولیای خدا تاثیر گذار بوده است.

        البته توجه داشته باشیم که کوروش پیامبر اولوالعزم نبوده است. اساسا به نظر می رسد ذوالقرنین اصلا پیامبر نبوده است که مبعوث شده باشد برای دعوت مردم به توحید. هر کدام از اولیای خدا مامور برای کار ویژه شدند که با توجه به شرایط زمانی و مکانی کار خود را انجام می دادند. کارکرد کوروش آن بود که صلح را در جهان حکم فرما کرد و جنگ های خونین و خانه برانداز مانند جنگ ها بر سر تندیس ها را پایان بخشید. چه بسی رفتار کوروش در ناحیه ای دیگر با شهر بابل متفاوت باشد.

        می دانیم پیامبران در دوران هخامتشیان وجود داشتند که آزادانه زندگی میکردند و اگر به نوشته‌های کتب عهد عتیق اعتماد کنیم انها در دربار هخامنشیان هم بودند. پس این پیامبران می توانستند مردم را به توحید دعوت کنند و طبیعتا شاهان با توجه به نظر اکثریت درباره سیاست ها و قوانین تصمیم می گرفتند. کارکرد ذوالقرنین چیز دیگری بود. نه آنکه با زور شمشیر همه را موحد کند! او شرایط سیاسی و نظامی را آماده کرد و پیامبران وظیفه هدایت دینی مردم را داشتند.

        من از شما چند بار یک پرسش را پرسیدم ولی جوابی نگرفتم. در واقع هیچ کدام از منتقدان موضوع کوروش و ذوالقرنین پاسخ روشن نمی دهند که آیا قتل نوجوان توسط خضر عجیب تر است یا رسیدگی به تندیس ها و پرستشگاه ها توسط کوروش بزرگ؟! مگر قتل نفس گناه بزرگی نیست؟

        ۲- شما می گویید حتی در حد دبیرستان از ویل دورانت استفاده کردند دانشگاه که دیگر بماند!! نمی دانم آیا منظورتان این بود که دبیرستان سطحش بالاتر از دانشگاه است؟!!! واقعیت آنکه ویل دوران شیوه صحیح تاریخ پژوهی را رعایت نکرده و منابع مطالب خود را به درستی ذکر نکرده است. کتاب های ویل دورانت کتاب هایی هستند که گرچه عموم مردم برای مطالعه آزاد استفاده می کنند ولی در جامعه تخصصی تاریخ پژوهان جایگاهی ندارد. ارزش کتاب های ویل دورانت شاید در حد یک فیلم یا سریال تاریخی باشد!! بله یک فیلم سینمایی شهرت دارد ولی ارزش تاریخ پژوهانه ندارد.

        جالب انکه سپس نکته ای می گویید که با گفتاری که خود شما از ویل دورانت گفتید تناقص دارد! بهتر است به جای انکه دل به ویل دورانت ببنید منابع اصلی را ارائه دهید که قابل استناد باشند تا قضیه روشن شود.

        مواردی هم که درباره اختیارات کوروش گفتید همان قضیه تفاوت عقاید ما و شماست. گویا به عقیده شما همه چیز را باید با اقدامات انقلابی و ضربتی تغییر داد. با زور و اجبار و تازیانه و شمشیر!! ولی به باور ما با کوروش صرفا بر اساس اختیاراتی که داشت می توانست عمل کند. کوروش اصلا انقلابی نبود بلکه سیاست های بلند مدت برای اصلاحات در نظر داشت. در پاسخ پیشین مفصل درباره این موضوع توضیح دادیم.

        اما نکته مهم درباره ذوالقرنین این است که به هر حال باید اثری از او در تاریخ مانده باشد. اگر شما به واقعی بودن قران اعتقاد دارید باید قبول کنید که شخصی که غرب و شرق عالم را گشته است آثاری از او به جا مانده است! اگر قران را قبول ندارید و ان را افسانه می پندارید که موضوع دیگری است. اگر ذوالقرنین، کوروش بزرگ نیست پس چه کسی است؟ چه کسی که غرب و شرق عالم را رفته باشد، دادگر باشد، سدی با مشخصات قران داشته باشد و…؟

        کسانی که ذوالقرنین بودن کوروش را رد می کنند خواسته یا ناخواسته به بی خدایان و منتقدان قران کمک می کنند. چرا که گویی ذوالقرنین افسانه است و هیچ مصداق تاریخی پیدا نمی کند

        درباره موضوعی که باستان ستیزان درباره تورات می گویند باید بگویم که گویا آنها اصلا کتب عهد عتیق را نخواندند. نوح و سلیمان برای یهودیان مقدس هستند. اگر هم مواردی درباره ازدواج با محارم برخی از پیامبران امده است دلیلش آن است که هنوز منع ازدواج با محارم در شریعت انها وارد نشده بود. مانند ازدواج فرزندان ادم و حوا و… اما واقعیت انکه اگر هم موصوع بدی درباره داود و… گفته باشند اتفاقا باید گفت که انها حتی درباره پادشاهان قوم یهود که قوم خودشان است بدی هایی نوشتند. انتطار می رود درباره انها تعصب داشته باشند و بدی های انها را از تاریخ حذف کنند ولی نکردند. بنابراین اگر کوروش هم بدی هایی داشت می نوشتند. اتفاقا نوع دیگری می توان به این موضوع نگاه کرد و برداشتی که باستان ستیزان کردند بسیار سطحی است. به نظرم یکی از مضحک ترین استدلال های کوروش ستیزانه بود. همواره گفته ایم که درباره نیک سیرتی کوروش میان منابع گوناگون از جمله یونانی، بابلی، یهودی و… اشتراک وجود دارد

        کوروش ستیزان صرفا منابع یهود را جلوه می دهند ولی منابع یهودی برای تاریخ پژوهی کوروش و هخامنشیان اعتبار کمتری نسبت به آثار باستانی و حتی منابع یونانی دارند.

  3. خداوند را با هر نامی بخوانید

    اولا باید اینو بگم که در قران اشاره ای شده به نام ذوالقرنین و بسياري از بزرگان یقین دارند که ذوالقرنین مرد پلک خداوند است
    یعنی کوروش بزرگ

  4. وطن پرست

    با درود

    کوروش بزرگ ۴ ویژگی ذوالقرنین کتب ابراهیمی را داراست:

    ۱-ابتدا به بابل (در غرب) تاخت سپس به شرق به سوی سکاها تاخت

    ۲-پس از آن سدی در شمال (در ارمنستان) ساخت

    ۳-دادگر و یکتاپرست بود

    ۴-نگاره ای با دو شاخ دارد

    • و اما در ادامه به بررسی دیگر کاندید ها می پردازیم
      الکساندر مقدونی :
      ۱-تاختن او تنها به شرق (اسیا و مصر)بود !
      ۲-سدی نساخت !
      ۳-چند گانه پرست بود و به فحشا علاقه داشت!
      ۴-نگاره ای با دو شاخ دارد (روی سکه هایش)
      تا پیش از یافته های نوین اکثر مفسران اعتقاد داشتند ذوالقرنین اسکندر است!
      اما بعدا مشخص شد که بخش عظیمی از روایات اسکندر صرفا افسانه ها بودند
      و اسکندر تاریخی و واقعی هیچ ویژگی مرتبط با ذوالقرنین (جز مورد نگاره با دوشاخ) ندارد!
      شی-چی هوانگ :
      ۱-به شرق و غرب نتاخت!
      ۲-دیوار چین را ساخت
      ۳-با این حال که عدالت داشت اما چند گانه پرست بود !
      ۴-نگاره ای با دو شاخ ندارد!
      شاه حمیری:
      هیچ کدام از ویژگی ها را ندارد
      در نهایت کوروش بزرگ متحمل ترین گزینه است

      • سکه ای از اسکندر در دست است که دو شاخ دارد.

  5. متاسفانه برخي مسلمان نماها و برخي روحانيون دين نماي ما مسلمين فكر ميكنند با انجام بزرگداشت و تكريم كوروش يا همان ذوالقرنين نبي و زرتشت نبي و كلا پيامبران ايراني يا ديگر اقوام، غير از محمد نبي باعث ميشود ملت از اسلام دست كشيده و بسوي اديان ديگر بروند! در صورتيكه اين تفكر شيطاني هست نه خدايي! و هر انسان بالغ بر حسب تفكر و اعتقاد شخصي خودش راهش را انتخاب ميكند مخصوصا در اين زمانه كه ديگر جبر بر مردمان در انتخاب دين كارساز نيست. بزرگداشت هر پيامبر يعني بزرگداشت يكتاپرستي خدا و توهين و بي‌توجهي به هر پيامبر يعني توهين و بي توجهي به يكتاپرستي خدا و همه پيامبران.
    يك يكتاپرست واقعي و يك مسلمان واقعي بايد به همه پيامبران و مقدسات اديان و احكام درستي و نيكي اديان كه بن مايه برابر دارند احترام بگذارد نه آنكه در جبهه مخالفت با آن قرار بگيرد و به مقدسات اديان ديگر توهين كند!
    پس اي مسلمين هم كيش بنده، اين شيوه درست اسلام و ائمه هست در روايتي از حضرت علي نقل شده كه مردي به ايشان گفت پيامبران بني اسرائيل نا اهل بودند مانند داوود (ع) كه زناكار محصنه بود!!! حضرت علي بر آن مرد غضب كردند و فرمودند هر كس مخصوصا از شما مسلمين بر ساير پيامبران از هر قومي توهين كنيد و تهمت به انها بزنيد خونتان ريخته شود به حق هست بعد فرمودند هر كس اين شايعه‌ها بسازد مورد جزاي سخت قرار ميگيرد.
    پس تهمت و توهين به بندگان نيك خدا مانند كوروش (ذوالقرنين نبي طبق اسناد اسلامي و تاريخي) و زرتشت نبي و همه صالحين اقوام طبق قرآن توهين كننده گان جزاي سختي دريافت خواهند كرد پس مراقب باشيم به نيكان اقوام مخصوصا اجداد نيك خودمان ايرانيان تهمت نزنيم و وصله ناجور نزنيم اگر واقعا خداپرستيم!.

  6. هانيه موحدي

    اين مطلب از سايت حوزه برداشتم نويسنده مطلب بدون غرض نوشته با اينكه يك عالم ديني هست و با منابع معتبر تصديق كرده كوروش همان ذوالقرنين هست:

    آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟
    پاسخ
    در رابطه با این که او که بوده است و آیا منظور از ذوالقرنین که در قرآن هست کوروش هست یا خیر و در ثانی این که اگر بر فرض مصداق آن باشد خود ذوالقرنین پیامبر بوده است یا خیر بین مفسرین و متفکرین اسلامی اختلاف است.

    آیات 83-98 کهف در باره ذوالقرنین است و به بیان علامه طباطبایی از این آیات استفاده می شود:

    اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:” هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا” و نیز گفته:” أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیعَذِّبُهُ عَذاباً نُکراً وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً. ..” گذشته از اینکه آیه” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً” که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی او می باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تایید می شده، و او را کمک می کرده است.

    سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود و هیچ چیز جلوگیرش نشود. بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند. اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه” إِنَّا مَکنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیناهُ مِنْ کلِّ شَی ءٍ سَبَباً” استفاده می شود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر می آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.

    چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.

    پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده، این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند، به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدی که ساخته پاره های آهن و مس به کار رفته، و قطعا در تنگنایی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.(1)

    بنا بر این، از آیات قرآن بر می آید او پیامبر یا ملهم از غیب (از غیب به او الهام می شده )یا مؤید(مورد تایید) به پیامبر بوده است.

    اما برخي روایات او را از بندگان مؤمن و صالح خدا شمرده که پیامبر نبوده است.

    از امام علی سؤال شد آیا ذوالقرنین پیامبر بوده است؟ و حضرت فرمود: او نه پیامبر بود و نه ملک بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت و برای خدا خیر خواهی می کرد و خدا هم برای او خیر خواست.(2)

    از امام باقر و صادق هم نقل شده که ما همچون صحابی موسی(یوشع بن نون) و ذوالقرنین هستیم که عالم بودند و پیامبر نبودند.(3)

    اما اینکه ذو القرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود، میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهم ترین آنها سه نظریه زیر است.

    اول: بعضی معتقدند او ” اسکندر مقدونی” است. بعضی او را به نام اسکندر ذو القرنین می خوانند، و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد” هند” و” چین” نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهای فراوانی بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر” زور” بیمار شد و از دنیا رفت به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.(4)

    دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذو القرنین یکی از پادشاهان”یمن” بود. پادشاهان یمن به نام”تبع” خوانده می شدند که جمع آن”تبابعه”است.

    از جمله” اصمعی” در تاریخ عرب قبل از اسلام، و” ابن هشام” در تاریخ معروف خود به نام” سیره”و” ابو ریحان بیرونی”در” الآثار الباقیه” را می توان نام برد که از این نظریه دفاع کرده اند.

    حتی در اشعار” حمیری ها” (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده می شود که در آنها افتخار به وجود” ذو القرنین” کرده اند.(5)

    طبق این نظریه، سدی را که ذو القرنین ساخته، سد معروف” مارب” است.

    سومین نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب می شود، همان است که دانشمند معروف اسلامی” ابو الکلام آزاد” گفته که وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته است.(6)

    طبق این نظریه ذو القرنین” کورش کبیر” پادشاه هخامنشی است.

    از آن جا که نظریه اول و دوم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذو القرنین شمرده و نه هیچ یک از پادشاهان یمن؛به علاوه” اسکندر مقدونی” سد معروفی نساخته، اما” سد مارب” در” یمن” سدی است که با هیچ یک از صفاتی که قرآن برای سد ذو القرنین ذکر کرده است، تطبیق نمی کند، زیرا سد ذو القرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی بوده، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی، و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلاب ها ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره” سبا” بیان کرده است؛ بحث را بیشتر روی نظریه سوم متمرکز می کنیم كه كوروش همان ذوالقرنين هست. لازم می دانیم به چند امر دقیقا توجه شود:

    الف: نخستین مطلبی که جلب توجه می کند، این است که” ذو القرنین” (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟

    بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس (دو شاخ آفتاب) می کند.

    بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است، نیز نظرات متفاوتی دارند.

    بعضی می گویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذو القرنین معروف شد.

    بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود. مبتکر نظریه سوم یعنی” ابو الکلام آزاد” از این لقب، استفاده فراوانی برای اثبات نظریه خود کرده است.

    ب: از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذو القرنین دارای صفات ممتازی بود:

    – خداوند اسباب پیروزی­ها را در اختیار او قرار داد.

    – او سه لشگرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.

    – مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد، به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت. هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. سازنده یکی از مهم ترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد، تحت الشعاع این فلزات بود). هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت. قریش یا یهود از پیغمبر درباره او سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید:« یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ:” از تو در باره ذو القرنین سؤال می کنند»

    اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده، استفاده نمی شود؛ هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد كه پيامبر بوده.

    در بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم:” او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود”(7)

    ج: اساس قول سوم (ذو القرنین کورش کبیر بوده) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:

    نخست: سؤال کنندگان در باره این مطلب از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات نازل شده است، یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

    از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمی گردیم، در آن جا می خوانیم:

    در سال سلطنت” بل شصر” به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد. بعد از رؤیایی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر” شوشان” که در کشور” عیلام” است بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر” اولای” هستم و چشمان خود را برداشته، نگریستم و این که قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ هایش بلند. .. و آن قوچ را به سمت” مغربی” و” شمالی” و” جنوبی” شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد. موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد. ..” (8)

    پس از آن در همین کتاب از” دانیال” نقل شده:” جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی، ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است).

    یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز

    شدنش بر شاهان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.

    چیزی نگذشت که” کورش” در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همان گونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخ هایش را به غرب و شرق و جنوب می زند، کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.

    در تورات در کتاب” اشعیا” فصل 44 شماره: 28 می خوانیم:” آن گاه در خصوص کورش می فرماید که شبان من اوست، و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده، به” اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد.

    این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است. (کتاب اشعیا، فصل 46 شماره 11)

    دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر” مرغاب” مجسمه ای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ در آن دیده می شود.

    این مجسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است، چنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند.

    از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملا قوت گرفت که نامیدن” کورش” به” ذو القرنین” (صاحب دو شاخ) از چه ریشه ای مایه می گرفت، همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بال هایی همچون بال عقاب است، به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است.

    آنچه این نظریه را تایید می کند، اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشته اند.

    هردوت مورخ یونانی می نویسد:” کورش” فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند، او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند، به طوری که توده

    ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند.

    نیز” هردوت” در باره او می نویسد: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت، بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود، دوست می داشت.

    مورخ دیگر” ذی نوفن” می نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود. همتی فائق، وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

    این مورخان که کورش را چنین توصیف کرده اند، از تاریخ نویسان بیگانه بودند، نه از قوم یا ابنای وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمی کردند، زیرا با فتح” لیدیا” به دست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.

    طرفداران این عقیده می گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف کورش تطبیق می کند.

    از همه گذشته کورش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد:

    نخستین لشگر کشی کورش به کشور”لیدیا” که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت، صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت.

    هر گاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم، خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می شود، مخصوصا در نزدیکی” ازمیر” که خلیج صورت چشمه ای به خود می گیرد.

    قرآن می گوید ذو القرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می رود.

    این صحنه همان صحنه ای بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب در نظر بیننده در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد.

    لشگرکشی دوم کورش به جانب شرق بود، چنان که” هردوت”می گوید: این هجوم شرقی کوروشی بعد از فتح”

    لیدیا” صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبائل وحشی بیابانی کورش را به این حمله وا داشت.

    تعبیر قرآن” حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً” اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند، اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند.

    کورش لشگر کشی سومی داشت که به سوی شمال، به طرف کوه های قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آن جا بودند، در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد.

    این تنگه در عصر حاضر تنگه” داریال” نامیده می شود که در نقشه های موجود میان” ولادی کیوکز” و” تفلیس” نشان داده می شود، در همان جا که تا کنون دیوار آهنی موجود است، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده، زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده، کاملا بر آن تطبیق می کند. (9)

    پی نوشت ها:

    1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374ش، ج13، ص523.

    2. فیض کاشانی، الاصفی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج2، ص726؛ بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، ج3، ص659.

    3. بحرانی، همان، ص664.

    4. تفسیر فخر رازی، ذیل آیات مورد بحث؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 287، بعضی معتقدند نخستین کسی که این نظریه را ابراز کرد، شیخ ابوعلی سینا در کتاب الشفا بوده است.

    5. المیزان، ج 13، ص 414.

    6. این کتاب به فارسی ترجمه شده و به نام” ذو القرنین یا کورش کبیر” انتشار یافته، بسیاری از مفسران و مورخان معاصر، این نظریه را با لحن موافق در کتاب های خود آورده اند.

    7. به تفسیر نور الثقلین، جلد سوم، صفحات 294 و 295 مراجعه شود.

    8. کتاب دانیال، فصل هشتم، جمله های 1- 4.

    9. برای توضیح بیشتر به کتاب” ذو القرنین یا کورش کبیر” و همچنین” فرهنگ قصص قرآن” مراجعه شود.

  7. هانيه موحدي

    قبل از تفسير آيات 61 تا 110 سوره كهف بهتره يك بيت از شعر حافظ شيراز كه يكي از عرفا بزرگ ايران هست بگم. هر كس با دقت اشعار وي بخواند و كمي آگاهي بر ماوراطبيعه و علوم غريبه داشته باشد در مفهوم اشعارش زيركي و حقايقي را پيدا ميكند.
    سکندر را نمی‌بخشند آبی به زور و زر میسّر نیست این کار!
    كاملا مشخص هست اسكندر مقدوني كه جز كشتار و تجاوز در ايران كار ديگري نكرد و اجبار پرستيدن بتهاي يوناني در ايران كرد جايگاهش دوزخ هست و حافظ با چشم برزخي درك كرده. پس ارجاع ذوالقرنين نبي به اسكندر مقدوني كار بيخردانه و ابلهانه هست مخصوصا زماني كه اسكندر به ايران حمله كرد خيلي بعدتر از ماجراي ذوالقرنين هست. در ضمن وقتي يك بت پرست حاكم شود هرگز از خداپرستان حمايت نخواهد كرد پس امكان ندارد اسكندر به نجات يهوديان رفته باشد! پس فقط يك خداپرست به نجات خداپرستان ميرود نه يك كافر ظالم!
    اما دلايل شيعه از ديدگاه ائمه و تفسير آيات كه ذوالقرنين را پيامبر و كوروش كبير ميداند:
    1- در دعایی که حضرت علی علیه السلام تعلیم آن را به جوان بلخی داد،(دعای مشلول)می خوانیم:

    «یا من نصر ذی القرنین علی ملوک الجبابره» ای خدایی که ذوالقرنین را بر پادشاهان ستمگر پیروز کردی.و در حدیثی آن حضرت،ذوالقرنین را کسی می داند که نشانه ی پادشاهی و نبوّت داشته و به همه چیز،آگاهی داشته تا حقّ را از باطل بشناسد و خداوند شهرها و دلها را تسلیم او گرداند.
    2- در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم:ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند:قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوه ها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود می کنند،آیا ما برای تو سالیانه هزینه ای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی؟ (ذوالقرنین در پاسخ)گفت:آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده،(از کمک مالی شما)بهتر است.پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم.
    3- اما در آيات سوره كهف داريم: و از تو درباره ذوالقرنین می پرسند.بگو:به زودی از او یادی بر شما خواهم کرد.
    حَتّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً«86»
    تا آنگاه که به(منطقه ی)غروب خورشید رسید،چنان یافت که آن در چشمه ای تیره وگل آلود فرو می رود ونزد آن قومی را یافت.گفتیم:ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب می کنی یا میان آنان راه نیکی پیش می گیری (وهمه را می بخشایی).
    ذوالقرنین پیامبر بود.زیرا مورد خطاب الهی قرار گرفته است. «قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ»
    «قرن»،دو معنا دارد:یکی دوران طولانی و دیگری به معنای شاخ حیوان،و ذوالقرنین را از آن جهت بدین وصف نامیده اند که یا حکومت طولانی داشته و یا آنکه دو رشته موی خود را مثل دو شاخ می بافته و یا روی کلاه او دو شاخک قرار داشته است.همچنین ممکن است مراد از«قرنین»شرق و غرب جهان باشد،که چون او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بوده«ذوالقرنین»نامیده شده است.
    4- منظور از قوم ياجوج و ماجوج در سوره كهف قوميست كه كلام حق را قبول نميكنند و بسيار بيخرد بي منطق هستند: مراد از جمله «لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً» این است که فرهنگشان پایین بود.چنانکه در آیه ی 78 سوره ی نساء می خوانیم: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً» چرا اینها هیچ سخن و گفتاری را نمی فهمند؟که مراد آیه،آشنایی نداشتن با زبان و لهجه ی خاصّی نیست،بلکه مراد این است که چرا ذهنشان در خط صحیح قرار نمی گیرند!
    5- در این سوره،سه ماجرا نقل شده است که در هر سه،حرکت و هجرت وجود دارد:هجرت اصحاب کهف،هجرت موسی برای دیدار خضر،هجرت ذوالقرنین؛اوّلی هجرت برای حفظ ایمان است،دوّمی برای تحصیل دانش و سوّمی برای نجات محرومان می باشد. يعني اين سه نوع حركت ويژه خاصان خداست و خدا دوست دارد.
    در تفسير ميزان هم كوروش را ذوالقرنين ميداند و چون حاكم بر شرق و غرب بوده و الواح دستورات وي تماما بر عدالت اجتماعي تاكيد دارد و يگانه پرست بوده و پادشاهان كافر ظالم شكست داده پس طبق احاديث از حضرت علي و آيات قرآن كوروش همان ذوالقرنين نبي هست چون پادشاهي كه ظلم نكند يا پيامبر است يا انسان عارف نيك سرشت. اما در قرآن در يك سوره اسم چند پيامبر همزمان برده كه در دوره زماني هم نبودند مثل سوره صافات كه خدا مختصري از چند پيامبر ميفرمايد مثل الياس و لوط و يونس و نوح و ابراهيم و موسي و هارون و غيره كه بعد ميفرمايد سلام بر آنها كه از پيغمبران نيك ما بودند. پس اگر در سوره اي اسم چند پيغمبر ديديم دليل نميشه هم دوره زماني هم بودند مثلا حضرت خضر و موسي هم دوره هستند چون با هم به كنجكاوي روي زمين ميروند اما با ذوالقرنين در يك دوره زماني نبودند چون ماجراي ذوالقرنين در آيات مجزا تعريف ميشه.
    همين چند سند كافيه كه هر عاقلي بفهمه كوروش كبير همان ذوالقرنين هست و پيامبر بوده هر كس نميخواد باور كنه بعد مرگش ميفهمه چون از خوبيهاي مرگ اينه تمام علوم و حقايق هستي از گذشته و اينده يكباره به فرد متوفي تزريق ميشه اگر هم شانس بياريم در زمان ظهور منجيان حق باشيم يا از صالحان باشيم و اجازه رجعت بعد مرگ به ما دهند آن بزرگواران همه ابهامات برطرف ميكنند به فرموده حضرت علي علم كائنات 27 حرف هست اما بشر تا زمان ظهور فقط 2 حرف را ميابد و 25 حرف را منجيان به بشر خواهند آموخت.

  8. کوروش که ذوالقرنین نیست
    بیرونی،ابن سینا، فردوسی، سعدی، نظامی و…..
    گفته اند اسکندر رومی ذوالقرنینه
    و فقط آزاد و طباطبایی گفته اند کوروشه

    • هانيه موحدي

      اولا اسكندر يوناني بود نه رومي دوما هيچكدام از اين بزرگان كهن ايران نگفتن اسكندر همان ذوالقرنين هست اين حرف از شما تازه شنيدم! مثل اينه كه بگوييم بخت النصر و نمرود پيامبر بودن! كامنتي كه گذاشتم از احاديث و قرآن بخوانيد اگر با خرد باشيد ميفهميد اسكندر ذوالقرنين نيست. و ذوالقرنين همان كوروش هست.

  9. محمد جواد

    علامه طباطبی هم این مطلب را تایید نکرده اند
    بلکه صرفا دیدگاهها را ذکر نمودند و گفتن که از میان سه نظریه ای که در مورد ذوالقرنین ذکر شده نظریه کوروش دلایل بیشتری برای دفاع از خود ذکر کرده و در نهایت هم سخنی که نشان از تایید یا رد این مساله باشد ذکر نکرده

    • هانيه موحدي

      در تفسير ميزان آمده ذوالقرنين همان كوروش هست. بماند در آيات قرآن سوره كهف و احاديث حضرت علي دقت كنيد مصداق اين سخن هست.

  10. محمد جواد

    واقعا این چه استدلال نادرستی هست که میکنید
    مقایسه این دو باهم مصداق عینی قیاس مع الفارق هست
    هییچ پیامبری فرستاده نشد مگر اینکه با شرک و بت پرستی مبارزه کنه
    آخر پیامبری که در سخنانش برای بدست آوردن دل آن قوم بتی را تقدیس کند که که دیگر پیامبر نیست
    بهتر بود به جای این مقایسه نابه جا با حضرت خضر کوروش را با ذوالقرنین مقایسه میکردید که هنگام سفر به سمت غرب خداوند به اوگفت:

    حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا

    ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﻏﺮﻭﺏ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺳﻴﺪ [ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻏﺮﻭﺏ ]ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﻳﺎﻓﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﻱ ﮔﺮم ﻭ ﻟﺠﻦ ﺁﻟﻮﺩ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﻗﻮﻣﻰ ﺭﺍ ﻳﺎﻓﺖ [ ﻛﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺳﺘﻢ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ] . ﮔﻔﺘﻴﻢ : ﺍﻱ ﺫﻭﺍﻟﻘﺮﻧﻴﻦ ! ﻳﺎ [ ﺍﻳﻦ ﻗﻮم ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﺮ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﺳﺘﻤﺸﺎﻥ ]ﻋﺬﺍﺏ ﻣﻰ ﻛﻨﻲ ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺷﻴﻮﻩ ﺍﻱ ﻧﻴﻚ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﻱ .(٦٨)
    الكهف

    قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا

    ﺫﻭﺍﻟﻘﺮﻧﻴﻦ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﻛﻪ [ ﺑﺎ ﻛﻔﺮ ، ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ] ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻩ ، ﻋﺬﺍﺑﺶ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ ، ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﺳﺨﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ .(٧٨)
    الكهف

    وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا

    ﻭ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﺳﺖ ، ﻭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺗﻜﻠﻴﻔﻲ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺍﺩ .(٨٨)
    حالا شما این ذوالقرنین را باهمان کوروش مقایسه کنید که وقتی به بین النهرین (که اتفاقا در غرب بود) لشکر کشی کرد بعد از تصرف آنجا مردوک را تمجید کرد و اجازه داد مردم به پرستش آن ادامه دهند
    خب او یک پادشاه بود و به دین مردمش کاری نداشت ما هم از او توقعی نداریم ولی ذوالقرنین یکی از اولیای الههی بود که دغدغه ایمان مردم را داشت

    • بهتر است یک بار دیگر و به صورت کامل این نوشتار را بخوانید تا بفهمید چندان موضوع خضر و موسی با ذوالقرنین و کوروش بزرگ بی ربط نیست.
      همچنین برای اطلاعات بیشتر این نوشتار ها را هم بخوانید :
      دین کوروش بزرگ :
      https://kheradgan.ir/?p=388
      نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش بزرگ :
      https://kheradgan.ir/?p=14493
      همچنین در آیات نیز چیزی خلاف اوضاع حمله کوروش بزرگ به بابل دیده نمی شود زیرا گفته هرکس که با کفر ستم کرد را عذاب می کنم و همین طور بود کوروش بزرگ نبونعید را که ظالم بود مجازات کرد.

    • هانيه موحدي

      پاسخ شما ساده هست كه ميفرماييد كوروش بت قوم ديگر را ستايش كرده پس ذوالقرنين نيست! اگر به دقت كامنتهاي فوق بنده را بخوانيد حتي ميبينيد پژوهش هاي شيعه توسط حوزه هم طبق اسناد تاريخي و قرآن و احاديث اثبات شده كوروش هم ذوالقرنين هست.
      اما پاسخ ابهام شما: همه پيامبران در قصص انبيا و قرآن براي دعوت اقوام به خداپرستي اول از راه امر به معروف و نهي از منكر وارد شدند و ابتدا روي نيكي به اقوام نشان دادند نه روي دعوا و جنگ! اما بعد از تلاش بسيار ميديدند آن اقوام طغيان كردند و دارند ظلم و تعرض و فساد به كسي يا موجودي ميكنند از راه جنگ تن به تن و درخواست عذاب الهي وارد شدند.
      در زمان حضرت ابراهيم براي فهماندن به قوم بت پرست اول خودش ستاره پرست معرفي كرد و شروع به عبادت كرد بعد افول ستاره گفت من خداي قوي تر ميخواهم پس ماه پرستم بعد افول ماه گفت من خداي قوي تر ميخواهم پس خورشيدپرستم بعد افول خورشيد گفت من خدايي كه اينها خلق كرده ميپرستم خداي يگانه ناديده نه بتي كه خود بسازم و ميشكند و تخريب ميشود نه ستاره و ماه و خورشيد كه هميشه در آسمان نيستند. و در زمان حضرت محمد در جنگ احد يكي از ياران وي شروع به دادن دشنام به بتهاي عربها ميكنه كه حضرت به ايشان ميفرمايد دشنام و توهين نكن به خدايان كافران چرا كه آنها در پاسخ به تو به خداي يگانه توهين ميكنند. حتي حضرت علي روزي به كافري كه بسيار به او دشنام ميداد به نيكي و آرامش برايش ادله‌هاي منطقي آورد كه پرستيدن بت ساخت بشر بي معنيه اما آن كافر قبول نميكند ميگويد من ميخواهم بت پرست باشم بعد حضرت به نيكي با وي برخورد ميكنه و ميگه تا وقتي ظالم نشدي از ما برخورد بدي نخواهي ديد مختاري به تفكرت كه آن كافر از گفتار امام خوشش مياد و خداپرست ميشه. يا كافري كه هر روز فضولات شتر و بز بر سر حضرت محمد ميريخت و تف بارانش ميكرد روزي مريض شد و حضرت رفتند عيادتش و اينكار باعث شد آن كافر خداپرست شود. پس اگر كوروش در سفري بت قومي را تكريم كرده! البته به گفته كسي شايد آن گفته تحريف باشد براي خراب كردن وجه كوروش كبير شايد هم نه راست باشد اما در هر دو حالت ميتوان قاطعانه گفت كوروش كبير مثل ساير انبيا اول از راه نيكي به قوم وارد شده تا آنها را آگاه به كرده نادرست خودشان كند و مبادا در حين عبادت اهورا مزدا كه زرتشتيان نماز دارند آن قوم از لجشان كه كوروش به بت آنها بي محلي كرده بيايند به اهورامزدا توهين كنند.

  11. سلام

    امامان با زبان عامیانه صحبت می کردند

    برای رساندن محل زندگی یک فرد یا قوم میتوان اینگونه صحبت کرد

    مثلا بگوییم سرخپوستان در امریکا جنوبی یا امریکا لاتین زندگی می کردند

    اعراب ان زمان اندازه شما علم نداشتن و عامی بودند و طبیعی به همین نوع گفتار امامان با آنها صحبت کنند.

    • اشکان دهقان

      ولی اگر نظر من را بخواهید می گویم این اشاره به همان اسکندر رومی است که در متون اسلامی و ایرانی پس از اسلام به کرات آمده است از جمله در داستان‌ها، روایات و چندین حدیث. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسد که در برخی از احادیث اسکندر به عنوان ذوالقرنین مطرح شده و حتی این فرضیه که دو یا چند اسکندر وجود داشته است را بررسی می کند اما از آنجایی که شواهد کافی و اسناد تاریخی مستند وجود ندارد این نظر را چندان معتبر نمی‌داند و نظر ابولکلام آزاد را منطقی تر می خواند.

      در هر حال فکر میکنم در قرن ۲۱ ما باید به اسناد، منابع و آثار باستانی توجه داشته باشیم. اگر فرمانروایی به غرب و شرق عالم رفته باشد حتما باید آثار باستانی از او به جا مانده باشد یا منابع تاریخی از او سخن گفته باشند. چنانچه فرمانروایی در مناطق روم ( آسیای صغیر تا بخش هایی از اروپا) وجود داشته و آثاری از او به جا مانده که با ذولقرنین همخوانی دارد لطفا ذکر بفرمایید

  12. به نام خدا

    امام کاظم علیه سلام: ذوالقرنین جوانی از روم بود ( البته اسکندر سفاک هم نیست چرا که ذوالقرنین اولین پادشاه بعد از حضرت نوح و در ان زمان اسکندر در موز بوده)

    جئتم تسألوني عن ذي القرنين ، قالوا : نعم ، قال : كان غلاماً من أهل الروم ثم ملك

    سند روایت هم صحیح اعلایی

    [لینک]

    • اشکان دهقان

      با سلام

      توجه بفرمایید که گذاشتن لینک در بخش دیدگاه‌ها خلاف قوانین پایگاه است.

      چنانچه اسناد و منابع و مدارک تاریخی سراغ دارید که فرمانروایی در روم بوده است که به شرق و غرب عالم رفته و ویژگی‌های ذوالقرنین را دارد (مواردی مانند یکتا پرستی، ساخت سد با ویژگی‌های قران، نگاره‌هایی دارای دو شاخ، نزدیکی نوشته‌های منابع به آیات قران و…) لطفا ذکر کنید.

      همچنین شما می‌فرمایید ذوالقرنین اولین پادشاه بعد از حضرت نوح (ع) بود. اگر بخواهیم زمان تقریبی برای حضرت نوح (ع) در نظر بگیریم هزاران سال پیش از میلاد است اما امپراتوری روم در سال ۲۷ پیش از میلاد به وجود آمده. پس با این استدلال شما، چطور ذوالقرنین می‌توانسته از روم باشد؟!

    • هانيه موحدي

      اين حديث موجوديت ندارد و در كتب سخنان امام كاظم نيست. لطفا در هر سايتي هر چي مينويسند و يك جمله عربي ميزنند تنگش را سند و حقيقت نپنداريد زيرا نوشتن هر سخني به عربي و ارجاعش به ائمه بسيار راحت هست چون نويسنده از تنبلي ملت باخبر هست كه منبع را كنجكاو نميكنند و دنبال ريشه منبع ذكر شده هم نخواهند رفت. 99 درصد علماي شيعه و سايت حوزه هم بدون غرض با گفتن احاديث معتبر و سند تارخي و عقلي بيان كردن كوروش كبير همان ذوالقرنين هست. در ضمن اسكندر در همه تاريخ و اشعار كهن ايران يك بت پرست سفاك ازش ياد شده حتي عارف بزرگ حافظ شيراز هم در ابياتش اشاره كرده اسكندر اهل دوزخ هست با بيت سكندر را نميبخشند ابي به زور و زر ميسر نيست اين كار! در ضمن اسكندر اسمي يوناني هست نه رومي هر كس بگويد اسكندر رومي در واقع اشتباه كرده اين اسم ريشه يوناني دارد در ديكشنري‌هاي لاتين هم آمده.

  13. سلام ..
    با توجه به روایات اهل بیت جناب ذوتلقرنین در زمان حضرت ابراهیم خلیل الله زندگی میکردن و همراه ۶۰۰ هزار نفر به حج رفتن , اونوقت کوروش کی زندگی میکردن ؟!

    التماس تفکر

    • سلام

      البته باید این روایات مورد بررسی قرار گیرد و منابع آن ذکر شود. اما به هر حال تاریخ کوروش بزرگ مشخص است. شما باید بفرمایید که چه اسنادی از زمان و تاریخ دقیق حضرت ابراهیم وجود دارد؟

      التماس دعا!!

      • محمد جواد

        با توجه به اینکه کوروش در بابل اسرای یهودی را آزاد کرد قطعا حضرت ابراهیم قرنها پیش از کوروش زندگی میکرده اند

  14. سلام . وقت بخیر . دوست گرامی تندیس مرد بالدار در حقیقت متعلق به حکومت آشوریان و صدها سال پیش از کوروش بوده و در زمان رضا پهلوی طبق اسناد موجود توسط باستانشناسان غربی از عراق به پاسارگاد منتقل شده است . کاش صرفا بجای بیان کتاب های ظاهراً درست و در واقعیت تحریف شده به اسناد حقیقی زیر خاکی هم مراجعه بفرمایید …. ضمنأ ذوالقرنین متعلق به زمان خضر نبی و پیش از موسی کریم الله بیش از هزار و سیصد سال قبل از هخامنشیان می باشد .

    • کوروش شهرکی

      با سلام دوست عزیز

      حتما میدانید که هر گفتاری پیرامون تاریخ باید با توجه به اسناد و مدارک تاریخی باشد. پس حتما جابه جایی نگاره مرد بالدار پاسارگاد را باید با توجه به اسنادی اثبات کنید سپس ادعای جعل توسط باستان شناسان غربی را نمایید.
      تصاویر تاریخی از محوطه پاسارگاد پیش از آنکه حتی پای باستان شناسان به ایران باز شود هم حاوی سنگ نگاره انسان بالدار است و ثابت مینماید که این سنگنگاره هیچگاه جابه جا نشده است.

      برای دیدن پاسخ سایر شایعات پیرامون جعل باستان شناسان غربی در پاسارگاد به نوشتار های زیر رجوع کنید:

      آیا پاسارگاد جعلی است؟ https://kheradgan.ir/?p=16361

    • اشکان دهقان

      با سلام جناب میلاد. صمیمانه خواهش میکنم یک بار متن را بخوانید و به لینک هایی که به مطالب دیگر داده شده است، توجه کنید. نمی دانم چه عادت بدی است که ما نخوانده و ندانسته می خواهیم درباره هر چیز نظر دهیم. هیچ جای متن ذکر نشده که ذوالقرنین (ع) متعلق به زمان خضر نبی است بلکه صرفا بررسی رفتار آنها جدا از فاصله زمانی مورد توجه قرار گرفته است.

      درباره تندیس مرد بالدار به این نوشته که به صورت مفصل توضیح داده ایم توجه بفرمایید:

      نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ: https://kheradgan.ir/?p=12866

  15. سلام

    اگر ممکنه منبع سد ساختن کوروش در قفقاز از منابع متقدم مثل تاریخ هرودوت یا کتزیاس و گزنفون بدید من هر چی گشتم نتوانستم سد ساختن کوروش را در جایی پیدا کنم.
    با تشکر

    • با سلام. لطفا متن را به صورت کامل مطالعه بفرمایید

      در متن اینچنین آمده است:

      گزنفون مورخ یونانی از ساختن دژهایی برای جلوگیری از یورش اقوام وحشی به ارمنستان با کمک کوروش بزرگ در مناطق قفقاز سخن می‌گوید (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۲).

      جالب آنکه «ابن‌خرداذبه» از «سلام ترجمان» نقل می‌کند که سدی با مشخصات سد ذوالقرنین در قرآن کریم در همان مناطق مورد اشاره گزنفون دیده است و آن سد در نوشته‌های ابن خرداذبه صراحتا به عنوان سد ذوالقرنین مطرح شده است (ابن خرداذبه، ١۸۸۹: صص ١۵۲-١۵۷).

      هنوز هم بازمانده‌هایی از آن سد در آن مناطق دیده می‌شود.

      • سلام

        با تشکر از جواب اقای مجید خالقیان

        کوروش نامه گزنفون یک رمان ادبی و تاریخی مثل شاهنامه فردوسی است و قابل استناد به عنوان منبع تاریخی نیست.
        جدا از اینکه کلدانی ها که در حوالی بصره و مرز عربستان بودن چطور ارمنی هایی که حوالی دریاچه خزر بودن را غارت میکردند از عجایب و احتمالا ساخته ذهن گزنفون است.
        در مطلب گزنفون امده کوروش برج و بارو بین کلدانی ها و ارمنی ها کشیده ان هم بعد از صلح انها.این برج و بارو بین بصره و دریای خزر چه ارتباطی با دیوار ذوالقرنین که ابن خرداد ان را در تنگه داریال که نزدیک مرز گرجستان و روسیه است داره الله اعلم.

        موفق باشید

      • با سلام

        دوست گرامی بهتر است بیشتر با منابع تاریخی آشنا شوید.

        گزنفون را نمی توان با شاهنامه فردوسی مقایسه کرد. گزنفون هم زمان با هخامنشیان بوده است و مراودات زیادی با ایرانیان داشته است و نوشته او بیشتر جنبه تاریخی دارد تا اسطوره ای اما شاهنامه بیشتر جنبه اسطوره ای دارد تا تاریخی. بسیاری از نوشته های گزنفون با یافته های تاریخی سازگار است. اگر نوشته های گزنفون را رمان و داستان بدانیم پس مجبوریم نوشته های دیگر مورخان یونانی نظیر کتزیاس و هرودوت را هم افسانه و رمان بدانیم چرا که این آثار به مراتب افسانه ای تر و اغراق آمیز تر از گزنفون هستند.

        نگاه کنید به:
        افسانه ها و تناقضات تاریخ هرودوت: https://kheradgan.ir/?p=11933
        نگاهی به نوشته های کتزیاس: https://kheradgan.ir/?p=11935

        با این حال شایسته نیست که منابع یونانی را دور بیندازیم و بگوییم رمان هستند و تمام! گزنفون را هم باید با منابع هم عصر خود مقایسه نمود و درباره آن قضاوت کرد نه اینکه با برچسب کم اعتباری از آن صرف نظر کنیم. سیمای کلی کوروش در کوروش نامه نزدیک به سیمایی است که از منابع معتبر بابلی می توان برداشت کرد و با منابع دیگر اقوام نزدیکی دارد. از این بابت به نظر من گزنفون با همه کمی ها و کاستی هایش کارنامه بهتری نسبت به هرودوت و کتزیاس دارد.

        دانش بیشتر: https://goo.gl/i7E5Mn

        درست است که در جزئیات گفته گزنفون اشکالاتی دیده شود همانطور که در جزئیات کتزیاس و هرودوت اشکالات بسیار زیادی دیده می شود و اساسا نوشته های مورخان یونانی را نمی توان بدون چون و چرا پذیرفت، اما هر جا اشتراک وجود داشته باشد یا شواهد آن را ثبات کند قابل توجه می شود. حداقل درباره کلیت گفته گزنفون درباره سد کوروش شواهد گوناگون گفته گزنفون را ثابت می کنند. از جمله وجود رودها و مناطقی در پیوند با نام کوروش در منطقه قفقاز و وجود سدی که بعدها جغرافیا نویسان در آن مناطق گزارش کردند

        این کلدانیان که در ترجمه های فارسی از گزنفون می بینید با آن کلدانیان در بین النهرین متفاوت هستند چرا که گزنفون آنها را اقوامی بیابانگردی ساکن حوالی قفقاز می داند. پیشنهاد می کنم یک بار متن اصلی گزنفون را مطالعه بفرمایید. اگر متن فارسی را می خوانید از ترجمه های معتبر استفاده کنید. لازم به ذکر است که ترجمه رضا مشایخی اصلا معتبر نیست. بنابراین شباهت ظاهری نام ها چیزی را نمی رساند چرا که گفته های گزنفون نشان می دهد قومی در همان حوالی ارمنستان باستانی بودند که از شمال به مرزهای ارمنستان یورش می بردند.

        اساسا شباهت ظاهری نام های اقوام باستانی اصلا چیز بعیدی نیست و بارها دیده شده است. حال یا مانند سکاها که در مناطق گوناگونی گسترده بودند، ریشه یکسان داشتند و یا ریشه یکسانی هم نداشتند. جدا از این وقتی نام اقوام وارد زبان های دیگر می شوند تلفظ دیگری پیدا می کنند. همانطور که کلده بین النهرین ریشه در اکد دارد و در یونانی Khaldaía خوانده شده است.

        در ضمن ارمنستان آن دوران بسیار بزرگتر از ارمنستان کنونی بوده است و بخش بزرگی در میان دریای کاسپی (مازندران) تا دریای سیاه را شامل می شده است. در واقع از نظر جغرافیایی نوشته های گزنفون کاملا مطابق با آن چیزی است که ابن خرداذ به می نویسد

        بایسته است که مطالعات عمیق تر و دقیق تری در این باره داشته باشد. پیروز باشید

      • سلام دوباره به دوست گرامی اقای مجید خالقیان

        دوست عزیز من هم موافق نادیده گرفتن منابع یونانی نیستم ولی با توجه به ضعف این منابع باید دقت بیشتری در صحت مطالب این کتب انجام بدیم.من هم به عنوان یک ایرانی بسیار دست داشتم کوروش ذوالقرنین بود این باعث افتخار هر ایرانی است ولی متاسفانه مباحث علمی به دوست داشتن من نیست و باز هم متاسفانه این حرف گزنفون درباره برج و بارو کوروش در هیچ یک از منابع دیگر تاریخ یونان یا کتب یهود و الواح هخامنشی(تا انجا که من تحقیق کردم) تایید نشده.

        درباره کلدانی ها من متن انگلیسی گزنفون را هم دیدم لفظ Chaldaeans را به کار برده پس ترجمه اقای مشایخی مشکلی در این مورد ندارد و ان طور که من تحیق کردم(البته کوتاه و غیر کلی) در حوالی قفقاز قومی به نام Chaldaeans وجود نداشته بلکه Chaldea قومی در نزدیک بصره و مرز عربستان بودن.هر چقدر هم ارمنستان بزرگ بوده باشد با وجود ماد و اشور یا هخامنشیان و بابل در منطقه امکان غارت کردن ارمنی ها را نداشتن و به حرف گزنفون اعتباری نیست.

        درباره تاریخ گزنفون این کتاب هم از نظر کلی مثل جانشینی سیاکزار به جای استیاگ و جنگ کوروش با اشوری ها و هم از نظر جزئی مثل مرگ کوروش که خدایان! به او وعده مرگ دادند دارای مشکلات زیاد است.همین شرایط برای هرودوت و کتزیاس هم وجود داره.

        با توجه به نوشته های ابن خردادبه و یوسف فلاویوس و پروکوپیوس می توان نتیجه گرفت در انجا سدی وجود داشته ولی این افراد ذکر نکردند این سد یا دیوار را کوروش ساخته(یوسف فلاویوس و پروکوپیوس گفته اند اسکندر مقدونی ساخته که این نظریه هم مثل کوروش دارای اشکالات فراوان است)

        درباره وجود رود کورا در این منطقه جدا از اینکه ایا نام ان از کوروش گرفته شده یا نه دلیل محکمی بر این نیست که ان سد را کوروش ساخته چرا که سد موجود در قفقاز را به نام بیشتر به سد اسکندر می شناسند که دلیل درستی برای ساخته شدن این سد توسط اسکندر هم وجود ندارد.اصولا نام گذاری یک منطقه در این موارد دلیل محکمی نیست چه کوروش باشد چه اسکندر.

        موفق و سلامت باشید

      • درود بر شما

        دوست گرامی شایسته نیست تاریخ پژوهی برای افتخار کردن یا نکردن انجام دهیم به راستی اگر شخصی موضوع افتخار کردن یا نکردن را وارد مباحث تاریخ پژوهی می کند دستاورد خوبی نخواهد داشت. کاملا جدا از این پیش فرض ها باید پژوهش کرد. حتی برخی اشخاص هستند برای آنکه انگ حمایت و هواداری از ایرانیان را نخورند شواهد و مستندات مسلم تاریخی را نادیده می گیرند که تاسف آور است.

        درباره اینکه در دیگر منابع نیامده نخست باید گفت که منابع دیگر مانند هرودوت تاکید کرده اند که همه موارد درباره کوروش را نیاورده اند. هرودوت نوشته است کوروش بزرگ جنگ های زیادی داشته که همه را نمی گوید. نوشته های کتزیاس هم به صورت کامل به دست ما نرسیده است.

        از طرفی شواهد آشکاری که نشان می دهد کوروش در ارمنستان حضور یافته است و سدی را ساخته است وجود دارد. از جمله کتیبه های شاهنشاهان پسین هخامنشی مانند داریوش بزرگ که نشان میدهد ارمنستان بخشی از شاهنشاهی بوده و در هیچ کجا اشاره ای نشده که کمبوجیه به ارمنستان رفته باشد.

        نوشته های ارمنیان مانند موسی خورنی هم از ارتباط کوروش و ارمنستان خبر می دهند.

        درباره شواهد جغرافیایی علاوه بر رود کورا،روستایی به نام «کوروش» در داغستان وجود دارد و سدی هم در قفقاز وجود دارد یعنی همان جایی که گزنفون می گوید.

        اگر این آثار و شواهد را نادیده بگیریم و از اساس گفته های گزنفون را بی اعتبار بدانیم به نظرم کمی متعصبانه برخورد کرده ایم. اگر هر کدام از آنها تنها شاهده ما بودند خب معتبر نبودند اما مجموعه ای از شواهد از جمله منابع تاریخی، شواهد جغرافیایی و آثار به جا مانده با یکدیگر هماهنگ هستند. این هماهنگی و سازگار بودن است که موضوع را جدی می کند. مطمئنا اگر کارهای باستان شناسی بیشتر در آن مناطق صورت بگیرد دستاوردهای بیشتری خواهیم داشت.

        اگر متن اصلی گزنفون را مطالعه کرده باشید حتما متوجه شدید که کلدانیانی که اشاره می کند قومی به جز کلدانیان میان رودان (بین النهرین) است و ساکن قفقاز هستند.

        احتمالا منظور از این کلدانیان، کیمیری ها هستند چرا که استرابون می گوید آنان از طریق بالکان و داردانل به آسیای کهین رفتند و آن جا را به باد غارت دادند (بهزادی، 1391: ص 181؛ به نقل از Geographica, XIV, 1.40). طبیعتا مسیر آنها از قفقاز می گذشته است و می فهمیم که این قوم چقدر نزدیک به همان چیزی است که گزنفون می نویسد. بسیاری از پژوهشگران محل سکونت کیمیری ها را شمال قفقاز می دانند (همان: 183). می بینید که تا چه میزان با گفته های گزنفون درباره آن اقوام بیابانگرد که برای ارمنی ها ایجاد مزاحمت می کردند شباهت دارد.

        اینکه اقوام گوناگون با تلفظ های مختلفی در منابع یونانیان بیایند کامل طبیعی است. برای مثال اقوامی که هرودوت از ایران هخامنشی می گوید، با تفاوت تلفظ در نوشته های مورخان پسین آمده است.

        با این حال کیمیری ها و کلدانیان بین النهرین با یکدیگر ارتباط هایی هم داشتند به طوری که علیه آشوریان متحد شده بودند (بهزادی، 1391: ص 185). این موارد به ما نشان می دهد اگر هم گزنفون در ذکر نام این قوم اشتباه کرده است، اشتباه قابل درکی بوده است.

        درباره نکاتی که گفتید تا اعتبار گزنفون را زیر سوال برید حداقل در دو مورد چندان قابل توجه نیست. اول واژه آشور است چرا که منظور گزنفون از آشور در واقع میان رودان و دولت بابل نو است. در میان یونانیان تا مدت های بعد از آشور هم به جغرافیای میان رودان و حتی دولت های آنجا آشور گفته می شده است. کمااینکه چنین رویکردی را هرودوت هم دارد. حتی در جهان باستان تا مدت ها پس از حکومت مادها به ایران هخامنشی هم مادها گفته می شده است.

        درباره مرگ کوروش بزرگ هم اتفاقا یکی از قابل تامل ترین گزینه ها نوشته های گزنفون است. با توجه به وجود آرامگاه کوروش که به نظر می‌رسد برنامه ریزی خاصی برای ساخت آن صورت گرفته بود، روایت گزنفون درباره مرگ کوروش بزرگ در سالمندی، قابل تأمل است. درباره حضور شخص کوروش بزرگ در جنگ های پایانی هم باید بررسی‌های جدی صورت گیرد. آیا این منطقی است کوروش که دو پسر رشید و جنگاور همچون بردیا و کمبوجیه را داشته و چنین می‌نماید که خودش در آن زمان پیر مردی ۷۰ ساله بوده به جنگ برود؟ به طور معمول شاهان در مواقع پیری و فرسودگی پسران خویش را به جنگ با دشمنان می‌فرستادند تا خود بروند (ن.ک: وکیلی، ۱۳۸۹: صص ۱۳۱-۱۳۲). بنابراین اصلا حضور شخص کوروش در جنگ های پایانی چندان منطقی نیست.

        علاوه بر گزنفون روایاتی هم وجود دارند که خلاف کشته شدن کوروش بزرگ بر اثر جنگ است به طوری که استرابون جنگ کوروش بزرگ را با سکاها کاملا پیروز مندانه می‌داند (استرابون، ۱۳۸۱: ص۳۳).

        شاید مرگ طبیعی کوروش بزرگ همزمان با جنگی در نواحی شرقی شده است و این پندار به وجود آمده است که مرگ کوروش در نتیجه جنگ بوده است.

        با این حال نمی‌توان به یقین پاسخ این پرسش‌ها را داد که آیا مرگ کوروش به صورت طبیعی بوده است؟! یا در جنگ کشته شده است؟! یا در جنگ زخم برداشته است و سپس در قلمروی خود از دنیا رفته است؟ بنابراین موردی که از موارد مبهم تاریخی است که اتفاقا گفته گزنفون قابل تامل است.

        درباره سیاگزار (هووخشتره دوم) گرچه با توجه به اشتراک منابع نوشته گزنفون را رد می کنند اما شواهدی وجود دارند که حاکی از وجود هووخشتره دوم است.

        در کتیبه بیستون، شورشیان در زمان داریوش بزرگ، خود را از بستگان هووخشتره مادی معرفی می‌کنند، این در حالی است که در اکثر مواقع شورشیان خود را به واپسین پادشاه منتسب می‌کردند هرچند آن پادشاه منفور بوده باشد چرا که خون شاهی در آن دوران ایجاد مشروعیت می‌کرده است. همانند برخی از شورشیان در بابل که خود را از بستگان نبونئید، شاه منفور بابل معرفی کردند (کتیبه بیستون، بند ١۶). یعنی انتظار می‌رفت که شورشیان در ماد خود را از بستگان آستیاگ معرفی کنند اما از بستگان هووخشتره معرفی می‌کنند و شاید واپسین شاه ماد هووخشتره دوم بوده است.

        مورد قابل تأمل دیگر در کتاب دانیال وجود دارد. در کتاب دانیال از پادشاه بسیار مبهمی به نام داریوش مادی سخن گفته می‌شود که پیش از کوروش و پس از بِلشزر شاه (احتمالا شاه محلی) بوده است (کتاب دانیال، باب ۶). برخی از پژوهشگران احتمال می‌دهند که این داریوش مادی، هووخشتره دوم بوده است!

        در یکی از کتیبه‌های نبونئید که به استل حَرّان شهرت دارد، اشاره‌ای عجیب می‌شود و اینکه نبونئید در وقایع مربوط به سال ١۰ پادشاهی خود، از ماد یاد کرده است (Gadd, 1958: p 59) این رویداد حداقل ۴ سال پس از پیروزی کوروش بر آستیاگ است و نزدیک یک سال پس از پیروزی کوروش بر لودیه می‌باشد. اینجاست که تردیدها شروع می‌شود و با توجه به اشاره‌های گزنفون شاید اینطور به ذهن بیاید که هووخشتره دوم به صورت تشریفاتی پادشاه محسوب می‌شده است و پیش از فتح بابل توسط کوروش، پادشاهی را به کوروش داده است.

        اما با این حال به نظر بنده هم این موارد گمانه زنی هستند و قابل اتکا نیستند حال ممکن است در آینده اسناد و مدارک بیشتری به دست بیاید و گفته گزنفون را تأیید کند. چه بسی گزنفون روایات مربوط به پدر بزرگ کوروش بزرگ یعنی کوروش یکم را با کوروش بزرگ آمیخته است. ولی این را می توان برداشت کرد که اگر گزنفون اشتباه کرده است در آن زمان اشتباهی قابل درک بوده است.

        اما هر آنچه هست فقط با این اشکالات نمی توان کل گفته های گزنفون را نادیده گرفت. نمی توان گفت از آنجایی که گزنفون درباره جانشینی آسیاگ اشتباه کرده است، پس نوشته های او درباره سد ارمنستان هم کاملا اشتباه است.

        درباره خدایان هم دقت داشته باشیم. در تفسیر چنین عبارت‌هایی باید هم نفسی با نویسنده داشته باشیم. به مکان و زمانی که نوشته شده و مخاطبان آن توجه داشته باشیم. بدون تردید گزنفون با توجه به هنجارهای یونانی و برای مخاطب یونانی نوشته است. جامعه یونانی دین و معنویت را با این عبارات درک می‌کرده است، بنابراین از این عبارات استفاده می‌شده است.

        جدا از این واژه هایی که در ترجمه از کتیبه ها به خدایان ترجمه می شوند را نباید با ذهنیت امریزی آمیخته کرد.

        پیش از این توضیحاتی درباره دین کوروش بزرگ و همچنین عبارت خدایان در نوشتاری مفصل پرداخته ایم که پیشنهاد می کنم این نوشتار را مطالعه بفرمایید:

        دین کوروش بزرگ چه بود؟: https://kheradgan.ir/?p=388

        اما می رسیم به موضوع ارتباط دادن سد قفقاز با اسکندر. مورخانی مانند یوسف فلاوی و پروکوپیوس فاصله بسیار زیادی با اسکندر دارند و اساسا از یک عصر دیگر محسوب می شوند. تاریخ نگاری یوسف فلاوی بیشتر به سرگذشت یهودیان تاکید دارد تا سرگذشت اسکندر. مورخان هم عصر اسکندر هیچ گزارشی از ساختن سد در آن نواحی ندارند.

        اما مورخ هم عصر هخامنشیان یعنی گزنفون به سد ساختن کوروش اشاره می کند.

        اینکه میگوییم هم عصر فقط فاصله زمانی مد نظر نیست بلکه تحولات تاریخی را باید در نظر گرفت. پس از اسکندر و جنگ هایی که رخ داد به تغییر حکومت ها منجر شد. این تحولات باعث فراگیر شدن افسانه های متعدد درباره یک شخص می شود که زود هم از دنیا رفته است می شود.

        اما گزنفون هم زمان با جانشینان رسمی کوروش بزرگ و حکومت هخامنشیان است.

        درباره کوروش هم منبع تاریخی داریم، هم شواهد جغرافیایی و هم آثاری در همان مناطق که در منبع تاریخی آمده است. اما درباره اسکندر عدم وجود گزارشی درباره سد در منابع هم عصر و نبود شواهد جغرافیایی وجود دارد.

        پیروز باشید

        بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

        – استرابون (۱۳۸۱). جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. ترجمه همایون صنعتی زاده،نشر بنیاد موقوفات ایرج افشار، تهران.

        – بهزادی، رقیه (۱۳91)، قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران. تهران : انتشارات طهوری.

        – وکیلی، شروین (۱۳۸۹)، تاریخ کوروش هخامنشی. تهران : نشر شور آفرین.

        – Gadd, C. J. (1958). The Harran Inscriptions of Nabonidus. Anatolian Studies. Published by: British Institute at Ankara. Avalble online at “jstor.org/stable/3642415”.

      • سلام

        از اقای مجید خالقیان به خاطر وقتی که گذاشتن و پاسخ هایی که بسیار مودبانه و منطقی و با ادرس منبع دادن بسیار بسیار تشکر میکنم.من نکته خاص دیگری در این موضوع ندارم.فکر میکنم مطالب این بنده کوچک خدا و جناب خالقیان انقدر جامع هست که اگر کسی بخواهد نتیجه گیری خوبی داشته باشد به راحتی بتواند نتیجه بگیرد.

        از صبوری دوست خوبم اقای خالقیان و سایت https://kheradgan.ir سپاس گذارم.

        در پناه خدا موفق و سلامت باشید

      • بنده هم سپاسگزارم و آرزوی پیروزی و بهروزی برای شما دارم

  16. عالیی بود

  17. بسیار مقاله خوبی بود

  18. شیعه آریایی

    سلام علی ذوالقرنین=درود بر کوروش بزرگ

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا
Taşova escort Gerze escort Pazar escort Kangal escort Sarıkaya escort Side escort İncekum escort Hayrabolu escort Tavşanlı escort Ereğli escort Batıköy escort Suluova escort Durağan escort Niksar escort Gürün escort Çekerek escort Kızılağaç escort Çikcilli escort Ergene escort Simav escort Emirdağ escort Çağlayançerit escort Çanakkale mutlu son Çekmeköy mutlu son Çorlu mutlu son Devrek mutlu son Çerkes mutlu son Çankırı mutlu son Çeşme mutlu son Develi mutlu son Dinar mutlu son Cide mutlu son Muş mutlu son Fatsa mutlu son Bingöl mutlu son Fethiye mutlu son Nazilli mutlu son Gaziantep mutlu son