Escort pornmaxi.com pornblu.com

sakarya escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Bayan Kayseri Escort Webmaster Forum
ankara escort bayan ankara escort bayan ankara escort
escort ankara escort çankaya escort kızılay escort antalya escort escort bayan
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
خانه » ایران باستان » مرگ کوروش بزرگ

مرگ کوروش بزرگ

گرچه درباره چگونگی مرگ کوروش بزرگ روایات گوناگونی در منابع آمده است اما می دانیم که او در حوالی سال ۵۳۰ پیش از میلاد از دنیا رفت و در پاسارگاد آرام گرفت. درباره کشته یا زخمی شدن کوروش در جنگ تردید جدی وجود دارد و سوال آنجاست که چرا کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی باید شخصا در جنگ با اقوم گمنام (داهه یا ماساگت) آن هم در فواصل دور حضور می‌یافت؟ در حالی که با توجه به کتیبه‌های معتبر در می‌یابیم که کوروش شخصا در برخی از فتوحات مهم حضور نداشته است! یک داستان افسانه‌ای هم که ریشه در گفته هرودوت دارد، درباره مرگ کوروش وجود دارد که آشکارا خلاف شواهد تاریخی است. به راستی سرنوشت این جنگ چه شد؟ کمبوجیه پس از شکست پدرش با خیال آسوده به سراغ مصر رفت؟! اینکه امروز ثابت شده آرامگاه کوروش در پاسارگاد وجود دارد دلیل روشنی بر رد نوشته هرودوت است.

نویسنده: اشکان دهقان | واپسین به روزرسانی: ۲۷ مهر ۱۳۹۸ |


مرگ کوروش بزرگ

مرگ کوروش بزرگ - خردگان - www.kheradgan.ir

پس از پیدا شدن آثار باستانی و اسناد و مدارک گوناگون از منطقه باستانی میان‌رودان، سال مرگ کوروش بزرگ بر ما آشکار شده است. به طوری که می‌دانیم این پادشاه بزرگ نزدیک به سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته است.

با این حال از مواردی که این روزها در محافل گوناگون به آن اشاره می‌شود و گاهی هم سوء‌استفاده‌هایی از آن می‌شود، مسئله چگونگی مرگ کوروش بزرگ است. گرچه روایات گوناگونی از مرگ کوروش در منابع تاریخی آمده است اما با بررسی منابع تاریخی و شواهد باستان‌شناختی می‌توان گفت که کوروش بزرگ در قلمروی خودش دار فانی را وداع گفته است؛ ولی نمی‌توان به یقین پاسخ این سوال داد که آیا مرگ کوروش به صورت طبیعی بوده است و یا در جنگ زخم برداشته است؟!

یک داستان افسانه‌ای هم که ریشه در گفته هرودوت دارد، درباره مرگ کوروش می‌گویند که آشکارا خلاف شواهد باستان‌شناختی و تاریخی است و متأسفانه می‌بینیم که این روزها برخی از آن سوءاستفاده می‌کنند و در این نوشتار به صورت مفصل به بررسی آن می‌پردازیم.

وجود آرامگاه کوروش که حتی تا به امروز باقی مانده است، نشان می‌دهد که بدون شک پیکر کوروش بزرگ به داخل قلمرویش آمده است (ن.ک: خالقیان، 1396؛ شهرکی، 1396).

.

زمان درگذشت کوروش بزرگ

پس از پیدا شدن دو لوح گلی از بابل آشکار شد که کوروش بزرگ، بین روزهای ١۲ تا ۳١ آگوست (۲۲ امرداد تا ١۰ شهریور) سال ۵۳۰ پیش از میلاد از دنیا رفته است. این الواح مربوط به زندگی روزمره مردم بابل است. یکی از این لوح‌ها برای ۲۲ امرداد است و نهمین سال فرامانروایی کوروش بر بابل در آن ثبت شده است. دیگری هم مربوط به ١۰ شهریور می‌باشد که سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه بر روی آن ثبت شده است (ن.ک: هینتس، ۱۳۸۷: ص ۸۷). از این روی می‌توان گفت که کوروش نزدیک به حوالی سال 530 پیش از میلاد از دنیا رفته است.

.

بررسی چگونگی مرگ کوروش بزرگ

برخی از مورخان مانند گزنفون از مرگ طبیعی کوروش در دوران سالخوردگی سخن گفته‌اند و حتی اندرز پایانی بسیار مشهوری هم از او نقل کرده است (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷). برخی مورخان دیگر مانند کتزیاس، نوشته‌اند که کوروش در جنگ زخم برداشته و پس از وصیت و اندرز، درگذشته است (کتزیاس، کتاب ۶، بندهای ۲ و ۴؛ کتاب ۸، بندهای ۱ و ۵ و ۶).

گزنفون در کتابی که در ایران مشهور به کوروش‌نامه است، به صورت مفصل درباره مرگ طبیعی کوروش در سالخوردگی سخن می‌گوید. این مورخ یونانی پس از بیان وصیت و اندرزهای کوروش به فرزندان و دوستانش اینچنین نوشته است:

… و با این سخنان دست‌های خویش آنان را داد و سپس چهره با دست‌ها پوشاند و درگذشت (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷، بند ۲۸).

گفتار گزنفون شباهت‌های آشکاری به مرگ کیخسرو در داستان‌های ایرانی دارد (ن.ک: خالقیان،20 امرداد 1394؛ خالقیان، 13 اردیبهشت 1394).

اما کتزیاس عقیده دارد که کوروش پس از نبرد با دربیکس‌ها (Derbikes) زخم برداشته است که منجر به مرگ او شده است:

کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگ جوی هندی با زوبین به بالای ران او زد … در واقع می‌توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکانش او را زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند … پادشاه دربیکس‌ها … و دو پسرش به هلاکت رسیدند. کشور آنان نیز به تسخیر درآمد… کوروش در هنگام مرگ، پسرش کمبوجیه را به پادشاهی برگزید… کوروش برای کسانی که کردار نیک را پیشه سازند آرزوی سعادت و به آنان که رفتاری زشت دارند نفرین کرد… پس از این دستورها و وصایا، سه روز بعد از زخمی شدن، درگذشت (کتزیاس، 1380: ص ۳۷-۳۹).

در روایت بروس (Berossus) مرگ کوروش را در نتیجه جنگ با قبیله داهه (Dahae) نوشته است.

در ادامه درباره روایت افسانه‌ای هرودوت بیشتر توضیح می‌دهیم اما در اینجا اشاره می‌کنیم که هرودوت مرگ کوروش را در نتیجه جنگ با ماساگت‌ها نوشته است.

این گفتار متفاوت و گاهی متناقض منابع درباره مرگ کوروش نشان می‌دهد که نباید صرفا به منابع تاریخی تکیه کنیم چرا که گویا حتی در زمان باستان هم روایات گوناگونی از مرگ کوروش نشر یافته بود. هیچ بعید نیست که در همان زمان شایعه‌هایی درباره مرگ کوروش وجود داشته است و مورخان شایعه‌ها را شنیده‌اند و یا برخی از کسانی که صاحب قدرت بودند روایتی را پسندیده‌اند و دستور به ثبت آن داده‌اند.

از این رو باید یک نگاه جدی به شواهد باستان‌شناختی داشته باشیم؛ از جمله وجود آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد. همچنین بهتر است روایات تاریخی را با توجه به وجود آرامگاه کوروش بزرگ مورد ارزیابی قرار دهیم.

نمی‌توان به یقین درباره چگونگی مرگ کوروش بزرگ نظر داد. شاید این پادشاه به صورت طبیعی از دنیا رفته است و یا شاید پس از آنکه در جنگ مجروح شده، زنده به قلمروی خود بازگشته و در قلمروی خود پس از اندرز به نزدیکان و خویشان، درگذشته است.

با توجه به وجود آرامگاه کوروش که به نظر می‌رسد برنامه ریزی خاصی برای ساخت آن صورت گرفته بود، روایت گزنفون درباره مرگ کوروش بزرگ در سالمندی، قابل تأمل است. شباهت نوشته‌های گرنفون با روایات ایرانی درباره کیخسرو و همچنین شباهت کیخسرو به کوروش بزرگ، موضوع را جالب توجه‌تر می‌کند (برای دانش بیشتر ن.ک: خالقیان، 13 اردیبهشت 1394).

این درحالی است که علاوه بر گزنفون روایاتی هم وجود دارند که خلاف کشته شدن کوروش بزرگ بر اثر جنگ است به طوری که استرابون جنگ کوروش بزرگ را با سکاها کاملا پیروز مندانه می‌داند (استرابون، ۱۳۸۱: ص۳۳).

.

آیا کوروش بزرگ شخصا در جنگ حضور داشته است؟!

درباره حضور شخص کوروش بزرگ در جنگ های پایانی باید بررسی‌های جدی صورت گیرد. آیا این منطقی است کوروش که دو پسر رشید و جنگاور همچون بردیا و کمبوجیه را داشته و چنین می‌نماید که خودش در آن زمان پیر مردی بوده به جنگ برود؟ به طور معمول شاهان در مواقع پیری و فرسودگی پسران خویش را به جنگ با دشمنان می‌فرستادند تا خود بروند (ن.ک: وکیلی، 1389: صص 131-132).

همچنین با توجه به اسناد و کتیبه‌های معتبر در می‌یابیم که کوروش شخصا در برخی از فتوحات مهم حضور نداشته است!! برای مثال با توجه به منابع معتبر می‌دانیم که کوروش شخصا برای فتح شهر بابل (مهر ترین شهر در دوران باستان) حضور نیافت و به نظر می رسد نهایتا تا اوپیس  ارتش را شخصا همراهی کرد. در نهایت یکی از فرماندهان ارتش کوروش بزرگ یعنی اوگبرو مامور فتح شهر بابل شد (رویدادنامه نبونئید، ستون 3 بندهای 15 و 16). سوال آنجاست که چرا کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی باید شخصا در جنگ با اقوم گمنام (داهه یا ماساگت) آن هم در فواصل دور حضور می‌یافت؟

بنابراین درباره کشته یا زخمی شدن کوروش در جنگ تردید جدی وجود دارد و البته تردیدی نیست برخلاف آنچه هرودوت می‌گوید، پیکر کوروش بزرگ به پاسارگاد رسیده است.

.

بررسی روایت هرودوت (جنگ کوروش با ملکه ماساگت‌ها)

هرودوت داستانی را درباره مرگ کوروش نقل کرده است که حاکی از جنگ او با ماساگت‌ها می‌باشد. پیش از هر چیز باید اشاره کنیم که حتی خود هرودوت آشکارا نوشته است که درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده است، اما روایتی را که نقل کرده، بیش از بقیه برای خودش درخور اعتماد می‌نماید (هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴). به عبارتی خود هرودوت اعتراف کرده که بر اساس تمایل خودش این داستان را روایت کرده است! داستانی که جنبه‌های افسانه‌ای زیادی دارد و با شواهد تاریخی همخوان نیست. به طور خلاصه این داستان بدین شرح است:

کوروش قصد داشت قلروی ملکه ماساگت‌ها یعنی تومیریس (Tomyris) را زیر فرمان خود در بیاورد، از این رو از او درخواست ازدواج کرد. ملکه مزبور این تقاضا را نپذیرفت و حتی پاسخ تحقیر آمیزی به وی داد، کوروش کشور او را به محاصره در آورد. در نهایت سپاهیان ایران از پای در آمدند و کوروش به دست تومیریس کشته شد.

تومیریس دستور داد سر کوروش را به درون مشک خون فرو ببرند و در حالی که به جسد اهانت می‌کرد این کلمات را بر زبان راند: «… همانطور که به تو وعده داده بودم از خون سیرابت می‌کنم» (ن.ک: هرودوت، کتاب ۱، بند ۲۰۵-۲۱۴).

مشخص است که در میان روایاتی که از مرگ کوروش نقل کرده اند، روایت هرودوت از همه افسانه‌ای‌تر می‌باشد. بسیاری از پژوهشگران جزئیات داستان‌سرایی‌های هرودوت پیرامون مرگ کوروش بزرگ را دارای صحت تاریخی نمی‌دانند. در اینجا به گفته چند تن از پژوهشگران اشاره می‌کنیم.

شادروان پروفسور علیرضا شاپور شهبازی می‌نویسد:

افتادن سر او (کوروش) به دست تومیریس بی گمان افسانه است (شهبازی، 1349: ص 371).

دکتر «بهرام فره وشی» در مورد روایت مرگ کوروش می‌نویسد:

روایت های مختلفی در مورد مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنان افسانه آمیز است مانند روایتی که هرودوت آورده است (فره وشی، ۱۳۷۹: ص۷۴).

دکتر «پرویز رجبی» با تاکید بر افسانه آمیز بودن روایات پیرامون مرگ کوروش بزرگ (رجبی، ۱۳۸۷: صص ۱۵۱-۱۵۶) در مورد ادعاهای هرودوت پیرامون مرگ کوروش می‌نویسد:

پیداست که افسانه‌ای که هرودوت می آورد، با بافتی که دارد، با تاریخ واقعی نمی‌تواند هماهنگ باشد وحتی مورخ نمی‌تواند موضوعی درخور بخشی از تاریخ بیابد. این داستان بیشتر به کار آنانی می‌آید که افسانه‌های کهن را بررسی می‌کنند (رجبی، ۱۳۸۷: ص ۱۵۴).

لازم به ذکر است که هرودوت تنها درباره کوروش بزرگ و پارسیان چنین افسانه‌هایی را گزینش نکرده است و نوشته‌های هرودوت درباره اقوام و ملل گوناگون با افسانه‌سرایی همراه است. هرودوت نوشته است که آب نطفه هندی‌ها مانند بقیه آدمیان سپید نیست بلکه مانند پوستشان تیره است (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱)!!! همچنین در روایات او درباره مصر هم افسانه‌های آشکاری دیده می‌شود به طوری که می نویسد ادرار زنی که هرگز جز با شوهرش با مرد دیگری همبستر نشده بود، چشم نابینای پادشاه مصر را شفا داد (همان، کتاب ۲، بند ۱۱۱). طبیعتا این روایات هرودوت هم مانند روایت او درباره مرگ کوروش بزرگ، صرفا افسانه هستند.

دکتر شروین وکیلی درباره روایت هرودوت درباره مرگ کوروش بزرگ می‌نویسد:

هرودوت، طبق معمول، رنگ آمیزترین و تخیلی‌ترین قصه را روایت کرده است… داستان‌هایی مانند کمینِ مبتکرانه‌ی کوروش، کشته شدن اسپارگاپس، بریده شدن سر کوروش، محتوای گفتگوهای شخصیت‌های برجسته با هم و مواردی شبیه به این هم بیشتر محصول هنر قصه پردازی هرودوت هستند تا واقعیت‌هایی تاریخی… (وکیلی، 1389: صص 128-130).

با تحلیل همین روایت هرودوت و سنجش آن با روایات قبلی و بعدی او در می‌یبایم که روایت هرودوت تا چه میزان تناقض دارد.

از جمله تناقضات این است که بر اساس گفته هرودوت کوروش در نبردهای بسیار بزرگ‌تر پیروز شده بود اما در این نبرد شکست خورده است! اما چطور امکان دارد کمبوجیه پس از شکست کوروش، اقدامی انجام نداده باشد؟! آن طور که هرودوت نوشته است، کوروش از ماساگت‌ها شکست خورد و حتی پیکرش در نزد ملکه ماساگت‌ها ماند اما کمبوجیه با خیال راحت به سراغ فتح مصر رفت و هیچ اقدامی در برابر ماساگت‌ها انجام نداد!! این یک تناقض آشکار است.

یکی از دیوانسالاران دوره قاجار که از کوروش به نیکی یاد کرده است، در این باره تحلیل خوبی دارد. میرزا حسینقلی سالور نوشته است:

محال است یک سرداری مثل سیروس [=کوروش] یا قشون رزم آزموده جنگی رشید او که تقریباً ثلث آسیا را با آن قشون به حیطه تصرف و تملک در آورده بود از قشون ملکه ماساگت که در فنون جنگ و علم ابداً بهره نداشتند شکست بخورد. علاوه بر آن اگر مثل سیروس [=کوروش] پادشاهی که تازه این ممالک را فتح کرده بود در جنگ ماساگت‌ها کشته می‌شد چطور کامبیز [=کمبوجیه] پسرش بدون منازع و بدون تزلزل پادشاه کلِ این ممالک فسیحه می‌شد و مملکت او چنان منظم می‌بود که شخصاً به خیال فتح سایر ولایات که پدرش فتح نکرده بود می‌افتاد مثل مصر و غیره… (بازگشت ده هزار یونانی، ۱۳۸۴: ص ۲۷۷).

به راستی سرنوشت این جنگ چه شد؟ کمبوجیه پس از شکست پدرش با خیال آسوده به سراغ مصر رفت؟!

اینکه امروز ثابت شده آرامگاه کوروش در پاسارگاد وجود دارد دلیل روشنی بر رد نوشته هرودوت است. علاوه بر آن شکست کوروش با شواهد تاریخی همسان نیست.

در داستان هرودوت جنبه‌های افسانه‌ای زیادی وجود دارد؛ راوی از خصوصی‌ترین مکالمات قبل از لشگرکشی کوروش خبر داشته است و مشخص نیست چه کسانی این مکالمات را به هرودوت رسانده اند! این موضوع در کل نوشته‌های هرودوت دیده می‌شود. تا جایی که حتی هرودوت از گفتگوی داریوش و آتوسا در هنگام همبستری خبر می‌دهد (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۳۴).

جالب آنکه تا قبل از این داستان، هیچ صحبتی بین شاهنشاه ایران و ملکه ماساگت‌ها نقل نمی‌شود، چطور می‌شود یک پادشاه به کسی که نه او را دیده و نه ارتباطی با وی داشته پیشنهاد ازدواج دهد؟! هرودوت اظهار می‌دارد که کوروش قصد داشته است با این تدبیر کشور تومیرس را زیر فرمان خود در بیاورد (همان، کتاب ١، بندهای ٢٠۴ و ٢٠۵). اما باید بررسی کرد که قلمروی اقوام بیابانگردی مانند ماساگت‌ها آن هم در سرزمین دوردست که بنا به گفته خود هرودوت دشتی پهناور است که تا چشم کار می‌کند بی پایان است (همان، بند ۲۰۴) به چه درد کوروش می‌خورده است؟! به هر حال اگر هم جنگی میان اقوام بیابانگرد و کوروش رخ داده است، طبیعی است که این جنگ ناشی از مزاحمت‌های اقوام بیابانگرد بوده، چرا که تصرف سرزمین آنها سودی برای کوروش نداشته است (درباره دلایل کشورگشایی‌های کوروش بزرگ ن.ک: خالقیان، 31 تیر 1394).

اما مهم ترین موضوعی که نوشته‌های هرودوت را رد می‌کند وجود آرامگاه کوروش در پاسارگاد است. آنطور که هرودوت می‌گوید، پیکر کوروش به نزد ملکه ماساگت‌ها رسیده و حتی سر او را بریده است. به عبارتی می‌توان از گفته هرودوت برداشت کرد که پیکر کوروش به قلمروی خودش بازنگشته است. اما شکی نیست که آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار دارد و مورخان گوناگون، همچنین شواهد باستان‌شناختی این موضوع را اثبات می‌کند.

از مشهورترین مورخانی که از آرامگاه کوروش یاد کرده‌اند می‌توان به «آریان»، «استرابو» و «کنت کورس» اشاره کرد که سخن آریان بسیار با اهمیت است که از قول اریستوبولوس، یکی از همراهان اسکندر گفته می‌شود حتی بقایای پیکر کوروش بزرگ را در تابوت دیده است (Arrian, 6.29.1-11).

این موارد نشان می‌دهد که آرامگاه کوروش در جهان باستان بسیار مشهور بوده است و در روایات گوناگون از آن یاد شده و شکل و شمایل آن هم مورد توجه قرار گرفته است.

اما علاوه بر داده‌های تاریخی ذکر شده که اشتراک با هم دارند، آثار باستانی به جا مانده از پاسارگاد نشان می‌دهد که آرامگاه مرتبط با کوروش بوده است. بنابراین مشخص است که روایت هرودوت نقض می‌شود (ن.ک: شهرکی، ۱۳۹۶؛ همچنین ن.ک: خالقیان، 25 خرداد 1396).

این روزها متأسفانه از روایت هرودوت سوءاستفاده هم می‌شود و بدون هیچ دلیل و مدرکی، ماساگت‌ها را به ترک‌ها یا به قول خودشان تورک‌ها مرتبط می‌سازند که سخن گفتن درباره آن جایگاه خودش را می‌طلبد. در واقع به نظر می‌رسد ماساگت‌ها هیچ ربطی به ترک‌ها نداشته‌اند (دهقان، 28 مهر 1394).

جنبه‌های افسانه‌ای در داستانی که هرودوت می‌گوید فقط درباره کوروش و هخامنشیان وجود ندارد و حتی مواردی که هرودوت درباره آداب و رسوم ماساگت‌ها می‌گوید هم خالی از افسانه و اغراق نیست. برای مثال هرودوت درباره ماساگت‌ها اینچنین نوشته است:

هر مردی یک زن به عنوان همسر می‌گیرد، اما زنان به همگان تعلق دارند… هر مرد ماساگت که زنی را بخواهد به جلوی کلبه او ترکش خود را می‌آویزد و با خیالی آسوده، با او در می‌آمیزد.

… هنگامی که مردی به نهایت پیری رسید همه نزدیکان او گرد می آیند و او را همزمان با چند رأس حیوان قربانی می‌کنند، بعد گوشت‌ها را می‌پزند و با آنها یک ضیافت ترتیب می‌دهند… (هرودوت، کتاب ۱، بند ۲۱۶).

هرودوت آشکارا در این نوشته‌ها، رسم‌هایی مانند فاحشگی عمومی و همچنین آدم خواری را به ماساگت‌ها نسبت می‌دهد که به نظر افسانه‌ای و اغراق آمیز می‌آیند.

تومیریس

تومیریس در نقاشی جوانی آنتونیو پلگیرینی (Giovanni Antonio Pellegrini) که به نظر می‌رسد تحت تأثیر گفتار هرودوت درباره ماساگت‌ها ترسیم شده است

همانطور که گفته شد، هرودوت درباره دیگر اقوام و ملل هم چنین مواردی را ذکر می‌کند و در بسیاری از آنها موارد جنسی را مورد توجه قرار داده است. به طور کلی به نظر می‌رسد هرودوت برای جذاب‌تر کردن داستان‌هایش از این موارد بهره می‌برده است و بعید نیست یکی از دلایلی که داستان مورد بحث را برای مرگ کوروش انتخاب کرده است همین موارد باشد.

با توجه به اینکه خود هرودوت اعتراف کرده است که چند روایت شنیده و روایت دلخواه را انتخاب کرده و همچنین فقط و فقط هرودوت این داستان را نقل کرده است و از طرفی شواهد تاریخی و باستان‌شناختی خلاف گفته‌های هرودوت می‌باشند، پذیرفتن روایت افسانه‌ای هرودوت درباره مرگ کوروش و حتی درباره ماساگت‌ها اصلا معقول نیست.

روایت هرودوت در مورد مرگ کوروش در یک نبرد شرقی شاید صحیح باشد، اما همانطور که گفته شد جزئیات گفتار هرودوت کاملا افسانه آمیز و غیر قابل پذیرش است.

متأسفانه این روزها ایران‌ستیزان، این نقاشی‌هایی را در فضای مجازی منتشر می‌کنند و مدعی هستند که کوروش بزرگ توسط تومیریس کشته شده و به این نقاشی‌ها استناد می‌کنند!!! در صورتی که این نقاشی‌ها در قرون وسطی توسط اروپایی‌هایی کشیده شده است که نزدیک به چند هزار سال با کوروش بزرگ فاصله دارد. بنابراین این آثار هرچقدر هم از نظر هنری ارزش داشته باشند اصلا سند قابل استناد تاریخی آن هم درباره مرگ کوروش بزرگ محسوب نمی‌شوند. هنرمندان این آثار خواستند روایات هرودوت را به تصویر بکشند. همانطور که تصویری از تومیریس را بر طبق گفته های هرودوت در مورد ماساگت ها به صورت برهنه و ناشایست کشیده‌اند. حتی مشاهده می‌شود که نقاشان اروپایی در این تابلو ها از جهت نا آشنایی با پوشش ماساگت ها  لباس های رایج در اروپای آن روزگار (قرون وسطی) را بر تن ملکه ماساگت‌های شرقی کرده اند.

بریده شدن سر کوروش | تومیریس

چندی از نقاشی‌هایی که در قرون وسطی بر اساس روایت افسانه‌ای هرودوت ترسیم شده‌اند. ایرانستیزان در حالی به این نقاشی‌ها استناد می‌کنند که تاریخ خلق این آثار نزدیک به چند هزار سال با کوروش بزرگ فاصله دارد و اصلا سند تاریخی آن هم درباره مرگ کوروش بزرگ محسوب نمی‌شوند.

آشکار است که این افراد یا نسبت به کوروش کینه دارند و غرض ورزانه به چنین کاری مبادرت می‌ورزند یا آنکه با مبانی تاریخ پژوهی نا آشنا هستند.

.

سخن پایانی

کوروش بزرگ در حوالی سال ۵۳۰ پیش از میلاد از دنیا رفت و در پاسارگاد آرام گرفت. گرچه درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی در منابع آمده است.

یک برداشت از منابع این است که کوروش بزرگ در جنگ با یکی از قبایل بیابانگرد در شرق و شمال شرق زخم برداشت و سپس هنگامی که به قلمرو و احتمالا پایتخت خود بازگشت، از دنیا رفت.

اما درباره حضور شخص کوروش بزرگ در جنگ پایانی تردیدهای جدی وجود دارد چراکه با توجه به کتیبه‌های معتبر در می‌یابیم که کوروش شخصا در برخی از فتوحات مهم حضور نداشته است و سوال آنجاست که چرا کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی باید شخصا در جنگ با اقوم گمنام آن هم در فواصل دور حضور می‌یافت؟ این در حالی است که برخی از منابع به مرگ طبیعی او در دوران سالخوردگی اشاره کردند که این روایات قابل تامل تر هستند.

در این میان افسانه‌ای‌ترین روایتی که درباره مرگ کوروش بزرگ وجود دارد، روایت هرودوت می‌باشد. این روایت حتی با دیگر نوشته‌های خود هرودوت تناقض دارد و حتی هرودوت اعتراف کرده است که چند روایت شنیده و روایت دلخواه را انتخاب کرده است. شواهد تاریخی خلاف گفته‌های هرودوت می‌باشند و بدون شک برخلاف گفته هرودوت پیکر کوروش بزرگ به داخل قلمرویش آمده است. بنابراین گفته‌های ایران‌ستیزان درباره مرگ کوروش بزرگ، همانند دیگر گفته‌های آنان پایه و اساس درستی ندارد.

دریافت نگارش درخور چاپ این نوشتار (نسخه PDF)

کلیک کنید:

دانلود PDF مرگ کوروش بزرگ

پیوند دریافت

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

دهقان، اشکان ( ۲۷ مهر ۱۳۹۸). «مرگ کوروش بزرگ». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: https://kheradgan.ir/?p=3222

– استرابون (۱۳۸۱). جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. ترجمه همایون صنعتی زاده،نشر بنیاد موقوفات ایرج افشار، تهران.

– خالقیان، مجید (13 اردیبهشت 1394). «کوروش در شاهنامه فردوسی». پایگاه خِرَدگان.

– خالقیان، مجید (31 تیر 1394). «دلایل آغاز کشور گشایی های کوروش». پایگاه خِرَدگان.

– خالقیان، مجید (20 امرداد 1394). «بررسی وصیت نامه کوروش بزرگ». پایگاه خِرَدگان.

– خالقیان، مجید (25 خرداد 1396). «آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟». پایگاه خِرَدگان.

– دهقان، اشکان (28 مهر 1394). «آیا تورک ها کوروش را کشتند؟!». پایگاه خِرَدگان.

– رجبی، پرویز (1387)، هزاره های گم شده: هخامنشیان به روایتی دیگر. جلد دوم. تهران: انتشارات توس.

– شهبازی، علیرضا شاپور (1349). زندگی و جهانداری کوروش کبیر. شیراز : چاپخانه موسوی.

– شهرکی، کوروش (۸ شهریور ۱۳۹۶) «آرامگاه کوروش بزرگ یا قبر مادر سلیمان؟». پایگاه خِرَدگان.

– فره وشی، بهرام (1379). ایرانویچ. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

– کتزیاس (١٣٨٠). خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر (معروف به خلاصه فوتیوس). ترجمه کامیاب خلیلی. تهران: کارنگ.

– گزنفون (۱۳۸۴). بازگشت ده هزار یونانی. ترجمه حسینقلی سالور. به کوشش مسعود سالور. تهران: اساطیر.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش (تربیت کوروش) [مشهور به کوروش نامه]. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– وکیلی، شروین (1389)، تاریخ کوروش هخامنشی. تهران : نشر شور آفرین.

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

– هینتس، والتر (۱۳۸۷). داریوش و ایرانیان. ترجمه پرویز رجبی. تهران: ماهی.


شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

38 دیدگاه

  1. درود بر مردم سرزمین پارسی زبان
    عقیده دارم روایتی که می گویند کوروش برای سربازان سپاه دشمن شراب گذاشت و سپاه دشمن آن را خوردند و مست شدند و سپاه کوروش آن را شکست دادند و کوروش زخمی به پایتخت ایران زمین بازگشت و آنجا درگذشت درست است

  2. درود بر همه ی شیر مردانی که دست اندر کار این سایت اند.
    بقایای شهر سایروپلیس(کوروشهر) در شمال شرق، داستان هرودوت و کتزیاس که حاکی از آن است که کوروش بزرگ در جنگ شکست، یا کشته شده است را نقض میکند. وجود این شهر یعنی ایشان تسلط بر شمال شرق داشته که شهری در آنجا بنا کرده. پس محتمل ترین داستان، چیزیست که گزنفون میفرماید.
    و اگر ایشان در جنگ شکست خورده بودند، قطعا پیکره ی ایشان به پارس(جدا از تحویل ندادن جسد توسط دشمنان، آن هم با شرایط سخت در انتقالات آن موقع) منتقل نمیشد. این درحالی است که فیثاغورس دانشمند معروف و مشهور در ریاضیات، تشییع جنازه ی این مرد بزرگ را ذکر میکند.
    از اعضای عزیز خردگان، که اساتید بنده حقیر هستند، خواهشمندم که موضوع سایروپلیس و فیثاغورس را هم ذکر کنند.
    سپاس از شما شیر مردان.

    • اشکان دهقان

      درود بر شما دوست گرامی و بزرگوار. از مهر ورزی شما بسیار سپاس گزاریم و دست بوس شما هستیم

      درباره مواردی که فرمودید باید چند نکته را توجه داشته باشیم. اول آنکه سایروپلیس در نواحی سغد باستانی بوده است و نه در سرزمین های ماساگت ها. سرزمین ماساگت ها در نواحی شمالی تر قرار داشتند. اصولا اقوام بیابانگرد از حمله سکاها و… مزاحمان همیشگی سرزمین های ایرانی آسیای مرکزی از جمله سغد بودند.

      درباره سیاحت نامه فیثاغورث هم متاسفانه باید گفت درباره تاریخ نگارش این کتاب سند مشخصی در دست نیست ولی در فصل ششم این کتاب ماجرای حمله اسکندر مقدونی و به آتش کشیده شدن پارسه به صورت پیش گویی یا خواب فیثاغورث بیان شده است، از این بایت به نظر می رسد تاریخ نوشتن این کتاب، بعد از حمله اسکندر به ایران بوده است؛ هر چند که این فصل بعد ها به کتاب اضافه شده باشد و یا متن کتاب دارای کم و کاستی و نقصان قرار گرفته باشد. البته در سیاحت نامه فیثاغورث آمده است که کوروش بزرگ بر اساس وصیتی که در کوروپدیای گزنفون آمده است ابتدا در اکباتان دفن بود و در زمان داریوش تصمیم گرفته شد که پیکر او را به پاسارگاد بیاورند. این نوشته کمی به نظر افسانه ای می رسد هر چند شاید ریشه هایی از واقعیت داشته باشد ولی متاسفانه سیاحت نامه فیثاغورث که امروز در دسترس است، منبع معتبری محسوب نمی شود.

      • درود یزدان پاک بر شما مردان پارسی که این کار بزرگ شما را نمیتوان هیچ گونه جبران کرد.
        سپاس از شما که این بنده ی خرد را، بزرگ میپندارید.
        کاملا درست.
        منظور بنده از وجود کوروشهر(سایروپلیس) آن بود که شهر سازی در صورتی ممکن است، که بر آن نواحی تسلط باشد و این موضوع ناقض داستان هردوت است.
        سپاس از شما. ایزد همواره راه گشا، و پشت و پناهتان.

  3. هميشه عقده‌اي و بدذات در تاريخ بشر بسيار بوده همانطور كه غير ايرانيان پخش كردند مسيح را صليب كشيدند كه اتفاقا حضرت عيسي همانند حضرت خضر و حضرت مهدي زنده هست و عرفاي نامي با ايشان ارتباط كلامي و ديداري داشتند همانطور از روي حسد و عقده زياد گفتند كوروش كشتند!
    والا اين تصاوير مشخصه نمايي از مرد و زن تورك مغولي نيست قيافه‌ها و لباس‌ها مخصوصا زنها كاملا اروپايي هست يعني نقاش هيچ دركي و دانايي از تاريخ ايران و قزاق ها نداشته يه چيزي شنيده يه چيزي كشيده.

    • يعني ذهنم درگير نقاش اين نقاشي قرون وسطي شده هر كي اين اثر كمدي رو واقعي بدونه! واقعا به همه چيزش بايد شك كرد. نقاش مشخصه نه تنها هيچ آگاهي از قيافه و لباس و دربار ايراني و تورك قزاق نداشته بلكه زن نديده هم بوده! اين آرامش و حسي كه در چهره زنها و كودكان كشيده تنها يك حالت نشون ميده كه طرف سبك بال اومده تفريح و خريد و مغازه گردي! وگرنه زني وحشي بشه يا دچار خشونت و نفرت و ديدن عذاب فرد مورد نظرش در جهت حس انتقام بشه كاملا در چهره ‌اش حس انتقام و خشم و لذت ديده ميشه مثل هند جگر خوار در فيلم محمد رسول ا… و اگر دلش نداشته باشه لطافت داشته باشه با ديدن بريدن خرخره جاندار مخصوصا آدميزاد دچار غش و ضعف و اشمئزاز ميشه و در چهره اش حس چندش و حالت بهم خوردگي و ناراحتي ديده ميشه مگر اينكه مواد زده باشه در هپروت و حس صفر باشه!
      واقعا نقاش هيچ آگاهي بر هيچي نداشته يه چيزي شنيده يه چيزي كشيده!!!!!!!!!!

  4. ممنون از شما و سایت خوبتون که با درایت پاسخ تمام ایرانستیزان را میدهید.به حق که شما فرزندان ایران زمین هستید

  5. درود بر شما بزرگان.
    یک سوال، درست است که گفته میشود فیثاغورث در مراسم خاکسپاری کوروش شاه بوده و حمل تابوت را دیده؟
    با سپاس از زحمات بیکران شما.

  6. مرگ کوروش بزرگ چیزی جز سقوط خورشید زندگی بخش نبود.

  7. ابتدای مطلب گفتین کوروش کبیر پس از رفتن از دنیا در پاسارگاد آرام گرفت ، سوال اینجاست که مگه کوروش کبیر زرتشت نبوده؟ طبق رسوم خوده زرتشتیان پس از فوت یک شخص جسم رو به جاهایی ماننده دخمه های کوه منتقل میکردن تا تجزیه بشه ، الان شاید حدوده ۴۰یا ۵۰ ساله که مرده رو دفن میکنن چطور ممکنه جسم کوروش کبیر در اون مقبره باشه و اینکه آیا سندی هست برای اثباته این موضوع یا نه؟

    • کوروش شهرکی

      با سلام.

      برخی به نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاهش ایراد می‌گیرند و مدعی می‌شوند که برخلاف عقاید زرتشتیان است. آنها می‌گویند ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ و از آنجایی که کوروش بزرگ زرتشتی بوده اصلا نباید آرامگاه داشته باشد!!

      اینکه گفته می‌شود ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ، از آن حرف هاست! چنین روشی اصلا در میان زرتشیان مرسوم نبوده و حتی گناه محسوب می‌شده است.

      اتفاقا نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاهش یادآور باورهای زرتشتیان است. همانطور که اشاره شد در زمان اسکندر مقدونی تابوت کوروش بزرگ را در قسمت بالای آرامگاه دیده بودند که کاملا یادآور فاصله پیکر با خاک است که در باورهای زرتشتیان آمده است.

      شواهد نشان می‌دهد پیکر کوروش بزرگ در بخش بالای آرامگاه و در تابوتی قرار داشته است. لوازمی از کوروش هم در کنار تابوت او گذاشته بودند که پس از حمله اسکندر توسط اشخاصی ناشناس به تاراج رفته است. در این شیوه، عدم تماس پیکر با خاک را مشاهده می‌کنیم که یادآور همان سنت مغان است.

      ادامه این مقاله ارزشمند و مستند را در لینک زیر مشاهده کنید: https://kheradgan.ir/?p=10028

    • کوروش در آن دفن نشده فقط یک یادبود است از اولین پادشاه هخامنشیان

  8. به نظر من زخمی شده و مرده چون انگار تمامی چیزها را قبل از در گذشت کوروش آماده شده پس زخمی شده و بعد هم …

  9. عالیییه سایتتون ((:
    دمتون گرم

  10. خان اوغلان خدایی

    سلام و درود بر ایران و پاینده باد ایران و ایرانی و شما بزرگوار اگر این عنوان پان ترک به همه آذربایجانی ها که هویت ترکی را بپذیرند وعلیرغم نقد بخش هایی از تاریخ نویسی باستانی هخامنشی به قسمت های زیادی از تاریخ با شکوه تمام ملل و تحولات ملل بر اساس تغییر ژنتیکی و تحول جغرافیایی فراتر ازچسبندگی به تاریخ نویسی یا تاریخ سازی باستان ، به برادران مسلمان و با عزت فارسی زبان نیز همانند ترکان عشق بورزند اطلاق میشه پس من هم پان ترک محسوب میشم فقط خلاصه بگویم در مورد .تقسیم و طبقه بندی و تعریف ملل بر اساس فرزندان نوح پس از غرق شدن کشتی و نوزایی نسبی نسل ها که در کتاب تورات و تلمود بر اساس 3800سال پیش تاریخ را بر اساس فرزندان یافث که بیشترین فرزندان پسر داشته.حام.سام. یام طلقه بندی می شود و تحول و نوزایی آنها( فراتر از اسم های جدید که بر اساس تاریخ نگاری هخامنشی صورت گرفته )کمتر کار شده است . واگر بخواهیم فلسفه واقعی تاریخ نگاری را رعایت کنیم و ارزسی به تاریخ قابل شویم باید موارد یاد شده مراعات شود که در این صورت در مورد خزر .کمری و..وسایر فرزندان پسر یافث .مواردی مطرح می شود که به نام بسیاری از قبایل قدیمی شمال ایران ارتباط دارد. طبقه بندی بر اساس گمانه های زبانی و پراکندگی جغرافیایی با اتکا به هزاره زمانی خاص موجب گم شدن حلقه های تاریخی مبتنی بر ترکیب ژنتیک و تاثیر زور و اجبار امپراطورها بر تغییرات زبانی و …می شود.من اگر ترک یا عرب و…را تاکید یااثبات کنم به خاطر تعصب به آنها بدون ملاحظه تاریخ باشکوه فارسی زبانان مسلمان بویژه در هزاره اسلام نیست .بلکه کاملا مطمینم یک روندی وجود دارد که با اتکا به تاریخ سازی خاص میخواهد ایرانی را مجبور به قبول یک هویت نژادی کند که این تفکر خلاف اصول انسانی است حتی اگر من در کشورهای ترک زبان یا عرب زبان بودم و چنین تفکرانحصاری در برخی از جوامع چند قومی آنها وجود داشت انتقاد می کردم. واگر غیر از این بود ادیان به جای پذیرش هویت ها بر اساس واقعیت های متنوع فعلی تلاش می کردند بر اساس تکه های دفینه ها و …و بدون توجه به تغییرات جغرافیایی و ژنتیکی یا اصول دموکراسی هویت سازی کنند…سعادتمند و بهروز باشید درود بر ایران با شکوه و ایرانی و شما بزرگوار.این آخرین پیام بنده بود ببخشید اگر وقت تان را گرفتم.

  11. خان اوغلان خدایی

    متاسفانه شما مطالب را گزینشی و با سلیقه خود درج می کنید و حرف های مخالف نظرتان را حتی اگر در مورد منبع دینی تاریخی تورات باشد فقط به دلیل اینکه نمی خواهید استنادات قبایل سکا را خارج از خواست خود بپذیرید غیر ایرانی تلقی می کنید.برای مثال استناد تورات به ارتباط کمری یکی از قبایل اصلی سکا با ترکها را درج نکردید.همچنین پبش فرض های شمادر مورد تمایز میان ترک و ایرانی و انحصاری کردن ایران به قوم خاص غیر علمی است و می تواند موجب تفرقه شود….ایران را بیش از هزارسال همه اقوام ایرانی ساخته اند و ایران برای همه ایرانیان است.

    • اشکان دهقان

      بر عکس دوست گرامی کسی که مطالب را گزینشی و با سلیقه پان‌ترک‌ها انتخاب می کند شما هستید که در این قضیه سکاها و ترک ها کاملا نمودار است. هیچ کجای کتب عهد عتیق از جمله تورات سخنی از یکسانی سکاها و ترک‌ها نیست و باز هم با تحریف و برداشت دلخواه از واژه‌ها توسط پانترک ها رو برو هستیم.

      لطفا اگر می‌خواهید بحث علمی کنید، شعارهای پوپولیستی ندهید!! فراموش نکنیم که بارها دیده ایم و شنیده‌ایم که پانترک‌ها شعارهایی مانند مرگ فارس و مرگ بر کرد می‌دهند بنابراین آنها به دنبال نسل کشی اقوام ایرانی هستند بنابراین نمی‌توان پانترک بود و دم از اتحاد اقوام ایران زد!! همچنین فراموش نکنیم که آذربایجانی ها بخش قابل توجهی از اقوام ایرانی هستند که در کنار دیگر اقوام ایرانی مانند کردها، لرها،‌گیلانی ها،‌ مازندرانی ها و هزاران تیره دیگر جهان ایرانی را شکل داده اند پس انحصاری هم در کار نیست.

      در ضمن نمی‌توان تاریخ را تحریف کرد. لطفا چنانچه اسناد و مدارک قطعی درباره ترک‌ها دارید بیان کنید. در اینجا مطالب مستندی درباره هویت ترک ها ارائه میشود

      از کهن ترین اسنادی که امروز موجود است و در آن واژه اشاره به ترک ها آمده کتیبه اورخون می باشد که در موزه مغولستان نگه داری می‌شود! در جستجوی اینکه نخستین بار چه کسانی ترک خوانده شدند و چگونه هویت آنها تداوم پیدا کرد باید به منابع چینی توجه داشته باشیم. در واقع مهم ترین منابع درباره روزگار نخستین شکل‌گیری هویت ترک‌ها، رویدادنامه‌های امپراتوران چین است و هویت ترک (تورک)، نخستین بار در حوالی مغولستان و چین پدید آمد. چنین می‌نماید که هویت تورک از آمیختگی چند گروه و قبیله به وجود آمد که از مهم ترین آنها می‌توان به قبایل «آشینا» اشاره کرد. این قبیله‌ها در غرب ایالت «شانسی» چین می‌زیستند و در پیکارهای چینیان با هون‌ها در سده چهارم میلادی شرکت داشتند و بعد به تبعیت هون‌ها درآمدند. ولی طی اتفاقاتی که به شکست هون‌ها انجامید، به جنوب کوه‌های آلتای پناه بردند و در آنجا سکنی گزیدند (رضا، ١۳۷۴: ص ۲۹-۳۰). آلتای در شرق کوه‌های اورال و کنار سرزمین مغولستان گسترده است. چینیان اتباع خانهای «آشینا» را «تو-کیو» (tu-kiu) می‌گفتند. با توجه به اینکه چینیان در زبان خود مخرج «ر» ندارند، این نام بعدها از سوی پلیو دانشمند فرانسوی به صورت تورکیوت (tur-kiut) خوانده شد که در واقع تلفظ درست‌تر واژه تو-کیو است که با مخرج «ر» همراه شده است (همان: ۳١). یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ آنان شخصی به نام بومین خان بوده و نامش در سنگ نبشته اورخون به صورت «بومین خاقان» (Bumin Kagan) آمده است. بومین خان توانست پیروزی‌های بزرگی را بدست آورد و تورک‌ها را از زیر فرمان ژوژان‌ها یا ژوآن‌ژوآن‌ها (۳) خارج سازد. فرزندان و خویشان او پیروزی‌های دیگری را به دست آوردند و پس از مدتی بسیاری از مناطق را تحت تسلط خود داشتند. گوک‌تورک‌ها با ساسانیان هم ارتباط پیدا کردند و مدتی با آنها در صلح بودند و مدتی در جنگ (ن.ک: de la Vaissière, 2011؛ قریب، ۱۳۸۶: ص ۲۸).

      – رضا، عنایت الله (١۳۷۴). ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: علمی و فرهنگی.

      – قريب، بدرالزمان (۱۳۸۶). مطالعات سغدی. به کوشش محمد شکری فومشی، تهران: طهوری.

      – de la Vaissière, Étienne (March 4, 2011). “SOGDIANA iii. HISTORY AND ARCHEOLOGY“. Encyclopedia Iranica.

      درباره موضوع مرگ کوروش و ارتباط آن به ترک ها نوشتاری مفصل تهیه شده است. نگاه کنید به: https://kheradgan.ir/?p=11531

      • اتفاقا …پالایش دیدگاه کتاب و تفسیرهای تورات با نوشته های هردوت در مورد محل زندگی و سیر تحولات سکا ها و آلتایی ها و ریشه ملل ترک دو نتیجه را کاملا روشن می سازد الف. این دو ملت با هم ترکیب شده و ریشه بخش اعظم ترکان فعلی اعم از آسیای مرکزی ایران اناتولی از همین بوجود آمده و توسعه یافته است ب)برخی از قبایل کهن آلتایی ها در دوره ساسانی یکباره جزو قبایل سکا شده و بالعکس نام برخی قبایل سکا در درون آلتایی ها در اثر نوزایی نمود یافته…بنحوی که اگر به چهار هزار سال پیش برگشته و ریشه بشر را در میان فرزندان نوح بر اساس کتب عتیق بازیابی کنیم فرزندان یافث ابن نوح در میان دریای سیاه و خژر پراکنده شدند نه حاشیه خلیج فارس پس علاوه بر استدلال مبتنی بر ترکیب سکا و آلتایی که می توان از نتایج پژوهش های هردوت استنتاج کرد بویژه قرن ها ستیز و رودررویی پارس و سکا مورد اشاره است…نزدیکی جغرافیایی فرزندان یافث بر اساس نظر تورات و اشاره مورخین باستان در مورد بیشترین سابقه نزدیکی و همجواری سکا و آلتایی نیز تایید کننده هم ریشه بودن و نوزایی مجدد و ترکیب در اثر تحولات جغرافیایی سکا و آلتایی و سپس نوزایی همیم ملل هم ریشه یا بخش عمده آن در قالب ترک یا امپراطوری توران است….والله اعلم..بنی آدم اعضای یکدیگرند…

  12. خان اوغلان خدایی دکترای فلسفه تاریخ

    ترک های ساکا و سیر تاریخی جمهوری ساکا (یاقوتستان) بیش از سه میلیون کیلومتر مربع وسعت و کمتر از 1میلیون جمعیت دارد که هنوز پس از گذشت قرن ها حاکمیت روس بر شوروی سابق و مهاجرت روس ها به این منطقه بیش از نصف جمعیت آن ترکی ساکایی .یاقوتز صحبت می کنند و خود را هم ریشه سکاهای ترک آسیای مرکزی از سین کیانک تا ترکمنستان می دانند که برخی از آنهو حسب نقل روایت هردوت و فردوسی به جنوب خزر و جنوب ایران سیستان مهاجرت و با اقوام دیگر در آمیخته اند و حماسه فردوسی در مورد رستم و افراسیاب و شعرهای افراسیاب تورانی به رستم که او را از ریشه سکا دانسته و نکوهش می کند که چرا ریشه خود را نمی شناسد در توصیف سکاها بوده است.علیرغم اینکه بزرگترین استان با 3میلیون کیلومتر وسعت متعلق به ساکا ها در شرق روسیه هست و آنها هنوز پس از گدشت قرن ها به ترکی باستان صحبت می کنند و بسیاری از مردم هم ریشه آنها در آسیای مرکزی زندگی می کننددر ایران برخی جاعلین تاریخ با تحریف شعرهای فردوسی و داستان سرایی بدون مستند ادعا می کنند سکاهاترک نبودند یا ایران فقط کلمه فارسی است نه ترکیبی از ترکی سکایی و فارسی(یئر هان و یا خان یئر با تغییر جای صفت و موصوف در ترکی و فارسی که به معنی سرزمین اربابان است).در یونان و چین هم اغلب مورخین و نویسندگان غیر از چند نفر ریشه ترکی و نیز ترکیبی سکاها و سایرملت ها و در نتیجه نوزایی ملل دیگر ترک را در ایران و ترکیه و آسیای مرکزی و روسیه تایید کرده اند.

    • کوروش شهرکی

      با سلام.

      بر خلاف ادعای شما که میفرمایید : «در ایران برخی جاعلین تاریخ با تحریف شعرهای فردوسی و داستان سرایی بدون مستند ادعا می کنند سکاهاترک نبودند » باستان شناسان سکا ها و ماساژت های مورد نظر هرودوت را ترک ندانسته اند. شما را به قسمتی از مقاله «آیا ترک ها کوروش بزرگ را کشتند؟ » ارجاع میدهم:

      اکثر پژوهشگران معتقدند که ماساگت‌ها به یکی از زبان‌های خانواده زبانی ایرانی تکلم می‌کردند (Diakonoff, 2003: p. 48). از دیگر زبان‌های خانواده زبانی ایرانی در آن عصر می‌توان به پارسی، مادی، سغدی و… اشاره کرد. در اینجا به صورت مختصر اشاره می‌کنیم که طبیعتاً ماساگت‌ها نمی‌توانستند تورک باشند چرا که هویت تورک قرن‌ها بعد (قرن‌های پنجم و ششم پس از میلاد) در ناحیه آلتای (حوالی مغولستان و چین) شکل گرفت اما از ماساگت‌ها حتی در قرن‌های چهارم و پنجم پیش از میلاد یاد شده است.

      شواهدی که از ایرانی زبان بودن آنها وجود دارد اول نام شخصیت‌های آنهاست از جمله همان تومیریس که ریشه ایرانی برای آن وجود دارد. همچنین نام قوم آنها یعنی ماساگت که ریشه ایرانی دارد. اکثرا «ماساگت» را با «بزرگ» در ارتباط می‌دانند و در این میان برخی از پژوهشگران، واژه ماساگت را مرتبط با سکاهای بزرگ دانسته اند (ن.ک: سرکاراتی، ١۳۵۳: ص ۳۵۵، پانویس؛ Christensen, Die Iranier). محل سکونت ماساگت‌ها هم این نظرها را تقویت می‌کند چرا که در آن نواحی معمولاً اقوام سکایی ساکن بودند. به هر حال منطقی است که با توجه به روایات تاریخی، ماساگت‌ها را از اقوام سکایی و در نتیجه ایرانی زبان بدانیم.

      توجه باید داشت که در این تحقیقات اصلا به شاهنامه استناد نشده است، همانطور که اشاره کردید در تاریخ شاهنامه هرآنچه به عقب تر بازگردیم تاریخ کم رنگ تر و اسطوره قوت میگیرد و اسطوره ها عموما مبنای تاریخی ندارند و قابل استناد نیستند بلکه بیشتر ما را با شرایط فکری و فرهنگی و نه تاریخ سیاسی آشنا خواهند کرد.
      واژه ایران هم نخستین بار در کتیبه های ساسانی آورده شده است.

  13. خان اوغلان خدایی دکترای فلسفه تاریخ

    در باره درک شاهنامه فردوسی از «توران» گفته می شود: «بنا به روایت شاهنامه، فریدون جهان را میان فرزندان خود تقسیم کرد: روم را به سلم، توران را به تور و ایران را به ایرج داد و تور را تورانشاه نامیدند. در شاهنامه، توران سرزمین ترکان و چینیان است که رود جیحون آن را از ایران جدا می کند.»
    هر چه در تاریخ به عقب و عقب تر برویم، تاریخ با افسانه و اسطوره مخلوط تر و کشف واقعیت بهمان درجه مشکل تر می شود. اگر جنبه اسطوره ای شاهنامه را اساس بگیریم باید قبول کنیم که ایرانیان و ترکان هر دو از نوادگان فریدون بودند و بنا براین ترک و ایرانی هم قوم اند.و ایرانیان فعلی ترکیبی از ترک و فارس هستند که شمال آن صبغه ترکی اش بیشتر است.و به همین جهت قرن ها پیش از اصطلاح turkopersianاستفاده شده لیکن انگلیس تلاش نموده از پیدایش چنین هویتی پیشگیری و آن را تفکیک نماید.که در دوره پهلوی با جعل شاهنامه علیه ترک و عرب و تاریخ سازی به تفرقه انجامید.همچنین نویسندگان چینی که نگران شکل گیری و تمرکز قدرت ترک های هون از سین کیانک تا ترکمنستان بودند در مورد اشعار فردوسی پیرامون توران نقدهایی نموده اند.

  14. پزوهشگر تاریخ

    سلام. دلیلی ندارد افراسیاب تورانی به رستم یاد اوری کند تو سگزی هستی ..چرا یادت رفته و…و منظورش سیستان باشد.این ساختگی بودنش کاملا بدیهیه…..هر چند روایت هایی درست شده که برخی از سگاها به سیستان کوچ کرده اند.تا چنین برداشت ها و باورهایی را ترویج دهند با این حال استدلال درست نیست

  15. خان اوغلان خدایی دکترای فلسفه تاریخ

    مستند سکا که ماساژوت ها هم جزو قبایل آنها یاد شده در شعر فردوسی به شرح ذیل می باشد. بپوشید جوشن یل اسفندیار
    بیامد بر رستم نامدار
    خروشید چون روی رستم بدید
    که نام تو باد از جهان ناپدید
    فراموش کردی تو سگزی مگر
    کمان و بر مرد پرخاشخر
    ز نیرنگ زالی بدین سان درست
    وگرنه که پایت همی گور جست
    بکوبمت زین گونه امروز یال
    کزین پس نبیند ترا زنده زال……این شعر که هم در شاهنامه چاپ اول و هم آخر درج شده صراحت دارد که در شعر فردوسی اسفندیار که ترک و تورانی یاد می شود از رستم ناراحت شده و گله می کند که چرا اصل و نسب سگزی(سکا)را فراموش کرده ای ؟

    • کوروش شهرکی

      با سلام.
      البته این شعر فردوسی ارتباطی با کوروش و چگونگی مرگ او ندارد. اما اگر منظورشما وجود مجموعه قبایل سکا ها هست که بله سکا ها وجود داشتند کسی هم منکر آن ها نیست . در نقش برجسته های تخت جمشید سکا های تیز خود و یا سکا های آن طرف آب ها (منظور سکا های شمال غرب ایران بالاتر از قفقاز) به تصویر کشیده شده و نام آن ها آمده است.
      سکا ها شاخه ای از آریایی ها بودند که به صورت بدوی تر زندگی میکردند . مطلبی که ماساژت ها را به سکا ها ربط میدهد فقط تاریخ هرودوت است که البته مورد تایید اشتراک منابع هم نیست. چنانکه گفته شد دیگر مورخین نبرد کوروش را قوم هایی همچون داهه و دربیک نوشته اند.

      در توضیح کوتاه در مورد شعر حکیم فردوسی باید در نظر داشت استان سیستان و بلوچستان امروزین ما در گذشته سکستان یا سگستان نام داشته است ، این نام به وفور در کتیبه های ساسانی در هنگام عزل و نصب بر روی آن منطقه آمده است. اشاره فردوسی در واقع تحت این اطلاعات است ، او از منابع کهن میدانسته نام سیستان در گذشته سکستان بوده است. و سگزی هم اشاره به همان منطقه است.

      • پزوهشگر

        داها و دربیک هم جزو قبایل سکا محسوب می شوند بنابراین اشتراک منابع چه هردوت یا چند منبع دیگر از جمله ترمپه و بروسوس به معنی جنگ یکی از قبایل سکا با پارس است .از سوی در در زمان خشایار شاه اسم ایالت های امپرتطکری پارس با نام ملت ها نوشته شده برای مثال اسپارت ایالت آن سوی مدیترانه .سکا شمال و حاشیه خزر که ده ها قبیله داشته و ی ایالت ا پارس در جنوب ایران شامل قبایل سیستانی و کرمانی و ….تا یزد و شیراز و…

  16. خان اوغلان خدایی دکترای فلسفه تاریخ

    ارزیابی فلسفه تاریخ نگاری در مورد کوروش ارزیابی تاریخ نگاری در مورد کوروش بر اساس دیدگاه 5نویسنده شامل 1. هردوت ملقب به پدر تاریخ و متولد490 ق.م یعنی 39سال پس از زمان فوت کوروش(529 ق م) 2.گزنفون متولد 430 ق م یعنی 100سال پس از فوت کوروش 3.کتزیاس متولد 415 ق م یعنی 115 سال پس از فوت کوروش 4.پروسوس کلدانی 200سال پس از فوت کوروش 5. تروگ پمپه ای متول سده اول ق م یعنی 480سال بعد از فوت کوروش …حاکی از موارد ذیل است الف)تمام مورخین و نویسندگان مزبور غیر از گزنفون گفته اند کوروش در جنگ با قومی در حاشیه خزر یا سیحون و یا ارس کشته شده است.هردوت.تروگ پمپه و برخی دیگر قوم ماساژوت یا سگاها یا دا را یاد کرده اند.تاکید هرودوت و پمپه بر ماساژوت می باشد.گزنفون مرگ کوروش را طبیعی یاد کرده اما جنگ او با اقوام سکا در آسیای مرکزی و قفقاز را نفی نکرده است.چند دلیل در مورد تفاوت سایر مورخین بویژه هردوت با گزنفون یاد شده است.1. زمان تولد هردوت به زمان فوت کوروش نزدیک بوده است ولی گزنفون حدود یک قرن پس از فوت کوروش متولد شده است لذا سایر نویسندگان گمان می رود از روایات هرودت و ..تاثیر پذیرفته اند. 2.هردوت در جایی (ترکیه فعلی)زندگی می کرد که جزو قلمرو کوروش بوده است. 3.چیزهایی که گزنفون در مورد کوروش نوشته با توجه به فاصله زمانی بیش از یک قرن منابع آن از سوی سایر نویسندگان بویژه چهار نویسنده مشهور دیگر تایید نشده است.4. ریچارد فرای که چند بار پس از سال 1381 به ایران آمد نگران نحوه پاسخ به سئوالاتی بود که ایرانی ها در مورد نحوه مرگ کوروش و بابک خرمدین می کردند لذا او پاسخ های کلی می داد و می گفت سیوال کنندگان دلشان میخواهد پاسخ مورد نظرشان را بشنوند.

    • کوروش شهرکی

      با سلام. اشتراک منابع بیشتر به سمت مرگ کوروش بزرگ در یک جنگ در شرق ایران گرایش دارند ، البته گزارش گزنفون هم بایستی مد نظر قرار داد ، بیشتر مورخان بعد از هرودوت از وی نقل قول کرده اند و این در حالی است که گویی گزنفون و کوروش نامه او در میان مورخین عمدتا رومی و یونانی به محاق برده شده است. از آنجایی که هرودوت تایید میکند در زمان وی سه داستان متفاوت در مورد مرگ کوروش وجود دارد و او یکی را به سلیقه خود انتخاب کرده است به احتمال زیاد داستان گزنفون یکی از آن دو داستان دیگر در مورد مرگ کوروش بوده است.
      به هر روی موضوع جنجال بر انگیر بر سر کیفیت مرگ کوروش است ، آیا داستان هرودوت در مورد جنگ کوروش با ماساژت ها و سپس شکست حکومت او از قبایل بدوی و سرانجام بریده شدن سر کوروش آن سان که هرودوت روایت میکند حقیقت دارد؟ همان اشتراک منابعی که از مرگ کوروش در یک جنگ شرقی حکایت دارد به هیچ وجه در مورد هیچ کدام از جزئیات داستان هرودوت اشتراک نداشته و بیشتر به نظر میرسد جزئیات داستان هرودوت ساخته خود وی و نه حقیقت باشد. بهتر است نظر مورخان مدرن را در مورد داستان هرودوت بدانیم:
      دکتر داندامایف درباره مرگ کوروش در روایت هرودوت می‌نویسد:

      لازم است روایت هرودوت را نیز که خود از عنصر افسانه خالی نیست، با دیدی نقادانه نگریست (داندامایف، ۱۳۸۱: ص۹۹).

      بار دیگر اشاره می کنیم که کتزیاس از مرگ کوروش در میان سپاهیان و سرداران خویش بعد از وصیت کردن سخن می‌راند (کتزیاس، ۱۳۷۹: صص ۳۷-۳۹) و بروسوس کلدانی تنها مرگ کوروش را در نبرد با قومی به نام داهه (در نواحی گرگان) می‌داند (پیرنیا، ۱۳۹۱: ص۳۹۱).

      دکتر شروین وکیلی در اینباره می‌نویسد:

      هرودوت، طبق معمول، رنگ آمیزترین و تخیلی ترین قصه را روایت کرده است… داستان‌هایی مانند کمینِ مبتکرانه‌ی کوروش، کشته شدن اسپارگاپس، بریده شدن سر کوروش، محتوای گفتگوهای شخصیت‌های برجسته با هم و مواردی شبیه به این هم بیشتر محصول هنر قصه پردازی هرودوت هستند تا واقعیت‌هایی تاریخی (وکیلی، ۱۳۸۹: ص ۱۲۸و۱۳۰).

      دکتر علیرضا شاپور شهبازی می‌نویسد:

      افتادن سر او -کوروش- به دست تومیریس بی گمان افسانه است (شهبازی، ۱۳۴۹: ص ۳۷۱).

      دکتر «بهرام فره وشی» در مورد روایت مرگ کوروش می‌نویسد:

      روایت های مختلفی در مورد مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنان افسانه آمیز است مانند روایتی که هرودوت آورده است (فره وشی، ۱۳۷۹: ص۷۴).

      دکتر «پرویز رجبی» با تاکید بر افسانه آمیز بودن روایات درباره مرگ کوروش بزرگ (رجبی، ۱۳۸۷: صص ۱۵۱-۱۵۶). درباره ادعاهای هرودوت پیرامون مرگ کوروش می‌نویسد:

      پیداست که افسانه ای که هرودوت می آورد، با بافتی که دارد، با تاریخ واقعی نمیتواند هماهنگ باشد وحتی مورخ نمی‌تواند موضوعی درخور بخشی از تاریخ بیابد. این داستان بیشتر به کار آنانی می‌آید که افسانه‌های کهن را بررسی می‌کنند (رجبی، ۱۳۸۷: ص۱۵۴).

      این ادعاها و شاخ و برگ دادن‌ها به مرگ کوروش افسانه‌ای و غیر قابل باور است. خصوصا آنکه سپاه کوروش در این لشکر کشی به شرق پیروز شده است. چنانکه پیشتر اشاره شد استرابون و کتزیاس هردو از پیروزی در این نبرد سخن رانده اند (استرابون، ۱۳۸۱: ص ۳۳؛ کتزیاس، ۱۳۷۹: ص۳۸).

      با سپاس از شما

  17. امین خوارزمی

    نوشتار هرودت قطعاً افسانه پردازیست و همچنین داستان مرگ کوروش بزرگ در کهن سالی و پند و اندرز دادن او به پسران و وصیت کردن که در دیگر منابع داستان پردازی کرده‌اند. کوروش بزرگ دوست می‌داشت که در میدان جنگ پا به پای سرداران و سپاهیان بجنگد و با توجه به آنچه که در کامنت دیگر از شواهد معتبر تاریخی عرض کردم، هنگام مرگ حدود چهل تا چهل و پنج سال بیشتر نمی‌توانسته داشته باشد. هرکس که اهل تحقیق است در منابع تاریخی جستجو کند تا از پیشینه مادر، مادربزرگ و پدربزرگ کوروش بزرگ آگاه شود. سپاس دوباره از کوشش شما در جهت آگاهی فرزندان ایران. پاینده باشید ✋?

  18. امین خوارزمی

    درود بر شما و سپاس از کوششتان در پاسداشت ارزش‌های ایرانی و راست گویی و رسوا کردن ایران ستیزان. نکته قابل توجه در نگاه من بیشتر از اینکه گپ زنی و گمانه پردازی بر سر چگونگی مرگ کوروش بزرگ باشد، بر سر این است که کوروش بزرگ هنگام مرگ چند سال داشت. از آنجا که همه بر این مطلب که مادر کوروش بزرگ ماندانا دختر آستیاگ است اتفاق نظر دارند و باز در اسناد معتبر تاریخی می‌دانیم که آستیاگ در حدود سال پانصد و هشتاد و پنج پیش از میلاد با آرینیس دختر پادشاه لیدی (سارد) که برادر کرزوس بود ازدواج کرد، پس می‌توان یقین داشت که زادروز ماندانا مادر کوروش بزرگ هم در حدود همان سال باشد که با این حساب چنانچه کوروش بزرگ را در پانزده سالگی هم باردار شده باشد، زادروز کوروش بزرگ باید در حدود سال پانصد و هفتاد پیش از میلاد باشد. نتیجه حاصل از این شواهد، سن کوروش بزرگ در هنگام مرگ را حدود چهل سال نشان می‌دهد. من داستانهای گوناگون از مرگ ایشان را در منابع تاریخی مطالعه کرده‌ام و نظرم بر برابر با مطلبی است که ذبیح‌الله منصوری در کتاب سرزمین جاوید نوشته است. کوروش بزرگ را از دور با زوبین زدند بطوریکه گلو و شاهرگش شکافت، سپس جسد آن بزرگوار را برای تدفین به پاسارگاد بردند. چنانچه تحلیلی دارید بفرمایید، خوشحال خواهم شد که بیشتر در این مورد رایزنی کنیم تا اگر ابهامی هست برطرف شود.
    درود بر میهن پرستان ??

  19. آریامهر

    درود بر شما .
    بزرگوار آرامگاه چه ربطی به این داره که کوروش بزرگ در جنگ با ماساژت ها کشته نشده امکان داره این ارامگاه رو پیش از جنگ ساخته شده باشه ؟
    افلاطون هم طرح ارامگاه رو گفته نه وجود خود کوروش بزرگ رو در آرامگاه ؟؟
    اگر میشه بیشتر توضیح بدین
    بنده خودم از دوستداران کوروش بزرگ هستم ولی این بهانه های عده ای ایران ستیز بود که در جواب بمن میدادند و منم با شما در میان گذاشتم

    مانا باشد سپاس

    • اشکان دهقان

      درود بر شما

      اگر ایرانستیزان اینطور فکر می‌کنند که به جایی که پیکر کسی در آنجا نیست در منابع گوناگون می‌گویند آرامگاه و مقبره، دیگر چه می توان گفت؟! فقط می‌توان گفت ایران‌ستیزان می‌خواهند با لجاجت و تعصب تاریخ را تحریف کنند.

      ببینید دوست گرامی اگر قرار باشد آنطور که هرودوت گفته است کوروش سرش توسط ملکه ماساگت‌ها بریده شده باشد و پیکر کوروش پیش ملکه ماساگت ها مانده است، دیگر پیکرش به قلمرویش باز نگشته است، پس دیگر وجود آرامگاه معنا پیدا نمی کند!!!

      اما تردیدی نیست که اینجا آرامگاه کوروش است که منابع گوناگون صراحتا این موضوع را ذکر کرده‌اند که در متن آمد.

      آیا منطقی است جایی را آرامگاه کسی بدانند در حالی که پیکرش آنجا نباشد؟!!!

      همانطور که اشاره شد فقط هم هرودوت آن داستان افسانه‌ای را گفته و تناقضات زیادی دارد. به راستی سرنوشت جنگ با ماساگت‌ها چه شد؟ کمبوجیه پس از شکست پدرش با خیال آسوده به سراغ مصر رفت؟! چرا کمبوجیه تا آن سوی دنیا برای فتح مصر رفت، اما هیچ کاری با ماساگت ها نداشت؟!
      اصلا چه منابع و مآخذی هست که وجود تاریخی تومیریس را به اثبات برساند؟! به جز هرودوت مورخان هم عصر اصلا نام او را نیاوند و در هیچ سند و کتیبه ای اشاره به او نشده است.
      چرا در حالی که موخان دیگر موارد دیگر و معقول‌تری گفتند، باید روایت افسانه‌ای هرودوت را بپذیریم؟! باز هم می‌رسیم به همان لجاجت و تعصب ایران‌ستیزان که با گفته‌های خنده دارد می‌خواهند تاریخ را تحریف کنند..

      • من به این اعتقاد دارم که کوروش در جنگ زخمی به پایتخت ایران زمین بازگشت و آنجا درگذشت و ساخت آرامگاه کوروش کبیر به قبل مرگ او است آرامگاه فقط یادبود است در آن دفن نشده است بعد از آن هم ترک جلوتر نتوانستند بیایند

  20. درود بر تو که چشماتو باز کردی لطفا این سایت رو گسترش دهید خواهش میکنم چون توهین به کوروش شاه شاهان زیاد شده خواهشا وب هارو زیاد تر کنید با تشکر

    • اشکان دهقان

      درود بر شما. با کمک شما هم میهنان گرامی است که این نوشتارها بیشتر دیده میشه دوست گرامی و این تارنما بیشتر مورد توجه قرار میگیره. ما هر چه در توانمان بود انجام داده ایم.

  21. درود به خردمندان خردگان
    در تایید حرف های شما، عید نوروز ۱۳۹۵ وقتی رفتیم پاسارگاد و تخت جمشید، تمام راهنما هایی که تو مجموعه هستن به اصرار عجیبی به مردم ميگفتن که کوروش کشته شده و به مرگ طبیعی نمرده. تا این حد که حتا آدرس سرویس بهداشتی هم میپرسیدی ميگفتن بدون کوروش بزرگ تو جنگ کشته شده بعد آدرس میدادن!!!!!!!!!!!!!!!!
    به استناد سایت شما با یکی از راهنما ها مخالفت هم کردم که …

    • اشکان دهقان

      درود بر شما دوست بزرگوار

      موضوعی که می فرمایید واقعا تأسف آور است و اقدام آنها بسیار شرم آور بوده است.

      اما خدا رو شکر روز به روز هم میهنان بیشتر به کوروش علاقه مند می شوند و در آرامگاه شاه مردان گرد هم می آیند

      با امید آگاهی روز افزون ما ایرانیان

  22. با سلام. میشه لطفا نسخه word این نوشته را برای من ارسال کنید.
    kourosh7033@ymail.com

    با تشکر
    منبع و نویسنده حتما ذکر خواهد شد

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا
Taşova escort Gerze escort Pazar escort Kangal escort Sarıkaya escort Side escort İncekum escort Hayrabolu escort Tavşanlı escort Ereğli escort Batıköy escort Suluova escort Durağan escort Niksar escort Gürün escort Çekerek escort Kızılağaç escort Çikcilli escort Ergene escort Simav escort Emirdağ escort Çağlayançerit escort Çanakkale mutlu son Çekmeköy mutlu son Çorlu mutlu son Devrek mutlu son Çerkes mutlu son Çankırı mutlu son Çeşme mutlu son Develi mutlu son Dinar mutlu son Cide mutlu son Muş mutlu son Fatsa mutlu son Bingöl mutlu son Fethiye mutlu son Nazilli mutlu son Gaziantep mutlu son