Escort pornmaxi.com pornblu.com

sakarya escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Bayan Kayseri Escort Webmaster Forum
ankara escort bayan ankara escort bayan ankara escort
escort ankara escort çankaya escort kızılay escort antalya escort escort bayan
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
خانه » ایران باستان » دروغ‌پردازی‌های ایران‌ستیزان علیه سپندارمذگان

دروغ‌پردازی‌های ایران‌ستیزان علیه سپندارمذگان

پاسخ به دروغ‌پردازی‌های ایران‌ستیزان علیه سپندارمذگان

سیب نماد سپندارمذگان

سیب، نماد جشن سپندارمذگان

سپندارمذگان از جشن‌های باستانی ایرانی است که در گرامیداشت عشق پاک میان زن و شوهر برگزار می‌شود. قطعا عشق زن و شوهر یکی از پاک‌ترین عشق‌هاست که در جوامع گوناگون پذیرفته شده است. برعکس انواع دیگر عشق‌ها که در برخی از جوامع باستانی رواج داشتند و امروز در بسیاری از جوامع پذیرفته شده نیستند و غیر اخلاقی محسوب می شوند.

چند سالی است که پس از سالیان دراز دوباره ایرانیان با جشن‌های باستانی خود آشنا شدند از جمله جشن سپندارمذگان مورد استقبال قرار گرفته است. با این حال مانند همیشه ایران‌ستیزان شروع به دروغ‌پراکنی کردند و قصد دارند که ریشه جشن‌ها را تحریف کنند.

گاهی پرسش‌هایی درباره جشن سپندارمذگان از نویسنده‌های پایگاه خردگان می‌شود و بر آن شدیم در یک نوشتار به برخی از این دروغ پردازی‌ها پاسخ دهیم.

.

دروغ شنیع: سپندارمذگان ریشه در عشق و ازدواج اهورامزدا با دخترش دارد

تحریف متون باستانی و برداشت‌های دلخواه یکی از شگردهای ایران‌ستیزان است. این تحریف‌ها و دروغ‌پردازی‌ها علیه شخصیت‌های برجسته تاریخ ایران مانند کوروش بزرگ بارها و بارها رخ داده است.

ایران‌ستیزان ادعا می‌کنند که جشن سپندارمذگان ریشه در ازدواج اهورامزدا با دخترش دارد!! این در حالی است که در هیچ منبع باستانی گفته نشده که این جشن ریشه در عشق یا ازدواج یک ایزد دارد بلکه سپندارمذ نگهبان زمین و زنان پارسا و همسر دوست است بنابراین در این چشن، عشق زن و شوهر گرامی داشته می‌شود.

برخی از ایران‌ستیزان در یک اقدام شنیع، اوستا و اشی‌یشت را تحریف کرده‌اند و از آن برداشت‌های دلخواه گرده‌اند.

این نوشتار از بخش پرسش و پاسخ خردگان انتقال پیدا کرد

پرسش:

ایران ستیزان میگن در پی عشق اهورامزدا به دخترش اسپندار عشقی میان انها شکل گرفت و جشن اسپندارمزگان بوجود امد، میخواستم توضیح بدین تا پاسخ اینها رو بدم، با سپاس از شما

پاسخ:

این حرف کاملا نادرست است که اهورامزدا عاشق دخترش شده باشد!!! جشن سپندامذگان هم هیچ ربطی به چنین ازدواجی ندارد. باز هم از آن تحریف‌هایی است که شگرد ایران ستیزان می‌باشد.

.

اما درباره این موضوع پدر و دختر و پسر:

ببینید ما یک مفهوم اخلاقی و معنوی در ایران باستان برای واژه های مادر، خواهر، دختر و برادر داشته ایم. البته چنین مفاهیمی هنوز هم در جامعه ما وجود دارد. برای مثال خیلی از ما خانم همسایه را جای مادر خود و یا دختر همسایه را جای خواهر خود می‌دانیم.

در نگرش اسلامی و شیعی هم بحث پدر معنوی و پدر نَسَبی مطرح می شود و اهل بیت را پدر معنوی مسلمانان می دانند.

خب در بخش هایی از متون باستانی آن رویکرد اخلاقی و معنوی مورد توجه بوده است و نه رویکرد فرزند نَسَبی!! برخی از ایران ستیزان در یک اقدام شنیع، اوستا و اشی یشت را تحریف کرده اند. بیایید ببینیم در آن بخش چه نوشته است:

اهورامزدا – بزرگترین و بهترین ایزدان-  پدر تست

سپندارمذ مادر تست

سروش نیک پارسا و رشن بزرگوار نیرومند و مهر فراخ چراگاه [آن] هزار گوش ده هزار دیدبان – برادران تو اند

((دین مزداپرستی خواهر تست))

همانطور که می بینید اشاره مستقیم به ازدواج نشده است و آشکار است که اینجا مراد جایگاه های اخلاقی است و نه جسمانی و نسبی… همانطور که صراحتا نوشته است دین مزداپرستی خواهر تست!!

 

دین که دیگر خواهر نَسَبی نمی شود!

این یعنی اینکه ازدواج و عشقی در کار نبوده است و فقط به صورت اخلاقی اشاره می‌کند.

حتی چنین رویکردی را در آثار به جا مانده از دوران سلوکی و اشکانی می بینیم از جمله سکه ها. واژه یونانی اَدِلفِه که در دوره یونانگرایی رسم شده بود و سلوکیان و اشکانیان در نوشته های رسمی خود «همسر» خود را به تعارف «همسر و خواهر» (ادلفه) می خوانده اند (رک. مینز، ص۳۹). به عبارت دیگر، در این دوره ها لقب ملکه ممالک ادلفه بوده است که «همسر و خواهر» شاه معنی می داده است، و این امر از نمونه های فراوانی که داریم بسیار آشکار است. مشهورترین نمونه آن کتبه های آنتیوخوس سوم سلوکی و زن او لائودیسه است. هر کسی چند کلمه از تاریخ بداند، می داند که لائودیسه همسر آنتیوخوس سوم دختر پادشاه ایرانی زادۀ پنتوس (در جنوب دریای سیاه) بود و پدر او مهرداد (یکم) نام داشت و هیچ پیوند نزدیکی او را با آنتیوخوس سوم، که پسر سلوکوس دوم بود، وصل نمی کرد (پلی بیوس، تاریخ، ج۵، فصل ۴۳، بندهای ۱ تا ۴، و زَی بِرت، ص ۶۰). مع هذا آنتیوخوس در کتیبه های خود این لائودیسه را «خواهر و همسر» خود خوانده است (شروین- وایت- کورت، ص۲۰۴) و لائودیسه هم در کتیبه ای آنتیوخوس را «برادر و همسر» خود نامیده (همان منبع، ص۱۲۷). این تعبیر یک تعارف بیش نیست و فقط و فقط جنبه تشریفاتی دارد یعنی در دربار سلوکی ملکه از امتیازات دختر شاه و امتیازات زن شاه برخوردار می شده است.

نگاه کنید به:

افسانه «ازدواج با محارم» در ایران باستان – بخش ۲

اگر بخواهیم با قرائت ایران‌ستیزان به این اصطلاحات توجه کنیم لابد اول انقلاب همه ازدواج با محارم می کردند چرا که پیش از ازدواج یکدیگر را خواهر و برادر صدا می زدند.

اما اشازه دیگر اشارات متون متأخر همانند دینکرد است. برخی از موبدان در دوران بعد از اسلام برای توجیه ازدواج با محارم مطالبی را گفته اند و تفسیر آنان هم چندان پذیرفتنی نیست و البته تفاوت زیادی با رویکرد ایران ستیزان دارد. هرچند موبدان هیچگاه موفقیت کاملی در این تبلیغات به دست نیاوردند و حتی گویا جامعه زرتشتی تا همین چند قرن پیش با ازدواج با محارم بیگانه بودند.

به هر حال در هر دین و آیینی قرائت های گوناگونی به وجود آمده است. ما وقتی به ازدواج با محارم در پیامبران می رسیم سریعا می گوییم که تحریفی است!

در اولین اسفار تورات به موارد متعدد از ازدواج با محارم بر می خوریم بی آنکه کوچکترین اشاره ای به ناباب بودن آن شده باشد. در سفر آفرینش به غیر از فرزندان آدم و حوا که با جفت آمدن مردمان زمین را درست کردند، می خوانیم که ابراهیم با ناخواهریش سارا زناشویی کرد (سوره ۲۰، آیه ۱۲)؛ نوح دختر برادر خود را به زنی گرفت (سوره ۲۹، آیه ۱۹ و بعد) عمران با عمه اش زناشویی کرد و موسی و هارون را یافت (سِفرِ خروج، سوره ۶، آیه ۲۰)

خیلی از این آقایان که به دینکرد و آیین زرتشتی ایراد می گیرند ازدواج با محارم پیامبران را ناشی از تحریفات می دانند اما نمی دانم چرا نمی پذیرند که ممکن است در آیین زرتشتی هم به مرور تحریفات و قرائت های گوناگون به وجود آمده باشد؟!

این واقعیتی است که موبدان زرتشتی بعد از اسلام شاید به دلیل تنگناهایی که داشتند، این نیاز را احساس کردند که باید نسل زرتشتیان مومن زیاد شود تا جایی که حتی ازدواج با محارم را تبلیغ می کردند. اما به هیچ وجه به ازدواج مستقیم و عشق اهورامزدا به سپندارمذ اشاره نشده است.

برای مثال در جایی اینچنین آمده است (خلاصه بغ نسک در دینکرد نهم- متون پهلوی، ج۴، ص۳۱۱ تا ۳۹۷- فصول ۴۷ تا ۵۹. فرگرد ۱۴):

هر آنچه به ازدیاد نسل بینجامد نیکوست چنان که خوئیتوک دس ستوده است… سپندارمذ را در رتبه دختری اهورمزدا می دانند چرا که خرد این یکی (اهورمزدا) مشتمل بر همه «اندیشه بجا» (آرمئیتی) می شود. بر این اساس خرد و آرمئیتی هر دو در درون اهورمزدا و اسپندارمذند، یعنی خرد از آن اهورمزداست و آرمئیتی از آن اسپندارمذ، و «اندیشه بجا» (آرمئیتی) نتیجه خرد است درست مثل این که اسپندارمذ زاده اهورمزدا باشد. و این اظهار صریحی است بر اینکه در نظر کسی که خرد را با آرمئیتی رابطه می دهد، به اسپندارمذ باید به عنوان دختر اهورمزدا نگریست.

نگاه کنید به:

افسانه «ازدواج با محارم» در ایران باستان – بخش ۱

همانطور که مشخص است با گفتاری فلسفی درباره «خرد» و «اندیشه بجا» نتایجی گرفته است و باز هم مشخص است که یک رویکرد اخلاقی در این متن وجود دارد.

برخی از موبدان در دوران بعد از اسلام از این رویکرد اخلاقی چنین برداشت کرده اند که ازدواج با محارم اشکالی ندارد و انسان ها می توانند چنین کاری کنند.

در جایی از کتاب دینکرد سوم، بند ۸۲ می بینیم که یکی از موبدان با خاخامی یهودی درباره محسنات خوئیتوک دس (به تعبیر موبد ازدواج با محارم) جدل می کند.

موبد می گوید از همه کاملتر پیوند سه گروه خویشان نزدیکتر (نزدپدونتر) است یعنی پدر و دختر، و پسر و بوردارِ (زاینده) (به جای مادر آمده است و امروز در اصطلاح باردار یعنی آبستن مانده است) او، و برادر و خواهر. (در اینجا موبد برای توضیح مطلب سخنان موبد بزرگی را نقل می کند که داستان آفرینش و آدم نخستین را شامل است: آفریدگار، سازنده همه چیز و همه کس است و زمین- اسپندارمذ- ساخته اوست و چون بالطبع مؤنث است دختر او محسوب می شود و از او ، زنده میرای گویا، (گیومرتن) را آفرید که از تخمه او همه مردم تا روز رستاخیز بار می آیند.) موبد در ادامه می گوید: بدین سان است که چون یاری (آفریدگار که) پدر (است) از دختر (اسپندارمذ) فرزندی بار آورده است، این را می گویند خوئیتوک دس. باز در اسناد دینی آمده است که چون گیومرت از جهان می رفت، منی او بر روی زمین، یعنی اسپندارمذ، که مادر خود او محسوب می شد، افتاد و از پیوند آن دو، مشی یه و مشی یانه چنان که طبیعت آفریدگان است به آرزوی زاد و ولد افتادند…

می بینید که استدلال ها تا حدودی نا معقول جلوه می کند. البته موبدان در این توجیهات چندان موفق نبودند و در متون دیگر بر می آید که از بی اعتنایی به ازدواج با محارم ناراحت هستند. اما همانطور که می بینید دختر بودن سپندارمذ به دلیل آفرینش او توسط اهورامزدا دانسته شده است و چون سپندامذ به عنوان نگهبان زمین، در به وجود آمدن کیومرث نقش داشته است، پس با استدلال این موبد می شود پسر سپندارمذ!!! یا به تعبیر متن قبلی «خرد این یکی (اهورمزدا) مشتمل بر همه «اندیشه بجا» (آرمئیتی) می شود. بر این اساس خرد و آرمئیتی هر دو در درون اهورمزدا و اسپندارمذدند درست مثل این که اسپندارمذ زاده اهورمزدا باشد» می بینیم که اصلا بحث عشق و ازدواج و فرزند نَسَبی در کار نبوده است. در اینجا حتی ریخته شدن منی کیومرث بر روی زمین و پدید آمدن مشی و مشیانه را برای توجیه ازدواج با محارم آورده که غیر منطقی و نا معقول است.

 

این استدلال ها از استدلال های متأخر هستند. در همین گذشته نه چندان دور برخی از کسانی که ادعای مسلمانی هم می کردند و اقدامات مسلحانه انجام می دادند، با استناد به بخشی از قرآن، می گفتند که همبستری با هم رزم اشکالی ندارد!!!

آشکار است که این موارد در متون متأخر زرتشتی است که در زمان نفوذ اسلام شاید با رویکرد مقابله با اسلام گفته اند. در واقع در این متون نوعی مبارزه علیه ارزش های آن دوره دیده می شود و شاید فکر می‌کردند که چنین رویکردهایی در بقای زرتشتیان در آن عصر نقش خواهد داشت.

اما وقتی به متون کهن تر رجوع می کنیم اثری از چنین استدلال هایی نیست. همان طور که در اشی یشت دیدیم این فقط یک تعبیر اخلاقی بوده است. اما موبدان به عبارتی از این موضوع برای توجیه ازدواج با محارم سوء استفاده کرده اند!! در هیچ متنی هم از ازدواج جسمانی اهورامزدا و سپندارمذ و فرزند نَسَبی آنها سخن نرفته است.

.

آيا گاهشماری ایرانی مخدوش است و تاریخ برگزاری سپندارمذگان مشخص نیست؟!

همانطور که می‌دانیم ایرانیان از دیرباز تلاش زیادی برای تدوین گاهشماری دقیق کردند. دانشمندان ایرانی همواره به دنبال اصلاح و به‌روز‌رسانی گاهشماری‌ها بودند.

به نظر می‌رسد اصلاحات عمیقی از دوران هخامنشیان شروع شده است و رفته رفته گاهشماری دقیق ایرانی شکل گرفت. پس از اسلام و حتی تا دوران معاصر هم این اصلاحات ادامه داشته است.

امروز برخی از هم‌میهنان به ویژه هم میهنان زرتشتی دوست دارند جشن‌های ایرانی را بر اساس گاهشماری یزدگری گرامی بدارند (۲۹ بهمن). برخی دیگر از هم‌میهنان با توجه به گاهشماری خورشیدی کنونی گرامی می‌دارند (۵ اسفند).

البته یک نقد جدی به برخی از ایران‌دوستان وارد است که گاهی بحث‌ها و جدل‌های بدون دلیل درباره تاریخ برگزاری این جشن می‌کنند.  از آن بدتر وقتی در یک رسانه یا یک برگه در فضای مجازی به جشن ها اشاره می شود و شادباش این جشن گفته می شود برخی دیگر از هم میهنان با لحن تهاجمی به این برگه ها حمله می کنند و می گویند تاریخ درست برگزاری این جشن تاریخ دیگری است. این جدل ها بی فایده است و فقط بهانه به دست ایران ستیزان می دهد.

پیشنهاد ما این است که از ۲۹ بهمن تا ۵ اسفند به بهانه سپندارمذگان شاد باشیم. هرچند به نظر ما از آن جایی که این جشن ها ریشه در طبیعت دارند و گاهشماری خورشیدی امروز از نظر علمی دقیق تر است و سازگاری بیشتری با طبیعت دارد ۵ اسفند تاریخ بهتری برای برگزاری این جشن است. ولی به هم میهنانی که در ۲۹ بهمن این جشن را گرامی می دارند و آن را شادباش می گویند احترام می گذاریم و ما در همان روز این جشن را به آنها شادباش می گوییم.

اما این اختلاف هر چه هست به دلیل مخدوش بودن گاهشماری ایرانی نیست. در گاهشماری یزدگردی همه ماه ها ۳۰ روزه بودند ولی در گاهشماری کنونی ۶ ماه اول سال ۳۱ روزه هستند. برای همین احتلافات به وجود آمده است.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

سپندارمذگان، ۲۹ بهمن یا ۵ اسفند؟

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

11 دیدگاه

  1. سپاس فراوان از شما بخاطر رسوایی این جاعلین تاریخ و بسیار سپاس بخاطر تلاش شبانه روزی شما از صمیم قلب برای شما آرزوی سربلند میکنم

  2. تناقضات استاد سیکله پورپیرار 😃:
    پورپیرار توده‌ای دو آتشه که پیش و پس از انقلاب، نشریات و کتب حزب توده را منتشر می‌کرد و به دستور و سفارش سفارت‌خانه‌های کشورهای کمونیستی، و به مزد ایشان، کتاب‌هایی را در مدح و ستایش کمونیسم به چاپ می‌رساند.

    در کتاب «از زبان داریوش» (نوشته‌ی هایدماری کخ، ترجمه‌ی دکتر پرویز رجبی، انتشارات کارنگ، 1376) که خود را ویراستار عنوان می کند، در مقدمه‌ای دو صفحه‌ای که بر این کتاب نوشته، عصر هخامنشی را «مبشر راستی و برابری و آزادی و عدالت» معرفی کرده و آن را باعث غرور ایرانیان دانسته و حتا نوشته است «هنوز ایرانیان به جهان با همان ویژگی‌های دیرین و نخستین خود، یعنی پندار و کردار و گفتار نیک شناخته می‌شوند …»!!
    جالب است که تا این زمان، پورپیرار موضعی مثبت در قبال هخامنشیان و ایران باستان داشته است، اما چندی بعد، آن ویراستار علاف سابق به ناگاه تحول شخصیت یافته، یک شبه تبدیل به نویسنده‌ای انقلابی و پرآوازه و «مورخی دانشمند !!!»

    بقول آن بزرگی که گفت‌ : دشمنان بزرگان، همیشه افرادی تهی مغز و معلوم الحال هستند..و این جناب مورخ ما، مصداق…
    بگذریم..
    اما آثار کذبیات پورپیرار بخاطر تناقضات، سوتی ها و دلایل بچگانه بی اساس، دو سه سالی ست که خاک بی تفاوتی گرفته است،
    آنقدر تناقض و دروغ گویی پورپیرار، تابلو بود که نقل جوک و لطیفه دانشجویان شد، و بقدری مضحک گویی کرده است که
    مرغ پخته را هم وادار به خنده می کند،

    اما میزان سواد استاد سیکله، جناب پورپیرار :
    واقعأ جای تأسف، یا شاید شگفتی ست، که اقلیت هوادار پورپیرار، چگونه یک فرد با سطح سواد سیکل و حتی کمتر ( در کلیپی به اذعان خودش تا چهارم ابتدایی درس خوانده است)
    استاد تاریخ خطاب می کنند و ایشان را مورخ می پندارند!! 😮

    حتی برای شناخت کارکرد، و تفاسیر، اولیه ابنیه باستانی، نیاز به تحصیل و پیش زمینه ای از شناخت و آگاهی دارد،
    حال آنکه تحلیل تخصصی در مورد آثار باستانی شگفت انگیز، چون تخت جمشید، نیاز به تخصص های مربوطه چون باستان شناسی و فاینالز های تخصصی ست… خب چگونه فردی با سطح سواد چهارم ابتدایی می تواند تحلیل تخصصی، (آنهم در حد ایراد گرفتن و انکار برآوردهای تخصص دانشمندان) ایراد کند!! 😮
    خب نتیجه اش می شود همین تناقضات مضحک و توهمات
    ناشیانه پورپیرار، که اسباب خنده و نقل لطیفه گویی محافل دانشجویان می شود، و پشیزی ارزش علمی ندارد😃😃
    در واقع،
    این کار محققین و باستان شناسان هست که پیوند ها و شناسه ها، و آثار باستانی را، پژوهش کنن. امیدوارم بعضی دست از حماقت بردارن،،
    التماس تفکر”
    مورخین برجسته، دانشمندان باستان شناس و بزرگان جهان، شکوهمندی هخامنشیان و منشور حقوق بشر کوروش بزرگ را به رسمیت می شناسند، حال این اقلیت بی هویت ایران ستیز، که باشند که بخواهند تاریخ ایران را تحریف کنند، 😏
    مصداق جمله معروف، که عددی نیستند.. 😃
    تاریخ شکوهمند ایران باستان و کوروش بزرگ، از هیچ کس پوشیده نیست، حقیقتی زنده، و جهانی ست، و انکار ناشدنی
    بدرود،

    • بسيار عالي، جاي تاسف هست نهادهاي مرتبط فرهنگ و ارشاد و مقابله با تهاجم فرهنگي و حمايت از هويت ملي و تمدن ايران در مقابله با افرادي مثل پورپيرار گور به گور شده كه هنوز اثرات مخربش باقي هست برخورد جانانه نميكنند! عده‌اي از مذهبيون ميگويند فقط تاريخ اسلام بس است! و تاريخ و گذشته تمدن ايران را بدرود بگوييد! در صورتيكه با اين كار يعني اسلام را مخالف و مقابل تمدن و هويت ايراني قرار دهند نه تنها اثر معكوس خواهد داشت بلكه دشمني و اسلام هراسي هم بيشتر ميشود. كاش كمي تعقل و عدالت و سياست و مطالعه در نهادها بود!
      دوري از تمدن و هويت ايراني اثراتي دارد: افزايش تهاجم فرهنگي كه اكنون شاهد آن هستيم برخي ملت ما جذب فرهنگ و تاريخ نداشته و دروغين كره جنوبي شدند! كه تمام فيلمهايش دروغ و دزدي از تمدن اقوام ديگر از جمله ايران هست، تمايل به خروج از ايران بعلت نداشتن عزت ملي و افتخار ملي در ذهن و قلب، رودر رويي مسلمين با ساير اديان يكتاپرستي و كاهش قدرت درك و همدردي براي يكديگر و كاهش اتحاد ملي، افزايش استعداد تجزيه شهرها و به قدرت رسيدن بيشتر پانهاي تجزيه طلب با بزرگنمايي تاريخ نداشته كشورهاي همسايه و خيلي مضرات ديگر.
      اتفاقا براي سايت خبرگذاري حوزه و چند نهاد ديگر نوشتم اما توجهي نشد! گفتم چه اشكالي دارد از تمدن و تاريخ با شكوه قبل اسلام براي ايرانيان گفته شود و از آن فيلم ساخته شود و نكات كليدي افتخار آميز در مدارس و همينطور در دانشگاه در همه رشته‌ها گفته شود؟! اينكار باعث افزايش حس خوب حس افتخار و افزايش عزت ملي و دوري از تهاجم فرهنگي
      و اتحاد بين اقوام و اديان ميشود. اتفاقا چون ايرانيان تمدن قوي و دين يكتاپرستي زرتشتي داشتند بيشترشان به اسلام قبل جنگ با اعراب جاهل (بني اميه) در امدند و شيفته خاندان رسول خدا شدند چون اهل علم و معرفت و فرهنگ بودند برخلاف اعراب جاهل. اگر ايرانيان مثل اعراب جاهل كافر و بدذات و بدون علم بدون فرهنگ بودند هرگز در گسترش اسلام كمك نميكردند و قواعد صرف و نحو عربي تكميل و نمي نوشتند و در نشر علم ائمه كمك نميكردند!
      پس بايد ما مسلمين ايران مخصوصا ما شيعيان به نياكان زرتشتي و همه اجداد يكتاپرستمان به هر دين يكتاپرستي افتخار كنيم كه آنقدر با درك و معرفت بودند كه قبل از جنگ، خودشان به اسلام گرويدند در آيات متعدد از قرآن كه بزودي قومي قدرتمند و شجاع به اسلام گرايش پيدا ميكنند هم مشهود است و ايرانيان مقيم يمن و عمان و بقيه شهرها به اسلام گرايش پيدا كرده بودند با شنيدن خبر ظهور پيامبر و كمتر جبر بعد از جنگ با اعراب جاهل بعد فوت پيامبر كه به دستور بني اميه بود سبب مسلماني ايرانيان شد بلكه بيشتر ايرانيان از قبلش گرايش اسلام داشتند چون ايرانيان در زمينه حفظ اعتقاد سرسخت هستند اگر اعراب جاهل باعث به اسلام دراوردن ايرانيان شدند! پس بايد ايرانيان به دين هر قوم متجاوز در طي تاريخ در مي آمدند! اما نيامدند مثلا اسكندر با اينكه جبر پرستش بت كرده بود ايرانيان يكتاپرستي زرتشتي حفظ كردند پس خود ايرانيان بزرگمنش بودند و اسلام بعنوان دين يكتاپرستي قبول كردند نه زور عرب جاهل پيزوري (منظور بني اميه و همه حاكمان بعد آنها).
      اتفاقا ايرانيان در آيات مختلف قرآن در سوره‌هاي مختلف به نيكي از آنها ياد شده و منابع زيادي حتي از اهل سنت و غير ايراني از سخنان خاندان رسول خدا هست كه ايرانيان نگهبان دين و علم و اهل علم و هنر از آنها ياد شده و آيات ذوالقرنين(كوروش) از خدا ياد شده از هر علوم شاخه‌اي به او و قومش عطا كردم. حتي دين ايرانيان در قرآن در رده اديان يكتاپرستي ياد شده :
      إِنَّ الّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصائِبِینَ وَ النَّصارَی وَ المَجُوسُ وَ الَّذِینَ أَشرَکُوا إِنَّ اللّهَ یُفَصِّلُ بَینَهُم یَومَ القِیَمَة (سورۀ حج، آیۀ 71). از اینکه -و الذین اشرکوا- در مقابل چهار مذهب (یهود، صائبین، نصاری، مجوس ) آمده است، نشان می دهد که مذهب مجوس يا زرتشتيان در ردیف ادیان توحیدی بوده است و روایات اسلامی هم این حقیقت را تایید می کند: عنوان باب 49 کتاب الجهاد وسائل الشیعه چنین است. (الجِزیةُ لا تؤخَذُ إلّا مِن أهلِ الکِتابِ و هُمُ الیهودُ و النّصاری و المجوس خاصّةً)و در این باب 9 روایت ذکر می شود، در یکی از این روایت ها آمده است، به نقل امام سجّاد (ع) که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «سنّوا بِهِم سُنّةَ أهلِ الکِتابِ؛ به شیوۀ اهل کتاب با آنها رفتار کنید.»
      ایران در تعابیر قرآنی
      برخی از تعابیر قرآنی، که به ایرانیان اشاره دارند، عبارتند از:
      1. (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: 38); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.
      برخی از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.
      قرطبی، از مفسّران نامدار (م 671ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.5
      منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.6
      در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! کسانی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.7
      ابونعیم می نویسد: بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.
      ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند: به خدا سوگند خداوند به این وعده خود وفا کرد و گروهی از غیرعرب را، که بهتر از آنان بودند، جانشینانشان ساخت.8
      3. (لَمَّا یَلحَقُوا): (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُالْحَکِیمُ)(جمعه: 3); و همچنین (او) رسول است (بر آنان و) بر گروهی که هنوز به آنان ملحق نشده اند و او عزیز و حکیم است.
      صاحب نظران درباره منظور از (لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ)احتمالاتی بیان کرده اند که یکی از آن ها عبارت است از: ایرانیان، و در ذیل آن، یکی از صحابه نقل می کند که ما نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بودیم که سوره «جمعه» نازل شد. آن حضرت شروع به تلاوت کردند و پس از خواندن آیه (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ)، مردی پرسید: یا رسول اللّه! اینان چه کسانی هستند؟ حضرت پاسخ نداد تا اینکه وی سه بار سؤال کرد. سلمان هم در میان ما بود. حضرت دست مبارک خویش را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ثریّا باشد، حتماً مردانی از اینان به آن می رسند.12 و بنا به نقلی، دست بر سر سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست می یابند.13
      4.(یَسْتَبدِلْ قَوماً غَیْرَکُمْ): (إِلاَّ تَنفِرُواْ یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ قَدِیرٌ) (توبه: 39); اگر به سوی میدان جهاد نشتابید، خدا شما را مجازات دردناکی می کند و گروه دیگری غیر از شما را به جایتان قرار می دهد و هیچ زیانی به او نمی رسانید. و خداوند بر هر چیزی تواناست.
      بسیاری از مفسّران یکی از احتمالات در تعیین مصداق این قوم را ایرانیان دانسته اند.14
      5. (وَ یَأتِ بِآخَرینَ): (إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَی ذَلِکَ قَدِیراً) (نساء: 133); ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از بین می برد و افراد دیگری را به جای شما می آورد و خدا بر این کار تواناست.
      شیخ طوسی نقل می کند که وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود: آن جمعیت، قوم این مرد، یعنی مردم عجم و فارس هستند.15
      6. (لَیْسُوا بِهَا بِکافِرینَ): (فَإِن یَکْفُرْ بِهَا هَـؤُلاء فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّیْسُواْ بِهَا بِکَافِرِینَ) (انعام: 89); اگر مشرکان مکّه (به کتاب و حکم و نبوّت) کفر بورزند، کسان دیگری را نگهبان آن می سازیم که به آن کافر نیستند.
      مصداق «قوم» در این آیه، انسان هایی اند که با پذیرش اسلام، همه توانشان را در خدمت آن، به کار خواهند بست. طبق نظر مفسّران، یکی از احتمالات در این آیه، ایرانیان هستند.16
      رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عمر فرمود: سلمان که بهشت مشتاق دیدار اوست و خداوند درباره سلمان و شما جمعیت قریش، این آیه را نازل کرد ]آن گاه آیه 89 سوره انعام را خواند.
      عمر گفت: ای رسول خدا! منظور از گروه «نگهبان دین» (در این آیه) کیست؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: «هُوَ وَ اللّهِ سَلمانٌ وَ رَهْطُهُ»; سوگندبه خدا! این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.
      سپس فرمود: سوگند به خدا! این آیه (38 سوره محمّد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده است.
      حُذَیفة بن یمان، که در آنجا بود، گفت: این پیش گویی گوارا باد بر سلمان و ایرانیانی که راه ایمان و تقوا می پیمایند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: اگر اسلام در لابه لای زمین گم شود، ایرانیان آن را می یابند و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران کسی به آن دست نیابد. ]امام باقر(علیه السلام) افزود:[ عمر با شنیدن این سخن، غمگین شد و برخاست و رفت (دليل دشمني اعراب جاهل و عمر با ايرانيان حسادتشان به ايرانيان بود).17
      7. (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ): (یَا أَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِم…) (مائده: 54); ای کسانی که ایمان آورده اید! هر که از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده، جمعیتی را می آورد که (دارای این ویژگی ها هستند): (1) خداوند آنان را دوست می دارد; (2) و آنان (نیز) خدا را دوست دارند; (3) آنان در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند; (4) آنان در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامتگران هراسی ندارند.
      روایت شده است که شخصی درباره منظور این آیه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید، پیامبر(صلی الله علیه وآله) دست بر شانه یا گردن سلمان زد و فرمود: «هذا وَ ذَوُوهُ»; منظور آیه، این شخص و قوم او هستند. آن گاه فرمود: «لو کانَ الدّینُ بالثُریّا لتناوَلَه رجالٌ مِن أبناءِ فارس.»18
      8. (بَعْضِ الأَعْجَمِینَ): (وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ)(شعراء: 198 و 199); هرگاه ما این قرآن را بر بعضی از مردم عجم (غیرعرب) نازل می کردیم و پیامبر این آیات را برای آنان به زبان تازی (اعراب) می خواند، آنان هرگز به قرآن ایمان نمی آوردند. (اشاره بر اينكه دليل نزول قرآن به عربي اين بود اگر فارسي و بر ايرانيان نازل ميشد هرگز عرب بخاطر غرور توحش مسلمان نميشد.)
      در حدیثی آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی آورد; ولی قرآن بر عرب نازل شد، عجم به آن ایمان آورد و این برای عجم، فضیلتی است.19
      آیات مزبور غیر از آیه اخیر، همگی از سوره های مدنی اند و در اواسط یا اواخر سال های هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به مدینه نازل شده اند20 قطعاً منظور این آیات اقوامی نیستند که در زمان پیامبر مسلمان شدند; اما آیه اخیر (89 سوره انعام) گرچه از آیات مکّی است، ولی با توجه به اینکه بعضی از قرآن، بعضی دیگر را تفسیر می کند (إنّ القرآنَ یُصَدِّقُ بَعضُهُ بعضاً)21 به احتمال قوی، منظور همه این آیات، یک چیز است: این آیات از قومی خبر می دهند که در آینده نزدیک، مسلمان می شوند و مانند اعراب مسلمان نخواهند بود و طبق روایات یاد شده، آن قوم ایرانیان هستند. داشتن روحیه حق پذیری و نداشتن عصبیّت جاهلی حقیقتی است که آیه اخیر آن را بیان کرده است.
      سلمان به عنوان یک مسلمان ایرانی و با ایمان، همواره طرف مشورت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود. حفر خندق در جنگ «احزاب» و تهیه ارابه جنگی در محاصره «طائف» توسط همراهان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دو نمونه از پیشنهادهای سلمان فارسی است.22
      در اواخر عمر پیامبر، هنگامی که باذان، عامل (دست نشانده) پادشاه ایرانی در یمن، مسلمان شد، به دنبال آن، بسیاری از ایرانیان مقیم یمن نیز مسلمان شدند و فتنه اسود عنسی ـ از پیامبران دروغین ـ را دفع کردند و او به دست ایرانیان کشته شد. سپس ایرانیان مسلمان یمن با گروهی از مرتدان عرب مبارزه کردند تا آنکه مرتدان شکست خوردند و سرکرده آنان اسیر شد و او را به مدینه فرستادند.23
      در احادیث مربوط به ایمان ایرانیان آمده است: ایرانیان با میل و رغبت خود، مسلمان شدند.24
      در نبرد «قادسیه»، چهارهزار ایرانی به سپاهیان عرب پیوستند. این عده برای پیوستن خود به سپاهیان عرب، شرط کردند که پس از جنگ، به هر جا خواستند، بروند و با هر قبیله ای خواستند، هم پیمان شوند و سهمی از غنایم جنگی برگیرند. اینان پس از پیوند با بعضی از قبایل عرب (زهرة بن حویه سعدی، از قوم بنی تمیم) موالی آن قبایل نامیده شدند و در کوفه مسکن گزیدند. «حمراء» نام دیگر آن ها بود.25
      در تاریخ آمده است: چهار هزار نفر از اهالی «بحر خزر»، پس از مشاوره با بزرگان خود، تصمیم گرفتند به میل خود، مسلمان و به قوم عرب (مسلمان) ملحق شوند. این عده، در تسخیر «جلولاء»، در زمان عمر به لشکر اسلام کمک کردند و سپس با مسلمانان در کوفه ساکن شدند. اشخاص دیگری نیز گروه گروه به رضا و رغبت خود به اسلام گرویدند.26
      منظور از «اهل مشرق»، «اصحاب الرایات السود»، «اهل خراسان» و «الرجل الخراسانی»، «فرس»، «اعاجم»، «موالی»، «بنوالحمراء»، «قوم سلمان»، «اهل قلم» و «اهل طالقان» که در برخی از احادیث به چشم می خورند، ایرانیانند.
      در اینجا نمی خواهیم بگوییم که نژاد ایرانی، از دیگر نژادها برتر است، بلکه فقط می گوییم: ایرانیان نیز در کنار دیگران مورد توجه و مرحمت قرآن هستند.
      پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) در موارد گوناگون، از جمله پس از فتح مکّه، با تأکید و صراحت لازم اعلام کرد که همه خرافات و تعصّبات جاهلیت را نابود کرده ام. هیچ افتخاری برای عرب بر عجم و سفید بر سیاه و… نیست، مگر به ملاک تقوا. و فرمود: «ایُّها النّاسُ کُلُّکُم لادَمَ و آدَمُ مِنْ تُراب لاَفضَلَ لِعَرَبی علی أعجَمی الاّ بالتَّقوی.»33
      امام صادق(علیه السلام) در ردّ شخصی که می خواست بین عرب و عجم فرق بگذارد و عرب را بر عجم برتری دهد، فرمود: مگر سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به تو نرسیده است که فرمود: من مولای هر فرد مسلمان هستم، خواه عرب باشد، خواه عجم. آن گاه فرمود: کسی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را دوست بدارد، آیا از جان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیست؟36
      سلمان; افتخار ایرانیان
      اگر دیده می شود که به واسطه پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا امامان(علیهم السلام) به وجود حمزه و جعفر و دیگر رجال برجسته اسلامی افتخار شده، به دلیل تقوا و کمال آنان است، نه به علت قومیّت و ملّیت. چنان که بیان شد، افتخار به افرادی که در پیش خدا منزلتی دارند، ملّی گرایی نیست. به همین دلیل، در احادیث فراوانی به وجود برخی از انسان های الهی افتخار شده است.
      سپس پیامبر(صلی الله علیه وآله) آیه 13 سوره حجرات را خواند و به سلمان فرمود: هیچ یک از اینان عرب بر تو برتری ندارند، مگر به ملاک پرهیزگاری. اگر تقوای تو از آنان بیشتر است، از آنان برتری.
      روزی سلمان به مجلس پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد. حاضران برخاستند و به او احترام کردند و او را در بالای مجلس نشاندند. در این هنگام، فردی وارد شد و تا نگاهش به سلمان افتاد، گفت: این عجمی کیست که در بالای مجلس، در میان عرب ها نشسته؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای محکوم کردن چنین عقیده ای، بر منبر رفت و خطبه خواند و در بخشی از آن فرمود: انسان ها از زمان آدم تا امروز، مانند دندانه های شانه (کنار هم مساوی)اند. عرب را بر عجم و سرخ پوست را بر سیاه پوست برتری نیست، جز به ملاک تقوا. سلمان دریایی است که به انتهایش نتوان رسید و گنجی است که تمام نمی شود. سلمان از ما اهل بیت است. او آب گوارایی است که از آن حکمت می تراود و برهان ارائه می دهد.
      در بعضی از روایات آمده است که سلمان وارد مسجد شد و در محضر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نشست. عده ای از اشراف عرب خشمگین شدند و به او گفتند: تو کیستی؟ سلمان گفت: من پسر اسلامم.
      پیامبر در این هنگام سلمان را تصدیق کرد و فرمود: کسی که می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را سرشار از ایمان کرده است، به سلمان نگاه کند.39
      در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزی ابوسفیان با گروهی از مسلمانان، از کنار سلمان فارسی، صهیب رومی و بلال حبشی، که با هم بودند، عبور کردند. آنان تا ابوسفیان را دیدند، گفتند: افسوس که شمشیرها در گلوی این دشمن خدا کارساز نشد.
      ابوسفیان این سخن را شنید (با توجه به اینکه او به ظاهر مسلمان بود.) ابوبکر به آنان گفت: آیا شما به بزرگ قریش (ابوسفیان) چنین کنایه ای می زنید؟ سلمان و همراهان از اعتراض ابوبکر ناراحت شده، نزد پیامبر آمدند و ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساندند.
      پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) به ابوبکر فرمود: گویا آنان را خشمگین کرده ای! این را بدان که اگر آنان را خشمگین کرده باشی، خدا را خشمگین کرده ای. ابوبکر نزد سلمان، بلال و صهیب رفت و عذرخواهی کرد و آنان نیز عذر او را پذیرفتند.
      پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: پروردگار حکیم، مرا به دوست داشتن چهار تن امر کرده است. گفتند: یا رسول اللّه! آنان چه کسانی هستند؟ پیامبر پاسخ داد: علی بن ابی طالب. سپس فرمود: «خدا مرا به محبت چهار نفر امر کرد» این بار، وقتی پرسیدند: آن چهار دسته، چه کسانی هستند، پاسخ داد: علی بن ابی طالب. این کلام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چهار بار تکرار شد و فقط علی(علیه السلام) را نام برد و بار چهارم افزود: علی، مقدادبن اسود، ابوذر غفاری و سلمان فارسی.40
      نیز آن حضرت فرمود: «سلمان از من است. هرکس در حق او ستم کند، در حق من ستم کرده است و هر کس او را بیازارد، مرا آزار داده است.»41
      پی‌نوشت‌ها
      ——————————————————————————–
      1 «فرس» (forc) کلمه اى است عربى که مورّخان اسلامى و عرب زبانان بر ایرانیان اطلاق کرده اند; همان گونه که واژه «عجم» را نیز در مورد ایشان به کار برده اند.
      2ـ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ج 2، ص 1876، واژه «فرس».
      3ـ ابن منظور نیز مى نویسد: «والعرب تسمّى الموالى الحمراء»; عرب ها موالى را حمراه مى نامیدند. (ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 210.)
      4ـ بلاذرى، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، بخش مربوط به ایران، ص 41 / ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1405ق، ج 4، ص 210.
      5ـ قرطبى، تفسیر قرطبى، ج 7، ص 259.
      6ـ محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن کثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.
      7ـ ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 / متقى هندى، کنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 34126.
      8ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 5، ص 108.
      9ـ همان، ج 9، ص 192.
      10ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 216.
      11ـ همان، ج 60، ص 216.
      12ـ محمّدبن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، بیروت، دارالفکر، 1401 ق، ج 6، ص 63 / مسلم بن حجّاج نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج 4، ص 191.
      13ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین / جلال الدین سیوطى، الدّرالمنثور، بیروت، دارالمعرفه، 1365 ق / جاراللّه زمخشرى، تفسیر کشاف، بیروت، دارالمعرفه / محمّد مصطفى مراغى، تفسیرالمراغى، چ دوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1985 م / سید قطب، فى ضلال القرآن / قرطبى، تفسیر القرطبى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1405 ق، ذیل آیه 16 سوره فتح.
      14ـ محمّدبن جریر طبرى، جامع البیان، ج 9و 10، ص 93 / سید محمود آلوسى بغدادى، روح المعانى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج 10ـ12، ص 85.
      15ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 3، ص 122 / محمّدبن حسن طوسى، التبیان، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1409 ق، ج 3، ص 352 / جاراللّه زمخشرى، پیشین، ج 1، ص 574.
      16ـ جاراللّه زمخشرى، پیشین، ج 2، ص 43 / خواجه عبداللّه انصارى، کشف الاسرار و عدة الابرار، تهران، امیرکبیر، 1363، ج 3، ص 418 / محمّد عبده، المنار / سید محمود آلوسى بغدادى، پیشین.
      17ـ میرزا حسین نورى، نفس الرحمان، بیروت، مؤسسة الآفاق، 1411 ق، ص 48.
      18ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 3، ص 208.
      19ـ عبدعلى جمعه عروسى حویزى، نورالثقلین، چ چهارم، قم، اسماعیلیان، 1412ق، ج 4، ص 165/ على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، چ سوم، قم، دارالکتاب،1404 ق، ج 2، ص 124 / بهاءالدین محمّد لاهیجى، تفسیر شریف لاهیجى، ج 2، ص 14.
      20ـ سید محمّدباقر حجتى، پژوهشى در تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362، ص 399 و 401.
      21ـ نهج البلاغه، خ 18.
      22ـ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، 1402 ق، ج 2، ص 336 / محمّدبن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 2، ص 538.
      23ـ مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلاموایران،ج2، ص 716.
      24ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق، ج 67، ص 169.
      25ـ بلاذرى، پیشین، ص 41.
      26ـ مرتضى مطهرى، پیشین، ج 2، ص 716.
      27ـ ابن ماجه قزوینى، سنن ابن ماجه، کتاب «الفتن»، ج 2، ص 1366، ح 4088 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 51، ص 87.
      28ـ محمدبن جریر طبرى، دلائل الامامة، قم، بعثت، 1412 ق، ص 556.
      29ـ سلیمان بن ابراهیم حنفى قندوزى، ینابیع المودة، چ هشتم، قم، بصیرتى، ص 449.
      30ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 52، ص 307.
      31ـ شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، سنایى، ج 2، ص 165.
      32ـ محیى الدین بن عربى، الفتوحات المکیّة، مصر، المکتبة العربیه، 1985م، ج 3، باب 366، ص 328.
      33ـ عبدالحسین امینى، الغدیر، قاهره، درالکتاب العربى، 1397، ج 6، ص 187 و 188.
      34و35،ـ احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج 2، ص 624 / ص 503.
      36ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 67، ص 169.
      37ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الروضة من الکافى، ص 182.
      38ـ همان، ص 181، ح 203.
      39ـ احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، نجف، دارالنعمان، ج 1، ص 150.
      40و41ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 22، ص 246 / ص 347.

  3. تارنمای کذایی ادیان به جای دروغ و جهل کردن و توهین به همه از سنی و زرتشتی و ادیان دیگر . آن هم با بهره گیری از افراد بی سواد و نامتخصص که هر سخنشان سخنان پیشین شان را زیر سوال می برد . به عملکرد خودشان زیر پرچم دین و دینداری بیاندیشند که ملتی رو از دین زده کرده.این گونه سخنان و گفته که نشر میدهند . بیشتر باعث نفرت از خودشان در بین مردم میشود. گویا هنوز این رو نفمیدند و خواهند فهمید.

  4. امیررضا

    یک مقاله در مورد رد نظریه اتش پرستی زرتشتیان بنویسید . سپاس

    • من شيعه از دوستان زرتشتي خودم سالها پيش در مورد آتش پرستي سوال كردم اصلا زرتشتيان آتش پرست نيستند آتش نماد نور و پاكي اهورامزدا ميدانند چرا كه اتش هر گونه الودگي و پليدي را نابود ميكند و روشنايي بخش تاريكي هست آتش نماد خدا نيست نماد نور و پاكي خداست همانطور كه آب را نماد حيات طبيعت و زندگي ميدانند كلا 4 عنصر طبيعت در زرتشت محترم و نماد قدرت خدا ميدانند نه خود خدا! اين تفكر غلط را زرتشتي ستيزان كه از زمان حكومت اعراب جاهل بر ايران (بني اميه و غيره) در ذهن مسلمين ايجاد كردند براي تحقير ايرانيان حتي تفكر غلط ديگري كه نسبت به زرتشتيان در گذشته ميدادند اجنه پرستي بوده! در صورتيكه ديو و اهريمن مطرود در آيين زرتشتي هست و هرگز مورد احترام زرتشتيان نبودند در شاهنامه هم بخواني اهريمن و اجنه منفور هستند. حضرت محمد و بني هاشم زياد از ايرانيان به نيكي تعريف كردند در احاديث معتبر هم هست حتي در قرآن اشاراتي به ايرانيان شده كه قومي نترس و قدرتمند هستند خدا آنها را دوست دارد و آنها خدا را. پس بخاطر همين و همينطور اهل علم بودن ايرانيان باعث شد اعراب جاهل مثل امويان و ساير خلفاي اعراب كه قلبي بت پرست بودند به ايرانيان حسد ورزند و دشمني كنند. اعراب جاهل هم دشمن بني هاشميان كه حنفي بودند و خداپرست پيرو جدشان ابراهيم نبي هم بودند. ان شالله اين تفكر غلط در مورد زرتشتيان برطرف شود وظيفه ما شيعيان هست كه اين تفكر غلط كه هزار ساله در ذهن برخي ايجاد شده برطرف كنيم و آبروي اجداد زرتشتي هزاران سال قبلمان را بخريم. همه ما شيعيان اجدادي هزاران سال قبل زرتشتي و گاها پيرو ساير اديان يكتاپرستي بوديم.

  5. بسیار زیبا

  6. افراد مریض و بیمار که از هر چرت و پرتی دریغ نمی کنند عجب آدم های نفهمی به مانند ادیان نت و راه راستی و تاریخ بدون روتوش

  7. بسیار عالی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا
Taşova escort Gerze escort Pazar escort Kangal escort Sarıkaya escort Side escort İncekum escort Hayrabolu escort Tavşanlı escort Ereğli escort Batıköy escort Suluova escort Durağan escort Niksar escort Gürün escort Çekerek escort Kızılağaç escort Çikcilli escort Ergene escort Simav escort Emirdağ escort Çağlayançerit escort Çanakkale mutlu son Çekmeköy mutlu son Çorlu mutlu son Devrek mutlu son Çerkes mutlu son Çankırı mutlu son Çeşme mutlu son Develi mutlu son Dinar mutlu son Cide mutlu son Muş mutlu son Fatsa mutlu son Bingöl mutlu son Fethiye mutlu son Nazilli mutlu son Gaziantep mutlu son