Escort pornmaxi.com pornblu.com

sakarya escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Sakarya Escort Bayan Kayseri Escort Webmaster Forum
ankara escort bayan ankara escort bayan ankara escort
escort ankara escort çankaya escort kızılay escort antalya escort escort bayan
şirinevler escort avcılar escort beylikdüzü escort türbanlı escort kapalı escort türbanlı escort avrupa yakası escort
خانه » ایران باستان » آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟

آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟

 آرامگاه کوروش | نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی: 8 شهریور 1396 |


آرامگاه کوروش بزرگ یا قبر مادر سلیمان؟

(پاسخ به منکران آرامگاه کوروش بزرگ)

آرامگاه کوروش

با توجه به شواهد گوناگون تاریخی و آثار باستانی امروزه می‌توان قاطعانه از تعلق آرامگاه پاسارگاد به کوروش بزرگ سخن راند. اما در گذشته اشتباهاتی درباره این آرامگاه وجود داشته است به طوری که مدتی در دوره‌های پس از اسلام، مردم محلی تصور می کردند این آرامگاه، آرامگاه مادر حضرت سلیمان (ع) است در حالی که هیچ منبع باستانی و قابل اطمینانی وجود ندارد که نشان دهد آرامگاه پاسارگاد مربوط به حضرت سلیمان (ع) می‌باشد و حتی شواهد خلاف آن را نشان می‌دهند. کتاب مقدس حدود پادشاهی سلیمان پیغمبر را مشخص کرده است: «و سلیمان بر تمامی ممالک از نهر (فرات) تا زمین فلسطینیان و تا سرحد مصر سلطنت می‌نمود». بر اساس این مرز بندی ایران و خصوصا منطقه فارس در حدود سلطنت سلیمان پیامبر (ع) نمی‌گنجد. حال این سوال به وجود می‌آید که چرا سلیمان پیامبر (ع) نخست مادرش را در همان سرزمین خود و کنار خانه‌ای که برای خدا ساخته بود به خاک نسپرده است؟ و البته چرا مادرش را هزاران کیلومتر دور تر از بیت المقدس و اوشلیم آن هم در سرزمین‌هایی که بر اساس کتاب مقدس او بر آنان پادشاهی نداشته دفن کرده است؟ این در حالی است که شواهد گوناگون نشان می‌دهند که آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد است از جمله اینکه گفتار مورخین عهد کهن بسیار با بنای آرامگاه پاسارگاد همخوانی دارد. برابری گفتار آریان با شکل کنونی آرامگاه کوروش اولین نکته قابل ذکر است. کاوش‌های باستان شناسی نیز گواهی دیگر بر وجود پردیس (باغ) هایی در پاسارگاد است. به جز آرامگاه مورد بحث هیچ بنایی شبیه به آرامگاه کوروش که مورخین از آن یاد کرده اند نه تنها در استان فارس بلکه در کل ایران یافت نمی‌شود. زمانی که تمام موارد گفته شده از جمله شباهت های ساختاری، جغرافیایی و حتی فنی و معماری را که در مورد آرامگاه کوروش نام بردیم بگذاریم کنار این حقیقت که آرامگاه کوروش در پاسارگاد درست در 600 متری کاخ هایی قرار دارد که کتیبه‌ای به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آنها را از آن کوروش بزرگ شاه هخامنشی عنوان می‌کند: «من کوروش هستم، شاه هخامنشی». دیگر شکی باقی نمی‌ماند که این آرامگاه با توجه به نزدیکی به کاخ‌ها و همچنین یکسانی فن حجاری و حتی یکسانی در سنگ و مصالح مصرفی متعلق به همان کسی است که صاحب این کتیبه‌ها در کاخ های پاسارگاد است یعنی کوروش بزرگ

پیش گفتار

برخی عنوان میکنند که آرامگاه دشت پاسارگاد متعلق به کوروش هخامنشی نیست بلکه به مادر حضرت سلیمان (ع) تعلق دارد ، در همین راستا منابع دوران اسلامی و سفرنامه های اروپاییان را متذکر میشوند.

آنچه آنان بیان می‌کنند، در حقیقت نه هویت واقعی آرامگاه کوروش بلکه تصورات مردم محلی آن هم تصوری که در مدت محدودی در دوره‌های پس از اسلام وجود داشته است را بازگو می‌کنند. بحث بر سر هویت آرامگاه از یک و نیم قرن پیش آغاز شد و ابتدا با استفاده از تواریخ یونانی سعی در پیدا کردن هویت آرامگاه انجام دادند بعد ها کاوش های باستان شناسی به کمک تواریخ باستانی آمده و باعث شد تا به طور قطع این آرامگاه را متعلق به شخص کوروش هخامنشی بدانیم.

ویلیامز جکسن در مورد همین تلاش ها در یافتن هویت آرامگاه می‌نویسد:

من از دیر زمانی پیش به روایات نویسندگان یونانی و لاتین در باب مرگ کوروش، و توصیفات آنان از مقبره او راغب بودم. سالها قبل مقدار زیادي از وقتم را به تحقیق درباره این سؤال مجادله انگیز اختصاص دادم که آیا این عمارت که اهالی آن را قبر مادر سلیمان یا مسجد مادر سلیمان می‌نامند واقعا مقبره و آرامگاه شاهنشاه بزرگ هخامنشی است یا نه. پس از مطالعه دقیق و بیطرفانه گواهی هاي نویسندگان قدیم در باب مطلب، و بازدید کامل از محل و ساختمان، در سه نوبتی که فرصت دست داد، معتقد گشتم که در این باره هیچ تردیدي نباید بخرج داد، و باید این نظر شایع را پذیرفت که آنجا مقبره مؤسس دولت هخامنشی است (جکسن، 1352: ص 329).

در این نوشتار با توجه به آنکه عده ای اصرار دارند تا این مکان را «قبر مادر سلیمان» نام گذاری کنند و تعلق این بنا را به کوروش انکار کنند. نگاهی می اندازیم به تواریخ اسلامی و سفرنامه ها ، بررسی می‌کنیم که نام این مکان طبق تصورات مردم در دوره اسلامی چه بوده است و چگونه این مکان نام «آرامگاه کوروش» به خود گرفت؟ سپس به واکاوی شخصیت سلیمان نامبرده در تواریخ اسلامی و نوشتار های جهانگردان اروپایی می‌پردازیم. و این تصورات و شخصیت هایی که برای سلیمان آمده است را از دید تاریخی و امکان وجود و صحت بررسی می‌کنیم ؛ در نهایت بیان خواهیم کرد که چرا قاطعانه آرامگاه دشت پاسارگاد را متعلق به کوروش می‌دانیم.

.

کوروش بزرگ کیست و چرا آرامگاه او مورد احترام بوده است؟

کوروش دوم هخامنشی فرزند کمبوجیه اول مشهور به کوروش بزرگ موسس شاهنشاهی هخامنشی است.

تولد وی را بسیار گوناگون نوشته‌اند، امروزه مورخین و تاریخ‌پژوهان روایت‌های باستانی پیرامون تولد این نام آور شرقی را با دیده تردید می‌نگرند و عقیده بر آنست که تولد او و دوران کودکی اش بر ما آشکار نیست. اما هرودوت تاریخ نویس یونانی کوروش را نوه آستیاگ آخرین پادشاه مادها می‌داند که دخترش را به همسری کمبوجیه از دودمان پارسی در می‌آورد و حاصل این ازدواج کوروش است، روزی آستیاگ خوابی پریشان پیرامون کوروش می‌بیند، پس از این خواب گمان می‌برد که کوروش پادشاهی را از وی خواهد گرفت در نتیجه قصد جان نوزاد تازه متولد شده را کرده و او را به وزیر خود هارپاگ می‌سپارد تا بکشد (هرودوت، 1389: ص150) اما دست تقدیر کوروش را زنده به پیش پدر و مادرش باز می‌گرداند.

بر اساس کتیبه بابلی موسوم به «رویداد نامه نبونئید» آستیاگ آخرین پادشاه مادها در حدود سال550-549 پیش از میلاد مسیح به حکومت کوروش در جنوب ایران کنونی یورش می‌برد و با شورش سپاهیان ماد علیه پادشاه خود و پیوستن آن ها به کوروش، آستیاگ شکست خورده و حکومت ماد ها به زیر فرمان کوروش قرار می‌گیرد (سال ششم رویدادنامه نبونئید؛ ن.ک: ارفعی،1389:ص12و13).

سقوط آستیاگ پادشاهی‌های بابل و لیدی و مصر را به فکر استفاده از موقعیت به وجود آمده می‌کند و یک پیمان نامه نظامی علیه ایران می‌بندند. نتیجه آنست که کروزوس پادشاه لیدی به کوروش حمله می‌کند و شکست می‌خورد. از آنجایی که بابل در توافق نظامی علیه ایران شرکت داشته کوروش تصمیم می‌گیرد تا پیش از آنکه بابل در صدد حمله به ایران بر آید، این خطر را در غرب ایران از میان بردارد، در نتیجه حمله وی سپاه بابل شکست خورده و شهر بابل با ابتکار عمل کوروش در تغییر موضع رودخانه بدون جنگ فتح می‌شود. کوروش پس از این کتیبه‌ای گلی موسوم به «منشور کوروش» را می‌نگارد و در آن خدای ملت مغلوب بابل را احترام گذاشته و از اقدامات عمرانی خود سخن می‌راند.

کوروش چهره ای بسیار نیکو و پسندیده‌ای در تواریخ گذشته داشته است. گزنفون در مورد کوروش می‌نویسد:

مهر کورش آن چنان ژرف در دل مردمان نشسته بود، که هر تیره از مردمان می‌پنداشت که اگر نیکوترین و پربهاترین کالاها، گیاهان، جانوران و یا هنرهای مردمان سرزمین خویش را از بهر وی گسیل ندارد، لغزشی گران کرده است… (گزنفون. ۱۳۸۹: ص ۳۵۲؛ دفتر ۸، بخش ۶، بند ۲۳).

آیسخولوس (نمایشنامه نویس مشهور یونانی) می‌نویسد:

کوروش جوان‌بخت که کامیاب‌ترین آدمیان بود و آرامش و آبادانی بر مردم وفادار ارزانی داشت… ایزدان بر او خشم نگرفتند که بخشنده بـود و بخشایشگر… (آیسخولوس، ۱۳۹۰، ص ۴۰۹).

شواهد نشان می‌دهد که کوروش بزرگ و آرامگاهش همواره مورد احترام بوده است. احترام داریوش بزرگ به کوروش بزرگ کاملا آشکار است چرا که در کتیبه بیستون از کوروش بزرگ نام می‌برد و قصد خود را بازگرداندن شاهنشاهی به خاندان مشروع هخامنشی و ادامه شاهنشاهی کوروش بزرگ خوانده است. حتی داریوش بزرگ در کتیبه‌های مصری و در خود مصر، در کتیبه‌ای که نام پادشاهان مصر را آورده، نام کوروش بزرگ را هم آورده است، در صورتی که کوروش اصلا پادشاه مصر نبوده است و البته در این کتیبه نام کوروش در شکل بیضی نیست زیرا فقط نام شاهان مصر را در بیضی می‌گذاشته‌اند (ن.ک: سامی، ۱۳۹۲: ص ۱۸5). این موضوع چیزی به جز احترام ویژه هخامنشیان به کوروش بزرگ را نمی‌رساند. بر اساس نوشته مورخان غربی و آن هم مربوط به اواخر دوران هخامنشیان، افرادی مسئول رسیدگی به آرامگاه کوروش بودند (Arrian, 29.1-11) و این موضوع نشان می‌دهد آرامگاه کوروش بزرگ تا اواخر دوران هخامنشیان مورد احترام بوده است.

پس از هخامنشیان با حمله خونبار اسکندر به ایران و تاراج و نابودی بسیاری از آثار علمی ادبی و اداری این امپراطوری و نیز کشته شدن دبیران که قشری آگاه به خواندن و نوشتن خطوط میخی باستانی بودند آسیب بسیاری به یادآوری مردمان از میراث هخامنشیان و شاهان آن وارد کرد (برای دانش بیشتر درباره نابودی علوم و سوزاندن کتاب‌ها توسط اسکندر مقدونی نگاه کنید به: حمزه اصفهانی، 1346: ص 17).

به تدریج تاریخ جای خود را به اسطوره داد و مردم ایران بسیاری از شخصیت‌های هخامنشی را در قالب پادشاهان داستان های حماسی و با آمیختگی می‌شناختند هر چند نام پادشاهان هخامنشی هم در تواریخ دیده می‌شد. آرامگاه کوروش بزرگ نیز به تدریج و به مرور زمان تغییر نام داد.

کاوش‌ها و مطالعات قرن‌های اخیر باعث شد تا هویت این مکان امروزه بر ما آشکار شود، در سال 1383 پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ با شماره ثبت 1106 در فهرست میراث جهانی یونسکو قرارگرفت و بدین وسیله آثار دشت پاسارگاد نه تنها متعلق به ایرانیان بلکه متعلق به تمامی جهانیان شناخته شد (سایتUNESCO).

.مروری بر نام آرامگاه کوروش در دوران پس از اسلام

آرامگاه کوروش در دشت پاسارگاد (دشت مرغاب) در طول تاریخ همواره مورد توجه قرار داشته است و پیش از مشخص شدن هویت واقعی این بنا تصورات و دیدگاه‌های گوناگونی پیرامون آن وجود داشته است، شایسته است برای درک واقعی هویت آرامگاه کوروش به این تصورات بومی توجه کنیم.

در دوران پس از اسلام مورخین اسلامی کمتر به آرامگاه پاسارگاد پرداخته‌اند به طوری که اشاره به آرامگاه کوروش در این منابع مختصر و محدود است. نخستین مورخ ایرانی مسلمان که به آرامگاه پاسارگاد اشاره کرده «ابن بلخی» است، که در حدود 498 تا 511 هجری قمری کتاب ارزشمند فارسنامه را نگاشته است (دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1367: ص 135).

ابن بلخی در کتاب «فارس نامه» شرح آرامگاه کوروش را چنین بیان می‌کند:

مرغزار کالان نزدیکی گور مادر سلیمان است طول آن چهار فرسنگ، اما عرض ندارد مگر اندکی و گور مادر سلیمان از سنگ کرده‌اند. خانه چهار سو هیچکس در آن خانه نتوان نگریدن کی گویند کی طلسمی ساخته‌اند کی هرکی در آن خانه نگرد کور شود اما کسی را ندیده‌ام کی این آزمایش کند (ابن بلخی، 1385: صص154-155).

پس از ابن بلخی، «حمد الله موستوفی» صاحب کتاب «نزهةالقلوب» در حدود سال 740 هجری قمری از این آرامگاه یاد کرده است اما تشابه بسیار نوشته‌های او با توضیحات ابن بلخی نشان می‌دهد که احتمالا از روی کتاب «فارس نامه» نگاشته شده باشد (موستوفی، بی تا: ص163) او این مکان را متعلق به مادر حضرت سلیمان (ع) می‌دانست (صداقت کیش، 1380: ص67).

حاج میرزا حسن حسینی فسائی در کتاب ارزشمند «فارسنامه ناصری» این بنا را به نام «مشهد ام نبی» یاد کرده است (حسینی فسائی، 1367: ص 1558 و ص 1560).

در کتاب «آثارعجم» ذکر می‌شود که مردم به این مکان «قبر مادر سلیمان» می‌گویند، در ادامه نیز یاد آور می‌شود که به عقیده مورخین خارجی این مکان آرامگاه پادشاهی به نام کوروش بوده که در 2450 سال پیش پادشاهی داشته است (فرصت شیرازی، 1377: ص 379).

اولین جهانگرد اروپایی که از این آرامگاه یاد می‌کند جوزپه باربارو (Josafat Barbaro) جهانگرد ونیزی است که در سال 1474 میلادی بازدیدی از آن داشته است. جوزپه باربارو در این باره می‌نویسد:

گوری است که گویند قبر مادر سلیمان است و بر فراز آن کلیسای کوچکیست که خطوط عربی بر آن کنده‌اند، ایرانیان آن را مادر سلیمان خوانند و این بنا رو به مشرق است (سفرنامه های ونیزیان در ایران؛ ن.ک: جهانگردان ونیزی، 1349:ص98).

150 سال پس از بارباروی ونیزی فردی به نام آلبرشت فون ماندلسو (Albrecht von Mandelso) او نیز از این مکان به نام «آرامگاه مادر سلیمان» یاد می‌کند، اما در مورد تعلق این مکان به سلیمان پیامبر (ع) ابراز تردید می‌کند.

جان استرویس (John struys) هلندی در سال 1672 از زیارت زنان در این مکان یاد می‌کند که باز هم یاد آور این نکته است که مردمان محلی در این تاریخ این مکان را متعلق به مادر سلیمان می‌دانسته‌اند.

34 سال بعد دبروین (De Bruin) نیز از این مکان به عنوان قبر مادر سلیمان یاد می‌کند و او نیز همانند ماندلسو در هویت این مکان که مربوط به مادر سلیمان باشد شک و تردید خود را نشان می‌دهد (آستروناخ، 1379: صص 15-16).

در قرن نوزدهم جیمز موریه (James Morier) نظر کاملا جدیدی را از این آرامگاه ارائه می‌کند، او نخست از این مکان به نام «مشهد مادر سلیمان» یاد می‌کند، اما با توجه به گزارش‌های مورخان یونانی از آرامگاه کوروش، نسبت به نامی که در ابتدا یاد کرده بود تردید کرده و این مکان را مربوط به کوروش پادشاه ایرانی می‌داند. اما چندی بعد نظر خود را عوض کرده و تصور نمود که پاسارگاد در مکان جنوبی‌تری قرار دارد و این مکان نمی‌تواند آرامگاه کوروش باشد (موریه، 1386: صص 187-190/ سفر اول؛ همان: ص 99و ص 153/ سفر دوم).

بعد از جیمز موریه، ویلیام اوزلی دیگر جهانگرد اروپایی نیز که در سال 1811 از آرامگاه بازدید کرده بود دیدگاه های کاملا مشابه‌ای با موریه داشت.

اولین کسی که قاطعانه هویت حقیقی آرامگاه را پذیرفت، دانشمند آلمانی گروتفند (Grotefend) بود که نظریاتش در سال 1818 به چاپ رسید و معتقد بود این مکان مربوط به کوروش است. پس از او سر رابرت کرپورتر (Sir Robert Ker Porter) نقاش و جهانگرد انگلیسی هم بیان کرد این آرامگاه به کوروش تعلق دارد (آستروناخ، 1379: ص 18).

کلاودیوس رچ (Rich) در سال 1821 میلادی طرح های دقیقی از آثار دشت مرغاب ارائه کرد، صراحتا نگفت که این آرامگاه مربوط به چه کسی است، ولی بیان کرد که صلابت و شکوه این مقبره بی شک باید متعلق به بزرگ ترین و شریف ترین پادشاه مشرق زمین باشد (نجف زاده،1392: ص 48).

فلاندن که از آرامگاه در سال1840 بازدید کرده است آن را با همان نام مرسوم محلی «قبر مادر سلیمان» و «مشهد مادر سلیمان» در کتاب سفرنامه خویش یاد آور شده است، اما این نام را «بی مسما» می‌خواند (فلاندن، 1356: ص 265) و از مطابقت این بنا با ارامگاه کوروش نیز سخن راند (فلاندن، 1356:ص262-265 و ص410).

مادام دیولافوا و همسرش که در تاریخ 1881 از آرامگاه بازدید کردند، در سفرنامه خویش این مکان را «قبر مادر سلیمان» یاد کردند. حتی دیولافوا در برابر این نگرش که آیا امکان تعلق این آرامگاه به کوروش وجود دارد، می‌گوید:

من یقین دارم این بنای کوچک مقبره سیروس نیست. هیچگونه شباهتی میان این بنا و مقبره سیروس که آرین و استرابون از گزارش آریستوبول نقل کرده‌اند موجود نیست (دیولافوا، 1361: صص 365-366).

دکتر آستروناخ درباره نظر مارسل دیولافوا می‌نویسد:

دیولافوا گاهی به غلط و گاهی با تعصب، سهم انتقادی خویش را ادا کرده است. همانطور که کورزن (curzon) نشان داده دیولافوا در استفاده از منابع دقت به عمل نیاورده و برداشت وی از شواهد ساختاری و منطقه‌ای عجولانه بوده است (آستروناخ، 1379: ص19).

باید توجه کرد که دیولافوا با وجود اینکه تعلق آرامگاه به کوروش را رد می‌کند، اما ارتباط این بنا با مادر سلیمان را کاملا نادرست می‌شمرد، بلکه او معتقد است این قبر بانویی از بستگان کوروش است، او در اینباره می‌نویسد:

قبر مادر سلیمان باید قبر مادر سیروس یا زن او باشد که هر دو در زمان سلطنت این پادشاه درگذشته اند (دیولافوا،1361: ص370).

همانطور که دکتر دیوید آستروناخ اشاره میکند، لرد جورج ناتانیل کرزن (Lord George Nathaniel Curzon)، که در سال 1892 کتاب «ایران و قضیه ایران» را می‌نویسد مفصلا به بنای آرامگاه و تعلق این بنا به کوروش می‌پردازد و در این کار او از نوشته‌های مورخین کلاسیک پیرامون آرامگاه کوروش و مشاهدات عینی از وضعیت بنا و منطقه بهره می‌گیرد، او همچنین مفصلا به نقد و بررسی نظرات مخالفان پرداخته و به موارد مطرح شده توسط «دیولافوا» در رد و انکار تعلق آرامگاه به کوروش پاسخ جامع داده است (کرزن، 1373:ص95-110).

ژنرال سر پرسی سایکس که در سال 1902سفرنامه خودش رو با نام «ده هزار مایل در ایران» نوشته است، نیز این مکان را «قبر کوروش» یاد می‌کند (سایکس، 1336:ص 344و 345).

همانطور که از یادداشت‌های جهانگردان اروپایی و مورخین و جغرافی‌دانان ایرانی مشخص است، مدتی نام این بنا  «قبر مادر سلیمان»، «مشهد ام نبی» ویا «مشهد مادر سلیمان» بوده است، این نام گذاری چنانچه بسیاری از جهانگردان به آن اشاره کرده اند یک نام گذاری محلی بوده است.

آشکار است که مردم محلی این مکان را مربوط به دفن مادر فردی به اسم سلیمان می‌دانستند، سوال اینجاست که کدامین سلیمان به عقیده مردم محلی مادرش را در این مکان به خاک سپرده است؟ سلیمانی که پیغمبر بود یا سلیمانی از تباری دیگر؟

.

کدامین سلیمان؟ (بررسی هویت سلیمان)

با دقت در روایت‌های کهن پیرامون آرامگاه پاسارگاد این نکته دریافت می‌شود که ایرانیان دوران پس از اسلام قدرت های ماورایی و خدایی برای این آرامگاه قائل بودند، چنانکه ابن بلخی در کتاب مشهور «فارسنامه» می‌نویسد، مردم می‌گویند هرکه به درون آرامگاه بنگرد کور می‌شود (ابن بلخی، 1385: صص154-155).

نزد مردم محلی این آرامگاه درجه‌ای همانند حرم امامان (ع) و زیارتگاه‌های پیامبران داشته است چنانکه مردم مسلمان از صاحب این قبر درخواست بر آوردن حاجات و نیازها و شفا دادن بیماری‌ها داشتند:

 آرامگاه به عنوان مکانی برای بر آورده شدن حاجات در یادداشت‌های سیاحان اروپایی چون مادام دیولافوا و ادوارد براون و لرد کرزن و جکسن دیده می‌شود و مواردی چون طواف گله های گوسفند، آرامگاه شفا دهنده بیماری هاری و… از باور های دیگری است که در مورد آرامگاه کوروش در نوشتار های این سیاحان آمده است (صداقت کیش، آذر و دی 1380 : ص 95).

زیارت، قربانی کردن و دخیل بستن به آرامگاه نیز از باورهای مردم فارس بود؛ برآورده کردن نیاز ها و حاجات را مردم محلی از «مادر سلیمان» درخواست می‌کرده‌اند:

مردمی که برای دیگ جوش یا زیارت می‌رفته‌اند، در اتاق آرامگاه، ضمن زیارت، در و دیوار اتاق آرامگاه را می‌بوسیدند و شمع روشن می‌کرده‌اند و به طناب بسته شده در اتاق، دخیل از پارچه و یا سوزن قفلی و امثال آن می‌بستند تا حاجات آنان برآورده شود و نیت می‌کردند که ای مادر سلیمان، اگر مراد مرا حاجت کنی، فردا [یا هر روز دیگر] یک بره دیگ جوش می‌کنم (صداقت کیش،آذر و دی 1380: ص95).

تمام این درخواست حاجت‌ها، دخیل بستن‌ها، قربانی کردن‌ها ، شفا خواستن ها و تصورات مافوق بشری این نکته را یاد آور می‌شود که نزد ایرانیان و مردم محلی شخصیت «مادر سلیمان» یک شخصیت عادی و معمولی نیست، بلکه گویی همانند امامان و پیامبران با خداوند در ارتباط است و رابطه و جایگاه ویژه‌ای نزد پروردگار دارد، چراکه در دین اسلام این بسیار زشت و ناپسند است که درخواست شفاعت و یا حاجت از غیر از برگزیده‌های خدا و پیامبران و امامان شود.

با توجه به این باورهای اسلامی، این نکته آشکار می‌شود که منظور از سلیمان درواقع همان سلیمان پیامبر (ع) است که مادرش به واسطه آنکه مادر پیامبری از پیامبران خداست جایگاه ویژه ای نزد ادیان ابراهیمی از جمله اسلام دارد،این نکته در نام گذاری این مکان نیز آشکار است، به عنوان نمونه در سفرنامه جیمز موریه و همچنین در سفرنامه فلاندن این مکان به نام «مشهد مادر سلیمان» یاد شده است (موریه، 1386: ص 99 و ص153/ سفر دوم؛ فلاندن، 1356: ص 264) استفاده و به کار بردن واژه مشهد توسط مردم محلی در رابطه با این بنا معنای خاص و ویژه‌ای دارد، در کتاب فارسنامه ناصری پیرامون معنای این کاربرد نوشته شده:

مشهد محل شهادت و قبر انبیاء و اولیاء و بزرگ زادگان دین را گویند و چون قبر مادر جمشید در این بلوک است و به اعتقاد قدیم عجم، جمشید پیغمبر بود، بعد از استیلای عرب بر عجم، این بلوک را مشهد ام نبی گفتند و چون عجم حضرت سلیمان (ع) و جمشید را یک نفر دانسته اند، آن را مشهد مادر سلیمان نیز گفتند (حسینی فسائی، 1367: ص 1558).

نمونه امروزی چنین کاربردی از کلمه «مشهد» را می‌توان در عبارت «مشهد الرضا» جستجو کرد، نام شهر مشهد نیز از جهت شهادت امام رضا (ع) بر آنجا قرار داده شده است.

همچنین باید یاد آور شد که «فارسنامه ناصری» هم از این مکان به دو نام «مشهد ام نبی» و «مشهد مادر سلیمان (ع)» یاد کرده بود و آشکارا آن را به سلیمان پیامبر ارتباط می‌دهد (حسینی فسائی،1367:ص1558و1560) به کار رفتن عبارت «مشهد ام نبی» در کتاب میرزا سالور نیز آمده است (صداقت کیش، 1380: صص 71-72).

حال روشن است که مردم محلی این مکان را متعلق به مادر حضرت سلیمان (ع) می‌دانستند. اکنون این سوال مطرح است که این تصور مردم محلی پیرامون محل دفن مادر حضرت سلیمان با منابع و داده‌های تاریخی و دینی همخوانی دارد یا خیر؟

.

آیا حضرت سلیمان مادرش را در پاسارگاد به خاک سپرده است؟

مردم محلی فارس در دوران‌های پس از اسلام بر اساس تفکرات مذهبی آرامگاه پاسارگاد را به مادر حضرت سلیمان (ع) منسوب می‌کرده‌اند؛ این در حالی است که بر اساس کتب عهد عتیق، «کتاب اول در وصف پادشاهان» (ملوک اول) که شرح زندگانی سلیمان پیامبر در آن نوشته شده است، حضرت سلیمان (ع) هیچگاه ارض مقدس را ترک نکرده (کتاب اول پادشاهان، باب دوم تا باب یازدهم).

بر اساس کتاب مقدس شروع پادشاهی سلیمان از باب دوم «کتاب اول پادشاهان» است. در بند اول باب چهارم چنین نوشته شده: «و سلیمان پادشاه بر تمامی اسرائیل پادشاه بود»، در بند پنجم باب نهم نیز از سلطنت وی بر اسرائیل سخن رفته است.

کتاب مقدس حدود پادشاهی سلیمان پیغمبر را مشخص کرده است:

و سلیمان بر تمامی ممالک از نهر (فرات) تا زمین فلسطینیان و تا سرحد مصر سلطنت می‌نمود (کتاب اول پادشاهان اول، باب چهارم، بند 21).

بر اساس این مرز بندی ایران و خصوصا منطقه فارس در حدود سلطنت سلیمان پیامبر (ع) نمی‌گنجد. حال این سوال به وجود می‌‌آید که چرا سلیمان پیامبر (ع) نخست مادرش را در همان سرزمین خود و کنار خانه‌ای که از برای خدا ساخته بود به خاک نسپرده است؟ و البته چرا مادرش را هزاران کیلومتر دور تر از بیت المقدس و اوشلیم آن هم در سرزمین‌هایی که بر اساس کتاب مقدس او بر آنجا پادشاهی نداشته دفن کرده است؟

فاصله بسیار زیاد پاسارگاد تا حکومت حضرت سلیمان

فاصله بسیار دور آرامگاه پاسارگاد تا حکمرانی سلیمان پیامبر (ع)

پاسخ مردم محلی به این سوالات بسیار اغراق آمیز و آمیخته با تخیلات آنان است:

بر اساس باور مردم، مادر حضرت سلیمان (ع) در پای کوهی در یک کیلومتری شمال پاسارگاد که آن را «پوزه ی دشت مشهد» می‌نامند درگذشته و سپس وی را آورده و در پای آرامگاه پنهانی به خاک سپرده اند و می‌گویند که مادر حضرت سلیمان (ع) برای دیدار ائمه (ع) می‌رفته است (صداقت کیش، آذر و دی 1380: ص 95).

نیاز به گفتن نیست که فاصله حکمرانی سلیمان پیامبر (ع) (970-928 قبل از میلاد) تا زمان ائمه (ع) (امام علی-632تا 661 میلادی) بیش از 1600 سال فاصله است! این خود گواهی روشن است که این نامگذاری مردمی بر هیچ پایه تاریخی استوار نبوده و تنها از مطابقت دادن تصورات دینی با ساختمان های ناشناخته پدید آمده است.

حتی بر اساس قرآن کریم، حضرت سلیمان (ع) بر سراسر جهان حاکم نبوده است:

سيطرة حكومت حضرت سليمان در شامات و بيت‌المقدس بود چنانكه در قرآن كريم داستان وجود حكومتي در منطقه عربستان را كه پادشاه آن، يك زن «بلقيس» بود بيان مي‌كند: اني وجدت امرأة تملكهم و اوتيت من كل شي و لها عرش عظيم… هُدهد به سليمان گزارش داد از كشوري عبور نمودم كه پادشاه آنها زني بود كه برخوردار از هر چيزي و داراي يك تختي بزرگ…

بنابراين نمي‌توان مدعي شد كه سليمان حاكم تمام عالم بود، بلكه درباره حكومت سليمان مي‌توان گفت كه حكومتش داراي ابزار و امكانات بي‌نظيري بود كه مي‌توانست به تمام عالم تسلط داشته و به وسيلة بادي كه خداوند مسخرش گردانيده بود تمام جهان را سير كند (شیعه نیوز، 21 فروردین 1393).

بر اساس منابع اسلامی نیز حکومت سلیمان پیامبر در «شامات و بيت‌المقدس» عنوان می‌شود که فاصله‌ای بسیار دور و دراز تا این آرامگاه در استان فارس دارد. اما از آن جهت که سلیمان در اسلام دارای امکان سیر و سفر در جهان بوده است مسلمانان تصور کرده‌اند که این آرامگاه دشت پاسارگاد متعلق به مادر سلیمان است.

البته این تصور بر هیچ بنا شده چراکه در منابع اسلامی و یا تاریخی هیچگاه گفته نشده است که سلیمان پیامبر مادرش را در خارج حکومت خود و در ایران دفن کرده است. در همین زمینه در کتاب «آثار عجم» پس از ابراز تردید در مورد هویت سلیمان چنین نوشته شده است.

 بر فرضی که مقصود سلیمان نبی (ع) بوده باشد نیز معلوم نداریم که مادر آن جناب در اینجا مدفون باشد (فرصت شیرازی، 1377: ص 379).

مورخین اسلامی که این مکان را «قبر مادر سلیمان» دانسته اند؛ گفتارشان تنها بر اساس نام گذاری مردم محلی بر این مکان است.

این بسیار شگفت انگیز است که فرد و افرادی با تعصب و یا غرض ورزی‌های شخصی خود در صدد رد و انکار تعلق آرامگاه به کوروش هستند، آن هم با استناد به تصورات مردم محلی!! چنانکه بررسی شد این گفتارهای مردم محلی ریشه و اساس درستی ندارد، و نمی‌توان آنها را تاریخی و مستند دانست، برای هرچه روشن شدن این موضوع که نمی‌توان به سادگی و تنها با استناد به تصورات ذهنی مردم محلی هویت تاریخی و حقیقی یک بنا را مشخص کرد نگاهی می‌اندازیم به بناهایی که توسط مردم به سلیمان پیامبر (ع) منسوب شده‌اند.

تخت جمشید یا به نام اصلی‌اش «پارسه» را همه می‌شناسیم، بنایی سترگ که در ده فرسنگی شمال شهر شیراز، که بر دشت پهناور «مرودشت» مشرف است. تشکیل یافته است از صُفه سنگی به مساحت 125 هزار متر مربع که از سه جهت در دشت و از جهت شرق در دل کوه مهر (رحمت) پیش رفته است. بر فراز آن ساختمان‌ها و کاخ‌های بسیاری مربوط به زمان هخامنشیان است، در حدود 518 قبل از میلاد به فرمان داریوش بزرگ ساخت کاخ‌ها آغاز شد و تا زمان اردشیر یکم ،کاخ‌های بزرگی در پارسه ساخته شد، اما کار ساخت کاخ‌های جدید تا پایان دوره هخامنشی ادامه یافت (شهبازی،1350 :ص67).

در جای جای این بنا کتیبه های بسیاری از پادشاهان هخامنشی دیده می‌شود، به موجب کتیبه‌ای از خشایارشا بر بالای دروازه ملل تخت جمشید، ساخت بناهای این مجموعه تاریخی به داریوش بزرگ و خشایارشا هخامنشی بر می‌گردد، نام اصلی این بنا بر اساس همین کتیبه «پارسه» بوده است.

خشایارشا شاه گوید: بخواست اهورا مزدا ، این در (دالان) که همه کشور ها از آن می‌گذرند ، من ساختم. و بسیار چیز های زیبای دیگر در این پارسه کرده شد که من کردم و پدر من کرد. هرکاری که به دیده زیباست آن همه را بخواست اهورامزدا کردیم (سامی، 1389: ص 75).

امروزه دیگر شکی در هویت واقعی این بنا وجود ندارد، اما اگر به تصورات مردمی پیرامون این بنا بنگریم، آن را به کلی به شکل دیگر و خیالی خواهیم دید:

به ناحیت اصطخر بنا های عظیم هست. از سنگ صورت‌ها کرده و بر آنجا نبشته و نگاشته گویند مسجد سلیمان علیه السلام بودست و دیوان ساخته‌اند. و مانند آن در شام و بعلبک و مصر هست (اصطخری،1340: ص131).

اکنون مردم ستون‌هایی که در آن عمارت مانده چهل منار می‌خوانند. و در مجمع ارباب الملک گوید که آن ستون‌ها از عمارت خانه همای بنت بهمن است و در صور الاقالیم آماده که آن ستون‌ها از مسجد سلیمان پیغمبر (ع) بوده است و شاید خانه جمشید را سلیمان پیغمبر (ص) با مسجد کرده باشد و همای خانه کرده و هر سه روایت درست بود (موستوفی، بی تا :ص145).

همچنین در کتاب مجمل التواریخ در مورد پارسه (تخت جمشید) چنین آمده است:

چنین گویند کیکاوس از وی سلیمان پیغمبر (ع) بخواست تا دیوان را بفرماید تا از بهر او عمارت کنند. و آن بنا ها که به پارس است بدان عظیمی، و اینک کرسی سلیمان خوانند (بی نا، 1318: ص47).

تخیلات مردم محلی تابدانجا سفر می‌کند که نقش اردشیر بر آرامگاهش بر فراز تخت جمشید را، نقشی از سلیمان می‌دانستند:

برفراز تخت جمشید سنگ عظیم یکپارچه‌ای قرار دارد که بر آن نقوش غول آسایی از آدمیزادگان و بر فراز همه نقش‌ها پیکره‌ای است در میان دایره، شبیه به آنچه ما از پدر آسمانی خود می‌سازیم، در هر یک از دست های آن پیکره جسمی کروی است و در زیر تندیس نقش‌هایی کوچک‌تر است و در برابرش نقش مردی است که بر کمانی تکیه کرده است و می‌گویند که آن نقش سلیمان است (سفرنامه جوزپه باربارو؛ ن.ک: جمعی از جهانگردان ونیزی، 1349: صص 97- 98).

مردم فارس برخی نقش های تخت جمشید را تصویر سلیمان پیغمبر (ع) میدانستند!

مردم فارس برخی نقش های تخت جمشید را تصویر سلیمان پیغمبر (ع) میدانستند!

شاید این تصویر از آن جهت یادآور سلیمان پیامبر است که بر اساس تفکر اسلامی سلیمان (ع) در هنگام مرگ بر عصای خود تکیه می‌کند و تا مدت‌ها به همان حال می‌ماند در حالی که روح دیگر در بدن او نبود، سرانجام موریانه‌ای چوب عصای وی را تباه می‌سازد و سلیمان پیغمبر (ع) واژگون می‌شود (تبیان، ۱۹ مهر ۱۳۹۰).

این نقش نیز پادشاه هخامنشی را نشان می‌دهد که گویی به کمانی تکیه زده و با چشم پوشی از اختلاف کمان و عصا، کمابیش نزد گذشتگان یاد آور سرنوشت این پیامبر خدا بوده است.

انتساب بناهای شگفت انگیز سنگی به حضرت سلیمان (ع) تنها به پارسه (تخت جمشید) محدود نمی‌شود.

تل تخت یا صفه سنگی پاسارگاد

صُفه سنگی دشت پاسارگاد معروف به تل تخت

.تل تخت (صُفه سنگی) در پاسارگاد، این بنا در 3200 متری آرامگاه کوروش بر فراز تپه‌ای ساخته شده است که هدف اصلی آن فراهم ساختن یک صُفه به وسعت 20 هزار متر مربع بر بالای این تپه و مشرف به تمامی کاخ‌ها و ساختمان‌های دشت پاسارگاد بوده است.

بر روی این سکوی سنگی در زمان کوروش می‌خواستند کاخ‌های تشریفاتی همچون کاخ‌های پارسه بسازند (البته در مقیاس یک ششم) اما این هدف در زمان کوروش و با فوت وی محقق نشد و دو پسر وی نیز در کشاکش نبردها و تلاطم‌ها فرصت ادامه مقصود پدر را نیافتند، داریوش بزرگ پس از به قدرت رسیدن کار این مکان را ادامه داد اما از جهت اینکه کاخ‌هایی باشکوه در پارسه به فرمان وی در حال ساخت بود، دیگر آن نقشه تشریفاتی و با شکوه را که کوروش برای این مکان در نظر داشت ادامه نداد و بر فراز این تپه یک دژ بنا نهاد (شهبازی، 1379: ص96 و 97).

از نظر ویژگی‌های معماری هم این بنا موارد مشابه‌ای با ساختمان‌های معمول دوره هخامنشی دارد که می‌توان به کاربرد بست‌های فلزی در استحکام بنا و شیوه خشکه چینی و کاربرد بدون ملات سنگ‌ها بر روی یک دیگر اشاره کرد.

دوره دوم ساختمانی همه جا با آثار سنگ تراشی و «تیشه های دندانه دار» که از مشخصه‌های دوره داریوش و حدود 500 قبل از میلاد به بعد است، متمایز گشته (شهبازی، 1379: ص101).

از جمله آثار کشف شده می‌توان به این مورد اشاره کرد:

تعدادی سر نیزه و پیکان مفرغی و آهنین و قسمت‌هایی از یک زره پولکی که همه متعلق به دوره هخامنشی است (شهبازی، 1379: ص 104).

همانطور که مشاهده می‌کنیم آشکارا هویت هخامنشی بنای تل تخت را بازگو می‌کند.

با این همه پیشنیان که از این کاوش‌ها و یافته‌های باستان شناسی در مورد این بنا آگاهی نداشتند این مکان را «تخت سلیمان» نامیده بودند (شهبازی، 1379: ص96؛ ن.ک: سامی، 1330: ص80؛ نجف زاده اتابکی، 1392: ص 154؛ کرزن، 1373: ص89).

برج پاسارگاد یا زندان سلیمان

برج سنگی پاسارگاد

برج سنگی پاسارگاد ساختمانی است با پلانی مربع شکل که هر ضلع آن حدودا 7.5 متر طول دارد، امروزه تنها یک دیوار از آن باقی مانده است.

نمونه مشابه ای از این بنا در «نقش رستم» به نام «کعبه زرتشت» خوانده می‌شود که دارای کتیبه‌هایی مربوط به زمان ساسانیان است. ویژگی‌های معماری هخامنشی همانند کاربرد سنگ بدون ملات و استفاده از بست فلزی (در کعبه زرتشت) در این بناها نیز دیده می‌شود (نجف زاده اتابکی، 1392: صص 137-142).

کعبه زرتشت

بنای کعبه زرتشت در نقش رستم

نام و کاربرد دقیق این برج سنگی در پاسارگاد و کعبه زرتشت در نقش رستم آشکار نیست. برخی این بنای برج سنگی پاسارگاد را آرامگاه احتمالی کمبوجیه پسر کوروش دانسته اند، اما همچنان دیدگاه‌های مختلفی پیرامون این بناها وجود دارد.

کتیبه‌ای شکسته به زبان پارسی باستان در اطراف این آرامگاه یافت شده که به نظر می‌آید شکلی از کلمه «کوروش» را در خود دارد (شهبازی، 1379: ص89 و ص 92).

با این همه در گذشته و حتی امروزه این بنا را «زندان سلیمان» نامیده اند (نجف زاده اتابکی، 1392: ص137؛ شهبازی، 1379: ص 85؛ کرزن،1373: ص90؛ سامی، 1330: ص90).

شادروان شهبازی در مورد این نامگذاری می‌نویسد:

باید دانست که نام کنونی نامیست غیر اصیل چراکه فقط از چند صد سال به این طرف رواج یافته، یعنی از زمان اتابکان فارس که آثار دشت مرغاب به سلیمان نبی نسبت داده شده است. از نام اولیه بنا و حتی کاربرد آن اطلاعی نداریم (شهبازی، 1379: ص85).

جالب اینجاست که این نامگذاری‌ها موارد مشابه‌ای در نقاط دیگر کشور نیز دارند. به عنوان مثال می‌توان به آتشکده ساسانی آذرگشنسپ در نزدیکی منطقه تکاب در استان آذربایجان اشاره کرد:

آتشكده ساسانی آذرگشنسب كه محل آن از زمان حكومت ایلخانیان به بعد به تخت ‌سلیمان موسوم می‌گردد وسیعترین تأسیسات مذهبی و اجتماعی دوره ساسانی است كه تاكنون شناسایی و از زیر خاك بیرون آورده شده است. بقایای آثار معماری این مجموعه متعلق به یكی از بزرگترین نمادهای مذهبی،‌ سیاسی و فرهنگی اواخر دوره ساسانی در قرن 6 میلادی به‌شمار می‌آید (سازمان میراث فرهنگی).

آتشکده آذرگشنسپ در استان زیبای آذربایجان

آتشکده آذرگشنسپ در استان زیبای آذربایجان

و یا می‌توان به «کوه زندان سلیمان» که در 3 کیلومتری همین آتشکده آذرگشنسپ (تخت سلیمان) قرار دارد اشاره کرد.

کوه زندان سلیمان در استان زیبای آذربایجان

کوه میان تهی معروف به «زندان سلیمان» در استان زیبای آذربایجان

باور مردم محلی در مورد این کوه بدین شکل است:

ساکنان منطقه تخت سلیمان تکاب این کوه زیبا و شگفت و انگیز را زندان سلیمان یا زندان دیو می‌نامند و بر این باور هستند که حضرت سلیمان دیوهایی را که از فرمانش سرپیچی می‌کردند در این کوه زندانی می‌کرد (خبرگزاری مهر، 29 اسفند 1395).

اما حقیقت در مورد این مکان این است که این تنها یک کوه طبیعی بوده است:

طریقه بوجود آمدن این کوه عظیم به این صورت است که چشمه در ابتدا دریاچه‌ای در اطراف خود بوجود می‌آورد و آهک و املاح معدنی دیگر در اطراف دریاچه رسوب می‌کند و آب از اطراف آن سرازیر می‌شود و مجدداً رسوب می‌دهد و این سیر سالیان سال ادامه می‌یابد تا اینکه چشمه اولیه به صورت یک کوه مخروطی درمی‌آید.» (همان).

امروزه دیگر هیچ انسان محقق و آگاه به تاریخی در مورد پارسه این ادعا را نمی‌کند که آن مکان «مسجدی» بوده است که سلیمان پیامبر (ع) ساخته است. یا آنکه برج سنگی پاسارگاد زندانی بوده است که سلیمان پیامبر موجوداتی را در آن زندانی می‌کرده است و یا آنکه «کوه زندان سلیمان» در استان آذربایجان محل زندانی کردن دیو ها و جنیان بوده است!

هویت واقعی این بناها به لطف پیشرفت دانش، امروزه برای ما آشکار است و جالب این است که همین افرادی که آرامگاه کوروش را با حقیقت گریزی «قبر مادر سلیمان» یاد می‌کنند، پارسه را «مسجد سلیمان» یاد نمی‌کنند!

اگر قرار باشد روزی بر اساس تصورات مردم محلی که گاهی ریشه در تفکرات غیر علمی ایشان دارد ، بپذیریم آرامگاه کوروش از آن «مادر سلیمان پیامبر» است ناچاریم با استناد به همین تصورات خیالی پارسه را «مسجد سلیمان»، برج پاسارگاد را «زندان سلیمان»، و تل تخت و آتشکده آذرگشنسپ را هم تخت پادشاهی سلیمان بخوانیم!! به راستی این کار تا چه اندازه با عقل و منطق انسان قرن 21 و عصر اطلاعات همخوانی دارد؟؟

.

علت این نامگذاری چه بوده است؟

شادروان علی سامی در اینباره می‌نویسد:

حقیقت مطلب اینست که مردمان بعد از اسلام و اعراب مهاجم که به ایران آمدند چون ساختمان‌های عظیم سنگی شاهنشاهان گذشته ایران پیش نظر آنان گران آمد و احداث چنین کاخ‌های عظیمی را از عهده بشر خارج می‌دانسته‌اند و بعلاوه از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشته آنها را به سلیمان پیغمبر نسبت داده‌اند با این تصور که چون دیوها در حبس و به فرمان سلیمان بوده اند به امر او این کاخ‌های عظیم سنگی را که حمل سنگ‌های گران وزن آن از قوه و قدرت بشر خارج بوده است ساخته‌اند، کما اینکه در همین پاسارگاد بنای مرتفع سنگی روی تپه را بنام تخت سلیمان می‌نامند و آثار سنگی مشرق شیراز و همچنین خرابه‌های قصر اشکانیان را در آذربایجان به تخت سلیمان نامیده‌اند و بالنتیجه بنای مقبره کوروش کبیر را که از سنگ های عظیم الجثه تشکیل یافته به قبر مادر سلیمان یا مشهد ام نبی معروف گردیده است (سامی، 1330: ص21).

نامگذاری های مردم محلی نمی‌تواند به تنهایی سندی برای مشخص ساختن هویت اصلی اماکن تاریخی باشد .به عنوان نمونه امروزه ما ایرانیان بنای «پارسه» در مرودشت را به نام «تخت جمشید» یاد می‌کنیم که همانند نام «مسجد سلیمان» هیچ شواهد و مدارکی مبنی بر تعلق این مکان به پادشاه اسطوره ای به نام جمشید وجود ندارد.

و یا مجموعه آرامگاه های هخامنشی و تصاویر ساسانی در نزدیکی پارسه به نام «نقش رستم» مشهور است. که آن هم هیچ دلیل و مدرکی بر انتساب این مکان به رستم وجود ندارد و این ها تنها ناشی از تصورات مردم محلی است که همانطور که انتظار می‌رود هیچ رویه علمی و باستان شناسی ندارد.

.

بررسی هویت سلیمانی که پیامبر نیست!

چنانچه گفته شد پذیرفتن این که سلیمان پیامبر (ع) این آرامگاه و سایر ساختمان‌هایی را که نام سلیمان را بر خود به یدک می‌کشند، ساخته است بسیار دشوار می‌نماید.

ساخته شدن این بناها به دست سلیمان پیامبر (ع) و پذیرفتن آنکه آرامگاه پاسارگاد از آن مادر حضرت سلیمان (ع) است به شدت با شواهد و مدارک تاریخی و باستان‌شناسی و همچنین عقل و منطق آدمی ناسازگار است.

همانطور که تصورات مردم محلی را بررسی کردیم و روشن شد بیشتر ریشه در عقاید غیر علمی دارند تا علمی و تاریخی. از آنجایی که این تصورات با داده‌های تاریخی و حتی گاهی دینی همخوان نیست، برخی عنوان کردند که سلیمان یاد شده پیامبر نبوده است بلکه به غلط مردم به مرور زمان او را پیامبر انگاشته اند:

در یکی از تواریخ اروپا مرقوم است که سلیمان ابن ابی جعفر برادر هارون الرشید شهر پسارکیدی (پسامیر) را تیول داشته وقتی از جانب خلیفه به حکومت آنجا رفته مادرش که همراه او بوده در آن سرزمین درگذشته و به خاک مدفون آمد، از آن وقت معروف به مشهد مادر سلیمان گردید و به طول زمان گمان آمد سلیمان نبی است، پس مشهد ام نبی نیز گفتند، الله اعلم، و این بلوک از شهر های بزرگ ایران و و اولین بنایی است که نهاده شده (فرصت شیرازی، 1312-1313: ص231).

پیش از آنکه محمد نصیر فرصت شیرازی در سال 1896 کتاب ارزشمند «آثار عجم» را بنگارد، برای سیاحان اروپایی این سوال پیش آمده بود که چطور سلیمانی که بر اساس کتاب مقدس از ارض مقدس خارج نشد مادرش را در پاسارگاد دفن کرده است؟! اولین کسی که جویای پاسخ این سوال شد آلبرشت فون ماندلسو (Albrecht von Mandelso) بود که در سال 1638 میلادی از فارس بازدید کرد:

در پاسخ به پرسش‌های فون ماندلسوی جوان، پدران روحانی وابسته به فرقه کارملی (Carmelite)  ساکن شیراز آرامگاه را «مدفن مادر شاه سلیمان»، خلیفه چهاردهم معرفی می‌کنند و او این را «حقیقت محض» می‌داند (آستروناخ، 1379: ص15).

بعد از وی دبروین (De Bruin) در سال 1706 نیز تردید مشابه‌ای با فون ماندلسو مطرح می‌کند.

از آنجایی که نویسنده کتاب «آثارعجم» مبنای سخن خویش در مورد فردی به نام «سلیمان ابن ابی جعفر» که به گفته وی برادر هارون الرشید بوده است مشخص نمی‌سازد، و تنها به گفتن آنکه این سخن در یکی از تواریخ اروپا مرقوم است اکتفا می‌کند؛ به نظر می‌رسد که او به سفرنامه‌های افرادی چون فون ماندلسو اشاره می‌کند، یا به هر نوشتار اروپایی که مبنا و ریشه سخنش بر اساس گفته‌های پدران روحانی فرقه کارملی (Carmelite) شیراز بوده است.

بر این اساس صحت وجود این فرد و کیفیت زمانی و مکانی آن را جستجو می‌کنیم.

به عنوان یکی از نزدیک‌ترین تواریخ اسلامی به تاریخ خلافت هارون‌الرشید (170 تا 193هجری قمری) بایستی در اینجا به کتاب مورخ گرانقدر «محمد بن جریر طبری» رجوع کنیم که در تاریخ 301 هجری قمری نگاشته شده و یکی از کامل ترین تواریخ اسلامی است.

در تاریخ طبری صحبتی از فردی به اسم «سلیمان ابن ابی جعفر» به عنوان برادر هارون الرشید خلیفه عباسی وجود ندارد (طبری، 1363: صص 5167-5391) تنها از «هادی» به عنوان برادر هارون الرشید یاد می‌شود که مدت کوتاهی قبل از هارون الرشید خلیفه بوده است (همان: صص 5167-5204).

تنها ذکری که از فردی به نام «سلیمان ابن ابی جعفر» در تاریخ طبری و در بازه زندگانی هارون‌الرشید وجود دارد، این است که وی در شمار «ولایت داران بصره» نام آورده شده است (طبری، 1363: ص5371؛ ابن اثیر، 1380: ص3743).

این داده‌های تاریخی با مشخصات فردی که در کتاب «آثار عجم» یاد شده است در تضاد است. چراکه این «سلیمان ابن ابی جعفر» که در تاریخ طبری نام آورده شده است نه تنها برادر هارون الرشید نیست بلکه حتی فرماندار فارس نیز نبوده است.

به سراغ نظریه پردازی پدران روحانی فرقه کارملی پیرامون هویت این «سلیمان» می‌رویم.

در سخن آنها آمده است که خلیفه چهادرهم فردی به نام «سلیمان» بوده است. مشخص نیست که این خلیفه چهاردهم منظور از خلافت امویه است یا عباسیان؟ اما در هر دو صورت نادرست است چراکه چهاردهمین خلیفه امویه فردی به نام «مروان ابن محمد» و چهاردهمین خلیفه عباسیان فردی به اسم «مهتدی» بوده است.

درباره این «سلیمان»، دکتر فرایر عجولانه او را چهاردهمین خلیفه‌ای نامید که در سال 715 میلادی خلافت داشته (کرزن، 1373: ص96).

در سال 715 میلادی فردی به اسم «سلیمان ابن عبد الملک» به خلافت رسید که دوران حکومت وی تنها 3 سال پایداری کرد. اما جالب است که وی نه همنام آن «سلیمان ابن ابی جعفر»‌ای است که در «آثار عجم» نام آورده شده، نه چهاردهمین خلیفه است و نه برادر هارون الرشید. بلکه وی هفتمین خلیفه از خلافت امویان بوده است. مدت خلافت این شخص نیز بسیار کوتاه بوده است بعید به نظر می‌رسد که او در این مدت 3 سال از آغاز حکمرانی خود در دمشق سفری به نواحی فارس کرده باشد.

جمشید صداقت کیش در اینباره می‌نویسد:

همانطور که می‌دانیم این نظریه فاقد ارزش و اعتبار تاریخی برای ما مسلمانان است زیرا ما برای هیچ یک از خلفا عبارت «علیه السلام» را به کار نمی‌بریم. افزون بر آن، ما برای پیامبران، غیر از حضرت محمد (ص) فقط عبارت «علیه السلام» را به کار می‌بریم. حالا بگذریم از تنفر از خلفای اموی و غیره (صداقت کیش، 1380: ص68).

مشاهده می‌کنیم که این فرضیه تناقضات زیادی دارد اما اگر فرض کنیم مادر شخصی به نام سلیمان که شاید در دستگاه‌های حکومتی پس از اسلام نفوذی داشته است، در این مکان دفن شده باشد، باز هم دلیلی بر رد آرامگاه کوروش بزرگ در بنای پاسارگاد نیست؛ چرا که ممکن است در طول این هزاران سال، هزاران تن دیگر در آن مکان و در کنار آرامگاه کوروش بزرگ دفن شده باشند.

معماری آرامگاه کوروش در پاسارگاد با هیچ معماری دوران اسلامی همخوانی ندارد. به طوری که حتی یک آرامگاه اسلامی شبیه به آرامگاه کوروش نمی‌توان نام برد.

این در حالی است که آرامگاه کوروش به نوعی مدل اولیه برخی دیگر از آرامگاه های هخامنشی محسوب می‌شود، از این آرامگاه‌ها می‌توان به آرامگاه موسوم به گور دختر اشاره کرد:

آرامگاه هخامنشی گوردختر

آرامگاه هخامنشی گور دختر در استان بوشهر

آرامگاه معروف به گور دختر، بنایی مشابه با آرامگاه کوروش کبیر، واقع در دشت بسپر (بُزپر) منطقه «پشت کوه» بوشهر است (راهساز، پاییز و زمستان 1386: ص91).

استاد حسن راهساز، معماری این آرامگاه را همانند آرامگاه کوروش تلفیقی از ایلامی و اوراتوئی دانستند (راهساز، پاییز و زمستان 1386: ص 91) و در مورد هویت این بنا می‌نویسد:

هرچند در تعلق داشتن آرامگاه گوردختر به دوران هخامنشی جای کمترین تردیدی نیست لیکن انتساب آن به یک پادشاه معین امری دشوار است زیرا بنای مزبور نبشته ای ندارد. این بنا بسیار شبیه به آرامگاه کوروش در پاسارگاد است. با این تفاوت که آرامگاه کوروش بسیار زیبا تر، باشکوه تر و بزرگ تر است لیکن با توجه به بررسی های انجام گرفته در نحوه تراش سنگها، تکنیک جابجایی قطعات توسط نیروی اهرم، به کارگیری و نحوه اتصال قطعات و بست های به کار رفته در بنا، به نظر اینجانب گور دختر اثری مربوط به دوره هخامنشی است (راهساز، پاییز و زمستان 1386: صص 91-92).

دکتر شهبازی و همچنین کارل نیلندر این مکان را مربوط به اواخر دوران هخامنشی و احتمالا مربوط به «کوروش جوان» برادر اردشیر دوم می‌دانند (شهبازی، 1379: ص 45).

همچنین نشانه‌های سنگ تراشان نیز گواه محکم دیگری بر اصالت باستانی و دیرینگی پیشا اسلامی آرامگاه کوروش دارد. بر روی سنگ های آرامگاه کوروش و سایر نشانه‌هایی است که سنگ‌تراشان آنها را به جای گذاشته‌اند.

نشانه های سنگتراشان بر آرامگاه کوروش

نشانه سنگ تراشان باستانی بر آرامگاه کوروش

دکتر هرتسفلد در مورد این علائم می‌نویسد:

علامات گوناگون سنگ تراشها روی سنگ ها به سبک یونانی نبوده بلکه موروثی و یا قسمت هائی از خطوط میخی بوده است (سامی، 1330: ص127).

اما دکتر آستروناخ علاوه بر آنکه این علائم را متعلق به فظای یونانی می‌داند منشا چنین علائمی را در لیدی (کشوری باستانی در غرب ترکیه امروزی) و آناتولی جستجو می‌کند، همچنین دکتر آستروناخ اشاره میکند که علامات یافت شده هرتسفلد کم بودند و از این رو ایشان نتوانستند به درستی این علامات را ریشه یابی کنند. آستروناخ در مورد علائم می‌نویسد:

 نشانه های سنگ تراشان در پاسارگاد شامل: دوایر، خطوط متقاطع و نشانه های L شکل بوده و همگی در بخشی از دیوار صفه کاخ لیدیایی سارد، شناسایی شده اند. بعلاوه در یونان شرقی یا آناتولی مهر ها، سکه ها، و ظروف منقوش موارد مشابه‌ای را با نشانه‌ها، یا بخشی از نشانه‌های زیر ارائه می‌کند (آستروناخ، 1379: ص41).

پیشتر نیز دکتر آستروناخ در مورد آرامگاه کوروش گفته بود:

 اتاق تدفین آرامگاه کوروش از نظر ابعاد و همچنین ظاهر آن نشان می‌دهد که معماران و سنگ تراشان لیدیایی در طراحی و ساخت آن دست داشتند (آستروناخ، 1379: ص63).

دلیل وجود نشانه های سنگتراشان لیدیایی بر روی آرامگاه کوروش را دکتر شهبازی چنین می‌نویسد:

کوروش پادشاه لودیه را که بر او تاخته بود، شکست داد و کشور او و تمامی آسیای صغیر (آناتولی) را به انضمام ایران در آورد. هنرمندان و استادان را به پارس آورد تا در ساختن بنا های پاسارگاد با وی همراهی کنند (شهبازی، 1379: ص 30).

چنانکه بررسی شد شخصی به نام سلیمان مطابق آنچه که در برخی سفرنامه ها و منابع ایرانی (آثار عجم) یاد شده است بسیار با داده های تاریخی ناهمگونی دارد و وجود چنین شخصیتی با شک و تردیدهای بسیار همراه است گفتار ها پیرامون او بسیار پراکنده و متضاد با یک دیگر است .

همچنین همانطور که گفته شد آرامگاه کوروش هیچ عنصری از عناصر معماری اسلامی را در خود ندارد و حتی نمی‌توان یک آرامگاه اسلامی شبیه به آرامگاه کوروش نام برد. این خود گواهی است بر آنکه به هیچ عنوان نمی‌توان تصور کرد این ساختمان را فرد ناشناخته‌ای در دوران اسلامی ساخته است. این در حالی است که آرامگاه کوروش مدلی برای ساخت دیگر آرامگاه‌های هخامنشی همچون گوردختر بوده است و علائم سنگ تراشی و حجاری هم کاملا با حجاری هخامنشی همخوانی دارد.

به طور کلی نمی‌توان تصور کرد که این بنا متعلق به سلیمان پیامبر(ع) ویا فرد گمنامی به اسم «سلیمان» در تواریخ اسلامی باشد. فلاندن در این مورد می‌نویسد:

این سلیمان کیست که اینقدر با نفوذ بوده و صاحب چنین مقبره ایست؟ آیا همان سلیمان پیغمبر معروف است؟ این رای باور کردنی نیست.

ممکن است یکی از شجاعان اسلامی باشد؟ این هم اشتباهی فاحش و با تاریخ توافق حاصل نمی‌کند زیرا که مابین چنین بنائی این قدر قدیمی و شخص با نفوذ که در اوایل دوره اسلامی باشد نمی‌توان ربطی برقرار کرد.

بنابر این تا مدت زمانی دیگر شک و تردید در این ساختمان حکم فرماست تا باستان شناسان خبره از تحقیقات و مکاشفات خود با اصل بنیادش پی برند (فلاندن، 1356: صص 263-264).

چرا آرامگاه پاسارگاد مربوط به کوروش بزرگ است؟

کوروش بزرگ شخصیتی ویژه در تاریخ دارد و مطالعات بسیاری پیرامون او، از زمان باستان تا به امروز انجام گرفته است. یکی از همین مطالعات باستانی نوشته‌های مورخین آن روزگار می‌باشد، این مورخین علاوه بر ذکر ویژگی‌ها و کارهای کوروش به آرامگاه وی نیز اشاره کرده‌اند که داده‌ای سودمند در شناسایی آرامگاه این شاه هخامنشی محسوب می‌شود.

آریان فیلسوف و مورخ رومی درباره ساختمان آرامگاه به نقل از مشاهده عینی «آریستبولوس» یکی از سرداران همراه اسکندر می‌نویسد:

در پارس آرامگاه کوروش در میان بوستان شاهی واقع بود. در همه جانب این بنا باغی پر از درختان گوناگون درست کرده بودند که توسط نهر هایی سیراب می‌شد و از انبوه سبزه پر بود. خود بنا از دو قسمت تشکیل می‌شد. قسمت زیرین را با تخته سنگ‌های مکعبی تراشیده و به صورت (سکویی) مکعبی برآورده بودند. بالای آن اتاقی ساخته شده بود که از سنگ بود و سقفی نیکو داشت و در آن چنان کوچک بود که مردی میانه اندام به سختی می‌توانست به درون آن وارد شود (شهبازی، 1379: ص 36).

استرابون در کتاب جغرافیای خویش آرامگاه را به شیوه ای مشابه توصیف می‌کند:

سپس اسکندر به پاسارگاد که از کاخ های کهن سلطنتی بود رفت. در باغی گور کوروش را دید. برجی کوچک که در میانه انبوه درختان پنهان بود. آرامگاه بنیادی استوار داشت و روی آن مزاری سقف دار با ورودی بسیار تنگ بود (استرابون، 1381: ص320).

جکسن در مورد استفاده استرابون از کلمه «برج» در توصیف آرامگاه می‌نویسد:

این ساختمان [آرامگاه کوروش] از دور مانند برجی به نظر می‌رسد، و از این رو باید به استرابون که آن را پورگوس [واژه یونانی به معنای برج] نامیده حق داد (جکسن، 1352: ص 329).

آشکار است که گفتار مورخین عهد کهن بسیار با بنای آرامگاه پاسارگاد همخوانی دارد.

برابری گفتار آریان با شکل کنونی آرامگاه کوروش اولین نکته قابل ذکر است. چنانکه آریان می‌نویسد آرامگاه از 2 قسمت تشکیل شده است:

بنا از دو قسمت تشکیل می‌شد. قسمت زیرین را با تخته سنگ‌های مکعبی تراشیده و به صورت (سکویی) مکعبی برآورده بودند. بالای آن اتاقی ساخته شده بود که از سنگ بود و سقفی نیکو داشت (شهبازی، 1379: ص 36).

این دو قسمتی بودن که آریان از آن ها یاد می‌کند با ساختار آرامگاه کوروش مطابقت کامل دارد.

طبقات آرامگاه کوروش

نکته بعدی درگاه بسیار کوچک آرامگاه است که در روایات مورخین باستان دیده می‌شود ،به صورتی که ورود به این بنا دشوار بوده است. باز هم گواه مطابقت کامل با آرامگاه کوروش است (کرزن، 1373: ص 102) مدخل کنونی آرامگاه کوروش نیز با داشتن 78 سانتیمتر پهنا و 130 سانتیمتر بلندی ورودی بسیار کوچک و تنگی محصوب می‌شود (شهبازی،1379:ص40).

قرار گیری آرامگاه کوروش در میان درختان و باغ دلیل دیگری بر انطباق آرامگاه پاسارگاد با آرامگاه کوروش بزرگ یاد شده در نوشتارهای مورخین است.چنانکه آریان ذکر می‌کند.

 آرامگاه کوروش در میان بوستان شاهی واقع بود. در همه جانب این بنا باغی پر از درختان گوناگون درست کرده بودند که توسط نهر هایی سیراب می‌شد و از انبوه سبزه پر بود» (شهبازی، 1379: ص 36).

نمای هوایی آرامگاه کوروش

نمایی از بالای آرامگاه کوروش

شاید این تصور اشتباه به وجود آید که «آرامگاه پاسارگاد» در محیطی خشک و عاری از آب و علف است و این با نوشتار مورخین سازگار نیست، چنانکه پیشتر دیولافوا چنین پنداشته بود.

اما باید دانست که شرایط آب و هوایی و پوشش گیاهی پاسارگاد در دوران باستان بسیار متفاوت از روزگار کنونی بوده است و رود های پر آبی از دشت پاسارگاد عبور می‌کرده اند.

دشت پاسارگاد در منطقه جنوبی زاگرس، در ارتفاع 1900 متری از سطح دریا و در فاصله چهل کیلومتری شمال پرسپولیس واقع گردیده است…. از دیرباز با توجه به فراوانی آب رود پُلوار و رود دشت مُرغاب که از سمت شمال به جنوب روانند و همچنین خرمی و سرسبزی ویژه‌اش که پر از باغ‌ها، آبادی‌ها و برکه‌های متعدد بوده به دشت مُرغاب [=دشت سرسبز] شهرت یافته است (نجف زاده اتابکی، 1392: ص29).

کاوش‌های باستان شناسی نیز گواهی دیگر بر وجود پردیس (باغ) هایی در پاسارگاد است:

همچنان که مورخان قدیم گفته اند؛ آرامگاه و کاخ‌های کوروش در میان باغی بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتی چمن زار و خرم واقع بوده که توسط آب گذرهای متعددی که از رود پلوار می‌آوردند، سیراب می‌شده. این محوطه زیبای سرسبز را بوستان (=پارک) پاسارگاد می‌خوانیم … محوطه بوستان پاسارگاد را که از حدود 300 متر در 250 متر بوده، از بقایای آب نماهای سنگی آن تشخیص داده اند. حدود 1100 متر از این آب نماها در چند ردیف و محدوده معین قابل تشخیص است (این ها را در حفاری‌های پنجاه سال اخیر یافته‌اند (شهبازی، 1379: ص69و73).

آبراهه های آبیاری پردیس پاسارگاد

آبراهه های سنگی آبیاری پردیس های پاسارگاد

بازسازی آبراهه های پردیس پاسارگاد

بازسازی آبراهه های سنگی پاسارگاد و پردیس های شاهی

انطباق آرامگاه کوروش با گفتار مورخان کهن به اینجا ختم نمی‌شود بلکه یکی از نویسندگان به نام «اونسی کریتوس» می‌نویسد که برج (آرامگاه) ده طبقه داشته و قبر کوروش در ردیف بالا واقع بوده است (کرزن، 1373: ص101).

این روایت نیز اشاره دیگری به ساختار پلکانی و طبقاتی آرامگاه کوروش دارد؛ و باز هم یکسانی آرامگاه دشت پاسارگاد با آرامگاه کوروش را نشان می‌دهد. البته برخی به ذکر «10 طبقه» ایراد گرفتند و عنوان کردند که آرامگاه کوروش امروزه دارای 6 سکوی پلکان و یک اتاقک است که مجموعا 7 طبقه می‌توان آن را حساب کرد. حال عده‌ای که غرض ورزی و جبهه گیری خاص خود را نسبت به آثار تاریخی ایران دارند به این ایراد می‌گیرند که چرا آرامگاه به جای 10 طبقه 7 طبقه دارد!! با توجه به اینکه در ایران آرامگاه کوروش مانندی ندارد خرده گیری به آنکه چرا تعداد طبقات متفاوت است آن هم با این تفاوت اندک بسیار متعصبانه و حقیقت گریزانه است. یک احتمال این است که «اونسی کریتوس» در هنگام نگارش این توصیف تعداد دقیق طبقات را از یاد برده باشد و تعدادی را که از نظر او نزدیک تر بوده است (10 طبقه) را نگاشته باشد، خصوصا آنکه عدد ده عددی نمادین و نشانگر کثرت است. اما باید توجه داشته باشیم که شمارش طبقات بنای آرامگاه کاملا نسبی است به طوری که شاید هر کس در هنگام شمارش موارد مختلفی را در نظر گیرد و با توجه به آن تعداد طبقات کم یا زیاد شود. برای مثال در بخش پلکانی می‌توان ردیف سنگ‌ها را در نظر داشت و در بخش بالایی هم می‌توان سقف آرامگاه که از محفظه جدا شده است و پوشش روی آن را هم در نظر گرفت. بنابراین خرده گیری به تعداد طبقات چیزی به جز غرض ورزی نیست.

به هر حال با توجه به آنکه بنای پلکانی دیگری مطابق با گفته «اونسی کریتوس» در ایران به جز آرامگاه کوروش وجود ندارد این گفته او بیشتر اثبات همین آرامگاه واقع در پاسارگاد است تا سبب رد آن.

توجه کنیم که آریان آرامگاه کوروش بزرگ را در «پارس» و در «پاسارگاد» یاد می‌کند (کرزن، 1373: ص 98) استرابون در کتاب جغرافیای خویش پس از ذکر آتش افروزی اسکندر در تخت جمشید می‌نویسد که او به پاسارگاد رفت و در باغی آرامگاه کوروش را دید (استرابون، 1381: ص320)، بر اساس این روایت‌ها و دیگر روایت‌ها از مورخین آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار داشته و پاسارگاد هم در پارس و هم در نزدیکی تخت جمشید قرار گرفته است.

اما آرامگاهی مشابه با آنچه مورخین گفته‌اند به جز آرامگاه دشت پاسارگاد (آرامگاه کوروش) نه در منطقه فارس امروزی است نه حتی در ساتراپی پارس آن روزگار (که وسعت بیشتری از استان فارس داشته) نه در نیمه جنوبی کشور (به جز آرامگاه گور دختر) وجود دارد. دکتر شهبازی در اینباره می‌نویسد:

این بنا در خود ایران مانندی ندارد به جز آرامگاه گوردختر (شهبازی، 1379: ص 44).

در مورد آرامگاه گور دختر پیشتر اشاره شد که بر اساس فن معماری به اواخر هخامنشیان مربوط است نه به اوایل آن پس با کوروش ارتباطی ندارد (شهبازی، 1379: ص 45).

آرامگاه کوروش که اتفاقا طبق گفته‌های مورخین هم در ایران است هم در ساتراپی پارس و هم در پاسارگاد و نهایتا طبق آنچه استرابون اشاره دارد فاصله آن از تخت جمشید نیز کوتاه است (حدود 40 کیلومتر).

تنها بنای پلکانی و مطابق با گفته‌های مورخین همین آرامگاه کوروش در پاسارگاد است که از هر جهت چه از نظر توصیفات بنا و چه از نظر موقعیت قرارگیری آن کاملا با گفتار مورخین همگام و سازگار است، و زمانی بیش از پیش به یافتن آرامگاه کوروش کمک می‌کند که بدانیم هیچ بنایی شبیه به آرامگاه کوروش که مورخین از آن یاد کرده اند نه تنها در استان فارس بلکه در کل ایران یافت نمی‌شود.

زمانی که تمام موارد گفته شده از جمله شباهت‌های ساختاری، جغرافیایی و حتی فنی و معماری را که در مورد آرامگاه کوروش نام بردیم بگذاریم کنار این حقیقت که آرامگاه کوروش در پاسارگاد درست در 600 متری (سامی،1330:ص12) کاخ هایی قرار دارد که کتیبه ای (Cma) به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آنها را از آن کوروش بزرگ شاه هخامنشی عنوان می‌کند

من کوروش هستم، شاه هخامنشی (کتیبهCma ؛ ن.ک: لوکوک، 1389: ص 215).

دیگر شکی باقی نمی‌ماند که این آرامگاه با توجه به نزدیکی به کاخ ها و همچنین یکسانی فن حجاری و حتی یکسانی در سنگ و مصالح مصرفی (تیلیا، 1351: ص 85) متعلق به همان کسی است که صاحب این کتیبه‌ها در کاخ‌های پاسارگاد است؛ یعنی کوروش هخامنشی. قرارگیری آرامگاه درست در قلب یک مجموعه باستانی اوایل هخامنشیان که همه آنها به نام کوروش مزین شده‌اند معنای دیگری جز تعلق این آرامگاه به شخص کوروش هخامنشی ندارد.

در مثلث سقف آرامگاه تصویری از یک گل 36 پر (12 پر اصلی و داخلی 24 پر خارجی) دیده می‌شود، که امروزه به سختی می‌توان آن را تشخیص داد، اما ماندلسو در سال 1638 نقشی از آن را کشیده است و در کاوش‌های دکتر آستروناخ نیز دیده شد و تصویری باز سازی شده از آن ارائه گردید.

گل خورشید بر آرامگاه کوروش

پیرامون این نقش گل توضیحات و تفسیر های گوناگون آمده است ، شادروان شهبازی در این مورد می‌نویسد:

در تفسیر آن سخنان بسیار گفته‌اند و منطقی‌تر از همه تعبیر هیوبرتوس فن گال است که می‌گوید این نقش، به تصویر خورشید می‌ماند و با توجه به اینکه ایرانیان نام کوروش را با خورشید تطابق داده بودند، این گل خورشیدی نماد و مظهر شخص کوروش و نمودار مقام روحانی او نزد ایرانیان بوده است (شهبازی، 1379: ص40).

هرچند که این نقش به تنهایی نمی‌تواند هویت آرامگاه را مشخص سازد اما هنگامی که آن را در کنار دیگر داده های خویش قرار دهیم کمک مهمی در جهت اثبات تعلق این مکان به کوروش بزرگ است.

بنا بر گفتار های تواریخ کهن و انطباق آرامگاه چه از نظر فنی و باستان شناسی، چه از نظر معماری و شکل بنا و چه از نظر کتیبه‌ها و جغرافیای محیطی با گفتار مورخان باستان، می‌توان امروزه قاطعانه از تعلق این آرامگاه به کوروش بزرگ سخن راند.

.

پاسخ به شبهات و پرسش‌ها درباره آرامگاه و مرگ کوروش بزرگ

در مورد آرامگاه کوروش و اینکه این مکان آیا حقیقتا متعلق به کوروش است ، روایت هرودوت از مرگ کوروش برخی را به کج راهه برده است و ایشان با توجه به این روایت مدعی هستند آرامگاه پاسارگاد متعلق به کوروش نیست. نمونه ای از استدلال های این افراد را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

متن شبهه:

در موقعيتي كه كوروش كشته مي‌شود و سرش از تنش جدا مي‌شود و به دست ملكه تومروس مي افتد، كدام سرباز زنده مانده و روحیه باخته پارس و با كدام  جرئت می‌تواند  جسد بدون سر كوروش را از ميان سربازان فاتح تومروس پيدا كند و كشان-كشان از ميان آنها خارج  كند و تا پاسارگاد شیراز ببرد ؟!

 اگر كوروش در شمال ارس كشته شده باشد فاصله اين مكان تا پاسارگاد به بيش از 1500 كيلومتر و اگر در شمال رود جيحون كشته شده باشد به بيش از 2000 كيلومتر مي‌رسد، فرض كنيم سرباز پارس با روش و ترفند خاصي كه بر كسي روشن نيست جسد كوروش را از ميان لشگر پيروز تركان ماساژت بيرون آورده باشد، در آن زمان اين فاصله 1500 يا 2000 كيلومتر را همراه با جسد با چه وسيله و سرعتی  تا پاسارگاد طي كرده كه سربازان پيروز ماساژت نتوانستند وي را تعقيب كنند و سرباز پارس با خيال راحت جسد كوروش را تا پاسارگاد برده و در طول این مدت  جسد هم متلاشي نشده است؛ به طور متوسط هر انسان با پاي پياده و يا با اسب و الاغ در حالت نرمال در يك ساعت مي تواند 6 كيلومتر راه طي كند و اگر فرض كنيم سرباز پارس روزي 10 ساعت راه طي كرده باشد و  اگر جنگ در شمال رود ارس اتفاق افتاده باشد حداقل  مدت 25 روز و اگر جنگ در شمال رود جيحون اتفاق افتاده باشد حد اقل 33 روز طول مي كشيده كه اين سرباز بدون استراحت جسد را به پاسارگاد ببرد كه در اين مدت جسد كاملا متلاشي مي شده است.

این سخنان نادرست و ادعاهای اغراق آمیز عمدتا تنها بر پایه تاریخ هرودوت گفته می‌شود، با نگاهی به دیگر تواریخ باستانی خواهیم دید که اختلاف نظر بر سر مرگ کوروش و همچنین چگونگی مرگ وی فراوان است.

به عنوان مثال در حالی هرودوت از مرگ کوروش در اثر جنگ با ماساژت ها و شکست وی و نیز بریده شدن سر او به دست ملکه ماساژت‌ها سخن می‌گوید (هرودوت، کتاب یکم ، بند 201 تا 216) که استرابون جنگ کوروش را با سکاها کاملا پیروز مندانه می‌داند (استرابون، 1381: ص 33).

اگر قرار باشد بدون تحلیل داده‌های تاریخی، تنها با تعصب به روایت هرودوت استناد کنیم در طرف مقابل هم عده‌ای همان راه خطا را طی خواهند کرد و بدون توجه به روایات دیگر، تنها به داستان استرابون از مرگ کوروش استناد خواهند کرد.

از طرفی آیا افرادی که معتقدند روایت هرودوت بی هیچ کم و کاستی درست است و با افتخار از تومیریس یاد می‌کنند، آداب و رسومی که هرودوت درباره قوم تومیریس گفته است را می‌پذیرند؟! آیا با تفسیری که خودشان دارند و ماساگت‌ها را تورک می‌دانند این آداب و رسوم را درباره ترک‌ها می‌پذیرند که هرودوت گفته است:

زنان به همگان تعلق دارند… هر مرد ماساگت که زنی را بخواهد به جلوی کلبه او ترکش خود را می‌آویزد و با خیالی آسوده، با او در می‌آمیزد.

…هنگامی که مردی به نهایت پیری رسید همه نزدیکان او گرد می‌آیند و او را همزمان با چند رأس حیوان قربانی می‌کنند، بعد گوشت‌ها را می‌پزند و با آنها یک ضیافت ترتیب می‌دهند… (هرودوت، کتاب ۱، بند ۲۱۶).

هرودوت آشکارا در این نوشته‌ها، رسم‌هایی مانند فاحشگی عمومی و همچنین آدم‌خواری را به ماساگت‌ها نسبت می‌دهد و همین هرودوت هست که مرگ کوروش را در نتیجه جنگ با تومیریس می‌داند؛ گفته دیگر مورخان هم ریشه در روایت هرودوت دارد.

آیا کسانی که تومیریس را مادر می‌خوانند و ماساگت‌ها را تورک می‌دانند، می‌پذیرند که در تورک‌های باستانی رسم‌هایی مانند فاحشگی عمومی و آدم‌خواری رایج بوده است؟! (ن.ک: دهقان، 28 مهر 1394)

آشکار است که حقیقت برای حق جویان تنها با کنار هم قرار دادن داده‌های تاریخی و یافتن اشتراکات آنها به دست خواهد آمد، با چنین روشی به بررسی گفتار هرودوت پیرامون چگونگی مرگ کوروش بزرگ خواهیم پرداخت.

.

کوروش چگونه از دنیا رفت؟

کتزیاس مرگ کوروش را در اثر جنگ در شرق گزارش می‌کند (کتزیاس، 1379: صص 37-39) هرودوت نیز مرگ کوروش را مرتبط با جنگ با ماساژت ها در شرق ایران می‌داند (هرودوت، کتاب یکم ، بندهای 201 تا 216). بروسوس کلدانی نیز مرگ کوروش را در جنگی در نواحی گرگان می‌پندارد (پیرنیا، 1391: ص 391)، «تروگ پومپه» نیز مرگ کوروش را در جنگی در شرق ایران می‌داند، اما گزنفون و استرابون مخالف مرگ کوروش در اثر جنگی در شرق هستند (کوروش نامه، دفتر 8، بخش 7؛ استرابون، 1381: ص33).

در اینجا می‌بینیم که اشتراک منابع بیشتر به سمت مرگ کوروش در یکی از جنگ‌های شرقی‌اش تمایل دارند، یکی از احتمال های مهم این است که کوروش بزرگ در نتیجه جنگی در شرق ایران از دنیا رفته باشد. اما این موضوع چگونه بوده است؟ آیا پیکر او به دست دشمن افتاده و همچنان که هرودوت می‌گوید تومیریس ملکه ماساژت‌ها سر کوروش را از بدنش جدا کرده است؟

شاخ و برگ‌ها و ادعاهای هرودوت در مورد مرگ کوروش در هیچ یک از منابع تاریخی هم عصر دیگر بازتاب نیافته است و اگر هم بعدها در گفته نویسنده‌ها می بینیم صرفا رونوشتی از نوشته‌های هرودوت می‌باشد.

دکتر داندامایف درباره مرگ کوروش در روایت هرودوت می‌نویسد:

لازم است روایت هرودوت را نیز که خود از عنصر افسانه خالی نیست، با دیدی نقادانه نگریست (داندامایف، 1381: ص99).

بار دیگر اشاره می کنیم که کتزیاس از مرگ کوروش در میان سپاهیان و سرداران خویش بعد از وصیت کردن سخن می‌راند (کتزیاس، 1379: صص 37-39) و بروسوس کلدانی تنها مرگ کوروش را در نبرد با قومی به نام داهه (در نواحی گرگان) می‌داند (پیرنیا، 1391: ص391).

دکتر شروین وکیلی در اینباره می‌نویسد:

هرودوت، طبق معمول، رنگ آمیزترین و تخیلی ترین قصه را روایت کرده است… داستان‌هایی مانند کمینِ مبتکرانه‌ی کوروش، کشته شدن اسپارگاپس، بریده شدن سر کوروش، محتوای گفتگوهای شخصیت‌های برجسته با هم و مواردی شبیه به این هم بیشتر محصول هنر قصه پردازی هرودوت هستند تا واقعیت‌هایی تاریخی (وکیلی، 1389: ص 128و130).

دکتر علیرضا شاپور شهبازی می‌نویسد:

افتادن سر او -کوروش- به دست تومیریس بی گمان افسانه است (شهبازی، 1349: ص 371).

دکتر «بهرام فره وشی» در مورد روایت مرگ کوروش می‌نویسد:

روایت های مختلفی در مورد مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنان افسانه آمیز است مانند روایتی که هرودوت آورده است (فره وشی، 1379: ص74).

دکتر «پرویز رجبی» با تاکید بر افسانه آمیز بودن روایات درباره مرگ کوروش بزرگ (رجبی، 1387: صص 151-156). درباره ادعاهای هرودوت پیرامون مرگ کوروش می‌نویسد:

پیداست که افسانه ای که هرودوت می آورد، با بافتی که دارد، با تاریخ واقعی نمیتواند هماهنگ باشد وحتی مورخ نمی‌تواند موضوعی درخور بخشی از تاریخ بیابد. این داستان بیشتر به کار آنانی می‌آید که افسانه‌های کهن را بررسی می‌کنند (رجبی، 1387: ص154).

این ادعاها و شاخ و برگ دادن‌ها به مرگ کوروش افسانه‌ای و غیر قابل باور است. خصوصا آنکه سپاه کوروش در این لشکر کشی به شرق پیروز شده است. چنانکه پیشتر اشاره شد استرابون و کتزیاس هردو از پیروزی در این نبرد سخن رانده اند (استرابون، 1381: ص 33؛ کتزیاس، 1379: ص38).

نقل این دو مورخ با توجه به اینکه در زمان کمبوجیه هیچ لشگرکشی به شرق نمی‌شود، درست به نظر می‌آید، چراکه اگر فرض کنیم کوروش در جنگی در شرق کشته شده و از همه مهم تر سپاهش نابود گردیده و شکست خورده است، می‌بایست کمبوجیه برای سرکوب ناامنی مناطق شمال شرق و همچنین انتقام شکست از این قبایل، لشگری به آن سو فرستاده باشد. در حالی که نه تنها او چنین نکرد بلکه در شرایطی آرام به تخت نشست  (بروسیوس،1390:ص25) و با اطمینان به آرامش مناطق شرقی کشور به فکر حمله به غربی ترین نقطه امپراطوری یعنی مصر می‌شود (ن.ک: دهقان،24 اردیبهشت 1394) به نظر می‌آید اگر همانطور که اکثر مورخین مرگ کوروش را در نتیجه جنگی در شرق می‌دانند، در این جنگ، سپاه کوروش شکست نخورده و با پیروزی بر دشمن، هم انتقام خون پادشاه هخامنشی گرفته شده و هم مناطق مرزی نا آرام کشور امنیت پیدا کرده است. دیگر در زمان کمبوجیه احتیاجی به لشگر کشی دوباره دیده نمی‌شده است.

دکتر شروین وکیلی در اینباره می‌نویسد:

این حقیقت که قبیله های یادشده پس از مرگ کوروش مزاحمتی برای شاهنشاهی ایجاد نکردند و در سال های نخستینِ سلطنت کمبوجیه نامی از آنها نمی‌شنویم، نشانگر آن است که حمله شان  اگر به راستی صورت گرفته باشد  خیلی پردامنه نبوده و به سادگی در همان زمان کوروش دفع شده است (وکیلی، 1389: ص 131).

با توجه به این داده های تاریخی بسیار بعید به نظر می‌رسد که ادعاهای هرودوت و شاخ و برگ‌هایی که او برای جذاب تر شدن داستان‌هایش پیش مردم آتن به آن افزوده است رنگی از حقیقت داشته باشد.

نتیجه آنکه بر خلاف ادعاهای این شبهه پیکر کوروش هیچگاه به دست دشمن نیفتاده که سربازان پارسی بخواهند پیکر وی را از چنگ دشمن خارج سازند. اما به قسمت دوم شبهه یعنی چگونگی انتقال پیکر کوروش به پاسارگاد می‌پردازیم. در اینجا شبهه پرداز دست به متر می‌شود و فاصله هایی دور از واقع تحویل مخاطب می‌دهد. چراکه فاصله مستقیم پاسارگاد تا رود جیهون روی نقشه حدود 1500 کیلومتر است و فاصله پاسارگاد تا رود ارس 1200 کیلومتر. بیش از این به اشتباهات وارده در شبهه نمی‌پردازیم. چراکه ادعای اصلی این شبهه اینست که پیکر کوروش با توجه به فاصله دور محل فوت وی تا پاسارگاد به این مکان نمی‌رسیده و از هم متلاشی می‌شده است.

در مرحله اول باید گفت که هنوز شک و تردید وجود دارد که آیا به راستی کوروش بزرگ در خود جنگ دار فانی را وداع گفته است یا در جنگ زخم برداشته است و یا موضوع دیگر. جدا از این موارد درباره حضور شخص کوروش بزرگ در جنگ‌های پایانی هم باید بررسی‌های جدی صورت گیرد. آیا این منطقی است کوروش که دو پسر رشید و جنگاور همچون بردیا و کمبوجیه را داشته و چنین می‌نماید که خودش در آن زمان پیر مردی ۷۰ ساله بوده به جنگ برود؟ به طور معمول شاهان در مواقع پیری و فرسودگی پسران خویش را به جنگ با دشمنان می‌فرستادند تا خود بروند (ن.ک: وکیلی، ۱۳۸۹: صص ۱۳۱-۱۳۲). همه این موارد ابهامات را بیشتر می کند و باعث می شود که ما نتوانیم به صورت دقیق درباره چگونگی مرگ کوروش بزرگ سخن بگوییم. همانطور که پیش از این هم ذکر شد حتی برخی از مورخان از مرگ طبیعی کوروش در سالخوردگی سخن گفته اند. پس مشخص می شود درگذشت کوروش بزرگ در خود جنگ هنوز یک موضوع قطعی نیست که بخواهیم با توجه به آن، وجود آرامگاه کوروش بزرگ را زیر سوال ببریم.

اما نکته آنجاست که اگر هم فرض کنیم کوروش بزرگ در خود جنگ از دنیا رفته است، باز هم رساندن پیکر او به پاسارگاد چندان دور از ذهن نبوده است چرا که بر اساس منابع تاریخی هرچند رسم و معمول ایرانیان مومیایی کردن مردگان نبود اما با این کار بیگانه نبودند و در شرایط لزوم اجساد را مومیایی نیز می‌کرده‌اند:

سیسرو (Sicero)  اُسبیوس (Ocebious)، هرودوت (Herodot) و استرابو (Esterabo) نقل می‌کنند که مغان زرتشتی جسدها را دربرابر سگ ها یا لاشخور ها قرار می‌دادند. پارسی‌های دوره هخامنشی آنها را مومیایی می‌کردند. کمبوجیه دستور می‌دهد که جسد زوجه‌اش آماسیس (Amasis) را مومیایی کنند (مهدی زاده، بهار و تابستان 1379: ص362).

پلوتارک نیز یاد می‌کند که اسکندر مطابق با «جلال و شکوه شاهانه» دستور داده پیکر داریوش سوم مغلوب را مومیایی کنند (پلوتارک، 1346: ص394).

بدون شک همانطور که مورخان می‌گویند پارسیان همراه کوروش در چنین موقعیتی پیکر وی را برای رسیدن به پاسارگاد مومیایی کرده اند و از نابودی آن جلوگیری شده است. کمااینکه دکتر گریشمن در مورد انتقال پیکر کوروش به پاسارگاد می‌نویسد:

جسد کوروش را که آغشته به نوعی مومیایی معطر و موقت بود به پاسارگاد بردند (گریشمن، 1391: ص308).

زمانی همه شک و شبهه‌ها درباره رسیدن پیکر کوروش بزرگ به پاسارگاد از بین می‌رود که بدانیم مورخینی که آرامگاه کوروش را توصیف کرده اند همگی از وجود کالبد شاهنشاه هخامنشی در آرامگاه سخن گفته و جای هرگونه تردید را در این مورد بسته‌اند.

آریان در این مورد می‌نویسد:

آرامگاه کوروش در پارس در پردیسی واقع شده بود که در میان انواع درختان، و آنجا جوی‌های روان فراوان بود و سرسبز و پر از علفزار بود … در این حجره آرامگاه کوروش  تابوتی طلایی بود که نقش کوروش در آن بوده (نجف زاده اتابکی، 1392: ص 64).

آریان از سرقت آرامگاه کوروش یاد می‌کند و می‌نویسد:

وقتی اسکندر [در آرامگاه را گشود] دید همه اسباب آن را به تاراج برده اند به جز نیم تخت و تابوت را، آن تبهکاران [مقدونی] حتی به کالبد کوروش نیز آسیب رسانیده بودند زیرا سرپوش تابوت را دزدیده بودند و کالبد را بر زمین پرت کرده بودند و برای اینکه تابوت سنگین را بتوانند ببرند قسمتی از آن را تکه پاره کرده بودند … (شهبازی، 1379: ص37).

اونسی کریتوس می‌گوید:

برج 10 طبقه داشت و جسد کوروش در بالاترین طبقات بود (استرابون، 1381: صص320-321).

با توجه به این گفتارها و دیگر نوشتارهای متعدد تاریخ نویسان دیگر هیچ جای شکی نیست که پیکر کوروش به پاسارگاد انتقال داده شده و در آرامگاهش قرار داده شده است.

امروزه با گذشت نزدیک به 2500 سال از آن روزگار دیگر پیکر کوروش در آرامگاهش قرار ندارد، و این جای هیچ تعجب ندارد چنانکه خود تاریخ نویسان از حرص دزدان در گشودن و سرقت کردن آرامگاه نوشته اند، پیکر کوروش و دیگر اشیای مقبره وی در این چند هزار سالی که آرامگاه او بدون نگهبان و در دل دشت قرار گرفته به تاراج رفته است.

علاوه بر آنچه در مورد نادرستی ادعاهای این شبهه گفته شد، گفتار ایران‌ستیزان اشکالات علمی و تاریخی بسیاری دارد، به عنوان مثال بر اساس منابع تاریخی ماساژت‌ها قبایلی در شرق دریای کاسپی (مازندران) و در اطراف رود آمودریا (جیحون) زندگی می‌کردند و به یک شاخه از زبان‌های ایرانی سخن می‌گفته‌اند و این پنداشتی کاملا خطاست که متن شبهه آن ها را «ترک» فرض کرده است (دهقان، 28 مهر 1394).

توضیحات بیشتر در اینباره و مرور اسناد و مدارک از آنجایی که در راستای هدف اصلی این نوشتار نیست، در اینجا لزومی ندارد.

.

نامگذاری آرامگاه کوروش بزرگ سالها پیش از حکومت پهلوی!!

برخی نا آگاهانه نام گذاری آرامگاه پاسارگاد به آرامگاه کوروش بزرگ را با حکومت پهلوی در ارتباط می‌دانند و چنین از گفتارشان مشخص می‌شود که گویی تصور می‌کنند حکومت پهلوی نام کوروش را بر روی این آرامگاه قرار داده است. در ادامه خواهیم دید تا چه اندازه مطرح کنندگان چنین حرفی خالی از حداقل اطلاعات تاریخی هستند.

بخشی از ادعا و شبهه ایشان بدین شرح است:

یکی از تحریف‌ها و دروغ‌هایی که توسط استعمارگران و باستان‌گرایان برای جعل تاریخ و مخفی کردن حقایق صورت گرفته است، مقبره منتسب به کوروش هخامنشی است، مقبره‌ای که تا قبل از پهلوی، احدی از ایرانیان بعنوان بنای یادبود کوروش به آن اعتقادی نداشته و هیچگاه به صورت مقبره کوروش مورد توجه نبوده است

نویسنده شایعه آرامگاه کوروش را نام گذاری شده در دوران پهلوی (تاسیس سال 1925میلادی برابر با 1304 خورشیدی)  عنوان می‌کند.

این در حالی است که اولین کسی که قاطعانه آرامگاه را متعلق به کوروش هخامنشی دانست گروتفند دانشمند آلمانی بود که نظریاتش بعد ها در سال 1818 یعنی در دوران فتحعلی شاه قاجار به چاپ رسید (آستروناخ، 1379: ص 18).

بدین ترتیب نه تنها حکومت پهلوی هیچ ارتباطی با کشف هویت حقیقی آرامگاه کوروش نداشته بلکه یک قرن پیش از روی کار آمدن پهلوی‌ها هویت آرامگاه کوروش کشف شده بود.

طبیعی است با توجه به کم سوادی در دوران گذشته طیف بسیار زیادی از مردم هویت آرامگاه کوروش را باز نشناسند. تنها قشر تحصیل کرده ای از ایرانیان که یافته های تاریخی را مطالعه کرده بودند این آرامگاه را متعلق به کوروش می‌دانستند. به عنوان نمونه‌ای از جمله همین افراد تحصیل کرده پیش از روی کار آمدن پهلوی‌ها می‌توان به فرصت‌الدوله شیرازی نویسنده کتاب «آثار عجم» اشاره کرد که در مورد آرامگاه کوروش میگوید:

بنا بر آنچه مورخین فرنگستان را عقیدت است، آن مقبره پادشاهی است که نام آن کورش بوده؛ از سلاطین عجم به تاریخ ایشان 2450سال قبل از این زمان سلطنت داشته (فرصت شیرازی،  1377: ص379).

باید توجه داشت که فرصت الدوله شیرازی این کتاب را در 1314 هجری قمری برابر با 1276 خورشیدی نگاشته است یعنی 28 سال پیش از تاسیس حکومت پهلوی، از آرامگاه کوروش سخن گفته است.

روشن است ارتباط دادن هویت آرامگاه کوروش به روی کار آمدن حکومت پهلوی سخنی نادرست و نا آگاهانه است.

.

کتیبه‌هایی که بعدها نوشته شدند

نادرست‌گویی‌ها درباره آرامگاه کوروش فراوان است، گروهی از تحریف کنندگان مدعی هستند که چون در داخل آرامگاه کتیبه‌های اسلامی و یک محراب محتوی آیاتی از قران کریم وجود دارد این مکان مربوط به فرد سلیمان نامی در دوران اسلامی است!! و به این شکل این مکان را متعلق به فردی در دوران اسلامی می‌دانند نه کوروش.

کتیبه اسلامی درون آرامگاه کوروش

محراب درون آرامگاه کوروش، (عکس از شبهه پردازان)

متاسفانه مدعیان چنین حرفی مطالعات کافی درباره آرامگاه کوروش انجام ندادند یا آنکه آگاهانه قصد ارائه مطالب نادرست به مخاطب و به کرسی نشاندن سخن خویش هستند.

در زمان اتابکان فارس در اطراف آرامگاه کوروش از آن جهت که می‌پنداشتند این مکان متعلق به مادر سلیمان پیامبر (ع) است، مسجدی گرداگرد این مکان ساختند، و در درون آرامگاه محراب و کتیبه‌های اسلامی قرار دادند. محرابی که در آرامگاه قرار دارد دارای چهار آیه از سوره شریفه الفتح یعنی از «انا فتحنا لک فتحنا مبینا» تا «و کان الله علیما حکیما» با خط ثلث معمولی و تزئینات اسلامی است (شهبازی، 1379: صص113-117).

نکته اینجاست که منکران آرامگاه کوروش با توجه به این کتیبه استدلال می‌کنند که چون کتیبه‌های اسلامی در بنا قرار دارد پس این آرامگاه ساخته شده در دوران اسلامی و متعلق به مادر شخص سلیمان نامی است!! اما حقیقت اینست که فقط کتیبه و مسجد در دوران اسلامی در مکان آرامگاه ساخته شده اند و خود آرامگاه قدیمی تر از این دوران است ، شاهد این مدعا نیز خود کتیبه های اسلامی هستند که تاریخ ساختشان را درخود ضبط کرده اند. بر اساس کتیبه های اسلامی  سعد ابن زنگی (یکی از شاهان اتابکان فارس) کتیبه‌ها و مسجد را در سال 620 (یا 621) هجری قمری ساخته است (شهبازی، 1379: صص116-117).

شاید کسی مدعی شود که فقط کتیبه‌ها و بنای مسجد در دوران اتابکان ساخته نشده، بلکه خود آرامگاه نیز در دوران اتابکان ساخته شده. این هم استدلالی بی اساس است چراکه همانطور که پیشتر گفته شد معماری آرامگاه به هیچ وجه با معماری اسلامی همخوانی ندارد همچنین کتیبه‌ها و مسجد در بین سال های 612 تا 620 هجری قمری ساخته شده‌اند. اگر کسی مدعی ساخت خود ارامگاه در دوران اسلامی و همراه با این کتیبه‌ها باشد، می‌بایست که قبل از تاریخ 612-620 هجری قمری هیچ اثری از این آرامگاه در دشت مرغاب نباشد. حال آنکه ابن بلخی در کتاب «فارس نامه» شرح آرامگاه کوروش را بیان می‌کند (ابن بلخی، 1385: صص154-155)، و می‌دانیم که ابن بلخی در حدود 498 تا 511 هجری قمری کتاب ارزشمند فارسنامه را نگاشته است (دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1367: ص135) یعنی حدود 90 سال قبل از اقدامات اتابکان وجود آرامگاه را گزارش کرده است. البته اگر بخواهیم به نوشته‌های یونانی و رومی درباره آرامگاه استناد کنیم شرح وجود آرامگاه به چندین هزار سال پیش از اقدامات اتابکان می‌رسد.

نگاشتن کتیبه در دوران اسلامی بر روی آثار باستانی پدیده‌ای جدید نیست به عنوان نمونه کتیبه‌های اسلامی بسیاری بر جرزهای کاخ تچر تخت جمشید نوشته شده است (نجف زاده اتابکی، 1392: ص198- 206/ راهنمای کلاسیک و مستند تخت جمشید)

کتیبه اسلامی کاخ تچر تخت جمشید

نتیجه گیری

در این نوشتار تلاش بسیاری صورت گرفت که با استفاده و کنار هم قرار دادن منابع مستند تاریخی به ادعاها و سخنانی پاسخ دهیم که امروزه گروهی از افراد تلاش دارند در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند.

یکسو نگری در این شایعات بسیار است. بارها مشاهده شده که فرد یا افرادی با غرض ورزی‌های خاص خود تلاش داشتند تا با بیان اینکه مردم محلی در گذشته به این مکان «آرامگاه مادر سلیمان» نام داده اند، هویت فعلی آرامگاه را به زیر سوال ببرند. البته سوال و بازبینی در حقایق تاریخی امری است نکو و شایسته ستایش، در حقیقت این پرسش‌ها و تردیدها هستند که باعث می‌شوند تا محققین داده‌های موجود خویش را بارها و بارها مورد بررسی قرار دهند و هر بار با پالایش گفتارهای نادرست هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک شوند؛ اما متاسفانه مطرح کنندگان چنین سخنانی به دنبال کشف حقیقت نیستند بیشتر به نظر می‌آید که در پس این پرسش‌های خود دنبال پاسخی نیستند و بیشتر تلاش دارند تا شایعات و ابهامات را پراکنده سازند. هدف از این نوشتار هم پاسخ به ذهن‌های کنجکاوی است که به دنبال حقیقت می‌گردند.

در ابتدای بحث تلاش شد تا به سراغ هر داده تاریخی چه از تاریخ نویسان اسلامی و چه از سفرنامه‌های اروپاییان برویم و ببینیم که پیشینیان ما در مورد آرامگاه کوروش چه فکر می‌کرده‌اند؟ در پاسخ به این پرسش به اسامی مانند «قبر مادر سلیمان»، «مشهد ام نبی»، «مشهد مادر سلیمان» رسیدیم که هر یک بیانگر تصورات مردم بومی درباره این بنای شگفت انگیز بود، مردم محلی که ساخته شدن سازه‌ای با این سنگ‌های گران وزن را ندیده بودند، نزد آنان ساخت این بنا ها از عهده بشر خارج انگاشته می‌شد، گویی این بنایی است آسمانی و با پروردگار ارتباطی دارد، پس به باور های مذهبی خود رجوع کردند و چون حضرت سلیمان (ع) با ساخت بناهای شگرف به کمک نیروی دیوها و اجنه با تصورات ایشان از مافوق بشری بودن آرامگاه سنگی همخوانی داشت، بی درنگ این مکان را به مادر حضرت سلیمان (ع) پیوند دادند.

با گذر زمان و باز شدن درهای جدیدی از علم و آگاهی عمومی اندیشمندان در مورد این بنا تردید کردند و آن را ساخته فرد سلیمان نامی در دوران اسلامی پنداشتند، اما این سخن با منابع و داده های تاریخی هماهنگی نداشت و همانند نخستین خیال پردازی‌ها در مورد آرامگاه کوروش پایه بر باد نهاده بود، کاوش‌ها و علم باستان شناسی نیز نشان داد این بنا به هیچ شکلی با بناها و معماری اسلامی سازگار نیست .

تحقیقات باستان شناسی در ایران که از یک و نیم قرن پیش آغاز شده بود، پرده از چهره واقعی بسیاری از بنا های ایران برداشت. روزگاری دراز در دوران اسلامی مردم تصور می‌کردند که کاخ‌های واقع در مرودشت و در دامنه کوه مهر (رحمت) متعلق به سلیمان پیامبر (ع) است و دیو هایی غول پیکر و نیرومند سنگ‌های آن را بر روی هم قرار دادند و مسجدی از برای پادشاه سلیمان ساخته‌اند. مدتی بعد این تفکر عوض شد و مردم از جهت شباهت فراوان جمشید شاه در اسطوره‌های ایرانی با سلیمان پیامبر (ع) نام این مکان را «تخت جمشید» نهادند.

اما امروزه کاوش‌های علمی به ما نشان داد این بنا نه برای سلیمان پیامبر (ع) است و نه به جمشید شاه تعلق دارد بلکه سازندگان آن پادشاهان دودمان هخامنشیان بودند، سنگ‌های آن را نه دیوها و اجنه بلکه کارگران زحمت کشی در دوران باستان ساخته و پرداخته اند و نام واقعی‌اش نه تخت جمشید بلکه «پارسه» است.

همین تغییر در نگاه و هویدا شدن حقایق تاریخی در مورد آرامگاه کوروش نیز صورت گرفت و نام واقعی آن برایمان آشکار شد.

در مورد مرگ کوروش بزرگ نیز بحث مفصلی انجام شد، منابع و گفتار مورخین گوناگون را مورد مطالعه قرار دادیم. در نهایت نتیجه گیری کلی که می‌توان با توجه به داده های تاریخی در مورد آخرین حوادث زندگانی این شاهنشاه ارائه کرد آن است که کوروش در نتیجه جنگی با یکی از قبایل سکایی در شمال شرق ایران از دنیا رفته است. گرچه به دلیل اختلاف منابع نمی توان نظر دقیق درباره مرگ کوروش داد اما به نظر می رسد برخلاف ادعا های هرودوت و شایعه نویسان این جنگ با پیروزی کوروش هخامنشی همراه بود و اگر هم کوروش در خود جنگ از دنیا رفته باشد، احتمال می رود پارسیان پس از نابودی دشمنان، پیکر مومیایی شده کوروش را در پاسارگاد به خاک سپردند، چنانکه بسیاری از تاریخ نویسان به پیکر کوروش در آرامگاهش اشاره‌ای واضح داشته‌اند.

دریافت نگارش درخور چاپ این نوشتار (نسخه PDF)

کلیک کنید:

پیوند دریافت

برای دانش بیشتر نوشتار های مرتبط را بخوانید:

مرگ کوروش بزرگ

آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)

کتاب نامه:

شهرکی،کوروش (8 شهریور 1396) «آرامگاه کوروش بزرگ یا قبر مادر سلیمان؟» ،پایگاه خردگان

نشانی رایاتاری:  https://kheradgan.ir/?p=16629

– ____ (بی تا). «تاریخچه تخت سلیمان». سازمان میراث فرهنگی. نشانی رایاتاری: https://goo.gl/RDWYfd.

– ____ (1318). مجمل التواریخ و قصص. به تصحیح ملک الشعرای بهار. تهران: چاپخانه خاور.

– ____ (1367). دایره المعارف بزرگ اسلامی. جلد اول. چاپ مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

– ____ (19مهر 1390). «کیفیت مرگ اسرار آمیز حضرت سلیمان». خبرگزاری تبیان. نشانی رایاتاری: https://goo.gl/dNnVmG.

– ____ (21 فروردین 1393). «آیا سلیمان (علیه السلام) پادشاه تمام عالم بود؟». شیعه نیوز. شناسه خبر: ۷۰۷۶۸. نشانی رایاتاری: https://goo.gl/HXo2Tc.

– ____ (29 اسفند 1395). «کوه زندان، مجموعه ای اسرار آمیز در دل تخت سلیمان تکاب». خبرگزاری مهر. شناسه خبر: 3936069. نشانی رایاتاری: https://goo.gl/o92hib.

– آستروناخ، دیوید (1379). پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانی. ترجمه حمید خطیب شهیدی. سازمان میراث فرهنگی کشور.

– آیسخولوس (1390). مجموعه آثار. ترجمه عبداله کوثری. تهران: نشر نی.

– ابن اثیر، عز الدین (1380). تاریخ کامل. ترجمه سید محمد حسین روحانی و حمیدرضا آژیر. جلد هشتم. انتشارات اساطیر.

-ابن بلخی (1385)، فارسنامه، تصحیح گای لیترانج، انتشارات اساطیر ، چاپ اول

– ارفعی، عبدالمجید (1389). فرمان کوروش بزرگ. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.

– استرابون (1381). جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. ترجمه همایون صنعتی زاده. تهران: نشر بنیاد موقوفات ایرج افشار.

– اوژن فلاندن (1356). سفرنامه اوژن فلاندن به ایران. مترجم حسین نور صادقی. انتشارات اشراقی.

-بروسیوس،ماریا (1390)، ایرانیان عصر باستان، ترجمه هایده مشایخ، انتشارات هرمس

– پلوتارک (1346). حیات مردان نامی. ترجمه مهندس رضا مشایخی. جلد سوم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

– پیرنیا،حسن (1391)، تاریخ ایران باستان، جلد اول، انتشارات نگاه، چاپ هشتم.

– جکسن، ویلیامز (1352). سفرنامه جکسن، ایران در گذشته و حال. ترجمه منوچهر امیری و فریدون بدره ای. تهران: انتشارات خوارزمی.

-جمعی از گردشگران (1349)، سفرنامه ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری،انتشارات خوارزمی.

– حسینی فسائی، حاج میرزاحسن (1367). فارسنامه ناصری. به تصحیح دکتر منصور رستگار فسائی. جلد دوم. تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر.

– حمزه اصفهانی (1346). تاریخ پیامبران و شاهان. ترجمه دکتر جعفر شعار. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

– داندامایف، محمد (1381). تاریخ سیاسی هخامنشیان. ترجمه خشایار بهاری. تهران: نشر کارنگ.

– دهقان، اشکان (24 اردیبهشت 1394). «مرگ کوروش بزرگ». پایگاه خِرَدگان. نشانی رایاتاری: https://kheradgan.ir/?p=3222

– دهقان، اشکان (28 مهر 1394). «آیا تورک‌ها کوروش‌را‌کشتند؟». پایگاه‌خِرَدگان. نشانی‌رایاتاری: https://kheradgan.ir/?p=11531.

– راهساز، حسن (پاییز و زمستان 1386). «عملیات نجات بخشی آرامگاه هخامنشی گور دختر». انتشارات اثر (فصل نامه علمی، فنی، هنری). شماره 42 و 43.

– رجبی، پرویز (1387). هزاره های گم شده: هخامنشیان به روایتی دیگر. جلد دوم. تهران: انتشارات توس.

– سامی، علی (1330). پاسارگاد: قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران. شیراز: انتشارات معرفت.

– سامی، علی (1389). پایتخت‌های شاهنشاهان هخامنشی. تهران: انتشارات پازینه.

– سامی، علی (1392). تمدن هخامنشی. جلد ١ و ۲. تهران: انتشارات سمت.

– سایکس، سرپرسی (1336). سفرنامه ژنرال سر پرسی سایکس. ترجمه حسین سعادت نوری. تهران: انتشارات کتابخانه ابن سینا.

– شهبازی ، علیرضا شاپور (1350). جهانداری داریوش بزرگ. انتشارات دانشگاه پهلوی.

– شهبازی، علیرضا شاپور (1349). زندگی و جهانداری کوروش کبیر. شیراز: چاپخانه موسوی.

– شهبازی، علیرضا شاپور (1379). راهنمای جامع پاسارگاد. انتشارات بنیاد فارس شناسی.

– صداقت کیش، جمشید (آذر و دی1380). «نگاهی به باور های مردم فارس، روستای پاسارگاد». مجله ماه هنر، شماره 39 و40.

– صداقت کیش، جمشید (1380). آرامگاه کوروش و باور های مردم فارس. انتشارات خجسته.

– طبری، محمد بن جریر (1363). تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. جلد دوازدهم. تهران: انتشارات اساطیر.

– فرصت شیرازی، محمد نصیر (1377). آثار عجم. تصحیح منصور رستگار فسائی. تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر.

– فرصت شیرازی، محمد نصیر (1312-1313). آثار عجم. باهتمام عبدالله طهرانی. چاپ بمبئی.

– فره وشی، بهرام (1379). ایرانویچ. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

– فلاندن، اوژن (1356). سفرنامه فلاندن. مترجم حسین نور صادقی. انتشارات اشراقی.

– کرزن، جورج ناتائیل (1373).  ایران و قضیه ایران. جلد دوم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

– کتزیاس (1379). خلاصه تاریخ کتزیاس: از کوروش تا اردشیر. ترجمه کامیاب خلیلی. نشر کارنگ.

– گریشمن، رومن (1391). تاریخ ایران. مترجمان محمد معین، گودرز اسعد بختیاری، رشید یاسمی. نشر سمیر.

– گزنفون (1388). زندگی کوروش (تربیت کوروش). ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: انتشارات نگاه.

– مستوفی قزوینی، حمد الله (بی تا). نزهه القلوب. به تصحیح و ترجمه محمد دبیرسیاقی. (مقدمه محمد دبیرسیاقی در اول اسفند 1336). تهران.

– مهدی زاده، علی (بهار و تابستان1379). «مرگ و مراسم تدفین در دین مزدایی». مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران. شماره 154و153.

– موریه، جیمز (1386). سفرنامه جیمز موریه (سفر اول). ترجمه ابوالقاسم سری. تهران: انتشارات توس.

– موریه، جیمز (1386). سفرنامه جیمز موریه (سفر دوم). ترجمه ابوالقاسم سری. تهران: انتشارات توس.

– وکیلی، شروین (1389). تاریخ کوروش هخامنشی. تهران: نشر شور آفرین.

-نجف زاده اتابکی، ابوالحسن (1392)، پاسارگاد شهر کوروش، انتشارات پازینه.

-نجف زاده اتابکی، ابوالحسن (1392)، راهنمای کلاسیک و مستند تخت جمشید، انتشارات پازینه.

– هرودوت (1389). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. جلد یکم. تهران: انتشارات اساطیر.

با سپاس از سایت  UNESCO:  http://whc.unesco.org/en/list/1106

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

29 دیدگاه

  1. محمدرضا

    با درود بنده بخش هایی از مقاله و مناظره دوستان با مخالفان رو خوندم
    واقا ممنون که وقت گذاشتید برای روشنگری در باره این نماد ملی
    متاسفانه چیزی که من مشابهش رو در جعلی بودن پاسارگاد و انکار حتی شخصیت کورش دیدم بی سند حرف زدن بیشتر این جماعت و غیر علمی بودن بیشتر ادعاهاشون هست
    فقط یک سوال آیا کتاب همه چیز در باره آرامگاه کورش بزرگ نسخه چاپیش هم هست یا فقط اینترنتیه

    • اشکان دهقان

      درود بر شما.

      شوربختانه پایگاه خردگان هنوز امکانات و بودجه کافی برای ایجاد نسخه های چاپی را ندارد و همه کارهای ما به صورت رایاتاری است

  2. با درود
    من فکر نکنم حمزه اصفحانی در جایی از کتابش از لفظ هخامنشی استفاده کرده باشد(با این حال که کمابیش نام برخی شاهان هخامنشی را اورده)پس چرا در این متن در استناد به حمزه اصفهانی نام هخامنشیان امده؟!

    • اشکان دهقان

      درود

      نام اسکندر در نوشته‌های حمزه اصفهانی آمده است و از نابودی و سوزاندن کتاب ها توسط او سخن گفته شده است. با این حال در متن ویرایش کوچکی اعمال شد

  3. هانيه موحدي

    با سلام و سپاس فراوان از نويسندگان فرهيخته و ارجمند اين سايت نيكو. خطاب به عده‌اي تاريك انديش مي‌گويم: كوروش دوستي ربطي به نژاد پرستي نداره يك ارادت قلبي به يكي از پيغمبران خداست كه در قرآن با نام ذوالقرنين از ايشان ياد شده بماند در اشعار پارسي كهن هم به ايشان اشاره شده و زندگي نامه ايشان بسيار مشابه حضرت ذوالقرنين در كتب قصص انبيا هست كه هم پادشاه بود هم مرد نيك خدا و مكان زندگي ايشان و راه طريقت وي طبق بررسي هاي تاريخي به كوروش كبير ميرسد. در ضمن عده‌اي كور دل كارهاي ايشان تحريف ميكنند و نجات يهوديان را خوب نميدانند! بايد به عرضشان برسانم اگر پادشاه ظالم بابل تمام يهوديان ميكشت خيلي از پيامبران از جمله حضرت عيسي عليه السلام متولد نمي‌شدند و گمراهي و بت پرستي و قرباني انساني روي زمين دو چندان ميشد. پس نجات يهوديان توسط كوروش كبير خواست و اراده خدا بوده. روح همه 124 هزار پيامبر خدا شاد و ان شاء الله همگي در زمان ظهور رجعت ميكنند كه وعده خداست در قرآن كه عاقبت پاكان وارث زمين خواهند شد و صالحين رجعت ميكنند. (فراماسونها با پيشگويي‌هاي شبه درست با شياطين جني كه دارند هم ميدانند كه روز زامبي نامگذاري ميكنند!!! در صورتيكه همه صالحين به هر ديني (خمير مايه همه اديان الهي يكيست دستورات نيك سرشتي براي زندگي نيك) با چهره زيباي ملكوتي رجعت ميكنند كه از نور و زيباييشان قابل تشخيص هستند.)

    • اولا ذوالقرنین پیامبر نبوده فقط مرد مومنی بوده طبق روایات
      ثانیا مردم مومن بت مردوک نمی پرستند. و به خدایان کفار احترام نمیزارن
      ترجمه جدید منشور کوروش رو بخون

      • هانيه موحدي

        خدا ان شاالله به حق علي صبر بده به سازندگان فرهيخته سايت خردگان كه هر چقدر با منابع سخن ميگويد توانايي مقابله با تاريك انديشي امثال شما را ندارد به قول حضرت علي هر وقت با نادان بحث كردم شكست خوردم چون منطق فهم ندارد. من واقعا خسته شدم كه فقط يكي از طرفداران نويسندگان فرهيخته خردگانم اما آنها را نميدانم! امثال شما از گرفتن آفتابه به مشاهير و پيامبران ايراني و تمدن ايران شاد باشيد و از ديدن سريالهاي پر از دروغ و پارادوكس و تاريخ جعلي تازه ساز كره جنوبي و بقيه كشورها كه يافته‌هاي علمي و مشاهير ايرانيان به كام خودشان به يغما ميبرند لذت ببريد و عاشقانه دنبال كنيد! اما امثال من هم از تكريم تاريخ و تمدن سرزمينش مخصوصا مشاهير و دانشمندان و پيامبران ايراني شاد ميشويم. (خوبه خودت ميگي ترجمه جديد منشور! يعني هنوز كه هنوزه تسلط كامل در ترجمه منشور كسي ندارد!)
        اما پاسخ شما ساده هست كه ميفرماييد كوروش بت قوم ديگر را ستايش كرده پس ذوالقرنين نيست! اگر به دقت پژوهش هاي شيعه توسط حوزه هم طبق اسناد تاريخي و قرآن و احاديث اثبات شده بخوانيد 99 درصد علما تشيع گفتند كوروش همان ذوالقرنين هست. و در زمره 124 هزار پيامبر هست البته مثل پيامبران كتابدار موسي و عيسي و محمد و نوح و ابراهيم و زرتشت و داوود و غيره نبوده است.
        اما پاسخ ابهام شما: همه پيامبران در قصص انبيا و قرآن براي دعوت اقوام به خداپرستي اول از راه امر به معروف و نهي از منكر وارد شدند و ابتدا روي نيكي به اقوام نشان دادند نه روي دعوا و جنگ! اما بعد از تلاش بسيار ميديدند آن اقوام طغيان كردند و دارند ظلم و تعرض و فساد به كسي يا موجودي ميكنند از راه جنگ تن به تن و درخواست عذاب الهي وارد شدند.
        در زمان حضرت ابراهيم براي فهماندن به قوم بت پرست اول خودش ستاره پرست معرفي كرد و شروع به عبادت كرد بعد افول ستاره گفت من خداي قوي تر ميخواهم پس ماه پرستم و عبادت ماه كرد بعد افول ماه گفت من خداي قوي تر ميخواهم پس خورشيدپرستم و خورشيد را پرستيد! بعد افول خورشيد گفت من خدايي كه اينها خلق كرده ميپرستم خداي يگانه ناديده نه بتي كه خود بسازم و ميشكند و تخريب ميشود نه ستاره و ماه و خورشيد و آسمان كه متغيرند و دائمي در آسمان نيستند. و در زمان حضرت محمد در جنگ احد يكي از ياران وي شروع به دادن دشنام به بتهاي عربها ميكنه كه حضرت به ايشان ميفرمايد دشنام و توهين نكن به خدايان كافران چرا كه آنها در پاسخ به تو به خداي يگانه توهين ميكنند. حتي حضرت علي روزي به كافري كه بسيار به او دشنام ميداد به نيكي و آرامش برايش ادله‌هاي منطقي آورد كه پرستيدن بت ساخت بشر بي معنيه اما آن كافر قبول نميكند ميگويد من ميخواهم بت پرست باشم بعد حضرت به نيكي با وي برخورد ميكنه و ميگه تا وقتي ظالم نشدي از ما برخورد بدي نخواهي ديد مختاري به تفكرت كه آن كافر از گفتار امام خوشش مياد و خداپرست ميشه. يا كافري كه هر روز فضولات شتر و بز بر سر حضرت محمد ميريخت و تف بارانش ميكرد روزي مريض شد و حضرت رفتند عيادتش و اينكار باعث شد آن كافر خداپرست شود. پس اگر كوروش در سفري بت قومي را تكريم كرده! البته به گفته كسي شايد آن گفته تحريف باشد براي خراب كردن وجه كوروش كبير شايد هم نه راست باشد اما در هر دو حالت ميتوان قاطعانه گفت كوروش كبير مثل ساير انبيا اول از راه نيكي به قوم وارد شده تا آنها را آگاه به كرده نادرست خودشان كند و مبادا در حين عبادت اهورا مزدا كه زرتشتيان نماز دارند آن قوم از لجشان كه كوروش به بت آنها بي محلي كرده بيايند به اهورامزدا توهين كنند. و اما بخش كوچكي از پژوهشهاي حوزه :
        یا کوروش همان ذوالقرنین است؟
        پاسخ
        در رابطه با این که او که بوده است و آیا منظور از ذوالقرنین که در قرآن هست کوروش هست یا خیر و در ثانی این که اگر بر فرض مصداق آن باشد خود ذوالقرنین پیامبر بوده است یا خیر بین مفسرین و متفکرین اسلامی اختلاف است.

        آیات 83-98 کهف در باره ذوالقرنین است و به بیان علامه طباطبایی از این آیات استفاده می شود:

        اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:” هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا” و نیز گفته:” أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیعَذِّبُهُ عَذاباً نُکراً وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً. ..” گذشته از اینکه آیه” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً” که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی او می باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تایید می شده، و او را کمک می کرده است.

        سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود و هیچ چیز جلوگیرش نشود. بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند. اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه” إِنَّا مَکنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیناهُ مِنْ کلِّ شَی ءٍ سَبَباً” استفاده می شود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر می آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.

        چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.

        پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده، این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند، به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدی که ساخته پاره های آهن و مس به کار رفته، و قطعا در تنگنایی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.(1)

        بنا بر این، از آیات قرآن بر می آید او پیامبر یا ملهم از غیب (از غیب به او الهام می شده )یا مؤید(مورد تایید) به پیامبر بوده است.

        اما برخي روایات او را از بندگان مؤمن و صالح خدا شمرده که پیامبر نبوده است.

        از امام علی سؤال شد آیا ذوالقرنین پیامبر بوده است؟ و حضرت فرمود: او نه پیامبر بود و نه ملک بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت و برای خدا خیر خواهی می کرد و خدا هم برای او خیر خواست.(2)

        از امام باقر و صادق هم نقل شده که ما همچون صحابی موسی(یوشع بن نون) و ذوالقرنین هستیم که عالم بودند و پیامبر نبودند.(3)

        اما اینکه ذو القرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود، میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهم ترین آنها سه نظریه زیر است.

        اول: بعضی معتقدند او ” اسکندر مقدونی” است. بعضی او را به نام اسکندر ذو القرنین می خوانند، و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد” هند” و” چین” نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهای فراوانی بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر” زور” بیمار شد و از دنیا رفت به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.(4)

        دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذو القرنین یکی از پادشاهان”یمن” بود. پادشاهان یمن به نام”تبع” خوانده می شدند که جمع آن”تبابعه”است.

        از جمله” اصمعی” در تاریخ عرب قبل از اسلام، و” ابن هشام” در تاریخ معروف خود به نام” سیره”و” ابو ریحان بیرونی”در” الآثار الباقیه” را می توان نام برد که از این نظریه دفاع کرده اند.

        حتی در اشعار” حمیری ها” (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده می شود که در آنها افتخار به وجود” ذو القرنین” کرده اند.(5)

        طبق این نظریه، سدی را که ذو القرنین ساخته، سد معروف” مارب” است.

        سومین نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب می شود، همان است که دانشمند معروف اسلامی” ابو الکلام آزاد” گفته که وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته است.(6)

        طبق این نظریه ذو القرنین” کورش کبیر” پادشاه هخامنشی است.

        از آن جا که نظریه اول و دوم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذو القرنین شمرده و نه هیچ یک از پادشاهان یمن؛به علاوه” اسکندر مقدونی” سد معروفی نساخته، اما” سد مارب” در” یمن” سدی است که با هیچ یک از صفاتی که قرآن برای سد ذو القرنین ذکر کرده است، تطبیق نمی کند، زیرا سد ذو القرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی بوده، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی، و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلاب ها ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره” سبا” بیان کرده است؛ بحث را بیشتر روی نظریه سوم متمرکز می کنیم كه كوروش همان ذوالقرنين هست. لازم می دانیم به چند امر دقیقا توجه شود:

        الف: نخستین مطلبی که جلب توجه می کند، این است که” ذو القرنین” (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟

        بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس (دو شاخ آفتاب) می کند.

        بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است، نیز نظرات متفاوتی دارند.

        بعضی می گویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذو القرنین معروف شد.

        بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود. مبتکر نظریه سوم یعنی” ابو الکلام آزاد” از این لقب، استفاده فراوانی برای اثبات نظریه خود کرده است.

        ب: از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذو القرنین دارای صفات ممتازی بود:

        – خداوند اسباب پیروزی­ها را در اختیار او قرار داد.

        – او سه لشگرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه ای که در آن جا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.

        – مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد، به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت. هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. سازنده یکی از مهم ترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد، تحت الشعاع این فلزات بود). هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت. قریش یا یهود از پیغمبر درباره او سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید:« یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ:” از تو در باره ذو القرنین سؤال می کنند»

        اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده، استفاده نمی شود؛ هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد كه پيامبر بوده.

        در بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می خوانیم:” او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود”(7)

        ج: اساس قول سوم (ذو القرنین کورش کبیر بوده) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است:

        نخست: سؤال کنندگان در باره این مطلب از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات نازل شده است، یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

        از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمی گردیم، در آن جا می خوانیم:

        در سال سلطنت” بل شصر” به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد. بعد از رؤیایی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر” شوشان” که در کشور” عیلام” است بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر” اولای” هستم و چشمان خود را برداشته، نگریستم و این که قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ هایش بلند. .. و آن قوچ را به سمت” مغربی” و” شمالی” و” جنوبی” شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد. موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد. ..” (8)

        پس از آن در همین کتاب از” دانیال” نقل شده:” جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی، ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است).

        یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز

        شدنش بر شاهان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.

        چیزی نگذشت که” کورش” در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همان گونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخ هایش را به غرب و شرق و جنوب می زند، کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.

        در تورات در کتاب” اشعیا” فصل 44 شماره: 28 می خوانیم:” آن گاه در خصوص کورش می فرماید که شبان من اوست، و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده، به” اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد.

        این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است. (کتاب اشعیا، فصل 46 شماره 11)

        دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر” مرغاب” مجسمه ای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ در آن دیده می شود.

        این مجسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است، چنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند.

        از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملا قوت گرفت که نامیدن” کورش” به” ذو القرنین” (صاحب دو شاخ) از چه ریشه ای مایه می گرفت، همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بال هایی همچون بال عقاب است، به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است.

        آنچه این نظریه را تایید می کند، اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشته اند.

        هردوت مورخ یونانی می نویسد:” کورش” فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند، او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند، به طوری که توده

        ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند.

        نیز” هردوت” در باره او می نویسد: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت، بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود، دوست می داشت.

        مورخ دیگر” ذی نوفن” می نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود. همتی فائق، وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

        این مورخان که کورش را چنین توصیف کرده اند، از تاریخ نویسان بیگانه بودند، نه از قوم یا ابنای وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمی کردند، زیرا با فتح” لیدیا” به دست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.

        طرفداران این عقیده می گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف کورش تطبیق می کند.

        از همه گذشته کورش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد:

        نخستین لشگر کشی کورش به کشور”لیدیا” که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت، صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت.

        هر گاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم، خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می شود، مخصوصا در نزدیکی” ازمیر” که خلیج صورت چشمه ای به خود می گیرد.

        قرآن می گوید ذو القرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می رود.

        این صحنه همان صحنه ای بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب در نظر بیننده در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد.

        لشگرکشی دوم کورش به جانب شرق بود، چنان که” هردوت”می گوید: این هجوم شرقی کوروشی بعد از فتح”

        لیدیا” صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبائل وحشی بیابانی کورش را به این حمله وا داشت.

        تعبیر قرآن” حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً” اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند، اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند.

        کورش لشگر کشی سومی داشت که به سوی شمال، به طرف کوه های قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آن جا بودند، در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد.

        این تنگه در عصر حاضر تنگه” داریال” نامیده می شود که در نقشه های موجود میان” ولادی کیوکز” و” تفلیس” نشان داده می شود، در همان جا که تا کنون دیوار آهنی موجود است، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده، زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده، کاملا بر آن تطبیق می کند. (9)

        قبل از تفسير آيات 61 تا 110 سوره كهف بهتره يك بيت از شعر حافظ شيراز كه يكي از عرفا بزرگ ايران هست بگم. هر كس با دقت اشعار وي بخواند و كمي آگاهي بر ماوراطبيعه و علوم غريبه داشته باشد در مفهوم اشعارش زيركي و حقايقي را پيدا ميكند.
        سکندر را نمی‌بخشند آبی به زور و زر میسّر نیست این کار!
        كاملا مشخص هست اسكندر مقدوني كه جز كشتار و تجاوز در ايران كار ديگري نكرد و اجبار پرستيدن بتهاي يوناني در ايران كرد جايگاهش دوزخ هست و حافظ با چشم برزخي درك كرده. پس ارجاع ذوالقرنين نبي به اسكندر مقدوني كار بيخردانه و ابلهانه هست مخصوصا زماني كه اسكندر به ايران حمله كرد خيلي بعدتر از ماجراي ذوالقرنين هست. در ضمن وقتي يك بت پرست حاكم شود هرگز از خداپرستان حمايت نخواهد كرد پس امكان ندارد اسكندر به نجات يهوديان رفته باشد! پس فقط يك خداپرست به نجات خداپرستان ميرود نه يك كافر ظالم!
        اما دلايل شيعه از ديدگاه ائمه و تفسير آيات كه ذوالقرنين را پيامبر و كوروش كبير ميداند:
        1- در دعایی که حضرت علی علیه السلام تعلیم آن را به جوان بلخی داد،(دعای مشلول)می خوانیم:

        «یا من نصر ذی القرنین علی ملوک الجبابره» ای خدایی که ذوالقرنین را بر پادشاهان ستمگر پیروز کردی.و در حدیثی آن حضرت،ذوالقرنین را کسی می داند که نشانه ی پادشاهی و نبوّت داشته و به همه چیز،آگاهی داشته تا حقّ را از باطل بشناسد و خداوند شهرها و دلها را تسلیم او گرداند.
        2- در روایتی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم:ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند:قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوه ها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود می کنند،آیا ما برای تو سالیانه هزینه ای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی؟ (ذوالقرنین در پاسخ)گفت:آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده،(از کمک مالی شما)بهتر است.پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم.
        3- اما در آيات سوره كهف داريم: و از تو درباره ذوالقرنین می پرسند.بگو:به زودی از او یادی بر شما خواهم کرد.
        حَتّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً«86»
        تا آنگاه که به(منطقه ی)غروب خورشید رسید،چنان یافت که آن در چشمه ای تیره وگل آلود فرو می رود ونزد آن قومی را یافت.گفتیم:ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب می کنی یا میان آنان راه نیکی پیش می گیری (وهمه را می بخشایی).
        ذوالقرنین پیامبر بود.زیرا مورد خطاب الهی قرار گرفته است. «قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ»
        «قرن»،دو معنا دارد:یکی دوران طولانی و دیگری به معنای شاخ حیوان،و ذوالقرنین را از آن جهت بدین وصف نامیده اند که یا حکومت طولانی داشته و یا آنکه دو رشته موی خود را مثل دو شاخ می بافته و یا روی کلاه او دو شاخک قرار داشته است.همچنین ممکن است مراد از«قرنین»شرق و غرب جهان باشد،که چون او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بوده«ذوالقرنین»نامیده شده است.
        4- منظور از قوم ياجوج و ماجوج در سوره كهف قوميست كه كلام حق را قبول نميكنند و بسيار بيخرد بي منطق هستند: مراد از جمله «لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً» این است که فرهنگشان پایین بود.چنانکه در آیه ی 78 سوره ی نساء می خوانیم: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً» چرا اینها هیچ سخن و گفتاری را نمی فهمند؟که مراد آیه،آشنایی نداشتن با زبان و لهجه ی خاصّی نیست،بلکه مراد این است که چرا ذهنشان در خط صحیح قرار نمی گیرند!
        5- در این سوره،سه ماجرا نقل شده است که در هر سه،حرکت و هجرت وجود دارد:هجرت اصحاب کهف،هجرت موسی برای دیدار خضر،هجرت ذوالقرنین؛اوّلی هجرت برای حفظ ایمان است،دوّمی برای تحصیل دانش و سوّمی برای نجات محرومان می باشد. يعني اين سه نوع حركت ويژه خاصان خداست و خدا دوست دارد.
        در تفسير ميزان هم كوروش را ذوالقرنين ميداند و چون حاكم بر شرق و غرب بوده و الواح دستورات وي تماما بر عدالت اجتماعي تاكيد دارد و يگانه پرست بوده و پادشاهان كافر ظالم شكست داده پس طبق احاديث از حضرت علي و آيات قرآن كوروش همان ذوالقرنين نبي هست چون پادشاهي كه ظلم نكند يا پيامبر است يا انسان عارف نيك سرشت. اما در قرآن در يك سوره اسم چند پيامبر همزمان برده كه در دوره زماني هم نبودند مثل سوره صافات كه خدا مختصري از چند پيامبر ميفرمايد مثل الياس و لوط و يونس و نوح و ابراهيم و موسي و هارون و غيره كه بعد ميفرمايد سلام بر آنها كه از پيغمبران نيك ما بودند. پس اگر در سوره اي اسم چند پيغمبر ديديم دليل نميشه هم دوره زماني هم بودند مثلا حضرت خضر و موسي هم دوره هستند چون با هم به كنجكاوي روي زمين ميروند اما با ذوالقرنين در يك دوره زماني نبودند چون ماجراي ذوالقرنين در آيات مجزا تعريف ميشه.
        همين چند سند كافيه كه هر عاقلي بفهمه كوروش كبير همان ذوالقرنين هست و پيامبر بوده هر كس نميخواد باور كنه بعد مرگش ميفهمه چون از خوبيهاي مرگ اينه تمام علوم و حقايق هستي از گذشته و اينده يكباره به فرد متوفي تزريق ميشه اگر هم شانس بياريم در زمان ظهور منجيان حق باشيم يا از صالحان باشيم و اجازه رجعت بعد مرگ به ما دهند آن بزرگواران همه ابهامات برطرف ميكنند به فرموده حضرت علي علم كائنات 27 حرف هست اما بشر تا زمان ظهور فقط 2 حرف را ميابد و 25 حرف را منجيان به بشر خواهند آموخت.
        پی نوشت ها:

        1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374ش، ج13، ص523.

        2. فیض کاشانی، الاصفی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج2، ص726؛ بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، ج3، ص659.

        3. بحرانی، همان، ص664.

        4. تفسیر فخر رازی، ذیل آیات مورد بحث؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 287، بعضی معتقدند نخستین کسی که این نظریه را ابراز کرد، شیخ ابوعلی سینا در کتاب الشفا بوده است.

        5. المیزان، ج 13، ص 414.

        6. این کتاب به فارسی ترجمه شده و به نام” ذو القرنین یا کورش کبیر” انتشار یافته، بسیاری از مفسران و مورخان معاصر، این نظریه را با لحن موافق در کتاب های خود آورده اند.

        7. به تفسیر نور الثقلین، جلد سوم، صفحات 294 و 295 مراجعه شود.

        8. کتاب دانیال، فصل هشتم، جمله های 1- 4.

        9. برای توضیح بیشتر به کتاب” ذو القرنین یا کورش کبیر” و همچنین” فرهنگ قصص قرآن” مراجعه شود.

  4. تخت جمشید
    سلیمان به قول یهودیها پادشاه آنها بوده ولی مسلمانان ، سلیمان را پیامبر می دانند ، و تا به امروز چهار نفر توانسته اند بر کل دنیا حکومت کنند که یکی از آنها حضرت سلیمان بوده است !
    ولی سلیمان چه ربطی به تخت جمشید دارد .
    در کتابی تحت عنوان (( انگشتری جمشید )) نوشته دکتر جواد برومند – انتشارات پاژنگ ( کریمخان زند نبش ماهشهر پلاک 22) – تاریخ نشر 1368
    نویسنده کتاب با بهره گیری از کتابهای قدیمی ایرانی و دیوان اشعار ، شعرای ایرانی ، ثابت می کند که جمشید شاه ، همان حضرت سلیمان بوده و جمشید نام ایرانی ، سلیمان بوده است .
    دلیل دیگر به این شرح است که تخت جمشید در شیراز قرار دارد و نام قدیم شیراز (( مَلَک سیمان )) یا شهر (( پادشاه سلیمان )) بوده است ولی بعدها نام شهر را به شیراز تغییر داده اند .
    معبد آناهیتا در کرمانشاه و معبد یا تخت سلیمان در تکاب و تخت جمشید در شیراز و بیت المقدس و خیلی جاهای دیگر مراکز حکومت سلیمان نبی بوده اند و چون سلیمان یا جمشید شاه زبان پرندگان را می دانستند و علاوه بر حکومت بر کل جهان ، بر جن ها و پریان و دیوان و شیاطین نیز مسلط بودند و حکومت می کردند ، به این علت ، مجسمه های گاو بالدار و عجیب و غریب را که در تخت جمشید می بینید ، شکل های جن ها و دیوها بوده اند که در خدمت جمشید شاه بوده اند و به احتمال زیاد ساخت آن قصر های بلند و حمل سنگهای بزرگ، توسط بعضی از آن موجودات ساخته شده است .
    در داستانهای قدیمی ایرانی موجود است که جمشید شاه سوار باد می شد و به همه نقاط دنیا در عرض یک ساعت سفر می کرد .
    در کتابهای تاریخ انبیا هم آمده است که سلیمان نبی ،باد را تسخیر خود کرده بود و با لشکر و حشم ، سوار بر باد به اکثر نقاط دنیا سفر می کرد .

    • وطن پرست

      توهم نزن هنوز بسیاری از مورخان اعتقاد دارند سلیمان وجود تاریخی نداشت
      هر وقت وجود تاریخی او به کل تایید شد بعد بگو با کدوم شاه اسطوره‌ای ایران آمیختگی داره

      • هانيه موحدي

        و سلام بر شما، حضرت سليمان وجود داشته اما شاه ايران نبوده. هم در قرآن از ايشان ياد شده كه شاه بني اسرائيل در اورشليم پايتختش بوده هم در كتب يهوديان و مسيحيان فقط با اين تفاوت قران از ايشان بعنوان يكي از مردان پاك از پدري پاك به نام داوود (ع) ياد كرده كه خيلي خوش صدا بوده مناجاتش معروفه حضرت داوود، كه خدا اذن چيرگي بر همه اجنه حتي كافرانشان (شياطين) و حيوانات و باد و آب و خاك و آتش و گياهان به سليمان نبي داده بود. ولي متاسفانه در برخي كتب غير مسلمانان مثل فيلم ده فرمان كه حضرت موسي (ع) و حضرت شعيب (ع) را با فساد اخلاقي نشان دادند! حرفي زشت تر براي حضرت سليمان و داوود بستند كه حضرت داوود زناكار بود آنهم زناي محسنه با زني شوهردار كه شوهرش از عمد فرستاد جنگ تا بميره! و سليمان يك ولد زنا هست! استغفرالله! يكي نيست بگه اگه اينا فاسد بودند چرا خدا لقب پيامبري به انها داد آدم قحطي بوده در عالم ذر! (چون در عالم ذر زمان خلقت آدم ذريه‌ها و پيامبران تعيين شدند) تا همه را به خير تشويق كنند هميشه در كلاس درس معلم شاگرد اول مسئول آموزش ديگران ميكنه نه شاگرد تنبل و متوسط! بعد هم به سليمان بستند جادوگر بوده! بخاطر همين در جاي جاي زير بيت مقدس صهيونيست و فراماسونها دارند خاكبرداري ميكنند دنبال كتاب سليمان هستند! آخه كدام جادوييه كه بشه 4 عنصر طبيعت در اختيار گرفت يا با حيوانات تلكم كرد! يا همه شياطين برده خود كرد! دلم براي همه پيامبران بني اسرائيل ميسوزه خيلي مظلوم هستند خيلي تهمت بهشون زدند هر چند براي حضرت محمد و ائمه هم ميزنند با ساخت احاديث جعلي كلا همه اقوام قدر بزرگان دينشون زياد ندارند عشق تحريف دارند در كتب مسلمين هم تحريف زياده كمي در متون تفكر كنيم غلطها رويت ميشه. خدا عقل داده درست و نادرست تشخيص بدهيم هر جا سخني به بزرگي ارجاع دادند خارج عقل و منطق باشه در داخلش ظلم و ضرر به خود يا كسي يا موجودي باشه بدانيد حتما تحريف و دروغه به خدا و پيامبران و ائمه بيخودي نبنديم!

    • هانيه موحدي

      سلام بر شما دوست عزيز. مجسمه‌هاي موجود در تخت جمشيد هيچ شباهتي به جنيان ندارند اگر با كسانيكه واقعا توانايي رويت اين موجودات دارند يا در كتب علوم غريبه و يا در احاديث ائمه و حتي برخي فيلمهاي فضايي هاليوودي (گويا نويسندگانشان جادوگر هستند)! كنجكاو كنيد ميفهميد طايفه اجنه چه كافر (شياطين) چه خداپرست اصلا هيچ شباهتي به هماي سعادت و شيربالدار و همه اشكال موجود در تخت جمشيد ندارند! همه طوايف اجنه چه ديو چه پري مثل شبيه انسان هستند با اين تفاوت گوشها مثلثي تيز، دستها چهار انگشتي، پاها شكل اسب و بز اما عده‌اي سم دار و برخي مثل پاي شتر هستند، سرها طاس، چشمها كشيده و مردمك عمودي مثل گربه، رنگ چشم زرد و قرمز براق، دهان مثل فك مار بدون لب، دندان ها مثل گرگ، بيني كشيده و چانه كشيده، بدون ابرو، برخي بالدار مثل بال خفاش برخي مثل بال پروانه و گاهي دم و بي دم، قدها بلند يا كوتوله، رنگ پوست معمولا سبز و يا قرمز و آبي و سياه، نيم تنه پاها با موي قهوه‌اي خرمايي يا طلايي، كه توانايي تغيير شكل به هر موجودي دارند با قدرت زياد در حركت سريع و جابجايي اشيا، البته مثل انسانها قابليت تكلم به هر زباني هستند. ميان انس و جن مرزي از جنس آب هست يعني چگالي مثل آب نه خود آب!مثل فيلم واركرافت! اگر ارتباط نزديك بشه صداي انساني دارند اما در مرز سخن بگويند صدا بم خش دار و گاه ريز و تند گوش خراش هست. تفاوت در جنس انس و جن سبب از دست دادن مقدار زياد انرژي و سلامتي براي انسان ميشود و ارتباط زياد سبب بيماري براي انسان، غذاي آنها خون و مغز استخوان و مردار و حشرات و نجسات و انرژي گناه انسان هست اما خداپرستان جن از بوي خوش بوي گلها و بوي غذاها استفاده ميكنند البته گله داري در بُعد زماني خودشان هم دارند از نظر هوش و درك كمي از انسانها ضعيفترند يعني مخترع نيستند و در احساسات هم كمي ضعيفتر و خشن هستند تمام خصوصيات اخلاقي انسانها دارند اما درصد كينه و خشم و بدجنسي اجنه خيلي بيشتر از انسانها هست خدا نكنه با انساني دشمن به اراده خودشان شوند چون جادو ميشه باطل كرد اما دشمني به اراده شخصي اجنه كافر(شياطين) فقط خدا ميتونه حل كنه. اجنه مثل انسانها مرد و زن دارند و خوب و بد. پس با اين توضيح مختصر لطفا مجسمه‌هاي تخت جمشيد به اجنه نسبت ندهيد! اينكه تخت جمشيد و اهرام مصر با اون سنگهاي عظيم كه قوي ترين مردها دور هم جمع شوند نميتوانند تكان دهند مخصوصا در اهرام ميتونه توسط اجنه جابجا شده باشه اما بعيد ميدونم در تخت جمشيد از جن استفاده شده باشه اهرام ميشه گفت چون سنگهاي اهرام خيلي بزرگتره و فرعونيان از يهوديان بعنوان قربانيهاي انساني استفاده ميكردند كاري كه در جادو سياه ميشه تا شياطين ظهور كنند و كاري براي جادوگران كنند مثل حمالي! يهوديان ميگويند اهرام ما ساختيم در اصل آنها سنگها نميتوانستند حمل كنند آنها برده‌هاي فرعونيان بودند كه رويشان جادوي سياه انجام ميشد كه در قرآن آمده فرعون يهوديان را ميكشت زنانشان براي كنيزي برميداشت و مردانشان را شكنجه و ميكشت در اصل قرباني به شياطين ميدادند تا سنگها حمل كنند. ولي يك موضوع هست در حقيقت كليه اجنه كافر حتي نوچه قويترين جادوگران نميشوند در ازاي كار اندك براي جادوگر حسابي از او گناه و قرباني ميخواهند و حتي از خون و انرژيش هم ميخورند چون شياطين هميشه دشمن انس بودند و هستند بخاطر همين در قرآن آمده جادو نكنيد حتي در جهت خير زيرا جادو كردن كافر ميشويد و جايگاهتان دوزخ (چون جادو فقط با اجنه كافر انجام ميشه چون اجنه خداپرست هرگز سمت انساني نميان ميدونن نزديكي آنها با انسانها سبب ضعف و بيماري براي انسان ميشه و گناه ميكنند فقط نزد بزرگاني ميآيند فقط براي خواندن دعا خير يا سوال آنهم با فاصله زياد يا نزد امام حسين رفتند اجازه كمك كردن خواستند كه حضرت فرمود نه) . شيطان هم همين ميخواد و بس يك دست دوستي ميده اما در ازاي چند خدمت كوتاه همه چيز فرد ميگيره.

    • حضرت سلیمان شاه یمن و فلسطین بودند چون سلطنتشون از پدرشون حضرت داوود بهشون به ارث رسید و بیشتر ساختمون های معروف مثل معبد سلیمان تو اورشلیمه

  5. مرتضی جهانگیری

    درود بر شما. شخصی به نام کیوان گفت که استاد ارفعی گفتند که مقبره مربوط به کورش بزرگ نیست. بعدش خردگان هم این حرف را پذیرفته. برای من عجیب بود که چرا خردگان این حرف را پذیرفت. یعنی اصل حرف را قبول کردید ولی گفتید دکتر ارفعی متخصص زبان شناسی است و باستان شناس نیست. انتظار داشتم از آن شخص سند بخواهید که آقای ارفعی کجا این حرف را زده. لطفا راهنمایی کنید. در کدام سخنرانی یا در کدام کتاب. البته این پاسخ که ایشان باستان شناس نیستند هم قانع کننده است. ولی لطفا در باره این قضیه که کجا این حرف را گفتند راهنمایی کنیدم سپاس

    • کوروش شهرکی

      با سلام.
      پیش از هرچیز باید سپاس گذار از دقت نظر شما بود. در پاسخ به این پیام کمی کوتاهی از جانب ما صورت گرفته که عذر خواهی میکنیم.
      نظر دکتر ارفعی در مورد آرامگاه کوروش اولین بار در رسانه معلوم الحال فارس در مقاله ای با عنوان «ده‌ها سؤال بی‌پاسخ درباره مقبره کورش» در تاریخ 6/8/1397 منتشر شده است ، تاریخ انتشار این مقاله آن هم با این عنوان تند و آتشین نشان میدهد صرفا برای مبارزه با هفتم آبان روز مردمی کوروش نوشته شده است. این متن با وجود اینکه به پرسش های مطرح شده بار ها توسط پایگاه خردگان و وبسایت های ایران دوست پاسخ داده شده است اما بعد ها بدون توجه به پاسخ ها توسط خبرنگاری های وابسته به صدا و سیما مانند باشگاه خبرنگاران جوان باز نشر شده است. از آن پس هم نقل محافل پان های گوناگون گشت.
      اولین جایی که با نظر دکتر ارفعی در مورد آرامگاه کوروش برخورد کردیم در همین رسانه فارس بود که با توجه به اینکه برای این گفته هیچ رفرنسی ارائه نکرده است ممکن است دروغ هم باشد ، ما در پاسخ گویی فرض را بر درستی نقل قول از دکتر ارفعی و وجدان خبرنگاری نویسندگان سایت فارس قرار دادیم. به هر روی با توجه به اینکه رفرنس دقیقی در این مورد ارائه نشده، صحت این ادعا را نمیتوانیم رد یا تایید کنیم.
      همانطور که پیشتر توضیح داده شد رشته دکتر ارفعی بزرگوار زبان های باستانی است و اظهار نظر در مورد آرامگاه کوروش بیشتر یک نظر شخصی میتواند باشد تا نظر تخصصی. دکتر ارفعی پیشتر در مورد تخت جمشید بیان داشتند که هیچگاه در آتش نسوخته است در حالی که در مقاله ای با عنوان «آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟» به صورت مستند و با داده های باستان شناسی نشان دادیم که چنین حرفی درست نیست.

      پیروز باشید

  6. متاسفم که صداقت رو رعایت نمی کنید و میهن دوستی رو با تعصب اشتباه گرفتید!! در این متن هیچ کدام از پرسش ها و شبهه های اساسی پیرامون نسبت دادن این بنا به آرامگاه کوروش، نه نتها پاسخ داده نشده بلکه حتی به درستی طرح نشده است:
    – آیا روی مقبره یا جایی از آن نوشته ای یا کتبیه ای مبنی بر این که این گور کورش است وجود دارد یا آیا حوالی این بنا اشیا مربوط به دوره کورش پیدا شده است؟ پاسخ: نه!، سرنخ همه گمانه زنی ها به وجود یک کتیبه ای در عهد باستان در این مکان منتهی می شود که در زمان اسکندر دیده شده و گزارش شده است. اسکندرحدودن دویست سال بعد ازمرگ کورش ایران را فتح کرد. اما ماجرای فرستادن کسانی به مقبره یا مشاهده مقبره توسط اسکندر را دو مورخ نقل کرده اند. یکی اریانوس یا اریان رومی و دیگری استرابوی یونانی. اریان ژنرال و مورخ رومی که حدود 100 تا 150 سال بعد از مسیح و حدودن 450 سال بعد از اشغال ایران توسط اسکندر در روم باستان زندگی می کرده متنی در مورد فتوحات اسکندر نوشته وگفته که اسکندر بعد از فتح ایران به محلی به نام پاسارگاد رفت و مقبره ای را یافت با کتیبه ای که در آن که معرف مقبره کورش بود. این مورخ رومی به هیچ سند یا مورخ قبلی ارجاع نمی دهد مگر نقل قول از یکی از ماموران اسکندرکه ۴۵۰ سال قبل از خودش درمورد قبر کوروش عنوان شده است! استرابو مورخ یونانی هم حدود 20 الی 60 سال بعد از مسیح می زیست یعنی حدود 370 سال بعد از اشغال ایران توسط اسکندر و باز براساس نقل قول نوشته است.
    آریان و استرابو نوشته‌ اندکه اریستوبولس از جانب اسکندر مامور می شود که به ارامگاه کوروش برود. وی می گوید که ارامگاه اتاقی با در ورودی بسیار باریکی بود که یک نفر به زور می توانست وارد شود. اتاقک روی یک پایه سنگی مستطیل شکل بناشده بود که متشکل از قطعات سنگ مربعی بریده شده بود. اتاقک داری سقف سنگی بود. چنین توصیفی با قبر موجود تطابق کامل ندارد. اولن قبر کورش روی یک پایه سنگی نیست بلکه روی یک سری پلکان سنگی است. ثانین هرچند بنا مستطیلی است اما سنگهای زیر بنا هم مستطیلی بریده شده اند. اریان از شاهد مذکور نقل قول می کند که روی آرامگاه کوروش نوشته‌ای به خط میخی پارسی باستان وجود داشت به این مضمون: ای انسان. من کوروش پسر کمبوجیه هستم، که شاهنشاهی پارس را بنیاد کردم و شاه (کل) آسیا بودم. پس به این آرامگاه بر من رشک مبر.
    اما تحقیقات جدید درستی وجود چنین نوشته‌ای در آرامگاه کوروش را زیر سؤال برده‌است. داندامایف مورخ مشهور روسی که به تازکی درسال 2017 فوت شد معتقد است که جملهٔ «بر من رشک مبر» به‌ وضوح دلالت دارد بر اینکه کتیبهٔ مزبور از آرامگاه کوروش اخذ نشده‌ است. به گفتهٔ وی در هیچ ‌یک از کتیبه‌های هخامنشیان نظیر چنین مطلبی دیده نمی‌شود ولی از طرف دیگر «رشک می‌برم» غالباً بر سنگ آرامگاه‌های یونانی دیده می‌شود. وانگهی به نظر داندامایف اصلاً این عبارات مخالف تصور پارسیان قرن ششم (پیش از میلاد) دربارهٔ ناپایداری و عدم ثبات عظمت و بزرگی زمین است، در حالیکه مولفان یونانی برای این مطلب اهمیت خاصی قائل‌اند. اما استرابون استرابون متن کتیبهٔ دیگری در آرامگاه کوروش را به نقل از اُنِسیکْریت آورده‌است: «اینجا آرامگاه من کوروش شاهنشاه است» . در روایت انسیکریت این کتیبه به دو زبان فارسی [باستان] و یونانی ولی هر دو به خط فارسی آمده بود!!! داندامایف مضمون و اسلوب این کتیبه را که خالی از نظرات فلسفی یونانیان است به آنِ کتیبه‌های سایر پادشاهان هخامنشی نزدیک می‌داند. ولی در وجودش — بدان نحو که توصیف شده‌است — تردید می‌کند. چه به عقیدهٔ وی به خط میخی نمی‌توان زبان یونانی را نوشت! به علاوه، او انسیکریت را با توجه به روایت‌ هایش از عجایب هند، نظیر داستان اسب آبی و مارهایی به طول ۴ متر، راوی موثقی نمی‌داند.

    -ایا سبک مشابه این بنا در سایر ابنیه هخامنشی در فارس یا حتی در بین النهرین وجود دارد؟ نه!، این سبک مربعی پلکانی با سقف شیروانی را در منطقه ی یونان و رم و فنقیه و غرب ترکیه و یک مورد در ارمنستان به وفور می توان یافت و همه به سبک هلنیستی یا یونانی معروف اند. یک نمونه مشابه «گوردختر دشتستان» است. این بنا نیز معلوم نیست متعلق به چه کسی است و اگر در مورد گور کوروش روایاتی هست در مورد این بنا هیچ چیزی وجود ندارد. و اختلاف در انتساب بنا که درون آن حوزچه ای است (چرا حوزچه ؟) تنها براثر شباهت آن با قبر کوروش صورت گرفته است. وقتی دیوید استروناخ باستان شناس اسکاتلندی از دانشگاه برکلی کالیفرنیا در کتاب پاسارگاد به یونانی بودن قبر منصوب به کوروش اعتراف می کند چرا نباید احتمال داد که این بنا مربوط به دوره ه های نفوذ یونانی مانند سلوکی و یا اشکانی باشد. ویلهلم بارتفلد در کتاب جغرافیای تاریخی ایران صفحه 190 می نویسد که پژوهشگران در این که این جا آرامگاه کوروش ست اتفاق نظر ندارند. بنا از نظر تزئینات داخلی شبیه گورهای لیکیه و پامفیلیا ست. در مشخصات بیرونی آن آثار معماری یونانی دیده می شود. هنوز هم ادله های دیگری برای اثبات یونانی بودن بنای پاسارگاد وجود دارد برای نمونه؛ اشیاء شئ هخامنشی از میان خاکها و خرابههای پاسارگاد « یک » یافت شده در پاسارگاد حتی بیرون نکشیدهاند! و در مقابل آن تعداد بسیاری سکه با نامهای اسکندر، فیلیپ و تصاویر خدایان یونانی یافته شده است که در واقع حتی یک سکه هخامنشی در پاسارگاد یافت نشده است! آیا عجیب نیست که آستروناخ، هرتسفلد، سامی و دیگران، با تمام دقتی که در تشریح بناهای پاسارگاد به کار برده اند، آنگاه این علائم یونانی مانده بر گور کوروش را ندیده اند؟ برای توضیح بیشتر متن زیر را بخوانید:

    این بخش به سکه های هلنی بدست آمده در کاوشهای سال 1962 در تل تخت در پاسارگاد » مربوط است. دو گروه اصلی سکه ها شامل دفینه 1 است که همراه با جواهرات متفرقه در اتاق 82 بدست آمده و دفینه 2 که در دالان اتاق 187 پیدا شده که شامل الف) سکه های ضرب شده برای اسکندر مقدونی که در خلال و بلافاصله بعد از مرگ وی ضبط شده . ب) سکه های سلوکوس اول ( آستروناخ – پاسارگاد ص 28 ) « . که عمدتاً در تخت جمشید ضرب شده است در واقع این باستان شناس ما که در کتاب خود به صورت پراکنده اذعان میکند که یافته های پاسارگاد یونانی میباشد، آنگاه به چه دلیل این بنا را هخامنشی معرفی میکند؟
    سکه های یونانی کشف شده اند در پاسارگاد. تاکنون هیچ سکه ی هخامنشی پیدا نشده است.

    -آیا شاهان هخامنشی در مقبره ای بدین شکل دفن شده اند؟ نه!، همه شاهان هخامنشی که قبرشان را فکر می کنیم می دانیم در مقبره های کنده شده داخل کوه در نقش رستم و تخت جمشید مدفون شده اند. اینکه فقط کورش جدا گونه خلاف سنت هخامنشی در این مقبره بی همتا که نه قبل دارد نه بعد مدفون شده باشد سنت شکنی است. در اینکه کورش زرتشتی بوده است هیچ اطمینانی نیست. وی از شهر انشان پایتخت دوم عیلامی ها بود که در اثر ضعف تمدن عیلامی به تصرف بابلی ها در آمده بود و کوروش و اجدادش از گماردگان حکومتی در این شهر بودند. بنابراین به نظر می رسد که وی خود یا یک عیلامی یا بابلی یا به دین بابلیان بوده است که مورد اعتماد ایشان برای فرمانروایی بوده و همچنین در سیلندر کوروش وی خود را برانگیخته ی مردوک خدای بابلیان می داند. همچنین هیچ پادشاه بابلی در چنین مقبره ای دفن نشده است. [ اضافه مدیر وبلاگ : باستان ستایان میگویند که هخامنشیان چند شاخه بودند و برای همین اینگونه دفن شده است و اشاره به این میکنند که داریوش فرزند کورش نبوده و … اما میدانید این نه تنها جواب نیست بلکه ادعایی مضحک است بنگرید به جواب این ادعای پوچ :

    1 : اگر خود کورش خواسته است که اینطور و در این ساختمان با این شکل دفن شود و برای همین بعد از وی کس دیگری را اینطور دفن نکرده اند [ چون شاهان بعدی اینطور نخواسته اند ] ، سند ؟ .

    2 : اگر شاهان دیگر خود خواستند که طور دیگری دفن شوند ، سند ؟ .

    3 : اگر بزرگان حکومت خواسته اند کورش اینطور دفن شود و سپس بعد از کورش خواسته اند بقیه پادشاهان طور دیگری دفن شوند ، سند ؟ .

    4 : اگر در زمان کورش رسم بر این بوده که اینطور پادشاه دفن شود و بعد از وی رسم تغییر کرده است و یا بزرگان و پادشاهان اینطور خواسته اند ، سند ؟ .

    5 : اگر در میان پارس ها و یا هخامنشیان این رسم بوده که بزرگ خاندان اینطور و در این چنین مقبره ای دفن شود و تا کورش این رسم ادامه داشته ، سند ؟ .

    برای موارد فوق باستان ستایان هیچ گونه سندی ندارند ، بنابراین اختلاف این مقبره با مقبره شاهان دیگر یعنی این مقبره شاه هخامنشی نمیتواند باشد ، مگر اینکه یکی از پنج مورد فوق با سند جواب داده شوند تا تازه سراغ دلایل محکم دیگر برویم که نشان میدهد این مقبره از هرکسی میتواند باشد إلا یک شاه هخامنشی ]
    معلوم نیست اگر وی زرتشتی نبوده چرا باستان پرستان به هر دری می زنند که توجیه کنند چرا وی به جای دخمه در ارامگاهی روی زمین دفن شده است. و ادعاهای فرضی شان به قدری مضحک می شود که حتی جنبه ی داستان پردازی پیدا می کند و مدعی می شوند با گذاشتن جسد کورش در اتاقک یا لای جرز بین اتاقک و سقف از تماس بدنش با خاک جلوگیری شده است. مشخص نیست گندیگی و تعفن جنازه را چه گونه تحمل کرده اند! در حالیکه هیچ شاهدی از وجود چنین چیزی وجود ندارد. حداقل در سنگها باید علائم نگه دارنده تابوت و سوراخهایی یا شکافی وجود داشته باشد! و …..

    • کوروش شهرکی

      با سلام و درود

      باعث تاسف است که شما به جای آنکه به درستی متن مقاله را مطالعه کنید ، در وهله اول نگارنده را به بی صداقتی و تعصب متهم میکنید.
      به تک تک این موارد پاسخ داده شده است در اینجا به اختصار توضیح داده میشود و برای مطالعات بیشتر و فهرست اسناد به مقاله های مرتبط ارجاع داده میشود.

      نخست پرسیدید که آیا در آرامگاه کوروش کتیبه ای از وی وجود دارد؟ و پاسخ دادید خیر. و سپس سخن را پی گرفتید که چون در اینجا کتیبه ای ندارد پس متعلق به کوروش نیست! اما هیچ با خود فکر نکرده اید که آیا نگارش کتیبه بر آرامگاه شاهان هخامنشی سنت هخامنشیان بوده است یا خیر؟ نگارش کتیبه بر روی آرامگاه سنت شاهان هخامنشی نبوده است از میان 7 شاه هخامنشی مطرح در تاریخ تنها روی آرامگاه داریوش بزرگ کتیبه ای حاوی پند و اندرز به پسرش و «فردی که پس از این شاه خواهد شد» وجود دارد که نوعی وصیت نامه به شمار میرود.
      خشیایار شاه و اردشیر یکم و پس از او داریوش دوم و اردشیر دوم و… هیچ یک کتیبه ای بر آرامگاهشان به جای نگذاشته اند .
      از سویی دیگر اگر کمی این مقاله را با دقت مطالعه میکردید، درمیافتید که اگرچه در خود بنای آرامگاه کتیبه ای از کوروش هخامنشی وجود ندارد اما در فاصله کوتاه 600 متری از این آرامگاه مجموعه کاخ هایی است که از قضا حاوی نام کوروش هخامنشی به سه زبان میباشد.(سامی،1330:ص12) نکته دیگر یکی بودن سنگ مورد استفاده در این دو بنا است که نشان از این دارد که یک زمان و برای یک نفر ساخته شده اند. لازم به ذکر است که در منطقه دشت پاسارگاد سنگ سفید مورد استفاده در این دو بنا وجود ندارد . در اطراف آرامگاه کوروش و کوه های مجاور هیچ رگه سنگ سفیدی وجود ندارد ،در سال ۱۳۳۴ کشف شد که سنگ های سفید از معدن سنگی در کوه شمالی سیوند معروف به تنب کرم برداشت میشده است .(سامی،۱۳۳۰: ص۳۰ و ۳۱)
      پس اگر یکسانی کامل مصالح مصرفی کاخ هایی با نام کوروش و نیز آرامگاه که اتفاقا در فاصله کوتاهی با همان کاخ ها و با همان مصالح ساخته شده ذهن شما را قانع نمیکند که این کاخ ها و آرامگاه هر دو متعلق به کوروش است ، باید بدانید که حتی تکنیک های تراش سنگ و علائم حجاران در دو بنا یکی است (تیلیا، 1351: ص 85). دقیقا همان سنگ تراش که روی آرامگاه کار میکرده روی کاخ های کوروش نیز کار میکرده و نمیتوان گفت که آرامگاه در مدت زمانی قبل یا بعد از کاخ های پاسارگاد به دست افراد دیگری ساخته شده.

      با این همه به کتیبه ذکر شده توسط مورخین یونانی اشاره میکنید و سپس آن را رد میکنید در حالی که در این مقاله و مقالات مشابه ما هرگز به این کتیبه نقل شده توسط مورخین یونانی استناد نکرده ایم . شیوه جالبی است که موضوعی طرح و به ناحق به نگارنده ربط دهید و سپس آن را بکوبید و چنین استنباط کنید گه گویی به مقاله نگارنده پاسخ داده اید! این موضوع نشان میدهد که این مقاله را نخوانده اید و صرفا از روی خشم مطالبی نگاشته اید.

      در مطلب بعد گفتید که معماری آرامگاه کوروش یونانی است! سپس به گفته دکتر آستروناخ و همچنین نوشتاری تحریف شده از ویلهم بارتولد استناد کرده اید! در این مورد در مقاله ای مفصل به این مورد پرداخت شده است که پیشنهاد میکنم مطالعه کنید: (نگاهی به معماری آرامگاه کوروش https://kheradgan.ir/?p=17007 )

      اما در مورد نوشته دکتر بارتولد چنین نقل قول کرده اید: «ویلهلم بارتفلد در کتاب جغرافیای تاریخی ایران صفحه ۱۹۰ می نویسد که پژوهشگران در این که این جا آرامگاه کوروش ست اتفاق نظر ندارند. بنا از نظر تزئینات داخلی شبیه گورهای لیکیه و پامفیلیا ست. در مشخصات بیرونی آن آثار معماری یونانی دیده می شود.»
      باید گفت این یک متن تحریف شده است ، این نقل قول تحریف شده در مجموعه کلیپ های مجعولات مجلل ساخته ناصر پورپیرار نیز به همین شکل تحریف شده آورده شده بود و ما نیز در مقاله ای 4 بخشی و مفصل به آن پاسخ دادیم.
      کوتاه سخن اینکه متن اصلی کتاب دکتر بارتولد از این قرار است:
      «اما راجع به قبر مادر سلیمان تاکنون عموم تصدیق نکرده اند که بنای مزبور که ساختمان داخلی آن شبیه قبر لیکیا و پامفیلی میباشد متعلق به کوروش است در ظاهر عمارت آثار معماری مصری و حتی یونانی مشاهده میشود». اگر به این نقل قول شک دارید شما را به عکسی از صفحه آن ارجاع میدهم: https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2017/07/Microsoft04_1397-11_00_02-%D9%82.jpg
      به هر روی بارتولد در مورد شباهت آرامگاه به معماری مصری نیز صحبت کرده و گویی نقش معماری مصری را پر رنگ تر از یونانی میبیند. این بخش مورد حذف و سانسور واقع شده. آیا باید گفت که چون از نظر جناب بارتولد اثراتی از معماری مصری وجود دارد این بنا هم در دوران حکومت مصر بر ایران (که وجود ندارد!) ساخته شده!

      نکته دیگر اینکه نوشته جناب بارتولد پیش از حفاری های باستان شناسی و مطالعه آکادمیک آرامگاه گفته شده است . باستان شناسان اثرات معماری های دیگر از جمله ایلامی را نیز در آرامگاه یافته اند:

      «آرامگاه کوروش تلفیقی از معماری ایلامی _ اوراتویی دانست. به نحوی که ایجاد سکو های بنا به صورت زیگورات الگویی از معماری ایلامی است. ساخت بام شیب دار (خرپشته ای) الگویی از معماری اوراتویی است. و حجاری و اجرای بنا با رعایت اصول معماری هخامنشی اثری منحصر به فرد را در تاریخ معماری جهان به یادگار گذاشته است.» (راهساز،پاییز و زمستان ۱۳۸۶:ص۹۱)
      ———-
      مطالب مربوط به سکه یونانی در پاسارگاد هم عینا مانند مطلب پیش از کلیپ های مجعولات مجلل ناصر پورپیرار برداشت کرده اید که چون ما در مقاله ای مفصل به توضیح آن پرداختیم در اینجا شما را به مقاله ارجاع میدهم: https://kheradgan.ir/?p=16361

      اما در مورد سبک دفن شاهان هخامنشی ما مقاله ای نگاشته بودیم و توضیح دادیم علت تفاوت معماری آرامگاه دو شاخه بودن سلسله هخامنشی است و هخامنشیان از شاخه دوم شکل دیگری برای آرامگاه های خود انتخاب کرده اند. این مقاله را با اسنادش بخوانید: https://kheradgan.ir/?p=17007
      اما در مقام نقد گفتید:

      ۱ : اگر خود کورش خواسته است که اینطور و در این ساختمان با این شکل دفن شود و برای همین بعد از وی کس دیگری را اینطور دفن نکرده اند [ چون شاهان بعدی اینطور نخواسته اند ] ، سند ؟ .

      ۲ : اگر شاهان دیگر خود خواستند که طور دیگری دفن شوند ، سند ؟ .

      تغییر شکل آرامگاه های هخامنشی خود گواهی واضح روشن و قابل لمس از تغییر تصمیم شاهان هخامنشی در انتخاب نوع معماری آرامگاه ها است ، این پرسش ها طوری مطرح شده اند که گویی شاه هخامنشی ابتدا بایستی کتیبه ای بنگارد و صراحتا بگوید از معماری آرامگاه کوروش یا پیشینیان راضی نیستم و نوع دیگری را انتخاب میکنم به این دلایل!
      انتظار وجود همچین کتیبه ای با محتوای اظهار نامه ای! از هخامنشیان غیر منطقی است. هیچ نمونه ای از این کتیبه ها در تاریخ هخامنشیان وجود ندارد ، کتیب های هخامنشی بسیار کوتاه و غالبا با محتوای تکرار شونده هستند.

      به هر روی در این متن به طور خلاصه تلاش بر پاسخ گویی با اسناد و مدارک صورت گرفت. از گفتار پایانیتان که گفتید اگر به این سوالات پاسخ گفته شود ایرادات دیگری مطرح میکنیم. نشان از نوعی لجاجت شما در عدم پذیرش آرامگاه کوروش است گویی که قسم خورده اید که آرامگاه از آن کوروش هخامنشی نباشد! هرگونه که توضیح داده شود و هرچقدر نوشتار ما مستند باشد باز هم افرادی که از روی لجاجت تلاش در مخالفت دارند قانع نخواند شد و هدف ما نیز این نیست.

      شاد و سربلند باشید

      • متاسفانه باز با بی صداقتی بجای پاسخ دادن به مطالب مطرح شده فرافکنی کردید!!! تنها برای نمونه : نبودن کتیبه در این بنا با نشانه هایی که در منابع یونانی از آرامگاه کوروش توصیف شده در تضاد است، چرا که در این منابع صراحتا اشاره به وجود کتیبه شده است، ولی شما بدون اشاره به این مطلب اینگونه مغالطه می کنید که نبودن کتیبه در این بنا نمی تواند نشان دهنده این باشد که این بنا آرامگاه کوروش نیست و نباید انتظار داشت که کتیبه ای برای آرامگاه کوروش نوشته شده باشد!! یعنی آگاهانه مطالبی را که بنده گفته بودم تحریف می کنید و خود به تحریفی که انجام داده اید پاسخ می دهید!! گفتید ” گویی که قسم خورده اید که آرامگاه از آن کوروش هخامنشی نباشد!” در واقع باید گفت گویی شما قسم خورده اید که ابتدا بدون هیچ سندی فرض کنید این بنا آرامگاه کوروش است و سپس با مغالطه ای شگفت از این واقعیت که در مورد این بنا اطلاعات مستندی در دسترس نیست و نمی توان اثبات کرد که آن آرامگاه مادر سلیمان یا هرشخص دیگری باشد، اینطور نتیجه گرفتید که این بنا مطابق فرض ما همان آرامگاه کوروش است!!! از آنجا که مشخص شد اهل اندیشیدن بدون تعصب نیسنید، صرفا توجه مخاطبان محترم این صفحه را علاوه بر مطالب عنوان شده در کامنت نخست به اظهار نظر یکی از تاریخ دانان میهن دوست کشورمان در مورد سندیت این بنا جلب می کنم:
        عبدالمجید ارفعی (نخستین مترجم استوانه کوروش از زبان اصلی بابلی‌نو به فارسی) : سندی مبنی بر تایید آرامگاه کوروش نداریم،وی درخصوص آرامگاه کوروش در پاسارگاد گفت: هیچ سندی برای آنکه تایید کند که این آرامگاه در پاسارگاد، مقبره کوروش است، در دست نداریم. عده‌ای براساس شواهد گفتند که این آرامگاه منسوب به کوروش است. حال آنکه پاسخی برای سوالاتی ازجمله اینکه این بنا واقعا آرامگاه است یا خیر! بعد از کوروش ساخته شده یا خیر و ده‌ها سوال دیگر نداریم. این آرامگاه با توصیفی که در کتاب‌های یونانی آمده، مطابقت ندارد. این بنا نوشته‌ای مبنی بر تایید آرامگاه کوروش بودن (طبق منابع یونانی) در خود ندارد.

      • کوروش شهرکی

        با سلام

        فرمودید «نبودن کتیبه در این بنا با نشانه هایی که در منابع یونانی از آرامگاه کوروش توصیف شده در تضاد است، چرا که در این منابع صراحتا اشاره به وجود کتیبه شده است» .

        جالب است که اکنون دچار تناقض شده اید و مطالب پیشین خودتان را نیز فراموش کرده اید. در نظر پیشین شما از چندین باستان شناس نام بردید که در مورد صحت نقل قول مورخان یونانی تردید جدی کرده اند من برای یادآوری به خودتان هم که شده بخشی از نوشته خودتان را دوباره در اینجا بازنشر میکنم:

        «اما تحقیقات جدید درستی وجود چنین نوشته‌ای در آرامگاه کوروش را زیر سؤال برده‌است. داندامایف مورخ مشهور روسی که به تازکی درسال ۲۰۱۷ فوت شد معتقد است که جملهٔ «بر من رشک مبر» به‌ وضوح دلالت دارد بر اینکه کتیبهٔ مزبور از آرامگاه کوروش اخذ نشده‌ است. به گفتهٔ وی در هیچ ‌یک از کتیبه‌های هخامنشیان نظیر چنین مطلبی دیده نمی‌شود ولی از طرف دیگر «رشک می‌برم» غالباً بر سنگ آرامگاه‌های یونانی دیده می‌شود. وانگهی به نظر داندامایف اصلاً این عبارات مخالف تصور پارسیان قرن ششم (پیش از میلاد) دربارهٔ ناپایداری و عدم ثبات عظمت و بزرگی زمین است، در حالیکه مولفان یونانی برای این مطلب اهمیت خاصی قائل‌اند. اما استرابون استرابون متن کتیبهٔ دیگری در آرامگاه کوروش را به نقل از اُنِسیکْریت آورده‌است: «اینجا آرامگاه من کوروش شاهنشاه است» . در روایت انسیکریت این کتیبه به دو زبان فارسی [باستان] و یونانی ولی هر دو به خط فارسی آمده بود!!! داندامایف مضمون و اسلوب این کتیبه را که خالی از نظرات فلسفی یونانیان است به آنِ کتیبه‌های سایر پادشاهان هخامنشی نزدیک می‌داند. ولی در وجودش — بدان نحو که توصیف شده‌است — تردید می‌کند. چه به عقیدهٔ وی به خط میخی نمی‌توان زبان یونانی را نوشت! به علاوه، او انسیکریت را با توجه به روایت‌ هایش از عجایب هند، نظیر داستان اسب آبی و مارهایی به طول ۴ متر، راوی موثقی نمی‌داند.» (نقل قولی از خودشما)

        در کنار این ها دیگر مورخان نیز در وجود کتیبه نقل شده از تاریخ نویسان یونانی تردید کرده اند. به عنوان مثال جناب نجف زاده اتابکی در کتاب «پاسارگاد شهر کوروش» در یک جمع بندی مینویسد:

        «پژوهشگران امروزه بر این باوراند که در آرامگاه کوروش هیچ نوشته ای حک نشده بلکه سرداران اسکندر آنچه بر روی جرز ها و دیواره دیگر کاخ های پاسارگاد دیده اند- کتیبه CMa در کاخ بارعام و اختصاصی به عنوان مثال- را به آرامگاه کوروش نسبت داده اند و سپس با کمی تحریف ، خود جملاتی به آن افزوده اند و برای مخاطبان یونانی با آب و تاب بازگو کردند» (نجف زاده اتابکی، ابولحسن (1392)، پاسارگاد شهر کوروش، انتشارات پازینه، صفحه 65)

        در یک کلام صحت گفتار یونانیان بنا بر آنچه که خودتان گفتید و آنچه ما استناد کردیم زیر سوال است و اصلا معلوم نیست مورخ یونانی کتیبه ای را دیده باشد، بعد شما میگویید چون آرامگاه کتیبه فرضی و خیالی نویسندگان یونانی را ندارد پس آرامگاه کوروش نیست! حتی در این کار دچار تناقض شدید.

        در ادامه نقل قولی از استاد گرانقدر ما دکتر عبد المجید ارفعی آوردید. شخص بنده به ایشان علاقه ای بسیار دارم و زحماتی که در راستای ترجمه کتیبه های باستانی کشیده اند برما هیچ پوشیده نیست ، از سویی ایشان تقریبا تنها کسی در ایران است که میتواند کتیبه های ایلامی را ترجمه کند و از این رو مقام علمی ایشان بر نگارنده هیچ پوشیده نیست. اما باید یادآوری کرد که ایشان نه باستان شناس بلکه زبان شناس هستند، کار ایشان بررسی و تحلیل داده های باستان شناسی نیست بلکه ترجمه خطوط باستانی است. گفتار ایشان و افرادی مثل کامیار عبدی مورد قبول بسیاری از باستان شناسان واقع نشده است. به خاطر دارم که ایشان در مورد تخت جمشید نیز فرموده بودند که هیچگاه آتش نگرفته در حالی که ما در مقاله ای جامع با بررسی «داده های باستان شناسان» یاد آور شدیم که این گفتار اشتباه است و باستان شناسان حتی خاکستر و اثرات سوختگی پارسه را یافته اند پس گفتار دکتر ارفعی اشتباه است. در این مورد این مقاله را مطالعه کنید: https://kheradgan.ir/?p=13380

        در مقابل اگر جناب کامیار عبدی ویا دکتر ارفعی آرامگاه را از برای کوروش نمیدانند بسیاری از باستان شناسان ایرانی و خارجی این مکان را متعلق به کوروش دانسته اند از جمله این افراد میتوان به:
        علیرضا شاپور شهبازی (مدیر بنداد تحقیقات هخامنشی دارای مدک دکترا در «باستان شناسی هخامنشی» )
        شادروان علی سامی ( سرپرست کاوش ها در تخت جمشید و پاسارگاد مدیر بنگاه علمی تخت جمشید و نیز ریاست اداره کل باستان شناسی فارس)
        دیوید آستروناخ (باستان شناس اسکاتلندی ، مدیر مؤسسه بریتانیایی پژوهش‌های ایرانی )
        آنبریت تیلیا (باستان شناس ایتالیایی موسسه ایزمئو)
        محمد تقی عطایی (باستان شناس سرپرست در کاوش های تنگه بلاغی )
        و دیگر باستان شناسان مطرح که اکنون نامشان را به خاطر نمی آورم.

        شاد و پیروز باشید

      • خیلی جالبه! گفتید “در یک کلام صحت گفتار یونانیان بنا بر آنچه که خودتان گفتید و آنچه ما استناد کردیم زیر سوال است و اصلا معلوم نیست مورخ یونانی کتیبه ای را دیده باشد، بعد شما میگویید چون آرامگاه کتیبه فرضی و خیالی نویسندگان یونانی را ندارد پس آرامگاه کوروش نیست! حتی در این کار دچار تناقض شدید” واقعا بدون تعصب ممکن نیست شخصی چنین ادعایی کند، اینکه گزارش وجود آرامگاهی منتصب به کوروش از اساس موضوعی مستند نیست و احتمال فراوان وجود دارد که تمام این گزارشات جعلی باشند مورد نظر بنده است و تقویت کننده دیدگاه من و تضعیف کننده ادعاهای شماست، و برای همین بدان اشاره کرده ام، اما موضوع این است که کسانی که بر مبنای وجود گزارش های این چنین ضعیف به وجود آرامگاهی برای کوروش استناد می کنند بدین نکته اشاره نمی کنند که حتی همین گزارش های فرضا خیالی هیچ سنخیتی با بنای موسوم ندارد!! بخشی را که با نظرشان موافق هست را برای اثبات کننده ادعاهایشان درنظر می گیرند و بخشی را که متناقض هست با این توجیه که این گزارشات احتمالا خیالی و مجعول است رد می کنند!! خود شما در این پیج فراوان این گزارش های موهوم به نفع ادعایتان بکار گرفته اید و رندانه از تناقصات آن عبور کردید، خوشبختانه امروز در فضای علمی کشورمان، کمتر تاریخ دانی را می توان یافت که در استناد این بنا به آرامگاه کوروش تردید نکند مگر امثال زنده یاد سامی و کسانی که شخصا در این تصرفات نقش داشته و سازنده آن بوده اند

      • کوروش شهرکی

        با سلام و درود

        فرمودید: «اینکه گزارش وجود آرامگاهی منتسب به کوروش از اساس موضوعی مستند نیست و احتمال فراوان وجود دارد که تمام این گزارشات جعلی باشند مورد نظر بنده است و تقویت کننده دیدگاه من و تضعیف کننده ادعاهای شماست».
        در اینجا شما برداشت مطلوب خودتان را از گفتار بنده کردید ، بنده هرگز نگفتم گزارش وجود آرامگاه کوروش مستند نیست یا جعلی است بلکه سخن بر سر یک کتیبه بود ، کتیبه ای که به ادعای یونانیان در آرامگاه بوده اما ما نمیتوانیم وجود آن را اثبات کنیم.
        دقت کنید بنده چه گفتم: «اصلا معلوم نیست مورخ یونانی کتیبه ای را دیده باشد، بعد شما میگویید چون آرامگاه کتیبه فرضی و خیالی نویسندگان یونانی را ندارد پس آرامگاه کوروش نیست!»
        موضوع بحث بنده کتیبه است نه آرامگاه کوروش. در واقع شما برای آنکه برداشت مطلوب شخصی خودتان را داشته باشید موضوع سخن بنده را که در مورد یک کتیبه است را به کل آرامگاه تعمیم داده اید.
        در مورد کتیبه هم با استناد به نقل قولی از جناب اتابکی پاسخ داده شد که احتمالا کتیبه مورد اشاره نه در آرامگاه بلکه در کاخ های پاسارگاد بوده کتیبه کوتاهی با عنوان «من کوروش شاه هخامنشی» اما یونانیان در «متن» و «موقعیت آن» دست برده و دچار تحریف شده اند. (نجف زاده اتابکی، ابولحسن (۱۳۹۲)، پاسارگاد شهر کوروش، انتشارات پازینه، صفحه ۶۵)
        سایر داده ها و مشخصات مورخین یونانی از آرامگاه کوروش هماهنگی نسبتا کاملی را با بنای موجود فعلی در پاسارگاد ارائه میکند که در این مقاله به طور مفصل به آن پرداخته شد. از سویی روایات مورخین یونانی از آرامگاه تنها دلیل ما بر اثبات آرامگاه کوروش نیست. داده های باستان شناسی نیز از یکی بودن آرامگاه با کاخ های پاسارگاد حکایت دارد ،کاخ هایی با کتیبه هایی نظیر CMa که به صراحت از تعلق این مکان به کوروش هخامنشی حکایت میکند.

        شاد و پیروز باشید

  7. با سلام و درود خدمت شما. اول از همه باید بگم که چرا معماری مقبره کورش کوچکترین شباهتی به مقبره های دوران هخامنشی ندارد. چرا تمامی تاریح نویسان که ادعای مقبره کوروش دارن تماما یهودی هستن. البته شاید من نخونده باشم تو متن چون وقت نشد همشرو بخونم و اگه تو مقاله اومد بگید کجاست. کوروش ستیزی وجود ندارد فقط اینکه اگه این پادشاه آتقدر بزرگ بوده چرا بنایی از او بجا نمانده اینهمه بناهای تاریخی تو دنیا هست که هنوز که هنوزه اثرشون هست عظمت سربازان سفالی چین و خیلی های دیگه، کوروش بزرگ اوکی اما چرا فقط یه منشور که اونم منسوب به کوروش است فقط مونده. منشوری که هیچ جمله حقوق بشری توش نوشته نشده. و افراطی ها اونو منشور حقوق بشر میداند. منشوری که 5 نوع ترجمه که هرکدوم یه جوره ترجمش. اگر قراره ادعایی رو رد کنید تمامی ادعا ها رو بنوسی و سپس به همه ادعاها پاسخ بدین با منع درست. نصف منابعی که ذکر کدین تقریبا رد شدست و خیلی از تاریخ نویسان چه داخلی و چه خارجی اونا رو بی اساس میدانند.

    • اشکان دهقان

      با سلام

      واقعا تعجب میکنم که چطور برخی از بازدیدکنندگان گرامی با این اطلاعات اندک حتی مطلب را نخواندند ولی درج دیدگاه می کنند!!! شما که تا این حد سطح اطلاعاتتان پایین هست حداقل مطلب را به صورت کامل می خواندید.

      اینکه می گویید بنایی شبیه آرامگاه کوروش وجود ندارد کاملا اشتباه است. چندین نمونه بنا شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ وجود دارد

      – آرامگاه احتمالی کمبوجیه با معماری شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ

      – آرامگاه هخامنشی گور دختر

      – آرامگاه هخامنشی در منطقه فوچا در ازمیر ترکیه

      برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

      آیا دیگر شاهان هخامنشی آرامگاهی مانند کوروش ندارند؟: https://kheradgan.ir/?p=17007

      آیا باستان شناسان ایرانی که نظرات آنها در همین متن آمده است همه یهودی بودند که گفته اند آرامگاه کوروش یهودی است؟ آیا مورخان یونانی، یهودی بودند؟ آیا کتیبه ها یهودی و عبری هستند؟! گویا از نظر شما همه یهودی هستند مگر آنکه خلافش ثابت شود!

      اتفاقا آثار از کوروش بزرگ به نسبت پادشاهان هم عصرش بسیار بیشتر است. حداقل بروید تاریخ آن سربازان سفالی چین را بدانید و بعد با کوروش مقایسه کنید.

      در هر حال آثار بسیار زیادی از کوروش به جا مانده است که فقط محدود به استوانه کوروش نمی شود. ما در اینجا فقط به قسمت کوچکی از آنها اشاره می کنیم.

      شناسایی متن استوانه کوروش روی استخوان‌های فسیل اسب در چین: https://kheradgan.ir/?p=13013

      اسناد فراوان بدست آمده از بابل درباره کوروش بزرگ: https://kheradgan.ir/?p=1358

      آرامگاه کوروش و کاخ های کوروش در پاسـارگاد: https://kheradgan.ir/?p=10028

      تل آجری و کاخ های کوروش نزدیک به پـارسه (تخت جمشید): https://kheradgan.ir/?p=9822

      ** کتیبه های باستانی که از زبان کوروش بزرگ به دست آمده اند بدین شرح می باشند:

      – استوانه کوروش بزرگ (مشهور به منشور کوروش)

      – بخش هایی از دو رونوشت بابلی دیگر از استوانه کوروش بزرگ

      – کتیبه اور

      – کتیبه اوروک

      – کتیبه های پاسارگاد

      – کتیبه ای بر بالای نقش برجسته مرد بالدار که در تصاویر سفرنامه ها ترسیم شده است (نگاه کنید به: نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ: https://kheradgan.ir/?p=12866)

      – کتیبه ای که مورخان یونانی از کوروش بزرگ و در کنار آرامگاه کوروش بزرگ نقل کرده اند که بدین شرح است : «ای مرد من کوروش فرزند کمبوجیه ام، که امپراطوری آسیا را اساس نهادم و شهریار آسیا بودم. پس بر این مقبره رشک مبر. Arrian, Anabasis. 10, 8-6». اما این کتیبه یا از بین رفته و یا گزارش یونانیان دقیق نبوده و منظورشان همان کتیبه های پاسارگاد بوده است.

      ** برخی کتیبه ها و الواح مهم بابلی درباره کوروش بزرگ

      – روایت منظوم: https://kheradgan.ir/?p=13611

      – رویدادنامه نبونئید: https://kheradgan.ir/?p=10228

      – اسناد فراوان بدست آمده از بابل درباره کوروش بزرگ: https://kheradgan.ir/?p=1358

      ** گوشه ای از منابع غیر ایرانی تاریخ کوروش بزرگ و هخامنشیان (منابع تاریخ یونانی، رومی، عبری، ارمنی و…) :
      – هرودوت
      – گزنفون
      – کتزیاس
      – پلوتارک
      – آشیل (آیسخیلیوس)
      – آریان
      – استرابون
      – پلینیوس
      – توسیدید
      – دموستن
      – دینون
      – دیودور سیسیلی
      – ژوستین
      – کوینت کورس
      – فوستوس بیزانسی
      – موسی خورنی
      – کتاب ارمیا و اشعیا
      – کتاب حزقیال
      – کتاب نحمیا و عزرا
      – کتاب دانیال
      و…

      در کتیبه های به جا مانده از داریوش در مصر هم نام کوروش بزرگ آمده است. به عبارتی ما می توانیم از چین تا مصر آثار و یادبودهایی از کوروش بزرگ در میان اقوام و ملل گوناگون ببینیم.

      در ضمن استوانه کوروش سرشار از مفاهیم انسانی و احترام به ادیان گوناگون است. این افراطی ها نیستند که آن را منشور حقوق بشر می دانند، بلکه سازمان ملل، استوانه کوروش بزرگ را به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر پذیرفته است.

      ترجمه های معتبر از استوانه کوروش هم ارائه شده است. به جای آنکه اطلاعات خود را از تلگرام و اینستاگرام بگیرید بهتر است کمی مقالات و کتاب های معتبر مطالعه کنید.

      ترجمه استوانه کوروش (ارفعی): https://kheradgan.ir/?p=11319

      ترجمه استوانه کوروش (رزمجو): https://kheradgan.ir/?p=11328

      در آخر شما که مطلب را نخواندید چطور ادعا می کنید نصف منابع ما رد شده است؟!!! اساسا گویا شما تفاوت ماخذ با منبع را نمی دانید!!چطور ممکن است آثار باستانی، کتیبه ها و الواح رد شوند که ما اکثرا به آنها استناد می کنیم.

  8. متشکر از محتوای مفید سایتتون سال خوبی رو براتون آرزومندم

  9. اعراب پس از تصرف ایران سعی داشتند که تمام امکان سابقه شاهنشاهی ایران را از بین ببرند. مردم برای نجات این اماکن از دست آن ها سعی کردند که این مکان ها را به مقدسین مذاهب معرفی نمایند به همین سبب معرفی مقبره کوروش را به مادر سلیمان و آزامگاه بهرام گور به دانیال پیامبر نسبت دادند که از تخریب آنان جلوگیری کنند

      • هانيه موحدي

        واقعا كه!!! آيا شما فكر ميكنيد اعراب متجاوز بر ايران كه زير نظر و دستور ائمه نبودن بلكه زير نظر عمر و خاندان بني اميه بودند به صلح و نيكي و رعايت حرمت زنان و حفظ پاكي بر ايران و عدم تخريب مقبره‌ها چيره شدند؟!!!!! در حاليكه كتب ايرانيان حتي كتابخانه ايرانيان در مصر به دستور عمر آتش كشيده شد در همه كتب تاريخ اسلام در ايران اشاره هم شده در نهج البلاغه هم اشاره شده حتي در فيلم روز واقعه هم اشاره شد كه امام حسين اسيران ايراني از يكي سواران فاتح ايران كه به غرور ريسمان بر آنها بسته بود و ميخنديد، نجات داد ! برو بخون و ببين! نمونه بارز تجاوز اعراب بهتره به جنگ ايران و عراق اشاره كنيم از تجاوز گرفته تا تخريب خانه‌ها و برديدن سر نخلها و آتش كشيدن مزارع ( خيلي خر بودن حالا چرا مزارع و نخلها آتش ميزدن! خيل زيادي از نخلهاي خوزستان كه مانع ريز گردها ميشد اينطوري نابود شد) امثال شما شيعه نماهاي افراطي بدون علم بر تاريخ هست كه دعواي تاريخي بين ايرانيان ايجاد ميكنيد. شما در كتب تاريخ در مورد ايران بعد اسلام در مدرسه نخوانديد! اگر دهه شصتي باشي بايد خونده باشي! آيا معلم تاريخت مدركش ليسانس بود يا ارشد يا ديپلمه قديم ؟! اگر تحصيلات آكادميك داشته بوده حتما بيشتر از تاريخ كتب مدرسه كتب تاريخ ديگر هم بايد آموزش داده باشه! بغير از كتب مدرسه و كتب مختلف تاريخ ايران بايد خونده باشي يا حتي در سريال مسافر ري (كه اعراب حاكم بر ايران چقدر فساد و ظلم بر ايرانيان كردند حتي به مقبره امام حسين هم رحم نكردند چه برسد به مقبره‌هاي ايرانيان!) يا در سريال مختار نامه (مناظره ميثم تمار (به فرموده حضرت علي راستگوترين مرد غير معصوم آن زمان بود) به ابن مرجانه كه گفت از زبان مولايم شنيدم پسر زني بدكاره زبانم بخاطر گفتن ظلمهايي كه كرده خواهد بريد و بر دار خواهد كرد بعد گفت تو و يارانت تمام زنان درباري ايران را براي فاحشه‌گي به عشرتكده‌هاي بغداد و عربستان برديد ننگ بر شما كه ظالم هستيد نه مسلمان.) هم بايد ديده باشي و خونده باشي! كارهايي كه اعراب متجاوز كه به دستور عمر و خاندان بني اميه كه به ايران حمله كردند و انجام دادند تمام ظلم و فساد بود و بر ايران مسلط گشتند اولين كارهايي كه كردند تخريب امكان درباري و غارت اموال و تجاوز بود! آيا شما فكر كرديد اعراب حاكمي كه خاندان محمد نبي را سلاخي و شهيد كردند و حضرت فاطمه باردار را كتك زدند و كشتند بخاطر ايستادگيش در برابر ظلم! آيا محترمانه و رفتار يك جنتلمن يك جوانمرد يك مومن خدا را داشتند! اگر اينگونه بود حضرت علي با آنها در نمي افتاد كه از سخنان ايشان در نهج البلاغه معلوم هست!
        بني اميه كه ميدانيد كه از معاويه معروفتر ميشود پسر هند جگر خوار هست كه جگر حمزه عموي پيامبر را خورد و زن ابوسفيان بود كه در تاريخ هم از آن يك زن هرزه ياد ميشه چنين خانداني كه گوشت آدميزاد ميخورد معلومه چه جانوران وحشي خواهند شد. اصلا همين بس كه سينه ايرانيان نسل به نسل از ظلم بني اميه و عمر به ايرانيان سخن ميگه ديگر نيازي به منابع كه قابل تحريف هست نيست چون مردمان خودشان تاريخ زنده ناطق هستند.
        من با اينكه شيعه دو آتيشه هستم اما خوي ملي گرايي بالايي دارم در نوجواني بعلت شايعه پراكني ضد ائمه در ايران برايم سوال بود آيا خاندان رسول خدا دستور جنگ به ايران دادند يا نه؟ چون از اين بابت ناراحت بودم كه امپراطوري ايران نابود شد! بعد كلي تحقيق و مطالعه نهج البلاغه و كتب تاريخي و تفكر فهميدم زمانيكه دستور حمله به ايران داده شد حضرت محمد فوت كرده بوده كه البته برخي ميگويند توسط عايشه سم بهش داده شد الله علم. و آن زمان ائمه هيچ قدرت سياسي و حكومتي نداشتند كلا هيچوقت نداشتند حتي همان چند صباحي كه حضرت علي شد خليفه چهارم باز هم بدون قدرت كامل بود و ائمه درگير حملات بني اميه و عمر و خوارجيون و غيره به خودشان بودند و آخرش هم توسط آنها سلاخي و شهيد شدند.
        كه ايران بعلت دعواي شاهزاده‌ها سر پادشاهي اركانش سست شده بود و بخاطر همين در اوضاع نابسامان ايران بالاخره اعراب به دستور عمر و آل اميه توانستند ايران تصاحب كنند كه بسيار ظلم كردند از تجاوز به ناموس و تعرض و دزدي اموال گرفته تا بردگي ايرانيان و بريدن ماليات دوچندان زياد براي ايرانيان غيرمسلمان بخاطر همين يه عده براي كاهش دادن ماليات و فشار بر خودشان به دين بني اميه و عمر درآمدند و سني شدند البته ان زمان چندان مفهوم سني نبود هركس براي كاهش فشار ظلم اعراب حاكم بر ايران خودش را پيرو دين اعراب حاكم پيرو دين مسلك خلفاي حاكم بر ايران معرفي ميكرد و اينگونه به جبر فرقه سني در ايران ايجاد شد و كم كم بهش عادت كردند و نسلها متولد شد. اما عده‌اي هم سرسخت بودند دين زرتشتي و مسيحيت و يهودي خودشان حفظ كردند اما مجبور به دادن ماليات زياد و تحمل تجاوز و تعرض و آزار و توهين نسبت به خودشان بودند. كه در سريال مسافر ري هم بايد ديده باشي كه فيلمانه بر اساس نظارت علماي حوزه و تاريخدانها با ذكر منابع ساخته شده!
        در اين شرايط دختر يزدگرد سوم بنام شاهزاده شهربانو به همراه خواهرش شهرزاد اسير اعراب ميشن و در بازار عربستان زنان ايراني براي فروش عرضه ميشوند در اين هنگام شهربانو به پارسي ميگويد لعنت به خسرو پرويز شاه كه با پاره كردن نامه پذيرش اسلام براي ما ايرانيان خفت اورد بعد عمر ميگه اين دخترك مجوس را بكشين داره به زبان خودش به ما دشنام ميده كه حضرت علي جلو مياد و شمشير ميكشه كه هر كس به زنان ايران تعرض كند با بني هاشم طرف هست ايشون دارند به جدشان دشنام ميدهند و همه زنان آزادند ميتوانند به ايران بروند يا در مسجد جمع شوند و از بين مردان عرب براي خودشان همسري انتخاب كنند كه شهربانو موقعي كه امام حسين در حال نماز خواندن بوده ايشون در مسجد ميبينه و انتخاب ميكنه دستش بر پيشاني حضرت ميگذاره كه البته بعد تولد امام سجاد سر زا ميره و خواهرش شهرزاد كه شوهر عربش كشته شده بود شير به امام سجاد ميده. اينكه بني هاشم فارسي كامل بلد بودند و حامي ايرانيان بودند و به ايرانيان احترام ميگذاشتند اهل علم بودند برخلاف بقيه اعراب متجاوز بر ايران كه كتب ايرانيان ميسوزاندن حتي كتابخانه ايرانيان در مصر آتش زدند اين تفاوت منش باعث شد ايرانياني كه با بني هاشم در ارتباط بودند مثل سلمان فارسي كه نامش روزبه و از موبدان دو اتيشه زرتشتي اصفهاني بود جذب مرام و مسلك بني هاشم شوند و كم كم ارادت خودشان براي ديگر ايرانيان دور از بني هاشم خبرش برسانن. بماند تعداد زيادي از خاندان بني هاشم سر ظلم اعراب آواره ايران شدند و آشنايي ايرانيان با آنها باعث شد كه به دين تشيع رو بيارن چون احترام و محبتي كه از بني هاشم ديدن از هيچ قوم متجاوزي و بقيه اعراب حاكم بر ايران نديدن. البته بني هاشم چون از نسل ابراهيم نبي بودند و عموزادگان بني اسرائيل بخاطر همين صور زيبا در بينشان زياد بود و تفاوت قيافه با اعراب داشتند.
        زمان شاه عباس صفوي كه تشيع دين رسمي اعلام شد شيعيان در ابراز دينشان راحت شدند اما متاسفانه جبر و بي خردي هميشه وجود داره و يكسري با زورگويي كه اسم شيعه فقط يدك كشيدند اما كافردل بودند فشار بر اديان ديگر ايران آوردند و دقيقا همان كاري كه بني اميه و عمر با ايرانيان كردند مثل پرداخت ماليات دوچندان و نجس خطاب كردن ايرانيان و توهينهاي ديگر با ساير اديان ايران در زمان صفويه كردند كه برخي شاهان ديگر هم اين غلط اضافه بر اديان ديگر ايران زمين انجام دادند. در گذشته بيشتر بخاطر برخي آخوندهاي روحاني نما بالامنبري اين توهين‌ها كه خلاف دستورات ائمه و محمد نبي و قرآن هست رخ داد. كه واقعا ننگ بزرگي در جامعه تشيع شد كه اين افراد اصلا بهره‌اي از مرام و معرفت ائمه و محمد نبي نبرده بودند. و اين جبرها باعث شد عده‌اي از ايران بروند يا به جبر مسلمان شوند. پس شما اي پرسه زن در سايت خردگان نميدانم دقيقا تا چه حد دينت خالص هست و احتمال زياد نامت هم به استعار نوشتي مهدي! نامت چيز ديگري هست! وقتي در تاريخ و كتب تاريخ اسلام و نهج البلاغه اشاره به ظلم اعراب ميشه منظور اعراب حاكم بر ايران هست نه محمد نبي و ائمه!

      • هانيه موحدي

        دقيقا جناب فولادي درست ميگه ايرانيان براي نجات برخي اماكن مقدسشان از دست اعراب نام اين اماكن تغيير دادند و به نام پيامبراني كه در قرآن عينا نامشان ذكر شده ارجاع دادند و افسانه كور شدن نگاه كردن هر كس كه داخل مقبره مادر سليمان نبي (كوروش نبي خودمان) را رواج دادند براي ترساندن اعراب كه مبادا اين اماكن مقدس ايرانيان را خراب كنند چون وقتي مقبره‌هاي ائمه به خصوص امام حسين خراب ميكردند و گندم رويش ميكاشتند! و قبر حضرت فاطمه همان فرداي دفنش ميخواستند نبش قبر كنند و امام علي 40 قبر كند و تا چند ماه مراقب قبرها بود تا نبش نشود و البته ايشان حضرت فاطمه در جايي گمنام دفن كرده كه مكان واقعيش فقط اوليا خدا ميدانند، ديگه معلومه اعراب متجاوز چه بلايي سر مقبره‌هاي پادشاهان و اماكن مقدس ايرانيان مي‌آوردند.

  10. حضرت سلیمان نبی نه، مادر سلیمان خلیفه چهاردهم اهل سنت
    مهدی رستمی رفته داخلش عکس گرفته

    • کوروش شهرکی

      با سلام.
      دوست بزرگوار مطلب عنوان شده در پیام شما دقیقا همان چیزی بود که در این مقاله مفصل درباره آن صحبت شده است. اینکه شما آن را دوباره تکرار میکنید مشخص میکند که حتی زحمت خواندن مقاله را به خودتان نداده اید. این شیوه درستی در تاریخ پژوهی نیست ، به راستی اگر طالب حقیقت هستید زحمت خواندن یک مقاله کمترین رنجی است که در وادی آگاهی باید تحمل کرد.

      در این مقاله در مورد هویت شخص سلیمان نام با اسناد و مدارک تاریخی صحبت شده ابتدا بررسی کردیم که آیا این سلیمان همان سلیمان پیامبر است یا نه؟
      سپس بررسی کردیم که آیا سلیمان یاد شده خلیفه ای در دوران اسلامی است؟ یا نه؟

      پیشنهاد میکنم در یافتن پاسخ ادعایتان مطالب زیر عنوان «بررسی هویت سلیمانی که پیامبر نیست!» را با دقت مطالعه کنید.
      در مورد عکس های کتیبه های اسلامی هم در قسمت «پاسخ به شبهات» پاسخ مفصل داده شده و عکس محراب های اسلامی نیز درج گردیده است. لطفا بخش «کتیبه‌هایی که بعدها نوشته شدند» را با دقت بخوانید . با تشکر

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا
Taşova escort Gerze escort Pazar escort Kangal escort Sarıkaya escort Side escort İncekum escort Hayrabolu escort Tavşanlı escort Ereğli escort Batıköy escort Suluova escort Durağan escort Niksar escort Gürün escort Çekerek escort Kızılağaç escort Çikcilli escort Ergene escort Simav escort Emirdağ escort Çağlayançerit escort Çanakkale mutlu son Çekmeköy mutlu son Çorlu mutlu son Devrek mutlu son Çerkes mutlu son Çankırı mutlu son Çeşme mutlu son Develi mutlu son Dinar mutlu son Cide mutlu son Muş mutlu son Fatsa mutlu son Bingöl mutlu son Fethiye mutlu son Nazilli mutlu son Gaziantep mutlu son