supertotobet betist
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
isveçbahis güvenilir mi isveçbahis şikayet isveçbahis lisans isveçbahis güncel giriş adresi isveçbahis hakkında isveçbahis mobil isveçbahis ödeme yapıyor mu isveçbahis isveçbahis adres isveçbahis giriş
1xbet betpas mariobet
izmir escort
خانه » ایران باستان » به بهانه روز کوروش بزرگ

به بهانه روز کوروش بزرگ

سند روز کوروش بزرگ (۷ آبان):

بر اساس یک سند باستانی که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر بابل، با استقبال با شکوه مردم بابل روبرو شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹). این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد می‌باشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان (در برخی از سالها هشتم آبان) است. بنابراین این روز به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح شد و با استقبال ایران دوستان و دوستداران کوروش بزرگ همراه است.

بیشتر بخوانید:

سند روز کوروش بزرگ (هفتم آبان) چیست؟

آنچه درباره این شخصیت، جالب می‌نماید همسخنی و اشتراک منابع تاریخی درباره نیک سیرتی وی می‌باشد. منابع تاریخی درباره کمتر پادشاهی چنین شرایطی دارند؛ آن هم منابعی که توسط اقوام و ملل گوناگون نگارش یافته اند. این در حالی است که کمابیش آثار باستانی که از دوره باستان به جا مانده اند، چهره‌ای مثبت از کوروش بزرگ ترسیم می‌کنند.

هفت آبان، روزی که دنیا دگرگون شد.

پس از فتح صلح جویانه بابل، تحولات زیادی در سطح جهان رخ داد به طوری که ارتباط میان شرق و غرب عالم به وجود آمد و از آن دوران به بعد می‌بینیم که فیلسوفان بسیار بزرگی در یونان باستان ظهور کردند که به عقیده بسیاری از پژوهشگران تحت تأثیر فرهنگ شرق از جمله بین النهرین بودند

کوروش بزرگ رسم تازه‌ای در تاریخ بنیان نهاد که افتخار را نه در تاراج و ویرانی شهرها و کشتار مردم، بلکه در رسیدگی به آنان و آزادی دادن به مردم برای ادامه راه و روش زندگیشان به‌شمار می‌آورد (رزمجو، شاهرخ، ١۳۸۹، استوانه کورش بزرگ، تهران: فرزان روز، ص ۷۳).

در واقع مفهوم انسانیت در سطح جهانی پس از هفتم آبان سال ۵۳۹ پیش از میلاد مطرح شد

هگل که یکی از بزرگ ترین فیلسوفان جهان است  در «درس‌های فلسفه تاریخ» از واژه Reich برای حکومت ایران در دوره هخامنشی استفاده می‌کند که این واژه به معنای «شاهنشاهی» است. هگل شاهنشاهی ایران را بر خلاف حکومت‌های هند و چین، «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» می‌داند که نخستین بار در جهان باستان در فلسفه زرتشت بیان شد و مبنای نظری تدوین مفهوم شاهنشاهی را فراهم آورد. یعنی شاهنشاهی‌ای که در عین آنکه اقوام گوناگون را تحت یک شاهنشاهی درآورده، در عین حال دارای وحدت و متصل به یکدیگر است (برگرفته از نوشته‌های دکتر جواد طباطبایی. ن.ک: طایران، علیرضا، آذر ١۳۹۳، «شاهنشاهی کورش و جانشینان وی»، سرزمین آزادگان، ش ١، ص ۳).

اما نقش کوروش بزرگ در حفظ جهان ایرانی هم قابل توجه است و اساسا فتح بابل توسط کوروش بزرگ پس از دست داشتن شاه بابل در یورش به ایرانیان بود. در منابع اشتراک دارد که قدرت‌های بزرگ آن زمان یعنی لودیه، مصر و بابل با یکدیگر متحد شدند تا سرزمین‌های ایرانی را فتح کنند اما با دفاع جانانه کوروش بزرگ مواجه شدند (ن.ک: تاریخ هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ کوروپدیای گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). بنابراین نمی‌توان کوروش بزرگ را کشورگشا دانست بلکه اقدامات کوروش بزرگ کاملا پدافندی بوده است.

تصور اشتباهی وجود دارد که ایرانیان در برابر یورش بیگانگان همواره شکست خورده‌اند! اما باید توجه داشت که پیروزی‌های ایرانیان به مراتب تاثیر گذار تر و مهم تر بودند که نمونه بارز آن پیروزی‌های کوروش بزرگ بر دشمنان بود.

شعرهایی درباره کوروش بزرگ به بهانه روز کوروش بزرگ.

منم کوروش:

آموزگار انسان دوستی

دادگستر گیتی

نزد یونانیان «سرور و قانون گذار»

نزد یهودیان «مسیح پروردگار»

و نزد ایرانیان »پدر«

منم کوروش، پیامبر آیین جوانمردی

تاج تاریخ جهان کوروش اهخامنشیست

کز قماش و منشی محتشم و اولا بود

(استاد شهریار)

شعر استاد شهریار درباره کوروش

ناگه به یکبار

از لابلای ابرهای سرد و غمبار،

با رنگ‌های روشن و شاد

در چهرۀ پاکِ ابر مردی اَمرداد

مردی که از ژرفای تاریکی درخشید

جوشید و کوشید …

(هما ارژنگی)

روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش

کوروشت بر قلب‌ها همواره رهبر بود و هست …

(شاهکار بینش پژوه)

روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش

آری ای مردم پارس، میهن ما ایران

هر وجب خاک تن کوروش‌هاست

من دلم می‌خواهد مثل کوروش باشم

پر ز اندیشۀ سبز،

عاشق رنگ سپید،

و وفادار به قرمز باشم.

(محمد مهدی امیری)

روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش

به نام کاوه و آرش،

به نام کوروش و خاکش.

به نام جنگ و آزادی.

به نام خشم و آگاهی.

به نام هر که نامش هست:

پریشان خاطر و سرمست …

(مجید خالقیان)

روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش

 

زندگی کوروش بزرگ را بخوانید:

زندگی نامه کوروش بزرگ

درباره کوروش بزرگ بخوانید:

کوروش بزرگ

پاسخ به کوروش‌ستیزان و تحریف کنندگان تاریخ را بخوانید:

پاسخ به کوروش ستیزان

 

نشانی رایاتاری نوشتار: https://kheradgan.ir/?p=11587

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه  آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

7 دیدگاه

  1. ممنون که راجع به کوروش بزرگ مطالبی ب این زیباییی رو جمع آوری و با کیفیت منتشر میکند. زنده و پاینده و پویا باشد یا حق

  2. هانيه موحدي

    اين مطلب از سايت حوزه برداشتم نويسنده مطلب بدون غرض نوشته با اينكه يك عالم ديني هست و با منابع معتبر تصديق كرده كوروش همان ذوالقرنين هست:

    آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟
    پاسخ
    در رابطه با این که او که بوده است و آیا منظور از ذوالقرنین که در قرآن هست کوروش هست یا خیر و در ثانی این که اگر بر فرض مصداق آن باشد خود ذوالقرنین پیامبر بوده است یا خیر بین مفسرین و متفکرین اسلامی اختلاف است.

    آیات 83-98 کهف در باره ذوالقرنین است و به بیان علامه طباطبایی از این آیات استفاده می شود:

    اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:” هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا” و نیز گفته:” أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیعَذِّبُهُ عَذاباً نُکراً وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً. ..” گذشته از اینکه آیه” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً” که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی او می باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تایید می شده، و او را کمک می کرده است.

    سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود و هیچ چیز جلوگیرش نشود. بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند. اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه” إِنَّا مَکنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیناهُ مِنْ کلِّ شَی ءٍ سَبَباً” استفاده می شود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر می آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.

    چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.

    پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده، این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند، به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدی که ساخته پاره های آهن و مس به کار رفته، و قطعا در تنگنایی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.(1)

    بنا بر این، از آیات قرآن بر می آید او پیامبر یا ملهم از غیب (از غیب به او الهام می شده )یا مؤید(مورد تایید) به پیامبر بوده است.

    اما برخي روایات او را از بندگان مؤمن و صالح خدا شمرده که پیامبر نبوده است.

    از امام علی سؤال شد آیا ذوالقرنین پیامبر بوده است؟ و حضرت فرمود: او نه پیامبر بود و نه ملک بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت و برای خدا خیر خواهی می کرد و خدا هم برای او خیر خواست.(2)

    از امام باقر و صادق هم نقل شده که ما همچون صحابی موسی(یوشع بن نون) و ذوالقرنین هستیم که عالم بودند و پیامبر نبودند.(3)

    اما اینکه ذو القرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود، میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهم ترین آنها سه نظریه زیر است.

    اول: بعضی معتقدند او ” اسکندر مقدونی” است. بعضی او را به نام اسکندر ذو القرنین می خوانند، و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد” هند” و” چین” نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهای فراوانی بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر” زور” بیمار شد و از دنیا رفت به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.(4)

    دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذو القرنین یکی از پادشاهان”یمن” بود. پادشاهان یمن به نام”تبع” خوانده می شدند که جمع آن”تبابعه”است.

    از جمله” اصمعی” در تاریخ عرب قبل از اسلام، و” ابن هشام” در تاریخ معروف خود به نام” سیره”و” ابو ریحان بیرونی”در” الآثار الباقیه” را می توان نام برد که از این نظریه دفاع کرده اند.

    حتی در اشعار” حمیری ها” (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده می شود که در آنها افتخار به وجود” ذو القرنین” کرده اند.(5)

    طبق این نظریه، سدی را که ذو القرنین ساخته، سد معروف” مارب” است.

    سومین نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب می شود، همان است که دانشمند معروف اسلامی” ابو الکلام آزاد” گفته که وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته است.(6)

    طبق این نظریه ذو القرنین” کورش کبیر” پادشاه هخامنشی است.

    از آن جا که نظریه اول و دوم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذو القرنین شمرده و نه هیچ یک از پادشاهان یمن؛به علاوه” اسکندر مقدونی” سد معروفی نساخته، اما” سد مارب” در” یمن” سدی است که با هیچ یک از صفاتی که قرآن برای سد ذو القرنین ذکر کرده است، تطبیق نمی کند، زیرا سد ذو القرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی بوده، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی، و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلاب ها ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره” سبا” بیان کرده است؛ بحث را بیشتر روی نظریه سوم متمرکز می کنیم كه كوروش همان ذوالقرنين هست. لازم می دانیم به چند امر دقیقا توجه شود:

    الف: نخستین مطلبی که جلب توجه می کند، این است که” ذو القرنین” (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟

    بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس (دو شاخ آفتاب) می کند.

    بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است، نیز نظرات متفاوتی دارند.

    بعضی می گویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذو القرنین معروف شد.

    بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود. مبتکر نظریه سوم یعنی” ابو الکلام آزاد” از این لقب، استفاده فراوانی برای اثبات نظریه خود کرده است.

    ب: از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذو القرنین دارای صفات ممتازی بود:

    – خداوند اسباب پیروزی­ها را در اختیار او قرار داد.

    – او سه لشگرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.

    – مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد، به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت. هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. سازنده یکی از مهم ترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد، تحت الشعاع این فلزات بود). هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت. قریش یا یهود از پیغمبر درباره او سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید:« یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ:” از تو در باره ذو القرنین سؤال می کنند»

    اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده، استفاده نمی شود؛ هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد كه پيامبر بوده.

    در بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم:” او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود”(7)

    ج: اساس قول سوم (ذو القرنین کورش کبیر بوده) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:

    نخست: سؤال کنندگان در باره این مطلب از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات نازل شده است، یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

    از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمی گردیم، در آن جا می خوانیم:

    در سال سلطنت” بل شصر” به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد. بعد از رؤیایی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر” شوشان” که در کشور” عیلام” است بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر” اولای” هستم و چشمان خود را برداشته، نگریستم و این که قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ هایش بلند. .. و آن قوچ را به سمت” مغربی” و” شمالی” و” جنوبی” شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد. موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد. ..” (8)

    پس از آن در همین کتاب از” دانیال” نقل شده:” جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی، ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است).

    یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز

    شدنش بر شاهان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.

    چیزی نگذشت که” کورش” در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همان گونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخ هایش را به غرب و شرق و جنوب می زند، کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.

    در تورات در کتاب” اشعیا” فصل 44 شماره: 28 می خوانیم:” آن گاه در خصوص کورش می فرماید که شبان من اوست، و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده، به” اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد.

    این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است. (کتاب اشعیا، فصل 46 شماره 11)

    دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر” مرغاب” مجسمه ای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ در آن دیده می شود.

    این مجسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است، چنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند.

    از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملا قوت گرفت که نامیدن” کورش” به” ذو القرنین” (صاحب دو شاخ) از چه ریشه ای مایه می گرفت، همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بال هایی همچون بال عقاب است، به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است.

    آنچه این نظریه را تایید می کند، اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشته اند.

    هردوت مورخ یونانی می نویسد:” کورش” فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند، او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند، به طوری که توده

    ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند.

    نیز” هردوت” در باره او می نویسد: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت، بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود، دوست می داشت.

    مورخ دیگر” ذی نوفن” می نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود. همتی فائق، وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

    این مورخان که کورش را چنین توصیف کرده اند، از تاریخ نویسان بیگانه بودند، نه از قوم یا ابنای وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمی کردند، زیرا با فتح” لیدیا” به دست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.

    طرفداران این عقیده می گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف کورش تطبیق می کند.

    از همه گذشته کورش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد:

    نخستین لشگر کشی کورش به کشور”لیدیا” که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت، صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت.

    هر گاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم، خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می شود، مخصوصا در نزدیکی” ازمیر” که خلیج صورت چشمه ای به خود می گیرد.

    قرآن می گوید ذو القرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می رود.

    این صحنه همان صحنه ای بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب در نظر بیننده در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد.

    لشگرکشی دوم کورش به جانب شرق بود، چنان که” هردوت”می گوید: این هجوم شرقی کوروشی بعد از فتح”

    لیدیا” صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبائل وحشی بیابانی کورش را به این حمله وا داشت.

    تعبیر قرآن” حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً” اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند، اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند.

    کورش لشگر کشی سومی داشت که به سوی شمال، به طرف کوه های قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آن جا بودند، در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد.

    این تنگه در عصر حاضر تنگه” داریال” نامیده می شود که در نقشه های موجود میان” ولادی کیوکز” و” تفلیس” نشان داده می شود، در همان جا که تا کنون دیوار آهنی موجود است، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده، زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده، کاملا بر آن تطبیق می کند. (9)

    پی نوشت ها:

    1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374ش، ج13، ص523.

    2. فیض کاشانی، الاصفی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج2، ص726؛ بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، ج3، ص659.

    3. بحرانی، همان، ص664.

    4. تفسیر فخر رازی، ذیل آیات مورد بحث؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 287، بعضی معتقدند نخستین کسی که این نظریه را ابراز کرد، شیخ ابوعلی سینا در کتاب الشفا بوده است.

    5. المیزان، ج 13، ص 414.

    6. این کتاب به فارسی ترجمه شده و به نام” ذو القرنین یا کورش کبیر” انتشار یافته، بسیاری از مفسران و مورخان معاصر، این نظریه را با لحن موافق در کتاب های خود آورده اند.

    7. به تفسیر نور الثقلین، جلد سوم، صفحات 294 و 295 مراجعه شود.

    8. کتاب دانیال، فصل هشتم، جمله های 1- 4.

    9. برای توضیح بیشتر به کتاب” ذو القرنین یا کورش کبیر” و همچنین” فرهنگ قصص قرآن” مراجعه شود.

  3. هانيه موحدي

    با سلام و سپاس فراوان از نويسندگان فرهيخته و ارجمند اين سايت نيكو. خطاب به عده‌اي تاريك انديش مي‌گويم: كوروش دوستي ربطي به نژاد پرستي نداره يك ارادت قلبي به يكي از پيغمبران خداست كه در قرآن با نام ذوالقرنين از ايشان ياد شده زندگي نامه ايشان بسيار مشابه حضرت ذوالقرنين هست كه هم پادشاه بود هم مرد نيك خدا و مكان زندگي ايشان و راه طريقت وي طبق بررسي هاي تاريخي به كوروش كبير ميرسد. در ضمن عده‌اي كور دل كارهاي ايشان تحريف ميكنند و نجات يهوديان را خوب نميدانند! بايد به عرضشان برسانم اگر پادشاه ظالم بابل تمام يهوديان ميكشت خيلي از پيامبران از جمله حضرت عيسي عليه السلام متولد نمي‌شدند و گمراهي و بت پرستي و قرباني انساني روي زمين دو چندان ميشد. پس نجات يهوديان توسط كوروش كبير خواست و اراده خدا بوده. روح همه 124 هزار پيامبر خدا شاد و ان شاء الله همگي در زمان ظهور رجعت ميكنند كه وعده خداست در قرآن كه عاقبت پاكان وارث زمين خواهند شد و صالحين رجعت ميكنند. (فراماسونها با پيشگويي‌هاي شبه درست با شياطين جني كه دارند هم ميدانند كه روز زامبي نامگذاري ميكنند!!! در صورتيكه همه صالحين با چهره زيباي ملكوتي رجعت ميكنند كه از نور و زيباييشان قابل تشخيص هستند.)

  4. پارسی گویان

    درود بر شما ، افزون بر تسلیت به مناسبت شهادت امام رضا (ع ) ، روز مردمی کوروش بزرگ را گرامی می داریم . با سپاس از تارنمای فرهیخته خردگان

  5. caspianzoomlion

    باسلام و خدا قوت به شما مدیریت محترم سایت و همکاران عزیزتان
    از بابت اینکه مقالات آموزشی خیلی خوب و با کیفیت تولید می کنید از شما سپاسگزاریم.
    برایتان موفقیت روز افزون از پروردگار یکتا آرزومندم!

  6. شادباش وفرخنده باد برهمگان این روز زیبا سپاس بیکران از شما در پناه دادار هور شور مانید

  7. بسيار زيبا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا