supertotobet betist
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
isveçbahis güvenilir mi isveçbahis şikayet isveçbahis lisans isveçbahis güncel giriş adresi isveçbahis hakkında isveçbahis mobil isveçbahis ödeme yapıyor mu isveçbahis isveçbahis adres isveçbahis giriş
1xbet betpas mariobet
izmir escort

نبرد حران

نبرد حران یا نبرد کارِه، در منطقه‌ای در شمال میان‌رودان (بین‌النهرین) سپاه اشکانیان (پارت‌ها) و روم رخ داد. در ۶ می (۱۶ اردیبهشت) سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس سردار رومی، با سپاه سورنا سرداران اشکانی درگرفت و در ۱۹ خرداد (۹ ژوئن) چنین سالی پس از یک نبرد خونین، سپاه روم کاملاً شکست خورد و کراسوس کشته شد…

نویسنده: سامان بختیار | واپسین به روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۳۹۹


نبرد حران

نویسنده: سامان بختیار

پیش درامدی بر‌جنگ حران

در سال ۵۳ پ.م. رومیان، که از کشمکش مدعیان سلطنت در دربار اشکانی خرسند بودند، ارتشی بزرگ را برای هجوم به ایران زمین و فتح قلمرو اشکانی گسیل کردند. فرماندهی این ارتش، مارکوس لیکینیوس کراسوس نام داشت. او در ۱۱۰ پ.م. زاده شده بود و کارنامه ی نظامی و سیاسی درخشانی داشت. در جریان جنگ داخلی روم، زمانی که سولا در برابر لو کیوس کورنلیوس كينا ۴۷ صف آراست، کراسوس را نیز در کنار خود داشت. کینا – که نامش در زبان های اروپایی امروز معمولا سینا خوانده می شود – پدرزن یولیوس سزار بود و در ابتدای کار دست بالا را داشت. او موفق شد سناتورها و شهسوارانی را که با سولا هم پیمان شده و در سال ۸۸ پ.م. دولت قدیم جمهوری را برانداخته بودند از قدرت کنار بزند.

اما او در ۸۶ پ.م. در گذشت و سولا و یارانش بار دیگر به قدرت بازگشتند. در نبرد مهم در وازهی کولینی به سال ۸۲ پ.م، که طی آن سولا کنترل شهر رم را به دست گرفت، کراسوس رهبری جناح راست سپاه او را بر عهده داشت.

او بعد از پیروزی سولا بخش مهمی از اموال گروه کینا و هوادارانش را تصرف کرد. او این پول باد آورده را به شکلی هوشمندانه سرمایه گذاری کرد و بر آن افزود. ثروت او بر مبنای برده داری رشد یافته بود، چون احتمالا بزرگ‌ترین تاجر برده در روم بود و در ضمن کنترل معدن‌های نقره‌ی فراوانی را در دست
داشت که کارگرانش از بردگان تشکیل می‌یافتند. ثروت کراسوس به دویست میلیون سسترس (سکه ی نقره) بالغ می‌شد و به این ترتیب او را باید ثروتمندترین مرد در کل تاریخ روم دانست در سال ۷۳ پ.م. اسپارتاکوس تراکی در روم قیام کرد و یکی از بزرگترین شورش‌های بردگان را در این سرزمین به راه انداخت.

رومیان نیز مانند اسپارت‌ها و چینی‌ها دولت‌های برده‌داری بودند که ارزش افزودهی اقتصاد خود را از استثمار و کار کشیدن بی امان از بردگان تولید می‌کردند. در تمام این دولت ها، قيام بردگان رخدادی عادی و پربسامد است که در دوره های تاریخی مشخصی، هم زمان با دشوارتر شدن شرایط زندگی یا سست شدن اقتدار دولتی، بروز می‌کند. در واقع، یکی از مهم ترین دلایلی که غیاب نظام بردگی در ایران زمین و نهادینه نمودن این امر را نشان می‌دهد، غیاب تقریبا کامل قیام‌های بردگان است، تنها در دوره‌ی اموی و در جنوب شرقی ایران است که نهادی برده دارانه زیر نظر حجاج بن یوسف پدیدار می شود و همان هم به سرعت با قیام بردگان به رهبری صاحب الزنج، در ابتدای دوران عباسی، خاتمه یافت و نخستین و پایدار ترین دولت بردگان شورشی در جهان جایگزین اش شد.

به هر صورت، گسترده ترین قیام بردگان در تاریخ روم را کراسوس سرکوب کرد. اسپارتاکوس بعد از دو سال مقاومت در مقابل لژیون‌های رومی و تاخت و تاز در بخش مهمی از ایتالیای جنوبی، در نهایت، در سال ۷۱ پ.م. از کراسوس شکست خورد و به قتل رسید.

کراسوس سرداری خشن و بی رحم بود و وقتی دسته ای از سربازانش از میدان نبرد می گریختند یا خوب نمی جنگیدند، در میان شان قرعه می کشید و از هر ده تن یکی را به قتل می رساند. هم چنین شکنجه‌ها و مجازات‌های عجیب و غریبی برای سربازانی که از اطاعت سر باز می‌زدند، ابداع کرده بود و آنها را در برابر چشم همه‌ی سربازانش همچون نمایشی اجرا می‌کرد. آپیان نوشته که سربازانش به همین دلیل بسیار بی باک و فرمانبردار بودند، چون می‌دانستند کراسوس برایشان از دشمن خطرناک تر است! طبیعی است که کراسوس با دشمنانش سنگدلانه تر رفتار کند. او بعد از شکست دادن سپاه اسپارتاکوس و کشتن وی، دستور داد تا شش هزار اسیری را که گرفته بود در سراسر راه آپیا که شاهراه اتصال رم به مناطق جنوبی بود به صلیب بکشند و بعد هم از تدفین ایشان جلوگیری کرد و آنها را همان جا باقی گذاشت تا در برابر چشم مسافران بپرسند و اسکلت شوند. با وجود نقش مهمی که کراسوس در فرو نشاندن شورش بردگان ایفا کرد، پمپی که واپسین دسته های شورشی را سرکوب کرده بود، در نهایت، با نامه ای که به سنا نوشت افتخار این کار را نصیب خود ساخت و این به اختلاف دو سردار دامن زد. در سال ۷۰ پ.م. این دو به عنوان کنسول های روم انتخاب شدند و کراسوس که دولتمندتر از رقیبش بود، توانست با مهمان کردن ده هزار تن از شهروندان رم و خوراک دادن به ایشان شهرتی برای خود دست و پا کند.

کراسوس یکی از حامیان مهم یولیوس سزار بود و وقتی در سال ۶۰ پ.م. وی به مقام کنسولی دست یافت، پا در میانی کرد تا کراسوس و پمپی با هم آشتی کنند. به این ترتیب، این سه تن با هم متحد شدند و در عمل حکومت روم را در دست گرفتند. رومیان این شیوه از دست به یکی کردن سرداران و چیرگی شان بر سپهر سیاسی را سه مرده (تريوم ويرى) می نامیدند که اولین نمونه اش همان است که کراسوس و یارانش تشکیل دادند (وکیلی، ۱۳۹۲: صص۶۳۵-۶۳۶-۶۳۷-۶۳۸).

در ۵۰ پ.م. باز او و پمپی کنسول شدند و قانونی گذارندند و به ترتیب فرمانروایی بر سوریه و اسپانیا را به دست آوردند. پلوتارک گوید:

سنای روم حکمرانی سزار را در گالیا برای پنج سال تجدید کرد و اسپانیا را به پومپه داد با این شرط که در روم بماند. زیرا مردم روم او را دوست داشتند و به علاوه، چون پومپه زن خود را خیلی دوست می داشت می خواست در روم بماند. هم در این وقت کراسوس به حکمرانی سوریه منصوب گردید ولی سنا اجازه نداد که با دولت پارت جنگ کند. این شغل به قدری کراسوس را خوش آمد که از فرط شعف و شادی نمی‌توانست خودداری کند و برخلاف اقتضای سن و متانتی که تا آن وقت می نمود حرف هایی می زد که جز خودستایی و خودنمایی بچگانه معنی نداشت. او می گفت جنگ لوكولوس با تیگران و فتح پومپه نسبت به مهرداد ششم (بنت) در مقابل کارهایی که من خواهم کرد بازی های کودکان است. من پس از اینکه در سوریه برقرار شدم به پارت خواهم تاخت و بعد به باختر و هند درآمده دریاهای خارجی اقیانوس ها) را به تصرف خواهم آورد ولی همه می دانستند که این حرف ها از سبک مغزی او ناشی است (پیرنیا،حسن،۱۳۸۲:‌ ص ۲۰۲۱).

هدف کراسوس از تسلط بر سوریه آن بود که لشکری گران را از آن جا به آن سوی فرات منتقل کند و به قلمرو پارت بتازد. نویسندگانی مانند بیوار لشگر کشی کراسوس به ایران زمین را پیامد،درگیری مهرداد و ارد دوم دانسته اند و گفته اند که کراسوس غارتگری عهدشکن نبوده و به عنوان حامی مهرداد اشکانی وارد جنگ شده است. به این ترتیب، کمی فرو پوشیده، کراسوس را از اتهام جاه طلبی و آزمندی مبرا دانسته اند. اما این تفسیر یک سره نادرست است.

.

کراسوس در رویای فرمانروایی

در سال ۶۴-۶۴ ق.م. سوریه به یکی از ایالات روم تبدیل یافت و کرانه فلسطین نیز بدان ملحق گشت و سلاله محلی آسمونیان، استقلال خویش را به کل از دست داد. بدین طریق همه نواحی ساحلی آسیای صغیر و بخش شرقی دریای متوسط – به استثنای مصر – به دست روم افتاد و سرزمینهای داخلی کشورهای مزبور میان پادشاهی ها و شاهزاده نشین های تابع روم تقسیم گشت. و بنابراین در مسیر فرات نه تنها ارمنستان و کاپادوکیه و کوماگن که متحدان روم بوده اند در مجاورت پارت قرار گرفتند بلکه سوریه که به صورت یکی از ایالات رومی در آمده بود نیز همسایه آن دولت شد.

در آن زمان پارت نیز دستخوش منازعات داخلی شد و کار اختلافات دودمانی بالا گرفت. به تقریب در سال ۵۸-۵۷ ق.م. فرهاد به دست فرزندان خویش به قتل رسید. و به گفته ژوستین مهردادسوم پسر ارشد فرهاد که به جای پدر نشسته بود بزودی، به خاطر بیرحمی خلع گشته و برادر کوچکتر او به نام ارد دوم به تخت سلطنت جلوس کرد.

مهردادسوم به گابینیوس پرو کنسول روم پناه برد. گایینیوس نخست خواست به آن پادشاه فراری کمک كند، بویژه که وجود مردی خودی بر سریر پادشاهی پارت بسیار دل انگیز و نویددهنده بود، ولی پومپه به گا بینیوس امر کرد به مصر رود تا به فراری و تبعیدی دیگری – یعنی بطلمیوس یازدهم – مدد رساند (۵۵ ق.م.). ظاهرا در آن زمان مصر در نظر رومیان مهمتر از پارت بوده.

مهردادسوم را به حال خویش رها کردند و وی تصمیم گرفت به تنهایی عمل کند. وی مدت کوتاهی برادر خویش را از بین النهرین و بابل طرد کرد ولی سورن سردار ارد دوم مهرداد سوم را از سلوکیه(تیسفون) بیرون راند و سپس در بابل محاصره اش کرد و سرانجام مهرداد به ناچار بر اثر بروز قحطی در شهر محصور تسلیم گشت. ارد فرمود تا برادر را اعدام کنند (دیاکانوف،م.م،۱۳۵۱؛صص۸۰-۸۱).

.

حرکت به طرف سوريه

کراسوس روانه شد و به بندر بروم دوزیوم در آمد. بعد باوجود اینکه موسم برای سفر دریایی مساعد نبود نخواست منتظر موقع مناسبی شود به کشتی نشست و از جهت هوای بد چند کشتی اش غرق گردید. در این احوال او بقیه نشونش را جمع کرده به گالاتی درآمد و دید پادشاه آن جوتاروس” که پیر بود قصری می سازد. در این وقت او پادشاه را مخاطب قرار داده به طور مزاح گفت: چه میکنید؟ در ساعت دوازده روز شروع به ساختمان کرده اید (ساعت دوازده روز یعنی آخر روز. کراسوس می خواسته بگوید این چه کاری است که در آخر عمر می کنید). پادشاه گالانی خندیده فورا جواب داد: سردار، شما هم زود وقت به جنگ پارتی ها عازم نشده اید کراسوس در این وقت به قول پلوتارک ۶۰ سال داشت (پیرنیا، ۱۳۸۲:‌ ص ۲۰۲۲).

در آن زمان جنگ با پارت در میان عامه رومیان سخت مورد نفرت و انزجار بود. حرکت کراسوس از بروندیزی با وقایع نامطبوعی همعنان بوده و در واقع لشکر کشی کراسوس جنبه ماجراجویی داشته. کراسوس احتياج به کسب افتخارات نظامی داشت تا با دوتن عضو دیگر حکومت ثلاثه (تريومويرا) – یعنی سزار که سرزمین گل را مطیع ساخته و پمپه که سراسر شرق مقدم را در برابر روم به زانو در آورده بود (دیاکانوف،م.م،۱۳۵۱: ص ۸۱).

کراسوس از طرف سزار حمایت و تحریک می‌شد. سزار در آن وقت در کشور گال (فرانسه) بود و تولیوس سیسرون، خطیب معروف، از او پشتیبانی می‌کرد. (دوبواز،نیلسون،۱۳۹۶؛صص۵۶-۵۷) کارهای اولی کراسوس امیدواری های او را تأیید می کرد؛ زیرا پس از ورودش به سوریه روی فرات پلی ساخت و چند شهر در بین النهرین طوعا تابع شدند. فقط یک شهر که یونانی ها آنرا زنودوتی می نامیدند پا فشرد و جبار آن آپولونیوس صد نفر رومی را کشت. ولی کراسوس بقیه قشون خود را به شهر نزدیک کرده آن را گرفت و تمام اموال و ثروت امکنه را غارت کرده اهالی را مانند بردگان فروخت. پس از این کار کراسوس پذیرفت که در ازای چنین پیشرفت کوچکی سربازانش او را امپراطور خوانند، علاوه بر اینکه این عنوان برای او باعث شرمساری بود نشان می داد که او امید بهره مندی های بزرگتری را ندارد زیرا برای پیشرفتی این قدر حقیر این عنوان را پذیرفت (پیرنیا،حسن،۱۳۸۲؛صص۲۰۲۲-۲۰۲۳).

.

مراجعت کراسوس به سوریه

بعد کراسوس هفت هزار سپاهی بطور ساخلو در شهرهایی تسخیر کرده بود گذارده برای زمستان به سوریه برگشت. در این وقت پسر او که در گالیا در زیر دست سزار خدمت می کرد و از جهت شجاعتش به افتخاراتی نایل آمده بود وارد شده هزار سوار زبده با خود آورد (این سواران از اهل گالیا بودند).

مراجعت کراوس به سوریه خبطی بود بزرگ: پس از اینکه دولت پارت را به جنگ طلبید نه شهر بابل را گرفت و نه سلوکیه را و حال اینکه هر دو همیشه بر ضد پارتی ها بودند. بنابراین به پارتی ها فرصت داد که خودشان را برای جنگ حاضر کنند. خبط دیگرش این بود که بعد از خبط اولی، به جای اینکه خود را سرداری قابل نشان داده لشکرش را همه روزه به ورزش هایی را دارد و آنها را آماده جنگ سازد مانند تاجری رفتار کرد: خود بشخصه به شمردن نقود و کشیدن ذخایر معبد إلهه هیدروپولیس با ترازو پرداخت. بعد مأمورینی فرستاده از شهرها سپاهی خواست و پس از آن بعض آنها را در ازای وجهی که می دادند مرخص کرد. این رفتارش او را در انظار مردم پست کرد و حتی اشخاصی که مرخص می شدند او را حقیر می شمردند. اولین تطير بدبختی های او در معبد همین ربة النوع وقوع یافت. توضیح آنکه روزی در معبد مزبور پسر کراسوس در آستانه معبد افتاد و کراسوس هم روی او غلطید (پیرنیا،۱۳۸۲: ص ۲۰۲۳).

.

آمدن سفیر اردوان دوم

به این ترتیب، کراسوس در سال ۵۴ پ.م. در رأس سپاهی عظیم به سوریه رفت و از آنجا به قلمرو پارت تاخت. لشگر کشی او نقض عهدنامه ی دوستی میان روم و ایران بود. از این رو، ارد دوم سفیری را به اردوی رومیان فرستاد و از ایشان بابت این حرکت شان باز خواست کرد و خواست تا دربارهی پیمان شکنی شان توضیح بدهند. کراسوس از سر غرور به سفیر پارتی گفت که به زودی در تیسفون در این مورد توضیح خواهد داد و به این ترتیب کنایه زد که پایتخت پارت ها را فتح خواهد کرد. سفیر ایران هم حاضر جوابانه گفت: «اگر بر کف دست من مو بروید تو هم رنگ تیسفون را خواهی دید». رومیان برخورد متفرعنانه ی سردار شان با نماینده ی پارت ها را از یاد بردند، اما دستگاه تبلیغاتی منظم اشکانیان جریان این رویارویی را با آب و تاب در میان مردم پراکند و بر عهد شکنی رو میان وزیر کی سفیر ایرانی تأکید کرد (وکیلی، ۱۳۹۲: ص ۶۳۹).

.

رسیدن اخبار موحش

در این احوال چند نفر از سربازان رومی که از ساخلو شهرهای بین النهرین با مخاطرات زیاد فرار کرده بودند برای کراسوس خبرهای وحشتناک آوردند. آنها می گفتند ما با چشمان خودمان دیدیم که عده دشمن خیلی زیاد است و جدال آنها را در موقع حمله به شهرها تماشا کردیم. بعد چنانکه در مواقع ترس عادت مردم است مخاطرات را بیش از حقیقت آن بزرگ کرده می گفتند: «پارتی ها مردمی هستند که از تعقیب آنها نمی توان جان به در برد و اگر فرار کنند، نمی توان به آنها رسید. تیرهایی دارند که رومی ها با آن آشنا نیستند و با نیرویی تیر می اندازند که نمی شود سرعت آنرا مشاهده کرد و قبل از اینکه شخص در رفتن تیر را از کمان ببیند تیر به او خورده. اسلحه تعرضی سوارهایشان همه چیز را شکسته از هر چیز میگذرد و به اسلحه دفاعیشان چیزی کارگر نیست.

این خبرها باعث پژمردگی سربازان رومی شد؛ زیرا پیش از این آنها گمان می کردند که پارتی ها هم مانند اهالی ارمنستان و کاپادوکیه اند، چه لوگو لوس آنها را به قدری می راند که بالاخره خسته می شد. آنها به خود نوید می دادند که بزرگترین اشکال این سفر جنگی فقط طول راه است و تعقیب دشمنی که هیچ گاه جرأت نخواهد کرد با رومی ها روبرو گردد؛ ولی اکنون می دیدند که باید برای جدال ها و مخاطرات بی پایان حاضر گردند. بنابراین عده زیادی از صاحب منصبان عمده عقیده شان چنین بود که کراسوس دور تر نرفته اقدام خود را موضوع مشورت قرار دهد. یکی از صاحب منصبان کاسیوس بود.
غیبگوها نیز آهسته می گفتند که در قربانی ها علامات تطير را می بینند و هر چه می کنند خدایان با این سفر جنگی مساعد نمی شوند. ولی کراسوس اعتنایی به این حرف ها نداشت و فقط گوش به حرف کسانی می داد که می گفتند، باید حرکت را تندتر کرد (پیرنیا، ۱۳۸۲: صص۲۰۲۴-۲۰۲۵).

.

آمدن پادشاه ارمنستان نزد کراسوس

بعد از ورود سپاهیان رومی به میان رودان، شاه ارمنستان که آرتاواز دوم نام داشت و پسر تیگران بزرگ بود، به اردوی کراسوس پیوست.پلوتارک در این باره چنین می‌نویسد:

چیزی که اعتماد کراسوس را تأیید کرد این بود که ارته باذ پادشاه ارمنستان با شش هزار سوار وارد شد. این سواران مستحفظين شخصی او بودند. پادشاه وعده میداد ده هزار اسب جوشن دار و سی هزار پیاده که با مخارج او تجهیز شده اند بدهد. او به کراسوس نصیحت داد که از طرف ارمنستان داخل دولت پارت گردد و می گفت در این صفحات آذوقه وافر است و در اینجا به واسطه کوهستان ها با امنیت خاطر می توانید حرکت کنید؛ زیرا قوای پارتی ها که سواره نظام است در اینجاها آزادی عملیات را نخواهد داشت.

کراسوس تشکر سردی از پادشاه ارمنستان کرده گفت:

من از بین النهرین خواهم گذشت زیرا عده زیادی از رومی های شجاع را در آنجا گذارده ام. پس از این جواب پادشاه ارمنستان برگشت (پیرنیا، ۱۳۸۲؛ص ۲۰۲۵).

این مسیر خطرناک و طولانی بود و کراسوس عاقلانه آن را رد کرد و مسیر مستقیم میان رودان را برگزید و از رود فرات گذشت. او انتظار داشت به سادگی بر شهرهای میان رودان و ایران مرکزی دست یابد و غنایمی گران بها به دست آورد.

برخلاف بیشتر نویسندگان معاصر، حتا ولسکی نکته سنج، او را به خیانت و هم دستی با رومیان متهم کرده اند.از رفتارهای او به روشنی آشکار است که در نهان دل با اشکانیان داشته و هم چون نیرویی نفوذی به اردوی رومیان پیوسته است. آرتاواز مردی فرهیخته و دانشمند بود و پلوتارک نوشته که چند تراژدی هم به زبان یونانی تصنیف کرده بود (وکیلی، ۱۳۹۲:‌ ص ۶۴۰).

.

سواره نظام اشکانی

سواره نظام پارتی (اشکانی) که بسیار شبیه به سکاهای شمالی و ماساژت های باستانی بودند، توانستند فنون خود را بر ضد پیاده نظام یونانی و تاکتیک های آنها به کار گیرند. پارتها تلاش بسیاری کردند تا شیوه رزمی و در کل، اسلوب خویشاوندان شمالی خود را به سرزمین های داخلی ایران بیاورند. تاکتیک های رزمی آنها ابتدایی اما مؤثر و کارآمد بود. سلاح اصلی و مهم سواره نظام سبک اسلحه پارت ها، كمان بود. آنها کمانداران و تیراندازانی ماهر و خبره بودند و از سپر و شمشیر در نبردهای تن به تن بر روی اسب به خوبی بهره می بردند.سواره نظام پارتی معمولا از زره سنگین و کلاهخودی همراه با پوششی برای محافظت از صورت استفاده می کردند و اسب هایشان نیز با یک پوشش زرهی محافظت می شد (فرخ، ۱۳۸۷؛ ص ۹).

.

عبور از‌ فرات

کراسوس به فرات رسیده امر کرد از پلی که در نزدیکی زگما ساخته بود عبور کنند.کراسوس در زوگما از فرات گذشت. کاسیوس به وی توصیه کرد به سمت جنوب در امتداد فرات به سوی سلوکیه، حرکت کند ولی کراسوس به جای انتخاب این طریقی تصمیم گرفت بين النهرین رامیان بر زده و لشکریان پارتی سورن را که در حال عقب نشینی بوده اند تعقیب نماید و شکستی قطعی بر وی وارد آورد. آبگار، شاهك الرها که در نهان خواهان شکست رومیان بود نیزری را به اجرای این نقشه و عبور از صحاری بی آب بین النهرین تشویق می کرد. در واقع چهار روز راهپیمایی در بیابان سربازان رومی را سخت فرسوده ساخته و اعتماد ایشان را از کراسوس سلب کرد (دیاکونف،م.م،۱۳۵۱:‌ ص ۸۴).

باری بعد از عبور از فرات با هفت لژیون (فوج رومی) پیاده و تقریبا چهار هزار نفر سوار و همان قدر سپاهیان سبک اسلحه به طول آن حرکت کرد. چند نفر سوار که برای تفتیش و شناسایی محل فرستاده بود برگشته گفتند کسی را در صحرا ندیدند ولی آثاری دیدند که دلالت بر عده زیاد سواره نظام میکند و مثل این است که این عده را تعقیب کرده اند و فرار کرده. این خبر باعث امیدواری کراسوس به نتیجه جنگ گردید و سربازان او هم با نظر حقارت به پارتی ها نگریسته یقین حاصل کردند که هرگز آنها با رومی ها مواجه نخواهند شد ولی کاسیوس باز به کراسوس گفت:

باید در یکی از شهرها که دارای ساخلو رومی است به قشون استراحت دهید و بعد کسانی را بفرستید که خبرهای صحیح از دشمن آرند و اگر این عقیده را نمی پسندید، به طول ساحل فرات حرکت کرده خودتان را به سلوکیه برسانید زیرا در آنجا می توانید آذوقه وافر از کشتی هایی که اردوی شما را متابعت خواهند کرد بیابید. دیگر اینکه فرات مانع خواهد بود از اینکه دشمن شما را احاطه کند و در این وقت شما با دشمن از جبهه طرف خواهید شد. این نکته در نفع شما است (پیرنیا، ۱۳۸۲: ص ۲۰۲۶).

مقدمات جنگ

ارد دوم که با حمله ی مستقیم رومیان روبه رو شده بود، سردار نامدار خود از خاندان سورن را به سراغ کراسوس فرستاد. در بیشتر تاریخ ها فرماندهی قوای ایرانی را به خاطر آن که سر کرده ی خاندان سورن بود، با همین نام شناسانده اند. سورن تنها ده هزار نفر را زیر فرمان داشت که هزار نفرشان شهسوار زره پوش و ۹ هزار تن دیگر سوارکاران سبک اسلحه ی سکا بودند. هر چند ارد دوم در زمان حمله ی رومیان از نیروی انسانی کافی برای مقابله با او برخوردار نبود، اما می توانست روی همدستی و وفاداری اتباعش حساب کند.

شواهد نشان می دهد که ارد، پیش از آغاز حمله ی سپاه روم، برنامه ای دقیق و مؤثر برای نابود کردن دشمنانش طراحی کرده است. کراسوس برای یافتن راه عبور از فرات و پیشروی در میان رودان به همکاری مردم محلی وابسته بود. وقتی سپاه او به حرکت در آمد امیری عرب، که شهر ادسا را در دست داشت و تاریخ نویسان رومی نامش را آبگار (شکل رو می شده «اكبر») ثبت کرده اند، راهنمایی را به اردوی کراسوس گسیل کرد.

این راهنما مردی عرب بود و پلوتارک نامش را آریامنس ذکر کرده که شاید شکلی تحریف شده از آریامن باشد که تامی پارسی محسوب می شود. او پیش تر هنگام حمله ی پمپی به سوریه فرمانبردار رومیان شده بود، و با وجود این، در نهان همدست وفادار پارتیان محسوب می شد.

آریامنس با دو ترفند سپاهیان کراسوس را به دام انداخت. او ابتدا اطلاعاتی غلط به رو میان داد و گفت که پارتیان تامنضبط و نامنظم هستند و به خاطر حمله ی ناگهانی و نامنتظره ی روم غافلگیر شده اند. او با این بهانه کراسوس را به شتاب در حمله واداشت و از این که سربازانش استراحت کنند یا اطلاعاتی بیشتر گردآوری کنند، جلوگیری کرد.

بعد هم به عنوان راهنمای رومیان عمل کرد و ایشان را به بی آب و علف ترین بخش های بیابانی شمال میانرودان کشاند. پلوتارک نوشته که در این میان پیکی از سوی آرتاواز به اردوی کراسوس آمد و خبر داد که پارت ها به ارمنستان رفته و در حال تسخیر قلمرو وی هستند(وکیلی) وچون ارد با سپاهی نیرومند به ارمنستان تاخته من نمیتوانم کمکی برای شما بفرستم شما به طرف ارمنستان بیایید تا باهم جنگ کنیم و اگر نمی خواهید این نصحیت مرا بشنوید لااقل از جاهایی که برای برای سواره نظام مناسب است احتزاز کنید و همیشه به کوهستان ها نزدیک شوید. کراسوس که بر چشمانش خشم و غضب پرده کشیده بود نخواست جواب نامه پادشاه ارمنستان را بدهد و به چاپارها شفاها گفت:

من حالا وقت ندارم که در فکر ارمنستان باشم ولی بزودی به ارمنستان خواهم آمد تا از آرته باد انتقام خیانت او را بکشم (پیرنیا، ۱۳۸۲:‌ ص ۲۰۲۸).

کاسیوس از این جواب به خود پیچید ولی چون دید که کراسوس پیشنهادات او را بد می پذیرد خودداری کرد ولی آریام منس را کنار برده توبیخ و ملامتش کرده چنین گفت:

ای نامردتری مردمان، کدام عفریت تو را به میان ما آورد و با چه سحر و جادو تو کراسوس را با قشونش به این جلگه های ریگ روان و کویرها و راههای بی آب و علف افکندی و حال آنکه این جلگه ها با راهزنان صحراگرد بیشتر مناسبت دارد تا با سردار رومی (پیرنیا، ۱۳۸۲: ص ۲۰۲۸).

با توجه به این که کراسوس از همان ابتدا مسیر قفقاز را ناديده گرفته بود و راه کوتاه تر سوریه را انتخاب کرده بود، بعید است منظور آرتاواز از فرستادن پیک، ترغیب وی به تغییر مسیرش به سمت ارمنستان بوده بودند، به بهانه حمله ی ارد به سرزمینشان از اردوی رومیان جدا شوند و به ارمنستان باز گردند. به هر صورت،از شواهد چنین بر می آید که آرتاواز دوم از همان ابتدا با آرد دوم همدست بوده باشد. مسیر قفقاز که او به رومیان پیشنهاد کرده بود، به راستی دشوار و سخت و طولانی تر بود و به آرد فرصت می داد تا سپاهی بزرگ را برای مقابله با ایشان بسیج کند؛ یعنی، پیشنهاد آرتاو از برای آن که رومیان از ارمنستان بگذرند و به ایران حمله کنند، بیشتر به تله و راهی برای دفع وقت به سود پارتیان می ماند.

وقتی کراسوس به میان رودان حمله کرد، آرد دوم به جای جنگیدن با او به ارمنستان رفت و آرتاو از بدون مقاومت کشورش را به او تحویل داد و قرار شد ولیعهد شاه اشکانی با خواهر آرتاو از ازدواج کند. این که ارد دوم بعد از ورود به ارمنستان آرتاواز را بر اورنگ خویش باقی گذاشت نشانه ی آن است که به او هم چون فرمانروایی دشمن نمی نگریسته، و این که پسرش با خواهر وی وصلت کرده نشان می دهد که با وجود این، به عنوان شاهنشاهی فراز مرتبه شاهدختی را هم چون گروگانی به دربار خوش برده است. نتیجه به سادگی آن است که آرتاواز مانند جوانی های پدرش تیگران بزرگ، تابع شاهنشاه اشکانی بوده و بر یکی از استانهای دولت پارت حکومت می کرده است (وکیلی، ۱۳۹۳: صص۶۴۳-۶۴۴).

.

خبر در رسیدن پارتیان

پس از آن چیزی نگذشت که چند چابک سوار مفتش برگشته گفتند که چند نفر رفقای آنها را پارتی ها کشتند. اینها با زحمت فرار کردند و قشون پارت که جسور است و عده اش زیاد، در حرکت است و حمله می کند.

این خبر در تمامی سپاه باعث آشفتگی گردید و به قدری کراوس از این حال در حیرت شد که خود را باخته و در حالی که فکرش درست قضایا را نمی سنجید شتابان صفوف سپاهش را برای جنگ بیاراست:

اولا به نصیحت کاسیوس او صفوف پیاده نظام را خیلی کشید تا مسافتی زیاد بگیرد و احاطه کردن آن مشکل تر باشد. پس از آن سواره نظام را در جناحین قرار داد. ولی بعد تغییر عقیده داده پیاده نظام را جمع و فالانژ مربعی تشکیل کرد. این فالانژ عمقی زیاد داشت و از هر طرف با دشمن مواجه می شد. هر طرف دوازده دسته داشت و آن را یک گروهان سوار تقویت می کرد. او می خواست که هر قسمت این فالانژ را سوار نظام تقویت کند و تمام سپاه جنگی که به یک اندازه تقویت خواهد شد با اطمینان حمله برد. کراسوس فرماندهی یک جناح را به کابوس داد. پسرش را به ریاست جناح دیگر مأمور کرد و خودش در قلب قرار گرفت. آنها بدین ترتیب حرکت کرده به کنار جویباری بالیس سوسا نام، رسیدند. اگرچه این جوی آب فراوانی نداشت، با وجود این سربازان لذت بزرگی بردند، چه از خشکی و گرمای فوق العاده سخت خسته شده بودند (پیرنیا، ۱۳۸۲؛ص ۲۰۲۹).

جنگ حران

پس از چند روز راهپیمائی قسمت های جلو دار روم در کنار نهر بليخ و نزديك شهر کاره که در تصرف ساخلوی رومی بود با طلیعه های ایرانی مصادف شدند،در این جا سورن و سوارانش راه را بر کراسوس بستند.

کراسوس ابتدا اندرز سردارش کاسیوس را پذیرفت و قرار شد پیاده ها در پشت صف سواران مستقر شوند. اما بعد از دیدن سپاهیان پارتی ترسید و نظرش را تغییر داد و آرایشی تدافعی تر را در پیش گرفت. او پیاده های پرشمارش را در آرایشی مربعی چید که هر ضلع آن از دوازده رسته تشکیل شده بود.این صف آرایی در حمله ی مستقیم پیاده ها به پیاده ها استحکام بیشتری داشت و وضعیت تدافعی قوی تری بود، اما انعطاف و تحرک را از سربازان می گرفت. کراسوس خطای دیگری هم کرد و آن هم این که به نظر پسرش پوبلیوس تسلیم شد و پذیرفت که سربازان خسته اش بلافاصله پس از رویارویی با دشمن نبرد را آغاز کنند. در حالی که سرداران آزموده ترش اندرز می دادند که آن روز را اردو بزنند و فردا بعد از استراحت بجنگند (وکیلی، ۱۳۹۳: صص ۶۴۴-۶۴۵).

رومی ها هرگز نمونه ای مانند سواره نظام قدرتمند پارتی را که آموزش دیده برای جنگ در دشت ها و زمین های صاف بودند،ندیده بودند. بر خلاف ارتش های رومی و یونانی هیچ پیاده نظامی در ارتش پارت ها نبود؛ تنها کاتافراکت های زره پوش (در حدود ۱۰۰۰ نفر) و کمانداران سواره سریع و سبک (حدود ۱۰۰۰۰ نفر) ارتش پارت را تشکیل میدادند. این کمانداران تحرک بالایی داشتند و در سوارکاری و تیر اندازی بسیار ماهر بودند و دست به عقب نشینی های ایضایی میزدند. همچنین تکنیک مشهور شلیک پارتی نیز مضاف بر این ها بود. در این تکنیک سوارکار در حالی که با سرعت در حال دور شدن از دشمن است به عقب برگشته و به سوی دشمن تیر اندازی میکند. تکنیکی که هیچ راه مقابله ای برای آن نبود. همچنین تیر های پارت ها میتوانستند به راحتی زره رومی ها را بشکافند.

در مقابل رومی ها از لژیون های مشهور خود استفاده می کردند که در نبرد های نزدیک به خوبی برتری خود را نشان داده بودند. هر سرباز لژیون رومی یک شمشیر کوتاه و یک نیزه همراه خود داشت. همچنین هر سرباز یک پارچه زیر انداز برای استراحت، تغذیه و آب نیز همراه خود حمل میکرد. هیچکدام از این ها اما نتوانستند در برابر پارتی ها از او محافظت کنند. عدم آموزش های کافی و لازم باعث شد نیرو های رومی در صحرای وسیع سوریه دچار شکست سختی بشوند (Wasson).

کراسوس تمام لژیون های پیاده را به شكل يك فالانژ مربع در آورد که دارای عمق زیاد و از هر طرف با دشمن مواجه میشد. هر يك از اضلاع این مربع را با يك قسمت سوار بطور تسا‌وی تقویت نمود. پس از اتخاذ این صورت بندی فرماندهی یکی از جناحين را به کاسيوس وجناح دیگر را به پسر خود پوبليوس واگذار نمود،شخصا در قلب قرار گرفت و با همین صورت بندی با نهایت سرعت به طرف دشمن بحرکت در آمد.

أما سورنا جبهه ستون های خود را باسوار نظام سبك اسلحه پوشانیده و سوار نظام سنگین اسلحه را که قسمت عمده او را تشکیل میدادند طوری در پشت این پرده حفاظ مستور ساخت که قوای او در اولین برخورد بر خلاف انتظار رومی ها بنظرشان زیاد و مهیب جلوه نکرد.
در آغازنبرد بدواً سواره نظام سبک اسلحه ایران بانواختن طبل هائی که بجلوزین آویخته بودند و فریاد های سهمگین شروع به مانور و تیراندازی نمودند. سپس بفرمان سورنا این پرده پوشش از جلو برطرف شد و سوار نظام سنگین اسلحه از جا کنده با نیزه های بلند و محکم خود با نهایت شدت به صف های اول رومیان حمله بردند. ولى چون آرایش پر عمق رومی ها با این حمله شدید شکافته نشد، سوار نظام ایران با شیوه جنگی مخصوص بخود شروع به جنگ گریز یا مانور عقب نشینی کرد، کراسوس به مشاهده این احوال به قسمت های سبک اسلحه، فرمان حمله متقابله داد. اما در اثر شدت تیراندازی دشمن رومیان قادر به پیشروی نکردید.

بجانب صف های پیاده سنگین اسلحه بازگشتند. عده های پیاده نظام رومی هم وقتیکه سختی و قدرت تیرهای دشمن را دیدند دچار وحشت ندید. سپس سورنا شروع بمانور احاطه نمود. از هر طرف عده های پیاده روی را زیر باران تیر گرفت (مقتدر، ۱۳۶۲؛صص ۱۷-۱۸).

سوارکاران سورن که به شیوهی سکاها در حال سواری تیراندازی می کردند و حتا موقع دور شدن از دشمن پر زین برمی گشتند و با دقت زیادی تیر می انداختند، گرداگرد سپاهیان خسته و زمینگیر رو می چرخیدند و ایشان را تیرباران کردند. کراسوس که انتظار چنین شیوه ای از رزم آرایی را نداشت، غافلگیر شد و منتظر بود که تیرهای کمانگیران پارتی پایان یابد تا حمله ی عمومی سپاهیانش را آغاز کند.

اما او از دو چیز خبر نداشت: نخست آن که فن آوری ساخت کمان در ایران زمین از روم بسیار پیشرفته تر بود و گمان های مرکب پارتیان که از دو قوم پرتابگر متصل به هم ساخته شده بود، نیرویی بسیار بیشتر را بر تیرها أعمال می کرد و از این رو می توانست زره لژیونرها را به راحتی بارد، و نکته ی دوم این بود که سورن بر سواران کمانگیر به عنوان بدنه سپاه حساب کرده بود و نه آغاز کنندگان جنگ. از این رو به هزار شتردار مأموریت داده بود تا مدام بارهای تازه ای از تیر را در اختیار سوارانش بگذارند. در جریان این مرحله از نبرد، تنها سپر های بلند رومیان (اسكوتا Scuta) بود که جلوی تیرهای پارتی را می گرفت. سواران پارتی به صف رومیان حمله می کردند و ایشان را تیرباران می کردند و وقتی صف رومیان برای حمله به ایشان به هم می خورد، در حالی که از آنان دور می شدند، بر می گشتند و به تیرباران کردن شان ادامه می دادند. از این رو، کمی بعد از آغاز جنگ لژیونرها، پس از آن که تلفات بسیاری دادند، دریافتند که توانایی درگیر شدن با پارتیان در نبردی رو یارو را ندارند.

پس آرایش جنگی خود را تغییر دادند و در قالب «لاک پشت» فرو رفتند. در این حالت لژیونرها سپر های شان را به هم چفت می کردند و برخی نیز سپرها را بر سرشان می گرفتند و به این ترتیب جعبه ای فلزی بر می ساختند که برای تیرهای عادی نفوذناپذیر می نمود. اما ایراد کار در این جا بود که در این حالت سربازان عملا بی حرکت شده و در برابر حمله ى سواره نظام زرهپوش سورن آسیب پذیر می شدند.کراسوس، در این میان، همچنان امیدوار بود که اندوخته ی تیرهای پارتیان به پایان برسد.

اما وقتی دریافت که کاروانی از شتران مدام برای سواران اشکانی تیر می آورند، پسرش پویلیوس را با ۱۳۰۰ سوار گل گسيل کرد تا این مسیر ارتباطی را قطع کنند. سواران پارتی با روش خاص خود هنگام عقبگرد از برابر ایشان تیرباران شان کردند و بسیاری از ایشان را به خاک افکندند.

بعد وقتی دسته ی سواران از بدنه ی سپاه فاصله گرفتند، برگشتند و مسیر بازگشت ایشان را مسدود کردند و شهسواران زره پوش اشکانی که از نظر ساز و برگ بر گل ها برتری چشمگیری داشتند، پیش تاختند و ایشان را کشتار کردند.کراسوس که دریافته بود پسرش در خطر است فرمان حمله ی عمومی را صادر کرده و رومیان در حمله ی مغشوش شان آماج تیرهای سواران قرار گرفتند (وکیلی، ۱۳۹۳: صص ۶۴۵-۶۴۶).

نظر به رشادت و پافشاری سوار های گلوا رزم خونین درگیر شد و در نتیجه اکثر سواران گلوا کشته شدند و خود پوبلیوس هم زخم مهلکی بر داشت. بقیه سوار ها فرمانده مجروح خود را بر داشته به طرف صفوف پیاده عقب نشینی کردند و جمعا به تپه کوچکی از ریگ روان پناهنده شده، اسب ها را در وسط جمع کردند و با سپرهای خودحصاری ساختند با امید اینکه بهتر بتوانند در جلو دشمن مقاوم نمایند. ولی سورنا به آن ها فرصت نداده بزودی تپه را محاصره و عده از رومیان را معدوم و بقیه را اسير نمود.

در این گیر و دار فابیوس از شدت درد زخمی که به پهلو داشت بمیراخور خودامر کرد با شمشیر کارش را بسازد . سورنا پس از اتمام کار پولیوس با تمام قسمت های سوار سنگین اسلحه خود به جانب کراسوس برگشت و نبرد سختی بین طرفین درگیر شد که تاشب ادامه یافت و تلفات زیادی برومیان وارد آمد (مقتدر، ۱۳۶۲: صص۱۸-۱۹).

کراسوس وقتی به سرنوشت فرزندش آگاه شد که سر او را بر نیزه ديد. پارتیان در این مرحله کل سپاه روم را محاصره کرده و از هر سو تیرباران شان می کردند و گه گاه به شهسواران راه می دادند تا به دل ایشان بتازند و صفوف شان را به هم بزنند. کشتار رومیان با این شیوه تا شامگاه ادامه یافت. کراسوس شبانگاه به سربازانش فرمان داد چند هزار زخمی رومی را پشت سر خود جا بگذارند و به شهر کاره (حران) عقب بنشیند (وکیلی، ۱۳۹۳؛ص ۶۴۷).

همینکه هوا تاريك شد طرفین دست از یکدیگر بر داشته به مسافتی از هم استقرار بافتند،کراسوس با استفاده از تاریکی شب مجروحين واثاثیه اردوی خودرا جاگذاشته با قوای سالم مانده بطرف کاره عقب نشینی کرد.

سورنا سپیده دم بتعاقب او پرداخت و در اثر سرعت حرکت سوار بعضی از واحد های عقب مانده روی را در بین راه گرفتار و اسیر ساخت. ولی کراسوس خود را به شهر رسانیده و در آنجا حصاری شد.

سورنا از اینکه رومی ها در کاره حصاری شده و نمیتوانند از محاصره بیرون بیایند مشعوف شد و با نهایت شدت به امر محاصره پرداخت. در این ضمن به رومیان پیغام داد که اگر کراسوس را تسلیم کنند قرارداد صلحی با آنها بسته میشود و میتوانند سالم عقب نشینی نمایند.

رومی ها حاضر به تسلیم کراسوس نشدند و او را وادار کردند که اقدام به فرار نمایند . چون پارتی ها بنا بر عادت خود شب ها جنگ نمیکردند، قرار شد در تاریکی شب کراسوس با جمعی از همراهان از کاره فرار نمایند.

سورنا از فرار کراسوس مطلع شد به تعاقب وی پرداخت و در بین راه به او رسید.رومیانی که همراه کراسوس بودند مردانه پافشاری کردند بالاخره کراسوس کشته شد و باقیمانده قوای روم تار و مار گردید. فقط کاسیوس توانست با ۵۰۰ سوار فرارة خود را بانطاکیه برساند (مقتدر، ۱۳۶۲:‌ ص ۱۹).

پانویس:

– پیرنیا، حسن (۱۳۸۲). تاریخ ایران باستان ( تاریخ مفصل ایران قدیم). انتشارات دنیای کتاب.

– دوبواز، نیلسون (۱۳۹۶). تاریخ سیاسی پارت. ترجمه علی‌اصغرحکمت. انتشارات علمی و فرهنگی.

– دیاکانوف،م.م (۱۳۵۱). اشکانیان. انتشارات‌دانشگاه تهران..

– فرخ، کاوه (۱۳۷۸). سواره نظام زبده ارتش ساسانی. ترجمه بهنام‌محمدپناه. انتشارات‌سبزان.

– وکیلی، شروین (۱۳۹۳). تاریخ سیاسی شاهنشاهی اشکانی. نشرشورآفرین.

– Battle of Carrhae,by Donald L. Wasson: www.ancient.eu.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

5 دیدگاه

  1. هرچند امروزه بر اساس سخنان پدر علم تاریخ یعنی هرودوت و تاریخ دان یونانی یعنی آریان و سخنان خود شاهان اشکانی مبنی بر پارسی بودنشان آشکارا میدانیم داهی ها طبق سخنان هرودوت تنها زبانشان نیمه سکایی و نیمه مادی بود ولی نژادشان پارسی بود و یکی از ده تا پانزده قبیله پارسی ها بودند و اشکانیان(آریا شاهیان یا آرشاخیان زیرا ارشک =آر + شاک یا یا شاخ یا همان شاه) نیز یعنی همان اتحاد طوایف پارتی ( شامل اسپهبد پهلو ها و سورن پهلو ها و…) با طوایف پارسی داهه (شامل زانتی ها و پیسوری ها و داهیها《تاجیها》که نام هر سه قبیله آریایی هست و اصلا زانت یعنی طایفه مثل طایفه ماد های آری زانت ) هستند و می‌دانیم اشکانی ها جز زبان نیمه سکایی و نیمه مادی تاجیک ها (داهه های پارسی) هیچ ربط دیگری به سکاها نداشتن ولی باید توجه داشت نام تمام قبایل و پادشاهان و مکان های داهه و همچنین پارسی کاملا آریایی هست……….. نژاد سکاها: در سال ۲۰۱۸ از اسکلت های باستانی ۶ مرد سکایی(با قدمت ۳۰۰۰سال پیش) آزمایش ژنتیک گرفتند که ژن y پدری هر شش مرد باستانی سکایی R1a1(ژن اروپایی ها و آریایی های شمال هند) بود در سالهای قبل و بعد آن نیز آزمایش های ژنتیک مشابهی از اسکلت های باستانی سکایی گرفته شد که نتایج مشابه داشت که نشان می‌دهد سکاها از نژاد آریایی بوده اند…….. هرودوت بسیار از ریشه سکاها سخن می گوید که در همه سخنان او سکاها از نژاد آریایی بوده اند و بر اساس نوشته های هرودوت(2500سال پیش) نژاد و زبان سکاها آریایی از شاخه ایرانی بوده است و همچنین هرودوت می گوید که ماد ها فرزندانشان را برای یادگیری مطالب زبان و فنون تیراندازی نزد سکاها می فرستادند 《 در واقع در آن روزگار احتمالا سکاها در برابر دوستی با ماد ها و اجازه زندگی در سرزمین ماد ، بدون دریافت هزینه تدریس ،در کنار آموزش فنون تیراندازی آموزش ادبیات و شعر و داستان های حماسی برای کودکان ماد را به عهده می گرفتند آنهم برای روحیه جنگاوری در کودکان ماد ، که خود این موضوع بیانگر این هست که سکا ها و ماد ها دست کم زبانشان بسیار شبیه به هم بوده زیرا بدون یکسانی زبان ها چنین آموزش های ادبیاتی آنهم توسط سکاهایی که در زبان ماد ها تخصصی نداشته باشند به کودکان مادی که زبان سکاها را نمیدانند بی معنی بوده است چرا که باید داستان حماسی را به زبان مادها به کودکان ماد آموزش می دادند و سکاها در کنار آموزش فنون تیراندازی به کودکان ماد مطالب مربوط به زبان آموزی مثل ادبیات و شعر و داستان های حماسی را به زبان مادی را تدریس می کرده اند زیرا طبیعتا کودک ماد می توانسته زبان ماد ها را نزد خانواده خودش یاد بگیرد و در آن روزگار کودک ماد نیاز و الزامی هم به یادگیری زبان سکاها به عنوان یک گویش یا لهجه یا حتی زبانی دیگر نداشته است پس بحث ادبیات و شعر و داستان های حماسی در میان بوده است که این موضوع نیازمند هم زبانی ماد ها و سکاها یا حداقل نزدیکی زبان ماد های آریایی با سکاهای مهاجم داشته است 》و همچنین بنا به گفته مورخان بزرگ نیز سکاها ، ماد ها و پارس ها به آسانی زبان یکدیگر را متوجه می شدند ………… پس از حملات ویرانگر اقوام مهاجم زرد پوست مثل هون ها و مغول ها به سرزمین سکاها ،سکا ها که مردمی سفید پوست و آریایی بودند دربرابر نسل کشی های هون ها و مغول ها به غرب اروپا عقب نشینی کردند و سرانجام سکاها با قبایل مختلف ژرمن متحد شدند تا برای جنگ با هون ها نیروی کافی داشته باشند و پس از آن در نبردی که بین سکا ها و هون ها رخ داد ، آتیلا( فرمانده هون ها) کشته شد و سپس با حملات سکاها به قبیله هون ها ، قبیله هون ها از هم پاشید (هرچند در ابتدای حملات هون ها به سکا ها ، بعضی از سکاها تلفات بسیاری دادند)………….. زبان آسی های قفقاز《آسی ها=آسیت ها یا سیت ها که در باستان به سکاهای پادشاهی اسکیت ها یا سیت های پادشاهی هم میگفتند زیرا لباس ها و سلاح های آنها همه از جنس طلا بود》 یک زبان امروزی و زنده سکایی هست که زبان آلانی یا آسیت یک زبان هند و اروپایی از شاخه زبان های ایرانی می باشد و با فارسی باستان نزدیکی دارد(همچنین با زبان های پامیری ،پشتو و احتمالا با گویش های طبری و سیستانی و اشکاشمی و….نزدیکی دارد) زیرا آسی ها بازماندگان قوم آلان ها هستند که در زمانهای کهن سارومات نامیده می شدند که سارومات ها یا سرمتی ها یکی از قبایل اصلی سکاها بودند. همچنین نام های همه پادشاهان و مکان های سکایی ایرانی و آریایی هست آسی های امروزی از نظر ژنتیکی آریایی هستند و همچنین با آنکه بارها مورد حمله اقوامی مثل هون ها و مغول ها قرار گرفتند و با وجود آنکه سالهای طولانی در میان اقوام قفقازی زبان مثل گرجی ها و … زندگی کرده اند اما همچنان ساختار دستور زبانشان و واژگانشان را به جز تغییرات اندکی تا حدود زیادی حفظ کرده اند به طوری که طبق نظر بزرگترین دانشمندان زبان شناس در ایرانی بودن زبان آسی ها چه از نظر دستور زبان و چه از نظر واژگان تردیدی باقی نمی ماند . همچنین افسانه های آسی ها یا آلانها و مردم سکایی دیگر همه شبیه افسانه های ایرانی هست و نشانه ریشه ایرانی آسی ها و دیگر مردم سکایی هست………………… سکاها به شیوه های چادر نشینی تا روستا نشینی یا شهر نشینی زندگی میکردند ……..امروزه کتیبه ها و نامه هایی از سکاها کشف شده که نشان از زبان ایرانی سکاها دارد ،برای نمونه مجسمه مرد طلایی《شاهزاده سکایی》کشف شده در قزاقستان که به همراه او کوزه ها و لوازمی هم پیدا شد که روی آنها با خط خروشتی که خطی هند و اروپایی هست و برای نوشتن زبان های سانسکریت و قندهاری و سکایی از آن استفاده می شده است متنی به زبان سکایی باستان نوشته شده بود که پس از بررسی مشخص شد همان زبان ختنی هست ، نقش نبشتهٔ موجود در آن گور 《متعلق به مرد طلایی》 به الفبای خروشتی بود که این خط برای نوشتن متن سکایی《متن سکایی به زبان ختنی بوده است》کشف شده استفاده شده است《خط خروشتی مخصوص سانسکریت و گندهاری بوده است اما امروزه مشخص شده است سکاها نیز استفاده میکرده اند》. متن حک شده در این گور تپه در سال ۱۹۹۹ م. به نام زبان سکایی ختنی شناخته شد و موقتاً اینطور ترجمه شده‌است: این جام، برای می از انگور است، سپس پختنی به آن افزوده گردد؛ به اندازه‌ای که برای انسان [باشد]؛ و بر آن کره‌ای تازه افزوده گردد. البته قبل از آنکه از استخوان های این مرد سکایی آزمایش ژنتیک بگیرند تیم قزاقستانی فوراً بقایای استخوان های مرد طلایی را با همه آن کشفیات دیگر دوباره در خاک دفن کردند ، باید توجه داشت که قزاقستان محل سکونت اقوام سکا بوده است اما زمانی که مردم زرد پوست قبچاق به قزاقستان وارد شدند قبیله سکاها برای خودداری از رویارویی با قبچاق ها از قزاقستان خارج شد و به اروپا رفت………. همه مورخان باستانی پیش از ۲۰۰۰سال پیش یعنی زمانی که سکاها قدرتمند و شناخته شده بودند از جمله هرودوت《پدر علم تاریخ》و… از انها به عنوان مردمی هندواروپایی و ایرانی زبان یاد کرده اند…………….اما پیرامون زبان خُتنی که متون همراه مرد طلایی به آن زبان بوده است: بنا به گفته هارولد بیلی زبان شناسی ، ایران شناس و ختن شناس انگلیسی که تخصص اصلی او زبان سکایی ختنی بوده است و به زبان های سانسکریت، آسی ، پارسی باستان ، یونانی و چندین زبان دیگر تسلط داشته است که همچنین چندین متن از زبان ختنی را در چند جلد کتاب ترجمه و به چاپ رسانده است میگوید زبان ختنی از زبان‌های ایرانی است که سکاهای خاوری بدان سخن می‌گفتند. سرزمین ختن در میان جهان ایرانی و چینی قرار داشت و تا سده‌ی دهم م./چهارم هجری مردمان آن ایرانی بودند و به زبان ختنی سخن می‌گفتند و به خط ختنی《همان خط براهنی یا خواهر خوانده این خط یعنی خط خروشتی》 می‌نوشتند. اما اندک اندک مردم زرد پوست قبچاق پس از تازش‌های فراوان بدین منطقه و مهاجرت بسیاری از سکاهای ختنی از قزاقستان به اروپا و مهاجرت قبچاق ها بدانجا زبان مردم سکایی باقیمانده را به زبان قبچاقی تغییر دادند و قبچاق ها از آن به بعد نام قزاقستان را بر سرزمین سکاها گذاشتند . نام قزاق یک کلمه از زبان قبچاقی هست به معنای کوچنده که از واژه قبچاقی قَز =کوچیدن + پسوند قبچاقی آق = نَده که قَز+آق=کوچنده یا کوچ رو ، کلمه قزاق به زندگی گروهی از قبچاق های مهاجم به نام قزاق اشاره دارد که کوچ رو و کوچنده بوده اند اما نام پایتخت قزاقستان یعنی آلماتی یک کلمه ایرانی و ریشه سکایی دارد و این کلمه در زبان سنسکریت و سکایی به معنی کوهستان عقاب هست یعنی آله یا آلو یا آلوآ ( در سنسکریت=آره یا آرا یا عقاب)+تی (سنسکریت=کوه یا کوهستان)یعنی آلوا +تی =کوه عقاب《 همچنین تبدیل و به م در زبان ختنی یا سانسکریت طبیعی هست و اتفاق میافتد》جالب این است که در این منطقه کوهستانی هست و عقاب هایی خاصِ همین منطقه در این منطقه زندگی میکنند البته قزاق ها میگویند ریشه آلماتی از زبان قبچاقی و به معنی پدر سیب هست که این معنی آن هم در این شهر سردسیر شمال آسیا بی معنی هست . در زیر نمونه ای از شمارش خُتنی را می بینیم که تلفیقی از شمارش فارسی و سانسکریت هست : دوا=۲،،،،درای=۳،،،،،چِهااوره=۴،،،،،پَمجسا=۵،،،، کسِآس=۶،،،،،،هُدآ=۷،،،،، هَشتا=۸،،،،نَو=۹،،،،،بیستا=۲۰،،،،،،صاتا=۱۰۰ و……. در زیر نمونه هایی از واژگان ختنی را می بینیم : خِوار=خوردن ،زانت=قبیله ، سیاوا= سیاه ، مِرغا=مرغ ، آسپ=اسب ، گوس=گوش آپ =آب ، روپاس =روباه ، آرم=دست ،بازو ، وراز=گراز و……نکته این هست که خیلی از کلمات سکایی با کلمات مادی یکسان هستند مثل زانت =زانتو=قبیله ، آسپ =اسپه=اسب و ……

    • سکا ها اقوامی ایرانی زبان و اکثرا ایرانی تبار بودند و ارتباطی ترک و تورک و گوگ تورک و تورکیوت نداشتند (بنا بر این اگر اشکانیان سکایی هم بوده باشند کاملا اریایی بودند )

  2. بسیار خوب و مفید
    سپاس دوباره از زحمت های شما
    [پرسش]

  3. انقلابی ای که کوروش رو دوست داره

    عالیه . درباره سپهبد سورنا و اشکانیان کم مقاله داشتید. فقط کراسوس به دست خود سورنا کشته شد؟

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا