خانه » ایران باستان » خسرو انوشیروان

خسرو انوشیروان

افسانه‌ها درباره انوشیروان آنقدر زیاد است که پژوهش تاریخی درباره او را دشوار می‌کند و نمی‌توان نتیجه درستی درباره شخصیت تاریخی او گرفت. در هر حال به نظر می‌رسد که این گفته‌ها و یادگارهای ادبی، فقط تحت تأثیر یک شخص خاص نیستند بلکه تحت تأثیر یک دوره می‌باشند. دوره‌ای برجسته که فرهنگ و تمدن در دوره ساسانی به اوج خود رسید…

| نویسنده: مجید خالقیان | واپسین به روزرسانی: ۴ آبان ۱۴۰۰ |


خسرو انوشیروان

منبع تصویر: mo.rasoulipour

خسروی نخست، که به انوشیروان مشهور است جایگاه ویژه‌ای در داستان‌ها و ادبیات ایران دارد. معمولا او را با نام انوشیروان دادگر معرفی می‌کنند و از کاردانی و دادگری وی داستان‌های فراوان می‌گویند.

فردوسی درباره انوشیروان می‌گوید:

همه روی گیتی پر از داد کرد

به هر جای ویرانی آباد کرد…

 

نبد دادگر تر ز نوشین روان

که بادا همیشه روانش جوان

 

نه زو پر هنر تر به فرزانگی

به تخت و به داد و به مردانگی

فردوسی همچنان از قول انوشیروان می‌گوید:

نباید که آن بوم ویران بود

که در سایه شاه ایران بود…

 

جهاندار نپسندد از ما ستم

که باشیم شادان و دهقان دژم

 

سعدی خوش سخن هم درباره انوشیروان می‌گوید:

زنده است نام فرخّ نوشیروان به خیر

گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند

 

وی همچنین به زیبایی تمام وصیت انوشیروان به فرزندش هرمز را اینچنین نقل می‌کند:

شنیدم که در وقت نزع روان

به هرمز چنین گفت نوشیروان

 

که خاطر نگهدار درویش باش

نه در بند آسایش خویش باش

 

نیاساید اندر دیار تو کس

چو آسایش خویش جویی و بس

 

نیاید به نزدیک دانا پسند

شبان خفته و گرگ در گوسفند

 

برو پاس درویش محتاج دار

که شاه از رعیت بود تاجدار

 

رعیت چو بیخند و سلطان درخت

درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت

 

مکن تا توانی دل خلق ریش

وگر می‌کنی می‌کنی بیخ خویش

 

سخن از دادگری انوشیروان در گفته مورخان گوناگون از جمله طبری، یعقوبی و… دیده می‌شود و تقریبا همه مورخان در موضوع دادگری وی اتفاق نظر دارند. شاید همین شهرت به دادگری باعث شده است که افسانه‌ها و داستان‌های گوناگونی درباره او ساخته شود و بسیاری از رویدادهایی که از دوره انوشیروان می‌گویند چه بسی جنبه تاریخی نداشته باشند. حتی این احتمال وجود دارد که برخی از روایات را برای توجیه یک کار بد به انوشیروان نسبت داده باشند چرا که کارهای انوشیروان در نزد عموم، معیار درستی در نظر گرفته می‌شدند. در واقع چنین می‌نماید از خوشنامی انوشیروان سوء استفاده‌هایی شده است. افسانه‌ها درباره انوشیروان آنقدر زیاد است که پژوهش تاریخی درباره او را دشوار می‌کند و نمی‌توان نتیجه درستی درباره شخصیت تاریخی او گرفت.

در هر حال به نظر می‌رسد که این گفته‌ها و یادگارهای ادبی، فقط تحت تأثیر یک شخص خاص نیستند بلکه تحت تأثیر یک دوره می‌باشند. دوره‌ای برجسته که فرهنگ و تمدن در دوره ساسانی به اوج خود رسید؛ تا جایی که دوره انوشیروان را عصر طلایی ساسانیان می‌دانند. چنین می‌نماید که حافظه جمعی یاد و خاطره آن دوران را در قالب داستان‌هایی پیرامون پادشاه آن دوران ترسیم کرده است. در صورتی که صرفا پادشاه در به وجود آمدن این دوران طلایی نقش نداشته است و بزرگان و خردمندان دیگری هم نقش داشته اند.

پس از گذشت سالیان دراز از فرمانروایی ساسانیان و بدست آوردن تجربیات تلخ و شیرین فراوان، دوره انوشیروان دوره درس پذیری از همه آن اعصار بود. قبل از انوشیروان نظام مزدکی در ایران حکم فرما شد و انوشیروان معتقد بود که این موضوع یک فتنه بوده است. گفته می‌شود، او برخورد سختی با سران مزدکیان داشت. شاید ادامه نظام مزدکی ایجاد مشکلات فراوان می‌کرد اما به هر حال می‌توان گفت جنبش مزدک باعث تعدیل در دوران ساسانی شد.

چنین می‌نماید که تعصب افراطی زرتشتی در دوره انوشیروان کاهش یافته بود و در آن دوره از نخبگان کشور مانند برزویه پزشک و بزرگمهر بختگان بهره‌های فراوان برده شد. از گفته مورخین اینچنین می‌توان برداشت کرد که توجه به رفاه و آسایش مردم در اولویت قرار گرفت. دانشگاه جندی شاپور به اوج خود رسید و از ترمیم و تجدید بنای ایوان مدائن در دوران نوشیروان می‌توان پنداشت که هنر و معماری بسیار مورد توجه بوده است.

همه این‌ها و البته عوامل دیگر، دست به دست هم دادند تا فرهنگ، تمدن و هنر در عصر ساسانی به اوج خود برسد و یادگاری نیک از آن دوران در ذهن ایرانیان به جا بماند.

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– خالقیان، مجید ( ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴). «خسرو انوشیروان». پایگاه خردگان.

– کریستن‌سن، آرتور (۱۳۸۸). ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران: راستی نو. صص ۳۸۳-۴۵۳.


يک خواهش دوستانه

اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه (www.kheradgan.ir) و نويسنده آن را ياد کنيد

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

6 دیدگاه

  1. قربان اولا درود بر شما در شاهنامه آمده :به راه اندرآگاهی آمد به شاه(انوشیروان شیروان) که گشت از بلوجی (شایدمنظور بلوچ) جهانی سیاه زبس کشتن وغارت وتاختن زمین را به آب اندر انداختن زگیلان تباهی فزون است ازاین زنفرین پراگنده شد آفرین در چند بیت بعد آمده (در اینجا من برای خلاصه شدن می نویسم:زگفتار دهقان برآشفت شاه به سوی بلوج اندر آمد ز راه چو آگاه شد لشگر از خشم شاه سوار و پیاده ببستند راه از ایشان فراوان واندک نماند زن و مردجنگی وکودک نماند (به دستور انوشیروان که قبلا گفته بود:که از کوچگه هرک یابید خرد وگرتیغ دارند مردان گرد وگرانجمنی باشد.از اندکی نباید که یابد رهایی یکی) خب آیا فردی که دستور قتل و عام قومی حتی کودکان اون قوم رو میده باید واژه عادل رو روش گذاشت؟ حالا به دلیل اینکه مردمش یاغی شدن اونم به تحریک رهبرانشون کودکان چه گناهی کردن؟ خب حالا من نمی دونم این اسرار شما ملی گرایان برای دفاع از این تاریخ چیه؟ خب عزیز من عمر، چنگیز، تیمور، آشوربانی پال، سناخریب، اسکندر، ناپلئون هم خدماتی کردن که این خدمات دستاورد های مادی هست (و دستاورد های مادی هم هیچ گونه ارزشی ندارند چون استالین که بیست و پنج میلیون انسان رو کشت ولی خب کلی در اقتصاد صنعتی نقش ایفا و موجب شکوفایی آن شد من اگه بنا به دستاورد مادی باشه خب منم وجهه های خوبی در استالین هم میتونم پیدا کنم یا در هیتلر اصلا! هیتلرم کلی خدمت کرد و آلمان نازی و فقط شش میلیون یهودی بی گناه رو یا در کوره های آتش انداخت یا در اتاق گاز های سمی کشت و یا به رگباز مسلسل بستشون خب هیتلر در کنار اونهمه جنایات آمد وکلی خدمت اقتصادی فرهنگی به آلمان کرد و یا اون غزلباش شاه اسماعیل که در سفرنامه ونیزیان آمده :کلی از مردم تبریز رو کشتار و سر مادرشم حتی برید ولی ایران را آمد یکپارچه کرد خب به چه قیمتی؟ یا اون محمود غزنوی با اونهمه شوکت و اقتدار و خدمات فرهنگی آمد در حمله به هند هفتادو و هفت هزار هندو رو کشتار کرد و شکم زنان آبستن رو می درید خب انوشیروان هم در عوض اونهمه خدمت فرهنگی آمد خیلی ها رو کشتار کرد :مثل قلع و قمع مزدکیان، مثل کشتار زنان و کودکان بلوچ، کشتار گیلانیان خب پس چرا باید این پلید هارو اصلا ازشون یاد کرد قربان ما در عصر امروز به علم و دانش نیاز داریم نه به مشتی جانی (مثل شاهان و حاکمان) و یا مشتی منگ عقب افتاده مثل(فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا، ناصر خسرو، جامی، خاقانی، سنایی، ابوسعید ابوالخیر، بایزید بسطامی، ابن سینا) که اصلا در قرن بیست و یکم ازم اشعار و آثار این مست های لایه عقب که در مستی و منگی مهملات بر روی کاغذ میرختند یک روستا رو هم نمیشه اداره کرد

    • جالب آنکه شما فردوسی را عقب مانده می‌دانید که در مستی و منگی مهملات را روی کاغذ می ریخته است!! اما برای ادعاهای خود فقط و فقط یک منبع دارید و آن هم شاهنانه فردوسی است!!! تناقض تا چه حد؟!!

      شاید زمانی که این دیدگاه را ثبت می‌کردید خود شما حالت عادی نداشتید که به بزرگان ادبیات ایرانی اینگونه بی شرمانه تاخته اید!!

      به نظر من کسی که میخواهد هیتلر و استالین که از انها کلی سند و تصویر و فیلم باقی مانده را با یک شاه باستانی که چهره نیمه افسانه ای پیدا کرده و منابع قطعی درباره او محدود است، مقایسه کند، یا بی‌سواد است یا حالت عادی ندارد!

      به هر حال درباره روایت سرکوب بلوچ ها توسط انوشیروان باید گفت از نظر تاریخی قابل اثبات نیست. نه در منابع اشتراک دارد و نه آثار باستانی یا نسخ خطی و کتیبه از این رویداد پیدا شده است. روایات افسانه ای هم درباره انوشیروان زیاد است. در متن هم روی این موضوع تاکید شده است: بسیاری از رویدادهایی که از دوره انوشیروان می‌گویند چه بسی جنبه تاریخی نداشته باشند. حتی این احتمال وجود دارد که برخی از روایات را برای توجیه یک کار بد به انوشیروان نسبت داده باشند چرا که کارهای انوشیروان در نزد عموم، معیار درستی در نظر گرفته می‌شدند. در واقع چنین می‌نماید از خوشنامی انوشیروان سوء استفاده‌هایی شده است. افسانه‌ها درباره انوشیروان آنقدر زیاد است که پژوهش تاریخی درباره او را دشوار می‌کند…

      می دانیم شاهنانه بیشتر از آنکه ارزش تاریخی داشته باشد ارزش ادبی و اسطوره ای دارد. بارها گفته ایم در شاهنانه فردوسی اشکالات تاریخی زیادی وجود دارد. مانند داستان‌های اسکندر رومی که آشکارا افسانه و تاریخ آمیخته شده اند و چه بسی تحت تاثیر روایات مسیحی درباره الکساندر مقدونی بوده است. خود فردوسی هم تاکید میکند که داستان هایی که در منابعش خوانده را به حالت نظم اورده است.

      این داستانی که در شاهنانه امده جدا از جنبه تاریخی آن نشان می دهد میان اقوام ایرانی تنش جدی وجود داشته است تا جایی که برخی شاید از بلوچ ها تنفر داشتند و داستان هایی را درباره بلوچ ها ساخته اتد!! و چه بسی چون انوشیروان معیار کار درست بوده سرکوب بلوچ ها را به انوشیروان نسبت دادند.

      اگر این داستان را از زاویه دیگری نگاه کنیم در می‌یابیم که اتحاد ایرانیان خدشه دار شده بود و آن زمان که اتحاد نباشد تمدنی بزرگ از اقوام گمنام شکست می‌خورد. شکست شاهنشاهی بزرگ ساسانی از اعراب در یک شب و یک روز رقم نخورد بلکه شرایطی که در ایران وجود داشت نظیر هرج و مرح داخلی، دعوا بر سر تاج و تخت، تغییر مداوم شاهنشاهان، قدرت طلبی حاکمان محلی، قوم گرایی افراطی، اختلاف و تنقر برخی اقوام از یکدیگر و… زمینه های این شکست را ساخته بود

      • جناب اولا اراده شما قابل تحسین هست اما عزیزمن چه نیازی به اینهمه تعصب و علاقه است؟ برای چیزی که به نتیجه نمیرسه شما فکر میکنی چند در صد از مردم ایرانی تاریخ باستان خودرا می‌شناسند و براش ارزش قائلند؟ میزان محبوبیت تاریخ باستان ایران چقدره؟ بدون شک ده درصد مردم که البته اونم بدون شناخت کافی و فقط براساس شنیده های خودشون و ذهنیت های غلطی که دارند گرامی جان شما هر چقدرم تلاش کنی آیا از بابک خرمدین، رادمان پورماهک، مردآویج، مازیار، سنباد مجوسی، فرخان، ابومسلم، ابن مقنع، ابن مقفع، بشاربن برد، منصور بن حلاج بیشتر تلاش کردی الان محبوبیت اینان چقدره در ایران بی گمان یک درصد بسیار کم و محدود به یاد اینها هستند قربان تنها چیزی که واقعا در این مملکت مرده ملی گرایی است پس چرا باید برای مرده تلاش کرد کدام مرده با بعد از سه بار شوک زدن زنده شده که حالا ملی گرایی بخواد در ایران زنده شه مثلا همین دو روز پیش مردم آزاد شهر برای دفاع از مولوی گرگیج (اون مفتی تندروی سلفی) ریختن بیرون اما یکبار شد برای دفاع از خلیج فارس بریزند بیرون؟ و شعار خلیج همیشه پارس سر بدن؟ بی شک نه بلکه حتی در ورزشگاه یادگار امام تبریز بود که خود ایرانی ها گفتن خلیج … خب به نظر شما برای یک چنین مردمی چرا باید وقت را تلف کرد و دیگه این موارد نه ربطی به اقتصاد دارد، نه ربطی محیط زیست و غیره پس احیای ملی گرایی در این کشور با وجود این مردم امکانش زیر صفره ایران تنها کشوری در جهان هست که مردمش غرق ملی ندارند و برای همین دیگه انسان از خودش بدش میاد در هر حال من حاضرم چندین جلد کتاب بسیار مهم و مستند مبنی بر تاریخ کهن سال این سرزمین که بر اساس یک پژوهشی مستقل و مستند بدست آمده رو براتون بفرستم لطفا یک آدرسی بدید

      • نمی دانم شما این آمارها را از کجا می آورید!! ولی قضاوت شما کاملا یک طرفه است. برای مثال به سر دادن شعاری در ورزشگاه یادگار امام تبریز اشاره کردید ولی به واکنش ها به آن توسط تیم قشقایی و دیگر هواداران فوتبال که همه جا گفتند «خلیج فارس ایران، [نام تیم] قهرمان». یا بارها تجمعاتی درباره شاخاب همیشگی پارس برگزار شده است که شما از آن بی اطلاع هستید.

        به هر حال در شرایطی که ما نهادهای قدرتمند ایران ستیز داریم نباید توقع تاثیر گذاری در یک روز و یک شب داشته باشیم. تاثیر فعالیت های میهن دوستان را در موضوع استقبال از هفتم آبان طی 10 سال گذشته می توانید آشکارا مشاهده کنید. از تجمعاتی که شاید به زور به 100 تن می رسیدند به هزاران تن رسیدند که باعث شد نهادهای پر نفوذ هزینه های میلیاردی برای جلوگیری از تجمع مردم کنند. 10 سال پیش افراد اندکی با هفتم آبان آشنا بودند ولی امروز بسیاری از مردم با این روز آشنا هستند و آن را گرامی می دارند آن هم در جو سنگینی که آن روزها بر کشور تحمیل می کنند!

        همه اینها مواردی کاملا خلاف گفته های شماست که رنگ و بوی ناامیدسازی دارد

  2. با سپاس از شما مردان خدا
    امکانش هست درمورد نبرد ادسا نیز اطلاعاتی بگذارید؟

  3. زنده باد سایت خرد گان با مطالب های گوناگون تاریخ ایران

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا