supertotobet betist
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
isveçbahis güvenilir mi isveçbahis şikayet isveçbahis lisans isveçbahis güncel giriş adresi isveçbahis hakkında isveçbahis mobil isveçbahis ödeme yapıyor mu isveçbahis isveçbahis adres isveçbahis giriş
1xbet betpas mariobet
izmir escort
خانه » ایران پس از اسلام » آیا ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب قتل عام شدند؟!

آیا ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب قتل عام شدند؟!

ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری

 | نویسنده: مرتضی آقایی شریف | واپسین به روزرسانی: ۱۱ تیر ۱۳۹۵ |


آیا ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب قتل عام شدند؟!

آیا ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب قتل عام شدند؟!

یکی از بحث‌هایی که درباره دوره فرمانروایی علی بن ابی‌طالب (ع) پیش می‌آید، نحوه برخورد او با ایرانیان است. البته در منابع از ناآرامی‌هایی در بخش‌های گوناگون ایران سخن گفته شده است ولی از آنجایی که تنش‌های مهمی در مناطق مرکزی رخ داد، از ناآرامی‌های شهرهای ایرانی، به صورت حاشیه‌ای سخن رانده‌اند و گویا چندان به این موضوع اهمیت نداده‌اند. این موضوع سد بزرگی در برابر شناخت ما از چگونگی این رویدادها می‌باشد و متأسفانه تناقضات بسیار بسیار زیادی در این روایات دیده می‌شود. یک راوی یک نوع دفع ناآرامی را نقل کرده است و راوی دیگر نوع دیگر!!! حتی در جایی یک راوی، یک ناآرامی را مربوط به دوران عثمان دانسته و راوی دیگر مروبط به دوران علی! تناقضات تا جایی است که حتی در ناآرام شدن برخی مناطق تردید وجود دارد. تناقضات وقتی بیشتر می‌شود که در یک منبع مهم و کهن مانند تاریخ یعقوبی که مؤلف آن شیعی مذهب بوده، به بسیاری از ناآرامی‌ها اشاره نشده است و از طرفی در منابع متأخر داستان‌های جدیدی مشاهده می‌کنیم.

متأسفانه داده‌ها و منابع قابل اعتمادتر همانند کتیبه‌ها و یا الواحِ راهگشا از آن دوران در دسترس نیست که بتوانیم با منابع مکتوب تاریخی تطبیق دهیم.

نکته آنجاست که این روزها برخی بدون در نظر گرفتن شرایط منابع و روایت‌های گوناگون و تناقضات آنها اینچنین القا می‌کنند که در زمان علی ایرانیان زیادی قتل عام شدند. اما با بررسی منابع در می‌یابیم که تناقضات آشکاری دیده می‌شود.

موضوع دیگر کم رنگ بودن شدید علی در فتوحات است در صورتی که او در زمان پیامبر مَردِ جنگ بوده و حتی به اسدالله (شیر خدا) مشهور شده است اما در فتوحات خلفا هیچ نقشی ایفا نکرد. صرفا یک مشاوره نوشتند که در نوع خود عجیب است چرا که اگر قرار بود در جنگ‌ها اینچنین نقشی داشته باشد با توجه به پیشینه نظامی خود حتما یکی از سردارها می‌شد اما در هیچ کدام از جنگ‌ها شرکت نکرد. این کمرنگی اسدالله در فتح الفتوح مسلمین! شاید به نوعی مخالفت علی با این اقدامات و در نتیجه مخالفت‌های او را با دیگر خلفای نخستین نشان می‌دهد. در ادامه ملاحظه خواهیم کرد که روایاتی که از مشاوره هم می‌گویند تناقض دارند و حتی می‌توان به آن مشاوره محدود درباره فتوحات هم تردید کرد. جالب آنکه در زمان علی بن ابی طالب، فتوحات متوقف شد و باز هم بعد از علی با همه تنش‌هایی که امویان داشتند، فتوحات ادامه یافت. این موضوع هم می‌تواند یکی از دیگر دلایل مخالفت علی با اقدامات دیگر خلفای نخستین باشد.

همواره در پژوهش‌های تاریخی باید به این بیاندیشیم که چه مطالبی در منابع ممکن است نیامده باشد! با توجه به آنکه اکثر منابع توسط نویسندگان اهل تسنن نوشته شدند شاید به دنبال این بودند که رفتار علی را همانند دیگر خلفا نشان دهند و اختلافات علی با دیگر خلفای نخستین را نادیده بگیرند.

در این نوشتار منابعی مانند تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، فارس‌نامه ابن بلخی، مروج ‏الذهب مسعودی، فتوح البلدان بلاذری و الفتوح مورد بررسی قرار می‌گیرند اما با توجه به شرایط ویژه تاریخ طبری کمی بیشتر درباره تاریخ طبری سخن می‌گوییم.

.

آیا همه روایات تاریخ طبری را می‌توان پذیرفت؟

در بسیاری از نوشته‌ها مشاهده می‌کنیم که به یک صفحه از تاریخ طبری استناد می‌کنند و اصلا به راویان آن اشاره نمی‌کنند. اما حداقل خود طبری به هیچ وجه ادعا نکرده که همه کتابش صحیح است و روایات را به همراه نام راویان آورده است.

ویژگی تاریخنگاری طبری این است که غالبا روایات مختلفی از رویدادهای تاریخی درباره یک واقعه نقل کرده است! وی به صحت نسبی روایات توجه زیادی نداشته است و برای آنها مزیت و برتری قائل نشده و چنین به نظر می‌رسد که هدف او جمع آوری و ثبت و نگهداری رویدادهای گذشته بوده است. ذکر این نکته مهم است که بدانیم نقل روایات متضاد در تاریخ طبری نشان دهنده منابع مختلف و متعددی است که او از آنها بهره برده است. خاصه استفاده از روایت‌های شفاهی که حتی در صورت وجود یک مأخذ واحد با تفاوت‌های چشمگیری بیان می‌شود (عرفان منش، ١۳۸۹: صص ۳۰-۳١).

متأسفانه در تاریخ طبری روایات بسیار زیادی دیده می‌شود که جنبه افسانه‌ای دارند ولی باز هم طبری آنها را ثبت کرده است و خیلی اوقات به آنها استناد می‌شود.

از این بابت برای یک پژوهشگر در عصر حاضر لازم است سنجش برتری یک روایت نسبت به روایت دیگر در تاریخ طبری را انجام دهد. هرچند کار خیلی دشواری است و در برخی اوقات نشدنی است و نمی‌توان تصمیم قطعی گرفت. بهتر است هر استنادی که به طبری صورت می گیرد حتما نام راوی آن هم آورده شود و حتی به روایت‌های دیگر هم اشاره شود.

البته چنین شرایطی در دیگر منابع همانند فتوح البلدان بلاذری هم دیده می‌شود.

.

ناآرامی‌ها

پیش از آنکه به بررسی منابع بپردازیم باید یک نگاه کلی به دلایل وقوع ناآرامی‌ها داشته باشیم. در واقع در تحلیل ناآرامی‌ها باید با مردمان آن زمان هم نفسی داشته باشیم. هم مردمی که قیام کردند و هم کسانی که به مقابله با آنها پرداخته‌اند تا بتوانیم به شناخت نزدیک شویم. به هر حال مردم مناطق مختلف ایران، هنوز روال سابق در ذهنشان بود و تفاوت گذاری‌هایی که میان عرب‌ها و غیرعرب‌ها بود آنها را آزار می‌داد و به دنبال فرصتی برای رهایی بودند. از طرفی هر حکومتی برای ایجاد امنیت مجبور به مقابله با کسانی است که اینچنین اعتراض می‌کنند و از پرداخت خراج سرباز می‌زنند.

به هر حال با گذشت زمان ایرانیان مهم‌ترین حامیان علویان شدند و در جنبش‌های علوی، ایرانیان نقش مهمی را ایفا کردند. شاید این پیوستن ایرانیان به علویان به دلیل سیاست علویان در برداشتن تفاوت‌گذاری بین عرب‌ها و غیرعرب‌ها بود. یعقوبی درباره فرمانروایی علی اینچنین نوشته است: «علی مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را بر کسی برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را» (تاریخ یعقوبی: ج ۲، ص ۸۲). این درحالی است که بعدها در دوران امویان، سردمداران این حکومت اعتقاد داشتند که عرب به دیگر اقوام برتری دارد و حتی این اعتقاد وجود داشت که «من ابغض العرب ابغضه الله» (العقد الفرید: ج۳، ص ۲۷۸). بنابراین برخورد سخت و خشنی با غیر عرب‌ها و به ویژه با کسانی داشتند که علیه آنها قیام می‌کردند.

اما به هر حال منابع از ناآرامی‌هایی در فارس و کرمان و ری و خراسان در زمان علی خبر داده‌اند که تا حدودی کمتر از ناآرامی‌های خلفای پیشین و بسیار بسیار کمتر از دوران های بعدی است. اما درباره وقوع برخی از این ناآرامی‌ها مانند ری تردیدهای جدی وجود دارد. مهم ترین ناآرامی مربوط به فارس و استخر است که این روزها مورد توجه قرار گرفته است.

.

ناآرامی فارس و کرمان

طبری و مسعودی درباره ناآرامی در حوالی فارس مطالبی را نوشتند. اما در یک منبع متأخر یعنی فارس‌نامه ابن بلخی که مربوط به سده ششم هجری است، از این رویداد یاد شده است و مطالب جدیدی در آن دیده می‌شود. از این روی چندان نمی‌توان به فارس‌نامه اعتماد کرد.

طبری درباره این ناآرامی‌ها چهار روایت می‌آورد. در برخی از این روایات، ابن عباس مسئول دفع نا آرامی‌ها معرفی می شود و بر اساس روایات دیگر زیاد بن ابیه مسئولیت را بر عهده گرفته است. در برخی از آنها از دفع با جنگ یاد می شود و در برخی دیگر از دفع ناآرامی ها با تدبیر یاد می‌شود. به طوری که در یکی از آنها مسئول دفع به انوشیروان دادگر تشبیه شده است.

در اینجا عینا نوشته‌های طبری را می‌آوریم:

روایت یکم:

عمرو گويد: وقتى ابن حضرمى كشته شد و مردم درباره على اختلاف كردند مردم فارس و كرمان به طمع افتادند كه خراج را بشكنند و مردم ناجيه بر عامل خويش بشوريدند و عاملان خويش را برون كردند.

.

روایت دوم:

على بن كثير گويد: وقتى مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند على درباره كسى كه ولايتدار فارس شود با كسان مشورت كرد، جاريه بن قدامه گفت: «اى امير مؤمنان! مى‏ خواهى مردى سخت سر و سياستدان و با كفايت را به تو نشان دهم؟» گفت: «كى؟» گفت: «زياد» گفت: «اين كار از او ساخته است.» و او را ولايتدار فارس و كرمان كرد و با چهار هزار كس آنجا فرستاد كه بر ولايت تسلط يافت و به استقامت آمدند.

.

روایت سوم:

شعبى گويد: وقتى مردم جبال بشوريدند و خراج دهان طمع آوردند كه خراج را بشكنند و سهل بن حنيف را كه عامل على بود از فارس برون كردند، ابن عباس بدو گفت: «كار فارس را كفايت مى‏ كنم.» آنگاه سوى بصره رفت و زياد را با گروهى بسيار سوى فارس فرستاد كه به كمك آنها بر فارس تسلط يافت و خراج دادند.

.

روایت چهارم:

پيرى از مردم استخر گويد: پدرم مى‏ گفت: «زياد را ديدم كه سالار فارس بود و ولايت يك پارچه آتش بود، زياد چندان مدارا كرد كه مانند پيش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت. مردم فارس مى ‏گفتند: رفتار اين عرب همانند رفتار خسرو انوشيروان بود كه نرمش و مدارا مى‏ كرد و مى‏ دانست چه كند.» گويد: وقتى زياد به فارس آمد كس پيش سران ولايت فرستاد و كسانى را كه‏ به يارى وى آمدند وعده داد و آرزومند كرد، جمعى را نيز بيم داد و تهديد كرد، بعضى را به جان بعضى ديگر انداخت، بعضى‏ ها خطر گاه ديگران را گفتند، گروهى گريختند، گروه ديگر به جاى ماندند. بعضیشان بعضى ديگر را بكشتند و فارس بر او راست شد، اما با گروهى مقابل نشد و جنگى نكرد. در كرمان نيز چنين كرد. آنگاه به فارس باز گشت و در ولايتهاى آنجا بگشت و بكسان وعده‏هاى خوب داد تا مردم آرام شدند و ولايت به استقامت آمد. سپس سوى استخر رفت و آنجا فرود آمد و ميان بيضا و استخر قلعه هاى استوار كرد كه قلعه زياد نام گرفت و اموال را آنجا برد. بعدها منصور يشكرى آنجا قلعه گى شد و اكنون قلعه منصور نام دارد. پس از آن سال چهلم در آمد».

(تاریخ طبری: ج ۶ ، صص ۲۶۷۴-۲۶۷۵).

به راستی گزینش روایت از بین این روایات سخت است… اما به هر حال اکثر روایاتی که طبری آورده است، «زیاد» مسئول دفع ناآرامی ها شده است. در یکی از روایات که از طرف یکی از ساکنان محلی نقل شده است، از مدارای زیاد بن ابیه یاد شده است و رفتار او را همانند انوشیروان دادگر معرفی کرده است! می‌دانیم که خسرو انوشیروان نماد دادگری و دادگستری برای ایرانیان بوده است. در این روایت به تدبیر زیاد در مقابله اشاره شده است به طوری که سران ولایات را به جان هم انداخته است و ناآرامی ها دفع شده‌اند. با توجه به اینکه این روایت توسط یکی از ساکنان محلی که از پدرش شنیده است نقل شده است قابل تأمل می شود و جالب آنکه مسعودی در مروج الذهب هم به چنین روایتی اشاره می کند:

ابو عبيده معمر بن مثنى نقل كرده آن بود كه وقتى سهل بن حنيف را از فارس برون كردند، على حكومت آنجا را به زياد داد و زياد دسته ‏هاى مختلف آنجا را بجان هم انداخت تا بر فارس غلبه يافت و در نواحى آن سفر همى كرد تا كار ولايت بسامان رسيد (مروج ‏الذهب: ج‏ ۲، ص ١۰).

اما موضوعی هم در یک منبع متأخر یعنی فارس‌نامه آمده است. در حالی که به نظر می‌رسد منبع فارس‌نامه همین تاریخ طبری بوده است اما مواردی در آن آمده است که در تاریخ طبری وجود ندارد. در روایات دیگر از جمله روایت پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز هم مواردی را در فارس‌نامه می‌بینیم که در طبری نیست!!! مشخص نیست فارس‌نامه با این فاصله زمانی زیاد با رویدادها و حتی صدر اسلام این اضافات را از کجا آورده است؟! از این رو بها دادن به گفته‌های اینچنینی فارس‌نامه دشوار است.

در فارس‌نامه نوشته شده است که شورشی در زمان خلافت عثمان در استخر (اصطخر) روی داد که به صورت بسیار خونین سرکوب شد. بعد از آمدن علی هم آن مناطق نا آرام شدند و باز هم سکوب خونینی رخ داد. در اینجا عینا متن فارس‌نامه ابن بلخی را می آوریم:

…نوبت خلافت بامیرالمومنین علی علیه الصلواه و السلام آمد ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس رضی الله عنها سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر بر آوردند و غدر کردند عبدالله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر به قهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه به دیگر شهرهای پارس افتاد هیچ کس بر نیارست آوردند جمله صافی و مستخلص ماند و هر روز اسلام ایشان زیادت می‌شد… (فارس‌نامه: صص ١١۶-١١۷).

روایت ابن بلخی بسیار متأخر است و قابل پذیرش نیست و از طرفی ابن بلخی می‌نویسد عبدالله بن عباس به جنگ با قیام کنندگان رفت در صورتی که در اکثر روایات طبری آمده است که زیاد به جنگ قیام کنندگان رفت.

در هر حال این بود آنچه در منابع آمده است. متأسفانه در رویدادهای اینچنین به دلیل وجود روایات گوناگون تصمیم گرفتن سخت است. هرچند روایتی که طبری از پیری ساکن استخر نقل کرده است، قابل تأمل است چرا که از طرف یکی از ایرانیان و ساکنین محلی نقل شده است، همچنین مسعودی هم روایتی شبیه به آن آورده است.

.

آیا ری در زمان علی ناآرام شد؟!

درباره ناآرامی‌های ری در زمان علی به فتوح البلدان بلاذری استناد می کنند. اما بلاذری دو روایت را نقل می کند و جالب آنکه در یکی از روایات ناآرامی‌های ری در زمان عثمان تمام شده است:

روایت یکم:

بكر بن هيثم از يحيى بن ضريس قاضى رى روايت كرد كه رى پس از آنكه در زمان حذيفه فتح شد مداما سر به عصيان بر مى‏ داشت و باز فتح مى‏ شد تا آنكه آخرين بار قرظة بن كعب انصارى در زمانى كه ابو موسى از جانب عثمان بر كوفه ولايت داشت آن را بگشود و از آن پس استوار ماند. عمال رى در قلعه زينبدى منزل مى‏ گزيدند و در مسجدى كه جلوى قلعه ساخته شده بود نماز جمعه مى‏ خواندند (فتوح البلدان: ص ۴۴۸).

مشخص است که بر اساس این روایت ناآرامی‌ها در زمان عثمان به پایان رسیده است اما بلاذری در ادامه روایت دیگری هم نوشته است:

روایت دوم:

عباس بن هشام از پدر خود و او از جد وى حكايت كرد كه على، يزيد بن حجبة بن عامر بن تيم الله بن ثعلبة بن عكابه را بر رى و دستبى ولايت داد و چون در خراج اختلاس كرد على او را به زندان افكند.

يزيد از زندان خارج شد و به معاويه پيوست. ابوموسى خود به غزاى رى رفت. اهل رى از فرمان بردارى خارج شده بودند و او آن بلد را برقرار وضع نخستش بگشود (همان: صص ۴۴۸-۴۴۹).

باز هم تناقض در این روایات دیده می‌شود، به صورتی که یک راوی پایان ناآرامی‌های ری را در زمان عثمان دانسته و راوی دیگر در زمان علی! این در حالی است که دیگر منابع نظیر تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی از این رویداد در زمان علی خبر نداده‌اند و همین موضوع ابهامات را بیشتر می‌کند، به طوری که این احتمال پیش می‌آید که ری در زمان علی ناآرام نشده است.

.

ناآرامی خراسان

در چند منبع همچون تاریخ طبری، فتوح البلدان و تاریخ یعقوبی از ناآرامی یا فتح خراسان یاد شده است اما درباره چگونگی دفع آن کاملا با یکدیگر مغایر هستند و حتی درباره سال وقوع آن هم اشتراک ندارند!! باز هم تناقضاتی که بسیار قابل توجه می‌باشند.

بلاذری ناآرامی خراسان را در آخر سال سى و هشتم و آغاز سال سى و نهم نوشته است اما طبری این رویداد را مربوط به سال سی و هفتم نوشته است! طبری از راوی نقل می‌کند که موضوع خراسان برای بعد از جنگ صفین بوده است و یعقوبی می‌نویسد برای بعد از جنگ جمل بوده است!! جالب آنکه مسئول دفع هم در روایت‌های مختلف تفاوت دارد؛ اینها بدان معنا هستند که باز هم تناقضات زیادی درباره این موضوع وجود دارد.

بلاذری درباره خراسان اینچنین نوشته است:

على بن محمد بن عبد الله بن ابى سيف ما را خبر داد… (فتوح البلدان: ص ۶۰۲) در آخر سال سى و هشت و آغاز سال سى و نه، به هنگام خلافت على بن ابى طالب رضى الله عنه، حارث بن مره عبدى داوطلبانه و با اجازه على به آن ثغر رفت و ظفر يافت و غنائم و بردگانى به چنگ آورد و در يك روز هزار رأس قسمت كرد. سپس وى و همراهانش، جز گروه اندكى، در سرزمين قيقان كشته شدند. قتل وى به سال چهل و دو رخ داد و قيقان از جمله بلاد سند در نزديكى خراسان است (همان: ص ۶۰۳)‏.

اما طبری به صورت دیگری این درباره خراسان نوشته است:

در همين سال [سال سی و هفتم] چنانكه گويند على بن ابى طالب جعدة بن هبيره را به خراسان فرستاد.

شعبى گويد: وقتى على از صفين باز گشت. جعدة بن هبيره مخزومى را سوى خراسان فرستاد كه تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند. جعده پيش على باز آمد كه خليدة بن قره يربوعى را فرستاد. خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نيز با وى صلح كردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وى افتاد كه به امان تسليم شده بودند و آنها را پيش على فرستاد كه گفت مسلمان شوند و شوهرشان دهد.

گفتند: «دو پسران خود را شوهران ما كن.» اما على نپذيرفت. يكى از دهقانان گفت: «آنها را به من ده كه اين حرمتى است كه با من مى‏ كنى».

على دو دختر را بدو داد كه پيش وى بودند و ديبا برايشان مى‏ گسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوى خراسان باز گشتند (تاریخ طبری: ج ۶، صص ۲۵۸۲-۲۵۸۳).

این روایتی که طبری آورده از آن دسته روایاتی است که به نظر می‌رسد خالی از افسانه نیست. چرا که از دخترانی یاد می‌شود که که خواستار ازدواج با پسران علی هستند و یادآور رویکرد عوام به مسائل تاریخی است! در روایت بلاذری، حارث بن مره عبدى به خراسان فرستاده شد و در نوشته طبری جعدة بن هبيره مسئولیت را بر عهده گرفت!! باز هم در چگونگی برخورد با مردمان آن مناطق اختلاف دیده می‌شود!

یعقوبی روایتی شبیه به آنچه در تاریخ طبری آمده را نقل می‌کند با این تفاوت که پس از جنگ جمل رخ داده است:

چون علی از جنگ جمل فراغت یافت، جعده بن هبیره بن ابی وهب مخزومی را به خراسان فرستاد و ماهویه مرزبان مرو بر او در آمد. پس برای او نوشته ای نگاشت و پیشنهادها او را امضا کرد و او را فرمود که از خراج همانچه را در عهده او نهاده بود حمل کند، پس مالی را به قرار همان وظیفه پیشین به سوی او حمل کرد (تاریخ یعقوبی، ١۳۸۲: ج ۲، ص ۸۲).

فقط می توان شباهت روایاتی که در تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری آمده است را قابل تأمل دانست که از صلح نوشته‌اند. با این حال باز هم تناقضات درباره این موضوع وجود دارد.

.

آیا علی در فتوحات ایران نقش داشته است؟

یکی از مواردی که شاید بی ارتباط به این موضوع نباشد، بررسی نقش علی بن ابی طالب در فتوحات دیگر خلفای نخستین آن هم در ایران است. معمولا نقش علی را در مشاوره می دانند و به بخش‌هایی از نهج البلاغه (خطبه ١۴۶) استناد می‌کنند اما نهج البلاغه درباره این موضوع منبع دست اول محسوب نمی‌شود چرا که نسبتا متأخر است. البته بخش‌هایی از نهج البلاغه که دارای سخنان اخلاقی هستند جایگاه خاص خود را دارند اما درباره این موضوع که به رویدادهای تاریخی مرتبط است باید نگاهی به منابع پیشین داشته باشیم.

آنچه در چند روایت محدود به صورت کلی آمده، این است که ایرانیان در یکی از جنگ‌ها نیروی فراوانی را گردآورده بودند و این موضوع باعث شد که عمر بن خطاب به فکر چاره جویی بیفتد و حتی در ابتدا به نظرش رسید که خودش مستقیما در میدان حضور پیدا کند اما مشورت کرد و بعد تصمیم نهایی را گرفت به طوری که با مشاوره علی از رفتن منصرف شد.

وقتی به منابع پیشین نگاه می‌کنیم باز هم تناقضات و ابهامات گوناگون درباره این داستان آشکار می‌شوند. بزرگترین تناقض این است که منابع درباره اینکه مشاوره علی درباره کدام جنگ گفته شده است، اشتراک ندارند. در تاریخ طبری نقل می‌شود که مرتبط با جنگ نهاوند است (تاریخ طبری: ج‏ ۵، صص ١۹۴١-١۹۴۲) اما در کتاب الفتوح این مشاوره درباره جنگ قادسیه است!!! (الفتوح: ص ۹۰-١۰۰). به راستی این تناقض بزرگی است و وقتی دیگر روایات را بررسی می‌کنیم تناقضات بیشتر می‌شوند. با آنکه مشخص است این مشاوره‌ها به یک مشاوره به خصوص اشاره دارند چرا که داستان ها کاملا شبیه هستند و درون مایه یکسانی دارند اما حتی جملاتی که علی در این مشاوره به کار برده است اشتراک دقیق ندارند.

جدا از این، طبری نزدیک به هشت روایت از راویان گوناگون درباره جنگ نهاوند نقل می‌کند که فقط در دو مورد به چنین مشاوره‌ای اشاره می‌شود که به نظر می‌رسد یکی از آنها ریشه در دیگری دارد. طبری روایاتی را از ابن اسحاق، ابو جعفر، سائب، زياد بن جبير، سيف، ابو طعمه، ابو بكر هذلى نقل کرده است که در اکثر آنها از مشاوره علی خبری نیست و فقط در روایت ابوطعمه و ابوبكر هذلى چنین چیزی آمده است.

این تناقضات وقتی جالب می‌شود که شرایط علی و کمرنگی او در فتوحات مورد توجه قرار می‌گیرد. علی در زمان پیامبر مرد جنگ بوده و حتی به اسدالله (شیر خدا) مشهور بوده است اما در فتوحات خلفا اصلا حضور نیافت. اگر قرار بود در جنگ‌ها نقشی داشته باشد با توجه به پیشینه نظامی خود حتما یکی از سردارها می‌شد اما در هیچ کدام از جنگ‌ها شرکت نکرد. این کمرنگی اسدالله در فتح الفتوح مسلمین! شاید به نوعی مخالفت علی با این اقدامات و در نتیجه مخالفت‌های او را با دیگر خلفای نخستین نشان می‌دهد. در زمان علی بن ابی طالب، فتوحات متوقف شد و باز هم بعد از علی با همه تنش‌هایی که امویان داشتند، فتوحات ادامه یافت. این موضوع هم می‌تواند یکی از دیگر دلایل مخالفت علی با اقدامات دیگر خلفای نخستین باشد. کنار گذاشتن اکثر عاملان عثمان در ابتدای خلافت علی اختلافات کلی را آشکار می‌سازد. با توجه به این شرایط و البته تناقض شدید منابع درباره آن مشاوره، حتی می‌توان به این مشاوره‌ها هم تردید کرد!! ممکن است علی در موضوعات دیگر مشاوره‌هایی داده باشد اما به راستی پذیرفتن این مشاوره او درباره فتوحات کمی دشوار است.

برای روشن شدن تناقضات به بررسی نوشته‌های منابع می‌پردازیم.

طبری در یکی از روایاتش درباره جنگ نهاوند مشاوره را اینچنین آورده است:

ابو طعمه گويد: آنگاه على بن ابى طالب عليه السلام برخاست و گفت: «اى امير مؤمنان، جماعت راى صواب آوردند و مكتوبى را كه به تو رسيده فهميدند، ظفر و شكست اين كار به بيشى و كمى نيست، اين دين خداست كه عيان كرده و سپاه اوست كه بوسيله فرشتگان قوتشان داده و تأييد كرده تا بدينجا رسيده. خداوند به ما وعده داده و وعده خويش را وفا مى كند و سپاه خويش را يارى مى‏ كند، وضع تو نسبت به مسلمانان چون رشته مهره هاست كه آنرا فراهم دارد و نگه دارد و اگر پاره شود مهره‏ها پراكنده شود و برود و هرگز به تمامى فراهم نيايد. اكنون عربان اگر چه كمند اما بوسيله اسلام بسيارند و نيرومند. بمان و به مردم كوفه كه بزرگان و سران عربند و از جمع بيشتر و تواناتر و كوشاتر از اينان باك نداشته‏اند، بنويس كه دو سوم آنها سوى پارسيان روند و يك سوم بمانند و به مردم بصره بنويس كه جمعى از سپاه آنجا را به كمك مردم كوفه فرستند» (تاریخ طبری: ج‏ ۵، ص ١۹۴۳).

اگر علی که به واسطه جنگ آوریش به شیرخدا مشهور شده است، باور داشت که که این جنگ‌ها به حق هستند و فرشتگان سپاه اسلام را قوت دادند و…. چرا با توجه به پیشینه‌اش، خودش مستقیما در جنگ‌ها حضور پیدا نکرد و در راه دین خدا جهاد نکرد!!! حتی جملاتی که در مشاوره‌ها آوردند با رفتار علی تناقض دارد و به نوعی هواداری از عمر بن خطاب در این جملات دیده می‌شود.

جالب آنکه راوی دیگری جملات را طور دیگری آورده است:

ابو بكر هذلى گويد: … على بن ابى طالب برخاست و گفت: «اما بعد، اى امير مؤمنان! اگر مردم شام را از شام ببرى روميان سوى زن و فرزندشان بتازند و اگر مردم يمن را از يمن ببرى حبشيان سوى زن و فرزندشان تازند، تو اگر از اين سرزمين بروى همه اطراف آن آشفته شود تا آنجا كه پشت سرت به سبب زنان و نانخوران از آنچه در پيش روى دارى مهمتر شود، اين كسان را در شهرهايشان به جاى گذار و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند: يك گروه پيش زن و فرزند بمانند و گروهى با ذميان بمانند كه نقض پيمان نكنند و گروهى ديگر به كمك برادران خويش سوى كوفه روند، اگر عجمان فردا ترا ببينند گويند اين امير عرب است و ريشه عرب، و سخت‏تر و مصرانه‏تر حمله كنند. آنچه از حركت پارسيان گفتى خدا حركتشان را از تو ناخوشتر دارد و قدرت وى به تغيير چيزى كه ناخوش دارد بيشتر است. درباره شما پارسيان گفتى، ما در گذشته به پشتيبانى شمار جنگ نمى‏ كرديم، بلكه به پشتيبانى ظفر جنگ مى‏ كرديم.» (همان: ج‏ ۵، ص ١۹۴۵).

در کتاب الفتوح که این مشاوره‌ها با همین درون مایه درباره قادسیه گفته شده است (الفتوح: ص ۹۰-١۰۰). مشخص است که همه این مشاوره‌ها به یک مشاوره خاص اشاره دارند و البته تناقضات زیادی در آنها است که اشاره شد.

جالب آنکه در منابع دیگر نظیر تاریخ یعقوبی و… اصلا از چنین چیزی یاد نشده است!! با توجه به آنکه اکثر منابع توسط نویسندگان اهل تسنن نوشته شدند شاید به دنبال این بودند که رفتار علی را همانند دیگر خلفا نشان دهند و اختلافات علی با دیگر خلفای نخستین را نادیده بگیرند و علی را هوادار دیگر خلفا نشان دهند.

کتاب نامه:

– آقایی شریف، مرتضی (۱۱ تیر ۱۳۹۵). «آیا ایرانیان در زمان علی بن ابی‌طالب قتل عام شدند؟!». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: https://kheradgan.ir/?p=13808

العقد الفرید. ابن عبد ربه. بتحقیق مفید محمد قمیحه. لبنان: دار الکتب العلمیه. ۱۹۸۷.

الفتوح. ابن اعثم كوفى. ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى. تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١۳۷۲.

تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). محمد بن جریر طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر. ١٣٧۵.

تاریخ یعقوبی. احمد بن اسحاق یعقوبی. ترجمه محمد ابراهیم آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. ١۳۸۲.

تحقیق علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین. جلیل عرفان منش. تهران: فرهنگ مکتوب. ١۳۸۹.

فارس‌نامه. ابن بلخی. تصحیح گای لیسترانج و رینولد الن نیکلسون. تهران: اساطیر. ١٣۸۵.

فتوح البلدان. احمد بن يحيى بلاذرى. ترجمه محمد توكل. تهران: نشر نقره. ١۳۳۷.

مروج الذهب و معادن الجوهر. ابو الحسن على بن الحسين مسعودی. ترجمه ابو القاسم پاينده. تهران: انتشارات علمى و فرهنگى. ١۳۷۴.

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

36 دیدگاه

  1. سلام خیلی تشکر که زحمت کشیدید و این مقاله رو نوشتید ولی خب یخورده ناقص است
    در خصوص او نقل نهج البلاغه در خصوص مشورت به عمر بخاطر این بوده که عمر از جنگ فرار نکنه چنانچه تو تواریخ نقل شده که عمر مانند بز کوهی در جنگهای پیامبر ص فرار میکرده و به همین جهت علی ع مانع شد که عمر بره جنگ که ریشه اسلام زده نشه و در عصر روحیه سپاه ضعیف نشه. البته خود اهل بیت با فتوحات خلفا مخالف بودند و اصلا در کتاب کافی ج5 ص 23 و ایضا ص 32 احادیث در خصوص حرمت جهاد ابتدایی بدون امام معصوم امده ( جدا از این جهاد ابتدایی تنها بر میگرده به کافر حربی نه مطلق کافران)
    ثانیا:ابن فارس بلخی اصلا اخبار باطل و دروغ میگفته و به اعتقاد ذهبی استوانه رجالی اهل سنت ابن بلخی اخبار باطل و دروغ میگفته(میزان الاعتدال ج4 ص3)
    و ثالثا ابن عباس اصلا به فارس نیامده طبق نقل های مشهور تاریخ (بلاذری ج4 ص27 و طبری ج5 ص93 و سیر اعلام النباء ج3 ص 353)
    و رابعا علی ع به والیانش درستور میداده که با مردم خوش رفتاری کنند
    در روایتی امده:
    در سرپرستی حکمران عادل و مامورانش إحیای هر حق و عدلی است، و نابودی هر ستم و ناحق و فسادی. از این رو، هر کس بکوشد در نیرومندی حکومت او و او را در امر ولایتش یاری کند، در طاعت خدا کوشیده و نیروبخش دین خداست.
    تحف العقول، ص ۳۳۲
    و در نهج البلاغه امده
    عدالت را بگستران و از ستمکاری پرهیز کن که ستم، رعیت را به آوارگی کشاند و بیدادگری به مبارزه و شمشیر می‌انجامد.
    منبع؛ نهج البلاغة جلد ۳ صفحه ۲۶۶ بیشتر از اینهم میشه پرداخت ولی همین مقدار کفایت میکند ممنون بابت نوشتن این مقاله مفید در سایت خردگان

  2. در پاسخ به شخص وطن پرست
    فرقه علی الهی که توسط حسن صباح به وجود امد بسیار مرد مقابله با شیعیان گشت به خصوص در روایاتی لعن کردن اما صادق بر حسن صباح را داریم . نکته دوم خیالی بودن حسن صباح است . دوست عزیط تاریخ طبری دارای تناقضات شدید و همچنین توهین به بابک خرمدین را نیز داشته . نکته وو

  3. با درود
    این مقاله بسیار ضعیف بود و نتیجه گیری نهایی این بود که چون اکثر تاریخ نگاران آن زمان سنی بودند پس دروغ گواند!!!!!!
    این چه امامی است که 90درصد مسلمانان (که به قولی برترین دین است) که سنیان باشند به مقام خدا مانند او پی نبردند؟!
    بدون شک تاریخ طبری از معتبر ترین منابع در مورد تاریخ اسلام است اما شما معتقیدین چون منابع سنی بودند پس باید دور ریخته شوند!!!!!! و در مورد علی معتبر نیستند!!!!!!!!
    چطور وقتی از جنایات دیگر خلفا می گویند خیلی خوب به آنها استناد می شوند اما وقتی به علی می رسد می شوند نا معتبر و دور ریختنی؟! اگر حرف شیعیان برای شما معتبر است باید بدانید بعضی از آنها می گویند علی برتر از خداست آیا این را می پذیرید؟!

    • عمو جون نه علي خداست نه اسلام برتر! همه اديان خداپرستي مثل زرتشت و غيره يكي هستند از طرف يك خالق ارسال شدند احكام پايه‌اي و انساني برابر دارند حالا كاري به تبصره‌هاشون و احكام مازادشون كه حاصل تفكر علمايشون هست ندارم كه باعث شد اديان خداپرستي فرقه فرقه شوند و تفاوتهاي ظاهري پيدا كنند ولي همه اديان ميگن كار خوب خوبه انجام بدي كار بد بده انجام بدي. هيچ شيعه‌اي نميگه علي خداست! هر كي بگه كافر شده و منحرفه. هيچ مخلوقي لياقت خدايي نداره حتي پيامبران و اوليا! از كجا در آوردي كه شيعه ميگه علي خداست!؟ مگر در ايران زندگي نميكني!؟ كدام ايراني گفته؟! اما در مورد كتب تاريخ بگم كه بيشتر داراي تناقضات و دروغ و انحرافات هست مثل كتاب افسانه استر! ولي آنچه كه قابل اتكاتر و قابل قبول تر هست نظر مردم در مورد گذشته هست چون مردمان تاريخ زنده هستند وقتي بگويند واقعه‌اي رخ داده آنهم در ذهنها حك شده باشه حتما رخ داده (تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها) مثل واقعه كربلا مثل محبت خاندان بني هاشم به ايرانيان مثل جوانمردي علي (ع) مثل ظلم و تجاوز بني اميه و عمر و خوارجيون و ساير خلفاي اعراب مثل بردن دختران زرتشتي ايران براي فروش توسط عمر و بني اميه به جاي خراج ماليات و غيره و مثل عدم وجود خاطره ايراني كشي توسط استر در ذهن ايرانيان! چون وجود نداشته و كتاب استر تحريف شده پس كشتاري رخ نداده كه در اذهان ايرانيان وجود ندارد. اينكه در منابع كتب سني يا شيعه باشه مهم نيست چون كتب قابل تحريف هستند مهم حافظه تاريخي مردمان هست و همين الانش رفتار توهين اميز و تحقير اميز اعراب عربستان وهابي نسبت به ايرانيان ميشه ديد اگر به كشورهاي عربي با حكومت وهابي و سني رفته باشي رفتار توهين اميز زيادي به ايرانيان دارند حتي برخي افراطيهاشون ميگويند 7 شيعه ايران بكش تا بهشتي شوي! در ضمن اعراب اول بت پرست بودند و دشمن خوني بني هاشم و وقتي مسلمان شدند ثروتمندانشان مثل بني اميه دين را فرقه فرقه كردند چون قلبي كافر بودند كسي هم كه دشمن خوني بشه روشني خورشيد ببينه ميگه سياه شبه!

  4. اگر بنا را بر شورش و مقابله با بگذاریم از این دست شورش ها ایا در زمان خود ساسانیان و اشکانیان و هخامنشیان روی نداده بود؟؟؟ وقتی بنا ندادن مالیات است ممکن هست همواره افرادی برای این هدف و ندادن مالیات شورش بکنند در کنار ان رفتار عادلانه امام علی بر هیچ کحققی پوشیده نیست و بسیار توهین هایی که از اعراب شنید به دلیل بها دادن به غیر عرب ها و تقسیم مساوی بیت المال

  5. جزء معدود مقلاتی بود که موشکافانه و جامع به این موضوع پرداخته! سپاس فراوان! بعضی از دوستان برای رد نوشته های شما به مسائلی همچون عدم حضور ایرانیان برای یاری حضرت علی در مقابل معاویه اشاره می کنن!! با اینکه اساسا این ادعا دلیلی بر رد گفته های شما تمی تونه باشه خواستم نادرست بودن این مدعا رو به لحاظ تاریخی و با توجه به شرایط کلی آن دوران بیان کنم: نخست آنکه در آن دوران هنوز اکثریت مردم ایران به دین اسلام نگرویده بودند و به گواه تاریخ هنوز آیین بیشتر مردم ایران مزدیسنا (زرتشت) بوده است، و از این روی هرچه به جلوتر حرکت می کنیم شاهد مشارکت و همراهی بیشتر مردم ایران با علویان مانند حضور پررنگ مردم ایران در قیام مختار هستیم، یکی از شگقت انگیزترین رخدادهای تاریخی در این زمینه شورش خونین مردم سیستان در زمان شهادت امام حسین علیه السلام پس از شنیدن خبر واقعا کربلاست که نخستین قیامیست که در تاریخ اسلام به خونخواهی واقعه کربلا صورت گرفته است!! (حتی پیش از قیام مختار و توابین!!)، روایات تاریخی در زمینه گرایش ایرانیان به اهل بیت پیامبر به قدری فراوان و به اصطلاح تاریخی متواتر است که که بحث آن به دازا می کشد و پیرامون آن فراوان گفتهاند و نوشته اند!
    و بحث دیگر که پاسخ دیگری به این مدعاست، موضوع ساختار حکومتی آن دوران است و با آگاهی از آن پی خواهیم برد که طبیعیست ایرانیان و حتی بیشتر اعراب مسلمان در سپاه امام علی علیه السلام حضور نداشته باشند! در آن روزگار طبقه نظامیان بخش اصلی و اکثریت سپاه را تشکیل می دادند و اساسا عمده درخواست های حضرت علی از مردم کوفه برای تدارک جنگ به این دلیل است که بیشتر آنها از طبقه نظامیان بوده و در واقع جنگ و قیام وظیفه اصلی آنان بوده است! از این روی تمرکز کمتری بر تدارک قوای نظامی از سایر سرزمین های عربی صورت می گرفته حال چه برسد به ایرانی که هنوز بیشتر مردمان آن مسلمان نبودند!! و با همین نیروها همواره پیروز جنگ با معاویه بودند و همین قوای نظامی بسنده بوده است

  6. نمی دانم چرا اما احساس می کنم سایت گران سنگ و پر ارج خردگان در مورد این پژوهش رسالت خود را انجام نداده است

  7. برای من مسجل شده که ما ایرانی ها که ذاتا اهل غلو هم هستیم در مورد اسلام و علی و اولادش. دچار تصویر سازی و تزیین اعمال تخیلی شدیم. علی تفاوتی با دیگر خلفا در کلییت نداشته. خوب اگر علی مورد قبول ایرانی ها بود. در مقابل معاویه یاریش میکردن. کما اینکه اهالی شام معاویه را یاری میکردن.

    • شما در طرز فکر مختارید. خیال و تصور کردن و بعد نتیجه گیری و یقین حقیقت نیست. اما اگر بدون تعصب بدنبال حقایق هستید باید به منابع تاریخی رجوع کنید

  8. دوست عزیز، شما خیلی متعصبانه به قضیه نگاه می کنید. علی هیچ فرقی با بقیه خلفای راشد نداشت نوشته های آکادمیک هم همین دیدگاه ها را تائید می کنند. من جمله نوشته زرینکوب در جلد چهارم تاریخ ایران کمبریج یا ایران پس از اسلام . بهتر است بیشتر مطالعه کنید و کمتر حقایق تاریخی را تحریف کنید.

    • اشکان دهقان

      البته خوب است هنگامی که دم از مطالعه و عدم تعصب می زنیم، منابعی هم برای ارائه داشته باشیم. هر کس که مطالعه دارد، می داند که ماخذ با منبع متفاوت است. زرین کوب صرفا یک ماخذ است و نیاز است منابع اصلی مورد مطالعه قرار بگیرند که در این نوشتار منابع اصلی مورد مطالعه قرار گرفتند.

      متن آکادمیک مناسب هم متنی است که به منابع اصلی استناد کرده باشد نه صرفا به مآخذ.

      با احترام به دکتر زرین کوب ولی باید پذیرفت که تناقضات زیادی در نوشته های زرین کوب دیده می شود و شاید وقایع سیاسی و اجتماعی در تغییر مواضع ایشان بی تاثیر نبوده است. گاهی خطاهای آشکاری هم در نوشته های ایشان دیده می شود. بزرگترین تناقض این است که ایشان در کتاب تاریخ مردم ایران نوشته های خود را در دو قرن سکوت نقد می کنند و می نویسند به هیچ وجه شایسته نبود!! اما در آخر عمر وقتی از ایشان می پرسند بهترین کتاب شما کدام بود، از دو قرن سکوت نام می برند!! این چرخش چندین باره برای یک پژوهشگر برجسته نقص بزرگی محسوب می شود و پژوهش های ایشان را به صورت جدی زیر سوال می برد.

      با توجه به اینکه لینک ویکی پدیا گذاشته بودید که البته بر اساس قوانین سایت گذاشتن لینک در مطلب امکان پذیر نیست ولی با کمال احترام به نظر می رسد شما صرفا ویکی پدیا را مطالعه کرده اید. پیشنهاد می کنیم یک بار بدون تعصب متن را به صورت کامل مطالعه بفرمایید.

    • هرکسی اسم دکتر زرین کوب را آورد :
      جلد دوم دو قرن سکوت + توبه نامه .
      جمله فوق بسش است .

      در ضمن ، برای شما آقای دهقان ، شما دارید از معصوم سخن میگویید ، در چندین جا همینطوری گفته اید « علی » ، این درست نیست ، چون درباره شخصیت عادی حرف نمیزنید .

  9. برای من قابل درک نیست که سخن از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی و دلاوری و عدالت و شعور و یکتاپرستی ایرانیان بگوییم و درعین حال مدعی شویم با زور اعراب مسلمان شده اند!
    چرا با زور سرنیزه اعراب بی تمدن و بی فرهنگ از ترس جان و مال و ناموس به دین آن ها میگروند اما با زور سرنیزه و سم اسبان مغولان وحشی و بی تمدن و بی فرهنگ. جان و مال و ناموس خود را ازدست می دهند و آنان را در برابر دین و آیین و فرهنگ خود به زانو درمی آورند؟
    آیا پاسخ را در منابع تاریخی میتوان یافت؟!

    • مغولان پیرو ادیان اولیه بودند و دنبال تحمیل دین خود نبودند اما اعراب به دنبال تحمیل دین خود بودند و اگر مطالعه کنید می بینید که در پایان دوران خلفای چهار گانه تنها 10درصد از مردم ایران مسلمان شدند!!!!
      این خود نشان می دهد که ایرانیان به محض ورود اسلام اکثریت خواستار اسلام نبودند
      در مورد مغول ها هم موضوع ساده است :
      آنها برای مشروعیت بخشیدن به دین خود به دین مردمان منطقه می گرویدند برای مثال در چین به دین بودا و مطمئن باش اگر در آن زمان اکثر مردم زرتشتی بودند

      • خوبه از مطالعه سخن میگویید و خودتان به تاریخ جاهل هستید!!!! فتوحات خلفا تنها جنبه جذب مالی داشت و نه تحمیل دین و این قول مشهور مورخین تاریخ است.
        برای شاهد مطلب خودم به این نقل های مورخین رجوع کنید
        الطبري، محمد بن جرير، متوفاي 310 ق، تاريخ الطبري، ج 3، ص 224، تحقيق: نخبة من الأجلاء، بيروت، موسسة الاعلمي، بي تا.

        ابن حبان ، ( أبي الشيخ الأصبهاني ) عبدالله ، متوفاي 369 ق، طبقات المحدثين بأصبهان، ج 1، ص 189، تحقيق : عبد الغفور عبد الحق حسين البلوشي، بيروت، موسسة الرسالة، دوم، 1412ق.
        حموي، ياقوت، متوفاي 626 ق، معجم البلدان، ج 1، ص 209، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1399ق.

        مسند أبي يعلى ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307 ، ج 13، ص 147، تحقيق : حسين سليم أسد، دار النشر : دار المأمون للتراث – دمشق – 1404 – 1984 ، الطبعة : الأولى.

        در طی استدلال مضحکی هم فرمودید که چون ایرانیان با اغوش باز اسلام رو نپذیرفتن پس حتما این دین بهشون تحمیل شده!!!! این درحالی است به طور کلی همینکه ایرانیان با تساهل و تسامح و با 300 الی 400 سال طول کشیدن مسلمان شدند همین مسئله دلالت میکند که دین بهشون تحمیل نشده بلکه فطری پذیرفتند.
        تازه جالبه بدونید خلفا هم مثل مغولان به فرهنگ باستان گرویدند چنانکه اهل کتاب القاب فاروق و … را برای عمر جعل کردند!!!

        الطبقات الكبري – محمد بن سعد – ج 3 – ص 270 و تاريخ مدينة دمشق – ابن عساكر – ج 44 – ص 51 و تاريخ الطبري – الطبري – ج 3 – ص 267 و أسد الغابة – ابن الأثير – ج 4 – ص 57 .

        ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است . پس طبق این شواهد میشه گفت مسلمان شدن ایرانیان در زمان خلفا به طور کلی منتفی است

      • کوروش بزرگ

        با تشکر از کاربر خردگرا که کامل توضیح دادن.
        در پاسخ به وطن پرست باید بگم که معلوم هست ایرانی ها در زمان خلفای 3 گانه مسلمون نمی شدن!!
        اسلام عمر اسلام وحشی گری و اسلام داعشی بود و نه اسلام امام علی!
        داداشم شما کجای کاری؟! اولین ایرانی هایی که مسلمان شدن به دست پیامبر و امام علی بوده اون هم به آب خوردن و بدون هیچ مقاومتی!! چرا؟! چون جنگ و خونریزی در یمن اتفاق نیفتاد…

        اینکه گفتم خلفای 3 گانه برای این بود که امام علی رو از این ها جدا بکنم

  10. سلام گفتید چون حضرت علی در این جنگ ها شرکت نکردن پس دلیلی بر رد این جنگ هاست این که نشد دلیل برادر من طلحه و زبیر هم در جنگ ها شرکت نداشتن در ضمن وقتی غنایم رو به پیش حضرت عمر آوردن بهشون گفت کسانی که اینهارو به دست ما رسوندن امانتدار بودن حضرت علی هم بهش گفت چون تو خویشتن دار بودی رعیت نیز خویشتن دار شدن

    • کوروش بزرگ

      فعلا سند جمله آخرتون رو بیارید تا بحث رو ادامه بدیم…

  11. من نمی فهمم چرا باید عربها به زور ساکنین سرزمینهای فتح شده را مسلمان کنند در صورتیکه به گرفتن جزیه از غیرمسلمان که خیلی بیشتر از سهم مالیات مسلمان شدگان بود نیاز داشتند.

  12. هر ڪسی میتونه ترواشات مغزی خودش رو نشر بده . اما اثبات لازمه . ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﮒ 59 ، ﺩﮐﺘﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺯﺭﯾﻦ ﮐﻮﺏ
    ‏« ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻠﻮﻻ ﭘﺮﻭﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﭽﻨﮓ ﻋﺮﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥﻧﯿﺰ ﺑﺎﺳﺎﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﭼﻨﺪﺍﻧﮑﻪ ﻋُﻤَﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﺜﺮﺕ ﺍﺳﯿﺮﺍﻥ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻝ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪ. ﺩﯾﻨﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﻋُﻤَﺮ ﻣﮑﺮﺭﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﻻ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺨﺪﺍ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻡ. ﺍﺧﺒﺎﺭﺍﻟﻄﻮﻝ ﺑﺮﮒ 123 ‏»ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ‏« ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺎﻥ ‏» ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺗﺮﺱ ﻋُﻤَﺮ ﺍﺯﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﺍﻟﺒُﻠﺪﺍﻥ ﺑﺮﮒ 62 ، ﯾﻌﻘﻮﺑﯽ
    ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺜﻤﺎﻥ، ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ
    ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﻏﻼﻡ ﻭ ﮐﻨﯿﺰ ، ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺟﺰﯾﻪ، ﺑﺎ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﻢ ﺻﻠﺢ ﮐﺮﺩ.ﺩﺭ ﯾﻮﺭﺵ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ، ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ ﺩﺭﺁﻭﺭﻧﺪ. ﺭﺑﯿﻊ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ‏( ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻋﺮﺏ ‏) ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻭﺣﺸﺖ ﻭ ﮐﺎﺳﺘﻦ ﺍﺯ ﺷﻮﺭﻣﻘﺎﻭﻣﺖِ ﺁﻧﻬﺎ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ:ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﮒ 80 ؛ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺑﻦ ﺍﺛﯿﺮ ﺝ 3 ﺑﺮﮒ 50
    ‏« .… ﺗﺎ ﺻﺪﺭﯼ ﺑﺴﺎﺧﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ ‏( ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺟﺴﺎﺩ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻨﺪ ‏) ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺍﻓﮑﻨﺪﻧﺪبرﭘﺸﺘﻬﺎﺷﺎﻥ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ، ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﻬﺎ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﺑﯿﻊ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺑَﺮﺷُﺪ ﻭ ﺑﺮﺁﻥ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ‏« ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻦ ﺭﺳﺘﻢ ‏» …ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻮﺑﺪ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﺑﯿﺎﻣﺪﻧﺪ .……… ﭼﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻦ ﺭﺳﺘﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯾﺪ ﻭ ﺻﺪﺭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ،ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﯾﺪ ﻭ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﻫﺮﻣﻦ ﺑﺮﻭﺯ ﻓﺮﺍﺩﯾﺪ ﻧﯿﺎﯾﺪ، ﺍﯾﻨﮏ ﺍﻫﺮﻣﻦ ﻓﺮﺍﺩﯾﺪ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺭﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﺷﮏ ﻧﯿﺴﺖ. ‏»ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺴﺖ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﻫﺰﺍﺭ ‏( ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ‏)ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﻭﺻﯿﻒ ‏( ﻏﻼﻡﻧﺎﺑﺎﻟﻎ ‏) ﮐﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻡ ﺯﺭﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ.
    ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺑﺮﮒ ۸۷۱:
    ‏« ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺤﻀﺮﺕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﺑﺰﯾﺎﺩ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﯿﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﺼﺮﻩ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ
    ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻮﺩ٬ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺁﻧﻬﻨﮕﺎﻡ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮ ﺑﺼﺮﻩ ﻭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﻭ ﻓﺎﺭﺱﻭ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎ ﺑﻮﺩ .
    ده‌ها رفرنس دیگه در مورد این موضوع وجود داره
    طبق این منابع ڪه گمان نڪنم به گوش شما نرسیده
    حاضرم شمارو به گفتمان دعوت ڪنم
    ﺷﯿﺮﺩﻝ، ﺗﻘﯽ / ﺑﯿﺎﺗﯽ، ﻫﺎﺩﯼ : ﻧﻘﺪ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﻓﺘﻮﺡ ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻭﻟﯿﺪ . ﺩﺭ : ﺗﺎﺭﯾﺨﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﯽ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ۱۳۹۲، ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ – ﺷﻤﺎﺭﻩ ۱ ﺹ ۷۷
    ۲ – ﺗﺎﺭﯾﺨﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﯽ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ۱۳۹۲، ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ – ﺷﻤﺎﺭﻩ ۱، ﺹ ۷۸
    ۳ – ﺗﺎﺭﯾﺨﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﯽ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ۱۳۹۲، ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ – ﺷﻤﺎﺭﻩ ۱، ﺹ ۹۱
    ۴ – ﺗﺎﺭﯾﺨﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﯽ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ۱۳۹۲، ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ – ﺷﻤﺎﺭﻩ ۱، ﺹ ۹۱
    ۵ – Thiess, Frank: Die Griechischen Kaiser. Weltbild Verlag, Augsburg 1992, p. 516
    ۶ – Thiess: 1992: 517
    ۷ – Thiess: 1992: 517
    ۸ – ﻣﯿﺮﺯﺍﯾﯽ، ﮐﯿﻮﻣﺮﺙ / ﻋﻈﯿﻤﯽ، ﮐﯿﻮﻣﺮﺙ ﻭ ﻣﺤﻤﻮﺩﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺳﯿﺪ ﺍﺻﻐﺮ : ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﺎﺭﺕ ﻋﺮﺑﯽ ﺣﯿﺮﻩ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﺭﺕ . ﺩﺭ : ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﭘﮋﻭﻫﺶ، ﺳﺎﻝ ﻫﺸﺘﻢ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺳﻮﻡ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ۱۳۹۰، ﺹ ۱۰۱
    ۹ – ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺑﯽ، ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ / ﺟﻌﻔﺮﯼ، ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﻭ ﺩﺭﯼ، ﻧﺠﻤﻪ : ﺣﯿﺮﻩ ﻭ ﯾﻤﻦ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﻫﺎﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ . ﺩﺭ : ﻣﺠﻠﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﺮﮐﺰ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﺎﻫﻨﺮ ﮐﺮﻣﺎﻥ، ﺳﺎﻝ ﭼﻬﺎﺭﻡ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﻔﺘﻢ، ﺑﻬﺎﺭ ۱۳۸۴، ﺹ ۶۱
    ۱۰ – ﺯﺭﯾﻦﮐﻮﺏ، ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﯿﻦ : ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ . ﺗﻬﺮﺍﻥ، ۱۳۹۰، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﻋﻠﻤﯽ، ﺻﺺ ۲۵۴ – ۲۵۵
    ۱۱ – Wigram, W. A: An Introduction To The History Of The Assyrian Church, 100 – 640 AD. New York, 1910, E. S. Gorham, p. 308
    ۱۲ – ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ، ﺗﻮﺭﺝ : ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺛﺎﻗﺐﻓﺮ، ﺗﻬﺮﺍﻥ، ۱۳۸۳، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﻗﻘﻨﻮﺱ، ﺹ ۱۶۶ – ۱۶۷
    ۱۳ – ﺯﺭﯾﻦﮐﻮﺏ ۱۳۹۰ : ۲۵۳
    ۱۴ – ﭘﯿﮕﻮﻟﻮﺳﮑﺎﯾﺎ، ﻧﯿﻨﺎ : ﺍﻋﺮﺍﺏ، ﺣﺪﻭﺩ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺭﻭﻡ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺪﻩﻫﺎﯼ ﭼﻬﺎﺭﻡ – ﺷﺸﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ، ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻋﻨﺎﯾﺖﺍﻟﻠﻪ ﺭﺿﺎ، ﺗﻬﺮﺍﻥ، ۱۳۷۲، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕِ ﻣﺆﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، ﺹ ۵۷۰
    ۱۵ – ﺑﺮﺍﻗﯽ، ﺣﺴﯿﻦ : ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﻮﻓﻪ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺳﻌﯿﺪ ﺭﺍﺩ ﺭﺣﯿﻤﯽ، ﻣﺸﻬﺪ ۱۳۸۱، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕِ ﺑﻨﯿﺎﺩ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻗﺪﺱ ﺭﺿﻮﯼ، ﺹ ۳۲
    ۱۶ – Jeffery, Arthur: The Foreign Vocabulary

    • آفرین بروجود ومرامِت که به حق،ایرانی هستی که بی پروا،ازتاریخِ سوخته این سرزمینِ بهشتی دفاع میکنی.آفرین. نه برای اینکه سخنانِ محکمِت به مزاجم خوش آمد.نه.آفرین به شیوه ی سخنوریت وعالِم نِگریت.

    • خوب اینهایی که آوردی همه مؤاخذن که از منابع اصلی استفاده کردن. هر نویسنده و پژوهشگری از منابع بر مبنای خطوط فکری و اهدافش استفاده میکنه. در متن اصلی برای شما منابع گذاشته شده

    • پاسخ و اثبات دروغ بودن شبهات شما ۲

      «امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: ” تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد” (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).»

      امام علی ( ع ) به خلیفه مسلمین مشاوره داده و وی را راهنمایی نموده و اتفاقاً درایت و دوراندیشی امام در این مورد مثال زدنی است ولی علت اینکه این نویسندگان محترم خردگرا ( !!!) مدام بر این طبل « مشورت » می کوبند چه منظوری دارند ؟ ایا اگر امام علی ( ع ) به مسلمین و نیز خلیفه وقت خیانت می کرد و مشاوری خائن بود اینان دلباخته او می شدند ؟!

      مگر امام بدهکار نژاد پارسیان بود که دینش را به دِینش بفروشد ؟

      اینان چنین انتظاری را می توانستند از هرمزان داشته باشند که سردار ایرانیان ( والی خوزستان ) بود و پس از اسارت به مدینه برده شده و مسلمان گردید و پس از آن مشاور عمر در

    • پاسخ بر افترائات و دین ستیزی شما ۱
      الف) می‌دانیم که بر اساس عقیدۀ شیعه حکومت امام علی (علیه السلام)، حکومت حق بوده است و بر این اساس آن‌گاه که امام معصومی بر سر کار باشد کسی را حق آن نیست که با وی به نبرد مسلحانه برخیزد و اگر چنین کند از چارچوب اسلام خارج شده است و واجب است که چنین شخصی را بر سر جای خود بنشانند. علت چنین حکمی نیز معلوم است. آن که ولایت امامی معصوم (علیه السلام) را که از سوی خدا به این مقام نصب شده است نپذیرد در حقیقت از اطاعت و عبودیت خداوند سرباز زده است. (علامه امینی، الغدیر، ج10، ص293؛ عوالی اللئالی، ج2، ص240 پانوشت و از منابع اهل سنت: سنن نسائی، ج7، ص117، عون المعبود، ج1، ص230، مصنف عبدالرزاق، ج10، ص161، المعجم الأوسط، ج8، ص76).
      این شخص هر که می‌خواهد باشد؛ ایرانی یا عرب، پیر یا جوان، زن یا مرد، به هر حال هیچ کس حقِ مبارزۀ مسلحانه با امام معصوم (علیه السلام) را ندارد و در احادیث متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به این نکته اشاره شده است که منابع آن گذشت. بر این اساس جانبداری بی‌حد و مرز شبهه‌گر از هر گونه حركت مسلحانۀ ایرانی، پایه و اساس علمی و دینی ندارد؛ گو اینكه وی را نه پایبندی به دین است ونه دغدغ

      • جناب علامه نظر شما نشان میدهد که اسلام داعشی شیعه و سنی ندارد

      • علامه شما یک تروریست اصل هستید
        پاسخی هم ندادید بلکه حرف او را تایید کردید
        ولی کار تازیان را درست دانستید!! به هرحال بدانید یک ایرانی واقعی هرگز متجاوزان به کشورش را ستایش نمی کند

      • متاسفانه این سایت خردگان نظر من را کامل پخش نکرده و بخشیشو حذف کرده وگرنه اگه بخوام کامل و دوباره توضیح
        شبهه: امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود.زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: » تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد» (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).

        عمر که داماد امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پیشنهاد وی را پذیرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکریان اسلام فرماندهان با تجربه و خونریزی گمارد و به طرف ایران گسیل داشت.
        پس از شکست ایرانیان و پیروزی لشکریان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را بردید. (تاریخ طبری، جلد 6 ص 2208)
        نویسنده به درستی مدعی شده که حضرت علی از مشاوران عمر بود و هرچند که او به دنبال تحریک احساسات شیعه و سنی در اینجاست تا ماهی خود را از آب بگیرد. در کل نویسنده حتی در اینجا هم انصاف را رعایت نکرده و

      • اشکان دهقان

        دوست گرامی دیدگاه ها باید زیر ۲۵۰ کلمه باشند.

        پس از آنکه حملات سایبری فراوان به ما شد مجبوریم برای مقابله با حملات، مدام نسخه پشتیبان بگیریم و نیاز است تا می توانیم در موارد ذخیره شده صرفه جویی کنیم تا حجم ها غیر معقول نباشند. سامانه پالایش ما بیشتر از ۲۲۰ کلمه را تایید نمی کند و بیشتر از ۵ دیدگاه پشت سر هم نمی پذیرد. دیدگاه شما خود یک قاله است و جای آن در بخش دیدگاه های یک وب سایت نیست

  13. سرزمین جاوید

    با درود بر کارشناسان محترم وبسایت خردگان حافظان خرد واندیشه پارسی که بدور از هرگونه تنش واختلاف سعی در وحدت اعتقادات پاک اسلامی وشیعه مردم ایران با فرهنگ ناب وبا اصالت این سرزمین پارسی دارند که خود میتواند سدی در برابر تمام ایران ستیزان متحجر و حتی خرافه پرست باشد . از خداوند مهربان آرزوی موفقیت سرشار از شادی را برای شما عزیزان ایران دوست ووطن پرست را خواهانم . زنده باد سرزمین ایران . زنده باد خلیج همیشه پارس . زنده باد پایگاه خردگان

  14. من هم با شما موافقم و به نظرم این داستانها ساختگی و جعلی میباشد .با توجه به آنکه اکثر منابع توسط نویسندگان اهل تسنن نوشته شدند به دنبال این بودند که رفتار حضرت علی(ع) را همانند دیگر خلفا نشان دهند و اختلافات علی با دیگر خلفای نخستین را نادیده بگیرند و علی را هوادار دیگر خلفا نشان دهند.

  15. بنام انسانیت

    درمورد قتل عام ایرانیان خیلی مطالبتون بی ارزش بودن و درمورد طبری از زبان چند تن سخن میگه و شما ربطش میدید به سنی و غیره ماهیت اسلام و چگونه مسلمان شدن ایرانیان خیلی مشخصه برید سر بزنید به وقایع تاریخی و قران سندش زنده هست ششما نمیتونی با اپردن برخی از اینا ماهیت اسلام وعلی را مشخص کنید اسلام دین زور و اجبار یکم قرانتا بخون پس از اون دفاع کن از دین

    • من فکر می‌کنم مطالعات و اطلاعات شما درباره تاریخ اسلام و قرآن بسیار بسیار بسیار اندک است و شاید فقط در اینترنت چند مطلب از طرف اسلام ستیزان خوانده‌اید. مثلا می‌گید سندش هست!! خب این اسناد کدام هستند که شما از ذکر آنها ناتوان هستید؟!! کجای قرآن؟ آن آیه در چه زمانی آمده است؟!

      نکته ای که وجود داره اینه که پیامبر اسلام در ابتدا اصلا از زور و اجبار سخن نگفت:

      «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره، آیه ۲۵۶)

      لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (کافرون، آیه ۶)

      این موارد کاملا رویکرد پیامبر اسلام را نشان می‌دهد. اما کفار سر جنگ داشتند و به پیامبر حمله کردند و حتی برخی به او سرگین پرتاب کردند و تحریم کردند. طبیعی است که پیامبر اسلام به دفاع برآمد. برخی از آیاتی که از جنگ با کفار می‌گوید پس از حملات کفار بود..

      بنابر این هیچ لزومی وجود ندارد که امام علی (ع) با ایرانیان همان کارهایی بکند که پیامبر برای دفاع از خود آن هم پس از حملات کفار با کفار عرب کرد.

      در واقع نکته مهم همین است که ظاهر نگرانی همچون داعش بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی با ظاهر نگری به آیات قرآن نگاه می کنند. چنین رویکردی در افرادی مانند عمر بن خطاب هم کمابیش وجود داشته است.

      اگر به اسناد و مدارک فراوان متن توجه بفرمایید به صورت علمی مورد واکاوی قرار گرفته اند با توجه به اشتراک منابع و همچنین استدلال های منطقی مشخص است که علی بسیار با آرامی با ناآرامی ها برخورد کرده است. اما شما توانایی نقد علمی نداشتید و هیچ سند و منبعی ارائه ندادید

    • سرزمین جاوید

      دوست عزیز کاربر محترم بنام انسانیت همه مطالب درست هست بنده خودم پژوهشگر تاریخ هستم شما بروید در تاریخ رفتار زشت وبی عدالت گونه خلفا را با ایرانیان مطالعه کنید وسپس رفتار مهربانانه ودلسوز علی بن ابیطالب را چرا سعی در مخفی کردن واقعیات را دارید لطفا انصاف را رعایت کنید . دوست من هر اعتقادی دارید محترم ولی هیچ وقت سعی نکنید دروغ را انتشار بدهید .

      • درود بر شما . این رفتار دلسوزانه ڪه عرض میڪنید در خود نهج‌والبلاغه هم موجوده .

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا